دیپلماسی صلح آمیز پیامبر اسلام(ص)
از ديدگاه قرآن كريم، صلح، خود ارزش و هدف است و كافي است كه پيامد خطرناك و فريبي به دنبال نداشته باشد. هدف از صلح، مصلحتگرايي نيست، بلكه خود صلح مصلحت است؛ زيرا با زندگي فطري انسانها سازگارتر است و در شرايط صلح، رشد و تعالي انسان و تفاهم براي رسيدن به توافقها و سرانجام به يگانگي آيين بشري و گرايش انسانها به حق، امكانپذيرتر است. قرآن، وصول به اهداف خود را از طريق صلح نزديكتر، آسانتر و معقولتر ميداند.
بسماللهالرحمنالرحیم
دیپلماسی صلح آمیز پیامبر اسلام(ص)
نویسنده: ناصر حضی نیا، فارغ التحصيل كارشناسي ارشد روابط بينالملل: Hazy. nya@GMAIL.COM
منبع: جکومت اسلامی، سال هجدهم، شمارة دوم، سال 92، پیاپی 68
چكيده
پیامبر گرامي اسلام(ص) بهعنوان رئيس حكومت و همچنين نمايندگان و سفراي ايشان بهعنوان كارگزاران حكومت در راه نيل به مقاصد و اداي وظايف سياسي دولت اسلامي و تحقق بخشيدن به خط مشيهاي كلي اسلام در زمينة سياست خارجي با اتخاذ راهبرد «دعوت و صلح»، ثابت نمودند كه اسلام، دين عقل و منطق بوده و «جهاد» در راه خدا، تنها در به بنبست رسيدن راه حلهاي ديپلماتيك، كاربرد داشته و اصالت در ديپلماسي اسلام با صلح و دعوت ميباشد. در پژوهش حاضر كه در آن تلاش شده تا اهميت و جايگاه بالاي ديپلماسي در دوران حكومت پيامبر اسلام(ص) و آثار صلحآميز آن در پيشبرد مباني قرآن كريم از منظري نوين، مورد ارزيابي قرار گيرد، اين نتيجه حاصل شده كه در حكومت حضرت رسول(ص)، ديپلماسي مبتني بر صلح در تسهيل توسعة دين مبين اسلام مؤثر بوده است.
اين نوشتار، نخست با بيان مفهوم ديپلماسي و صلح، به اصول ديپلماسي پيامبر اكرم(ص) ميپردازد، سپس با بيان اهداف و اهميت مناسبات و مؤلفههاي آن، ديپلماسي صلحآميز پيامبر اسلام(ص) را مورد تحليل و تبيين قرار ميدهد.
واژگان كليدي
ديپلماسي، صلح، همزيستي مسالمتآميز، ديپلماسي صلحآميز، پيامبر اكرم(ص)
مقدمه
يكي از ابزارهاي بسيار مهم در دستيابي به اهداف سياست خارجي كشورها در صحنههاي مختلف جهاني، استفاده از ديپلماسي است كه اهميت آن در اسلام از ابتداي رسالت پيامبر اكرم(ص) از سوي ايشان مورد توجه و اهتمام جدي قرار گرفته است. فرستادن سفير و نماينده بهسوي قدرتهاي بزرگ آن زمان، فرستادن سفيران اسلام جهت تبليغ و ارشاد مردم سرزمين حجاز و ديگر مناطق به دين مبين اسلام و مذاكرات و پيمانهاي مختلف با قبايل و سران آنها، همگي نشان از اهميت و توجه مضاعف به ديپلماسي صلحآميز در اسلام و سيرة حضرت رسول(ص) بوده است. بنابراين، شناخت ابعاد مديريتي و رفتار سياسي پيامبر اكرم(ص) و راز و رمز موفقيت ايشان در روابط خارجي دولت اسلامي، امري لازم و ضروري بهنظر ميرسد؛ بهويژه اينكه آن بزرگوار، عليرغم مشكلات فراوان، توانستند با بهكارگيري شيوههاي مناسب ديپلماسي، اسلام را به فراسوي مرزهاي دولت اسلامي گسترش دهند. بر اين اساس، پرسشي كه در اين پژوهش، مطرح ميشود اين است كه رمز موفقيت سياست خارجي پيامبر اكرم(ص) در گسترش فرامين الهي بر چه اصولي مبتني بوده است؟ با نگاهي بـه عملكردها و سيرة حضرت رسول(ص)، بهنظر ميرسد كه ديپلماسي مبتني بر صلح و تجويز آموزههاي مبتني بر همزيستي مسالمتآميز در حكومت پيامبر اسلام(ص)، در توسعة دين مبين اسلام، مؤثر بوده و ضمناً در منشور سياست خارجي ايشان نيز از جايگاه بالايي برخوردار بوده است.
1. دیپلماسی
ديپلماسي با ريشهاي يوناني بهمعناي نوشتة طومارمانندي است كه به موجب آن امتيازات خاصي به كسي داده ميشود. بعدها اين واژه بر منشور يا سند رسمي سفيران و فرستادگان دولتها نزد دولتهاي ديگر اطلاق گرديد. عليرغم اجماع نظر نسبي در تلقي از مفهوم ديپلماسي، تعاريف متعددي از آن ارائه شده كه برخي از تعاريف ناظر به ماهيت ديپلماسي و برخي ديگر ناظر به كاركرد ويژة آن است (آلادپوش، 1372، ص6). آنچه از مجموع تعاريف ديپلماسي بهدست ميآيد اين است كه ديپلماسي، داراي ماهيتي مسالمتجويانه بوده و مذاكره و گفتوگو از ويژگيهاي بارز آن ميباشد؛ بهطوريكه برقراري و ايجاد صلح و زندگي مسالمتآميز در دستور كار اصلي اين فعاليت قرار داشته و تمام اين فعاليتها در حوزة موسوم به سياست خارجي، انجام ميشود. بر اين اساس، ديپلماسي را بهعنوان فن ادارة سياست خارجي و يا تنظيم روابط بينالمللي و همچنين حلّ و فصل اختلافات بينالمللي از طريق مسالمتآميز، تعريف و توصيف كردهاند (قوام، 1381، ص207). بهعبارت ديگر، ميتوان گفت: «ديپلماسي وسيلهاي است كه سياست خارجي با بهرهگيري از آن، بهجاي جنگ، از راه سازش به هدفهاي خود ميرسد» (آشوري، 1381، ص170). در اين ميان، ديپلماسي به مفهوم بهكارگيري شيوههاي مسالمتآميز و استفاده از مذاكره و گفتوگو براي ختم جنگ، اعادة صلح و تأمين اهداف، به بهترين شكل در حكومت پيامبر اكرم(ص)، مورد توجه قرار گرفته و ايشان در راستاي تعقيب اهداف سياست خارجي خود؛ يعني دعوت افراد بشر به سوي تعاليم الهي، از آن بيشتر استفاده كردند. در ديپلماسي پيامبر اسلام(ص)، راهبردها و تدابير عملي و اجرايي، همگي منطبق بر اصول و موازين الهي ميباشد. بر اين اساس، منظور از ديپلماسي رسول اكرم(ص)، فعاليتهايي است كه آن حضرت بهعنوان رئيس حكومت و نمايندگان و سفراي منتخب او در راه نيل به مقاصد و اداي وظايف سياسي دولت اسلامي و تحقق بخشيدن خط مشيهاي كلي اسلام در زمينة سياست خارجي و همچنين پاسداري از حقوق و منافع دولت اسلامي در ميان قبايل و گروههاي ديني و دولتهاي غير مسلمان در خارج از قلمرو حكومت اسلامي، انجام ميدادند (عميد زنجاني، 1373، ج 3 ص116). به هر حال، آنچه از مجموع ديپلماسي پيامبر(ص) برميآيد اين است كه ايشان، همواره نگاهي رحيمانه به افراد بشر داشته و صلح را مبناي سياست خارجي حكومت خود قرار داده بودند.
