قرآن و شاخصه‏‌هاى اخلاق نبوى(صلى‌الله علیه وآله وسلم)

19 تیر 1405
لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا؛ (احزاب /21) مسلماً رسول خدا براى شما سرمشق نیکویى است، براى آن‏‌ها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مى‏‌کنند.»
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

قرآن و شاخصه‏‌هاى اخلاق نبوى(صلى‌الله علیه وآله وسلم)
نویسنده: سید حسین هاشمی
منبع: پژوهش‌های قرآنی، 1385، شمارة 46و47، ویژه‌نامة وحی و پیامبری
چکیده
این نوشتار، شاخصه‌هاى اخلاق نبوى از منظر قرآن را به بررسى نشسته است. نویسنده با الهام‌گیرى از آیات قرآنى بدین نتیجه رسیده است که اسلام با در نظر داشت نیاز روحى انسان‌ها به الگوگیرى، به ارایة الگوهاى برتر الهى و انسانى پرداخته و پیامبران الهى به‌ویژه دو تن از آنان حضرت ابراهیم(علیه‌السلام) و رسول اکرم(صلى‌الله علیه وآله وسلم) را به‌عنوان برترین الگوهاى بشرى معرفى کرده است. قرآن کریم حضرت محمد(صلى‌الله علیه وآله وسلم) را در یک توصیف کلى و اجمالى، داراى خلق عظیم و شرح صدر مى‌داند که این هر دو در گام نخست به اخلاق اجتماعى آن حضرت نظر دارد، و در جاى جاى قرآن به مصادیق و جلوه‌هاى بیرونى و جزیى آن اشاره رفته است. به باور نویسنده خلوص، تواضع، بردبارى، انسان دوستى، احترام به دیگران، رحمت و صلابت، مهم‌ترین شاخصه‌هاى اخلاق اجتماعى رسول اعظم(صلى‌الله علیه وآله وسلم) از منظر کلام وحیانى الهى به‌شمار مى‌روند.
متن
قرآن و الگوهاى برتر انسانى
فرهنگ‌ها و مکتب‌‏هاى بشرى و الهى هریک، براى تربیت انسان مطلوب و آرمانى موردنظر خود، الگوهاى متناسب با هنجارهاو ارزش‌هاى خویش ارائه داده و پیروان خود را به درس‌آموزى و الگو گرفتن از آنان فراخوانده ‏اند. اسلام نیز علاوه بر آموزه‏هاى نظرى و معرفتى و اختصاص حدود یک چهارم از آیات کتاب وحیانى (هزار و پانصد آیه) خویش به موضوع اخلاق و تبیین بایسته‏ها و ارزش‌ها، از طریق نمادهاى عملى به تربیت و رشد فضایل اخلاقى اهتمام ورزیده است. بر این اساس درنگاهى فراگیر، رسالت همة رسولان الهى و به‌ویژه رسول خاتم‏(صلى‌الله علیه وآله وسلم) را چنین توضیح داده است: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ...؛ (جمعه /2) او کسى است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آن‏ها مى‏خواند و آن‏ها را تزکیه مى‏کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت مى‏آموزد.» هنگامى که قرآن خواسته است، آن هدف کلى را به‌صورت عینى و تجسّمى در برابر اهل ایمان آشکار سازد، به ترسیم شخصیت عملى هریک از پیامبران پرداخته است: «وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا؛(مریم/41) در این کتاب ابراهیم را یاد کن، که او بسیار راست‏گو و پیامبر (خدا) بود.» «وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا؛ (مریم/51) و در این کتاب (آسمانى) از موسى یاد کن، که او مخلص بود و رسول و پیامبر والا مقام.» «وَاذْكُرْ إِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَذَا الْكِفْلِ وَكُلٌّ مِنَ الْأَخْيَارِ؛ (ص /48) و به خاطر بیاور «اسماعیل» و «الیسع» و «ذوالکفل» را که همه از نیکان بودند.» «وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا؛ (مریم/56) و دراین کتاب از ادریس نیز یاد کند، او بسیار راست‏گو و پیامبر (بزرگى) بود.» «وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ؛ (ص/41) و به خاطر بیاور بندة ما ایوب را، هنگامى که پروردگارش را خواند (و گفت: پروردگارا) شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است.» در این آیات مبارکه ضمن دستور به احیاى نام رسولان الهى و اسوه‏هاى انسانى، وصفى از اوصاف پسندیده و فضیلتى از فضایل هریک را نیز برشمرده است، تا حکمت زنده نگاه داشتن یاد آن‏ها را گوشزد کرده باشند.
پیامبرخاتم ‏(صلى‌الله علیه وآله وسلم) برترین الگوى قرآنى
از میان ده‏ها الگوى نمونه و شاخص، که نام برخى از ایشان را آوردیم، قرآن کریم، دو تن از آنان را به گونه‏اى خاص مورد توجّه و تذکّر قرار داده است، یکى «ابراهیم»(علیه السلام) و دیگرى «محمّد»(صلى‌الله علیه وآله وسلم). چه این که دربارة این دو پیامبر تعبیر «اسوه» را به‌کارگرفته است:
1 - «قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ...؛ (ممتحنه/4) براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهیم و کسانى که با او بودند، وجود داشت، در آن هنگامى که به قوم مشرک خود گفتند: ما از شما و آن‌چه غیر از خدا مى‏پرستید بیزاریم، ما نسبت به شما کافریم، و میان ما و شما عداوت و دشمنى همیشگى آشکار شده است، تا آن زمان که به خداى یگانه ایمان بیاورید.»
2 - «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا؛ (احزاب /21) مسلماً رسول خدا براى شما سرمشق نیکویى است، براى آن‏ها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مى‏کنند.» تأمّل در این آیات نشان مى‏دهد که وجه امتیاز حضرت ابراهیم‏(علیه السلام) و پیامبر خاتم(‏صلى الله علیه وآله وسلم) بر سایر انبیاء این است که: این دو پیامبر در تحکیم اندیشة توحیدى و مبارزه با شرک، نقشى نمایان‏تر ایفا کرده و راهى دشوارتر را پیموده‏اند و امتیاز پیامبر اسلام(‏صلى‌الله علیه وآله وسلم) بر حضرت ابراهیم(‏علیه السلام) این است که «ابراهیم(‏علیه السلام)» به نام و وصف «اسوه» معرّفى شده و پیامبر اسلام(صلى‌الله علیه وآله وسلم) با عنوان «رسول‏اللَّه» براى همة جهانیان تا همیشة تاریخ اسوه و الگو شناخته شده است، بى‏آن‌که یکى از اوصاف او متمایز گردد و این بدان معناست که خداوند او را براى همگان و در تمامى ساحت‏ها و عرصه‏ها، الگوى برتر و شایستة اقتدا و پیروى مى‏شناسد. بى‏آن‌که ساحتى از ساحت‏هاى زندگى وى ترجیح داده باشد.1 البته آیة شریفه، در سیاق آیات جنگ احزاب قرار گرفته است، اما اطلاق و زبان عام آیه، نشان مى‏دهد که اسوه بودن آن حضرت، اختصاص به شیوة رهبرى و فرمان‏دهى در جنگ ندارد. از همین روى مفسّران و قرآن‏پژوهان در تفسیر آیة مبارکه، هرچند از دو احتمال یاد کرده‏اند اما معناى عموم را برگزیده‏اند. از جمله در تفسیر «کشاف» زمخشرى (م، 528 ه) آمده است: «شخص پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) [در تمامى ابعاد] اسوة نیکو، یعنى الگو و نمونه است.»2 دقت در رموز ادبى آیه، شمول و فراگیرى آن را نسبت به همة موضوعات و مقولات زندگى و همة عصرها و نسل‌ها مى‏رساند. از آن جمله:
1 - آیه با دو حرف «لام» و «قد» شروع شده است، و این حروف در ادبیات عرب، قطعى و حتمى بودن مضمون پیام را مى‏رساند. اسوه و الگو بودن پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) از نگاه وحى قطعى و مورد تأکید است.
