اصول تغذیه در سیرة پیامبر اعظم(صلی‌الله علیه وآله)

1 مرداد 1405
«در نان به ما برکت عطا کن، و بین ما و نان جدایى میفکن، چرا که اگر نان نباشد قادر به اداى نماز و گرفتن روزه و انجام فرایض پروردگارمان نخواهیم بود.»
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

اصول تغذیه در سیرة پیامبر اعظم(صلی‌الله علیه وآله)
نویسنده: محمدرضا جباری1
منبع: تاریخ اسلام در آینة پژوهش، سال چهارم، شمارة اول، پیاپی 13، بهار 1386
چکیده:
تغذیه از نیازهاى اجتناب ناپذیر هر موجود زنده‌اى است و انسان نیز از این قانون ، مستثنا نیست . از این روآگاهى از روش و شیوة بزرگان دین در این زمینه، شایان توجه و تأمل است. نوشتار حاضر درصدد پاسخ‌گویى به چند پرسش محورى و مهم دربارة تغذیه، بر اساس سیرة پیامبر اعظم(صلى‌الله علیه وآله) است. پرسش‌هایى چون چرایى تغذیه، نوع غذا، تنوع و مقدار آن، زمان تغذیه، همراهى با دیگران در تغذیه وبالاخره چگونگى انجام تغذیه. در سیرة نبوى(صلى‌الله علیه وآله) غذا خوردن با هدف کسب توان براى طاعت و عبادت بوده است. غذاهاى آن حضرت، ویژگى‌هایى چون حلال بودن، تنوع، سادگى، مضرّ نبودن و سودمندى را داشته است. آن حضرت از صرف بیش از یک نوع غذا در یک وعده ـ به منظور زهد ـ پرهیز داشته، مقدار غذاى مصرفى‌اش نیز در حد نیاز بدن بوده است. وقت غذاى حضرت، هنگام گرسنگى بوده و اصرار بر صرف غذا به همراه دیگران داشته است. نیز آن حضرت در شروع و پایان صرف غذا نام خدا را بر زبان جارى و در این زمینه، آداب خاص دیگرى را رعایت مى فرمود.
کلمات کلیدی:
سیرة نبوی(صلى‌الله علیه وآله)، تغذیه، خوردن و آشامیدن

مقدمه
خوردن و آشامیدن از لوازم اصلى استمرار حیات مادى انسان است و بدون آن، هیچ انسانى قادر به انجام تکالیف اساسى خویش و حرکت در مسیر کمال‌یابى نخواهد شد. جسم انسان، هم‌چون مرکبى است که روح را حمل مى‌کند و اختلال در کار این مرکب، اختلال در کار روح پدید مى‌آورد. این حقیقت، اقتضاى آن داشته که حتى برترین موجودات نظام هستى، یعنى انبیا و اولیاى الهى نیز وجود را بى‌نیاز از خوردن و آشامیدن ندانند و با بهره‌گیرى از شیوه‌هاى صحیح و در عین حال ضرورى، لوازم استمرار حیات و حرکت جسم خویش را فراهم کرده و آن را در خدمت روح بلندشان قرار دهند.
با توجه به آن‌چه گفته شد، در این نوشتار به بررسى روایات حاکى از سیرة نبوى در این‌باره مى‌پردازیم. مجموع اطلاعات موجود در این زمینه، در حقیقت پاسخ به این سؤال‌هاست که پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) چرا، چه نوع، چند نوع، به چه میزان، چه هنگام، تنها یا با دیگران، و چگونه مى‌خورد و مى‌آشامید.
1. چرا؟
سخن از چرایى خوردن و آشامیدن در سیرة نبوى(صلى‌الله علیه وآله) منطقاً باید پیش از دیگر مسائل مربوط به سیرة آن حضرت در خوردن و آشامیدن، مورد توجه قرارگیرد. این که چرا انسان به خوردن و آشامیدن رو آورده، پرسشى است که پاسخ آن ابتدا بدیهى مى‌نماید، زیرا به محض طرح چنین پرسشى، این پاسخ به ذهن مى‌رسد که خوردن وآشامیدن لازمة طبیعى زندگى بشر و زنده ماندن اوست. این سخن در عین درستى، تمام پاسخ نیست، زیرا فلسفة خوردن و آشامیدن در نگاه اولیاى دین، صِرف تأمین نیازهاى جسمانى نیست، بلکه مسئله‌اى مهم‌تر و برتر مطرح است. طبق این دیدگاه، جسم، نقش آلى و ابزارى براى حقیقت انسان، یعنى روح او دارد، از این‌رو براى این‌که روح بتواند مسیر کمال‌یابى خود را طى کند باید نیازهاى جسم به‌عنوان مرکب و ابزار روح، تأمین شود. بر اساس دیدگاه اول، انسان و حیوان مشترک و هم‌سان مى‌شوند، اما در این نگاه، انسان در تأمین نیازهاى جسم در پى تأمین هدفى بس والاست. در برخى روایات به نقش ابزارى خوردن در راستاى عبادت و انجام فرائض و تکالیف اشاره شده است. درروایتى، از پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) چنین نقل شده است که به خداوند عرضه داشت:
«در نان به ما برکت عطا کن، و بین ما و نان جدایى میفکن، چرا که اگر نان نباشد قادر به اداى نماز و گرفتن روزه و انجام فرایض پروردگارمان نخواهیم بود2.
و در روایت امام صادق(علیه‌السلام) نیز آمده است:
بنیان جسم بر نان نهاده شده است.3
بنا بر روایتى دیگر، هنگامى که مردى از ابوذر دربارة برترین اعمال پس از ایمان پرسش کرد وى پاسخ داد: «نماز وخوردن نان!» و هنگامى که آن مرد با شگفتى به ابوذر نگریست، وى ادامه داد: «اگر نان نباشد خداوند عبادت نمى شود». و مراد ابوذر این بود که انسان براى کسب توانایى انجام عبادت باید از نان بهره ببرد.4
با توجه به این‌گونه روایات، هدف انسان مؤمن از خوردن غذا، آماده‌سازى جسم براى انجام تکالیف عبادى وفرایض دینى است، و ـ چنان‌که گذشت ـ این نوع نگاه به خوردن، به مراتب والاتر از نگاه طبیعى به آن است.
2. چه نوع ؟
پرسش دیگر دربارة سیرة نبوى(صلى‌الله علیه وآله) در خوردن و آشامیدن، مربوط به نوع غذاى آن حضرت است. بنابرروایات سیره مى‌توان ویژگى‌هایى را در مورد غذاى پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) استنباط کرد که عبارت‌اند از:
- حلال بودن
از مهم‌ترین این ویژگى‌ها حلال بودن غذاست. طبیعى است پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) با توجه به جایگاه هدایتى‌اش در میان انسان‌ها، بارزترین مصداق براى رعایت این اصل است. در برخى روایات آمده است که آن حضرت آن‌چه را خداوند برایش حلال کرده بود به همراه خانواده و خدمتکار تناول مى‌کرد.5

- تنوع
ویژگى دیگر در غذاهاى پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) آن بود که اصرار بر نوع خاص و برجسته‌اى از غذاها نداشت وغذایى هم‌چون غذاى متعارف همة مردم را مصرف مى‌کرد، و در این میان، به ساده‌ترین نوع آن قناعت مى‌کرد و بر آن شاکر بود. بنا به نقل طبرسى، آن حضرت گونه‌هاى مختلف از غذاها را مصرف مى‌کرد.6 معناى این سخن مى‌تواند آن باشد که حضرت اصرار بر نوع خاصى از غذاها نداشت و در این زمینه، تکلف نمى‌ورزید و در صورت دست‌رسى به غذاهاى نافع، براى تأمین نیاز جسم از آن‌ها بهره مى‌برد.

- سادگى
در بیشتر موارد، آن حضرت نان جو، با آرد سبوس‌دار، و در حدّ عدم سیرى مصرف مى‌کرد. در برخى روایات، از نان جو به‌عنوان غذاى انبیا یاد شده است. به‌عنوان نمونه در روایتى، به نقل از امام رضا(علیه‌السلام) چنین مى‌خوانیم:
هیچ پیامبرى نبوده جز آن‌که مردم را به خوردن [نان ] جو فرا خوانده و براى آن، برکت طلبیده است. و [این غذا] در هیچ شکمى داخل نشده جز آن‌که بیمارى را از میان برداشته است. و این، غذاى پیامبران است و طعام نیکان. و خداوند ابا کرده ازاین که غذاى انبیا را چیزى غیر از جو قرار دهد.7
از دیگر روایات مربوط به سادگى غذاى پیامبر(صلى‌الله علیه وآله)، روایت قتاده است. وى گوید: ما گاه نزد انس بن مالک مى‌رفتیم و مى‌دیدیم که خدمتکار او مشغول پختن نان بود. روزى انس در همین حال، رو به ما کرده، گفت: [از این نان‌ها] بخورید، اما نسبت به پیامبر(صلى‌الله علیه وآله)، من سراغ ندارم که حضرت نان با آرد الک کرده و بدون سبوس، و گوشت گوسفندکباب شده مصرف کرده باشد.8
خورش ِغذاى پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) نیز معمولاً بسیار ساده بود. بنا به نقل کلینى از امام صادق(علیه‌السلام)، روزى پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) به حجرة ام سلمه وارد شد. ام سلمه قطعه نانى نزد حضرت آورد. پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) فرمودند: آیاخورش نیز دارى؟ گفت: خیر یا رسول الله، جز سرکه ندارم. فرمود: سرکه خوب خورشى است، و خانه‌اى که سرکه درآن هست بى‌چیز نیست.9

- مضرّ نبودن
ویژگى مهم دیگر در غذاهاى مورد استفادة پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) مضرّ نبودن است. از نظر آن حضرت، گذشته از مفید و نافع بودن یک غذا ـ که در ادامه به آن خواهیم پرداخت ـ مى‌بایست فاقد آثار منفى بر بدن باشد. به‌عنوان مثال، بنا به نقل کلینى از امام صادق(علیه‌السلام)، و آن حضرت از امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، هنگامى‌که براى پیامبراکرم(صلى‌الله علیه وآله) غذاى داغى آوردند، فرمود:
آن را بگذارید تا سرد شود، خداوند آتش را غذاى ما قرار نداده و برکت در غذاى غیر داغ است.10
بنا بر بعضى روایات، آن حضرت از خوردن برخى غذاها یا گیاهان که بوى آن‌ها در دهان مى‌ماند نیز اجتناب مى‌کرد. البته این پرهیز، ناشى از آثار خانوادگى یا اجتماعى بقاى بوى این غذاها در دهان بود و نه به سبب ضرر آن براى بدن. بنا به نقل طبرسى، پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) سیر، پیاز، تره و عسلى که مغافیر11 در آن بود تناول نمى‌کرد، زیرا بوى آن‌ها در دهان مى‌ماند.12

