پدیدة عاطفی انسانی در رفتار و کردار پیامبر(ص)

19 خرداد 1405
انوار خداوند متعال چنان سراسر هستی را در برگرفته که در همه چیز، تنها او دیده می‌شود و لذا همو، حق بی‌تردید و واقعیت غیر قابل تردید، جلوه می‌کند.
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

پدیدة عاطفی انسانی در رفتار و کردار پیامبر(ص)
نویسنده: محمد علی تسخیری
منبع: اندیشة تقریب، 1386، شمارة 11
چکیده
عاطفه بخش مهمی از زندگی بشری را تشکیل می‌دهد و روند تربیتی عواطف و احساسات در پی ریشه‌گیری و تعمیق ایمان به خداوند، جامع همة کمالات است که مهم‌ترین آنها حق، عدالت، عشق و مهر و محبت می‌باشد و اندیشه و عاطفه پس از قرار گرفتن در این فضا راه کمال می‌پوید. پیامبر اکرم بزرگ‌ترین نمودار این مفاهیم است و سیره و سنت آن حضرت در راستای ریشه‌ای کردن این مفاهیم والا و ارائة تجسم عینی از آنها می‌باشد. در این نوشتار پس از تبیین مفاهیم بالا نمونه‌های متعدد رفتار نبی اکرم در برخورد همگانی و خصوصی و در شرایط مختلف بررسی شده است.
کلیدواژه ها:
پدیدة عاطفی، رفتار و کردار پیامبر اکرم، عدالت، عشق، رحمت و عطوفت
پیش از بحث از این جنبة مهم در سیرة پیامبر(ص)، ذکر چند نکته ضروری است:
يكم: عاطفه، بخش مهمی از شخصیت بشری را تشکیل می‌دهد و واقع‌گرایی به‌عنوان مهم‌ترین ویژگی عمومی اسلام، ایجاب می‌کند آنرا مورد توجه قرار دهیم. حضرت علی(ع) در توصیف هماهنگی موجود میان عوامل تشکیل دهندة شخصیت انسانی، یعنی عقل، اندیشه، عاطفه، حواس و رفتار، می‌فرماید: «خردها، راهبر و پیشوای اندیشه‌ها و اندیشه‌ها، راهبر و پیشوای دل‌ها و دل‌ها، راهبر و پیشوای حواس و حواس، راهبر و پیشوای اندام‌های آدمی‌اند.»(مجلسی، ج1، ص98)
اسلام در همة این مراحل، تمامی تلاش و کوشش خود را در جهت پرورش انسان به‌کار می‌گیرد:
الف- عنصر خردورزی غریزی را در انسان می‌پروراند و او را به تأمل و تدبر و تعقل و استدلال و نظر و امثال آنها، سوق می‌دهد.
ب- بر روش‌های منطقی روند خردورزی انگشت می‌گذارد و از هر شیوة مغایر با گفت و گوی سالم و درستی که نتایج آن‌را مورد خدشه قرار می‌دهد، دوری می‌جوید.
ج- عنصر عاطفی را می‌پروراند و آن‌را با عشق ناب و اصیلی نسبت به پر شکوه‌ترین محبوب یعنی پروردگار متعالی که جامع همه‌گونه کمال مطلق است، سیراب می‌سازد و عاطفه را به اوج والایی و شکوه می‌رساند.
د- به شریعت مقدس خود، فطرت‌گرایی اصیلی را می‌بخشد که رفتارها را سامان می‌دهد و نقشة سعادت و خوشبختی آدمی را ترسیم می‌کند.
ه – ارادة قوی و آگاهی را پرورش می‌دهد که فراتر از هر انگیزة عاطفی برافروخته‌ای، به انسان اطمینان ‌می‌دهد که جهت‌گیری عاطفه، جهت‌گیری درستی است و در عین حال، آزادی خود در شکل‌دهی به رفتارها را حفظ می‌کند و از همین آزادی است که مسئولیت، زاده می‌شود. ما در شمار آن کسان نیستیم که «اراده» را «عواطف برافروخته» توصیف می‌کند وگرنه گرفتار «جبری» می‌شویم که هم به لحاظ وجدانی و هم از نظر شرعی، غیر قابل قبول است. عواطف و احساسات نیز نقش مؤثر خود را بر اراده و رفتار آدمی دارند و هم از این‌روست که اسلام به شیوه‌ها و روش‌های گوناگون، بر آن انگشت گذارده است؛ از جمله:
1- شیوه‌های ارشادی مستقیمی که ما را از هواهای لجام‌گسیخته و طغیانی برحذر می‌دارند. قرآن کریم می‌گوید: «أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا؛ آیا آن کس را دیدی که هوای نفس خود را خدای خویش گرفته است؟ و آیا تو بر او مراقب توانی بود؟»(فرقان/43)
2- شیوه‌های غیر مستقیم؛ از جمله استفاده از امثال و داستان‌هایی در ستایش از کسانی چون پیامبران که بر هواهای نفس و ارادة خود تسلط یافتند و زمام آن‌را در اختیار خود گرفتند.
3- ارائة الگوهای عملی از رفتار پیامبر اکرم(ص) و دیگر پیشوایان و اهل بیت بزرگوار و یاران گرامی آن حضرت که در مکتب وی پرورش یافتند.
4- فراخواندن مسلمانان به هرچه پرشکوه‌تر و والاتر ساختن عشق خود یعنی عشق به خدا، عشق به پیامبر(ص) و عشق به اهل بیت پاک و یاران مخلص آن حضرت که تنها در آن صورت، عواطف و احساسات در منظومه‌ای پرشکوه و هماهنگ با اندیشه و آفرینندة کار نیک، سامان می‌گیرند.
دوم: این روند تربیتی عواطف و احساسات در پی ریشه‌گیری و تعمیق ایمان به خداوند، از یک‌سو جامع همة کمالات و نیز پیوند حداکثری انسان با او است و از سویی دیگر پروراندن تصور وی از هستی و زندگی با تأکید برقرار گرفتن آن دو بر اصولی که مهم‌ترین آنها حق، عدالت، عشق و مهر و محبت است را رپی دارد. سیرة پیامبر اکرم(ص) و سنت آن حضرت نیز در راستای ریشه‌ای کردن این مفاهیم والا و ارایة تجسم عینی برتری از آنها مطرح می‌شود. برای توضیح بیشتر اشاره‌ای به این اصول خواهیم داشت:
1. حق، راز هستی است
«راغب اصفهانی» در «مفردات» خود- با اندکی تصرف – می‌گوید: «حق، مطابقت و سازگاری همچون مطابقت لولای در با گردش پایدار آنست» حق را بر چند وجه گویند:
وجه نخست: برای پیدایش چیزی به علتی برگرفته از اقتضای حکمت. لذا خداوند متعال را «حق» می‌گویند: «ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ؛ سپس به‌سوی سرور برحقشان، خداوند برگردانده می‌شوند.» (انعام/62)
وجه دوم: برای پدید آورنده به اقتضای حکمت به‌کار می‌گیرند، لذاست که گفته می‌شود: خداوند متعال، همة حق است: «وَإِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ؛و بی‌گمان این فرمان از سوی پروردگارت، راستین است.» (بقره/149)
وجه سوم: از اعتقاد به چیزی مطابق با آنچه که در خود دارد، مثل این‌که بگوییم: اعتقاد و باور ما در رستاخیز و ثواب و...، حق است: «فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ؛ آن‌گاه خداوند به ارادة خویش، مؤمنان را در حقیقتی که در آن اختلاف داشتند، رهنمون شد.» (بقره/213)
وجه چهارم: برای کرده و گفتة واقع طبق آنچه لازم است و به اندازة لازم و در زمان لازم است. مثل این‌که بگوییم: کرده‌ات حق است. «حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ؛ اما گفتة من چنین تحقق یافته است که دوزخ را از پریان و آدمیان همگی پر خواهم کرد.» (سجده/13)(راغب اصفهانی، ص125)
می‌توان از مجموعه کاربردهای فوق نتیجه گرفت که «حق» در عبارتی فشرده عبارت از «امر واقع یا واقعی». مراد ما از «واقع» نیز همان موجود متعین در واقعیت عینی یا جهان مستقل از تصور ذهنی است. مراد از «واقعی» نیز چیزی است که با مقتضیات واقعیت خارجی، مطابقت داشته باشد.