2 - استفاده از فعل ماضى «کان» در آیه، معناى ثبوت و استمرار و فراگیرى را افاده مى‏کند؛ آن‌سان که لازمة خاتمیت رسالت اوست.3
3 - تعبیر «فِي رَسُولِ اللَّهِ» بیانگر این است که ظرفیّت وجود رسالى، سراسر درس و پیام و الگوبخشى است. این ویژگى‏هاى بیانى سبب شده است که جاراللَّه زمخشرى - بیان و بلاغت شناس زبان عرب - بگوید: «اگر تا پایان آیه بنگریم خواهیم دید که خداوند از هیچ تأکیدى فروگزار نکرده است.»4
4 - واژة «اسوه» علاوه بر مفهوم الگو، متبّع و معیار بودن، مفهوم شایسته بودن را نیز در خود نهفته دارد. زیرا کسانى که از سوى مردم مورد تبعیت قرار مى‏گیرند، برخى صالح و برخى ناصالحند، واژة «ولىّ» هم به رهبران صالح اطلاق شده و هم بر پیشوایان ناصالح - «وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ» (بقره/257) - ولى واژة «اسوه» در جایى به‌کار مى‏رود که رهبر و الگو مورد تأیید و داراى صلاحیت شخصیت مثبت باشد.
شخصیت اخلاقى پیامبر اکرم(‏صلى‌الله علیه وآله وسلم)
پروردگار متعال در سورة مبارکة «قلم» براى اثبات جنبه‏هاى مختلف شخصیت رسول خود و از جمله شخصیت اخلاقى آن حضرت به مقدس‏ترین پدیدارها یعنى قلم - وسیلة انتقال اندیشه و دانش و ابزارى تکامل‏بخش فکر و تمدن بشرى - و نیز به آن‌چه از نوک قلم جارى شده و بر صفحات تاریخ، فرهنگ و تمدن بشرى نقش بسته سوگند یاد کرده است و از میان گزینه‏هاى بسیار، در جهت نمایاندن مرتبت و شخصیت اخلاقى پیامبر خاتم(صلى‌الله علیه وآله وسلم)، وصف «عظیم» را برازنده و مناسب خلق و خوى وى دیده و او را به این وصف، ستایش کرده است: «وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ؛ (قلم/4) و تو اخلاق عظیم و برجسته‏اى دارى.» شیخ طوسى (ابوجعفر محمد بن حسن 460-385 ه) از همسر پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) روایت مى‏کند: «خلق نبى اکرم همان بود که در ده آیة اول سورة «مؤمنون» آمده ست.» [= خشوع در نماز، روى‌گردانى از لغو و بیهوده، پرداخت زکات، حفظ عفت و پاکدامنى، وفاى به عهد و امانت و مواظبت بر نماز.] شیخ پس از نقل روایت مى‏افزاید: «کسى را که خداوند به خلق عظیم بستاید، بالاتر از آن، مدح و ستایشى نمى‏توان سراغ گرفت.»5 روایت از طریق عامّه با این بیان نقل شده است: شخصى از همسر رسول خدا(صلى‌الله علیه وآله وسلم) دربارة اخلاق آن حضرت پرسید. همسر پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) در پاسخ وى گفت: «قرآن خوانده‏اى؟ جواب داد: آرى. گفت: خلق پیامبر همان قرآن بود».6 اهمیّت تعبیر «خلق عظیم» وقتى آشکار مى‏گردد که بدانیم خداوندى که اخلاق پیامبرش را بزرگ به حساب آورده و توصیف کرده است، همة دنیا و موجودى آن را حقیر و کم به شمار آورده است: «... قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ ...» (نساء/77) «سرمایة زندگى دنیا ناچیز است.» و البته دربارة همه سرمایه ناچیز فرموده است: «وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا» (ابراهیم/34). به‌راستى اگر انسان از شمارش نعمت‌هاى دنیوى - که نزد خدا حقیر است - ناتوان باشد پس چگونه به ژرفاى عظمت خلق نبوى راه خواهد یافت در حالى که خداوند آن را عظیم شمرده است و به تعبیر یکى از قرآن پژوهان: «خداوند سبحان هیچ‌یک از پیامبران خود جز محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) را با این صفت [دارندة خلق عظیم] ستایش نکرده است.»7 و همو در ادامه مى‏نویسد: «چکیدة معناى آیة مبارکه همان است که رسول اعظم‏(صلى الله علیه وآله وسلم) خود فرموده است: «پروردگار من مرا پرورش داد و نیکو تربیتم کرد» یعنى خداوند اخلاق پیامبر را متناسب با هدف خلقت وى قرار داد.»8
شرح صدر پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم)
تعبیر دیگر قرآن از خلق رسول خدا(صلى‌الله علیه وآله وسلم)، برخوردارى آن حضرت از «شرح صدر» است: «أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ؛ (انشراح/1) آیا ما سینة تو را گشاده نساختیم؟» شرح، به معناى بسط، گشایش و وسعت دادن چیزى است و آن‌گاه که با پسوند «صدر» بیاید به مفهوم بردبارى، تحمّل و صبورى بسیار است، که شخص را در رسیدن به هدف‏هاى بزرگ، یارى مى‏رساند و مشکلات و رنج‏هاى بر سر راه مقصود و هدف را آسان مى‏کند. و از همین رهگذر است که شرح صدر را در شمار اخلاق اجتماعى جاى داده و از بایسته‏هاى رهبرى سیاسى و دینى، دانسته‏اند. شهید مطهرى(ره) بر آن است که شرح صدر، آن‌گونه که مفسّران و مترجمان قرآن گفته و آن را، هم‌معناى سعة صدر دانسته‏اند، نیست... بلکه به معناى گره‏گشایى و بازگشایى قلبى است که از توسعه و ظرفیّت برخوردار بوده است: «شرح صدر یک امر روحى و یک امر روانى است، هیچ چیزى در عالم به اندازة روح انسان، احتیاجى به شرح کردن ندارد... این که به پیغمبر اکرم(‏صلى‌الله علیه وآله وسلم) مى‏گویند، آیا ما باطن تو را شرح نکردیم، صرفاً نمى‏گوید که ما باطن تو را توسعه ندادیم؟ مثلاً ما مى‏گوییم که یک خانه کوچک است، صد متر است، بعد شما صد متر دیگر هم مى‏خرید، آن وقت مى‏گویید ما خانه‏مان را توسعه داده‏ایم... یا ما این ظرف را بزرگ‌ترش کردیم، صحبت این است که این ظرف بسیار بزرگ را از یکدیگر باز کردیم، ما روح تو را باز کردیم، صفحات روى هم چیده شدة این روح را براى تو باز کردیم. بنابراین، شرح صدر، سعة صدر، هم در او هست، اما هر سعة صدرى، شرح صدر نیست.»9 پس: «شرح صدر خلاصة معنایش این است: ظرفیت روحى بسیار وسیع و تحمل فوق‏العاده.»10 به روایت قرآن کریم، حضرت موسى‏(علیه السلام)، در پى مبعوث شدن به پیامبرى و مأموریت رفتن به سوى فرعون و نجات دادن بنى‏اسرائیل، از جمله ابزارها و وسایلى که در انجام این رسالت مهم و موردنیاز مى‏دید، نخستین آن‏ها شرح صدر بود که از خداوند خواست تا به او عطا کند و خداوند نیز در پى این درخواست، چنان موهبتى را بدو بخشید: «رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي...قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَى؛ (طه/25 و 36) «[موسى گفت:] پروردگارا سینه‏ام را گشاده کن. و فرمود: اى موسى آن‌چه را خواستى به تو داده شد.» اما براى رسول اکرم(‏صلى‌الله علیه وآله وسلم)، این ویژگى بدون خواهش و تقاضاى وى، عطا شد. در سورة مبارکة انشراح، که خداوند از نعمت‏هاى داده شده از جانب خود به پیامبر، یاد مى‏کند، نخستین و به‌طور طبیعى، بزرگ‌ترین و مهم‌ترین آن‏ها را شرح صدر آن حضرت مى‏شمارد، که به او بخشیده است. حضرت موسى(‏علیه السلام) و رسول مکرم اسلام(‏صلى‌الله علیه وآله وسلم)، هر دو از پیامبران اولوالعزم بودند و یکى از آن دو، با ستمکارترین فرمانروایان تاریخ (فرعون) و نیز قوم لجوج، بهانه‏جو، مادى‏نگر و شرارت پیشه‏اى که بخش بزرگى از آیات قصص قرآن را سرگذشت عبرت‏آموز و طغیان‏گرى‏هاى آنان دربرگرفته است، رویارو بود. و دیگرى نیز رسالت جهانى در همة اعصار و مکان‏ها را داشته و با تلخ‏کامى‏ها و مرارت‏هایی همدم و همراه بوده است که هیچ نبى و رسولى پیش از وى بدان اندازه اذیت و آزار از قوم خود ندیده بود. به این سبب، آن دو گرامى، افزون بر سعة صدر، نیازمند شرح صدر بوده‏اند و خداوند نیز به آن دو، ارزانى داشت و بر پاى بست همان شرح صدر، فراخناى روحى و تحمّل و بردبارى بى‏بدیل یافتند؛ که نه تنها بر دوش گرفتن بار سنگین رسالت را، براى ایشان آسان و تحمّل‏پذیر گردانید، که توانستند نمونة اعلاى اخلاق انسانى را تجسم بخشند. شیخ طوسى به نقل از «جبایى» (ابوعلى محمد بن عبدالوهاب، ت 303 ه ) مى‏آورد: «خداوند، سینة پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) را گشادگى بخشید و از سر لطف خویش کارى کرد که آن حضرت مأموریت و تکلیف الهى را به آسانى انجام دهد.»11 قرآن علاوه بر بیان کلّى «شرح صدر» و «خلق عظیم» پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) به یادکرد مصادیق و نمونه‏هاى آن نیز پرداخته است.