- سودمندى
ویژگى دیگر غذاهاى مورد استفادة پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله)، میزان نافع بودن غذا براى بدن بود. بنا بر روایتى که پیش از این گذشت، حضرت سادگى را در مجموع زندگى و از جمله تغذیه، رعایت مى‌کرد، اما این، منافات با توجه به سودمندى غذاها ندارد و در مواردى که گشایش اقتصادى براى مسلمانان و خود حضرت پدید مى‌آمد با تنوع‌بخشى به غذاى خود و خانواده، از غذاهاى سودمند بهره مى‌برد. در برخى روایات، ضمن اشاره به این موارد، از زبان پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) و دیگر معصومان(علیهم‌السلام) فوایدى براى برخى غذاها بیان شده است. مجموع این روایات، حکایت از آن دارند که پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) به‌علت اتصال به منبع علم الهى و آگاهى از خواص غذاها، نافع‌ترین آن‌ها را براى بدن ـ در صورت دست‌رسى به آن‌ها ـ برمى‌گزیده، ضمن آن‌که در میزان مصرف نیز اصول سلامت را رعایت مى‌کرد.
در روایتى که پیش از این از امام رضا(علیه‌السلام) نقل کردیم، به خاصیت درمانى نان جو اشاره شد.13 به‌جزآن، در برخى روایات، امام صادق(علیه‌السلام) شیر، سرکه، روغن و سویق (نوعى حلیم از گندم یا جو، و شکر و خرما) راغذاى پیامبران، و گوشت و شیر را، شورباى (آبگوشت) آنان معرفى کرده است.14
هم‌چنین گفته شده است که محبوب‌ترین غذاها نزد پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله)گوشت بود و مى‌فرمود: «گوشت موجب افزونى قوة شنوایى و بینایى مى‌شود». و در کلامى دیگر فرمود:
گوشت، سرآمد غذاها در دنیا و آخرت است و اگر از خدایم مى‌خواستم که هر روز مرا با آن اطعام کند چنین مى‌کرد.15
آن حضرت گوشت را گاه به‌صورت پخته [با آب] و گاه به صورت کباب، همراه نان مصرف مى‌کرد.16
بنا به نقل طبرسى، پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) تگرگ را جمع کرده و تناول مى‌کرد و مى‌فرمود: این موجب نابودى عوامل فساد دندان‌ها مى‌شود.17
نیز از امام صادق(علیه‌السلام) نقل شده است که پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) در صورت دست‌رسى به شیرینى‌جات با آن افطار مى‌کرد، و اگر بدان دست‌رسى نداشت با آب گرم افطار مى‌کرد و مى‌فرمود:
این باعث پاک‌سازى کبد و معده، و موجب خوشبو شدن بوى دهان، و سبب تقویت دندان‌ها و چشم، و عامل تیزى بینایى مى‌شود؛ و گناهان را مى‌شوید و عروق تحریک شده را ساکن، و تلخى غالب را از بین مى‌برد و بلغم را قطع مى‌کند و حرارت را ازمعده فرو نشانده و سردرد را زایل مى‌کند.18
گفتنى است، تأثیر افطار با آب ولرم در شسته شدن گناهان مى‌تواند به لحاظ فضیلتى باشد که شخص روزه‌دار در اثرگرسنگى و سپس افطار با نوشیدنى ساده‌اى چون آب به‌دست مى‌آورد.
پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) عسل را بسیار دوست داشت و خوردن آن‌را همراه با قرائت آیاتى از قرآن و جویدن کُندر موجب زوال بلغم مى‌دانست.19
پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) مطلوبیت بعضى غذاها را گاه با تعبیر «طیّب» تأیید مى‌کرد. به‌عنوان مثال، هنگامى‌که یکى از اصحاب حضرت فالوده‌اى به ایشان هدیه کرد و حضرت قدرى تناول کردند، پرسیدند: «اى ابا عبدالله، این را از چه چیزى فراهم کرده‌اى؟» عرض کرد: پدر و مادرم فدایت، روغن و عسل را در ظرفى سنگى ریخته، با آتش تفت مى‌دهیم و سپس مغز گندم را آسیاب کرده و با آن مخلوط مى‌کنیم تا به‌خوبى با هم عجین شوند و چنین چیزى فراهم آید. حضرت فرمود: «این غذایى نیکو و گواراست».20

3. چند نوع؟
روح ساده‌زیستى در پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) مانع از آن بود که بر سر سفرة غذاى آن حضرت بیش از یک نوع غذا یافت شود. علت این امر در روایت صحیحة کلینى از امام صادق(علیه‌السلام) بیان شده است. بنا بر این نقل، پیامبراکرم(صلى‌الله علیه وآله) در شام‌گاه پنجشنبه‌اى که در مسجد قبا حضور داشت، براى افطار، نوشیدنى طلب کرد و اوس بن خولى انصارى کاسة بزرگى حاوى شیر مخلوط با عسل آورد. حضرت چون آن را به لب‌هاى مبارک رسانید ناگاه آن را کنار نهاد و فرمود:
این، دو نوع نوشیدنى است که به یکى از آن‌ها نیز مى‌توان بسنده کرد. من آن دو را با هم نمى‌نوشم، اما تحریم نیز نمى‌کنم، لکن من براى تواضع در برابر خداوند چنین مى‌کنم، و هرکس براى خدا تواضع کند خداوند او را بلندمرتبه سازد، و هرکس تکبّر ورزد خداوند او را فرود آورد. و هرآن کس که در معیشت، راه میانه برگزیند خداوند روزى‌اش دهد، و هر آن‌که اهل تبذیرباشد خداوند او را محروم سازد، و هر آن‌که فراوان یاد مرگ کند خداوند دوستش دارد.21
این روایت چندین پیام دارد:
- قناعت پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) بر یک نوع از نوشیدنى و غذا؛
- این قناعت، بُعد استحباب و ترجیح داشته و ترک آن حرام نیست؛ و این در حقیقت، ناشى از شریعت
سهله‌اى است که پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) خود را مروّج و آورندة آن معرفى کرد.22 و از این رو فرمود: من این دونوشیدنى را با هم نمى‌نوشم، اما تحریم نیز نمى‌کنم؛
- زهد مثبت در سیرة معصومان(علیهم‌السلام) و اولیاى صالح خداوند عبارت از همین است که با وجود دست‌رسى به مواهب دنیوى جز در حد ضرورت، از آن‌ها چشم‌پوشى مى‌کردند؛
- پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) سرّ این اقدام خویش را تواضع در برابر خدا معرفى مى‌کند، و این، جلوه‌اى دیگر ازصفت تواضع است که عبارت از تواضع در برابر خداست. افراد متکبّر و دنیازده با گردن‌کشى و روحیة طلب‌کارانه دربرابر خداوند ظاهر شده و نعمت‌هاى الهى را بى‌توجه به مُنْعِم مصرف مى‌کنند، در حالى‌که بندگان حقیقى خداوند با اظهار کوچکى و تواضع در برابر خداوند، خود را مستحق کوچک‌ترین نعمت‌ها نیز ندیده و نسبت به توان برشکرگزارى براى کمترین نعمت نیز اظهار عجز مى‌کنند و درصدد افزون‌خواهی ِ همراه با ناسپاسى نیستند؛
- توصیة کلى پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) در این حدیث، به اعتدال و میانه‌روى در زندگى، و ترک تبذیر است؛
- و نهایتاً در راستاى اصول و سیره و شیوة تربیتى پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله)، مسئلة یاد مرگ مطرح مى‌شود که بهترین وسیلة حفظ انسان‌ها از کژى است.

4. به چه میزان؟
اولیاى دین و نیز حکیمان، همواره به کم‌خورى و پرهیز از پرخورى سفارش اکید داشته‌اند. این مسئله امروزه نیز موردتأکید پژوهشگران علوم پزشکى است و به‌عنوان راز سلامت و پیش‌گیرى از بیمارى‌ها مطرح است. در روایت کلینى ازامام باقر(علیه‌السلام) آمده است:
چیزى نزد خداوند، مبغوض‌تر و ناپسندتر از شکم پر نیست.23
در روایتى دیگر از آن حضرت آمده است:
آن‌گاه که شکم پر شود، ره طغیان در پیش گیرد.24
و به گفتة برخى حکما:
زیاد نخورید تا زیاد بنوشید تا زیاد بخوابید تا زیاد حسرت بخورید.25
در روایات نبوى(صلى‌الله علیه وآله) نیز بر این امر تأکید شده است. آن حضرت، پرخورى را موجب فساد بدن، بروزبیمارى، کسالت در عبادت، قساوت و مردن قلب، دورى از خدا، مبغوض خداوند واقع شدن، ضرر زدن به دین فرد و از ویژگى‌هاى افراد کافر و منافق معرفى فرموده است.26 در بعضى روایات، آن حضرت میزان مناسب براى خوردن را چنین تعیین کرده است:
فرزند آدم ! هیچ ظرفى بدتر از شکم را پر نکرده، براى او تنها چند لقمه که سبب قوام وجودش شود کافى است. و اگر ناچار ازغذا خوردن شد، پس ثلث [معده] براى غذایش، و ثلث آن براى نوشیدنى‌اش ، و ثلث دیگر را براى نفس بگذارد.27
در این زمینه، از بعضى همسران پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) نقل شده است که: «هیچ‌گاه شکم پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) از غذا پر نشد».28