پرشکوه‌ترین تطبیق حق در ذات الهی است؛ زیرا برای فطرت انسانی آنچنان آشکار و روشن است که ایمان به آن، ایمانی کاملاً بدیهی است.
مثلاً انوار خداوند متعال چنان سراسر هستی را در برگرفته که در همه چیز، تنها او دیده می‌شود و لذا همو، حق بی‌تردید و واقعیت غیر قابل تردید، جلوه می‌کند.
آفریده‌ها و تشریعاتی که در قرآن کریم «حق» نامیده شده است، صفت حق را از دو وجه زیر به دست آورده‌اند:
الف: از این جهت که واقعیتی (ملموس) هستند، همچنان که در این آیة کریمه دیده می‌شود: «يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ»(مطففین/6) در اینجا تأکید بر موارد پنهان بر حس آدمی و اعطای ویژگی حقانیتی است تا بر ایمان به آن، انگشت گذارده شده باشد.
ب: از این جهت که در چارچوب برنامة کلی خداوند برای جهان هستی پدید آمده و هر جزء آن برای تداوم هستی ضروری است و در تحقق هدف از آفرینش آن، دخالت دارد؛ همة اشیاء اعم از آفریده‌های تکوینی یا قوانین و احکام تشریعی، در این بخش قرار می‌گیرند، خداوند متعال می‌گوید: «ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ نَزَّلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ؛ بدان‌رو که خداوند کتاب خود را به حق فرو فرستاده است.» (بقره/176)
«وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ؛ و اوست که آسمان‌ها و زمین را به‌درستی آفرید.» (انعام/73)
«وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ؛ و سنجش در این روز، حق است.». (اعراف/8)
«هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ؛ اوست که پیامبر خود را با رهنمود و دین راستین فرستاد.» (توبه/33)
«قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ؛ بگو خداوند به «حق» رهنماست.» (یونس/35)
«وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ؛ و یکدیگر را به راستی و یکدیگر را به شکیبایی اندرز داده‌اند.» (والعصر/3)
2. عدالت در سراسر هستی جاری است
به‌رغم این‌که بحث‌های کلامی و جدال‌هایی که میان فرقه‌های اسلامی جریان داشت، گاه به نتایج معینی می‌رسید و در این میان گاهی پیروان عدالت و گاهی دیگر با تقویت شبهات، پیروان نفی عدالت پیروز میدان بودند، آنچه از نظر فرد مسلمان در آن تردیدی نیست این‌که عدالت- به هرکدام از معانی آن - با عدل الهی و با همان مفهومی که قرآن کریم گفته، آغاز می‌شود و در یکایک ذرات هستی نمود عینی و عملی پیدامی‌کند.
نتیجه آن‌که عدالت کلی در اعتقادات مسلمانان، نیرو و عامل معنوی قدرتمندی است که به سود مسئلة عدالت در هستی دخالت می‌کند و در برابر، ظلم و ستم و صرف‌نظر از عوامل دیگر، عامل فنا و زوال به‌شمار می‌رود. این خلاصة دیدگاه کلی مسلمانان نسبت به این مسئله است و در اینجا، فرصت و مجال پرداختن بیشتر به این موضوع فراهم نیست؛ به آیات زیر توجه نمایید:
«وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ؛ و فرمان یافته‌ام که میان شما دادگری ورزم.» (شوری/15)
«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ؛ به‌راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن فرمان می‌دهد.» (نحل/90)
«وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ؛ و سخن پروردگارت، به‌راستی و دادگری کامل شد، هیچ دگرگون کننده‌ای برای سخنان وی نیست.» (انعام/115)
«وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَكِنْ ظَلَمُوا؛ و ما به آنان ستم نکردیم که خود به خویش ستم کردند.» (هود/101)
«قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ؛ [ابراهیم] گفت: و از فرزندانم چه کسی را؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد.» (بقره/124)
«فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خَاوِيَةً بِمَا ظَلَمُوا؛ و این خانه‌های فروریخته و خالی آنهاست برای ستمی که روا داشتند.» (نمل/52)
«إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ؛ خداوند هم‌سنگ ذره‌ای ستم نمی‌ورزد.» (نساء/40)
«وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا؛ و آنچه کرده‌اند پیش چشم می‌یابند و پروردگارت به هیچ‌کس ستم نمی‌ورزد.» (کهف/49)
«وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا؛ و روز رستاخیز ترازوهای دادگری را به‌کار می‌نهیم، آن‌گاه بر هیچ‌کس ستمی نخواهد رفت.» (انبیاء/47)
«لَا ظُلْمَ الْيَوْمَ؛ امروز هیچ ستمی در کار نیست.» (غافر/17)
«شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ؛ خداوند و فرشتگان و دانشوران گواهی می‌دهند که هیچ خدایی جز او نیست که به دادگری ایستاده است.» (آل عمران/18)
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ؛ ای مؤمنان، به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید.» (نساء/135)
3. عشق چارچوب پیوند بخش‌های گوناگون هستی
فرد مسلمان در پرتو قرآن کریم بر این باور است که سراسر جهان هستی برپایة مهربانی و عطوفت استوار است و روابط میان آفریدگار و آفریده‌هایش بر محور عشق و محبت است، روح روابط میان آفریده‌های هم هدف و مؤدب به آداب آسمان نیز عشق و محبت است، روابط میان مؤمنان در جهان هستی و میان اجزای مختلف جهان هستی با یکدیگر که از شعور انسانی نیز برخوردار نیستند، علاقه‌ای محبت‌آمیز، عاشقانه و دوجانبه است.
دلایل و توجیه‌های این عشق نیز در پرتو اعتقادات اسلامی و آموزه‌های قرآنی، کاملاً روشن و آشکار است؛ حال اگر از روابط دوستانه و عاشقانه‌ای که میان انسان و پروردگارش وجود دارد، آغاز کنیم متوجه وجود پرشکوه‌ترین پیوند عاشقانه‌ای می‌شویم که مرتبة آن از عشقی مصلحتی و در عین حال سرشار از سوی انسان تا عشقی خالص و آگاهانه و گویای اوج این معنای والا از سوی اوصیاء و بندگان مخلص خدا، متفاوت است. اسلام از این خاصیت یا ویژگی برخوردار است که همه چیز را ساده شروع می‌کند؛ از جمله همین رابطة عاشقانه و دوستانه را ابتدا برپایة شالوده‌ای مصلحت‌آمیز درنظر می‌گیرد و آن‌گاه آن‌را ارتقاء می‌بخشد و بخشی از وجود انسان می‌سازد و به‌صورت انگیزه‌ای درونی در کنترل رفتار و رهنمونی وی به سوی مسئلة انسانی، درمی‌آورد. ولی عشق و دوستی‌ای که از سوی حق تعالی است، هرچند در دل مؤمنان ساده، همان پژواک‌ها و تصورات بشری عشق میان موجودات را تداعی می‌کند، اما در واقع شیوه‌ای بیانی از رحمت و عطای الهی و حجم فزاینده‌ای از مهربانی و بخشندگی او را نشان می‌دهد.
آن تصور یا برداشت نخست در نگاه اول حتی نزد عمیق‌ترین مؤمنان به خداوند متعال نیز وجود دارد که این هم به نوبة خود مطلوب و مورد نظر است؛ زیرا عشق، به یک معنا شور و شوق و اشتیاق و آتش است و آیات قرآنی همواره بر روند ایجاد انفعال و برانگیختن احساسات و عواطف نسبت به خداوند عزوجل و به‌شیوه‌های مختلف از جمله انگیزه‌های برخاسته از این تصور که خداوند متعال سایة محبت خود را بر سر انسان عابد می‌افکند، تأکید نموده است. هر انسانی با مراجعه به وجدان حاضر خود در چنین مواردی، می‌تواند نسبت به این امر اطمینان حاصل نماید.