1. خلوص و بى‏پیرایگى
زندگى و فعالیت بیست و سه سالة پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم)، انگیزه و رنگ و بویى جز اجراى خالصانة دستورات الهى و انجام تمام و کمال تکلیف بزرگ رسالت و مأموریت از جانب پروردگار، نداشت. چنان‌که هرگز در برابر ایمان آوردن، به کسى وعدة پول، شهرت، مقام و رسیدن به ریاست و منصبى را نداد و از شیوه‏هاى رایج و معمول سایر رهبران سیاسى، اجتماعى در پیش‏برد اهداف و جلب همکارى و حمایت پیروان و یاران سود نجست، زیرا که او خود نیز در پى هیچ‌یک نبود. بارها به روشنى اعلام کرد: در برابر تلاش‏هایى که انجام مى‏دهد، رنج‏هایى که مى‏برد، و سختى‏هایى که بر خود هموار مى‏کند، کوچک‌ترین مزد و پاداشى نمى‏طلبد، چنان که خداى تعالى به او فرموده بود: «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ؛(انعام/90) بگو: در برابر این (رسالت و تبلیغ) پاداشى از شما نمى‏طلبم، این (رسالت) چیزى جز یک یادآورى براى جهانیان نیست.» «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا؛ قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ...؛(فرقان /56 و 57) [اى پیامبر؛] ما تو را جز به عنوان بشارت دهنده و انذارکننده نفرستادیم. بگو: من در برابر آن (ابلاغ آیین خدا) هیچ‌گونه پاداشى از شما نمى‏طلبم.» پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) هرگز چیزى را از مردم براى خود طلب نکرد و اگر براساس آیه‏اى از قرآن، تنها مزد مورد درخواست او «مودّت ذى القربى» بود، آن هم به جهت مصلحتى بود که منافع آن نصیب خود مردم مى‏شد. «قُلْ مَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ». (سبأ/47) در حدود هفتاد آیة قرآن، سخن از صبر به میان آورده است، که بیش از ده مورد آن به شخص رسول خدا(صلى‌الله علیه وآله وسلم) اختصاص دارد.
1 - خداى تعالى در سورة مبارکة «احقاف»، به پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم)، دستور مى‏دهد که بسان پیامبران «اولوا العزم» صبور و شکیبا باشد: «فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ...؛ (احقاف /35) پس صبر کن آن‌گونه که پیامبران اولواالعزم صبر کردند.» از این آیه دو بیان متفاوت مى‏توان فهمید:
1 - پیامبر اکرم(‏صلى‌الله علیه وآله وسلم) چون یک پیامبر اولواالعزم است باید مانند دیگر پیامبران «اولواالعزم» بردبار باشد.
2 - پیامبر اکرم(‏صلى‌الله علیه وآله وسلم) به دلیل این‌که پیامبر خاتم نیز هست باید جامع همة شکیبایى‏ها باشد و به اندازة همة پیامبران اولواالعزم بردبارى ورزد. در تأیید فهم دوم، مى‏توان به این حدیث نبوى اشاره کرد که فرمود: «کسى چون من در راه خدا، آزار و اذیت نشده است.»12 با نگاه از همین منظر میسر است. عبداللَّه بن مسعود مى‏گفت: «شخصیت رسول خدا(صلى‌الله علیه وآله وسلم) یادآور پیامبرى از پیامبران الهى است که قومش او را مجروح کرده‏اند و خون از پیشانیش جارى است ولى در حالى که خون از چهره مى‏سترد، مى‏گوید: خداوندا! قومم را ببخش که آن‏ها نادانند.»13 مفسّران در تفسیر آیة: «فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلًا؛(معارج/5) پس صبر کن، صبر جمیل و زیبا.» گفته‏اند: صبر جمیل آن است که نه بى‏تابى در آن باشد و نه شکوه و زارى نزد مردمان. موافق این تفسیر، روایتى از پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) نیز نقل شده است که فرمود: «صبر جمیل، صبرى است، که شکایتى در آن نباشد.»14 پیامبر اکرم(‏صلى‌الله علیه وآله وسلم) آن‌گونه بود که خدا از او خواسته بود، چنان شکیبا و صبور بود که هرگز از رنج‌ها و مشقت‏هایى که در راه ایفاى رسالت دیده بود، در برابر مردم شکوه نکرد، نه کسى را ملامت کرد و نه بر کسى به خاطر تحمّل رنج‌هایش منّت نهاد. بلکه به خاطر ایمان نیاوردن کافران، خود را مسؤول مى‏شناخت و خویش را ملامت مى‏کرد. «لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ؛(شعراء /3) گویى مى‏خواهى جان خود را از شدّت اندوه از دست دهى براى این که آن‏ها ایمان نمى‏آورند!» مورّخان موارد زیادى را از صبر و شکیبایى پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) نقل کرده‏اند، از آن جمله: یک ماه و اندى از وفات ابوطالب و خدیجه نگذشته بود، رسول خدا به طائف رفت تا قبیلة «ثقیف» را به اسلام دعوت کند، سران ثقیف که سه برادر بودند در پاسخ دعوت پیامبر، چنین گفتند: برادر اول: «من پردة کعبه را دریده باشم اگر تو را خداى تو به پیامبرى فرستاده باشد.» دومى: «مگر خدا جز تو کسى براى پیامبرى پیدا نکرد؟» سومى: «به خدا سوگند که من هرگز با تو سخن نخواهم گفت چه اگر راستى، پیغمبر خدا باشى، مقامت بالاتر از آن است که سخنت را رد کنم و اگر بر خدا دروغ مى‏بندى مرا شایسته نیست که با تو هم‏سخن شوم.» پیامبر که از حمایت آنان ناامید شده بود، تقاضا کرد که این موضوع پوشیده بماند تا مایة گستاخى بیشتر قریش نگردد، اما آنان برخلاف این درخواست، شمارى از سفیهان و بردگان خود را وادار کردند تا با دشنام و داد و فریاد، به دنبال وى افتادند و او را سنگ‏باران کردند و در نتیجه پاى پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم)، مجروح شد. رسول خدا به سایة تاکى پناه برد و چون آرام گرفت چنین دعا کرد: «خدایا! از ناتوانى و بیچارگى و بى‏کسى خویش به تو پناه مى‏برم. اى مهربان‏تر از همة مهربانان. تویى پروردگار بیچارگان و تویى پروردگار من، مرا به که وامى‏گذارى؟ به بیگانه‏اى که با من ترش‏رویى کند؟ یا به دشمنى که کارم را به وى سپرده‏ایم؟ اگر تو بر من خشمگین نباشى باک ندارم...»15 برخى بیگانگان که تاریخ اسلام را مطالعه کرده‏اند، این واقعیت را به خوبى لمس کرده و گفته‏اند: «محمد(صلى‌الله علیه وآله وسلم) و مسلمانان اولیه، برخلاف آن‌چه در ذهن مردم غرب مى‏گذرد، موفقیت را به آسانى به دست نیاوردند، آن‏ها با تلاشى سخت راه خود را هموار نمودند و اگر پایدارى محمد(صلى‌الله علیه وآله وسلم) و یاران اولیة او نبود، رسیدن به هدف کارى غیرممکن بود.»16
2. انسان دوستى
گذشته از همه، آن‌چه تردید و انکار برنمى‏تابد این است که رهبران اجتماعى به‌ویژه آنان‌که رسالت آسمانى و جهانى داشته و پیروان میلیونى در میان انسان‏ها یافته‏اند، کسانى بوده‏اند که شدیداً مردم‏گرا و انسان‏دوست بوده‏اند. تلاش و رنج هدایت‏گرانة حضرت نوح‏(علیه السلام) به مدت نهصد و پنجاه سال، زحمت‏هاى طاقت‏سوز موسى، یونس، هود، صالح، ابراهیم و...(علیهم السلام) گواه روشن این حقیقت است. سیمایى که قرآن، از آخرین فرستادة الهى، حضرت محمد(صلى‌الله علیه وآله وسلم) ترسیم مى‏کند، چهرة صمیمى، دلسوزترین و علاقه‏مندترین همة رهبران و پیشوایانى است، که تاریخ سراغ دارد، شاید بدان سبب که او چون رسالت خاتم و جهان‌شمول داشته و دین او، دین همارة انسان‏ها است. پس باید که پیمانة دل او نیز لبریزتر از دیگران و حتى سایر انبیاى الهى، نسبت به سرنوشت و حیات انسان‏ها باشد تا نیروى رها شده از این دوستى و علاقه‏مندى از فراز زمان‏ها و مکان‏ها بگذرد و میلیاردها دل را در پى او، روانه کند تا دین او جهانى گردد و جاودانه بماند. دلسوزى فراتر از وصف رسول خدا(صلى‌الله علیه وآله وسلم) به انسان‏ها و حتى مشرکان و کافران را از جمله در آیات قرآنى زیر مى‏توان دید:
1 - «فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا؛(کهف/6) گویى مى‏خواهى به خاطر اعمال آنان، خود را از غم و اندوه هلاک کنى، اگر به این گفتار ایمان نیاورند؟» فراز نخست این آیات، شدت اندوه و حزن پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) را یادآور مى‏شود. چه «باخع» از ریشه بخع (هم وزن نخل) به معناى هلاک کردن خود از غم و اندوه و به دیگر سخن دق‏مرگ شدن است. واژه «اَسفا» نیز که به معناى غم و اندوه شدید است، براى تأکید شدت حزن رسول خدا و دوچندان نمایاندن آن است. قسمت بعدى آیه به یادکرد علت و سبب این همه حزن و اندوه رسول خدا(صلى‌الله علیه وآله وسلم)، پرداخته و آن را هدایت ناپذیرى و رو نیاوردن مشرکان و کافران به سعادت و رستگارى خودشان دانسته است. و این بدان معنا است که حزن و اندوه پیامبر، در حقیقت نه براى گروه خاص (خویشاوندان، مؤمنان و یا...) بلکه براى خیر رسانى به همة بشریت و هدایت آنان بوده است. پیامبر چون فرجام شوم و تلخ کفر و بى‏ایمانى و کیفرهاى سخت الهى را که بر سر راه آنان قرار داشت و نیز از دست رفتن فرصت و منافع سرشار دنیوى و اخروى ایمان را مى‏دید، از فرط اندوه و تأسف سلامت و زندگیش تهدید مى‏شد. شدت دلسوزى پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) به مردم را از این منظر بیشتر مى‏توان دریافت که پروردگار عالمیان و مهربان‏ترین مهربانان، به پیامبر دلدارى مى‏دهد و از او مى‏خواهد که بیش از این و به اندازه‌ای که جان بر سر این کار بگذارد، غصه و اندوه در دل راه ندهد. گو این که ادامة آیة دوم، این نکته را نیز به‌طور ضمنى بیان مى‏کند که پیامبر، تو اگر جان خویش را هم فدا کنى، آنان ایمان نمى‏آورند. زیرا که آن‏ها گمراهان عنادپیشه و لجوج‏اند که تنها با زور و فشار مى‏توان آن‏ها را - نه مؤمن ولى - رام و مطیع‏شان کرد: «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ؛(شعراء/4) اگر ما اراده کنیم، از آسمان بر آنان آیه‏اى نازل مى‏کنیم که گردن‌هاى‌شان در برابر آن خاضع گردد.» در دو سورة مبارکة «یوسف» و «نحل» خداوند، آشکارا، ایمان نیاوردن گروهى از مشرکان و کافران را با پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) در میان مى‏گذارد تا زمینة غصه و اندوه وى را با قطع امید از ایمان آنان، برطرف کند: «وَمَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ؛(یوسف/103) و بیشتر مردم، هرچه اصرار داشته باشى ایمان نمى‏آورند.» «إِنْ تَحْرِصْ عَلَى هُدَاهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ يُضِلُّ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ؛(نحل/37) هرقدر بر هدایت آن‏ها حریص باشى، (سودى ندارد، چرا که) خداوند کسى را که گمراه ساخت، هدایت نمى‏کند و آن‏ها یاورانى نخواهند داشت.»