5. چه هنگام؟
پرسش دیگر دربارة سیرة نبوى(صلى‌الله علیه وآله) در تغذیه، این است که آن حضرت در چه اوقاتى غذا صرف مى‌کرده است؟ از برخى روایات مى‌توان اصلى کلى در این باره استنباط کرد و آن این که آن حضرت جز به وقت گرسنگى و احساس نیاز بدن، اقدام به صرف غذا نمى‌کرده است.29 در روایتى از آن حضرت نقل شده است که فرمود:
بخور در حالى که اشتها به خوردن دارى، و دست بکش در حالى که هنوز اشتها به خوردن دارى.30
و بنا به نقل انس بن مالک:
هیچ‌گاه در روز یا شب، آن حضرت گوشت یا نان مصرف نکرد، مگر هنگامى که بدن نیاز به آن داشت.31
بر این اساس، نقل شده است که پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) شخصاً با مردم مواسات و همراهى مى‌کرد، به‌گونه‌اى که ازار (لنگ) خود را با پوست وصله مى‌کرد و هیچ‌گاه، هم صبحانه (یانهار) و هم شام نخورد تا این‌که از دنیا رحلت فرمود.32
بنا بر بعضى روایات، معصومان(علیهم‌السلام) دو وعدة غذایى را در طول شبانه‌روز سفارش مى‌کردند و از صرف غذا بین آن دو وعده، نهى مى‌کردند.33 و از برخى روایات برمى‌آید که معصومان(علیهم‌السلام) تأکید بر آن داشتند که افراد، شب‌هنگام چیزى خورده و بخوابند، ولو بسیار اندک باشد. امام صادق(علیه‌السلام) در این زمینه فرموده است:
خوردن شام را ترک نکن، حتى اگر سه لقمه به همراه نمک باشد. و کسى که شام خوردن را [به کلى] ترک گوید رگى در بدنش مى میرد که هرگز احیا نخواهد شد.34
پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) نیز مى‌فرمود:
شام بخورید هرچند یک مشت خرماى غیرمرغوب باشد، چرا که ترک شام خوردن موجب پیرى است.35

6. تنها یا با دیگران؟
بخش دیگرى از روایات سیرة نبوى(صلى‌الله علیه وآله) در باب خوردن و آشامیدن، از آن حکایت دارد که پیامبراکرم(صلى‌الله علیه وآله) در حدّ امکان، به تنهایى غذا نمى‌خورد و مى‌فرمود: آیا شما را از بدترین‌تان خبر دهم؟ کسى که به تنهایى بخورد و برده‌اش را بزند و میهمانش را ردّ کند.36 آن حضرت، غذا خوردن جمعى، حلال بودن غذا، و گفتن بسم‌الله در ابتدا و حمد خدا در پایان را از اسباب کمال در غذا خوردن معرفى مى‌فرمود.37 و نیزمى‌فرمود:
بهترین غذاها نزد خداوند آن است که دستان زیادى آن را بخورند.38
و بنا به نقل امام صادق(علیه‌السلام) از امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) مى‌فرمود:
جماعت، موجب برکت است و غذاى یک نفر، دو نفر را، و غذاى دو نفر، چهار نفر را کفایت مى‌کند.39
گفتنى است که هرچند زیادتر شدن افراد ممکن است سهم هر فرد از غذا را کاهش دهد، اما مراد پیامبر اکرم(ص) مى‌تواند آن باشد که حتى با وجود عدم سیرى، نیاز بدن همراه با کم خورى که مطلوب است، تأمین مى‌شود و این مى‌تواند در نتیجة ایثار افراد در اختصاص سهم خود به دیگران باشد.40 امروزه نیز ثابت شده است که صرف غذا بادیگران، همراه با نشاط و گوارایى مى‌شود و این امر، در جذب نیکوى غذا و تعادل گوارش نقش مهمى دارد.
بنا به نقل طبرسى، پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) آن‌چه را خوردنش بر وى حلال بود، همراه اهل و خادم یا همراه کسانى که حضرت را دعوت به غذا خوردن مى‌کردند، روى زمین یا آن‌چه دعوت کنندگان بر آن غذا مى‌خوردند، و ازآن‌چه آنان مى‌خوردند تناول مى‌فرمود، مگر آن‌که میهمانى بر حضرت وارد مى‌شد که در این صورت، به همراه میهمان غذا مى‌خورد.41 بنابه نقل دیگر طبرسى، هنگامى که کسى به پیامبراکرم(صلى‌الله علیه وآله) عرض کرد: ماغذا مى‌خوریم، اما سیر نمى‌شویم! حضرت فرمود:
شاید به‌صورت متفرق غذا مى‌خورید؛ در حال غذا با هم جمع شوید و نام خداى بر زبان آرید تا موجب برکت براى شماشود.42
آن حضرت، گاه غذا را در میان مساکین و نیازمندان و همراه آنان میل مى‌کرد و از برکت حضور حضرت، آنان نیز سیر مى‌شدند، بنا به نقل حمیرى از امام باقر(علیه‌السلام) ، شبى پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) همراه مساکینى که در مسجد مى‌خوابیدند در کنار منبر، روزة خود را افطار کرد و از غذایى که در دیگى سنگى نهاده شده بود میل فرمود، و به برکت حضور حضرت، سى‌نفر از آنان از آن غذا خورده و سیر شدند، سپس آن ظرف نزد همسران حضرت باز گردانده شد و همة آنان نیز سیر شدند.43 این‌گونه روایات هرچند از یکى از معجزات آن حضرت حکایت دارد، اما پیش ازآن ـ با توجه به آن‌چه گذشت ـ حاکى از اهتمام حضرت بر ایثار و نیز توجه به غذا خوردن در جمع مى‌باشد.

