کتاب‌های خاتم
مجموعه داستان «مثل خائف»

مجموعه داستان «مثل خائف»

لب‌هایم از فرط خشکی چسبیده بودند به هم. از بین جمعیت گذشتم و خودم را به اسقف بزرگ و همراهانش رساندم. کنارشان ایستادم. دستانم می‌لرزید. مدام برمی‌گشتم و محمد و آن چهارتن را نگاه می‌کردم. آرزو کردم کاش با حاتم برگشته بودم نجران!

2 دی 1404
کارگاه داستان با علی ارسنجانی و اعضای باشگاه نویسندگان

کارگاه داستان با علی ارسنجانی و اعضای باشگاه نویسندگان

«پایان باز» در داستان کوتاه اغلب نشانه ناتوانی نویسنده است

24 آذر 1404
«ح مثل رحمت» مجموعه داستان

«ح مثل رحمت» مجموعه داستان

ایستادم. یک بار دیگر اسمم را روی برگه خواندم و برگشتم پیش مسوول آزمایشگاه و گفتم: «این اشتباهه!»سرش توی جواب آزمایش خون و ادرار یک عده دیگر بود. برگه را گرفت و بی‌آ‌نکه نگاهم کند، پرسید: «حمید نجاتی نیستی مگه؟»- هستم.برگه را سراند سمتم و گفت: «به سلا...

22 آذر 1404
«بازی بزرگ» مجموعه داستان

«بازی بزرگ» مجموعه داستان

کنار رودخانه بلخاب گپ نمی‌زدیم. صدیقه می‌خواست صدای ترانه دریا را گوش کند. اول‌بار از خاله‌ام اجازه خواستم با او قدم بزنم. پیاده رفتیم تا بلخاب. پای‌پوش‌ها را زیر بغل زدیم. ریگ‌های ساحل رودخانه کف پایمان را مومور کرد. چیزی از ریگ‌ها به وجودمان جریان ...

10 آذر 1404
سبز قبا «مجموعه داستان»

سبز قبا «مجموعه داستان»

شلیل را بدون این‌که درست و حسابی بجوم، قورت می‌دهم. نگارجون کدام خری است؟ یاد حرف سهیلا می‌افتم و می‌بینم الان وقت خلاصه‌گویی و جواب سربالاست. می‌گویم: «نه!»پیرزن که انتظار داشت توضیح بیشتری بدهم، چندثانیه همین‌طور سرش را جلو نگه می‌دارد و قتی می‌بین...

21 آبان 1404
«درخت دروغ» مجموعه داستان

«درخت دروغ» مجموعه داستان

آرش صفحه‌ها را یکی‌یکی ورق می‌زد، پشت کارت‌ها را می‌دید و می‌خواند و با ژانت سر قیمت چانه می‌زد. ژانت گفت: «کارت پستال‌ها چاپ یه شرکت آلمانیه. عکس‌ها رو لِنِرت قبل از جنگ جهانی اول، از تونس و شمال آفریقا برداشته. نگاه نکنید که الان این‌جا هستن. این ک...

3 آبان 1404

آرشیو مطالب

Skip Navigation Links.

دسته بندی ها

Skip Navigation Links.