داستان «سراب» و اعضای باشگاه فرهنگ و هنر خاتم

25 خرداد 1405
علی ارسنجانی و اعضای باشگاه فرهنگ و هنر خاتم داستان «سراب» نوشته مبارکه اکبرنیا را بررسی کردند.
کهن الگوی «مادر» شخصیت‌ داستانی‌ست که هزاران سال داستان‌های موفق دنیا را ساخته.

بیست و سوم خرداد 1405 دفتر نشر فرهنگ اسلامی میزبان اعضای باشگاهه فرهنگ و هنر خاتم بود تا داستان «سراب» نوشته مبارکه اکبرنیا را بررسی کنند. زنجیره نشست‌های کارگاه داستان خاتم به منظور آموزش نویسندگی و آمادگی نویسندگانی برگزار می‌ود که علاقه‌مند به داستان پیامبر خاتم هستند. همچنین نویسندگانی که قصد شرکت در جشنواره داستان خاتم دارند، می‌توانند با شرکت در این کارگاه‌ها قلم خود را آماده کنند برای نوشتن و شرکت در جشنواره.
همواره تاکید می‌شود کشف استعداد و آموزش رویکرد اصلی جشنواره خاتم است.
جهت سادگی کار و بهره‌مندی علاقه‌مندان، فایل داستان و صوت جلسه در دسترس است که می‌توانید دانلود کنید.

 

خوانش داستان سراب

 

بررسی داستان سراب

داستان «سراب» و اعضای باشگاه فرهنگ و هنر خاتم
داستان «سراب» و اعضای باشگاه فرهنگ و هنر خاتم
205
| | |
5 | 1 رای

نظرات

الهام فخری
1 تیر 1405

متشکر از استاد ارسنجانی و جناب شیشه‌گران و دوستان. داستان احساسی زیبایی بود. برای داستان کودک هم فکر نکنم، گفتن خاطره در یک دیالوگ خوب باشد‌.

کبری لطیف
28 خرداد 1405

بسم الله الرحمن الرحیم
ضمن خداقوت به نویسنده گرامی، برای داستان" سراب"
در داستان به جز نوزاد شاهد چهار شخصیت زن هستیم. مادری که برای آرامش دخترش ذکر می‌گوید و دعا می‌کند. دومی مادری که بچه‌های قبلیش سقط شدند و حالا نوزاد متولدشده برایش نمانده، و دارد رنج می‌کشد. سومی مادری که شیر ندارد نوزاد خود را سیر کند. چهارمی پرستاری که بی‌تفاوت از کنار گریه نوزاد گرسنه می‌گذرد.
تصاویر و صحنه‌های مادری که سینه پر از شیر داره و از فقدان نوزاد رنج می‌کشه کاملا طبیعی و درست از کار در آمده، سراب علیرغم داشتن زبان و نثر روان، جمله‌های درخشان دارد، اما نویسنده در ایجاد مساله برای شخصیت و حل آن توانا عمل نکرده، یا حداقل به نظر من اینطور آمد، چرا که مخاطب متوجه نمی‌شود آخرش چی شد؟ نویسنده نوشت و نوشت و نوشت تا مادر بچه را شیر بدهد تا خودش از رنج رها کند؟
البته در جلسه حضوری هم عرض کردم که شیر دادن به نوزاد دیگری از نظر شرعی و فقهی اجازه همسر الزامی است که استاد ارسنجانی نکات خوبی را اشاره کردند که نویسنده می‌توانست همین مورد را مساله داستان قرار دهد.
نکته ارزنده‌ای که داستان را قوی کرده بیرون رفتن مادر از اتاق بود که موجب شد دختر تصمیم بگیرد چه کار باید بکند؟ شیر بدهد یا نه؟ که این از لحاظ متافیزیک هم یک قانون کلی جهان است. رها کردن همیشه بد نیست گاهی موجب پیشترفت اطرافیان می‌شود.
مورد دیگر: صدا و بو توی داستان کم دیده شده چرا که بیمارستان منبع صدا و بو است. مثل صدای ناله، پیجر بیمارستان، بخصوص در شب که این صداها به وضوح شنیده می‌شوند. بوی الکل و مواد ضدعفونی کننده و....
در این داستان به جز نام محمد و ذکر صلوات سیره پیامبر ندیدم یا حداقل به نظر من اینطور آمد.
و سوال‌های متعددی که پاسخ‌ آنها در داستان ندیدم مثل: چرا آن زن شیر ندارد؟ همسران این زنانی که زایمان کرده اند کجا هستند؟ چرا بقیه بیمارها از گریه نوزاد شکایت نمی‌کنند؟ چون در شب صدا می‌پیچد. آیا زنی که نوزادش گریه می‌کرد فقیر بود که شیرخشک نخرید؟

در نهایت این مواردی که عرض کردم از زیبایی داستان کم نمی‌کند، همانطور که عرض کردم نکات مثبت زیادی در داستان سراب دیدم.
برای نویسنده آرزوی موفقیت دارم. با تشکر

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود

آرشیو مطالب

Skip Navigation Links.

دسته بندی ها

Skip Navigation Links.