7. چگونه؟
دربارة این که پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) چگونه غذا مى‌خورد و چه آدابى را رعایت مى‌کرد روایات زیادى دردست است و طبیعى است که سیرة نبوى(صلى‌الله علیه وآله) در این زمینه نزد مسلمانان جذابیت بسیارى دارد، چراکه آنان مایلند در آداب و شیوة عمل، به آن حضرت تأسّى کنند.
ویژگى‌ها و آدابى که براى غذا خوردن یا نوشیدن حضرت نقل شده بدین قرار است:
1-7. شروع با نام خدا و دعا؛ و ختم با حمد خدا
پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) هم‌چون دیگر کارها، خوردن و آشامیدن را نیز با جارى کردن نام خدا بر زبان آغاز مى‌کردند.44 پیش از این، از آن حضرت نقل شد که مى‌فرمودند: هنگامى که غذا چهار ویژگى بیابد کامل شود: حلال باشد، و دستانى که از آن مى‌خورند زیاد باشند، و با بسم‌الله آغاز شود، و با حمد ختم شود.45
هنگامى که مقابل حضرت غذا نهاده مى‌شد مى‌فرمود:
بسم الله، خدایا آن را نعمتى مورد سپاس قرار ده که به واسطه‌اش نعمت بهشت را دریابیم.
و یا مى‌فرمود:
بسم الله، خدایا در آن چه به ما روزى کرده‌اى برکت عطا کن وآن را استمرار بخش.46
نکتة قابل توجه در این روایت این است که برخلاف عادت رایج، پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) پیش از شروع غذا دست به دعا برمى‌داشته است که قابل حمل بر پیش‌دستى در شکر پیش از تنعم و در آستانة آن است.
آن حضرت به وقت نوشیدن نیز نام خدا و دعا را در ابتدا، و حمد خدا را در پایان بر زبان جارى مى‌ساخت، و چون آب را در سه نفس مى‌نوشید، لذا سه بسم‌الله و سه حمد داشت47 و هنگام شروع به نوشیدن، چنین دعا مى‌کرد:
حمد خدایى را که نازل کنندة آب از آسمان، و تبدیل کنندة امور است به هرگونه که بخواهد. به نام خدا که بهترین نام‌هاست.48
در روایت امام صادق(علیه‌السلام) از پدران گرامى‌اش از امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) نیز آمده است:
بارها دیدم پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) هنگام نوشیدن، سه بار نفس مى‌کشید، و با شروع به نوشیدن، بسم‌الله، و درپایان آن حمد خدا مى‌گفت.49
بنا به نقلى دیگر، پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) هنگام نوشیدن شیر مى‌فرمود:
خدایا، براى ما در آن برکت ده و بیشتر از این روزى کن.
و هنگام نوشیدن آب مى‌فرمود:
حمد خدایى را که با رحمتش ما را از آب گوارا و زلال سیراب کرد و به واسطة گناهانمان، آب شور و تلخ بر ما ننوشانید.50
2-7. نوشیدن در سه جرعه
آن‌سان که گذشت، روش و سیرة پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) در نوشیدن، چنین بود که هر وعده نوشیدن را در سه جرعه تقسیم مى‌کرد، و در هرجرعه نیز نام و حمد الهى را بر زبان جارى مى‌نمود. در روایات معصومان(علیهم‌السلام)، تفاوت انسان و حیوانات در نوع نوشیدن، چنین معرفى شده است که انسان هم‌چون بهائم به یک باره آب ننوشد. از امام باقر و امام صادق(علیهم‌السلام) نقل شده است که فرمودند: نوشیدن در سه نفس بهتر از یک نفس است. و آن دوبزرگوار اکراه داشتند از این که انسان، هم‌چون شترِ بسیار تشنه سر در آب فرو بَرَد و سر بر ندارد تا سیراب شود.51 اما از ابن عباس نقل شده است که پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) هنگام نوشیدن، دو بار نفس مى‌کشید.52 نیز بنا به نقلى از طبرسى، آن حضرت گاه با یک نفس مى‌نوشید.53 البته این دو روایت را مى‌توان بر مواردى حمل کرد که حضرت آب اندکى مى‌نوشیده و نوشیدن با سه نفس لزومى نداشته است.
3-7. پرهیز از نوشیدن از داخل ظرف
از دیگر آداب نوشیدن که مورد تأکید پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) بود، پرهیز از نوشیدن از داخل ظرف است. آن حضرت هنگامى که مردى را دیدند که دهان در آب کرده و هم چون حیوانات از وسط آب مى‌نوشد به وى فرمودند:
آیا مثل بهائم سر در آب کرده و مى‌نوشى؟ اگر ظرف ندارى با دستانت بنوش که از پاکیزه‌ترین ظروف تو به شمار مى‌روند.54
البته روشن است که توصیة حضرت به نوشیدن با دست، هنگام پاکیزگى دستان است که نکتة بهداشتى مهمى است.
از دیگر شیوه‌هاى پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) در نوشیدن، این بود که آب را با حال مکیدن تناول مى‌نمود و مى‌فرمود:
آب را با مکیدن بنوشید و به یک باره سر نکشید که موجب درد کبد مى‌شود.55
امروزه نیز از نظر علمى ثابت شده که نوشیدن تدریجى آب در رفع تشنگى مؤثرتر است.
4-7. عدم تنفس در ظرف آب
پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) هنگام نوشیدن، براى نفس کشیدن، ظرف آب را از دهانش دور مى‌کرد.56 و این شیوه، به‌خوبى گویاى رعایت دستورات بهداشتى توسط آن حضرت، در شرایطى است که مردم عرب جاهلى درشرایط نامناسب بهداشتى مى‌زیستند و با این‌گونه نکته‌هاى ظریف بهداشتى‌، کاملاً بیگانه بودند.
5-7. خوردن از غذاى مقابل و نزدیک خود
ویژگى دیگر اخلاق نبوى در تغذیه، این بود که در صورت حضور دیگران بر سر غذا، آن حضرت به غذاى متقابل خود بسنده کرده و دست به سمت غذایى که در مقابل دیگران بود، دراز نمى‌کرد.57 این، نوعى ادب اجتماعى است که از ظرافت خاصى برخوردار است، و گرچه به اخلاق اجتماعى حضرت مربوط است، اما به لحاظ ارتباط آن باسیرة حضرت در تغذیه در این‌جا بدان اشارت رفت.
6-7. شروع قبل از دیگران و ختم بعد از دیگران
این ویژگى ـ به‌خصوص ـ در آن‌جا که دیگران میهمان حضرت بودند، بیشتر نمود مى‌یافت.58 روشن است که این اقدام حضرت نه براى پرخورى، بلکه براى رفع حجب و حیا در میهمان، و آسودگى وى در خوردن بود. این صفت نیز از ظرافت خاص اخلاقى برخوردار است و همواره مى‌تواند مورد توجه پیروان آن حضرت باشد.
7-7. رعایت ادب در خوردن
به‌عنوان نمونه، در برخى روایات، دربارة چگونگى گوشت خوردن پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) آمده است که حضرت سر را به سوى غذا خم نمى‌کرد، بلکه گوشت را به دهان نزدیک کرده و با دندان آن را جدا مى‌کرد59 این مى‌تواند ناشى از آن باشد که حضرت، هم‌چون برخى افراد، حرص بر خوردن از خود نشان نمى‌داد و تأنّى و ادب را درخوردن رعایت مى‌کرد.
8-7. خوردن و آشامیدن با دست راست
در فرهنگ دینى ما دست راست به‌عنوان نماد و سمبل یُمن و برکت مطرح است. در قرآن کریم «اصحاب المیمنه» یا «اصحاب الیمین» به فلاح و رستگارى معرفى شده‌اند، و نیز آمده است که نامة اعمال نیکان نیز به دست راست ایشان داده مى‌شود.60 پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) نیز کارها، از جمله خوردن و آشامیدن را با دست راست انجام مى‌داد. طبرسى ضمن برشمارى مکارم اخلاق حضرت چنین گفته است:
... و دست راست حضرت براى خوردن و نوشیدن و گرفتن و دادن بود و جز به دست راست نمى‌گرفت و جز به دست راست عطانمى‌کرد، و دست چپ حضرت براى کارهاى دیگر بود. و آن حضرت تیمّن (عمل با دست راست) را در تمام کارهایش دوست داشت؛ در لباس پوشیدن، در کفش پوشیدن، در حرکت کردن و....61
هم‌چنین بنا بر روایت امام صادق(علیه‌السلام) از پدران گرامى‌اش، پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) از خوردن و آشامیدن بادست چپ نهى کردند.62 روایات دیگرى نیز وجود دارد که حاکى از تأکید پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) دراین زمینه است.63
9-7. تواضع در نشستن براى غذا
روایاتى حاکى از آن است که پیامبراکرم(صلى‌الله علیه وآله) به وقت خوردن، به حال تواضع و هم‌چون برده و بدون تکیه و بى‌شباهت به وضع نشستن ملوک و پادشاهان مى‌نشستند. از امام صادق(علیه‌السلام) در این باره چنین نقل شده است:
پیامبراکرم(صلى‌الله علیه وآله) از آن‌گاه که به نبوت مبعوث شد تا وقت مرگ، هیچ‌گاه در حال تکیه کردن غذا نخورد، و این به سبب تواضع در برابر خداوند بود....64
در روایت محمد بن مسلم از امام باقر(علیه‌السلام) نیز آن حضرت ضمن تأکید بر این که پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) هیچ‌گاه با حال تکیه کردن غذا نخورد، این‌گونه حالات را نتیجة تواضع خاص پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) در برابر خداوند دانسته‌اند.65
در روایتى دیگر، بشیر دهّان از امام صادق(علیه‌السلام) پرسید: آیا رسول الله(صلى‌الله علیه وآله) با حال تکیه بر چپ یا راست غذا مى‌خورد؟ آن حضرت در پاسخ فرمود:
رسول الله(صلى‌الله علیه وآله) هیچ‌گاه چنین نبود که در حال تکیه کردن بر سمت راست یا چپ خویش غذا بخورد، بلکه اوهم چون عبد مى‌نشست، و این به سبب تواضع در برابر خدا بود.66
نیز امام صادق(علیه‌السلام) به معلى بن خنیس فرمود:
پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) از وقتى که به پیامبرى مبعوث شد با حال تکیه کردن غذا نخورد، و آن حضرت اکراه داشت که شبیه پادشاهان و ملوک رفتار کند.67
این که مراد از نخوردن در حال تکیه کردن چیست، آن‌چه ابتدا از واژة «متکىء» به ذهن مى‌رسد، تکیه به پشت یا چپ وراست در حال خوردن است و دلیل پرهیز از این‌گونه خوردن نیز ـ چنان‌که از روایات یاد شده برمى‌آید ـ پرهیز از تشبّه به ملوک، و اظهار تواضع در برابر حق است.
نوع نشستن متواضعانة پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) بر سر سفرة غذا، در روایتى از خود آن حضرت و دیگر معصومان(علیهم‌السلام) به نشستن عبد تشبیه شده است؛ یعنى همان‌گونه که بندگان نه با حال تبختر و غرور، بلکه با حال تذلل و خشوع بر سر سفرة غذا حاضر مى‌شوند، پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) نیز چنین بود. خود آن بزرگوار در این باره مى‌فرمود:
من، بنده‌اى هستم که هم‌چون بندگان مى‌خورم، و چون آنان مى‌نشینم.68
امام باقر(علیه‌السلام) نیز در این باره فرمود:
پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) هم‌چون بندگان مى‌خورد و چون آنان مى‌نشست و روى زمین غذا مى‌خورد و مى‌خوابید.69
نیز از امام باقر(علیه‌السلام) از پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) چنین نقل شده است:
پنج چیز است که تا هنگام مرگ آن‌ها را ترک نخواهم کرد: خوردن روى زمین همراه بردگان ، سوارى بر چهارپاى بى‌پالان، دوشیدن شیر بز با دستانم، پوشیدن لباس پشمینه و سلام کردن بر کودکان، تا این‌ها پس از من سنّت شوند.70
روشن است که مرادِ حضرت از سنّت شدن این امور، پیامى است که در پس این رفتارهاى ظاهرى نهفته است که همان داشتن روحیة تواضع در برابر بندگان است، چراکه امروزه زمینة عمل به برخى از موارد یاد شده، براى بسیارى از افرادـ به‌ویژه شهرنشینان ـ وجود ندارد و طبعاً هر فردى باید به تناسب وضعیتى که در آن زندگى مى‌کند، تلاش کند خود را در داشتن روحیة تواضع، با پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) منطبق سازد.
از ابن عباس نیز نقل شده است که:
پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) بر زمین مى‌نشست و روى زمین غذا تناول مى‌کرد و شخصاً گوسفندان را مى‌بست و دعوت بردگان را براى صرف نان جو مى‌پذیرفت.71
امام صادق(علیه‌السلام) نیز فرمود:
پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله)، هم‌چون عبد غذا مى‌خورد و هم‌چون عبد مى‌نشست و مى‌دانست که عبداست.72
نشستن حضرت هم‌چون عبد را چنین تفسیر کرده‌اند که حضرت مثل بردگان به نشانة تذلل در پیشگاه الهى بر دو زانو مى‌نشستند. این معنا در نقل طبرسى چنین آمده است:
پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) در غالب اوقات، هنگام غذا خوردن، از غذاى مقابل خود مى‌خورد و دو زانو و دو پا را جمع مى‌کرد همان‌گونه که نمازگزار هنگام تشهد مى‌نشیند، جز آن‌که حضرت یک زانو را روى زانوى دگر، و یک پا را بر پاى دیگرمى‌نهاد و مى‌فرمود: من بنده‌اى هستم که چون عبد مى‌خورم و چون عبد مى‌نشینم.73
به‌جز آن‌چه گذشت، در بعضى روایات مى‌خوانیم که پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) از خوردن در حال خوابیده بر قفا یا بر شکم نیز نهى مى‌فرمود، و این نیز علاوه بر جهت ادب و تواضع، ناشى از رعایت مسائل طبّى در خوردن بوده است.74
10-7. عدم تقیّد به وجود لوازم اضافى
در برخى روایات آمده است که پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) تقیدى به وجود سفره و لوازم آن نداشت و غذا را روى زمین نهاده و تناول مى‌کرد،75 به‌ویژه در صورتى که چیزى یافت نمى‌شد تا آن را به‌عنوان سفره یا در حکم سفره قرار دهد. به‌عنوان مثال، روزى یکى از انصار مقدارى خرما براى حضرت هدیه آورد و چون در خانه ظرفى نیافتند، حضرت با لباس ِ خود زمین را جارو کرده و فرمود:
این‌جا بریز؛ به خدا قسم اگر دنیا نزد خدا به قدر بال مگسى ارزش داشت چیزى از آن را به کافر و منافق نمى‌داد.76

11-7. خوردن با دست
در راستاى پرهیز پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) از هرگونه رفتارى که به‌گونه‌اى شائبة تشبّه به سلاطین و اهل کبر راتقویت مى‌کرد، آن حضرت هنگام غذا خوردن نه هم‌چون آنان از دو انگشت، بلکه ـ بسته به اقتضاى مورد ـ از سه یاچهار انگشت و گاه از تمام دست یا هر دو دست براى تناول غذا بهره مى‌جست.77 امام صادق(علیه‌السلام) دراین خصوص فرموده است:
پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله)، هم‌چون عبد مى‌نشست و دست بر زمین مى‌نهاد و با سه انگشت غذا مى‌خورد؛ او هم چون جبابره با دو انگشت نمى‌خورد.78
طبرسى نیز در توصیف این معنا گفته است:
پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) با سه انگشت ابهام و دو انگشت کنار آن، و گاه با کمک گیرى از انگشت چهارمى و [گاه] باتمام دست غذا مى‌خورد، و با دو انگشت نمى‌خورد و مى‌فرمود: خوردن با دو انگشت [هم‌چون] خوردن شیطانى است.79