2. صلح
صلح، يكي از اهداف اساسي در صحنة بينالمللي و حالت طبيعي و بدون جنگ است؛ حالتي كه در آن همزيستي مسالمتآميز رواج دارد و جزء ارزشمندترين و اصوليترين نيازهاي بشري است. مراد از صلح، سازش، تسليم يا استسلام نيست؛ بلكه منظور، وجود روابط عادي، طبيعي و آرام بين كشورهاست، بدون آنكه زمينهاي براي تهديد يا توسل بهزور و برخورد مسلحانه فراهم آيد. به عبارت ديگر، ميتوان آن را همزيستي مسالمتآميز، شرافتمندانه و دوستانه تعريف كرد كه براساس آن كشورها با پذيرش موجوديت يكديگر و رعايت صميمانة حقوق متقابل، به تعهدات و مسئوليتهاي خود در قبال ديگر كشورها پايبند باشند (ملك محمدي، 1372، ص68). دين اسلام دين صلح است، نه دين جنگ و مسلمانان، حق جنگافروزي نسبت به ساير ملتها حتي دارالحرب را ندارند، مگر اينكه جنگ از سوي آنان آغاز شود. به عبارت ديگر، تنها جنگ مشروع در اسلام، جنگ دفاعي است. اسلام، هرگز به خونريزي برنخواسته و «سلام» اسلامي، صلحجويانهترين شعاري است كه ديني در عالم به خود ديده است (آل احمد، 1388، ص17). در اسلام، صلح يك قاعدة اصلي است و جنگ يك استثناء و جواز جنگ، فقط در تحقق بخشيدن به رستگاري، امنيت و عدالت براي بشريت است. در شريعت اسلام، مميز «دارالاسلام» و «دارالحرب»، حالت جنگ و ستيز بين آن دو نيست؛ بلكه شاخص، عبارت از وجود امنيت و صلح ميباشد كه نبود آن دو براي مسلمان در هر سرزمين و كشوري كه باشد موجب صدق عنوان دارالحرب بر آن خواهد بود؛ زيرا وقتي مسلماني در جايي از امنيت برخوردار نباشد الزاماً شرايط تجاوز حاكم پديد خواهد بود و هرگاه امنيت باشد جايي براي تجاوز باقي نخواهد ماند (عميد زنجاني، 1367، ج2، ص243). ضمن اينكه در صورت وجود روابط مسالمتآميز، دارالاسلام ميتواند از روابط با دارالحرب به صورت يك سلاح تعيين كننده در پيشبرد اهداف اسلامي و سياستهاي كلي اسلام، بهرهبرداري كند. حدود صد آيه در قرآن كريم وجود دارد كه مسلمانان را به صلح دعوت ميكند و جنگ را جز در موارد دفاع از نفس يا دفاع از دين، جايز نميشمرد. برخي از اين آيات بدين قرارند:
الف) «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ(بقره(2): 208)؛ اي مؤمنان! همگي از در ايمان و اطاعت درآييد و از گامهاي شيطان پيروي مكنيد كه او دشمن آشكار شما است».
ب) «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ(حجرات(49): 10)؛ مؤمنان برادران يكديگرند، پس ميان برادران خود صلح دهيد.»
ج) «لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ؛ إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ(ممتحنه(60): 8-9)؛ خداوند، شما را منع نميكند كه با كساني كه با شما در كار دين، نجنگيده و از خانه و شهرتان بيرون نكردهاند، دوستي نمایيد و با عدالت و انصاف با آنان رفتار كنيد، به يقين خداوند مردم عادل را دوست ميدارد؛ فقط خداوند، شما را از دوستي و اتحاد با آنهايي كه در كار دين با شما جنگ كردهاند و از شهرتان بيرون نمودهاند و با يكديگر بر ضد شما همكاري كردهاند، نهي ميكند و كساني كه آنها را براي خود دوست انتخاب كنند همانا ظالمند.»
از ديدگاه قرآن كريم، صلح، خود ارزش و هدف است و كافي است كه پيامد خطرناك و فريبي به دنبال نداشته باشد. هدف از صلح، مصلحتگرايي نيست، بلكه خود صلح مصلحت است؛ زيرا با زندگي فطري انسانها سازگارتر است و در شرايط صلح، رشد و تعالي انسان و تفاهم براي رسيدن به توافقها و سرانجام به يگانگي آيين بشري و گرايش انسانها به حق، امكانپذيرتر است. قرآن، وصول به اهداف خود را از طريق صلح نزديكتر، آسانتر و معقولتر ميداند. ازاينرو، بدان تأكيد ميورزد (عميد زنجاني، 1373، ج3 ص143). بر اين اساس، صلح اسلامي معناي عميق و گستردهاي دارد كه عبارت است از «همزيستي مسالمتآميز» و يا به تعبير شهيد مطهري، «همزيستي شرافتمندانه» با رعايت حقوق متقابل و پايبندي متقابل به وظايف و مسئولیتها (مطهري، بيتا، ص16). بنابراين، صلح اسلام بهمعناي عدم جنگ و صرف خودداري از جنگ، آن هم به هر قيمتي نيست، بلكه حالت طبيعي مسالمتجويانهاي است كه طي آن، بشر به رشد و كمال خود ميرسد.
