تأثیر سیره نبوی در گسترش سریع اسلام
حضرت رسول صلی الله علیه و آله سعی بلیغ داشتند که اصحاب چه در گفتار و چه در رفتار، حریمها و حرمتها را حفظ کرده و با اعمال و گفتار باعث آزرده شدن خاطر دیگران نگردند که در این باره داستانها و روایات فراوانی است.
بسماللهالرحمنالرحیم
تأثیر سیره نبوی در گسترش سریع اسلام
منبع: مجلة اشارات ایام(اشارات)، زمستان سال 1390، شمارة 145
دربارة عوامل گسترش روزافزون اسلام، تحقیقات مفصلی شده است، هرچند ادیانی چون مسیحیت و تا اندازهای بودا، در جهان گسترش یافتهاند، به ویژه مسیحیت که مهد و سرزمینش، بیت المقدس بوده و در غرب، بیش از شرق گسترش یافته است. دین بودا در هند ظهور کرد، ولی گسترش این دین بیشتر در خارج هند، و در کشورهایی چون ژاپن و چین بود. البته در هند نیز پیروانی دارد. دین یهود، دینی قومی، نژادی و محدود است. تقریباً دین زرتشت هم دینی محلی است که در ایران ظهور کرد و حتی نتوانست همة مردم ایران را اقناع کند.
اسلام از آن جهت که از سرزمین خود خارج شد و افقهای دیگری را گشود، مانند مسیحیت است. اسلام در جزیرة العرب ظهور کرد و امروز در آسیا و افریقا، اروپا و امریکا و در میان نژادهای مختلف دین پیروانی دارد، حتی عدد مسلمانان، گو اینکه مسیحیها کوشش میکنند، کمتر از آنچه هست، نشان بدهند، ولی طبق تحقیقی که در این زمینه به عمل آمده است، شاید از شمار مسیحیان بیشتر باشد و کمتر نباشد.
خصوصیتی از نظر گسترش اسلام هست که در مسیحیت نیست و آن سرعت گسترش اسلام است. دربارة علل پیشرفت سریع اسلام، به تناسب بحث، که بحث سیره و اخلاق و خوی نبوی است، سخن میگوییم. قرآن این مطلب را توضیح داده است و تاریخ هم همین مطلب را آشکارا تأیید میکند که یکی از آن علل و عوامل، سیرة نبوی و روش پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله، یعنی خلق و خوی و طرز دعوت و تبلیغ پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله است. البته علل دیگری هم در کار است، مانند خود قرآن که معجزة پیغمبر است. بدون شک، زیبایی، عمق، شورانگیزی و جاذبة قرآن، عامل اول است. عامل اول برای نفوذ و توسعة اسلام در هر جا، خود قرآن و محتوای قرآن است، ولی از قرآن که صرف نظر کنیم، شخصیت، خلق و خو، سیره، رفتار و نوع رهبری و مدیریت رسول اکرم صلی الله علیه و آله، عامل دوم نفوذ و توسعة اسلام است و حتی بعد از وفات پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله هم تاریخ زندگی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله، یعنی سیرة او که بعد در تاریخ نقل شده است، خود این سیرة تاریخی عامل بزرگی برای پیشرفت اسلام بوده است. خداوند در قرآن کریم میفرماید: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ» خدا به پیغمبرش خطاب میکند، ای پیامبر گرامی!. .. در پرتو لطف خدا، تو نسبت به مسلمین، اخلاق لیّن و نرم و بسیار ملایمی داری، نرمش داری، ملایم هستی، روحیة تو، روحیهای است که با مسلمین همیشه در حال ملایمت و حلم و بردباری و حسن خلق و حسن رفتار و تحمل و عفو و امثال اینها هستی.
خداوند میفرماید: «وَ لَوْ کنْتَ فَظّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضّوا مِنْ حَوْلِک». اگر این خلق و خوی تو نبود و اگر بهجای این اخلاق نرم و ملایم، اخلاق خشن و درشتی داشتی، مسلمانان از دور تو پراکنده میشدند، یعنی این اخلاق تو عاملی برای جذب مسلمین است. این خودش نشان میدهد که یکی از شرایط رهبر، مدیر و آن که مردم را به اسلام دعوت میکند و میخواند. این است که در اخلاق شخصی و فردی، نرم و ملایم باشد.