12-7. اسراف گریزى
پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) پس از صرف غذا، انگشتانى را که با آن‌ها غذا خورده و باقى ماندة غذا به آن‌ها چسبیده بود، و هم‌چنین باقى ماندة غذاى ظرف را مصرف کرده و دست خود را پس از خوردن غذا و پاک کردن تمام انگشتان، با دستمال پاک مى‌کرد و مى‌فرمود: «معلوم نیست که برکت در کدام انگشت [نهاده شده] است.80 آن حضرت دربارة مصرف غذاى مانده در ظرف نیز مى‌فرمود: «بیشترین برکت در آخر غذاست»..81 از امام صادق (علیه‌السلام) نیز نقل شده است که فرمود:
پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) ظرف غذا را مى‌لیسید و مى‌فرمود: کسى که چنین کند گویا به اندازة غذاى آن ظرف، صدقه داده است.82
بنا به روایت دیگرى از امام صادق(علیه‌السلام)، پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) مى‌فرمود:
آن‌گاه که یکى از شما پس از خوردن، غذاى باقى مانده در انگشتان را بلیسد خداوند خطاب به او مى‌فرماید: برکت خداوند برتو باد.83
این که لیسیدن انگشتان یا ظرف غذا منشأ برکت دانسته شده، مى‌تواند ناشى از آن باشد که در این کار به نوعى شکرنعمت و پرهیز از اسراف و کفران نعمت، نهفته است و از این رو، صاحب چنین عملى مشمول «لئن شکرتم لازیدنّکم»84 مى‌شود.
بنا بر روایتى دیگر، پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) ظرف غذا را مى‌لیسید و مى‌فرمود آخر غذا بیشترین برکت رادارد، و فرشتگان بر کسانى که چنین مى‌کنند درود فرستاده، براى وسعت روزى آنان دعا مى‌کنند. و چنین کسى حسنه‌اى دوچندان دارد.85
از آن جا که حکمت لیسیدن انگشتان توسط پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) و دیگر معصومان(علیهم‌السلام) پس ازصرف غذا، پرهیز از اسراف، و اداى شکر نعمت‌هاى الهى بود، آنان قبل از پاک شدن کامل دستان از غذا، آن‌ها را با دستمال پاک نمى‌کردند. بنا به نقل عیاشى امام صادق(علیه‌السلام) فرمود:
پدرم اکراه داشت از این که دستانش را در حالى که چیزى از غذا بر آن مانده بود، پاک کند مگر پس از مکیدن انگشتان توسط خود ایشان یا کودکى که حضور داشت، و این به خاطر تعظیم [و رعایت حرمت] غذا بود.86
روشن است که این‌گونه رفتارها براى تواضع در برابر خداوند، رعایت عظمت و حرمت رزق او، پرهیز از تشبّه به ملوک و رفتار جباران بوده است.87

13-7. رعایت بهداشت غذایى
از جمله ویژگى‌هاى مهم پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) توجه به بهداشت در ابعاد مختلف بود. در همین راستا، درخوردن و آشامیدن نیز نمودهاى این امر دیده مى‌شود. به‌عنوان مثال، ایشان بر شستن دست‌ها، هم قبل و هم بعد ازغذا، بسیار تأکید مى‌کرد، به‌ویژه که در آن عصر، معمولاً غذا را با دست تناول مى‌کردند. بنا بر روایتى، آن حضرت فرموده است:
شستن دست‌ها قبل و بعد از غذا موجب از بین رفتن فقر و جلب روزى است.88
و در برخى روایات نیز بر داشتن وضو قبل و بعد از غذا تأکید شده است.89 بنا بر نقل امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) فرمود:
کسى که مى‌خواهد فزونى در خیر یابد، هنگام حاضر شدن غذا وضو سازد.90
و در روایتى دیگر، فرمود:
وضو قبل از غذا موجب نفى فقر، و وضوى بعد از غذا موجب نفى جنون و موجب صحت بینایى است.91
و نیز فرمود:
کسى که قبل از غذا وضو سازد با وسعت روزى زندگى کرده و از بیمارى جسم رهایى مى‌یابد.92
نمود دیگر بهداشت غذایى در سیرة نبوى(صلى‌الله علیه وآله)، تأکید حضرت بر بهداشت ظرف آب و غذاست. بنا برروایتى از امام صادق(علیه‌السلام)، پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) دوست داشت که از ظروف شامى که از شام برایش هدیه مى‌آوردند، آب بنوشد93 و مى‌فرمود که: «این، نظیف‌ترین ظرف‌هاى شماست».94
هم‌چنین آن حضرت در ظروف چوبى، پوستى و سفالى، و هم در کف دو دست آب مى‌نوشید و مى‌فرمود: «هیچ ظرفى تمیزتر از کف دست نیست».95 پیش از این گذشت که توصیه و عمل حضرت بر نوشیدن با کف دو دست باید در کنار توصیه و عمل حضرت بر شستن دستان قبل از خوردن و آشامیدن مورد توجه قرار گیرد.
بنا بر بعضى روایات، پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) از این که کسى در مشک را خم کرده و آب بنوشد نهى مى‌فرمود و خود نیز چنین نمى‌کرد و مى‌فرمود: این عمل آن را بدبو و متعفن مى‌کند.96 گفته شده که این نهى ممکن است ناشى از دو چیز باشد: نخست، این‌که ممکن است در چنین حالتى حیوانى که داخل مشک رفته، به این وسیله داخل دهان شود. دوم، ـ چنان‌که ذیل روایت تصریح شده ـ ممکن است به سبب بدبو شدن آب مشک در نتیجة خم شدن و کثیفى و آلودگى تدریجى قسمت خم شده باشد، چرا که با وجود مرطوب بودن مشک و خم شدن یک قسمت و مرطوب ماندن طولانى و مکرر دهانة آن، امکان کثیفى و عفونت آن قسمت بیشتر است.97 و این، نکتة بهداشتى ظریفى است.
پیش از این، اشاره به روایتى شد که طبق آن، پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) هنگام تنفس در اثناى نوشیدن آب، ظرف آب را از مقابل دهان دور کرده و پس از تنفس، آن را مجدداً به دهان نزدیک مى‌کرد،98 و این مى‌تواند ازتوجه آن حضرت به ظریف‌ترین اصول بهداشتى و تربیتى حکایت کند، زیرا تنفس در ظرف آب، به‌ویژه اگر دیگرى نیزبخواهد از آن بنوشد، با ادب و اصول بهداشتى، هم‌خوان نیست.

