مزاح پیامبر(ص)
پیامبر اسلام (ص) هرگاه مردی از اصحابش را غمگین مییافت او را با شوخی خرسند میساخت و میفرمود: خداوند دشمن دارد کسی را که در روی برادرش چهره درهم کشد.
بسماللهالرحمنالرحیم
مزاح پیامبر(ص)
منبع: ویکی فقه
مزاح به معنی شوخی و در مقابل جدی است. رسول اکرم(ص) ضمن سفارش کردن یاران خویش به شوخ طبعی و مزاح، خود نیز با آنان شوخی میکرد.
1. مفهوم مزاح
مزاح به معنی شوخی و در مقابل جدی است.1 این لغت در معاجم لغت کمتر به کار رفته و توضیح داده شده است و بیشتر لغویون لغت «دعب» را که هم معنی «مزح» است تبیین و تشریح نمودهاند.2،3
کلمة مزاح یا مشتقات آن در قرآن بهکار نرفتهاند. حتی کلمة «دعب» و مشتقات آن هم که مترادف مزاح میباشند نیز در قرآن کاربردی ندارد.
در اصطلاح هم مزاح همان شوخی و خوشطبعی به حساب میآید، البته با شرایط خاص خود که حدودی دارد و چنانچه از حدود خود خارج شود نه تنها کسالت را برطرف نمیکند؛ بلکه موجب پدید آمدن برخی از مشکلات نیز خواهد شد.
2. ارتباط مزاح و حسن خلق
به جرأت میتوان گفت که مزاح یکی از مصادیق بارز حسن خلق است همچنانکه در تعریف حسن خلق گفتهاند: «حسن خلق، عبارت است از خوشرویی، خوشرفتاری، حُسن معاشرت و برخورد پسندیده با دیگران.»
بنابراین باید گفت از موضوعهای مرتبط با حسن خلق، موضوع مزاح است. البته شوخی بهاندازهای که موجب زدودن اندوه از دل مؤمن و شاد کردن او باشد و به گناه، زیادهروی، جسارت و سخنان زشت نیانجامد، پسندیده است. سخنان پیشوایان دین در این باره مبیّن همین امر است. پیامبر اسلام(ص) فرمودند: «اِنّی لَاَمْزَحُ وَ لااَقُولُ اِلاّ حَقّاً؛ من شوخی میکنم؛ ولی جز سخن حق نمیگویم.»4
همچنین از ایشان نقل شده که فرمودند: «خداوندف انسان شوخ طبعی را که در شوخی خود راستگو باشد، مؤاخذه نمیکند.»5
به مقتضای آداب و تعالیم جامع اسلام و سنت گرامی پیامبراکرم(ص) مزاح و شوخی تا زمانی که با گناه دیگری مانند تحقیر، تمسخر، افترا و...همراه نباشد، بلکه صرفاً جهت مسرور نمودن برادر دینی باشد کاری است پسندیده و مطلوب.
در روایت دیگری آمده که: «وَ لَقَد كانَ رسولُ اللّه صلى الله عليه و آله يُداعِبُ الرّجُلَ يُريدُ أن يَسُرَّهُ؛ پیامبر (ص) با انسان به قصد آن که شادمانش سازد شوخی میکرد.»
نکتة قابل دقت این است که پیامبر(ص) خود مزاح را آغاز میکرد و برآن بود تا بدینوسیله سرور و نشاط را در یارانش زنده نگه دارد.
