جنگ روانى از منظر قرآن و سيرة نبوى
چون جنگ بدر با پيروزى مسلمانان خاتمه يافت، پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله، زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه را از اثيل به مدينه فرستاد تا اين خبر را به مردم برسانند.آنها روز يكشنبه و در نيمروز به مدينه رسيدند و در درة عميق از هم جدا شدند. عبدالله در محلة بالاى مدينه و زيد در محلة پايين به خانه انصار سر مىزدند و مىگفتند: اى گروه انصار، شما را مژده باد به سلامت رسول خدا و كشته و اسيرشدن مشركان! عتبه و شيبه و پسران ربيعه و دو پسر حجاج، ابوجهل، ابوالبخترى، زمعة بن اسود و امية بن خلف كشته شدند و سهيل بن عمرو و گروه زيادى به اسارت درآمدند.
بسماللهالرحمنالرحیم
جنگ روانى از منظر قرآن و سيرة نبوى
نویسنده: حسن فراهانی
منبع: پرتال جامع علوم و معارف قرآنی
مقدمه
تاريخ جنگ روانى از تاريخ حيات بشر جدا نيست، اما هميشه با اين عنوان به كار گرفته نشده است و مانند ساير مفاهيم، در بستر تاريخ و همراه با مقتضيات زمان و مكان، متحول بوده و سير تطور خود را تا به امروز پيموده است، به گونهاى كه در عصر حاضر، با استفاده از فنآورى، بر پيچيدگى آن افزوده شده است. در تعريف جنگ روانى، آمده است: «استفادة طراحى شده از تبليغات و ابزارهاى مربوط به آن براى نفوذ در خصوصيات فكرى دشمن، با توسل به شيوههايى كه موجب پيشرفت مقاصد امنيت ملى شود».1 در قرآن كريم، آيات زيادى وجود دارد كه بيشتر آنها ناظر به جنگهاى صدر اسلام در عصر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مىباشد. بخشى از اين آيات در مقام پاسخگويى به جنگ روانى دشمن بوده و در صدد است كه آنها را خنثى كند، بخش ديگرى از آيات، كه جنبة تعرضى دارد، مىخواهد روحية طرف مقابل را تحت تأثير قرار داده، به تسليم وادارد؛ بخشى ديگر از آيات نيز در زمانى كه مسلمانان احساسضعف وشكست مىكنند، درصدد تقويت روحية آنان است. با مطالعة سنت نيز مىتوان روايات متعددى را در اين زمينه ذكر كرد. از مهمترين روايات در اين باب، رواياتى است كه حاكى از جواز به كاربردن خدعه در جنگ است: «الحرب خدعة».2 جنگ روانى از مصاديق بارز «خدعه» به معناى «مكر، حيله و فريب» است.3 در فقه اسلامى، خدعه در جنگ جايز است. علامه حلىرحمةالله علیه در كتابهاى تذكره و منتهى بر اين مطلب، ادعاى اجماع نموده است.4 رواياتى كه علماى اسلام براى جواز خدعه در جنگ بدان استدلال نمودهاند، گوياى جواز جنگ روانى است. پيامبراكرم صلى الله عليه وآله با نقشى همهجانبه، كه در جنگها به كار گرفته بود، دگرگونى بزرگى در آيين نبردهاى جديد بهوجود آورد. وى جنگ را به تمام جبههها كشاند و از هر سلاحى كه مىتوانست بهره گرفت؛ همچنان كه نبرد همهجانبه در تمام جبههها جريان داشت، «جنگ روانى» نيز با شدت مورد استفاده قرار مىگرفت. جنگهاى مسلحانه نتيجة عوامل نظامى، اقتصادى و روانى است و به همين دليل به «نبرد همهجانبه» تعبير مىشود.5 قرآن كريم به مسلمانان مأموريت داده است تا كلية نيروها و امكاناتى را كه مىتوان در راه جنگ و دفاع و رسيدن به قدرتى بازدارنده به خدمت درآورد، فراهم كنند: «و شما بر (مقابله) با آنها، هرچه در توان داريد، از آلات جنگى و اسبان تازه نفس و آماده، براى تهديد و ترساندن دشمنان خدا و دشمنان خودتان فراهم آوريد. و بر ديگران كه شما بر دشمنى آنان مطلع نيستيد و خدا به آنها آگاه است نيز مهيا باشيد و...» (انفال 8: 60) مرحوم طبرسى در اينباره مىنويسد: «اطلاق آية «من قوه» شامل انواع سلاحها، افراد آموزشديده، تأسيسات و آموزشگاههاى نظامى، استحكامات، وحدت صفوف و نيروها، تلاش و تكاپوى ملى، رشد و قدرت و استقلال اقتصادى، موضع برتر سياسى، استحكام باورهاى ايدئولوژيك و بالاخره، هرآنچه از پشتوانة مادى و معنوى كه مىتوان به خدمت جنگ درآورد، مىگردد».6 با توجه به گسترة بحث «جنگ روانى در قرآن و سيرة نبوى»، از ميان ابزارها و مكانيسمهاى جنگ روانى، در اين نوشتار، فقط موضوع «شايعه» مورد بررسى قرار مىگيرد.