3. اصول ديپلماسي صلحآميز پيامبر اسلام(ص)
به دليل انساني بودن مناسبات در روابط ديپلماتيك، آزادي، اختيار، احترام متقابل، حسن نيت و صداقت از جمله اصولي است كه پيامبر اسلام(ص) در برخورد با قبايل، نمايندگان اقوام و زمامداراني كه به نحوي با آنان ارتباط ديپلماتيك داشتند، پايه و اساس مذاكرات و مناسبات قرار ميگرفت.
اگر ديپلماسي را هنر مذاكره بدانيم يا آن را يك وسيلة كاربردي براي رسيدن به هدفها توصيف كنيم، اين تعريف در مورد ديپلماسي فعال پيامبر اسلام(ص) به صورت بارزي، صادق خواهد بود. امتياز ديپلماسي پيامبر اسلام(ص) در اين است كه بر قوانين اجتماعي و جهانبيني واقعبينانه و اصول و ارزشهاي انساني متكي است و اساس آن را اصول و ضوابطي تشكيل ميدهد كه از وحي و موازين شناخته شدة عقلي نشأت ميگيرد (عميد زنجاني، 1379، ص134). ديپلماسي حضرت رسول(ص) در راستاي تحقق فرامين الهي، داراي مفاهيم بنياديني است كه در ذيل به برخي از آن مفاهيم، اشاره شده است:
3-1. جهانشمولي و اصل حاكميت الهي
رسالت اسلام، جهانشمول است و در انحصار قبيله، قوم، ملت و طبقة خاصي از مردم نيست و همة افراد بشر در برابر اين دعوت يكسان هستند. مخاطب قرآن كريم از ابتدا همة افراد بشر بوده و پيام وحي براي همة انسانها و مكتب بهطور جهانشمول و دعوت به صورت جهاني مطرح شده است. از سوي ديگر، آيات بسياري در قرآن كريم، حكايت از آن دارد كه رسالت پيامبر اكرم(ص) به يك منطقة جغرافيايي، نژادي، زبان و زمان خاصي، اختصاص ندارد. بر اين اساس، بايد گفت كه ويژگي عمدة اسلام، جهاني بودن و جاويدان ماندن در ادوار گوناگون تاريخ است.
الف) «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا(سبأ(34): 28)؛ اي پيامبر ! ما تو را جز براي اينكه عموم انسانها را بشارت دهي و بترساني، نفرستاديم.»
ب) «قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا(اعراف(7): 9)؛ به مردم بگو كه من بر همة شما، رسول خدا هستم.»
ج) «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ(آل عمران(2): 64)؛ بگو: اي اهل كتاب! بياييد تا بر سخني كه بين ما و شما يكسان است، بايستيم كه جز خداوند را نپرستيم و براي او هيچ شريكي نياوريم و هيچكس از ما ديگري را به جاي خداوند، به خدايي برنگيرد و اگر رويگردان شدند، بگوييد: شاهد باشيد كه ما مسلمانيم.»
بنابراين، از ديدگاه دين مبين اسلام در اصل، همة مردم دنيا، اعضاي خانوادة بزرگ اسلام بهشمار ميآيند؛ هرچند كه برخي موقتاً از صراط مستقيم اسلام، منحرف گشتهاند و پيامبر اكرم(ص) بهعنوان آخرين سفير و فرستادة خدا، براي همة جهانيان به پيامبري برانگيخته شده و بر همگان بشير و نذير و رهبر است.
3-2. قاعدة نفی سبیل
يكي از اصولي كه اساس و شالودة روابط خارجي پيامبر اسلام(ص) را تشكيل ميداد و حضرت در گفتار و رفتار خويش بر آن تأكيد ميورزيد، اصل نفي سبيل و عزتمداري است. اين قاعده، چارچوب كلي سياست خارجي نظام اسلامي را تنظيم و خط قرمزهاي آن را روشن ميسازد.
«وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا(نسـاء(4): 141)؛ خداوند سبيل و طريقي براي كافران بر مؤمنان قرار نداده است.»
مفهوم قاعدة نفي سبيل اين است كه خداوند در قوانين و شريعت اسلام هيچگونه راه نفوذ و تسلط كفار بر مسلمين را باز نگذارده و هرگونه راه تسلط كافران بر مسلمانان را بسته است. در قاعدة نفي سبيل، اجماع محصل و قطعي فقها بر اين مطلب است كه در اسلام، هيچ قانوني وجود ندارد كه موجب تسلط كافر بر مسلمان گردد، بلكه جميع احكام و قوانين شريعت اسلام، بر اساس علو و آزادي مسلمان از سلطة غير مسلمان ميباشد. قاعدة نفي سبيل از «قواعد ثانويه» فقهي است؛ يعني در موارد ويژه بهعنوان يك ضرورت در جهت رفع ضرر اساسي از كيان اسلام و حاكميت آن و يا حفظ منـافع حياتي جامعة اسلامي با نام فقهي «عنوان ثانوي»، قواعد اوليه را ـ از لحاظ عمل ـ خنثي ميسازند. در روابط و سياست خارجي نيز «قاعدة نفي سبيل» چنين نقشي را برعهده دارد؛ يعني حتي در صورتي كه قراردادي ميان مسلمانان و كفار بسته شده باشد، به محض اينكه كشف شود اين قرارداد به زيان جامعة اسلامي است، قاعدة نفي سبيل، خودبهخود آن را لغو و باطل ميسازد؛ هرچند كه قرارداد، بسته شده باشد و بر طبق يك قاعدة فقهي ديگر؛ يعني «وجوب وفاي به عهد»، فسخ آن جايز نباشد، اما به دليل كشف ضرر، قاعدة نفي سبيل، وارد ميدان ميشود و قاعدة «اوفوا بالعهود» را خنثي و بياثر كرده، حاكميت خود را اعمال مينمايد (شكوري، 1377، ص327). بر اين اساس، حضرت رسول(ص) در پيشبرد سياست خارجي دولت اسلامي كه بر مبناي صلح و همزيستي مسالمتآميز بوده، همواره به اين اصل مهم توجه داشتهاند تا مبادا قراردادهايي با كشورهاي غير اسلامي تنظيم گردد كه عزت دولت و امت اسلامي را مخدوش سازد.
اسلام با الزامي كردن وفاداري نسبت به پيمانها و قراردادها، طرفين را در برابر خداوند، مسئول دانسته است.
«وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدْتُمْ وَلَا تَنْقُضُوا الْأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَنحل(6): 91)؛ هر زماني كه پيماني منعقد سازيد به عهد خود كه در حقيقت، عهد با خداست، وفا كنيد و پس از عقد پيمانها آن را نشكنيد و چگونه نقض عهد ميكنيد درصورتيكه آن را به نام خدا بستهايد و خدا را سرپرست آن قرار دادهايد.»
«الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ ... وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا(بقره(2): 177)؛ نيكوكار كسي است كه به خدا ايمان بياورد و چون پيمان ببندد به پيمانش وفا كند.»
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ(مائده 5): 1)؛ اي كساني كه ايمان آوردهايد! به قراردادهاي خود وفا كنيد.»
در آيات فوق، وفاي به عهد بهعنوان مميز و علامت ايمان، معرفي ميشود؛ گويي حس وفاي به عهد از ايمان سرچشمه ميگيرد و خيانت به عهد، ناشي از نقص يا فقدان ايمان شمرده ميشود. بنابراين، از نظر اسلام، التزام به پيمان و وفاي به عهد، علاوه بر جنبة حقوقي، يك سياست بلندمدت است كه تحت هيچ شرايطي، مجوزي براي نقض آن وجود نداشته و پيمانشكني از گناهان بزرگ معرفي شده است.
4. اهداف ديپلماسي صلحآميز پيامبر اسلام(ص)
1-4. اقامة حكومت توحيدي در جهان
قرآن كريم همة انسانها را به توحيد و پرهيزگاري فراخوانده و اين مهم، بدون ارتباط و تماس و معاشرت با ملتها و پيروان ديگر اديان در عرصة روابط بينالملل ميسر نيست.
الف) «ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ(نحل(6 ): 125 )؛ مردم را با حكمت و اندرز نيكو، به راه پروردگارت بخوان و با بهترين شيوه، با آنان مجادله كن.»
ب) «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ(انبياء(21): 107)؛ ما تو را جز براي رحمت جهانيان نفرستاديم.»
ج) «قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا(اعراف(7): 158)؛ بگو: اي مردم! بيگمان من فرستادة خدا بهسوي شما (همة مردم جهان به هر انديشه، نژاد و مكان زندگي) هستم.»
د) «قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا أَنَا لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ(حج(22): 49)؛ بگو: اي مردم! من براي شما بيم دهندة آشكارم.»
از اين آيات شريف، استنباط ميشود كه قرآن براي همة جهانيان پيام دارد و لذا رسالت پيامبر اكرم(ص)، با محوريت دعوت به توحيد، جهانشمول است. از سوي ديگر، دعوت به توحيد، بدون داشتن روابط، امري غير ممكن است. بنابراين، لازمة دعوت عمومي به پذيرش اسلام، ايجاد روابط با همة نژادها، گروهها و ملتها در سطح بينالمللي است.
4-2. اقامة عدل در جهان و سعادت و كمال بشري
يكي ديگر از اهداف ديپلماسي حضرت محمد(ص) ـ آنچنان كه در قرآن کریم آمده ـ برقراري «عدالت» و «قسط» در بين مردم است.
«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ(حديد(57): 25)؛ ما انبياء را با مشعلهاي هدايت به سوي مردم فرستاديم و به آنها كتاب و ميزان، عطا كرديم تا مردم عدل و قسط را بهپا دارند.»
بررسي تاريخ جنگها نشان ميدهد كه جنگهاي پيامبر اسلام(ص)، همواره حالت تدافعي داشته و در قبال پيمانشكني و تجاوزي كه دشمنان روا ميداشتهاند، صورت ميگرفته است؛ زيرا هدف غايي اسلام، سعادت و كمال بشري است و براي نيل به سعادت، مسائلي چون عدالت اجتماعي ضروري است. بنابراين، اگر سعادت و كمال بشري در پرتو اسلام و انديشههاي الهي تحقق مييابد، نشر احكام و تعاليم اسلامي مهمترين گام در راستاي تحصيل سعادت است كه دولت اسلامي در تعامل با جوامع غير مسلمان، آن را دنبال ميكند (حسن، 1362، ص69).
4-3. ظلمستيزي و استقرار صلح پايدار جهاني
يكي از اهداف متعالي اسلام در چارچوب ديپلماسي پيامبر اكرم(ص)، ازبين بردن ظلم و فساد در بين مردم و استقرار «صلح پايدار جهاني» است:
«وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ(هود 11): 113)؛ و به كساني كه ستم كردهاند متمايل نشويد كه آتش دوزخ به شما ميرسد و در برابر خدا براي شما دوستاني نخواهد بود و سرانجام ياري نخواهيد شد.»
در حكومت پيامبر اسلام(ص)، اساس روابط مسلمانان با غير مسلمانان بر مسالمت و رفتار نيكو، استوار بوده و ايشان هيچگاه به پيروان خود اجازة قتل و كشتار پيروان مذاهب ديگر را نداده و وجود عقايد مخالف، مجوزي براي رفتار خصمانه، محسوب نميشود؛ بلكه برعكس، اسلام به پيروان خود دستور ميدهد با مخالفان، رفتار مبتني بر عدالت و قسط داشته باشند. بر اين اساس، صلح در اسلام، قاعدهاي هميشگي و جاودانه است و موضوع جنگ، حالتي استثنايي تلقي ميشود كه در صورت تجاوز، ستم يا فساد و هرج و مرج، بهطور موقت و استثنايي پيش ميآيد و هدف از آن، بازگرداندن حالت صلح و سلم اوليه است (حسيني، 1382، ص95). در اين ميان، جهاد ابتدايي بهعنوان يكي از فروعات دين مبين اسلام، در سياست خارجي پيامبر اسلام(ص) از اهميت بالايي برخوردار بوده كه با هدف پايان دادن به فتنهگري كفار و نجات مظلومان از چنگال مشركين و گسترش حاكميت اسلام انجام ميگرفته است.
بنابراين، جهاد ابتدايي كه از آن به «جهاد دعوت» نيز تعبير ميشود جنگ براي تحميل عقيده نيست، بلكه نبردي «رهايي بخش» و در جهت مقابله با خشونت و اختناق است. جهاد ابتدايي، مبارزه با نظامهاي ظالمانه و ستمگري است كه با توسل به زور و فشار، انديشههاي باطل را بر اذهان، حاكم ساخته و اجازة رسيدن پيام الهي به گوش مردمان را نميدهند؛ بهطوريكه علامه طباطبايي(ره) در تفسير شريف «الميزان» درتأييد مشروعيت جهاد ابتدايي ميفرمايد:
جهاد و كارزاري كه قرآن، مؤمنين را به آن دعوت كرده است و براي آنان حياتآفرين ميخواند، بهمعناي آن است كه پيكار چه در راه دفاع از اسلام يا مسلمين باشد و چه جهاد ابتدايي، همه در واقع دفاع از حقيقت انسانيت است (طباطبايي، 1378، ج1، ص67).