متون اسلامی، ثابت کنندة وجود پیوند عاشقانه میان مؤمنان آگاه از جمله، نیکوکاران، توبه‌کنندگان، پاکان، پرهیزکاران، شکیبایان، توکل کنندگان، دادورزان و مجاهدان د راه خداست. متون اسلامی، ثابت کنندة حضور عشق میان افراد مؤمن نسبت به یکدیگر است: «... يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا؛ ... کسانی را که به سوی آنان هجرت کرده‌اند، دوست می‌دارند و در دل از آنچه بدیشان داده‌اند، نیازی ندارند...» (حشر/9)
آیات و احادیث میان انسان و طبیعت و در پی احساس انسان مبنی بر این‌که طبیعت در خدمت او و برای مصلحت اوست و دست عنایت الهی، زمین و محصولات آن را تبرک بخشیده است، رابطة عاشقانه و دوستی برقرار کرده است.
از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که به هنگام بازگشت از غزوة تبوک و زمانی که به آستانة مدینه رسید، فرمود: «این طابة است و این هم کوه احد که ما را دوست دارد و ما نیز او را دوست داریم.» (ر.ک. سفینةالبحار، ص668؛ صحیح مسلم، ج2، ص 1011 و سنن بیهقی، ج6، ص72).
همو این عشق را چنین بیان کرده است: «عشق و دوستی وطن، از ایمان است.»(میزان‌الحکمه، ج10، ص522) و بدین ترتیب به یکی از پرشکوه‌ترین حلقه‌های این عشق می‌رسیم که قرآن کریم آن را، هم‌تراز مزد رسالت اسلام و تلاش‌های آن حضرت در خدمت به این امت در نظر گرفته و حلقة وصل امت – همة امت – با اهل بیت آن حضرت و خاندانی است که شایسته‌ترین افراد برای رهبری امت را تشکیل می‌دهد و در واقع کشتی نجات و قرارگاه و ساحل امان جهانیان به‌شمار می‌روند: «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى؛ (شوری/ 23) بگو: برای این رسالت، از شما مزدی نمی‌خواهم جز دوست‌داری خویشاوندان خود را». و سرانجام به کوچک‌ترین حلقة آن یعنی مودت و دوستی موجود میان زن و شوهر می‌رسیم: «... وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً؛ ... و میان شما دل‌بستگی پایدار و مهر پدید آورد».(روم/21) متون اسلامی (آیات و احادیث)، گویای جنبه‌های منفی و در تکمیل متون مثبت آمده‌اند؛ این دسته از متون، گاه از گسست رابطة دوستی و محبت میان خدا و بندگانی که خارج از فرمان خداوند قرارگرفته‌اند از جمله تجاوزکاران، کافران، ستم‌کاران، خودپسندان و خویشتن‌ستایان، خائنان و گناه‌کاران، مفسدان، متکبران و سرخوشان و گاهی دیگر از گسست این رابطه میان افراد و انسان‌هایی که از هویت الهی پیروی می‌کنند، از یک سو و افراد و کسانی که شیطان پای ایشان را به راه کفر لغزانده است از سوی دیگر، سخن به میان می‌آورند: «لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ؛ گروهی را نمی‌یابی که با ایمان به خداوند و روز واپسین، با کسانی که با خداوند و پیامبرش مخالفت ورزیده‌اند دوستی ورزند».(مجادل/22)
از مجموع آنچه بیان شد چنین نتیجه گرفته می‌شود که:
«مسلمان بر این باور است که او در جهانی از عشق و دوستی متقابل، زندگی می‌کند.» این باور تأثیر به‌سزایی در ایجاد امید در دل انسان به‌جای می‌گذارد؛ امیدی سازنده و سوق دهنده به خوشبختی و سعادت او.
4. رحمت و عطوفت، خاستگاه کل هستی
این بخش، گویای پرشکوه‌ترین بخش و بیان‌گر راز و رمز عقیدة اسلامی است. در برخی روایات آمده است که تمامی قرآن در سورة فاتحه و سورة فاتحه نیز در بسم الله الرحمن الرحیم خلاصه شده است.... این روایات حاکی از آنند که سورة فاتحه به این دلیل روح قرآن تلقی شده که حاوی اجمالی اصول و شالوده‌های اعتقادات اسلامی است و قرآن از هرآنچه که صحبت به میان آورده، آن را در چارچوبی عقیدتی قرار داده است.
حال اگر به مرحلة دوم منتقل شویم، خواهیم دید که «بسم الله الرحمن الرحیم» نیز خود روح و اساس و شالودة عقیدة اسلامی را تشکیل می‌دهد؛ زیرا بر این نکته انگشت گذارده که همه چیز در جهان هستی از نام خداوند متعال و در وهلة آخر از چارچوبی که این خاستگاه از آن برخاسته است، نشئت گرفته است.
خاستگاه [همه چیز]، «بسم الله» و موجب آن، رحمت بی پایان است.
ما این حقیقت را هم‌سو با جاهای مختلف قرآن کریم می‌یابیم که بیان‌گر یکی از مظاهر کمال در ذات پروردگار است و باور پایداری را نزد مسلمانان ایجاد نموده مبنی بر این‌که او از سرچشمة رحمت نشئت گرفته و به جهان رحمت، ره‌سپار شده و در کنف حمایت این رحمت که بسیاری از موارد احتمالاً انحرافی در رفتارش را نادیده می‌گیرد و می‌بخشاید، حرکت می‌کند. در بررسی آثار دعا، در دعاهایی که از امامان نقل شده است به بسیاری از شیوه‌های تربیتی- عقیدتی که بر این جنبه انگشت می‌گذارند، برخورد می‌کنیم.
در قرآن کریم نیز آیات فراوانی را می‌یابیم که صفت عزت و کبریایی خداوندی را با رحمت و عطوفتش، قرین می‌سازند و با عبارات زیر پایان می‌یابند:
«إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ؛ اوست که پیروز بخشاینده است».(دخان/42)
«خَيْرُ الرَّاحِمِينَ؛) بهترین بخشندگان» (مؤمنون/118
«كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ؛) که بر خویش بخشایش را برگمارده است».(انعام/12
«وَرَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ؛ و پروردگار تو بی‌نیاز دارای بخشایش است».(انعام/133)
«فَقَدْ جَاءَكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ؛ به‌راستی برهانی از پروردگارتان و رهنمود و بخشایشی به شما رسیده است».(انعام/157)
«إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ؛ بخشایش خداوند به نیکوکاران نزدیک‌تر است». (اعراف/56)
«فَانْظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا؛ باری به آثار مهر خداوند بنگر که چگونه زمین را پس از مردن آن، زنده می‌دارد». (روم/50)
«قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ؛ بگو ای بندگان من که با خویش گزاف‌کاری کرده‌اید، از بخشایش خداوند ناامید نباشید».(زمر/53)
«الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى؛ خداوند بخشنده، بر اورنگ فرمانفرمایی جهان، استیلا دارد».(طه/5)
و حتی در سخت‌ترین و هراسناک‌ترین مواضع نیز ویژگی و صفت بخشندگی، مطرح می‌شود: «وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا؛ و صداها در برابر خداوند بخشنده فرو می‌افتند، چنان که جز نوای آدمی از نفس‌ها، نمی‌شنوی».(طه/108)
و به این ترتیب، مسلمانان علاوه بر دو عنصر حق و عدالت که بیش از هر چیز به معنای تعادل و توازن هستند، به دو عنصر دیگر یعنی عشق و بخشندگی که به مفهوم نیکی فزاینده و دهش بیش از شایستگی است نیز ایمان دارند.
و این‌چنین، با قوانین اساسی حاکم بر جهان هستی آشنا می‌شویم: حق، عدالت، عشق(دوستی) و بخشندگی.
اسلام، پیامبر گرامی‌اش را به‌عنوان الگوی شایسته‌ای از این حقایق ارائه داده و سنت و سیرت وی نیز همین اصول والا را در دل‌ها تعمیق بخشیده است.
پیامبر اکرم (ص)، بزرگ‌ترین نمود این مفاهیم
اگر نگاهی به سیره و سنت آن حضرت بیندازیم، آن را آشکارا تجلی‌بخش این حقایق یعنی حق، عدالت، عشق و رحمت، و او را به حق کامل کنندة اخلاق والا (مکارم الاخلاق) و رحمتی هدیه شده به بشریت، خواهیم دید.