حفظ حرمتها
یکی از خصایص کریمانة حضرت رسول اعظم صلی الله علیه و آله، در حفظ حریمها و حرمتها بود. ایشان تمام سعیشان این بود که اصحاب، حرمتها را در معاشرتها حفظ کنند. بزرگواری آن حضرت در معاشرتها بهگونه ای بود که حضرت علی(ع) فرمود: «کانَ رَسُول الله صلی الله علیه و آله اَجوَدَ النّاسِ کفَّا وَ اَکرَمَهُم عِشرَةً».
رسول خدا صلی الله علیه و آله از همة مردم بخشندهتر و از همة مردم در معاشرت بزرگوارتر بود. در بزرگواری ایشان همین بس که «یقبَلُ مَعذِرَهَ المُعْتَذِر اِلَیهِ؛ عذرخواهی کسی را که از او معذرت میخواست، میپذیرفت».
ایشان هرگز بدی را با بدی پاسخ نمیداد، بلکه از بدیهای مردم هم درمیگذشت و آنان را میبخشید. هیچگاه دوست نداشت در حضور وی از یارانش بدگویی کنند. ایشان میفرمود: «لایبَلِّغنی اَحَدٌ مِنْکم عَنْ اَحَدٍ مِنْ اَصْحابی شَیئاً فَاِنِّی اُحِبُّ اَن اَخرُج اِلَیکم وَ اَنَا سَلیمُ الصَّدِر؛ هیچکدام از شما، دربارة یکی از اصحابم چیزی به من نگویید و به گوشم نرسانید، چون دوست دارم هرگاه از نزد شما بیرون میروم، سینه و دلم نسبت به یارانم، سلیم و بیغل و غش باشد». بنابر روایت امیرالمؤمنین علی(ع)، مجلس پیامبر، مجلس بردباری، شرم و حیا، صدق و امانت بود. سر و صدا و فریاد در آن مجلس شنیده نمیشود. حرمتهای افراد هتک نمیشود و هیچکدام در پی لغزش دیگران و عیبجویی از آنان نبودند. همه اهل پیوند و صفا و ارتباط بر محور تقوا بودند. بزرگان و سالخوردگان، مورد تکریم و احترام قرارمیگرفتند. به خردسالان ترحم و شفقت میشد و افراد نیازمند و مراجعاتی را که کار داشتند، مراعات میکرد و پناهگاه غریبان بود.
وقتی در محضر آن حضرت سخن گفته میشد، همه گوش میکردند و سخن یکدیگر را قطع نمیکردند. هنگام سخنرانی رسول خدا صلی الله علیه و آله سرا پا گوش بودند، چنانکه گویی مرغی بر سرشان نشسته بود. چون کلام پیامبر تمام میشد، آنان آغاز به سخن میکردند و هنگام سخن گفتن، دیگری نیز تا پایان کلامش صبر میکردند و به میان سخنان او نمیدویدند.
خلاصه، حضرت رسول صلی الله علیه و آله سعی بلیغ داشتند که اصحاب چه در گفتار و چه در رفتار، حریمها و حرمتها را حفظ کرده و با اعمال و گفتار باعث آزرده شدن خاطر دیگران نگردند که در این باره داستانها و روایات فراوانی است.
تألیف قلوب و آثار آن
علامه طباطبایی رحمة الله علیه دربارة «مُؤَلِّفَهِ قُلُوبُهم» مینویسد: «مقصود کسانی هستند که با دادن سهمی از زکات به ایشان، دلهایشان به طرف اسلام متمایل میشود، و بهتدریج به اسلام درمیآیند، ولی مسلمانان را در دفع دشمن کمک میکنند، یا در برآوردن پارهای از حوایج دینی کاری صورت میدهند».
