داستان های برگزیده
پیامبر رحمت

پیامبر رحمت

چطور می‌توانستی بی‌تفاوت باشی!؟ برایت سخت بود ولی وقتی صدای اذان را می‌شنیدی دیوانه می‌شدی! به‌سختی از جایت بلند شدی. دستت را بر شانه‌ام انداختی. دستانت می‌لرزید. با من خودت را نگه داشتی.

13 مهر 1399
احمد احمد

احمد احمد

آرام آرام شروع شد. ما داشتیم ذره ذره در خاطرات پدربزرگ فراموش می‌شدیم. مثل درخت پر برگی که در یک باد شبانه تمام برگ‌هایش فرومی‌ریزد و صبحگاه لخت و عور باز در جای خود ایستاده است.

13 مهر 1399
این خانه پر از نام محمد است

این خانه پر از نام محمد است

مامان با شکم گنده‌اش تا برسد پایین پله‌ها، یک بار شاهنامه را مرور کرده‌ام. فکر می‌کنم به شاهنامه. به این که چرا توی شاهنامه پدر و پسر روبه‌روی همند. چرا حرفی از مادر و دخترها نیست. یا مادرهای آن زمان خیلی باحال بودند یا فردوسی از جنگ مادر و دخترها خب...

13 مهر 1399
یک لبخند بی انتها

یک لبخند بی انتها

چهل روز است که آمده‌ای توی این غار، توی ناکجاآبادی که هیچ‌کس از تو خبر ندارد. این روزها را صورت روی خاک گذاشته‌ای و زار زده‌ای. حتی فکر کرده‌ای خودت را راحت کنی. ولی ...

26 آذر 1396
رد نامنظمی روی برف ها (کتاب خاتم)

رد نامنظمی روی برف ها (کتاب خاتم)

شناختن و شناساندن پیامبر خاتم که خداوند در قرآن او را «اُسوه»، شاهد، بشیر، نذیر، رحمة للعالمین، مهربان و مردمدار، دلسوز مردم، دارای خلق عظیم و دعوت‌کننده به حق و ...

22 آذر 1396
کتاب خاتم (محموعه داستان)

کتاب خاتم (محموعه داستان)

ما با حقیقتی بی‌نیاز از توضیح مواجهیم وآن این‌که دنیا وجود مبارک پیامبر گرامی اسلام را اگر به عنوان فرستادة الهی نمی‌شناخت، به گواه آثار مکتوب، بزرگ‌ترین روشنفکران و متفکرین...

1 آذر 1396
کتاب خاتم، مجموعه داستان (کتاب سحر)

کتاب خاتم، مجموعه داستان (کتاب سحر)

ما با حقیقتی بی‌نیاز از توضیح مواجهیم وآن این‌که دنیا وجود مبارک پیامبر گرامی اسلام را اگر به عنوان فرستاده الهی نمی‌شناخت، به گواه آثار مکتوب، بزرگ‌ترین روشنفکران و متفکرین...

1 آذر 1396
صفحه 2 از 2ابتدا   قبلی   1  [2]  بعدی   انتها   

آرشیو مطالب

Skip Navigation Links.

دسته بندی ها

Skip Navigation Links.