بنابراين، يكي از افتخارات شريعت اسلام اين است كه در آن صلح جهاني و روابط مسالمتآميز بينالمللي از جايگاهي با ارزش برخوردار بوده و عليرغم داشتن حكم جهاد ابتدايي هیچگونه مخالفتي با ايجاد روابط مسالمتآميز و صلحجويانه با ديگر كشورها نداشته است.
5. جايگاه اصل دعوت در ديپلماسي صلحآميز پيامبر اسلام(ص)
دعوت بهعنوان اساسيترين راهبرد رسول گرامي اسلام(ص) در روابط خارجي، عنصر ثابت و روح كلية فعاليتهاي ديپلماتيك حكومت ايشان بهشمار ميرود. در ديپلماسي صلحآميز پيامبر(ص)، دعوت نسبت به ساير امور در اولويت قرار داشته و ايشان در همة جنگها، ابتدا به دعوت ميپرداختند؛ بهطوري كه اهالي «خيبر» با آنكه از دعوت آگاه بودند، سه روز توسط سفيران و دعوتگران پيامبر اكرم به اسلام، دعوت شدند.
«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا؛ وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِيرًا(احزاب(33): 45-46)؛ اي پيامبر! ما تو را گواه و بشارتدهنده و انذاركننده فرستاديم و دعوتكننده به سوي خدا به فرمان او و چراغ روشنيبخش قرار داديم.»
بنابراين، رفتار سياسي حضرت رسول(ص)، در حوزة سياست خارجي بر دعوت، مبتني بود و ايشان از ابتداي بعثت، حتي هنگام فتح مكه و مدينه اين اسلوب را بهعنوان برنامهاي هدفمند و خاص برگزيده بودند و علاوه بر اينكه رسالت خويش را بر اين اصل قرار داده بودند، اين شيوه را به سفيران خويش هم توصيه نموده و آنها نيز موظف بودند تا از دستورات ايشان، تبعيت نمايند و دعوت و ديپلماسي صلحآميز را بر شيوههاي ديگر مقدم بدارند. شيوة دعوت ايشان توأم با انعطاف و ملايمت بوده و بيترديد، يكي از رموز گسترش سريع اسلام و نفوذ عميق و وسيع پيامبر اكرم(ص) در قلوب ديگران، رفتار سياسي منعطفانة آن حضرت ميباشد. در اين ميان، رسول اكرم براي ايجاد انگيزه در مخالفان در جهت مذاكره و توافقهاي اصولي و راضي نمودن آنان جهت مذاكرات صلحآميز از نقاط مشترك استفاده مينمودند. استفاده از نقاط مشترك در ديپلماسي پيامبر(ص) و نامهها و پيامهاي آن حضرت به سران دولتها بهخوبي مشهود است. براي مثال، پيامبر(ص) در نامه به اسقف قسطنطنيه به پاكي مريم و القاي حضرت عيسي، اشاره نموده و بر رسالت ايشان و پيامبران پيش از وي گواهي داده و در نامه به پادشاه حبشه نيز همين موارد به چشم ميخورد.
بیشك، ارسال اين پيامها در ايجاد و گسترش مناسبات انساني و صلحآميز و روابط حسنه و ديپلماسي پايدار و ثابت، نقش بسيار مهمي داشته است. ارسال پيام به سران دولتها، قبايل و گروههاي مذهبي، شيوه و فصل جديدي از ديپلماسي پيامبر اسلام(ص) بوده است. از سوي ديگر، در چارچوب اصل دعوت، مذاكره در روابط خارجي دولت اسلامي از اهميت بالايي برخوردار ميباشد؛ بهطوريكه در حكومت پيامبر(ص)، هيچ جنگي بدون طي كردن مرحلة مذاكره، پديد نيامده و از سوي حاكم اسلامي تجويز نشده است. در سنت و سيرة سياسي پيامبر اسلام(ص)، نمونههاي بيشماري از اهتمام به مذاكره و استفاده از اين ابزار براي حل منازعات، قابل مشاهده است. بر اين اساس، مذاكرة حضرت با نمايندة قريش (سهيلبنعمرو) كه منجر به صلح «حديبيه» گرديد و مذاكرات ايشان با ابوسفيان در جريان فتح مكه براي جلوگيري از قتل و كشتار بيشتر، نمونههايي است كه بهخوبي مبناي ديني مذاكرات سياسي را توضيح ميدهد (حميدالله، 1373، ص69). بنابراين، در ديپلماسي پيامبر(ص) مذاكره، خود بخشي از استراتژي دعوت و صلح ميباشد. در اين ميان، مشكل اصلي در انتشار دعوت پيامبر اسلام(ص) و گسترش پيام الهي، همان حكّام و زمامداران سرزمينهاي اطراف و سران قبايل و صاحبان نفوذ بودند كه بين مردم و پيام اسلام، فاصله ميانداختند. لذا پيامبر(ص) ترجيح ميدادند اين موانع را از راههاي ديپلماتيك و با استفاده از شيوههاي منطقي اعزام سفرا و نمايندگان حل كنند تا مردم سرنوشت خويش را خود بهدست گرفته و از اسارتهاي عوامل بيروني آزاد شده و از قيد و بندهاي عوامل دروني رها گردند. بر اين اساس، ميتوان مهمترين وظايف سفيران و فرستادگان حكومت پيامبر اسلام(ص) را در موارد زير خلاصه نمود:
ـ دعوت به اسلام؛
ـ مذاكرة صلح و ترك مخاصمه با دشمن؛
ـ مذاكره در باب مبادلة اسيران جنگي، پس از خاتمة جنگ؛
ـ مذاكره در مورد انعقاد قراردادهاي مربوط به غرامت؛
ـ مذاكره در جهت ايجاد حسن تفاهم و جلب دوستي و انعقاد پيمان همكاري در زمينههاي مختلف با كشور محل مأموريت (زرگرينژاد، 1383، ص23).