این مفسر سترگ در ادامه مینویسد: «پس مؤلفة قلوبهم عبارت است از مردمی که قایل به توحید خدا هستند، ولیکن هنوز معرفت در دلهایشان راه نیافته، و نفهمیدهاند که محمد رسول الله صلی الله علیه و آله است. لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله دلهای ایشان را بهدست میآورد. به ایشان زیاده از حد محبت میکرد و تعلیم میداد، تا شاید او را به نبوت بشناسند و یک سهم از صدقات را هم برای آنان قرار داد، تا دلهایشان به اسلام متمایل گردد».
درباره تألیف قلوب و علت این امر توسط پیامبر گرامی اسلام، روایات فراوانی وجود دارد که نشان دهندة آن است که آن بزرگوار برای بهدست آوردن دلهای دشمنان از پرداخت صدقات و زکات و غنایم استفاده میکردند.
از زاره روایت شده است که از امام باقر(ع) دربارة «المؤلفة قلوبهم پرسیدم، فرمود: آنها یکتاپرست بودند و رسالت محمد صلی الله علیه و آله را قبول داشتند، ولی دربارة احکامی که بر آن حضرت وارد شده است، در شک و تردید بودند. خداوند به پیامبرش فرمان داد تا با مال و عطایا، دلهای آنها را جلب کند تا در راه اسلام نیرومند باشند و رسول خدا صلی الله علیه و آله در جنگ حُنین، فرمان خدا را در این باره اجرا کرد».
همچنین در الدرالمنثور آمده است که نجاری، ابن ابی حاتم و ابن مردویه از ابی سعید خدری نقل کردهاند که گفت: علی بن ابی طالب علیهالسلام از یمن مقداری طلای مخلوط به خاک برای رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستاد و آن حضرت آن را در میان چهار نفر تقسیم کرد و این چهار نفر از اهل نجد و کسانی بودند که به دست آوردن دلهای آنان به نفع اسلام بود و ایشان عبارتند از: 1. الاقرع بن حابس حنظلی؛ 2. علقمة بن ملاثة العامری؛ 3. عینیة بن بدر فزاری و 4. زیدالخیل طائی.
وقتی قریش و انصار دیدند رسول خدا صلی الله علیه و آله همة طلاها را به این چهار نفر داد، به خرده گرفتند که چرا به بزرگان اهل نجد میدهی و به ما نمیدهی؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «منظورم این است که دلهای ایشان را بهدست آورم».
ابن اثیر نیز نوشته است که هنگام تقسیم غنایم، یکی از اصحاب عرض کرد: «ای رسول خدا! به عُیینَه و اَقرع، غنایم جنگی بسیاری عطا کردی، ولی به جُعیل بن سراقه، چیزی ندادید؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله در پاسخ فرمود: سوگند به خدایی که جانم در دست قدرت اوست، اگر زمین پر از افرادی مثل عینیه و اقرع باشد، من جعیل را از همة آنها محبوبتر و بهتر میدانم. اعطای غنایم به افرادی مثل عینیه و اقرع برای جذب دلهای آنها به سوی اسلام است، ولی جعیل را به اسلام خودش نگریستم و بر این اساس با او رفتار کردم.
همانطوری که خود رسول الله صلی الله علیه و آله در این روایت بیان کردند، آن گرامی با تألیف قلوب، میکوشد دلهای ضعیفالایمان را استوار و دشمنان را همراه کند تا بتوانند فرصتها را برای پیشرفت اسلام پدید آورند.