نتیجه
مى‌توان با تأمل در آنچه گذشت به این حقیقت دست یافت که رفتار به ظاهر طبیعى و ساده‌اى که موجودات زنده چون انسان و حیوان در آن مشترکند، مى‌تواند از آداب و قواعدى برخوردار باشد که انسان‌هاى برجسته‌اى چون انبیاء ـ ازجمله پیامبر خاتم(ص) و نیز امامان معصوم(علیهم السلام) مقید به رعایت آن‌ها بوده‌اند. این رفتار طبیعى وساده نیز همچون دیگر نمودهاى حیات این بزرگان، جلوة توحیدى داشته و مقدمة حرکت و سلوک معنوى‌شان بوده است. در نوع غذا، تنوع، مقدار، زمان و چگونگى مصرف آب و غذا، آداب دقیق و قابل تأملى وجود داشته که براى بشر امروز از ضرورى‌ترین دستورات زندگى دنیایى است. بشر ناچار از تغذیه است و بسیارى از مشکلات بهداشتى ـ وحتى روانى ـ او به‌دنبال سوء رفتار او در تغذیه پدید مى‌آید، و معصومان(علیهم السلام) در سیره و سخن خود تلاش داشته‌اند الگوهایى ثابت و ماندگار در این‌باره از خود برجاى نهند.
پانویس
1. دکترى علوم قرآن و حدیث jabarimohammad@iki.ac.ir
2. قال رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله): «بارک لنا فى الخبز و لاتفرّق بیننا و بینه، فلولا الخبز ما صلینا و لا صمنا و لا ادّینا فرائض ربنا» (کلینی، الکافی، ج 5، ص 73، ح 13 و ج 6، ص 287، ح 6).
3. «انما بنى الجسد على الخبز»؛ (همان، ج 6، ص 286، ح 3 و 7).
4. «قال ابوذر حین سأله رجل عن أفضل الأعمال بعد الایمان. فقال: الصلوة و اکل الخبز. فنظر الیه الرجل کالمتعجب. فقال: لولا الخبز ما عبداللَّه تعالی؛ یعنى بأکل الخبز یقیم صلبه فیتمکن من اقامة الطاعة» (شمس الدین سرخسی، المبسوط، ج 30، ص 258).
5. «...و کان یأکل ما احلّ اللَّه له مع أهله و خدمه أذا أکلوا...» (طبرسی، مکارم الاخلاق، ص 26 و مجلسی، بحار الانوار، ج 16، ص 241).
6. «...کان یأکل کل الاصناف من الطعام...» (طبرسی، همان، ص 26 و مجلسی، همان، ج 16، ص 241).
7. و عن ابى الحسن الرضا (علیه‌السلام): «ما من نبى الاّ و قد دعى لأکل الشعیر و بارک علیه. و ما دخل جوفا الاّ اخرج کل داء فیه، و هو قوت الانبیاء و طعام الابرار، ابى اللَّه ان یجعل قوت انبیائه الا شعیراً» (کلینی، همان، ج 6، ص 305، ح 1).
8. «عن قتادة: کنّا نأتى الانس و خبازه قائم، فقال یوما: کلوا فما اعلم رسول اللَّه رأى رغیفاً مرققا و لا شاة سمیطا قطُّ» (مسند احمد، ج 3، ص 134 و صحیح البخاری، ج 6، ص 206).
9. «دخل رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله) الى ام سلمه رضى اللَّه عنها فقربت الیه کسرة، فقال: هل عندک ادام؟ فقالت: لا یا رسول اللَّه، ما عندى الّا خلّ، فقال: نِعْمَ الإدام الخلّ ما اقفر بیت فیه خل» (کلینی، همان، ج 6، ص 329، ح 1 و مجلسی، همان، ج 16، ص 267، ح 70).
10. عن ابى عبداللَّه(علیه‌السلام) قال: «قال امیرالمؤمنین(علیه‌السلام): اقرّوا الحار حتى یبرد فان رسول اللَّه قرب الیه طعام حارّ فقال: اقروه حتى یبرد ما کان اللَّه عز و جل لیطعمنا النار و البرکة فى البارد» (ر.ک:کلینی، همان، ج 6، ص 322، ح 4-1، باب الطعام الحارّ).
11. مراد از مغافیر، بقایاى گیاهان در شکم زنبور عسل است که آن را در عسل داخل مى‌کند.
12. «...و کان صلى الله علیه وآله لا یأکل الثوم و لا البصل و لا الکرات و لا العسل الذى فیه المغافیر، و هو ما یبقى من الشجر فى بطون النحل فیلقیه فى العسل فیبقى ریح فى الفم» (طبرسی، همان، ص 30 و ر.ک: طبری، دلائل الامامه، ص 11 و بیهقی، السنن الکبری، ج 7، ص 50 و خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 2، ص 262).
13. کلینی، همان، ج 6، ص 305، ح 1.
14. عن خالد بن نجیح عن ابى عبداللَّه(علیه‌السلام) قال: «اللبن من طعام المرسلین» (برقی، المحاسن، ج 2، ص 491)؛ ... عن خالد بن نجیح عن ابى عبداللَّه علیه السلام قال: «الخلّ و الزیت من طعام المرسلین» (همان، ص 482)؛... عن خالد بن نجیح عن ابى عبداللَّه علیه السلام قال: «السویق طعام المرسلین» (کلینی، همان، ج 6، ص 306)؛ عن هشام بن سالم عن ابى عبداللَّه علیه السلام قال: اللحم باللبن مرق الانبیاء» (برقی، همان، ج 2، ص 467).
15. کان احبّ الطعام الیه اللحم، و کان یقول: «هو یزید فى السمع و البصر». و «اللحم سید الطعام فى الدنیا و الاخرة، و لو سألت ربّى أن یطعمینه کلّ یوم لفعل» (طبرسی، همان، ص 30).
16. «وکان صلى الله علیه وآله یأکل اللحم طبیخاً بالخبز و یأکله مشویاً بالخبز» (همان).
17. «و کان(صلى الله علیه وآله) یأکل البرد و یتفقد ذلک اصحابه فیلتقطونه له فیأکله و یقول انه یذهب بأکلة الأسنان» (همان، ص 31).
18. عن الصادق(علیه السلام): ان رسول اللَّه صلى الله علیه وآله کان یفطر على الحلو، فاذا لم یجده یفطر على الماء الفاتر و کان یقول: «انه ینقى الکبد و المعده و یطیّب النکهة و الفم و یقوى الاخراس و الحدق، و یحدّ الناظر و یغسل الذنوب غسلا، و یسکن العروق الهائجة و المرة الغالبة و یقطع البلغم، و یطفى ء الحرارة عن المعدة و یذهب بالصداع» (نیسابوری، روضة الواعظین، ص 341؛ طبرسی، همان، ص 27 و 28 و مجلسی، همان، ج 16، ص 242). در برخى از آثار یاد شده براى افطار با آب ولرم در روایتى از امام صادق علیه السلام نیز آمده است:... عن ابن ابى عمیر عن رجل عن ابى عبداللَّه علیه السلام «اذا افطر الرجل على الماء الفاتر نقى کبده و غسل الذنوب من القلب و قوى البصر و الحدق» (کلینی، همان، ج 4، ص 152).
19. عن ابى عبداللَّه: «کان النبى(صلى‌الله علیه وآله) یأکل العسل و یقول: آیات من القرآن، و مضغ البان، یذیب البلغم» (همان، ج 6، ص 332). در روایتى مشابه، از امام صادق(علیه‌السلام) دربارة امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) چنین نقل شده است: ... عن محمد بن مسلم عن ابى‌عبداللَّه(علیه‌السلام) قال: «قال امیرالمؤمنین(علیه‌السلام): لعق العسل شفاء من کل داء. قال‌اللَّه عز و جل: یخرج من بطونها شراب مختلف الوانه فیه شفاء للناس و هو مع قرائة القرآن. مضغ اللبان یذهب البلغم» (همان).
20. و لقد جاءه(صلى‌الله علیه وآله) بعض اصحابه یوماً بفالوذج فأکل منه و قال: ممّ هذا یا اباعبداللَّه؟ فقال: بابى انت و امّی، نجع السَّمْن و العسل فى البُرْمة و نضعها على النار ثم نقلیه ثم نأخذ الحنطة اذا طحنت فنلقیه على السمن و العسل ثم نسوطه حتى ینضج فیأتى کما تری. فقال(علیه‌السلام): «ان هذا الطعام طیّب» (طبرسی، همان، ص 28).
21. محمد بن یعقوب الکلینی، عن على بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابى عمیر عن عبدالرحمن بن الحجاج عن ابى عبداللَّه(علیه‌السلام) قال: «أفطر رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله) عشیّة خمیس فى مسجد قبا فقال: هل من شراب؟ فأتاه أوس بن خولى الانصارى بُعسّ مخیض بعسل، فلما وضعه على فیه نحّاه، ثم قال: شرابان یکتفى بأحدهما من صاحبه، لا أشربه و لا احرّمه، و لکن أتواضع للَّه فان من تواضع للَّه رفعه اللَّه، و من تکبّر خفضه اللَّه، و من اقتصد فى معیشة رزقه اللَّه، و من بذر حرمه اللَّه، و من اکثر ذکر الموت احبّه اللَّه» (کلینی، همان، ج 2، ص 122، ح 3؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 11، ص 219، ح 31 و مجلسی، همان، ج 16، ص 265 و ج 75، ص 126، ح 25). این روایت را حسین بن سعید اهوازى نیز در کتاب الزهد، ص 55، ح 148، از ابن ابى عمیر و او از عبدالرحمان بن حجاج نقل کرده است و در بحارالانوار، ج 16، ص 265، ح 64، ج 75، ص 126 در ادامه روایت 25 آمده است.
22. ولکن بعثنى بالحنیفة السهلة السمحة» (کلینی، همان، ج 5، ص 494)؛ «جئتکم بالشریعة السهلة السمحاء» (سید مرتضی، الانتصار، ج 9، ص 407).
23. قال ابوجعفر(علیه‌السلام): «ما من شى ء ابغض الى اللَّه عز و جل من بطن مملوء» (الکافی، ج 6، ص 270، ح 11).
24. عن ابى جعفر(علیه‌السلام): «اذا شبع البطن طغی» (همان، ح 10).
25. قال بعض السلف: «لا تأکلوا کثیراً فتشربوا کثیراً فترقدوا کثیراً فتحسروا کثیراً» (یحصبی، الشفاء بتعریف حقوق المصطفى(صلى‌الله علیه وآله)، ج 1، ص 85).
26. نوری، مستدرک الوسائل، ج 16، ص 221-209.
27. عن المقدام بن معدیکرب: قال سمعت رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله) یقول: ما ملأ ابن آدم وعاء شرّاً من بطن، حسب ابن آدم أکلات یقمن صلبه، فان کان لا محالة فثلث لطعامه و ثلث لشرابه و ثلث لنفسه» (احمد بن حنبل، مسند، ج 4، ص 133). روایت مشابهى با همین مضمون از امام صادق(علیه‌السلام) نقل شده است (ر.ک: برقی، همان، ج 2، ص 440 و کلینی، همان، ج 6، ص 269).
28. و عن عایشه: لم یمتلى ء جوف النبى(علیه‌السلام) شبعا قطّ» (یحصبی، همان، ج 1، ص 85).
29. «و کان احبّ الطعام الیه ما کان على ضفف، فلا یأکل مع الشبع» (طبرسی، همان، ص 27 و مجلسی، همان، ج 16، ص 241). «ضفف» را گاه حاجت و نیاز معنا کرده اند و گاه به اجتماع چند نفر بر غذا، و بنا بر معناى دوم، این روایت به مبحث بعد مربوط خواهد بود (ر.ک: صحاح جوهری، ماده ضفف و مجلسی، همان، ج 16، ص 254 و 255).