2 - «لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ؛(توبه/128) به یقین رسولى از خود شما به سویتان آمد که رنج‏هاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.» اختصاص رحمت و رأفت نبوى، به مؤمنان، بدین معنا است که صفات پیشینى یاد شده در این آیه، (یعنى گران بودن رنج و سختى مردم بر پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) و حرص و اصرار او به هدایت شدن مردمان) مربوط به همة انسان‏ها بوده است، حتى کافران، مشرکان و منافقانى که با آن حضرت در جنگ و ستیز بودند. آیة بعدى نیز تأیید کنندة همین معنا است که مى‏گوید: در صورت روى گردانى آنان از حق و حقیقت، نگران مباش. زیرا که خداى توانا و مقتدر یار و همراه تو است: «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ؛(توبه/129) اگر آن‏ها (از حق) روى بگردانند (نگران مباش) بگو: خداوند مرا کفایت مى‏کند، هیچ معبودى جز او نیست، بر او توکل کردم و او صاحب عرش بزرگ است.» 3 - «فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَصْنَعُونَ؛(فاطر/8) پس جانت بر اثر شدت تأسف بر آنان از دست نرود، خداوند بر آن‌چه انجام مى‏دهند دانا است.» علامه آلوسى بغدادى در توضیح آیة شریفه مى‏آورد: «حسرات، جمع حسرت و به معناى اندوه بر چیزى است که از دست رفته است... حسرت چون در ساختار زبانى، «مصدر» است.به اندوه و غصة زیاد و کم هر دو گفته مى‏شود. لکن در آیة مبارکه به صورت جمع آمده است تا دو چندان بودن حزن پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم)، بر احوال یا عمل‏هاى زشت و اندوه‏زاى کافران را برساند.»17 وى سپس مى‏افزاید: «ممکن است؛ حسرات، حال باشد براى «نفسک»گویى غصه و اندوه، جان پیامبر شده است.»18
3. احترام به آراء و شخصیت دیگران
قرآن کریم یک بار به صورت مستقیم به پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم)، دستور مشورت با مردم را مى‏دهد و آن را در ردیف خصلت‏هاى پسندیده چون عفو، گذشت، دعا و نیایش براى لغزش‏کاران، قرار مى‏دهد و یک بار نیز مشورت و نظرخواهى را همچون انفاق و دست‏گیرى از نیازمندان و بى‏نوایان، خلق و خوى اجتماعى مسلمانان و مکانیسم رفتارى جامعة ایمانى در تعامل با یکدیگر معرفى مى‏کند: «فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ؛(آل عمران/159) پس آن‏ها را ببخش و براى آن‏ها آمرزش بطلب و در کارها، با آنان مشورت کن.» «...وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ...؛(شورى/38) و کارهایشان به صورت مشورت در میان آنها است و از آن‌چه به آن‏ها روزى داده‏ایم انفاق مى‏کنند.» دستور یافتن رسول مکرم اسلام(‏صلى‌الله علیه وآله وسلم) به مشورت با مسلمانان (که در حقیقت و به‌دلیل تطابق کامل سیره و رفتار نبوى، با آموزه‏هاى قرآنى، بیان دیگرى از شیوه و منش رفتارى رسول خداست)، نشانة شخصیت‌دهى، احترام‏گذارى، نرم‏خویى، مهربانى و ملاطفت آن حضرت با مردم و پیروان خویش است. چه همان‌سان که خودرأیى، نشان تحکّم، استبداد و حقیر و کوچک شمردن نظر و شخصیت دیگران است، مشورت و نظرخواهى نیز نماد احترام به دیگران، شخصیت دادن به آن‏ها و نمایان‏گر توجّه به خرد و فهم دیگران و قبول آن‏ها است؛ با این که اگر به شخصیت رسول خدا(صلى‌الله علیه وآله وسلم) بنگریم: «پیغمبر است، نیازى به مشورت ندارد، گاهى کسى مشورت مى‏کند و نیاز دارد ولى پیغمبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) به اصل مشورت نیاز ندارد، با وجود این، براى این که این اصل را پایه‏گذارى نکند که بعدها، هرکسى آمد و حاکم و رهبر شد، دستور بدهد که دیگران فقط اطاعت بکنند... و ثانیاً: مشورت کردن، شخصیت دادن به همراهان و پیروان است، این کار را مى‏کردند. رهبرى که مشورت نمى‏کند ولو آن که تصمیمى که گرفته صددرصد صحیح باشد، پیروان و افراد او دربارة خود چه فکرى مى‏کنند؟ فکر مى‏کنند که حکم ابزار را دارند. ولى وقتى خود آن‏ها را در جریان قرار دادى و روشن کردى، آن‏ها هم احساس شخصیت مى‏کنند و در نتیجه بهتر پیروى مى‏کنند.»19
4. تواضع و فروتنى و نرمش در برابر مردم
قرآن کریم، پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) را انسان ملایم، متواضع و فروتن معرفى مى‏کند. دست‏یابى آن حضرت به چنان سیره و منش را هدیه‏اى از خود و عامل محبوبیت و نفوذ وى در دل‌ها مى‏شمارد و بر نقش کارکردى و پیش برندة عامل تواضع و ملایمت در رسالت اسلامى، چندان پاى مى‏فشارد که نبود آن را برابر با شکست نهضت نبوى و ناکامى اسلام و قرآن معرفى مى‏کند. «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ؛ (آل‏عمران /159) به (برکت) رحمت الهى، در برابر آنان [= مردم] نرم خوى و مهربان شدى و اگر خشن و سنگ‌دل بودى از اطراف تو پراکنده مى‏شدند.» در دو آیة دیگر، با تعبیر همسان، خداوند پیامبرش را به آغوش گشودن - که نهایت تواضع و فروتنى عزت‏مدارانه است - در برابر مؤمنان فرمان مى‏دهد: «وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ؛(حجر/88) «و بال (عطوفت) خود را براى مؤمنان فرود آر.» «وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ؛(شعراء/215) و بال و پر خود را براى مؤمنانى که از تو پیروى مى‏کنند بگستر.» «خفض» بر وزن «خشم» به معناى پایین آوردن و «جناح» به مفهوم بال است. خفض جناح کنایه از تواضع آمیخته با محبت، سرشار از مهربانى و خالص از نیاز و غرض است؛ بدان‌سان که مرغى، بر روى جوجه‏هاى خود، بال مهر و مادرى مى‏گستراند.
5. رحمت و صلابت
نرمش و صلابت که در نگاه و نظر ابتدایى دو خلق و خوى متعارض و ناسازگار مى‏نماید، هر دو از شاخصه‏هاى بارز سیره و اخلاق پیامبر عظیم‏الشأن اسلام(‏صلى‌الله علیه وآله وسلم) به‌شمار مى‏رود. «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ؛(آل عمران/159) به (برکت) رحمت الهى، در برابر آنان [مردم] نرم (و مهربان) شدى و اگر خشن و سنگ‌دل بودى از اطراف تو پراکنده مى‏شدند، پس آن‏ها را ببخش و براى آنها طلب آمرزش کن و در کارها با آنان مشورت کن، اما هنگامى که تصمیم گرفتى (قاطع باش و) بر خدا توکل کن زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.» در این آیة مبارکه هم‌زمان پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) را از یک سوى، مظهر ملایمت، نرمى و مهربانى در برخورد و رفتار با مردم معرفى مى‏کند و این خصوصیت را سبب گرایش مردم به آن حضرت و نفوذ و محبوبیت وى در میان مسلمانان مى‏شمارد و از سوى دیگر قاطعیت، سازش‏ناپذیرى و صلابت در اجراى تصمیم‏ها را به او توصیه و چنان صفتى را محبوب خداوند معرفى مى‏کند، ناگفته پیداست که اگر ویژگى، خصلت و یا رفتارى مورد محبت و خواست خداوند باشد، پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) خویش را بدان خواهد آراست و عامل بدان خواهد بود. در این‌جا به تبلور و هم‏نشینى آن دو در وجود رسول اکرم(‏صلى‌الله علیه وآله وسلم) مى‏پردازیم.