این نکته را طی عناوین و روایات بعدی بررسی خواهیم نمود و پیش از آن فرازهایی از نهج‌البلاغه را بیان می‌نماییم که حضرت علی(ع) طی آنها، استاد، معلم، پیامبر و محبوب خویش، رسول خدا(ص) را به باشکوه‌ترین اوصاف، وصف نموده و می‌فرماید: «خداوند سبحان محمد(ص) را مبعوث گرداند تا وعدة خود را تحقق بخشیده و نبوتش را به پایان رسانده باشد؛ در مورد او از پیامبران گذشته عهد گرفته و ویژگی‌هایش که در کتب پیامبران گذشته قید شده و مژده‌اش را داده بودند، مشهور بود.»(صبحی صالح، ص44)
«فرمانت را چنان که شاید و باید به‌جای آورد و برای خشنودیت بیش از هرکس کوشش و شتاب کرد. در راهنمایی مردم، دمی از پای ننشست و هیچ‌گاه دستخوش سستی و زبونی نگشت؛ وحی و پیامت را از این و آن ننهفت و پیمانت را از دل و جان پذیرفت؛ در اجرای دستورهایت پافشاری ورزید تا آنجا که درون‌ها با پرتو آیینت روشن گردید. راز آفرینش و هستی را به همه بیاموخت و با فروغ تابناکش تاریکی‌های زندگی را برافروخت. آنان که در منجلاب فتنه و آشوب فرو رفته بودند، رو آمدند و آرام شدند و کسانی که در نادانی غوطه می‌خوردند، رهایی یافتند.» (پیشین، ص101)
«روشش ایستادگی و پایداری است و شیوه‌اش راهنمایی و نیکوکاری است، سخنش برنده و رساست و فرمانش روان و دادآساست.» (پیشین، ص139)
«آن حضرت در پند و اندرز نیکو، پافشاری زیاد کرد و به این روش ادامه داد و همگان را به عقل و حکمت و پند نیکو فراخواند.» (پیشین، ص10)
«... تا این‌که خداوند محمد(ص) را به پیامبری فرستاد و گواهینامة همه را به دست وی داد و او را فرمود که نیکوکاران را به پاس کردارشان مژدة پاداش دهد و بدسگالان کج رفتار را از عذابش بترساند. در کودکی بهترین آفریدگان و در کهولت گرامی‌ترین همه می‌نمود و سرشتش پاک‌تر از دیگر پاکان و بخشش‌هایش بی سر و صدا و بیش از آرزوی خواستاران بود.» (پیشین، ص151)
«... برنامة زندگی‌اش نیکوکاری است و آرزویش مرگ آمیخته با رستگاری است، دنیا را جای رنج بردن می‌داند و قیامت را دادگاه و جای حساب پس دادن و بهشت را پاداش خود و پاکان دیگر می‌خواند... باری، این فرستادة آزاده با پیدایش خود، مایة نعمت و خوشی و آسایش آفریدگان گردید.» (پیشین، ص153و154)
«پزشکی دانا و آزموده مرهم‌هایش را فراهم آورد و نیشتر و ابزارهای دیگرش را چنان‌که شاید و باید آماده کرد و آن‌ها را بر دل‌های کور و گوش‌های کر و زبان‌های لال نهاد.» (پیشین، ص156)
«و محمد همانا بنده و فرستاده و برگزیدة پاک اوست، فضل و بزرگواری‌اش را به سنجش نشاید درآورد و نبودش را هیچ چیز جبران نتوان کرد، این مرز و بوم پس از گمراهی و تاریکی به پرتو او روشن گشت و نادانی همگانی و جفاکاری و نابسامانی از آن رخت بربست....» (پیشین، ص210)
«او بر روی زمین می‌نشست و می‌خورد و چون بنده، دو زانو روی زمین می‌نشست و با دست خود، کفشش را وصله پینه می‌کرد و پارگی‌های پیراهنش را می‌دوخت. بر خر برهنه و بی‌پالان سوار می‌شد و یک نفر دیگر را هم پشت سر خود می‌نشاند.» (پیشین، ص229)
«... خاتم پیامبران و امین وحی یزدان و مژده دهندة بخشش‌های او به نیکان و برحذرکنندة تبه‌کاران از کیفرهایش در آن جهان.» (پیشین، ص247)
زیباتر و پرشکوه‌تر از این توصیف‌ها چیزی نمی‌توان یافت، همچنان‌که نمی‌توان هیچ‌کدام را بر دیگری ترجیح داد. اینک برخی روایات در این گستره را با توضیحی کوتاه و در مجموعه‌هایی با عناوین زیر به‌عنوان نمودهای کلی در زندگی آن حضرت، بیان می‌نماییم:
یکم: رحمت و عطوفت سنتی عام و با همگان
1- از آن حضرت روایت شده که فرمود: «وقتی خداوند، خلق را آفرید، در کتابش که نزد او بر فراز عرش است نوشت که رحمت و عطوفتم بیش از خشم من است.» (ابن حنبل، ج۲، ص۲۶۰؛ مسلم، ج۴، ص۲۱۰۷، ح ۱۴و مجلسی، ج۱۱، ص182) که مفهومی رایج در دعاهای روایت شده از ائمه اهل بیت(ع) است.
2- و از آن حضرت(ص) روایت شده که فرمود: «خداوند در روزی که آسمان‌ها و زمین را آفرید، یکصد رحمت را نیز آفرید که هریک در لایه‌ای میان آسمان و زمین است و از آن میان رحمتی را برای زمین قرار داد که از آن، مادر بر فرزندش و نیز درندگان و پرندگان نسبت به یکدیگر، رحمت می‌آورند و روز رستاخیز که فرارسد، آن‌را با این رحمت، کامل می‌کند.» (مسلم، پیشین، ص ۲۱۰۹، ح ۲۱ و مستدرک الحاكم، ج۱، ص۵۶، و ج۴، ص247) و این سنتی تکوینی است و تشریع نیز هم عرض و هم سنگ با تکوین قرار دارد.
3- به نقل از ابن مسعود: «چنان است که پیامبر خدا(ص) را می‌بینیم که داستان پیامبری را نقل می‌کرد که قومش او را زدند و او در حالی که خون از چهرة خود پاک می‌کرد و می‌گفت: «پروردگارا! قوم مرا بیامرز که آن‌ها نمی‌دانند» (ابن حنبل، پیشین، ج۱، ص۴۴۱، و مسلم، ج۳، ص۱۹۱۷، ح1792)؛ این همان رحمت و عطوفتی است که حتی کافران متجاوز به ساحت پیامبر(ص) را در بر می‌گیرد.
4- «جابر بن سمرة» روایت کرده، می‌گوید: «همراه با رسول خدا(ص) نماز نخست را به‌جای آوردم، آن‌گاه آن حضرت(ص) نزد خانواده‌اش رفت، با او همراه شدم، دو فرزندش او را پذیرا شدند، در این حال گونه‌های آن دو را یک به یک، دست نوازش کشید. می‌گوید: دست بر گونة من نیز کشید و من در دستان او نسیم یا بویی [حس کردم] گویی دست خود را از کیسة چرمین عطاری، در آورده است.» (مسلم، ج۴، ص۱۸۱۴، ح80).
5- حضرت(ص) می‌فرماید: «مؤمنان را می‌بینی که در محبت و مهرورزی نسبت به یکدیگر، چون یک پیکرند که چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار.» (مسلم، پیشین، ص۱۹۹۹، ح ۶۶ و مجلسی، ج ۷۴، ص274). و این‌گونه، مستحکم‌ترین و جالب‌ترین روابط محبت‌آمیز مؤمنان برقرار می‌گردد.