30. و قال(صلى‌الله علیه وآله): «کل و أنت تشتهی، و أمسک. و أنت تشتهی» (نوری، همان، ج 16، ص 221).
31. «عن انس: انه(صلى‌الله علیه وآله) لم یجتمع عنده غداء و لا عشاء من خبز و لحم الاعلى ضفف» (مسند احمد، ج 3، ص 270 و ترمذی، الشمائل المحمدیه، ص 318).
32.... عن منصور بن زادان عن الحسن قال: «کان رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله) یؤاسى الناس بنفسه حتى جعل [یرقع ] ازاره بالأدم و ما جمع بین عشاء و غداء ثلاثة ایام حتى قبضه اللَّه» (ابن ابى شیبه، المصنف، ج 8، ص 143، ح 126.)
33. عن ابى اخى شهاب بن عبدربه، قال: شکوت الى ابى عبداللَّه(علیه‌السلام) ما القى من الاوجاع و التخم، فقال: تغد و تعش، و لا تأکل بینهما [شیئا] فان فیه فساد البدن. اما سمعت اللَّه عز و جل یقول: «لهم رزقهم فیها بکرة و عشیّا» (کلینی، همان، ج 6، ص 288، ح 2.)
34. عن الصادق(علیه‌السلام): «لا تدع العشاء ولو بثلاث لقم بملح و من ترک العشاء لیلة، مات عرق فى جسده لا یحیى ابداً» (طبرسی، همان، ص 195).
35. ...عن انس بن مالک عن النبى(صلى‌الله علیه وآله)، انه قال: «تعشوا ولو بکفّ من حشف، فان ترک العشاء مهرمة» (سنن الترمذی، ج 3، ص 188 و مجلسی، همان، ج 66، ص 346، ح 22).
36. عن ابى حمزة عن ابى جعفر(علیه‌السلام) قال: خطب رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله) الناس فقال: «الا أخبرکم بشرارکم؟ قالوا بلى یا رسول اللَّه، قال: الذى یمنع روزه، یضرب عبده و یزود وحده...» (کلینی، همان، ج 2، ص 290).
37. عن عبداللَّه بن مسکان عن ابى عبداللَّه(علیه‌السلام) قال: قال رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله): «الطعام اذا جمع أربعا فقد تمّ: إذا کان من حلال و کثرت الایدى علیه و سمّى اللَّه فى اوله و حمداللَّه فى آخره» (برقی، همان، ج 2، ص 398).
38. قال(صلى‌الله علیه وآله): «أحبّ الطعام الى اللَّه ما کثرت علیه الایدی» (نوری، همان، ج 16، ص 227، ح 11، به نقل از: مستغفرى سمرقندی، طب النبى(صلى‌الله علیه وآله)).
39. الجعفریات باسناده عن جعفر بن محمد عن ابیه عن جده على بن الحسین عن ابیه على بن ابیطالب(علیه‌السلام) قال: قال رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله): «الجماعة برکة و طعام الواحد یکفى الاثنین، وطعام الاثنین یکفى الاربعة» (نوری، همان، ج 16، ص 230، ح 1، به نقل از: الجعفریات، ص 159). هم‌چنین از امام صادق(علیه‌السلام) از پیامبر اکرم(صلى‌الله علیه وآله) روایتى مشابه بدین صورت نقل شده است: ...عن غیاث بن ابراهیم عن ابى‌عبداللَّه(علیه‌السلام) قال: قال رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله): «طعام الواحد یکفى الاثنین و طعام الاثنین یکفى الثلاثة و طعام الثلاثة یکفى الاربعه» (برقی، همان، ج 2، ص 398 و کلینی، همان، ج 6، ص 273 باب اجتماع الایدى على الطعام).
40. قاضى نعمان ذیل روایتى مشابه از امام صادق(علیه‌السلام)، سخنى شبیه آن‌چه گفته شد، دارد. روایت و نیز سخن قاضى نعمان چنین است: و عن جعفر بن محمد(علیه‌السلام) انه قال: «الثرید برکة، و طعام الواحد یکفى الاثنین»، یعنى(علیه‌السلام) انه یقوتهم، لا على الشبع و الاتساع (تمیمى مغربی، دعائم الاسلام، ج 2، ص 111).
41. «کان(صلى‌الله علیه وآله) یأکل کل الاصناف من الطعام، و کان یأکل ما احلّ اللَّه له مع اهله و خدمه إذا أکلوا، و مع من یدعوه من المسلمین على الارض و على ما أکلوا علیه و مما أکلوا، الاّ أن ینزل بهم ضیف فیأکل مع ضیفه...» (طبرسی، همان، ص 26 و 27 و مجلسی، همان، ج 16، ص 241).
42. سأل رجل رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله)، فقال: یا رسول اللَّه، انا نأکل و لا نشبع! قال: «لعلکم تفترقون عن طعامکم، فاجتمعوا علیه، و اذکروا اسم اللَّه علیه، یبارک لکم [فیه]» (طبرسی، همان، ص 149 و نیز ر.ک: ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج 62، ص 420.)
43. ابوالبختری، عن جعفر، عن أبیه(علیه‌السلام)،«أنّ المساکین کانوا یبیتون فى المسجد على عهد رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله)، فأفطر النبى(صلى‌الله علیه وآله) مع المساکین الذین فى المسجد ذات لیلة عند المنبر فى بُرْمة، فأکل منها ثلاثون رجلا، ثم ردّت الى ازواجه شبعهن» (حمیرى بغدادی، قرب الاسناد، ص 148 و مجلسی، همان، ج 16، ص 219، ح 9).
44. «کان(صلى‌الله علیه وآله) اذا أکل سمّی...» (طبرسی، همان، ص 27).
45. برقی، همان، ج 2، ص 398.
46. «و کان(صلى‌الله علیه وآله) اذا وضعت المائدة بین یدیه قال: بسم اللَّه، اللهم اجعلها نعمة مشکورة نصل بها نعمة الجنة»؛ «و کان(صلى‌الله علیه وآله) اذا وضع یده فى الطعام قال: بسم اللَّه، اللهم بارک لنا فى ما رزقتنا و علیک خلفه» (طبرسی، همان، ص 27 و مجلسی، همان، ج 16، ص 242-241).
47. «و کان صلى الله علیه وآله اذا شرب بدء فسمّى و حساحسوة و حسوتین ثم یقطع فیحمد اللَّه ثم یعود فیسمّى ثم یزید فى الثالثة، ثم یقطع فیحمداللَّه فکان له فى شربه ثلاث تسمیات و ثلاث تحمیدات...» (طبرسی، همان، ص 31 و مجلسی، همان، ج 16، ص 246).
48. «الحمدللَّه منزل الماء من السماء و مصرف الامر کیف یشاء، بسم اللَّه خیر الاسماء» (طبرسی، همان، ص 151 و مجلسی، همان، ج 16، ص 475).
49. و عن على(علیه‌السلام): «تفقدت رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله) غیر مرة و هو یشرب الماء، تنفس ثلاثا، مع کل واحدة منهنّ تسمیة إذا شرب، و حمد اذا قطع» (تمیمى مغربی، همان، ج 2، ص 130، ح 453).
50. و عن رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله) انه کان اذا شرب اللبن قال: اللهم بارک لنا فیه و زدنا منه، و إذا شرب الماء قال: الحمدللَّه الذى سقانا عذبا زلالاً برحمة، و لم یسقنا ملحا أجاجا بذنوبنا» (همان، ح 456).
51. و عن ابى جعفر و ابى عبدالله(علیهم‌السلام) انهما قالا: «ثلاث انفاس فى الشراب افضل من نفس واحدة.» و کرها أن یتشبّه الشارب بشرب الهیم، یعنیان الابل الصادیة، لاترفع رؤوسها من الماء حتى تروی» (تمیمى مغربی، همان، ج 2، ص 130، ح 454).
52. عن ابن عباس: «ان النبى(صلى‌الله علیه وآله) کان اذا شرب تنفّس مرّتین» (همان).
53. «...کان(صلى‌الله علیه وآله) ربّما شرب بنفس واحد حتى یفرغ» (طبرسی، همان، ص 31).
54. و عن رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله) انه مرّ برجل یکرع فى الماء بفیه، یعنى بشربه من اناء أو غیره من وسطه، و قال: «أتکرع ککرع البهیمة؟ ان لم تجداناء فاشرب بیدیک، فانهما من أطیب آنیتک» (تمیمى مغربی، همان، ج 2، ص 130، ح 451).
55. و عنه(صلى‌الله علیه وآله) انه قال: «مصوّا الماء مصّاً و لا تعبّوه عبّا، فان منه یکون الکباد» (همان، ح 452 و طبرسی، همان، ص 31).
56. «و کان(صلى‌الله علیه وآله) لایتنفس فى الاناء اذا شرب، فان أراد أن یتنفس، أبعد الاناء عن فیه حتى یتنفس» (طبرسی، همان، ص 31).
57. «کان(صلى‌الله علیه وآله) اذا اکل سمّى و یأکل بثلاث اصابع و ممایلیه و لا یتناول من بین یدى غیره» (همان، ص 23 و 28).
58. «و کان(صلى‌الله علیه وآله) إذا أکل مع القوم، کان أول من یبدء و آخر من یرفع یده» (همان، ص 23).
59. «و کان(صلى‌الله علیه وآله) إذا أکل اللحم لم یطأطى ء رأسه الیه و یرفعه الى فیه ثم ینتهشه انتهاشاً» (همان، ص 30).
60. «فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ... فِى جَنَّاتِ النَّعِیمِ...» (واقعه(56) آیة 8)؛ «وَ أَمَّا إِنْ کانَ مِنْ أَصْحابِ الْیَمِینِ فسلام لک من اصحاب الیمین...» (همان، آیة 90)؛ «فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ * فَسَوْفَ یُحاسَبُ حِساباً یَسِیراً...» (انشقاق (84) آیة 7).
61. «...و کان یمینه(صلى‌الله علیه وآله) لطعامه و شرابه و اخذه و اعطائه، فکان لا یأخذ الا بیمینه، و لا یعطى الا بیمینه، و کان شماله لما سوى ذلک من بدنه، و کان یحبّ التیمّن فى کل اموره: فى لبسه و تنعّله و ترجّله...» (طبرسی، همان، ص 23).
62. روینا عن جعفر عن ابیه عن آبائه(علیهم‌السلام): «ان رسول الله(صلى‌الله علیه وآله) نهى عن الشرب و الاکل بالشمال، و أمر أن یسمّى الشارب اذا شرب، و یحمده اذا فرغ، یفعل ذلک کلما تنفس فى الشراب أو ابتدء او قطع» (تمیمى مغربی، همان، ج 2، ص 130، ح 447).
63. و عن رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله): «انه نهى أن یأکل أحد بشماله او یشرب بمشاله، او یمشى فى نعل واحد. و کان یستحب الیمین فى کل شى ء» (همان، ج 2، ص 119، ح 399 و نیز ر.ک: نوری، همان، ج 16، ص 228، باب کراهة الاکل و الشرب و التناول بالشمال مع عدم العذر).
64. «...عن معاویة بن وهب عن ابى عبداللَّه(علیه‌السلام): «ما أکل رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله) متّکئا منذ بعثه اللَّه عز و جل نبیّاً حتى قبضه اللَّه الیه متواضعاً للَّه تعالی....» (کلینی، همان، ج 6، ص 164، ح 175؛ طبرسی، همان، ص 23 و 27 و مجلسی، همان، ج 16، ص 242 و ج 41، ص 130، ح 41).