6. رحمت و رأفت رسول اعظم(‏صلى‌الله علیه وآله وسلم)
قرآن، در ترسیم سیماى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به شیوه‏هاى گوناگون و تعبیرهاى مختلف، سخن گفته است، گاه او را رحمت خالص و تجسّم مهر الهى براى بشریت بلکه همة هستى قلمداد کرده است: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ؛(انبیاء/107) ما تو را جز براى رحمت جهانیان نفرستادیم.» دستیابى به معنا و مفهوم درست آیة مبارکه وابسته به دانستن معنا و مقصود از «عالمین» است. عالمین، جمع عالم است، عالم یعنى همة مخلوقات. جوهرى در صحاح مى‏گوید: «العالم، الخلق.» «عالم، یعنى همة مخلوقات».20 و قرب الموارد نیز آورده است: «العالم، الخلق کله.» «عالم یعنى تمامى آفریده‏ها.»21 در قرآن، این واژه هفتاد و سه بار و همیشه به‌صورت «عالمین» آمده است و مراد از آن گاه تمام مخلوقات است، مانند: «الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» (حمد/2) و گاه نیز همة انسان‏ها است، همچون: «فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذَابًا لَا أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِنَ الْعَالَمِينَ» (مائده/115) و گاه مردمان یک عصر و یا یک قلمرو فرهنگى و سرزمینى است: «وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ» (بقره/122) و «وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ» (آل عمران/42) شاید بتوان گفت که، هرگاه این واژه پس از صفتى از صفات الهى واقع گردد، به معناى همة مخلوقات و اما اگر به‌عنوان صفتى براى شخص و یا گروهى از انسان‏ها به‌کار رود، مفهومى محدود و مقید به زمان و مکان دارد. براساس این قاعده، تشخیص معناى «عالمین»، در آیة مورد بحث، کمى دشوارتر مى‏شود و گویى از همین سبب نیز هست که مترجمان و مفسّران قرآن، دچار اختلاف نظر شده‏اند. چه، آیة موردنظر، از آن رو که در مقام بیان صفت یک انسان است، باید «عالمین»، شامل گروهى از انسان‏ها، - مردمان شبه جزیرة عربستان و یا مردم عصر پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) - در نهایت شامل همة انسان‏ها شود. از جانب دیگر چون پیامبر، به عنوان رحمت الهى توصیف شده شأن رحمت خداوندى، بسان سایر صفات او، شمول و فراگیرى نسبت به همة مخلوقات الهى است. قرآن دربارة رسول گرامى اسلام(‏صلى‌الله علیه وآله وسلم) فرموده است: «لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ؛(توبه/128) به یقین، رسولى از خود شما به سوى‌تان آمد که رنج‏هاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان است.» از نکات درخور تأمل در این آیه آن است که پیامبر، داراى دو صفت «رئوف» و «رحیم» که از اوصاف ویژة الهى است، قلمداد و خداى‏گونه ستایش شده است. از میان تمامى انسان‏ها، انبیاء، رسولان، صالحان و... پیامبر، تنها انسانى است که با ترکیبى از این دو صفت، از وى توصیف و تمجید شده است. متون روایى و سیره و رفتار پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) (که شارح و آیینة تمام‌رخ آموزه‏هاى قرآنى است)، سرشار از رأفت، رحمت و مهربانى آن گرامى است. در این مجال، نمونه‏هایى از هریک (روایت و سیره) را براى تأیید و تبیین هرچه بیشتر آیات یاد شده مى‏آوریم: 1. از خود پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) روایت شده است که آن حضرت فرمود: «پروردگارم مرا به مدارا و نرمى با مردم فرمان داده است، همچنان که به انجام واجبات امر فرموده است.»22 2. انس بن مالک مى‏گوید: «نُه سال در محضر و در خدمت پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) بودم به یاد ندارم که هرگز به من گفته باشد، چرا فلان و فلان کار را انجام ندادى و هرگز مرا بر کارى سرزنش نکرد.»23
3. وقتى پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) در مکه دعوت خویش را علنى کرد با عکس‏العمل شدید مشرکان روبه‏رو گردید و قریش از هیچ‏گونه آزار و شکنجه، افتراء و اهانت دریغ نورزیدند و او را فرد دروغ‏گو، جادوگر و دیوانه معرفى کردند. واکنش پیغمبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) در برابر این همه، چنین بود: «بار خدایا! قوم مرا مورد رحمت و مغفرت خویش قرار ده؛ زیرا آنان حقیقت را نمى‏دانند».24
4 - از همه مهم‏تر، رفتار کریمانه و مهربانانة پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) با مردم مکه در زمان اقتدار سیاسى است که نمونه‏اى از آن را در روز فتح مکه مى‏توان دید. در آن روز که پس از سالیان دورى و آوارگى از وطن و با خاطره‏هاى تلخ از برخورد مشرکان قریش در روزگاران آغازین بعثت، پیروزمندانه وارد مکه گردیده بود و هزاران سپاه را پشت سر خویش داشت، مى‏توانست انتقام خویش را چند برابر از مشرکان قریش و مکّیان بگیرد و به سپاه خویش دستور قتل و غارت صادر کند؛ اما پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) فرمان عفو عمومى صادر کرد و از تقصیر همگان گذشت - جز چند نفر معدود که از فرط پلیدى و سیاهى شایستگى بخشش را از دست داده بودند و در شمار پیش‏آهنگان کفر و لجاجت به حساب مى‏آمدند -. سعد بن معاذ که یکى از فرماندهان سپاه اسلام بود در آن روز رجزهایى به این مضمون خواند: «امروز روز کشتار و انتقام است. امروز جان و مال شما حلال شمرده مى‏شود.»25 پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) از شنیدن سخنان سعد، بسیار اندوهناک و غمگین شد و او را از مقام فرماندهى عزل کرد و پرچم را به پسر وى «قلیل بن سعد» سپرد و خود در توصیف آن روز فرمود: «امروز، روز رحمت و مهربانیست.»26 پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) براى اثبات عملى این رحمت و مهربانى به مکّیان اعلام داشت: «بروید که همگى آزادید.»27 این عفو، گذشت، بزرگ فکرى، عطوفت و نسیم ملایم مهربانى، جان‏هاى مکیان را نواخت و به‌سوى اسلام و پذیرش دیانت پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم)، متمایل‏شان ساخت.28 5 - صفوان بن امیه از جمله سران مشرک مکه و در شمار آتش افروزان علیه پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم)، در جنگ‏هاى متعدد بود و یک نفر از مسلمانان را به جرم مسلمانى در مکه به دار آویخته بود، از این روى در شمار کسانى قرار گرفت که پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) از آن‏ها نگذشت و خون آنان را حلال اعلام کرد. او با شنیدن این خبر از مکه به جدّه گریخت. لکن «عمروبن وهب» پسرعموى او، نزد پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم)، شفاعت کرد و خواهان عفو او گردید. رسول خدا(صلى‌الله علیه وآله وسلم) نیز او را بخشید. زمانى که خبر به خود او رسید، باور نکرد تا این که پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) عمامه یا پیراهن خود را به نشانة بخشش براى او فرستاد، او باور کرد و به مکه بازگشت و از حضرت خواست تا به وى دو ماه مهلت دهد تا دربارة اسلام تحقیق کند و اگر به نتیجه رسید اسلام بیاورد. پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) به او چهار ماه مهلت داد تا تحقیق کند و اسلام بیاورد. صفوان بعدها مى‏گفت: «هیچ‌کس به این نیک نفسى نمى‏تواند باشد مگر این‌که فرستادة خدا باشد، گواهى مى‏دهم که خدایى جز خداى یکتا نیست و او رسول خداست.»29
شدت و صلابت رسول اعظم‏(صلى الله علیه وآله وسلم)
پیش از آن که سخنى از صلابت و قاطعیت رسول خدا(صلى‌الله علیه وآله وسلم) به میان آوریم چند نکتة شایان و بایسته یاد است:
1 - «صلابت» به مفهوم شدت و سخت‏گیرى که واژگان «قاطعیت»، «ثبات»، «خشونت» و «شدت» را نیز مى‏توان نزدیک و هم‏معنایى آن دانست، هرچند به‌صورت مستقیم و صریح (صلابت) و هم‌خانواده‏هاى آن در متون و نصوص دینى، قرآنى، براى بیان صفات خلقى و نفسانى، کمتر آمده است؛ اما در قالب تعابیر دیگر چون خشونت، شدت، قاطعیت و مداهنه ناپذیرى و یا به شکل گزاره‏ها و جمله‏هایى بیان شده است که درون‏مایه و مضمون آن‏ها، صلابت و شدّت به عنوان صفتى از صفات فضیلت را مى‏رساند و آن را در شمار فضایل خلقى رسول خدا(صلى‌الله علیه وآله وسلم) قرار مى‏دهد.
