نقد، نرگس جودکی بر داستان آیین این داستان، فضایی رویایی و شاعرانه ایجاد میکند و به خوبی آشفتگی ذهنی راوی (نسیم) را پس از مرگ آیین نشان میدهد. حرکت بین اتاق عمل، خاطرات زندگی مشترک، و کلاسهای دانشگاه، بسیار روان و حسابشده نوشته شده است. شروع داستان با شکافتن سینه آیین در اتاق عمل، درحالی که راوی به امضای برگه طلاق فکر میکند، یکی از قویترین قلابهای اولیه داستانهای مذهبی و آیینی است که خواندم.شخصیت آیین: بجای تبدیل به شخصیت عینی بیشتر، یک ایده است. شخصیت باید خاکستری باشد تا موجب باورپذیری مخاطب شود، مخصوصا داستانهای مذهبی.او نماد تفکر، مدارا، پرسشگری و عشق به شکلی فرامذهبی است. مرگ او و اهدای اعضای بدنش، استعارهای زیبا از ادامه یافتن این ایده و شخصیت مورد پذیرش و ساخت نویسنده است نه باور عموم.مثلا زمان زندان افتادن، هیچ تندی نمی کند.موقع فروش خانه پدری بازهم مهربان است.با تمام این تضاد های اخلاقی به همسر هرگز رو ترش نمیکند و همین امر باعث میشود شخصیت باورپذیر نباشد.دیالوگها قدرتمند و کاملا در خدمت داستان، گفتوگوهای بین آیین و فلاسفه، بسیار زیبا و روان بود.دیالوگ نسیم که «فقط خودت بتونی بیایی» به زیبایی توانسته خواستن جسمانی آیین بدون افکارش را در او نشان بدهد. این اثر ادبی، چندلایه و با تکنیک جریان سیال ذهن و عناصر فراواقعی (سوررئال) روایت شده است که برای داستان مذهبی نکته درخشانی است، بنطر بنده برای جلب مخاطب امروزی.در این داستان خانم روغنی خواسته یا نا خواسته به شکست عشق وکافی نبودن آن در مقابل تفاوت نگاه و جهانبینی زوجین به زیبای پرداخته است.نمادپردازی در سراسر داستان به چشم میخورد.قلب خارج شده از سینه میتواند نمادی بر پایان عشق باشد.جیرجیر کردن در اتاق خواب می تواند نماد رابطه نیاز به تعمیر باشد. سقط جنین میتواند نماد بر باد رفتن زندگی و حاصل آن باشد.چراغانی و طعم شیرین شربت میتواند نماد،امید و وحدت باشد.خود نام آیین نشان از آیین های پرداخت شده در داستان دارد. این داستان در بخشهایی اطناب داشت. مثلا:محرم بودن عروس به پدر همسر دو بار تکرار شده، بنظر بنده آوردن یکبارش هم با توجه به قاعده نگو و نشانم بده زیادی بود، چون مخاطبی که این مسئله را بداند، نیاز به توضیح ندارد و اگر هم ندادند با توجه به موضوع داستان با صحنه در آغوش گرفتن دختری که روزگاری عروس مرد بوده، کنجکاو و دست به تحقیق میزند . بهتر است بعضی از موارد در داستان را به گردن سپید خوانی گذاشت و به شعور مخاطب احترام.