65. «...عن محمد بن مسلم قال: دخلت على ابى جعفر(علیه‌السلام) ذات یوم، و هو یأکل متکئاً، و قد کان بلغنا أن ذلک یکره، فجعلت انظر الیه، فدعانى الى طعامه، فلما فرغ، قال: یا محمد، لعلک ترى ان رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله) ما رأته عین و هو یأکل متکئاً منذ بعثه اللَّه الى أن قبضه؟ ثم ردّ على نفسه فقال: لا واللّه ما رأته عین و هو یأکل متکئاً منذ بعثهاللّه الى أن قبضه...فیختا را التواضع لربه عز و جل...» (کلینی، همان، ج 8، ص 129، ح 100؛ شیخ طوسی، الامالی، ج 2، ص 629 و مجلسی، همان، ج 16، ص 277، ح 116 و ج 40، ص 339، ح 25).
66. ...عن ابى خدیجه قال: سأل بشیر الدهان ابا عبداللَّه(علیه‌السلام) و انا حاضر، فقال: هل کان رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله) یأکل متکئاً على یمینه و على یساره؟ فقال: ما کان رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله) یأکل متکئاً على یمینه و لا على یساره، ولکن کان یجلس جلسة العبد. قلت: و لم ذلک؟ قال: تواضعاً للَّه عز و جل» (کلینی، همان، ج 6، ص 271، ح 7 و مجلسی، همان، ج 16، ص 262، ح 53).
67. ...عن المعلى بن خنیس قال: قال ابوعبداللَّه(علیه‌السلام): «ما أکل نبى اللَّه و هو متکىء منذ بعثه اللَّه عز و جل، و کان یکره أن یتشبه بالملوک، و نحن لا نستطیع ان نفعل» (کلینی، همان، ج 6، ص 272، ح 8).
68. و کان(صلى‌الله علیه وآله) یقول: «انما أنا عبد آکل کما یأکل العبد و أجلس کما یجلس العبد» (یحصبی، همان، ج 1، ص 86).
69. ...عن جابر عن ابى جعفر(علیه‌السلام) قال: «کان رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله) یأکل أکل العبد، و یجلس جلسة العبد، و کان یأکل على الحضیض و ینام على الحضیض» (کلینی، همان، ج 6، ص 271، ح 6؛ برقی، همان، ج 2، ص 457، ح 387 و مجلسی، همان، ج 16، ص 262، ح 55).
70. ...عن ابى جعفر(علیه‌السلام)، قال رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله): «خمس لا أدعهنّ حتى الممات: الأکل على الحضیض مع العبید، و رکوبى على الحمار مؤکفا، و حلبى العنز بیدی، و لبس الصوف، و التسلیم على الصبیان، لتکون سنّة من بعدی» (شیخ صدوق، الأمالی، ص 130 و مجلسی، همان، ج 16، ص 215، ح 2).
71. ...عن ابن عباس: «کان(صلى‌الله علیه وآله) یجلس على الارض و یأکل على الارض ویعتقل الشاة، و یجیب دعوة المملوک على خبز الشعیر» (طبرسی، همان، ص 16 و مجلسی، همان، ج 16، ص 222، ح 19).
72. ...عن ابى بصیر عن ابى عبداللَّه(علیه‌السلام) قال: «کان رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله) یأکل اکل العبد، و یجلس جلوس العبد و یعلم انه عبد» (برقی، همان، ج 2، ص 456، ح 386 و مجلسی، همان، ج 16، ص 225، ح 29).
73. «و کان(صلى‌الله علیه وآله) کثیراً اذا جلس لیأکل أکل ما بین یدیه و یجمع رکبتیه و قدمیه کما یجلس المصلّى فى اثنتین، الا أنّ الرکبة فوق الرکبة و القدم على القدم، و یقول(صلى‌الله علیه وآله): أنا عبد آکل کما یأکل العبد، و اجلس کما یجلس العبد» (طبرسی، همان، ص 27).
74. و عن رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله) انه نهى عن ثلاث أکلات: أن یأکل احد بشماله، او مستلقیاً على قفاه، او منبطحاً على بطنه» (تمیمى مغربی، همان، ج 2، ص 119، ح 399).
75. «و روى أن رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله) لم یأکل على خوان قطّ حتى مات...» (همان، ص 28).
76. مجلسی، همان، ج 16، ص 284، ح 133.
77. «و یستعین بالیدین جمیعاً» (طبرسی، همان، ص 29 و نیز ر.ک: تمیمى مغربی، همان، ج 2، ص 119، ح 402).
78. ...عن ابى عبداللَّه(علیه‌السلام): «کان رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله) یجلس جلسة العبد و یضع یده على الارض و یأکل بثلاث اصابع، و ان رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله) کان یأکل هکذا، لیس کما یفعل الجبّارون، أحدهم یأکل باصبعیه» (کلینی، همان، ج 6، ص 297، ح 6؛ برقی، همان، ج 2، ص 442 و مجلسی، همان، ج 63، ص 414).
79. و کان(صلى‌الله علیه وآله) یأکل باصابعه الثلاث، الابهام و التى تلیها و الوسطی، و ربما استعان بالرابعة، و کان(صلى‌الله علیه وآله) یأکل بکفّها کلها و لم یأکل باصبعین و یقول: ان الأکل باصبعین هو أکلة الشیطان» (طبرسی، همان، ص 28).
80. «و کان(صلى‌الله علیه وآله) اذا فرغ من طعامه، لعق اصابعة الثلاث التى اکل بها، فان بقى فیها شى ء عاوده فلعقها حتى تنظف، و لا یمسح یده بالمندیل حتى یلعق اصابعه واحدة واحدة و یقول: انه لا یدرى فى اى الاصابع البرکة» (همان، ص 30).
81. «و کان(صلى‌الله علیه وآله) یلحس الصحفة و یقول: آخر الصحفة اعظم الطعام برکة» (همان).
82. ...عن عمرو بن جمیع عن ابى‌عبداللَّه(علیه‌السلام) قال: «کان رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله) یلطع القصعة و یقول: من لطع قصعة فکأنما تصدق بمثلها» (کلینی، همان، ج 6، ص 297، ح 4؛ برقی، همان، ج 2، ص 443، ح 318 و شیخ حر عاملی، همان، ج 16، ص 496، ح 1).
83. ... عن ابى‌عبداللَّه(علیه‌السلام) قال: قال رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله): «إذا اکل احدکم طعاماً فمصّ اصابعه التى أکل بها، قال اللَّه عز و جل: بارک اللَّه فیک» (برقی، همان، ج 2، ص 443، ح 315).
84. ابراهیم (14) آیة 7.
85. و عنه (صلى‌الله علیه وآله) انه کان یلعق الصحفة، و قال: «آخر الصحفة اعظمها برکة. و ان الذین یلعقون الصحاف تصلى علیهم الملائکة و یدعون لهم بالسعة فى الرزق، و للذى یلعق الصحفة حسنة مضاعفة.» و کان(صلى‌الله علیه وآله) اذا أکل لعق اصابعه حتى یسمع لها مصیص (تمیمى مغربی، همان، ج 2، ص 120، ح 405).
86. عن جعفر بن محمد(علیه‌السلام) قال: «کان أبى یکره أن یمسح بالمندیل و فیها شى ء من الطعام تعظیماً له، الا أن یمصّها أو یکون الى جانبه صبّى فیعطیه انامله یمصّها» (همان، ج 2، ص 120، ح 406).
87. همان.
88. ابوالقاسم الکوفی، فى کتاب الاخلاق، عن رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله)، انه قال: «غسل الیدین قبل الطعام و بعده ینفى الفقر و یجلب الرزق» (نوری، همان، ج 16، ص 269، ح 11).
89. گفتنى است که برخى اندیشمندان وضو در این روایات را به معناى لغوى آن، یعنى شستن دست‌ها دانسته‌اند. (ر.ک: سید مرتضی، الأمالی، ج 2، ص 58).
90. ان علیّا(علیه‌السلام) قال: قال رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله): «من سرّه أن یکثر خیر بیته فلیتوضاً عند حضور طعامه» (الجعفریات، ص 27؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 358 و نوری، همان، ج 16، ص 267).
91. سهل ابن ابراهیم مروزى عن موسى بن جعفر(علیه‌السلام) عن ابیه عن جدّه متصلا قال: قال رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله): «الوضوء قبل الطعام ینفى الفقر، و بعده ینفى اللمّ و یصح البصر» (قضاعی، مسند الشهاب، ج 1، ص 205 و ر.ک: قطب الدین راوندی، الدعوات، ص 142).
92. قال جعفر(علیه‌السلام) عن ابیه عن آبائه عن على(علیه‌السلام) قال: قال رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله): «من توضأ قبل الطعام، عاش فى سعة، و عوفى من بلوى فى جسده» (فضل اللَّه راوندی، النوادر، ص 222).
93. عن طلحة بن زید عن ابى‌عبداللَّه(علیه‌السلام) قال: «کان رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله) یشرب فى الاقداح الشامیة یجاء بها من الشام و تهدى له(صلى‌الله علیه وآله)» (کلینی، همان، ج 6، ص 385، ح 1 و مجلسی، همان، ج 16، ص 268، ح 79).
94. عن طلحة بن زید عن ابى عبداللَّه(علیه‌السلام) قال: «کان النبى(صلى‌الله علیه وآله) یعجبه ان یشرب فى الاناء الشامی، و کان یقول: هذا انظف آنیتکم» (کلینی، همان، ج 6، ص 386، ح 8 و مجلسی، همان، ج 16، ص 286، ح 80).
95. «و کان(صلى‌الله علیه وآله) یشرب فى الاقداح التى یتخذ من الخشب، و فى الجلود، و یشرب فى الخزف، و یشرب بکفّیه، یصبّ فیهما الماء و یشرب و یقول: لیس اناء اطیب من الکف» (طبرسی، همان، ص 31).
96. «و کان(صلى‌الله علیه وآله) یشرب من افواء القرب و الاداوى و لا یختنثها اختناثاً و یقول: «ان اختناثها ینتنها» (همان).
97. و عن رسول اللَّه(صلى‌الله علیه وآله)ه: أنه نهى عن اختناث الاسقیة، و هو أن یثنّى افواه القرب ثم یشرب منها. و قیل ان ذلک نهى عنه لوجهین: احدهما انه یخاف أن تکون فیها دابّة أو حیّة فتنساب فى فم الشارب، و الثانى ان ذلک ینتنها (و هو الاحسن) (تمیمى مغربی، همان، ج 2، ص 129، ح 448).
98. «...و کان(صلى‌الله علیه وآله) لا یتنفّس فى الاناء اذا شرب، فان أراد أن یتنفس أبعد الاناء عن فیه حتى یتنفس» (طبرسی، همان، ص 31).

اصول تغذیه در سیرة پیامبر اعظم(صلی‌الله علیه وآله)
15
| | |
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود

آرشیو مطالب

Skip Navigation Links.

دسته بندی ها

Skip Navigation Links.