2 - در زندگى انسان به‌ویژه پیشوایان و رهبران اجتماعى و سیاسى، گاه صلابت و قاطعیت نه تنها شایسته و نیک، که ضرورت اجتناب‏ناپذیر است. اگر سخت‏گیرى و صلابت در برخورد با بزه‌کاران، قانون‌شکنان و مجرمان داخل جامعه و یک قلمرو سرزمینى یا فکرى، صورت نپذیرد، بزه‌کاران احساس امنیت مى‏کنند و فضاى عمومى جامعه دچار ترس، ناامنى، و وحشت و سلب آسایش مى‏گردد و هرج و مرج فراگیر مى‏شود؛ چنان‌که اگر سخت رفتارى و قاطعیت در برابر دشمنان بیرونى نباشد، سلطه‏طلبان و تجاوزگران، استقلال و حاکمیت ملى را زیرپا مى‏گذارند. از این رهگذر است که هم خرد و عقل انسانى و هم شریعت اسلامى، صلابت و قاطعیت را در مواردى بایسته و روا شمرده و براى رهبران اجتماعى از بایدها و صلاحیت‏هاى لازم در عهده‏دارى مقام و منصب زعامت دانسته است. از این رو، پیامبر اسلام(‏صلى‌الله علیه وآله وسلم) در عین کمال رأفت و مهربانى که با مردم داشت، از صلابت، قاطعیت و برخورد سخت با حق‏ستیزان نیز بهرة وافر داشت، که اگر جز این مى‏بود، نمى‏توانست الگوى جامع کمالات انسانى قرار گیرد.
3 - قلمرو قاطعیت و صلابت پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم)، کاملاً مشخص بود: یکى عرصة اجراى حدود و احکام اسلامى و دیگر برخورد با مشرکان و کافران معاند و لجوج که حق را نه از سر ناآگاهى و پى نبردن به حقیقت، که از سر ستیز و دشمنى نمى‏پذیرفتند و نیز منافقان، مجرمان و بزه‌کاران، هرچند که در جمع مسلمانان و در پوشش و ظاهر اسلامى مى‏زیستند. نمونه‏هایى از آیات قرآنى، که بیان‏گر صلابت و قاطعیت رسول اعظم(‏صلى‌الله علیه وآله وسلم است):
1 - «فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ...؛(توبه/5) (اما) وقتى ماه‏هاى حرام پایان گرفت، مشرکان را هرجا یافتید به قتل برسانید و آن‏ها را اسیر سازید و محاصره کنید و در هر کمین‏گاه بر سر راه آن‏ها نشینید...» چنان‌که پیداست این آیة مبارکه، سخت‏ترین مواضع و برخورد را با مشرکان اعلام مى‏کند. اگر به آیات پیش از این آیة مبارکه در همین سوره و یا آیات دیگر در سایر سوره‏هاى قرآن و مربوط به همین موضوع، توجّه و تأمّل شود، مشخص مى‏گردد که این برنامه سخت و شدید، پس از تخلف و پیمان‌شکنى مشرکان هم‏پیمان با مسلمانان و پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) تشریع گردید. علامه طباطبایى مؤلف تفسیر «المیزان» در تفسیر آیات آغازین سورة مبارکه که در آن‏ها رسماً و علنى از مشرکان اعلام برائت شده است، مى‏آورد: «مقصود آیات مبارکة پایان یافتن امان، از مشرکانى است که با مسلمانان، پیمان عدم تعرض بسته بودند. این اعلام، بدون سبب و گزاف صورت نگرفت؛ زیرا خداوند در آیات متعدد و بعدى، بیان مى‏کند که اطمینان و اعتمادى بر پیمان مشرکان نیست. به‌ویژه این‌که بسیارى از مشرکان از مفاد پیمان عدول کردند و حرمت پیمان را حفظ نکردند... اگر ابطال پیمان یک‌جانبه و از طرف مسلمانان، بدون هیچ پیش‏زمینه و علتى از سوى مشرکان مى‏بود، دلیلى نداشت که قرآن میان دو گروه از مشرکان - آن‏ها که بر پیمان خویش وفادار بودند و آن‏ها که پیمان‏شکنى کرده بودند - فرق بگذارد و بگوید آنان که پیمان‏شکنى نکرده‏اند از حکم برائت مستثنى هستند: «إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ؛(توبه/4) مگر کسانى از مشرکان که با آن‏ها عهد بستید و چیزى از آن را در حق شما فروگذار نکردند و احدى را بر ضد شما، تقویت نکردند، پیمان آن‏ها را تا پایان مدت‌شان محترم بشمرید، زیرا خداوند، پرهیزگاران را دوست دارد.» پس چکیدة مفاد آیة مبارکه، اعلام بطلان پیمان و برداشتن امان، از آن دسته مشرکانى است که با مسلمانان تعهد و پیمان داشتند. اما بیشتر آنان، پیمان خویش را شکستند و همین سبب شده بود تا نسبت به آن شمارى هم که تاکنون بر تعهّد خویش وفادار مانده بودند، اطمینان و اعتمادى باقى نماند و از شرارت‏ها و نیرنگ‏هاى آنان، علیه اسلام، احساس امنیت نشود.»30
2. «فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَجَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا؛(فرقان/52) از کافران اطاعت مکن و به حکم خدا با آنان جهاد کن، جهاد بزرگ.»
3. «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ؛(احزاب/1) اى پیامبر تقواى الهى پیشه دار و از کافران و منافقان اطاعت مکن.» یادکرد ضرورت تقوا و پروا دارى، پیش از دعوت به صلابت و استوارى در برابر کافران و منافقان، بدین معناست که قاطعیت و صلابت از مصادیق تقواى الهى است.
4 - «فَلَا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ؛ وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ؛ وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ؛(قلم/10-8) پس از تکذیب‏کنندگان اطاعت مکن، دوست دارند که نرمى کنى تا نرمى کنند، از هر فرومایه‏اى که بسیار سوگند مى‏خورد، پیروى مکن.» شهید مرتضى مطهرى، مفهوم و مراد آیة مبارکه را بدین‌گونه توضیح مى‏دهد: «موضوع آیه ادهان است، ادهان دو طرفى؛ یعنى سهل‏گیرى دو طرفى؛ توهم کمى در حرف‏هایت سهل بگیر، ما هم کمى در حرف‏هایمان سهل مى‏گیریم، یعنى تساهل. اصطلاحى امروز پیدا شده است، اسمش را گذاشته‏اند، تسامح، تسامح در مورد خودش تعبیر خوبى است ولى این‏ها اسمش را گذاشته‏اند تساهل دینى که از تساهل دینى دفاع مى‏کنند، نقطة مقابل تعصب...این را قرآن به شدت نفى و رد فرمود: «فَلَا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ»31 وى آن‌گاه تسامح را بر دو گونة ممدوح و مذموم تقسیم مى‏کند و در تبیین تفاوت آن دو مى‏آورد: «مطلبى را باید توضیح دهم و آن همین مسألة تساهل است. آیا قرآن، این کار را به‌طور کلى نفى مى‏کند؟ باید عرض کنیم که دو مطلب است: یک نوعش را قرآن به‌طور کلى نفى مى‏کند که هرگز به پیغمبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) اجازه نمى‏دهد تا چه رسد به غیر پیغمبر و آن، [یعنى] مصالحه براساس خود مواد برنامه و فکر، یعنى به اصطلاح امروز ایدئولوژى، یعنى بیاییم این‌طور کنار بیاییم که تو از بعضى حرف‏هایت صرف‏نظر کن ما هم از بعضى حرف‏هاى‏مان صرف‏نظر مى‏کنیم. یک دین حق محال است اجازه بدهد با دشمن کنار بیاید... یک مستحب یا مکروه قابل مصالحه و گذشت نیست. یک چیزى که جزء وحى الهى است ولو به‌عنوان کوچک‌ترین مکروه قابل مصالحه نیست. بله یک امر دیگر است که قابل تصالح و گذشت است و به اصطلاح، تاکتیک‏بردار است، تصالح، مسألة‌ تاکتیک است، مسألة تاکتیک به اصول یعنى مواد برنامه هرگز جریان ندارد با عمل جریان دارد، یعنى در مقام اجرا، قرارداد مى‏بندیم که این کار را فعلاً جلو یا تأخیر بیندازیم... قرآن، این اختیار را از پیغمبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) نگرفته است که نه در مقام اجرا یک قرارداد صلحى با مشرکین امضا کند، نه در دعواى خودش صلح کند.»32 آن‌چه آمد، تنها بخشى از آیات وحیانى و قرآنى است که از قاطعیت و صلابت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) سخن مى‏گویند. تاریخ سیرة نبوى، که در حقیقت، بازتاب همان آموزه‏هاى پیش‌گفتة قرآنى در عمل و کنش پیامبر است، چهرة بیرونى و رفتارى آن‌چه را که از صلابت پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) یاد کردیم بازمى‏گوید:
1. زنى از اشراف قریش، به نام «فاطمة مخزومى» مرتکب سرقت شد، رسول خدا(صلى‌الله علیه وآله وسلم) دستور داد حد الهى را دربارة او جارى کنند. قبیلة بنى مخزوم، ناراحت شدند و کوشیدند به هر وسیله‏اى، مانع اجراى حد شوند، حتى اسامةبن زید که از چهره‏هاى محبوب نزد پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) بود، از ایشان تقاضاى بخشودگى کرد، لکن حضرت از این درخواست، شدیداً ناراحت شدند و فرمودند: «آیا دربارة حدّى از حدود خدا شفاعت مى‏کنى؟!»33 سپس از جا برخاست و به ایراد خطبه پرداخت که بخشى از آن چنین است: «اى مردم! علت این که ملت‏هاى پیش از شما هلاک شدند این بود که اگر فرد بلندپایه‏اى از آنان جرم مى‏کرد او را به مجازات نمى‏رسانیدند. اما اگر از مردم ضعیف و ناتوان و گمنام، کسى خلاف مى‏کرد، حکم خدا را دربارة او اجرا مى‏کردند. سوگند به خدا اگر [بر فرض محال] دخترم فاطمه دست به چنین کارى بزند، حکم خدا را دربارة او اجرا مى‏کنم و در برابر قانون خدا، فاطمة مخزومى با فاطمة محمدى یکسان است.»34 صلابت و قاطعیت در اجراى احکام و حدود الهى از آن روى بایسته و از فضیلت‏هاى اخلاقى است که سستى در این عرصه مایة سست بنیادى حیات اجتماعى، افزایش جرم و بزه‌کارى، هتک حرمت و عفت عمومى و فروپاشى ارزش‏ها و بایدهاى اخلاقى، اعتقادى و... مى‏شود که هیچ اندیشه‏گر و خردورزى با ملایمت و سازش و نرم‏خویى، پى‏آیندهاى شوم و سنگین و بنیان برانداز یاد شده را نمى‏پذیرد.