6- و نیز می‌فرماید(ص): «اگر کسی برای مردم نماز خواند [امامت کرد]، چندان به درازا نکشاند که در میان آن‌ها آدم ناتوان، بیمار یا سال‌خورده وجود دارد و اگر کسی به‌تنهایی نماز گذارد، هرچقدر خواست به دراز کشاند.» (مسلم، ج۱، ص۳۴۱، ح۱۸۵و تهذيب الاحكام، ج۳، ص283، ح1139)
7- و «مالک بن الحویرث» روایت کرده، می‌گوید: «ما که تنی چند از جوانان هم سن و سال بودیم به حضور پیامبر(ص) رسیدیم و مدت بیست شب نزد ایشان ماندیم. آن حضرت گمان کرد دل‌مان برای خانواده‌مان تنگ شده است؛ از خانواده‌های ما جویا شد و هریک برایش گفتیم و او بسیار پر مهر و محبت بود و فرمود: نزد خانواده‌های خود بازگردید و به آنان [آموزه‌های اسلام را] بیاموزید و هم‌چنان‌که مرا در حال نماز دیدید، نماز بگذارید و وقتی هنگام نماز فرارسید، یکی از شما به اذان بایستد و سپس بزرگ‌ترین شما، امامت نماز را بر عهده گیرد.» (مسلم، پیشین، ص۴۶۵، ۴۶۶ و علل الشرائع، ص۳۲۶، ح۲)
8- «اسیران را به حضور پیامبر(ص) آوردند، در میان آن‌ها زنی بود که پستان پر از شیری داشت و هرگاه کودکی در میان اسیران می‌دید او را به شکم می‌چسباند و شیر می‌داد. پیامبر(ص) فرمود: آیا به نظر شما، این زن کودک خود را به آتش انداخته است؟ صحابه(رض) گفتند: نه و او می‌تواند این کار را نکند؟ حضرت فرمود: خداوند نسبت به بندگانش از این زن به فرزندش، مهربان‌تر است.» (مسلم، ج4، ص۲۱۰۹، ح۲۲، المعجم الصغير، ج۱، ص98)
9- در پی ماجراهای «احد»، فرشتگان، آن حضرت را پیام دادند که اگر خواسته باشد، نفرینش بر دشمنان کارساز می‌گردد. حضرت فرمود: «نه، فقط می‌خواهم که خداوند از میان آنان کسانی را به دنیا آورد که تنها خدای را پرسش کند و کسی را شریک وی قرار ندهد.» (شرح السنة البغوى، ج١٣ ص333-214)
10- رسول خدا(ص) فرمود: «در حالی‌که سگی چنان از تشنگی له له می‌زد که در حال تلف شدن بود، دل یکی از روسپیان بنی اسراییل به حالش سوخت و آن را آب داد و با این کار آمرزیده شد.» (بخاری، ج3، ص۱۲۷۹، ح۵۲ و مسلم، ج۴، ص۱۷۶۱، ح۱۵۵)
11- «اسامة بن زید» روایت کرده می‌گوید: «پیامبر خدا(ص) مرا می‌گرفت و بر روی پایش می‌نشاند و حسن بن علی(ع) را روی پای دیگرش می‌نشاند و سپس هر دو پا را به هم نزدیک کرده، می‌فرمود: «پروردگارا بر آنان رحمت آور که من نیز با آنان مهربانی می‌کنم.» (بخاری، ج۵، ص۲۲۳۶و شیخ صدوق، ص34، ح153)
12- آن حضرت(ص) بر جنازه‌ای نماز گذارد و فرمود: «خداوندا او را بیامرز و بر وی رحمت آور.» (مسلم، ج ۲، ص۶۶۲، ح۸۵ ؛ فقه الرضا، ص۱۹؛ عوالی اللثالي، ج۲)
13- می‌فرمود: «من، «محمد» و «احمد» و ...، «گرد آورنده» و «پیامبر توبه» و «پیامبر رحمتم».» (مسلم، ج4، ص۱۸۲۸، ح ۱۲۶؛ علل الشرائع، ج۱، ص۱۲۸، ح۲؛ مجلسی، ح۱۰۳، ص104)
14- همچنین فرموده است: «خدای رحمت کند کسی را که در خرید و فروش و داوری، روادار باشد.» (بخاری، ج۲، ص۷۳۰، ح۱۹۷۰)
15- و نیز می‌فرمود(ص): «خداوند کسی را که به مردم رحم نمی‌کند، رحم نمی‌نماید.» (بیهقی، ج9، ص41؛ ری‌شهری، ج4، ص1416)
16- به آن حضرت گفتند: «ای رسول خدا! مشرکان را نفرین کن، فرمود: «من نفرین‌کننده مبعوث نشده‌ام، بلکه رحمتی برای جهانیان هستم.» (مسلم، ج4، ص2006ف ح87؛ ری شهری، ج۹، ص۳۶۸۴، ح18234).
و این‌چنین است که رحمت و عطوفت اسلامی شامل همة خلق و حتی همة جهان هستی می‌شود و این همانی است که از عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم» در قرآن مجید و در پی حدیث مربوط به سرآغازی همه چیز به نام خدا و توصیف خداوند متعال به رحمن و رحیم (بخشنده و مهربان) می‌توان فهمید؛ این رحمت و عطوفت شامل کافران متجاوز هم می‌شود و همة روابط اجتماعی اسلامی میان مؤمنان را در برمی‌گیرد و بر فرزندان و جوانان جاری می‌شود و حیوانات را نیز شامل می‌گردد و بنابراین دربرگیرندة همه چیز است و مسلمان آگاه، در واقع انسانی است که نسبت به همه چیز و همه کس، رحیم و مهربان است.
دوم: احسان و ایثار، نمودهای رحمت
با نگاهی به سنت و سیرت پیامبر اکرم(ص) مشخص می‌شود که احسان و ایثار به گستردگی رحمت و عطوفت گسترده‌اند؛ با نگاهی به مجموعه احادیث زیر، این امر روشن‌تر می‌گردد:
1- پیامبر اکرم(ص) فرمود: «نیکی کردن به هر انسان یا حیوان زنده‌ای، اجری دارد.» و امام زین‌العابدین(ع) با استناد به همین حدیث، اطعام گروهی از خوارج یعنی «حروری‌ها» را که دشمنان سرسخت اهل بیت(ع) به‌شمار می‌رفتند جایز دانست. (ابن حنبل، ج۲، ص۷۳۵ و بیهقی، ج۴، ص۱۸۶و ج ۸، ص۱۴ و ر.ک: صدر، ص160). 2- پیامبر(ص) فرموده است: «هر کار نیکی، صدقه است.» (مسلم، ج۲، ص697، ح۵۲ و مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص۳۴۳، ح۲۰)
3- «هیچ کار نیکی را دست کم مگیرید ولو اینکه با برادر خود، با روی گشاده روبه‌رو شوید.» (مسلم، ج ۴، ص ۲۰۲۶، ح۱۴۴و ثواب الأعمال، ج۲، ص۱۲۴۰، ح7).
4- فرمود(ص): «مسلمان برادر مسلمان است؛ او را ستم نمی‌کند و رهایش نمی‌سازد و هرکس به‌دنبال برآوردن نیازهای برادرش بود، خداوند نیازهایش را برطرف می‌سازد و هرکس گرهی از کار مسلمانی بگشاید، خداوند در روز قیامت گره‌ای از گره‌های قیامت را برایش می‌گشاید و هرکس مسلمانی را پوشش دهد، خداوند در روز قیامت او را می‌پوشاند.» (مسلم، ج۴، ص۱۹۹۶، ح58).
5- آن حضرت(ص) فرمود: «مؤمن آیینة مؤمن است؛ مؤمن برادر مؤمن است، هوای او را دارد و در غیابش از وی دفاع می‌کند.» (أبو داود، ج۴، ص۲۸۰، ح۴۹۱۸ و اهوازی، ص۴۱).
6- رسول خدا(ص) فرمود: ««اشعری‌ها» هرگاه بیوه شوند یا خوراک خانواده‌های آن‌ها کاستی گیرد، هرآنچه را دارند یک‌جا گرد می‌آورند و سپس با پیمانه‌ای واحد، آن را میان خود به‌طور برابر تقسیم می‌کنند؛ آن‌ها از من و من از آن‌هایم.» (مسلم، ج۴، ص۱۹۴۴، ب۳۹).
7- می‌فرماید(ص): «غذای دو نفر برای سه نفر و غذای سه نفر برای چهار نفر بسنده است.» (بخاری، ج۵، ص ۲۰۶۱، ح ۵۰۷۷ و دعائم الاسلام، ج۲، ص16).
8- فرمود(ص): «چهل خصلت است که برترین آن‌ها هدیه کردن بز [برای استفاده از شیر آن] است، هرکس به امید رسیدن به ثواب آن یکی از خصلت‌ها را دارا باشد، خداوند او را وارد بهشت می‌گرداند.» (بخاری، ج۲، ص927، ح۲۴۸۸ و صدوق؛ الخصال، ج۲، ص۱۵۴۳، ج۱).