تعريف شايعه
آنچه عموماً «شايعه» ناميده مىشود، عبارت از شرح، پيشبينى و توصيف رخدادهايى است كه غالباً در قالب غيررسمى و تأييد نشده توسط منابع مسؤول شكل مىگيرد، ولى با اين وجود، از سوى بخش عظيمى از تودهها به طور جدى مورد قبول قرار مىگيرد. در مطالعة «شايعه» با دو تصور مختلف مواجه هستيم؛ برخى آن را يك پيام مىدانند كه از فردى به فرد ديگر انتقال مىيابد، با اين ملاحظه كه فرد آغازين زنجيرة انتقال، يك شاهد عينى است كه گزارش او با حقيقت مطابق بوده و تحريفها در فرايند انتقال صورت مىگيرد. عنصر اساسى و تحليل، همان گزارش، و مسألة اصلى آن، بيان علت انتقال است. از آنجا كه حالت طبيعى ارتباطات، يك هنجار درست فرض مىشود، شايعه، يك حالت مرضى و نابهنجار به حساب مىآيد. برخى ديگر شايعه را ترسيم و نمايش مختصر يك واقعه تصور مىكنند كه در تعامل مردمى كه درگير حادثهاند، به طور فشرده بيان مىشود. در اين ديدگاه، عنصر تحليل، موقعيت و شرايط است و مسألة اصلى معلوم كردن اين نكته است كه آن موضوع چگونه تفسير مىشود.7 آلپورت و پستمن در كتاب روانشناسى شايعه، «شايعه» را چنين تعريف مىكنند: «شايعه اصطلاحى است كه به يك انديشة واقعى معين و ارائه شده اطلاق مىگردد تا شنونده بدان باور يابد. شايد معمولاً از فردى به فرد ديگر، از طريق كلمات شفاهى انتقال مىيابد، بى آنكه نياز به دليل و مدركى داشته باشد».8 در تعريف ديگرى آمده است: «شايعه، ترويج خبرى ساختگى است و واقعيت ندارد و بر پاية بزرگنمايى، رعبآفرينى و يا تحريف استوار است، در بيان چنين خبرى، جنبة كمرنگى از حقيقت و يا تفسيرى خلاف واقع از خبرى صحيح گنجانده شده است، هدف از پخش چنين خبرى، تأثير نهادن بر افكار عمومى، ملى، جهانى و يا نوعى دستيابى به اهداف سياسى، نظامى و يا اقتصادى در قلمرو يك كشور يا جهان است».9 شايعه مىتواند در زمينههاى گوناگونى مانند جنگ، شورشها و هيجانات، حوادث ناگوار، افزايش قيمتها، روابط سياسى و مسائل اقتصادى بروز نمايد و از آنجا كه داراى زمينهها و موضوعهاى خاصى است، توجه بدان موقتى است؛ در شرايط مساعد، ظهور مىكند و با فقدان شرايط از بين مىرود. شايعه لزوماً ساختة ذهن و خيال، دور از واقعيت و يا دروغ محض نيست، بلكه مىتواند در شكلگيرى و انتشار، بعد كمرنگى از حقيقت را در خود داشته باشد.در زبان قرآن، واژههايى كه به نوعى مىتوانند مفهوم شايعه (اخبارى كه صحت و سقم آن به تأييد نرسيده است) را افاده كند، به چشم مىخورد. «خرص»، «تقول» و «اختلاق» از اين نمونهها هستند. «خرص»، گفتارى است که براساس ظن و تخمين ساخته و پرداخته شود، خواه با واقعيت مطابق باشد يا خير.10 قرآن كريم مىفرمايد: «آنچه مىگويند از روى نادانى است و جز از روى خرص سخن نمىگويند.» (زخرف: 20) در آية ديگرى مىفرمايد: «مرگ بر خراصون؛ آنان كه به غفلت در جهل فرو ماندهاند.» (ذاريات: 10- 11) از اين آيات برمىآيد كه عنصر اساسى خرص، ظن و گمان و زمينة مشوب به ناآگاهى است و خرص لزوماً خلاف واقع نيست، از اينرو، تفسير خرص به «كذب» درستبه نظر مىرسد. كلمة «تقول»، كه با لفظ «عليه» متعدى مىشود، به معناى نسبت دادن چيزى به كسى است، بدون هيچگونه استناد و دليل. قرآن كريم مىفرمايد: «و اگر پيامبر برخى سخنان را از خود بر ما ببندد...» (الحاقه: 44) اين واژهها نيز عبارت از بافتن سخنان و مطالبى است كه به تأييد نرسيده. واژة «اختلاق» نيز معناى لفظ پيشين را دارد، در قرآن كريم آمده است: «ما در اين آخرين آئين، چنين سخنى نشنيدهايم و اين جز بافته و پرداخته نيست.» (ص: 7) كلماتى نيز به فرايند شايعهپراكنى و بعضاً به اهداف آن اشاره دارد؛ از آن جمله است: شيوع، اذاعه و ارجاف. «شيوع» و «اشاعه» به معناى پراكندن، گسترش و انتشار آمده است. از اينرو، مىگويند: «شاع الحديث و التسر و اشاعه صاحبه و رجل مشياع»11 در قرآن كريم، در بيان ماجراى «افك» آمده است: «براى كسانى كه دوست دارند دربارة مؤمنان تهمت زنا شايع شود، در دنيا و آخرت، عذابى دردآور مهياست.» (نور: 19) واژة «اذاعه و ذيوع» به معناى ظهور و انتشار است. گويند: «رجل مذياع»؛ يعنى كسى كه راز را افشا مىكند و جمع آن «مذاييع» است.12 حضرت على عليه السلام در وصف مؤمنان راه يافته مىفرمايد: «نه مفسدهجو هستند و نه فتنهانگيز، نه در پى اظهار و اشاعة (فحشا) هستند و نه مردمى سفيه و لغوگو».13 لفظ «اذاعه» علاوه بر معناى «انتشار و پراكندن»، بر «اظهار» نيز دلالت دارد. قرآن كريم مىفرمايد: «و چون خبرى، چه ايمنى و چه ترس، به آنهابرسد، آن را در همهجا اظهارمىكنند.» (نساء: 83) واژة «ارجاف» نيز - چنانكه پيش از اين گفته شد - به معناى اشاعة باطل و اخبار دلهرهآور و نگرانكننده است. اين كلمه در اصل به معناى اضطراب است، به اين دليل، به دريا «رجاف» گويند؛ زيرا در لرزش و جنبش است. «ارجاف مردم به چيزى» به معناى پخش اخبارى است كه موجب پريشانى و سراسيمگى شود. بنابراين، واژة ارجاف به هدف شايعهپراكنى نيز اشاره دارد. قرآن كريم در سورة نور، نحوة انتقال و انتشار شايعه را (در حديث افك) چنين تشريح مىكند: «آنگاه كه سخن را از دهان يكديگر مىگرفتيد و چيزى بر زبان مىرانديد كه دربارة آن هيچ نمىدانستيد، مىپنداشتيد كه كارى خرد و آسان است و حال آنكه نزد خدا كارى بزرگ بود.» (نور: 15) «تلقى» گرفتن سخنى است كه ديگرى گفته و تقييد آن به «السنه» براى دلالتبر آن است كه خبر مزبور بدون تحقيق و تدبر، زبان به زبان مىگردد. جملة «و تقولون بافواهكم» عطف بر جملة گذشته است و در حقيقت، تفسير آن محسوب مىشود.14 بنابراين، مىتوان نتيجه گرفت كه «شايعه» خبرى است كه زبان به زبان مىگردد و بدون هيچگونه تفحص و تحقيق و حصول يقين از صحتيا سقم آن، به صورت شفاهى ميان افراد انتشار مىيابد و اگرچه به نظر خرد و آسان مىآيد، ولى مىتواند پيامدهاى گران و زيانبارى براى جامعه داشته باشد.