از سوي ديگر، اصل مصونيت سفيران در ديپلماسي پيامبر اسلام(ص) مورد توجه جدي قرار گرفته است كه به لحاظ نظري، ميتوان آن را در چارچوب عقد امان، مورد ملاحظه قرار داد؛ بهطوريكه حضرت رسول(ص) در نامههاي خود به سران گروهها و قبايل، اعلام ميكردند كه اگر آنان با مسلمانان وارد جنگ نشوند در امان هستند (عظيمي شوشتري، 1386، ص126). از جمله در موردي فرمودند: «لا يقتل الرسل و لا الرهن؛ فرستادگان و گروگانها كشته نميشوند» كه نمونة آن ماجراي «مسيلمة كذاب» بود كه حضرت در پاسخ فرمودند: «اگر اينگونه نبود كه پيك را نبايد كشت، شما را گردن ميزدم» (فراشبندي، 1358، ص72). يكي از تكنيكهاي ديگر در تحقق اصل دعوت براي عملي ساختن اهداف و تأمين منافع حكومت اسلامي، استفاده از ابزارهاي اقتصادي و مالي است. در اين راستا، پيامبر گرامي اسلام(ص) در روابط خارجي خويش از ابزار اقتصادي نيز براي دعوت و هدايت مردم به دين مبين اسلام، تحت عنوان «تأليف قلوب» استفاده مينمودند. تأليف قلوب بهمعناي اختصاص دادن بخشي از غنايم و منابع مالي دولت اسلامي براي جذب قلوب و ايجاد ذهنيت مثبت در برخي افراد است.
نمونههايي از ديپلماسي پيامبر(ص) را در اين زمينه ميتوان در موارد زيربیان کرد:
ـ امتيازاتي كه پيامبر اكرم(ص) در آغاز هجرت به مدينه، به يهوديان يثرب، اعطا فرمودند؛
ـ صلح حديبيه و شيوة دموكراتيك و منصفانهاي كه پيامبر(ص) در اعطاي امتيازات مورد نظر نمايندة قريش در پيش گرفتند؛
ـ امتيازي كه پيامبر(ص) به وفود و هيأتهاي نمايندگي اعطا ميكردند1
از سوي ديگر، با توجه به اينكه انعقاد قراردادهاي همكاري، اتحاد، عدم تعرض و ترك مخاصمه از نتايج شيوة مسالمتآميز در سياست خارجي ميباشد، لذا پيامبر(ص) با درك اهميت اين بعد از ديپلماسي از نخستين سالهاي بعثت در اين جهت، گام برداشته و با عقد پيمانهاي متعدد، زمينة گسترش قلمرو دولت اسلامي را فراهم ساختند كه در اين زمينه ميتوان به پيمان اتحاد اهالي يثرب، قبل از هجرت و پيمان سياسي مدينه در بدو ورود به مدينه با ساكنان غير مسلمان اين شهر و قرارداد صلح حديبيه كه مهمترين پيمان در طول حيات با بركت رسول گرامي اسلام(ص) بود و منجر به گسترش قلمرو دولت اسلامي گشت، اشاره نمود. نتيجة نهايي چنين پيام و رسالتي، رساندن انسانها به كمال واقعي و ايجاد حكومت واحد جهاني بر اساس عدل و قسط است. در واقع، اين همان آرماني است كه قرآن بر آن تأكيد دارد و پيامبر اسلام(ص) در راه آن از هيچ تلاشي فروگذار نكرد و همة نيروها و امكانات موجود را در مسير آن بسيج كرد و بارها يارانش را بدان نويد داد (مطهري، بيتا، ص92). همة خطوط و برنامهريزيها در سياست خارجي و همة تلاشها در ديپلماسي ايشان به سمت اين هدف نهايي و در جهت تحقق اين آرمان بشري بوده است. حضرت رسول(ص) در دعوت خود، بهرغم انحرافات عملي، وجوه منفي و ضعفهاي عقيدتي كه از برخي مشاهده ميكرد، اعتماد و اعتقاد خود را نسبت به اصلاحپذيري و رشدطلبي و اميد به كمالپذيري انسان از دست نميداد و در هر مرحلهاي، تولد جديد براي انسان را ممكن، تلقي مينمود.
6. سياست خارجي پيامبر اسلام(ص)
در سياست خارجي پيامبر اكرم(ص)، صلح و همزيستي مسالمتآميز بهعنوان اساسيترين اصل در مناسبات بينالمللي منظور گرديده و ايشان به منظور تحقق و گسترش صلح در ميان ملتها و جلوگيري از بروز روابط خصمانه و درگيريهاي خونين، نهتنها براي قراردادها و معاهدات بينالمللي ارزش حقوقي فوقالعادهاي قائل شده، بلكه اصولاً ملتها و گروههاي ديگر را نيز براي پيشقدم شدن در انعقاد پيمانهاي صلح دعوت كرده است. رسول اكرم(ص)، همواره تلاش داشتند تا اسلام بهصورت مسالمتآميز در سراسر دنيا نفوذ كرده و به لحاظ ديني، سياسي و اجتماعي، مايل بودند تا با فرقههاي غيرمسلمان در حالت صلح بوده تا بتوانند در توسعة دين اسلام به هدف خود دست يابند (عميد زنجاني، 1379، ص193). بنابراين، روح مدارا، مسالمت و صلحجويي جزء تعليمات عالية اسلام بوده و چنانچه جنگ را به محمد(ص) كه مأمور تبليغ اسلام بود تحميل نميكردند و معترض نميشدند، قطعاً هيچگونه تعرضي متقابلاً از طرف مسلمين عليه آنان صورت نميگرفت. پيامبر اكرم(ص) با دشمنان خويش با سعة صدر و عطوفت برخورد نموده و سنت رفتاري ايشان، گواه بر اين است كه حضرت و پيروانش، حتي يك جنگ تجاوزگرانه نداشته و همة جنگهاي ايشان دفاعي و در پاسخ به تجاوزات و پيمانشكنيهاي دشمنان دين بوده است (مطهري، 1377، ص46). به عبارت ديگر، در بررسي سيرة پيامبر اسلام(ص)، روشن ميشود كه ايشان با هيچيك از ملوك و حكّام دو دولت بزرگ ايران و روم و با ديگر اميران و پادشاهان، مبادرت به جنگ نكرده و جنگ، تنها زماني بين دو گروه مسلمان و غير مسلمان انجام گرفته كه دشمن قصد حمله به سرزمين اسلامي را داشته و مسلمين نيز ضرورتاً به دفاع از سرزمين خود پرداختهاند. الف) «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ(آل عمران(3): )159)؛ پس به بركت و رحمت خداوند با آنان نرمخو و مهربان شدي و چنانچه تندخو و سختدل بودي هر لحظه از گرد تو پراكنده ميشدند.»