9- «آن‌هایی که به کار بیوه زنان و مستمندان رسیدگی کنند، همچون مجاهدان راه خدایند.» (بخاری، ج5، ص3047، ح6038 و مسلم، ج1).
10- «بندگان شما، برادران شمایند.» (بخاری، ج۱، ص20، ح۳۰؛ مسلم ج۳، ص۱۳۸۲، ح ۲۸ و تنبيه الخواطر، ج1، ص57).
11- فرمود (ص): «هر کس خوش دارد خداوند در هنگامة روز قیامت به یاریش بشتابد، گره از کار کسی بگشاید.» (مسلم، ج۳، ص۱۱۹۶، ح۳۲ و ثواب الاعمال، ج۱، ص۱۷۹، ح۱.
بدین ترتیب، مسلمان پیرو پیامبر خدا(ص)، تبدیل به بشری نیکوکار می‌گردد و به هر انسان یا حیوان زنده‌ای نیکی می‌کند و به هر کار نیکی هرچند کوچک یا اندک اقدام می‌نماید و با خوشی‌ها و ناخوشی‌های برادرش زندگی می‌کند و به او چون آینه‌ای برای خود، می‌نگرد و همچون «اشعری‌ها»، نان خود را با دیگران تقسیم می‌کند و به داد بیوه‌زنان و مستمندان می‌رسد؛ پیامبر خدا(ص) نیز خود چنین بود و در اوج این صفات، قرار داشت.
سوم: برخی صفات آن حضرت(ص): بزرگ‌داشت، بخشش، سخن نیکو، مدارا و خوش‌گمانی
این‌ها همه نمودهایی از عاطفه و محبت و مهر پیامبری‌اند. با هم نگاهی به این احادیث شریف می‌اندازیم:
1- از امام جعفر صادق(ع) از جابربن عبدالله(رض) روایت شده که رسول خدا(ص) در عرفه، طی سخنرانی برای مردم، فرمود: «خون و مال شما چون حرمت این روز و این ماه و این مکان، بر شما حرام است.» (مسلم، ج۲، ص۸۸۹، ح۱۴۷؛ دعائم الاعلام، ج۲،ص۴۱۳، ح۴۱۰ و مستدرک الوسائل، ج ۱۸، ص۲۰۶)
2- در روایت دیگری، در همین مقام، فرمود(ص): «در مورد زنان خویش، از خدای بترسید که شما آنان را با امان الهی گرفتید و به‌نام خدا، حلال‌تان گشتند.» (دعائم الاسلام، ج۲، ص۲۱۴، ح789).
3- فرمود(ص): «در مورد زنان سفارش به نیکی کنید.» (بخاری، ج۳، ص۱۲۱۲، 3154)
4- فرمود(ص): «هرکس هم‌پیمانی را بکشد، بوی بهشت را نخواهد شنید، بوی بهشت از فاصلة چهل سال شنیده می‌شود.» (بخاری، پیشین، ص۱۱۵۵، ح ۲۹۹۵؛ مجلسی، ج ۱۶، ص217)
5- آن حضرت(ص) به رزمندگان سفارش می‌فرمود: «بجنگید ولی خیانت مکنید، زیاده‌روی نکنید، [کشته‌ها را] قطعه قطعه نکنید و نوزادان را نکشید.» (نصب الراية، ج۳، ص۳۸۰ و دعائم الاسلام، ج۱، ص369).
6- آن حضرت(ص) به «أبوهریره» فرمود: «سلام را آشکار کن و سخنت را نیکو گردان و صلة رحم به‌جای آور و شب‌ها هنگامی که مردم خوابند، نماز به‌جای آور که وارد بهشت خواهی شد.» (ابن حنبل، ج۲، ص۴۹۳؛ رازی، ج۲، ص۱۷و مستدرک الوسائل، ج8، ص364).
7- پیامبر(ص) فرمود: «سخن نرم، صدقه است.» (ابن حنبل، پیشین، ص۲۱۳ و کافی، ج۲، ص۱۰۳، ح۴).
8- پیامبر(ص) فرمود: «ما در برابر گروهی خندانیم ولی در دل، آنان را نفرین می‌کنیم.» (بیهقی، ج۸، ص197).
9- پیامبر(ص) فرمود: «مدارای با مردم، صدقه است.» (این حبان، ج۲، ص ۲۱۶ و ری شهری، ج۲۷، ص۱۱۵۴، ح5496)
ملاحظه می‌شود که آن حضرت به بزرگ‌داشت هرانسانی فرامی‌خواند و میان مؤمنان احترام و سلام و امنیت می‌گستراند و در مورد زنان سفارش به نیکی نموده و فرمان می‌دهد تا حقوق هم‌پیمانان رعایت گردد و آداب انسانی جنگ رعایت شود و صفات والایی چون صلح دو جانبه، سخنان نیکو، صلة رحم و نماز خاشعانه در دل شب و سخن نرم و سرانجام مدارا با کسانی که از آنان کینه به‌دل داریم، در جامعة اسلامی گسترش پیدا کند که امروزه، بیش از هر زمان دیگر به آن نیاز داریم.
چهارم: پیامبر اکرم(ص) در لحظات دشوار، از عواطف انسانی یاری می جست
در نگاهی به رفتار و منش پیامبر خدا(ص) می‌بینیم که آن حضرت سرشار از عاطفه و مهر و مشارکت‌دهی یاران در همة کارها و برانگیختن شور و نشاط آن‌هاست، به‌گونه‌ای که آنان در پی این برخورد پیامبر(ص)، دشواری‌های راه را به فراموشی می‌سپارند و به سمت فداکاری و ایثار، کشانده می‌شوند، خلیفة سوم، «عثمان بن عفان»، در این باره می‌گوید: «به خدا سوگند که ما در سفر و حضر با پیامبر خدا(ص) همراه بودیم، او از بیماران ما عیادت می‌فرمود، جنازه‌های ما را تشییع می‌کرد، همراه ما در جنگ‌ها شرکت می‌کرد و با کم و زیادمان می‌ساخت و شریک می‌شد.» (ابن حنبل، ج۱،ص۷۰ و رضى، خطبة100).
و در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «مستمندان و بینوایان، شب‌ها در مسجد می‌ماندند، یک شب آن حضرت‌(ص) در مسجد و در کنار منبر با ایشان از ظرف مخصوص افطار خود افطار کرد و تعداد سی نفر مرد از آن [ظرف] افطار کردند و سپس به نزد همسرانش رفت و آن‌ها نیز سیر شدند.» (مجلسی، ج ۱۶، ص219)
آن حضرت با یاران خود در کار کندن خندق به‌کارهای سختی می‌پرداخت که ای بسا یکی از عوارض آن، گرسنگی شدید بود. از امام رضا(ع) از پدران آن حضرت به نقل از امیرالمؤمنین علی(ع) روایت شده که می‌فرماید: «و در کندن خندق، همراه پیامبر اکرم(ص) بودیم که حضرت فاطمه همراه با تکه‌ای نان حاضر شد و آن را به پیامبر خدا(ص) داد، حضرت(ص) فرمود: این تکه نان برای چیست؟ حضرت فاطمه(س) گفت: یک قرص نان برای حسن و قرصی دیگر برای حسین پختم و این تکه را برای شما آوردم، پیامبر(ص) فرمود: «ای فاطمه این نخستین خوراکی است که از سه روز پیش، وارد شکم پدرت شده است.» (مجلسی، ج ۱۶، ص ۲۲۵؛ طبقات ابن سعد، ج۲، ص114).
پر شکوه‌ترین جنبة رفتار آن حضرت(ص)، این بود که ایشان، در مواقع حساس برخوردی عقیدتی - عاطفی داشت و همه را به وجد می‌آورد و شور و هیجانی در دل‌ها ایجاد می‌کرد و آنان را به فداکاری و ایثار، سوق می‌داد.