پيشينة شايعه در اسلام
در تاريخ اسلام نيز آنجا كه ابهام و اهميت رخدادى قطعى بود، شايعات رواج و قوت مىگرفت.چون جنگ بدر با پيروزى مسلمانان خاتمه يافت، پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله، زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه را از اثيل به مدينه فرستاد تا اين خبر را به مردم برسانند.آنها روز يكشنبه و در نيمروز به مدينه رسيدند و در درة عميق از هم جدا شدند. عبدالله در محلة بالاى مدينه و زيد در محلة پايين به خانه انصار سر مىزدند و مىگفتند: اى گروه انصار، شما را مژده باد به سلامت رسول خدا و كشته و اسيرشدن مشركان! عتبه و شيبه و پسران ربيعه و دو پسر حجاج، ابوجهل، ابوالبخترى، زمعة بن اسود و امية بن خلف كشته شدند و سهيل بن عمرو و گروه زيادى به اسارت درآمدند! بچهها از پى عبدالله بن رواحه حركت مىكردند و فرياد مىكشيدند: «ابوجهل بدكار كشته شد.»زيد نيز چون به مصلى رسيد، پيام را ابلاغ كرد. مردم حرف زيد را باور نمىكردند و مىگفتند زيد گريخته است. اين حرف مسلمانان را به خشم آورد و ترسيدند. مردى از منافقان به اسامة بن زيد گفت: پيامبر شما و همراهانش كشته شدهاند. مرد ديگرى از منافقان به ابوالباب گفت: ياران شما چنان پراكنده شدهاند كه هرگز جمع نخواهند شد. بيشتر اصحاب محمد صلى الله عليه وآله و خود او كشته شدهاند. نشانة قتل محمد، شتر اوست كه زيد بر آن سوار است و آن را مىشناسيم، زيد هم گريخته است و از ترس نمىفهمد كه چه مىگويد.اسامه پسر زيد مىگويد: نزد پدر آمده پرسيدم: اينكه مىگويى راست است؟ زيد گفت: آرى، به خدا راست است، پسركم! از اينرو، اسامه نزد آن منافق برگشت و گفت: تو از كسانى هستى كه نسبتبه پيامبر صلى الله عليه وآله و مسلمانان شايعهپراكنى مىكنند. چون رسول خدا بيايد، گردنت را خواهد زد. منافق گفت: اين چيزى بود كه من از مردم شنيده بودم.15 در ماجراى مذاكرات صلح حديبيه، پيامبر صلى الله عليه وآله نيز متقابلاً نمايندگانى به سوى قريش فرستاد تا هدف آن حضرت را كه زيارت خانة خدا بود، بىپرده به سران شرك ابلاغ كنند. نخست خراش بن امية خزاعى مأمور ابلاغ پيام گرديد، اما آنان شتر او را پى كردند و نزديك بود او را را بكشند كه با وساطتخويشان او، نجات يافت. بدينروى، پيامبر صلى الله عليه وآله، كه جداً مىخواستند مشكل را از راه مذاكره و دگرگون ساختن افكار سران قريش حل كنند، براى بار دوم تصميم گرفتند كسى را به نمايندگى اعزام كنند كه دست او به خون قريش آلوده نباشد. اين مأموريت متوجه عمر بن خطاب شد، اما او به دلايل و بهانههايى از اين كار امتناع ورزيد و پيشنهاد كرد كه عثمان بن عفان اين كار را بر عهده گيرد. از اينرو، عثمان راهى مكه شد و در پناه ابان بن سعيد بن عاص وارد شهر گرديد. قريش به عثمان اجازة طواف كعبه دادند، اما از بازگشت عثمان جلوگيرى كردند تا شايد در اين مدت، راه حلى پيدا كنند. بر اثر تأخير نمايندة پيامبر، هيجان و اضطراب عجيبى در ميان مسلمانان پديد آمد و شايعة قتل عثمان به شدت در ميان طرفين در منطقه رواج يافت و منجر به موضعگيرى نظامى پيامبر گرديد. از اينرو، شرايط مساعدى پديد آمد و شايعة مزبور قوت گيرد. ابهام و اهميت موضوع، دو عامل اساسى رواج و انتشار شايعه گرديد.16 بنابراين، براى تكميل فرايند شايعه و انتشار آن در سطحى مطلوب، بايد انگيزههاى روانى به ايجاد و تعذيه مستمر آن كمك نمايد.17
انواع شايعه
تلاشهاى زيادى از سوى پژوهشگران براى تقسيم شايعات صورت گرفته، اما به دليل آنكه روابط اجتماعى به هم پيوسته و انگيزههاى درونى جوامع متفاوت است، نمىتوان تقسيمى فراگير به دست داد كه در همهجا نافذ و قابل انطباق باشد. بدينروى، زاوية نگرش به شايعات و تقسيم آنها، گاه از حيث موضوعى است كه شايعات دربارة آن پرداخته مىشود و گاه به انگيزههايى است كه در وراى آن وجود دارد و گاهى نيز به عامل زمان و يا آثار و نتايج اجتماعى كه در مردم به جاى مىگذارد، بيساو، (Bysaw)با توجه به عامل زمان، سعى كرده است شايعات را در سه دستة عمده تقسيمبندى كند:18
الف. شايعات خزنده: شايعاتى هستند كه به آرامى منتشر مىشوند و مردم آن را بهطور پنهانى به يكديگر منتقل مىكنند و مطالبى كه در جامعه عليه مسؤولين آن، براى مشوه ساختن چهرة نظام پخش مىگردند، از اينگونه شايعات هستند.
ب.شايعات تند و سريع (آتشين): شايعاتى هستند كه چون آتش به خون مىزند. اين نوع شايعات در زمانى كوتاه گروه وسيعى را تحت پوشش مىگيرند. آنچه دربارة حوادث و فجايع و پيروزىها و شكستهاى بزرگ در زمان جنگ منتشر مىشوند، از اينگونه شايعات است.
ج.شايعات غوطهور (غواص): اينگونه شايعات هرگاه شرايط را مساعد بيابند، قوت مىگيرند. در غير اينصورت، مستتر مىگردند تا بار ديگر موقعيت فراهم شود. اخبار و مطالبى كه در جنگها دربارة آلودهسازى آبها، وحشىگرى دشمن در برخورد با زنان و كودكان پخش مىشود، از اين نوع شايعات هستند. علاوه بر اين، تقسيمهاى ديگرى نيز براى شايعات وجود دارد: 1. شايعات توهمانگيز؛ 2. شايعات رؤيايى؛ 3. شايعات وحشت؛ 4. شايعات نجوايى؛ 5. شايعات معين؛ 6. شايعات غير معين.