2. پس از غزوة تبوک که در سال نهم هجرت روى داد، نمایندگان قبیلة هوازن، براى پذیرش اسلام، اظهار تمایل کردند و براى این کار، پیش‏شرط‌هایى را معین کردند از جمله این‌که: از نماز خواندن معاف باشند. اما پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) با قاطعیت و صلابت تمام در برابر این شرط ایستاد و در عین تعلق خاطر شدید به ایمان و گرایش یک نفر به اسلام - چه رسد به یک قبیله - به آنان جواب رد داد و فرمود: «دینى که در آن نماز نباشد، خیر و سودى ندارد.»35
ره آورد خلق عظیم نبوى
بخشى از ره‏آوردهاى خلق عظیم و شرح صدر وجود مقدس پیامبر(صلى‌الله علیه وآله وسلم) در عرصة بیرونى و عینیت اجتماع آکنده از آلودگى‏هاى اخلاقى، عصر بعثت و پس از آن را چنین مى‏توان برشمرد:
1 - تربیت و پرورده شدن صدها انسان وارسته و پالوده از رذایل اخلاقى که هریک اسوة خوبی‌ها و نیکى‏هاى روزگاران بوده‏اند.
2 - برچیده شدن بساط جنگ، نفاق، ناهنجاری‌هاى اجتماعى و دشمنى از جزیرةالعرب و سایر نقاط قلمرو نفوذ فکر، فرهنگ و اخلاق اسلامى.
3 - گسترش سریع اسلام در بخش بزرگ دنیاى آن روز و در اندک زمان.
4 - شکل‏گیرى امت واحدة اسلامى بر پاى‌بست برادرى دینى، الفت و مهربانى، که خود به تنهایى و با در نظرداشت فضاى تکالب، وحشى‏گرى و استبدادى آن زمان، رویداد مهم و غیرقابل دستیابى با عوامل و انگیزه‏هاى مادى بود و به تعبیر قرآن: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا...؛ (آل عمران/103) و نعمت بزرگ خدا را بر خود به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او میان دل‏هاى شما الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او برادر شدید و شما بر لب حفره‏اى از آتش بودید خدا شما را از آن نجات داد.»
5 - صورت بندى تمدن بالنده و پویاى اسلامى، بر شالودة اخلاق، ارزش‌هاى والاى انسانى، عطوفت، مهرورزى، برادرى ایمانى و انسان‏دوستى.
پی‌نوشت‌ها
1. مغنیه، محمد الجواد، التفسیر الکاشف، چاپ سوم، بیروت، دارالعلم للملایین، 1981م، 387/7.
2 - زمخشرى، جاراللَّه، الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فى وجوه التأویل، قم، نشر ادب حوزه، بى‏تا، 531/3.
3 - سیوطى، عبدالرحمان، الاتقان فى علوم القرآن، تحقیق دکتر محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ دوم، قم، منشورات رضى، 1367 ش، 256/2.
4 - تفسیر الکشاف 514/4.
5 - طوسى، محمد، التبیان فى تفسیر القرآن، تحقیق و تصحیح احمد حبیب قصیر العاملى، بیروت، 460-385، ش 75/10.
6 - النووى، صحیح مسلم، بیروت - دارالکتاب العربى، 1407 ش، 746/1.
7 - تفسیر الکاشف، 387/7.
8 - همان.
9 - مطهرى مرتضى، درس‌هایى از قرآن، قم، 23/ 1360 و 24.
10 - مطهرى، مرتضى، سیرة نبوى، تهران، انتشارات صدرا، 1361.
11 - التبیان، 372/10.
12 - کراجکى، کنزالعمال، ح 5818، به نقل: رى شهرى، محمد، میزان الحکمه، چاپ اول، قم، مکتب الاعلام الاسلامى، 1362 ش، 670/9.
13 - همان، 671/9.
14 - مکارم شیرازى، اخلاق در قرآن، چاپ دوم، قم، مدرسة امام على ابن ابیطالب، 447/2 1381.
15 - یعقوبى، احمد، تاریخ یعقوبى، مترجم: محمد ابراهیم آیتى، چاپ دوم، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى 395-394/2.
16 - کارن ارمسترانگ، محمد، ترجمة کیانوش حشمتى، چاپ اول، تهران، حکمت، 55/ 1383.
17 - بغدادى آلوسى، روح المعانى، بیروت، احیاء التراث العربى، 1405 ش، 170/22.
18 - همان.
19 - مطهرى، مرتضى، سیرة نبوى، چاپ اول، تهران، انتشارات صدرا، 130/ 1361.
20 - جوهرى، اسماعیل، صحاح اللغة، مادة عالم.
21 - اقرب الموارد، مادة عالم.
22 - کلینى، محمد بن یعقوب، الاصول من الکافى 117/2، ح 4.
23 - طبرسى، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، /16.
24 - مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، چاپ سوم، بیروت، داراحیاء التراث العربى، 167/98.
25 - ابن جریر طبرى، محمد، تاریخ طبرى، 56/3 و سبحانى، جعفر، فروغ ابدیت، قم، مرکز مطبوعاتى دارالتبلیغ اسلامى، 736/2 1351 و سیرة ابن هشام، 167/98 437/4.
26 - همان.
27 - همان.
28 - همان.
29 - همان.
30 - المیزان، 147/9.
31 - مطهرى، مرتضى، تعلیم و تربیت، تهران، انتشارات صدرا، /167.
32 - همان. 33 - سیرة ابن هشام، 85/4.
34 - همان.
35 – همان.
قرآن و شاخصه‏‌هاى اخلاق نبوى(صلى‌الله علیه وآله وسلم)
25
| | |
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود

آرشیو مطالب

Skip Navigation Links.

دسته بندی ها

Skip Navigation Links.