حضرت علی(ع)، می‌فرماید: «با رسول خدا - که آفرین بر او و تبارش باد- روانة کارزار می‌گشتیم و در راه حق، پدران و برادران و عموهای‌مان را می‌کشتیم. این رفتار، ایمان و فرمان‌برداری و پایداری ما را بیشتر نشان می‌داد و بردباری‌مان را در برابر رنج و تلاش‌مان در جهاد با بدکیشان را می‌افزاید. هریک از ما مردانه به حریف خود می‌تاخت و دلیرانه با آن گمراه، به نبرد می‌پرداخت و می‌کوشید به او دست یازد و از جام مرگ سیرابش سازد؛ در این گیر و دار، گاهی حریف را از پا درمی‌آوردیم و گاهی از او شکست می‌خوریم. چون پروردگار استواری ما را بدید و درست‌کاری‌مان را بسنجید، دشمن را خوار و ما را پیروز گردانید.» (نهج البلاغة، ص92). در ذیل دو نمونة بسیار جالب از مواضع آن حضرت (ص) اشاره می‌شود:
اول: «حمراء الاسد»
در تاریخ آمده که قریش، در پی کشتار و شکستی که در جنگ احد بر لشکریان اسلام تحمیل کردند، سرخوش از این پیروزی، صحنة نبرد را ترک گفتند و هنگامی که به‌جایی به‌نام «الروحاء» رسیدند، متوجه شدند - در واقع برخی شیاطین چنین القا کردند - که قادر نیستند از این پیروزی، آن‌گونه که باید و شاید بهره‌برداری کنند، از این‌رو و به گفتة فرمانده آنها «ابوسفیان» تدارک آن را دیدند که به مدینه بازگردند و مسلمانان را قتل عام نمایند. این اخبار به گوش پیامبر اکرم(ص) رسید و آن حضرت شروع به بسیج مسلمانان و تدارک نبرد و تشویق و تحریک آن‌ها به جنگ کرد و شدیدترین و قوی‌ترین عواطف مکتبی را در آنان برانگیخت و خود نیز همراه‌شان گردید. آن‌ها نیز به رغم زخم‌ها و ضربه‌هایی که خورده بودند، همچون شیران زخمی به‌همراه پیامبر زخمی، به حرکت در آمدند و به منطقه‌ای رسیدند که آنرا «حمراء الاسد» می‌نامیدند. آن‌ها آمادة هرگونه فداکاری و ایثاری در راه عقیدة خود بودند. «ابوسفیان» متوجه شد که این گروه برانگیخته و فدایی را نمی‌توان شکست داد. وقتی «معبد الخزاعی» را دید از او پرسید که پشت سر تو چیست؟ گفت: «به خدا سوگند که محمد و یارانش را در حالی ترک گفتم که آن‌ها در آتش دیدار [و جنگ با شما] می‌سوختند»؛ در «سیرة ابن هشام» [پاسخ معبد الخزاعی این‌گونه] آمده است: «محمد و یارانش به اتفاق گروهی که در آتش برخورد با شما می‌سوزند، به‌دنبال شما هستند، کسانی که در آن روز از وی روی برگرداندند و از کردة خویش پشیمان گشتند، چنان کینة شما را در دل دارند که هرگز مانند آن را قبلاً ندیده بودم.» (ابن‌هشام، ج3، ص108 و مجلسی، ج20، ص99).
و به‌این صورت ترس و وحشت به دل ابوسفیان انداخت و او گروهی را به فرماندهی «عبدالقیس» با نامه‌ای نزد پیامبر(ص) فرستاد و به اطلاع آن حضرت رساند که از تصمیم خود منصرف گشته است، پیامبر(ص) فرمود: «سوگند به خدایی که جانم به دست اوست، چنان‌شان ساخته بودم که اگر به خواستة خود جامة عمل می‌پوشاندند [دشمنان]، چون دیروز گذشته‌شان می‌شدند» آن‌گاه آیة «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ» را تکرار کرد و به این ترتیب با آموزه‌های قرآنی در سورة انعام و نیز در ده‌ها آیه‌ای که هریک درس‌هایی پس از شکست نبرد «احد» ، به مسلمانان دادند و آنان را به عزیمت و روحیة جنگندگی و بسیج امکانات و تعمیق مفاهیم ارزشی، فراخوانده‌اند، همراهی نشان داد.
از جملة این آیات، آیة کریمة زیر است: «الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ؛ فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُوا رِضْوَانَ اللَّهِ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ؛ کسانی‌که مردم به آنان گفتند: مردم در برابر شما هم‌داستان شده‌اند، از آن‌ها پروا کنید! اما بر ایمانشان افزود و گفتند: خداوند ما را بس و او کارسازی نیکوست؛ پس با نعمت و بخششی از خداوند باز گشتند؛ هیچ بدی به آنان نرسید و در پی خشنودی خداوند بودند و خداوند دارای بخششی سترگ است».(آل عمران/174 – 173) این آیات و درس‌ها، مسلمانان را چنان پرورش داده‌اند که با یاری گرفتن از خدا و توکل بر او، تهدیدها را تبدیل به فرصت‌هایی برای خود کنند. در صفحات تاریخ، قهرمانی‌های یاران آن حضرت(ص) در قالب باشکوه‌ترین شکل به تصویر کشیده شده است؛ از جمله: «ضمیرة بن سعید» به نقل از مادربزرگ خود که در جنگ احد آب به رزمندگان می‌داد، نقل می‌کند که گفته از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: مقام «نسیبة دختر کعب» از مقام فلان و بهمان بالاتر است؛ او این زن را می‌دید که در آن روز سخت‌ترین جنگ‌ها می‌کرد و پیراهن بر کمر بسته بود و سرانجام سیزده زخم بر تنش وارد شده بود.؛ وقتی این زن بر بستر مرگ افتاد، من از جمله کسانی بودم که او را شستشو می‌دادم و زخم‌هایش را یک یک می‌شمردم و آن‌ها را سیزده زخم یافتم؛ او می‌گفت: من به «ابن قمیئة» نگاه می‌کنم و در حالی که بر شانه‌اش می‌زد و سخت‌ترین زخم نیز همین زخم بود که به مدت یک سال آن را مداوا می‌کرد. آن‌گاه منادی پیامبر(ص) ندا سر داد: پیش به سوی «حمراء الاسد»! و این زن پیراهن خود را بر زخم‌هایش بست ولی از شدت خون‌ریزی، نتوانست [با یاران پیامبر(ص)] همراهی کند.» (واقدی، ج۱، ص270).
شور و هیجان پیامبر(ص)آن‌چنان زیاد بود که در خبر آمده که فرمود: «سوگند به آن کس که جانم به دست اوست، اگر کسی مرا همراهی نکند، خود به تنهایی خواهم رفت.» (پیشین، ج۲، ص327).
از جمله باشکوه‌ترین فراز این داستان آن است که آن حضرت(ص) به منادی خود فرمان داد که ندا سر دهد: «رسول خدا به شما فرمان می‌دهد در جست و جوی دشمن خود برآیید و تنها کسانی ما را همراهی کنند که دیروز در جنگ شرکت داشتند.» و در پاسخ، «سعد بن خضیر» (رض) که هفت زخم بر تن داشت و در صدد مداوای آن‌ها بود، گفت: «سمعاً و طاعة لله و رسوله» و سلاح برگرفت و منتظر التیام زخم‌هایش نشد.»
وقتی ندای پیامبر(ص) به گوش دو مسلمان مجروح می‌رسد، یکی از ایشان به دیگری می‌گوید: به خدا سوگند اگر همراهی حتی یک جنگ با پیامبر را از دست دهیم، باخته‌ایم.» و همچنان که یکی دیگری را می‌کشاند و به تناوب، هرکدام دیگری را بر دوش می‌کشید، پیامبر(ص) را همراهی کردند(پیشین، ص335).
دوم: پس از جنگ هوازن
در اینجا تأملی در نحوة برخورد آن حضرت(ص) با حالت ضعف و رخوتی می‌کنیم که در پی اقدام وی در مورد تقسیم و توزیع اموال [غنیمتی] «بنی هوازن»، نزد برخی مسلمانان پدید آمد. آن حضرت(ص)، از این اموال غنیمتی، بخش بزرگی را به اهالی مکه داد که در آغاز زندگی مکتبی [اسلامی] خود با وی در این جنگ شرکت کردند و در حالی که خود سردمدار کافران بودند، با کافران جنگیدند؛ این بخشش [سخاوتمندانه]، در واقع، دارای انگیزه‌های اجتماعی و سیاسی بالایی بود و او سعی می‌نمود دل‌های آنان را به‌دست آورد و تفاوت زندگی بهره‌کشانة جاهلی و زندگی عزت‌آمیز اسلامی را به ایشان، خاطرنشان سازد. منافقان در میان انصار شایع کردند که آن حضرت(ص)، خویشان خود را دید و جانب آن‌ها را گرفت و این شایعه، حالت ضعف زیادی در میان مسلمانان انصار [مسلمانان مدینه] ایجاد کرد و موجی از پرسش و خشم را به‌دنبال داشت.