3. رفتار پیامبر(ص) در کلام ائمه(ع)
رسول اکرم(ص) ضمن سفارش کردن یاران خویش به شوخ طبعی و مزاح، خود نیز با آنان شوخی میکرد؛ امیرالمؤمنین(ع) در این باره میفرماید:
کانرسولالله(صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) لَیسُرُّ الرَّجلَ مِنْ اَصْحابِهِ اِذا رَاهُ مَغْمُوماً بالمُداعِبَةِ و کانَ یقُولُ اِنَّ اللّهَ یبْغِضُ الْمُغَبَّسَ فی وَجْهِ اخیهِ؛ پیامبر اسلام (ص) هرگاه مردی از اصحابش را غمگین مییافت او را با شوخی خرسند میساخت و میفرمود: خداوند دشمن دارد کسی را که در روی برادرش چهره درهم کشد.6
در سیرة آن حضرت هم آمده که رسول گرامی(ص) با وجود آن هیبت و متانت و عظمت الهی که در وجود او تجلی داشت، همواره لبخندی بر لب داشت و گاهی با اصحاب خود شوخی نموده و با آنها به گفت و شنود میپرداخت. امامصادق(ع) در قسمتی از پاسخ به سؤال یکی از یارانش که پرسیده بود (آیا رسول خدا با کسی مزاح میکرد) فرمود: «از رأفت و مهر آن حضرت این بود که با اصحاب خود مزاح میکرد تا عظمت و بزرگیش دل آنان را نگیرد و بتوانند به او نگاه کنند و حوائج خود را بر زبان آورند» و سپس فرمود: «رسول اکرم زمانی که یکی از اصحاب را غصهدار میدید با مزاح و شوخی کردن او را مسرور مینمود و میفرمود: «خداوند کسی را که به ترشرویی با برادرانش روبرو شود دشمن دارد.»7
رسول خدا(ص) با یاران خود در فضایی مملو از وقار و متانت بودند و هرگز اجازه نمیدادند تا حقایق و مسائل مهم و جدی با شوخی و مزاح مورد اهانت قرارگیرد و میفرمودند: «تفریح کنید و سرگرمی داشته باشید زیرا دوست ندارم که در دین شما خشونتی دیده شود.»
4. ویژگیها و حدود شوخی
پسندیده بودن مزاح، دلیل تجویز جسارت و بیادبی نیست. هنگام شوخی، نباید سخنان زشت و دور از اخلاق اسلامی بر زبان انسان جاری شود؛ زیرا به تعبیر امام علی(ع): «سلاح اللِّئامِ قُبْحُ الْکَلامِ؛ زشت گویی، شیوة فرومایگان است.»8
از روایات بهدست میآید که شوخی مناسب آن است که در آن دشنام و ناسزا نباشد ایجاد بغض و کینه نکند و در شوخی اعتدال رعایت شود. شوخی به صورت کسب و کار قرار نگیرد و موجب پردهدری و بیحیایی و پررویی دیگران نشود؛ زیرا صادق آل محمد(ع) فرمود: «شوخی که باعث گستاخی و پرورویی مردم نسبت به تو شود آن را بهجا نیاور.»
شخصی به نام یونس شیبانی میگوید: «امام صادق(ع) از من پرسید: «مزاح شما با یکدیگر چگونه است؟ عرض کردم: بسیار اندک! حضرت فرمود: «اینگونه نباشید؛ زیرا مزاح کردن، حسن خلق است و تو میتوانی به وسیلة آن، برادر دینیات را شادمان کنی. پیامبر(ص) نیز با افراد شوخی میکرد و منظورش، شاد کردن دل آنان بود.»