در سيرة نبوى، شايعاتى از هر دسته را مىتوان يافت. نمونهاى از شايعات خزنده را در «حديث افك» مشاهده مىكنيم. اين شايعه براى جريحهدار ساختن نزاهت و طهارت اهلبيت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و به دست عوامل مرموز روانى (حزب نفاق) ساخته و پرداخته گرديد و به تدريج، موجى از هيجان و اضطراب را در جامعة اسلامى پديد آورد. اين جريان در بازگشت از جنگ «بنى مصطلق» (مريسيع) در ماه شعبان سال ششم هجرى روى داد آن وضعيت پر بيم و اضطراب با نزول آيات الهى به سر آمد و قرآن با قاطعيت كم نظيرى با منافقان برخورد كرد.19 «كسانى كه آن دروغ بزرگ را ساختهاند، گروهى همفكر و مرتبط از شمايند. مپنداريد كه شما را در آن شرى بود. نه، خير شما در آن بود. هر مردى از آنها بدان اندازه از گناه كه مرتكب شده است، به كيفر مىرسد و از ميان آنها، آنكه بيشترين بهتان را بر عهده دارد، به عذابى بزرگ گرفتار شود. چرا هنگامى كه آن بهتان را شنيديد، مردان و زنان مؤمن به خود گمان نيك نبردند و نگفتند كه اين تهمتى آشكار است؟ چرا چهار شاهد بر ادعاى خود نياوردند؟ پس اگر شاهدانى نياوردهاند نزد خدا در زمرة دروغ گويانند. اگر فضل و رحمتخدا در دنيا و آخرت ارزانيتان نمىبود، به سزاى آن سخنان كه مىگفتيد، شما را عذابى بزرگ مىرسيد. آنگاه كه آن سخن را از دهان يكديگر مىگرفتيد و چيزى بر زبان مىرانديد كه دربارة آن هيچ نمىدانستيد، مىپنداشتيد كه كارى خرد و آسان است و حال آنكه نزد خدا كارى بزرگ بود.» (نور: 11- 15) از جمله شايعات تند و شديد كه در زمانى كوتاه، گروه وسيعى را زير پوشش گرفت و انفعال و اضطراب فورى ايجاد كرد، شايعة قتل پيامبر صلى الله عليه وآله در نبرد احد بود. در اين نبرد، ابن قميئه ليثى به مصعب بن عمير پرچمدار سپاه اسلام، حمله آورد و پس از زد و خوردى شديد، او را به شهادت رساند و به گمان اينكه پيامبر را كشته است، فرياد برآورد: «پيامبر را كشتم!»20 اين خبر دروغ به سرعت ميان دو طرف درگير انتشار يافت و قريش يكصدا فرياد مىزدند: «محمد به قتل رسيده است!» در نتيجه، دشمن جرأت يافت و لشگر قريش موج آسا به حركت درآمد.از سوى ديگر، روحیة مجاهدان مسلمان نيز به شدت تضعيف گرديد. حزب نفاق، كه در هر صحنه منتظر فرصت جهت تخريب و تضعيف است، به انتشار اين خبر دامن زده، گفتند: اگر او پيامبر بود، كشته نمىشد. به آيين نخستخود (جاهليت) بازگرديد! تا آنجا كه برخى از مسلمانان به يكديگر گفتند: كاش در اينجا كسى بود كه ما او را نزد عبدالله بن ابى مىفرستاديم تا او از ابوسفيان برايمان امان بگيرد. انس بن نضر چون اين سخن را شنيد، با ناراحتى گفت: اگر محمد كشته شده است، خداى محمد كه كشته نشده، برخيزيد و در همان راهى كه محمد كشته شد، شما هم جنگ كنيد! سپاس سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت: بار خدايا، من از اين سخن ناهنجار اينان به درگاه تو پوزش مىطلبم و از آن بيزارم. آنگاه به ميدان آمد و مردانه جنگيد تا كشته شد.21 از سوى ديگر، اين شايعه چنان در گروهى از صحابه همچون عثمان و عمر مؤثر واقع شد كه فرار را بر قرار ترجيح داده، بىدرنگ رو به هزيمت نهادند و تا سه روز معلوم نشد كه به كجا فرار كردهاند. انس چون بر عمر و طلحة بن عبيدالله گذشت، با ناراحتى پرسيد: براى چه اينجا نشستهايد؟ گفتند: رسول خدا كشته شد. انس گفت: پس از مرگ پيامبر زندگى را چه سود؟ ...برخيزيد و به ميدان رويد تا شما هم چون او به شهادت رسيد.22 قرآن كريم ضمن آياتى، پرده از اين شايعه و آثار تخريبى آن برمىدارد.23 نوع ديگر شايعات، شايعات غوطهور است كه از شيوة كر و فر پيروى مىكند و هر از چندى كه موقعيت مناسب مىباشد سربرمىآورند و به تحريك و تخريب مىپردازند تا ارادهها را سست و دشمن را در ديدة رزمندگان، بزرگ و شكستناپذير جلوه دهند. تاريخ غزوات پيامبر صلى الله عليه وآله آكنده از اينگونه شايعات است كه غالباً به وسيلة گروههاى سست عنصر حزب نفاق، به ويژه «مرجفون» در سطح صفوف رزم انتشار مىيافت و تخم يأس و ترس را در دلها مىپراكند.در ذيل، نمونههايى از اين شايعات را ملاحظه مىكنيد:
جنگ بدر
- «منافقان و آنان كه در دل بيماريى دارند، گفتند: اينان را دينشان فريفته است».24(انفال: 49) - آنها كه در دل مرضى دارند، مىبينى كه به دوستى با آنان (يهود و نصارا) شتاب مىكنند و مىگويند: مىترسيم كه مبادا در گردش روزگار به ما آسيبى برسد.» (مائده: 52)
جنگ احد
- پيش از جنگ احد، عباس، عموى پيامبر صلى الله عليه وآله، خبر تجهيز سپاه قريش را بىدرنگ به مدينه فرستاد و پيك او در قبا، نامه را به پيامبر داد. هنوز پيامبر به مدينه نيامده بود كه يهوديان و منافقان در مدينه شايع كردند كه خبر خوشى براى پيامبر نرسيده است:25 «آنانكه از جنگ باز ايستادند و دربارة برادران خود گفتند كه اگر سخن ما را شنيده بودند، كشته نمىشدند.» (آل عمران: 168) - «مىگفتند: اگر يقين داشتيم كه جنگى در مىگيرد، با شما مىآمديم» (آل عمران: 167)
جنگ احزاب
- «خدا و پيامبرش جز فريب به ما وعدهاى ندادهاند.» (احزاب: 12) - «و گروهى از آنان گفتند: اى مردم يثرب، اينجا جاى ماندنتان نيست.بازگرديد و گروهى از آنها از پيامبر رخصت مىطلبيدند و مىگفتند: خانههاى ما را حفاظى نيست. خانههايشان بىحفاظ نبود، مىخواستند بگريزند. (احزاب: 13) - سلمان فارسى مىگويد: در جنگ احزاب، آنگاه كه مشغول حفر خندق بودم ناگهان با سنگى روبهرو شدم كه كار را بر من دشوار كرد؛ كلنگ در آن كارگر نبود. رسول خدا كه در آن نزديكى بود، پيش آمد و كلنگ را گرفت و به سنگ زد و برقى زد. از ضربة دوم و سوم نيز برقى جست و سپس سنگ شكست. سلمان پرسيد: يا رسولالله، اين برقها چه بود؟ فرمود: تو هم ديدى؟ گفتم: آرى فرمود: جرقة اول، كليد فتح يمن بود. جرقة دوم، كليد فتح شام و مغرب زمين، جرقة سوم، كليد فتح مشرق و ايران زمين بود كه خدا به من عنايت نمود».26 اى سلمان اينها نشانة فتوحاتى است كه پس از من، خداوند براى شما خواهد گشود. شام فتح خواهد شد...و هيچكس را ياراى ستيز با شما نخواهد بود. يمن نيز براى شما فتح خواهد شد و خاور هم براى شما گشوده خواهد گشت و خسروپرويز پس از فتح كشورش كشته خواهد شد. سلمان گويد: همه اينها را ديدم.27 پيامبر اين سخنان را هنگامى فرمود كه مىديد چه ترس و بيمى مسلمانان را فرا گرفته است.