این وضعیت در جامعه‌ای که رسول خدا(ص) در صدد تأسیس آن بود و رسالت بزرگ خود به جهانیان را با اعتقاد راسخی بر آن استوار می‌ساخت، بر آن حضرت سخت گران آمد. لذا آن‌ها را گرد آورد و این گفت و گو میان‌شان صورت گرفت:
پیامبر(ص) فرمود: «ای گروه انصار! این چه سخنی است که از سوی شما شنیدم و این چیست که به دل گرفته‌اید؟ مگر گمراه نبودید و خداوند شما را هدایت نکرد؟ مگر نیازمند نبودید و خداوند شما را بی‌نیاز نساخت؟ مگر دشمن همدیگر نبودید و خداوند دل‌های شما را به هم نزدیک نساخت؟ انصار گفتند: آری، ای رسول خدا، هرکاری می‌خواهی بکن و به هرکس می‌خواهی ببخش. حضرت(ص) فرمود: چرا پاسخم را نمی‌دهید ای گروه انصار؟ انصار پاسخش گفتند: چه پاسخی بدهیم ای رسول خدا! خداوند و پیامبرش هرکاری کنند نیکو کرده‌اند.
حضرت(ص) فرمود: به خدا سوگند که اگر خواسته باشید می‌گویید و راست می‌گویید و باورتان می‌کنم که بگویید همگان تو را دروغگویت خواندند ولی ما تو را باور کردیم، همگان رهایت کردند ولی ما به یاریت شتافتیم، و تو آواره و بی‌خانمان بودی ولی ما به تو پناه دادیم و مستمند بودی و نیازت را برآورده کردیم....
و پس از این سخنان، افزود: «ای گروه انصار! اینک به پشیزی از مال دنیا چشم دوخته‌اید که گروهی اسلام‌شان را بدان گره زده‌اند ولی من اسلام را برای شما به ارمغان آورده‌ام. آیا راضی می‌شوید که گوسفندان و شتران را به دست آورید ولی با رسول خدا به همان عهد گذشته بازگردید؟ سوگند به آن کس که جان محمد به دست اوست، اگر هجرت نبود، من نیز یکی از انصار می‌بودم و اگر همة مردم راهی را بپیمایند و انصار راه دیگری را بپیمایند، من همان راه انصار را برخواهم گزید؛ پروردگارا! انصار و فرزندان انصار و فرزندان فرزندان انصار را رحمت نما.
در اینجا «انصار» به‌شدت تحت تأثیر قرارگرفتند و احساساتشان برانگیخته شد و گریه‌کنان اعلام کردند که آن‌ها از نحوة تقسیم [غنایم جنگی] از سوی رسول خدا، راضی‌اند.» (ابن‌هشام، ص142).
این وضعیت خطرناک کم‌ترین هم‌سویی با پیش‌زمینه‌های عقیدتی آن‌ها و نیز با تجربه‌های قبلی آن‌ها از حضور نسبتاً طولانی با پیامبر اکرم(ص) و دیدشان نسبت به آن حضرت به‌عنوان عادل‌ترین و آگاه‌ترین انسان، نداشت. برای چیره شدن بر این وضع، دو راه حل وجود دارد: یکی راه حل بلند مدت، که عبارت است از انگشت گذاشتن بر عقیده و رفع همه‌گونه شائبه‌های ضعف نفس انسانی و دیگری راه موضعی مسئله. راه حل دوم بیشتر بر جنبه‌های عاطفی تکیه دارد؛ زیرا آن حضرت خطاب به ایشان می‌گوید: «ای گروه انصار! آیا راضی می‌شوید که مردم گوسفندان و شتران را بگیرند و شما نیز با رسول خدا به شتران خود بازگردید؟ و پیش از این سخن، سخنانی مدح آمیز از انصار و موضع آنان در برابر رسالت و نیز ستایش از موضع مکتبی ایشان به زبان آورد و چنان عواطف و احساسات‌شان را برانگیخت و آن‌ها را تحت تأثیر قرار داد که گریه‌کنان، اظهار داشتند که از تقسیم غنایم جنگی از سوی پیامبر خدا، راضی و خشنودند. منابع و مآخذ
منابع و مآخذ
- ابن أبي جمهور، عوالى‌اللثالى، تحقيق: مجتبی عراقی، مطبعة سيدالشهداء، قم، چاپ اول، ج2، 1403.
- ابن حنبل، احمد، مسند، دار صادر، بیروت، ج2.
- ابن هشام السيرة النبوية، دار احياء التراث العربي، بیروت، چاپ سوم، ج۳، 1421.
- أبو داود، السنن، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، دار الفكر، بیروت، ج4.
- بخاری، صحیح بخاری، تحقيق: قاسم الشعاعی، دار القلم، بیروت، چاپ اول، ج1،2،3و5، 1407.
- بغوی، شرح السنة، تحقيق: سعيد اللحام، دارالفكر، بیروت، ج13، 1419.
- بیهقی ابوبکر، سنن بیهقی، دارالمعرفة، بیروت، ج6.
- بیهقی، السنن الكبرى، دارالمعرفة، بيروت، ج8و9.
- ثواب الاعمال، ج1.
- حاکم نیسابوری، مستدرک الحاكم، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطاء، دارالكتب العلمية، بیروت، چاپ اول، ج 1و4، 1411.
- رازی، تفسير أبي الفتوح الرازی، شرکت به نشر، مشهد، چاپ سوم، ج۲، 1381.
- راغب اصفهانی، مفردات، تحقیق: حقوان داوودی، نشر ذوي القربي، قم.
- ری شهری محمد، میزان الحكمة، دارالحدیث، قم، چاپ اول، ج ۴، ۹ و۱۰، ۱۴۲۲ هـ.
- زیلعی، نصب الراية، دار احياء التراث العربي، بیروت، چاپ سوم، ج۳، 1407.
- شیخ صدوق، الخصال، تحقیق: علی اکبر غفاری، مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعةالمدرسين، قم، ج۲، ۱۴۰۳.
- ثواب الأعمال، مؤسسة الأعلمی، بیروت، چاپ چهارم، ج۲، 1410.
- شیخ صدوق، علل الشرائع، مكتبة الداوودی، قم، ج1.
- شیخ طوسی، تهذيب الاحکام، دارالكتب الاسلامية، تهران، چاپ چهارم، ج۳، 1365.
- صبحی صالح، نهج البلاغه، دارالكتاب اللبنانی، بیروت.
- طبرانی، معجم الصغير، المكتبة السلفية، مدينة منوره، ج1.
- فقه الرضا، المؤتمر العالمي للإمام الرضا(ع)، مشهد، چاپ اول، ج ۱۹، 1406.
- قاضی نعمان، دعائم الاسلام، تحقیق: آصف بن على أصغر فيض، دارالمعارف، قاهره، چاپ دوم، ج۱و۲، ۱۳۸۵ق.
- کلینی، الكافى، تحقيق: علی اکبر غفاری، دارالكتب الاسلامية، تهران، چاپ سوم، ج2.
- مجلسی محمد باقر، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء، بیروت، چاپ دوم، ج۱، 11، 16، 20 و 103، 1403.
- مسلم، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقر، دار احياء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، ج1،2،3،4، 1972م.
- نوری، مستدرک الوسائل، مؤسسة آل البيت لإحياء التراث، بیروت، چاپ اول، ج۸، ۱۲و ۱۸، 1408.
- واقدی، المغازی، تحقیق: د. مارمدن جونس، مركز النشر في مكتب اعلام الاسلامی، ایران، ج1و2، 1414.
- ورام، تنبيه الخواطر، دارالكتب الاسلامية، تهران، چاپ دوم، ج ۱، ۱۳۶۸.
پدیدة عاطفی انسانی در رفتار و کردار پیامبر(ص)
7
| | |
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود

آرشیو مطالب

Skip Navigation Links.

دسته بندی ها

Skip Navigation Links.