5. آسیبهای شوخی بیرویّه
شوخی کردن بدون رعایت حد و مرزهای آن، آفاتی درپیدارد. از جمله سبب ریختن آبروی انسان میشود. رسول خدا(ص) میفرماید: «اَلْمِزاحُ تَذْهَبُ بِماءِ الْوَجْهِ؛ شوخی، آبرو را از بین میبرد.»9
همچنین ممکن است شوخی موجب کینهتوزی شود، چنان که امام علی(ع) در این باره فرمود: «اَلْمِزاحُ تُورِثُ الضَّغائِنَ؛ شوخی، کینهها را درپیدارد.»10
از سوی دیگر، شوخی زیاد نور ایمان را از دل میبرد و خندة زیاد، آدمی را از یاد خدا و آخرت غافل میسازد. در حدیثی از امام کاظم(ع) آمده است: «اِیّاکَ وَ الْمِزاحَ فَاِنَّهُ یَذْهَبُ بِنُورِ ایمانِکَ؛ از شوخی بپرهیز که نور ایمان را از دلت میبرد.»11
کلام آخر اینکه زیادهروی در مزاح، شخصیت آدمی را خدشهدار میکند. امام علی(ع) در هشداری ارزنده میفرماید: «افَةٌ الْهَیْبَتهِ الْمِزاحُ؛ شوخی، آفت هیبت است.»12
در عین حال پیامبر اسلام(ص) و اولیای معصوم(ع)، زیادهروی در مزاح را همواره نکوهش کرده و آن را نشانة جهالت، حماقت و پستی دانستهاند. حضرت علی(ع) در این سخن کوتاه به این حقیقت اشاره میکند: «مَنْ کَثُرَ مِزاحُهُ اسْتُحْمِقَ، من کَثُرَ مِزاحُهُ استُجْهِلَ، مَنْ کَثُرَ مِزاحُهُ استُرْذِل؛13 هرکس شوخیاش بسیار شود، احمق میشود. کسی که شوخیاش بسیار شود، نادان میشود. هرکس شوخیاش افزون شود، فرومایه میشود.»
هدف مزاح باید برای شاد کردن دل دیگران باشد. بنابراین، اگر با شوخی کردن، دیگران را برنجانیم یا کسی را مسخره کنیم، این شوخی، ممنوع و نکوهیده است و چه بسا موجب کنیهتوزی و دشمنی میان دوستان میگردد. امام علی(ع) در این باره فرمود: «لِکُلِّ شَیْءٍ بَذْرٌ وَ بَذْرُ الْعَداوَةِ الْمِزاحُ؛ برای هر چیزی، بذری است و بذر دشمنی، مزاح است.»14
نکتة دیگر اینکه مزاح نباید برای انسان به صورت یک عادت همیشگی درآید، بهگونهای که همواره دنبال بهانهای باشد تا با کسی شوخی کند؛ زیرا این صفت، تصویر زنندهای از انسان، در ذهن مردم ایجاد میکند، به گونهای که مردم، او را شخصی دلقک و بذلهگو تصور میکنند و میان شوخیها و موضعگیری جدّی او فرقی نمیگذارند. امیرمؤمنان علی(ع) در کلام دیگری میفرماید: «مَنْ جَعَلَ دَیْدَنَهُ الْهَزلَ لَمْیُعْرَفْ جِدُّهُ؛ هرکس شوخی را عادت خود قرار دهد، موضع جدّی او [از شوخیهایش] بازشناخته نمیشود.»15
6. شوخی در سیرة پیامبر(ص)
نمونههای زیر بخشی از لطایفی است که از آن حضرت ثبت شده و به دست ما رسیده است، بخوانید:
1-6. شوخی با انجشه
در یکی از مسافرتها، غلام سیاه و خوش صدایی به نام «انجشه» همراه حضرت بود که به دستور پیامبر(ص) آواز ویژة تند رفتن شتران میخواند و در آن کاروان برخی از زنان پیامبر و ام سلمه نیز حضور داشتند. انس میگوید: حضرت گاهی با انجشه شوخی میکرد و میفرمود:
«رویدا یا انجشه لاتکسر القواریر (یعنیالنساء؛ انجشه! قدری آرامتر بران تا بلورها خرد نشود. (یعنی زنان آزار نبینند).16
2-6. بهشت نرفتن پیران
روزی پیامبراکرم(ص) به پیرزنی از طایفة اشجع فرمود: ای اشجعیه! بدان هرگز پیر زن داخل بهشت نمیگردد.