جنگ تبوك
- «و اگر به تو مصيبى رسد، مىگويند: ما چارة كار خويش پيش از اين انديشيدهايم.» (توبه: 50) - «و بعضى از ايشان پيامبر را مىآزارند و مىگويند: او به سخن هركس گوش مىدهد (او گوش است)» (توبه: 61) - گفتند: «در هواى گرم به جنگ نرويد.» (توبه: 81) - عبدالله بن ابى، كه به همراه گروهى از منافقان از حركتخوددارى كرد، گفت: محمد مىخواهد با اين سختى و در هواى گرم و سرزمين دور با روميان نبرد كند.آن هم با سپاهى كه تاكنون كسى مانندش را نديده است. گويى محمد جنگ با روميان را ساده پنداشته است. به خدا، گويا مىبينم كه فردا اصحاب محمد همگى به بند اسارت درآيند.28 - منافقان نيز به پيروى از سركردة خويش، همين شيوه را در پيش گرفتند و گفتند: مىپندارند جنگ با روميان مثل جنگ با ديگران است! به خدا قسم، فردا شما را به ريسمان، بسته خواهيم ديد. وديعة بن ثابت هم گفت: نمىدانم چرا قرآنخوانان ما از همه شكم بارهتر و به هنگام جنگ ترسوترند!29
جنگ حنين
در آغاز جنگ حنين كه مسلمانان غافلگير شدند، به هزيمت رفتند.ظاهرا كار به زيان آنها مىنمود.منافقان كفر و كينة درونى را آشكار ساختند. ابوسفيان گفت: اينان تا كرانة دريا عقب خواهند نشست. كلدة بن حنبل به او گفت: دهانت را ببند، سرورى قريش براى من از رياست بر «هوازن» بهتر است. سهيل بن عمرو گفت: محمد و يارانش اين شكست را چگونه جبران خواهند كرد؟!30
برخى نيز شايعات را براساس موضوع آنها طبقهبندى كردهاند. بر اين اساس، هرگروه از شايعات را، كه حول موضوع خاصى دور مىزند، در دستهاى جدا قرار مىدهند. موضوعات دامنة گستردهاى دارند و از مسائل جنسى و بيمارى گرفته تا سياست، روابط خارجى و اقليتها را شامل مىشود. اين شيوه مىتواند فايدة زيادى داشته باشد؛ زيرا تقريبا همة شايعات را شامل مىشود.31 در يك تقسيمبندى ديگر، انگيزههاى روانى محور قرار گرفتهاند. شايعاتى كه بر اين اساس دستهبندى مىشوند، بسته به انگيزهها باهم تقاوت دارند كه مىتوان آنها را در سه شاخه قرار داد:
1.شايعات رؤيايى كه آكنده از خيالات و آرزوها هستند؛
2.شايعات خيالى و موهوم كه در پى ايجاد ترس و وحشت و اضطراب هستند؛
3.شايعات تفرقهانگيز، كه ايجاد بدبينى متقابل در نيروها مىكنند.32
اهداف شايعات
اهداف شايعات در جنگ را مىتوان به طور كلى در چند مورد خلاصه كرد:
الف.گسيختگى و شكست روانى؛
ب. استتار اطلاعات؛
ج. تحقير منابع خبرى؛
د. دستيابى به حقايق.33
بنابراين، انتشار شايعات در جنگ با توجه به چنين كاركردهايى، مىتواند نقش تعيين كنندهاى در جنگ ايفا نمايد. در سير غزوات پيامبراكرم صلى الله عليه وآله، گاه شاهد به كارگيرى ماهرانة شايعات به عنوان ابزار جنگ روانى هستيم و اين مىرساند كه آن حضرت در چهارچوب خط مشى پايدار «دعوت - هدايت» و در پرتو حفظ موجوديت نظام و امنيت ملى، اساساً جنگ و ابزار كارامد آن را استثنايى از اصل نيرنگ و فريب دانستهاند؛ زيرا: «ان الحرب خدعه»34 بر اين پايه، از عواملى كه اتحاد احزاب مانند يهود بنىقريظه، مشركان مكه، قبايل غطفان و فزاره را در جنگ خندق متلاشى ساخت و به موقعيت تهديد كننده و بحرانى خاتمه بخشيد، انتشار شايعاتى بود كه با مشورت و درايت پيامبر توسط نعيم ابن مسعود به اجرا درآمد. نعيم گويد: به پيامبر عرض كردم: اى رسول خدا، هر فرمانى كه مىخواهى بده تا من بدان اقدام كنم؛ زيرا نه قوم من و نه هيچ كس ديگرى از اسلام من اطلاع ندارند. پيامبر فرمودند: «تا آنجا كه بتوانى ميان نيروهاى دشمن اختلاف و پراكندگى بينداز.» نعيم، كه سابقة دوستى با بنىقريظه داشت، به نزد آنها آمد و مورد استقبال قرار گرفت. به دنبال مأموريت موفقيتآميز نعيم بن مسعود از هم گسيختن صفوف دشمن، مدد الهى نيز فرود آمد. هوا به يكباره دگرگون شد.باد و طوفانى شديد همراه با سرماى سخت وزيدن گرفت، ديگهاى غذا را برانداخت، خيمهها را از جا كند و آتشى برجا نگذارد. احزاب به ستوه آمدند و نمىتوانستند تشخيص دهند كه به كدام طرف بايد بروند. بدينروى، پشت كردند و شتابان پا به گريز نهادند.35 پخش شايعات گاه چنان مؤثر مىافتد كه به فروپاشى كامل نيروهاى مقابل مىانجامد، تا جايى كه حتى حاضر مىشوند به عنوان ستون پنجم دشمن عمل كرده، نظام ارتش را مختل سازند. اين اقدامات مىتواند سير تحول جنگ را به كلى دگرگون سازد. معاويه پس از رويارويى نظامى با سپاه امام حسن عليه السلام اين سياست را اتخاذ كرد. او با سران سپاه امام على مكاتبه كرد و آنان را تطميع نمود. به آنان نوشت: حسن بن على با من صلح مىكند. او به عوامل جنگروانى نيز دستور داد تا اين شايعه را در همه جا پخش كنند. چون نيروهاى امام عليه السلام به فرماندهى عبيدالله بن عباس در منطقة مسكن و در برابر سپاه معاويه قرار گرفتند، معاويه شبانه به عبيدالله پيام فرستاد و گفت: حسن با من دربارة صلح مراسله كرده و اختيار به من سپرده است. بدينگونه، او را تطميع كرد و به جانب خود متمايل ساخت. پس از عبيدالله، قيس بن سعد زمام فرماندهى را به دست گرفت و آنان را به صبر و ثبات فرا خواند. در اين هنگام، بسر بن ارطاة از سوى معاويه به سوى لشكر امام آمد و گفت: واى بر شما! اين فرمانده شماست كه دستبيعت به ما داده و امام شما، حسن نيز با ما صلح كرده است. پس براى چه خود را به كشتن مىدهيد؟ سرانجام، چنان نيروهاى امام حسن عليه السلام تضعيف شدند كه بعضى از سران سپاه فرار كرده، به معاويه پيوستند و حتى گروهى اعلام آمادگى كردند امام مجتبى عليه السلام را در بند تحويل معاويه دهند. و در چنين موقعيتبحرانى، امام مجتبى مجبور شدند از در صلح درآيند.36