نگاهی به سخنان تاریخی پیامبر در حجة الوداع
مقدمه
تازه اعمال عمره به پایان رسیده بود، ولی رسول الله صلی الله علیه و آله راضی نبود در بین اعمال عمره و مراسم حج در منزل کسی سکنی گزیند. ازاینرو، در بیرون مکه و در خیمهای اقامت کرد تا اینکه در روز ترویه، یعنی هشتم ذیالحجه، آن حضرت به سوی عرفات، از طریق منا حرکت کرد و در منطقهای به نام «غره» رفت که خیمة آن حضرت برپا شده بود، درحالیکه بر روی شتری قرار داشتند، سخنان تاریخی مهمی را برای مسلمانان ایراد کردند که در اکثر تذکرهها نقل شده است که به بخشی از آن میپردازیم:
خطبة تاریخی رسول الله صلی الله علیه و آله
رسول الله صلی الله علیه و آله در صحرای منا، در حالی که با صد هزار تن نماز ظهر و عصر را به جای آورد، خطبهای تاریخی ایراد کرد و یکی از اصحاب ایشان که دارای صدای رسایی بود، برای استفادة بیشتر تکرار میکرد. سخنان رسول الله صلی الله علیه و آله چنین آغاز شد:
آخرین حج:
«ای مردم! سخنان مرا بشنوید، شاید پس از این، شما را در این نقطه ملاقات نکنم.»
حفظ حرمتها:
«ای مردم! خونها و اموال [و نوامیس و اعراض] شما بر یکدیگر تا روزی که خدا را ملاقات نمایید، مانند امروز و این ماه، محترم، و هرنوع تجاوز به آنها حرام است.»
بازگشت به سوی خدا:
«شما به زودی بهسوی خدا بازمیگردید. در آن جهان به اعمال نیک و بد شما رسیدگی میشود. من به شما ابلاغ میکنم، هرکس امانتی نزد او باشد، باید آن را به صاحبش بازگرداند.»
حرمت ربا:
«هان ای مردم! بدانید ربا در آیین اسلام شدیداً حرام است، کسانیکه سرمایههای خود را در راه اخذ ربا، بهکار انداختهاند، فقط میتوانند سرمایههای خود را بازستانند. نه ستم کنند و نه ستم بکشند و رنجی که عباس قبل از اسلام از بدهکاران خود میخواست، اکنون ساقط است و حق مطالبه ندارد.»
خطر شیطان:
«ای مردم! شیطان از اینکه در سرزمین شما مورد پرستش قرارگیرد، نومید گشته، ولی اگر در امور کوچک از او پیروی کنید، از شما راضی و خرسند میگردد. از پیروی شیطان بپرهیزید.»
حقوق زن و مرد در خانواده:
«هان ای مردم! زنان شما بر شما حقی دارند، شما نیز بر گردن آنان حق دارید. حق شما این است که بدون رضایت شما، کسی را به خانه نپذیرند و مرتکب خلافی نشوند، در غیر این صورت، خدا به شما اذن داده که بستر آنها را ترک، و آنان را تأدیب کنید، و اگر به راه حق بازگشتند، سایة لطف و محبت خود را بر سر آنها بیفکنید و وسایل زندگی آنها را به طور مرفه فراهم سازید.»
زنان امانتهای الهی:
«من در این سرزمین به شما سفارش میکنم که به زنان نیکی کنید؛ زیرا آنان امانتهای الهی در دست شما هستند و با قوانین الهی بر شما حلال شدهاند».
دو یادگار گرامی:
«هان ای مردم! در سخنان من دقت کنید و بیندیشید. من در میان شما دو چیز بهیادگار میگذارم که اگر به آنها چنگ بزنید، گمراه نمیشوید؛ یکی کتاب خدا و دیگری عترت من و خاندان من است. آیا به امت رسانیدم؟ بار خدایا گواه باش».
برتری به تقواست:
«هان ای مردم! راستی که پروردگار شما یکی است، و پدر شما یکی. همة شماها از آدم هستید و آدم از خاک است و گرامیترین شما نزد خدا، باتقواترین شماست. هیچ عربی را بر هیچ عجمی برتری نیست، جز به تقوا. آیا تبلیغ کردم؟ همه گفتند: آری. فرمود: حاضر به غایب برساند».
در این موقع پیامبر سخنان خود را قطع کرد، در حالی که با انگشت سبابه به آسمان اشاره میکرد، گفت: «بارالها پیامهای تو را رسانیدم، سپس پیامبر با گفتن سه بار «اللهم اشهد»، گفتار خود را به پایان رساند».
کلمات کلیدی
اخلاق، خدا، دین، دین اسلام، پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آله، رسول خدا صلیالله علیه و آله، سیره، سیرة نبوی در گسترش