ب) «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ(بقره(2): 208)؛ اي كساني كه ايمان آوردهايد! همگي به صلح و همزيستي مسالمتآميز درآييد و از گامهاي شيطان پيروي نكنيد كه او براي شما دشمن آَشكار است.»
با توجه به آيات فوق ميتوان دريافت كه از ديدگاه قرآن كريم، يكي از دلايل گسترش سريع دين اسلام، اخلاق نيكو و رفتار كريمانه در چارچوب اتخاذ ديپلماسي صلحآميز پيامبر(ص) بوده است. بر اين اساس، يكي از راهبردهاي پيامبر گرامي اسلام(ص) بعد از هجرت به مدينه، راهبرد صلح بود كه بارزترين نمود عيني آن صلح حديبيه است كه در سال ششم هجري منعقد شد و زمينهساز «فتح» مكه گرديد. در ماجراى حديبيه، پيـامبر اكرم(ص) از يك موضع كاملاً «فعال» برخوردار بودند و مشركان قريش در مراحل مختلف صلح، «منفعلانه» عمل مىكردند و موضعى «واكنشى» داشتند؛ چنانكه در آغاز، حركت پيامبر(ص) و مسلمانان بهسوى مكه ـ به انگيزة انجام حج ـ خود اقدامى بود كه قريشيان را به مقابلهاى «ناخواسته» و ناگزير وادار نمود. در جريان حديبيه، پرهيز رسول اكرم(ص) از جنگ و سپس وقوع يك سلسله «ميانجىگرى» به ابتكار ايشان سبب شد تا آتش نبردى هولناك فرو نشيند. پيامبر اسلام(ص) در حديبيه، خطاب به سران قريش فرمودند: «ما براى جنگيدن با كسى نيامدهايم؛ همانا آمدهايم تا اين خانه را طواف كنيم، پس با هركس كه ما را از اين كار بازدارد، خواهيم جنگيد» (آيتي، 1369، ص86). رسول خدا(ص)، در برابر رفتار خصمانة قريش، از يك سو، پيشنهاد نمودند كه با يكديگر صلح كنند و از سوى ديگر، رفتارى آميخته از مدارا و قاطعيت در پيش گرفتند. در اين ميان، «بيعت رضوان» كه در برابر اقدامات خصمانة قريش و به نشانة تجديد وفادارى مسلمانان نسبت به پيامبر(ص) صورت پذيرفت در واقع، باعث شد تا قريش در مورد پايدارى مسلمانان بيمناك شوند و در يك چرخش آشكار، هرگونه ترديد در مورد پذيرش صلح را كنار بگذارد.
«إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا(فتح(48):1)؛ بهراستي كه پيروزي ما بر شما، پيروزي بزرگي است.»
اين پيمان دستاوردهاي مهمي را براي مسلمانان در پي داشت كه به برخي از موارد آن در ذيل اشاره شده است:
الف) حكومت اسلامى از سوى مشركان قريش به رسميت شناخته شد و قريشيان پذيرفتند كه ديگر نسبت به مسلمانان خيانت نكنند؛
ب) شمار مسلمانان، افزون گرديد و آيين اسلام گسترش يافت؛ بهطوري كه تعداد افرادي كه در دو سال بعد از صلح حديبيه به دين اسلام گرويدند، بيشتر از همة كساني بود كه در طول نوزده سال بعثت پيامبر(ص) اسلام آورده بودند؛
ج) بهرسميت شناخته شدن اقتدار سياسي پيامبر(ص) و دولت او در مدينه؛
د) كسب امنيت ده ساله كه فرصتي را براي فعالترشدن سياست پيامبر اسلام(ص) در ساير نقاط فراهم ميكرد؛
ه) افزايش قدرت و اقتدار سياسي ـ نظامي مسلمانان.
با اين حال، اوج موفقيت ديپلماسي پيامبر(ص) را در سال نهم هجري ميتوان مشاهده كرد كه در اين سال، بيش از سي هيأت از طوايف مختلف عرب از هر سو براي بيعت و انعقاد پيمانهاي سياسي به نزد پيامبر اكرم(ص) در مدينه آمدند. جايگاه بالاي صلحمحوري در سياست خارجي ايشان به حدي بوده كه اين جنبه از ديپلماسي حضرت محمد(ص)، باعث تحسين انديشمندان بزرگ شده است؛ بهطوري كه «ولتر» در ستايش از ايشان ميگويد: «دين اسلام، وجود خود را به كشورگشاييها و جوانمرديهاي بنيانگذارانش، مديون است و حال آنكه مسيحيان به ياري شمشير و تل آتشين، آيين خود را به ديگران تحميل ميكنند. پروردگارا! كاش همة ملتهاي اروپا، روش مسلمانان را در پيش ميگرفتند» (حديدي، 1374، ص181). پيامبر اكرم(ص) هميشه در طول جنگها، عطوفت و بخشش را بر انتقام و كشتار، مقدم ميداشت و همواره به ياران خود توصيه مينمود كه با اسيران رفتار ملايم داشته باشند. ايشان با اين اقدام بيسابقه كه در فرهنگ بشري آن زمان نظير نداشت، يك سنت و قانون متعالي از خود به يادگار گذاشت. بهطور كلي، اصول حاكم بر ديپلماسي پيامبر(ص) را ميتوان به شرح ذيل بيان نمود:
الف) پيامبر(ص) در روابط خود با قبايل و دولتها، مردم را صاحبان اساسي حق برشمرده و سعي در جهت تماس و ارتباط با مردم داشته است؛
ب) در ديپلماسي پيامبر اكرم(ص)، روابط با گروهها و دولتها به مفهوم سازش نيست، بلكه صرفاً وسيلهاي است جهت توافقهاي سازنده براي وصول به اهداف مورد نظر؛
ج) شرايط و مقتضيات زماني و مكاني در بهكارگيري روشها و ارتباطات از اصول اساسي شمرده ميشود؛
د) صداقت، صراحت و پرهيز از مبهمگويي، شجاعت در مقابل پيامدهاي احتمالي ناشي از روابط و مكاتبه با زمامداران؛
ه) انتخاب افراد مجرب، كارآزموده و با تقوا، جهت انجام مأموريتهاي سياسي؛
و) رعايت حرمت و شأن گروههاي مقابل و پرهيز از پيمانشكني.