تأثير شايعات
بدون ترديد، شايعات با توجه به نوع آنها و انگيزههايى كه مىآفرينند، تأثير فراوانى در روحية شهروندان و رزمندگان مىگذارند. براى مثال، شايعة قريبالوقوع بودن صلح - چنانكه ذكر شد - روح سستى و عدم فداكارى را ميان نيروهاى رزمى مىپراكند و يا شايعاتى كه با انتشار خبر شكست، رعب و هراس ايجاد مىكنند، تحريك كننده بوده، روحية شكستپذيرى را دامن مىزنند و به لحاظ تأثير فوقالعادة شايعات درآشفته ساختن افكار عمومىو فروپاشى نيروهاى رزمى، قرآن كريم هرجا سخن از شايعه به ميان مىآيد، با قاطعيت تمام با آن برخورد كرده و كيفرى سختبراىآن مقرر مىدارد. پيش از اين به نمونههايى اشاره شد.37 به طور كلى، تأثيرات شايعه در جامعه بدين شرح است:
1.گسترش ناامنى، ترس و اضطراب؛
2.ايجاد تفرقه و رويارويى بين اقشار جامعه؛
3. به خطر افتادن امنيت عمومى جامعه؛
4.انحراف افكار عمومى؛
5.مصروف شدن نيروى مردم براى انتقال و گسترش شايعه، هرچند ناخودآگاه باشد؛
6.ايجاد بدبينى و سلب اعتماد مردم از مسؤولين؛
7.حاكم شدن خستگى روحى، ياس و بىتفاوتى در جامعه؛
8. نفوذ و حضور تدريجى دشمنان در جامعه به شكلى غيرمحسوس؛
9.كاهش اعتماد مردم به وسايل ارتباط جمعى داخلى و نهادهاى رسمى؛
10.برهم زدن تعادل حركت به سمت مطلوب در زمينههاى گوناگون.
عوامل مؤثر در ترويجشايعه
عواملى كه در ترويجشايعه مؤثرند، به اختصار عبارتند از:
1.ميزان اهميت موضوع در جامعه؛
2.موقعيت و اوضاع و احوال مناسب؛
3.ابهام در خبر يا موضوع؛
4.اطلاعات و اخبار متناقض؛
5.شدت هيجانات و تشنجهاى عاطفى؛
6.خلأ اطلاعات.
بدون شك اين سلاح خطرناك، در جايى كارگر خواهد افتاد كه اوضاع نفسانى ايمان، تسليم و تقوا رو به ضعف گذارد. به اين لحاظ، ترفندهاى عوامل روانى حزب نفاق در ميان مسلمانان مدينه كه در معرض آموزشهاى تعالى آفرين و مستقيم پيامبر قرار داشتند و ايمان، تسليم و تقوا را بر رفتارهاى خويش حاكميت بخشيده بودند، نه تنها تأثير نداشت، بلكه نتيجة معكوس به دنبال داشت: «كسانى كه منافقان و عوامل روانى دشمن (در جنگ بدر صغرا) به آنان گفتند: مشركان براى جنگ با شما گرد آمدهاند؛ از آنها بترسيد اما اين سخنان بر ايمانشان افزود و گفتند: خدا ما را بس است و چه نيكو ياورى است». (آل عمران: 173) در مقابل، شايعهسازى و تبليغات عوامل روانى حزب نفاق بر افرادى كه در آن پايه از ايمان و آگاهى نبودند، كاملاً مؤثر بوده از اينرو، قبايل باديهنشين اطراف مدينه، مانند غفار، اشجع و اسلم، كه تحت تأثير تبليغات منافقان قرار گرفته بودند، دشوارى راه و سختى سفر برايشان قابل تحمل نبود و گفتار پيامبر در آنان، تحركى ايجاد نمىكرد. از اينرو، به حضور پيامبر آمدند و از شركت در جهاد پوزش طلبيدند: «گروهى از باديهنشينان پوزش طلب از شركت در جهاد نزد تو آمدند تا به آنان اذن داده شود.» (توبه: 90) در بررسى شايعه، بايد موارد همچون علت انتشار شايعه، انگيزههايى كه تحليل شايعه توسط شايعات ديگر توجيه مىشود، قوانين حاكم بر ساختشايعه و نحوة انتشار آن مورد توجه قرار گيرد. بىترديد، پرداختن به هرگونه تجزيه و تحليل دربارة شايعه، مستلزم آگاهى از اين مطالب و مبادى است تا با تطبيق آنها بر پديدة شايعه، به يك ارزيابى درست دستيابيم. قرآن كريم تجزيه و تحليل اخبار و گزارشهاى واصله از سوى منابع غير متعهد را يك اصل لازمالاجرا دانسته، پيش از حصول اطمينان از صحت و سقم گزارش، از دست زدن به هرگونه اقدام، موضعگيرى و تلاش نهى نموده است. از اين اصل در قرآن كريم با واژة «تبين» و يك روايت «تثبت» تعبير شده است: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد، اگر فاسقى برايتان خبرى آورد، تحقيق كنيد تا مبادا از روى نادانى به مردمى آسيب برسانيد؛ آنگاه از كارى كه كردهايد، پشيمان شويد.» (حجرات: 6) «فاسق» كسى را گويند كه طاعت و تعهدى نسبتبه حق ندارد و «نبأ» خبر مهم و معتنابه را گويند و «تبين» نيز كه با «ابانه» و «استبانه» مترادف است، به معناى روشن ساختن و ايضاح است. از اينرو، امر به تبيين در واقع، نهى از ترتيب اثر دادن به گزارشهاى تأييد نشده و اقدام بر آن اساس است.38 مفسران دربارة اين آيه گفتهاند كه اين آيه دربارة وليد بن عقبة بن ابى معيط است كه از سوى پيامبر مأمور جمعآورى ماليات (زكات) از قبيلة «بنىمصطلق» گرديد. افراد قبيله وقتى از ورود نمايندة پيامبر مطلع شدند، با خوشحالى به استقبال او شتافتند، ولى از آنجا كه ميان آنها و وليد در جاهليت، خصومتشديدى بود و يا بر اثر تصور غلط، كه آنها قصد كشتن او را دارند، از انجام مأموريت خوددارى كرده به مدينه بازگشت و به پيامبر گزارش داد كه آنها از آيين اسلام برگشتهاند و از پرداخت زكات خوددارى كردند و قصد داشتند خون او را بريزند. پيامبر سختخشمگين شدند و مسلمانان در آستانة اتخاذ تصميمى جدى بودند كه آية مزبور نازل شد.39 بنابراين، براى جلوگيرى از زيانهاى جبرانناپذير و خطرهاى بزرگ، اسلام دستور به تحقيق و تبيين داده است و تنها گزارش كسانى را مورد اعتماد دانسته كه حالتخداترسى درونى آنان را به عدالت يا وثوق سوق داده باشد. از همين رو، برخى موضوعات، شهادت چهار و يا دو عامل - آن هم با شروطى خاص - براى اثبات صحت گزارش، لازم دانسته است تا از بروز هرگونه خطر احتمالى جلوگيرى نمايد.