پیر زن از شنیدن این حرف اندوهگین شد. بلال از راه رسید و با مشاهدة آن صحنه، وضعیت زن را برای پیامبر(ص) نقل کرد. حضرت به بلال فرمود: سیاه چهرگان هم به بهشت نمیروند. بلال نیز مانند پیر زن اندوهگین گشت. عباس، عموی پیامبر(ص)، بر آنها گذشت و پس از آگاهی از حالشان، ماجرا را برای پیامبر(ص) بازگفت. پیامبر(ص) فرمود: پیرمردها هم به بهشت گام نمینهند. آنگاه رسول خدا(ص) هر سه را طلبید و فرمود: «خداوند اینان را با بهترین شکل ظاهری داخل بهشت میگرداند». سپس فرمود: «خداوند آنها را در قالب جوانانی نورانی وارد بهشت میسازد.»17
3-6. سفیدی چشم
ابن شهرآشوب مینویسد: روزی آن حضرت به زنی که از همسرش سخن میگفت، فرمود: آیا او همان نیست که در چشمانش سفیدی است؟ زن بلافاصله گفت: نه. آنگاه به خانه رفته، ماجرا را برای شوهرش بازگفت. او که دریافته بود پیامبر(ص) مزاح کرده است. به همسرش گفت: آیا نمیبینی سفیدی چشمم از سیاهیاش زیادتر است؟18
4-6. شوخی با بلال
روزی پیامبر(ص)، به همراه بلال، از کوچهای میگذشتند. بچهها مشغول بازی بودند. بچهها تا پیامبر(ص) را دیدند، دور او حلقه زدند و دامنش را گرفتند و گفتند: همانطور که حسن(ع) و حسین(ع) را بر شانهتان سوار میکنید، ما را هم بر شانة خود سوار کنید. بچهها هریک گوشهای از دامن پیامبر(ص) را گرفته بودند و با شور و اشتیاق، همین جمله را تکرار میکردند. پیامبر(ص) با دیدن این همه شور و شوق، به بلال فرمودند: «ای بلال! به منزل برو و هرچه پیدا کردی، بیاور تا خود را از این بچهها بخرم.»
بلال، با عجله رفت و با هشت گردو برگشت. پیامبر(ص)، هشت گردو را بین بچهها تقسیم کرد و بدین ترتیب، خود را از دست بچهها رها کردند و به همراه بلال، به راهشان ادامه دادند. در راه، پیامبر(ص) رو به بلال کردند و به مزاح گفتند: «خدا برادرم، یوسف صدیق را رحمت کند. او را به مقداری پول بیارزش فروختند و مرا نیز به هشت گردو معامله کردند!»19
7. پانویس
۱. ابن منظور، جمالالدینابوالفضل، لسانالعرب، ج2، ص 593.
۲. طریحی، شیخ فخرالدین، مجمعالبحرین، ج2، ص56.
۳. ابن منظور، جمالالدینابوالفضل، لسانالعرب، ج1، ص 376.
۴. مناقب الامام امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام)، ص۱۳۳.
۵. پاینده، ابوالقاسم، نهجالفصاحه، ص314.
۶. طباطبایی، سیدمحمدحسین، سننالنبی، ص128.
۷. اربلی، ابن ابی فتح، کشف الغمة، ج۲، ص۳۳۳.
۸. قندوزی، ابراهیم، ینابیعالموده، ج3، ص159.
۹. کلینی، محمدبن یعقوب، کافی، ج4، ص750.
۱۰. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج74، ص213.
۱۱. کلینی، محمدبن یعقوب، کافی، ج2، ص665.
۱۲. مقدس نیا، محمد و محمدی، محمدمهدی، آداب معاشرت، ج1، ص98.
۱۳. محمدی ریشهری، محمد، میزانالحکمه، ص2898.
۱۴. محمدی ریشهری، محمد، میزانالحکمه، ج3، ص1847.
۱۵. محمدی ریشهری، محمد، میزانالحکمه، ج10، ص517.
۱۶. معزی، اسماعیل، جامع احادیث الشیعه، ج۱۶، ص۴۷۸.
۱۷. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج16، ص295.
۱۸. ابن رشد، محمد بن احمد، الشرح الکبیر، ج۸، ص۴۵۳.
۱۹. تبريزي خياباني، علي، وقایع الایام، ج۳ ص۶۹۰.