بنابراين، اصل منع توسل به زور بهعنوان قاعدهاي مهم در حقوق ديپلماتيك پيامبر(ص) مطرح است و قرآن كريم به صراحت جنگافروزي را مذمت و نتيجة آن را فساد و تباهي ميداند و پيروان اديان ديگر را به صلح و همزيستي مسالمتآميز، دعوت مينمايد و اگر به جنگهاي پيامبر اسلام(ص) و علت بروز آنها توجه كنيم، خواهيم ديد كه همة جنگهاي آن حضرت يا در اثر حمله و تجاوز دشمن بوده يا بهواسطة نقض عهد و خيانت مشركين صورت گرفته است. در هيج جاي تاريخ اسلام سراغ نداريم كه پيامبر(ص) از مدينه به قصد تحميل عقيده يا واداركردن گروهي از افراد به مسلمان شدن خارج شده باشند تا جايي كه بهدستور قرآن، حتي موظف شدند با اقوام و قبايلي كه تمايل به مسلمان شدن نداشتند، پيمان بيطرفي امضاء كنند(خليليان، 1362، ص138). در زندگي سياسي پيامبر اسلام(ص) ديپلماسي، بيش از قدرت و اعمال آن، نقش سازنده داشته است. شيوة پيامبر(ص) در دعوت و اعزام مبلّغ، مربي، سفير و هيأتهاي نمايندگي، ارسال پيام به سران دولتهاي بزرگ و كوچك، تشكيل كنگرههاي بحث آزاد و برخوردهاي منطقي با مخالفان، نشانههايي از ديپلماسي فعال پيامبر اكرم(ص) ميباشد.
نتیجهگیری
با درنظرگرفتن مبنا و منشأ حاكميت در اسلام، پيامبر اكرم(ص) از جانب خداوند مأموريت داشت تا با تأسيس دولت اسلامي، علاوه بر تأمين اهداف مادي حكومت به تأمين اهداف معنوي آن نيز همت گمارد. در اين ميان، عليرغم تبليغات سوء دشمنان اسلام، آنچه كه موجب رسوخ انديشههاي اسلامي در ميان ملل و اقوام مختلف و گسترش قلمرو دولت اسلامي گرديده، تكيه بر شمشير و اعمال زور و تحميل عقيده نبوده است؛ بلكه ماهيت و محتواي مكتب غني اسلام و اتخاذ ديپلماسي صلحآميز و شيوههاي مسالمتجويانه در مناسبات انساني و در مواجهه با اقوام و گروهها نقشي اساسي داشته است. پيامبر اسلام(ص)، براي نخستينبار در تاريخ روابط بينالملل بهعنوان آخرين سفير الهي در راستاي پيشبرد اهداف دولت اسلامي در روابط خارجي با اتخاذ و رعايت موازين ديپلماتيك؛ همچون مذاكره و فرستادن نمايندگان، اعزام مبلّغان و ارسال پيام به سران دولتها و قبايل، انعقاد پيمانها و قراردادهاي سياسي، راهكارهاي جديدي را پيش روي انسانيت و كمال و اعتلاي مقام آدميت گذاشته و نشان داد كه اسلام در صدد ساختن جهاني است كه همة انسانها بتوانند با تعاون و تفاهم در كنار هم زندگي كنند. بنابراين، عملكرد و سنت حضرت رسول(ص) ميتواند الگوي مناسبي براي دولتمردان دولت اسلامي باشد تا در مواجهه با بحرانها و فشارها و تهديدات خارجي دشمنان اسلام در زمينههاي مختلف از جمله سياسي و اقتصادي بهكار گرفته شود.
يادداشت:
1. ر.ك: عميد زنجاني، فقه سياسي (حقوق تعهدات بينالمللي و ديپلماسي در اسلام)، ص180-188.
منابع و مآخذ
1. قرآن كريم.
2. آشوري، داريوش، دانشنامة سياسي: فرهنگ اصطلاحات و مكتبهاي سياسي، تهران: نشر مرواريد، 1381.
3. آل احمد، جلال، غربزدگي، قم: همميهن، 1388.
4. آلادپوش، علي و توتونچيان، عليرضا، ديپلمات و ديپلماسي، تهران: دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي، 1372.
5. آیتی، محمد ابراهیم، تاريخ پيامبر اسلام، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1369.
6. ابراهيمي، محمد و حسيني، عليرضا، اسلام و حقوق بينالملل عمومي، تهران: سمت، 1372.
7. حديدي، جواد، اسلام از نظر ولتر، تهران: مركز نشر دانشگاهي، 1374.
8. حسن، ابراهيم، تاريخ سياسي اسلام، ترجمة ابوالقاسم پاينده، تهران: نشر جاويدان، 1362.
9. حسيني، سيدابراهيم، اصل منع توسل به زور و موارد استثنايي آن در اسلام و حقوق معاصربينالملل، تهران: پژوهشكدة فرهنگ معارف، 1382.
10. حميدالله، محمد، حقوق روابط بينالملل در اسلام، ترجمة سيدمصطفي محقق داماد، تهران: مركز نشر علوم اسلامي، 1373.
11. خليليان، سيدخليل، حقوق بينالملل اسلامي، تهران: نشر فرهنگ اسلامي، 1362.
12. زرگري نژاد، غلامحسين، تاريخ تحليلي اسلام، قم: آيت عشق، 1383.
13. شكوري، ابوالفضل، فقه سياسي اسلام، قم: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزة علمية قم، 1377.
14. طباطبايي، سيدمحمدحسين، تفسير الميزان، ج1و5، ترجمة محمدجواد حجتي و محمدعلي گرامي، تهران: بنياد علمي و فكري علامه طباطبايي رجاء؛ اميركبير، 1378.
15. عظيمي شوشتري، عباسعلي، حقوق بينالملل اسلام، تهران: نشر دادگستر، 1386.
16. عميد زنجاني، عباسعلي، فقه سياسي (حقوق تعهدات بينالمللي و ديپلماسي در اسلام)، تهران: سمت، 1379.
17. --------------- فقه سياسي ج، 2، تهران: اميركبير، 1367.
18. --------------- فقه سياسي، ج3، تهران: اميركبير، 1373.
19. فراشبندي، عليمردان، محمد، پيامبر شمشير نيست، تهران: انتشارات اسلامي، 1358.
20. قوام، عبدالعلي، اصول سياست خارجي و سياست بينالملل، تهران: سمت، 1384.
21. مطهري، مرتضي، سيري در سيرة نبوي، تهران: انتشارات صدرا، 1377.
22. ----------- جهاد و موارد مشروعيت آن در قرآن، تهران: انتشارات صدرا، بيتا، 23.
23. ملكمحمدي، حميدرضا، مفاهيم تعليق مخاصمات و حالت نه جنگ و نه صـلح در حقوق بينالملل، تهران: دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي،1372.
24.