مقابله با شايعات
شايعات تأثير فراوانى در روحية ملى هر جامعهاى دارد و در هنگام جنگ به دليل زيانهاى بزرگى كه بر جبهة داخلى وارد مىآورند، اهميتبيشترى مىيابند.آشكار ساختن حقايق و گزارشهاى صحيح و هماهنگى دستگاههاى دولتى، مادام كه با آگاهى كافى از خطر و اهميتشايعات و انگيزههاى پشت پرده همراه نباشد و در محو شايعات مؤثر نخواهد بود.40 موارد ذيل براى مقابله با شايعات كارساز است:
1.ايمان و اعتماد به بيانيهها و گزارشهاى رسمى؛
2.ارائة حساب شدة حقايق و واقعيتها در سطح وسيع براى پركردن خلأ خبرى، مشروط بر حذف جزئياتى كه ممكن است دشمن از آنها بهرهبردارى كند؛
3.اطمينان و اعتماد به فرماندهان و رهبران و مجموعة نظام حكومتى؛
4.ايجاد فرصتهاى كار، اشتغال و توليد؛ زيرا خستگى، كسالت و بيكارى، زمينة مناسبى براى تكوين، ترويج و پذيرش شايعات است.
5.كشف تبليغات دشمن و مبارزه با عوامل شايعهپراكن داخلى. (41)
كيفر
در اسلام دو كيفر سختبراى اينگونه افراد مقرر گشته است:42 تبعيد: «...تو را بر آنها مسلط مىگردانيم تا پس از آن جز اندكى با تو در شهر همسايه نباشند.» (احزاب: 60) 2.قتل: «اينان لعنتشدگانند; هرجا يافته شوند بايد دستگير گردند و به سختى كشته شوند.» (احزاب: 61)
پيشگيرى
در تعاليم و آموزههاى دينى، راههاى گوناگونى براى پيشگيرى مقابله و محو شايعات ارائه شده است كه در ذيل، به برخى از آنها اشاره مىشود:
الف.تشكيك: پيش از اقدام به تجزيه و تحليل شايعه، بايد در حدى منطقى نسبت به آن، موضع ترديد و شك در پيش گرفت، آن را جزمى و قطعى تلقى نكرد و به يكباره به قبول و نشر آن اقدام نكرد. قرآن كريم در پى انتشار «حديث افك» مىفرمايد: «چرا هنگامى كه آن بهتان را شنيديد، مردان و زنان مؤمن به خود گمان نيك نبرديد و نگفتيدكه اينتهمتىآشكاراست؟» (نور: 12) بنابراين تشكيك به عنوان يك رفتار معقول، اولين گام در برخورد با هر شايعه و زمينهساز ورود به مدخل تحليل و تبيين است.
ب.سكوت: ابتدايىترين شكل انتقال شايعه، دهان به دهان گشتن آن و سپس انتشار در سطح وسيع است.43 از اينرو، براى جلوگيرى از فراگيرشدن شايعه در مقياسى دامنهدار، بايد آن را در نقطة آغاز سركوب و زنجيرة انتقال آن را قطع كرد. قرآن كريم در ادامه بيان «حديث افك» اين راه را پيشرو مىگذارد. «چرا آنگاه كه اين سخن را شنيديد، نگفتيد: ما را نشايد كه آن را باز گوييم» (نور: 16) اين آيه لحن توبيخآميز دارد و به آن دليل، مسلمانان را به اظهار اين گفته (اين تهمتى بزرگ است) فرا مىخواند كه از آگاهى يافتن از حقيقت امر، معذور و ناتوان نبودند.44 از اينجا، مىتوان نتيجه گرفت عامل مهمى كه موجب بروز و رفتار «تشكيك» و «سكوت» مىشود، حاكميتحالت نفسانى «تقوا» بر روند پاسخدهى آدمى است. هستة اولية تقوا، عبارت از پروا گرفتن از نفس كار زشت و پليدى است. آنگاه پروا گرفتن از آثار و عواقب سوءكار زشت به ميان مىآيد. سرانجام، پاييدن خويشتن از خشم خدا، عذاب آخرت و آثار و عواقب شوم كار زشت و پليدى.45
انعطاف
يكى از اهداف دشمن از پخش شايعات تهاجمى، ايجاد دامى براى دستيابى به اخبار و اطلاعات خطير و تعيينكننده و استفاده از آنها در وارد ساختن ضربههاى مؤثر و كارى است. بدين منظور، از شايعاتى كه مىتواند سازمان نيروهاى رزمى را دستخوش هرج و مرج و آشفتگى سازد، انتشار و اذاعة خبر انهدام مركز فرماندهى و هدايت عمليات است كه از يك سو، به منظور فروپاشى روحية رزمى و از سوى ديگر، براى ستيافتن به آخرين اطلاعات واقعى و از زبان طرف درگير صورت مىگيرد. اين شيوه در جنگ احد نقش داشت و دشمن شايع كرد كه پيامبر صلى الله عليه وآله كشته شد. اين شايعه به سرعت بين صفوف مسلمانان رخنه كرد و موقعيت را به سود دشمن تغيير داد. آنان از هر سو، رو به گريز نهادند.مردم از كنار پيامبر مىگذشتند و به آن حضرت توجهى نمىكردند. پيامبر آنان را از پشتسر فرا مىخواند، آنها بدون اعتنا تا «مهراس» گريختند. چون پيامبر در دامنة كوه با ايشان رسيد، گرد او جمع شدند و يارىاش كردند. كعب بن مالك گويد: «من كه در دامنة كوه بودم، اولين كسى بودم كه پيامبر را، با آنكه كلاهخود بر سر داشت، شناختم و فرياد كشيدم: اين رسول خداست كه زنده و سرپاست، ولى پيامبر دستخود را روى دهان خويش گذاشتند و به من اشاره نمودند كه ساكتباشم. سپس زره جنگى مرا كه زرد بود، خواستند آن را پوشيدند و جامة جنگى خود را بيرون آوردند و من پوشيدم.46 بنابراين، پيامبر بر آن بود كه دشمن را از نيل به هدف خويش - يعنى اطلاع از زنده بودن پيامبر - ناكام گذارد.آيهاى كه در بحبوحة جنگ احد بر رسول گرامى خدا نازل شد، همين آهنگ را دارد: «جز اين نيست كه محمد پيامبرى است كه پيش از او نيز پيامبرانى ديگر بودهاند.آيا اگر او بميرد يا كشته شود، شما به آيين نخستخود باز مىگرديد؟ هر كه بازگردد، هيچ زيانى به خدا نخواهد رسانيد.خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.» (آل عمران: 144) ملاحظه مىشود كه قرآن كريم با ظرافت تمام، واقعيتخبر (زنده بودن پيامبر) را به كلى پنهان داشته، هيچگونه اطلاعاتى در اين زمينه نمىدهد، بلكه با انعطاف به مطلب ديگر و گشودن بحث در آن وادى، نهايت درايت را ايجاد زاوية انحرافى در برابر شايعه مىداند و مىفرمايد: محمد تنها فرستادهاى از سوى خدا براى ابلاغ پيام اوست؛ اگر به مرگ يا شهادت درگذرد، باز شما به آيين جاهليت رجوع مىكنيد؟ شما را نشايد كه ايمانتان را به حيات او گره زنيد؛ چه آنكه زمام امور به دستخدا و آيين او جاوادنه است. حتى آنگاه كه مشركان صحنة جنگ را ترك گفته، آهنگ مكه داشتند، هنوز هم حقيقت براى سپاه قريش در پردة ابهام بود.ابوسفيان پس از اظهار خوشحالى از اين پيروزى و وعدة جنگ در سال بعد، پرسيد، اى عمر، تو را به دينتسوگند مىدهم كه راستبگويى، آيا محمد را كشتهايم؟ وى پاسخ داد: هرگز، او هم اكنون گفتار تو را مىشنود. ابوسفيان گفت: تو پيش من راستگوتر از ابن قميئهاى.ابن قميئه به او گفته بود كه پيامبر را كشته است.47 بدينسان، پيامبر و قرآن كريم با كياست كامل مانع از اطلاع دشمن بر اسرار نظامى مسلمانان شدند.
در پايان، اشاره به سخن ويرجيل، (Virgil) شاعر رومى سدة اول پيش از ميلاد در مورد شايعه و سرعت انتقال آن بهجاست. وى مىگويد: «اى شايعه، هيچ شيطان ديگرى از تو سريعتر و تندتر نيست، تو با هر حركتى كه به جلو مىروى و پيشرفت مىكنى، قدرت ويران كننده و تخريبى بيشترى به دست مىآورى!».48
پىنوشتها:
1- جان ام كالينز، استراتژى بزرگ، كورش بابندى، تهران، دفتر مطالعات وزارت خارجه، 1370، ص478.
2- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج32، ص617، روايت 483، باب12.
3- قاموس المنجد، مادة خدع
4- محمدحسن نجفى، جواهراللام، چاپ 3، تهران، دارالكتاب الاسلاميه، 1362، ج 21، ص80.
5- مصطفى طلاس، پيامبر و آئين نبرد، ترجمة حسن اكبرى مرزناك، مؤسسه انتشارات بعثت، بىتا، ص 515 و 516.
6- فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان، به تصحيح رسولى محلاتى و يزدى طباطبايى، چاپ دوم، بيروت، دارالمعرفة، 1988، ج 4، ص 852- 853 و نيز طباطبايى، ج 9، ص 1149- 1175.
7- David L. sill (ED), International Encyclopedia Of the social Sciences (U.S.A, 1972), Vol. 13, pp. 576-577
8- The Psychology of Rumor (Alport and Postman, New York, 1948), IX,X,XI.
9- مختار التهامى، الراى العام و الحرب النفسيه، مصر، دارالمعارف، 1967، ج 1، ص 102- 106.
10- ر.ك.به: راغب اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، مصر، مطبعه الميمنيه، 1324 ه.
11- ر.ك.به: جارالله زمخشرى، اساس البلاغه، تحقيق عبدالرحيم محمود، بىتا.
12- ابن فارس، معجم مقائيس اللغه، تحقيقعبدالسلاممحمدهارون، دارالكتبالعلميه.
13- نهجالبلاغه، خطبة 103.
14- طباطبايى، تفسير الميزان، ج 15، ص92.
15- واقدى.ج 1، ص 114- 115.
16- واقدى، پيشين، ج 2، ص 600- 603.
17- صلاح نصر، الحرب النفسية معركة الكلمة و المعتقد، قاهره، دارالقاهره، 1967، ج 1، ص 319- 320.
18- جهت اطلاع بيشتر ر.ك.به:
S.A.Bysow, Geruchts, koiher, yiertejahrschrift fur sozideogie, 1928)
19- واقدى، پيشين، ج 2، ص426- 436.
20- واقدى، پيشين، ج 1، ص232.
21- طبرسى، پيشين، ج 2، ص849.
22- ابن هشام، سيره، ج 1، ص88.
23- ر.ك.به: آل عمران: 153- 155.
24- ر.ك.به: جلالالدين سيوطى، الدر المنثور، ج 3، ص91.
25- واقدى، پيشين، ج 1، ص204.
26- ابن هشام، پيشين، ج 3، ص230.
27 الى30- واقدى، پيشين، ج 2، ص 450/ج 3، ص 955- 966/ص 1003- 1004/ج 1، ص 910- 911.
31- ج ا.اروينگ، روانشناسان كانادايى در سال 1943 شايعات مربوط به جنگ را به شش مورد تفكيك كرده است
.J. A: Iruing, the psychological analysis of wartime rumor patterhs in canada,
1943, 3/40-44.
32- صلاح نصر، پيشين، ج 1، ص 325- 329.
33- همان، ص 335- 337.
34- محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 33، ص 331، روايت 56، باب22.
35- جهت اطلاع بيشتر: واقدى، پيشين، ج 2، ص 480- 487و
36- ابن ابى الحديد، شرح نهجالبلاغه، به تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، چاپ دوم، بيروت، دارالكتب العربيه، 1967، ج16، ص42.
37- ر.ك.به: احزاب: 60- 61 و نور 11- 20.
38- محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، چاپ دوم، بيروت، مؤسسةالاعلمىللمطبوعات، 1393 ق، ج 8، ص 311.
39- طبرسى، پيشين، ج 9، ص198.
40- صلاح نصر، پيشين، ج 9، ص 399- 402.
41- صلاح نصر، ج 1، ص 407- 408.
42- محمدبن ادريس حصاص، احكام القرآن، بيروت، دارالكتب العلميه، 1400 ق، ج 5، ص245.
43- ر.ك.به: نور: 15.
44- فخر رازى، التفسير الكبير، چاپ سوم، بيروت دارالاحياء التراث العربى، بىتا، ج 23، ص181.
45- جلالالدين فارسى، فلسفة انقلاب اسلامى، تهران، اميركبير، 1368، ص41.
46- همان، ص42
47- واقدى، پيشين، ج 1، ص 293- 294.
48- Koehig Fredrick, "Rumer in the Market Place" Aubm house (Pubishing company, 1985),p.183.