انفاق در سیره نبوی

5 تیر 1405
نقل شده زنی به‌دست خود لباس یا عبایی دوخته بود و بر آن حاشیه‌زده تزیین کرده بود و آن را تقدیم حضرت کرده بود، حضرت عبا را گرفت در حالی که برای پوشش خود به‌شدت بدان نیاز داشت، در این هنگام مردی از اصحاب جلو آمد و گفت: «چه لباس زیبایی؛ آن را به من می‌دهید تا بپوشم؟ رسول‌خدا(ص) فرمودند: بله؛ حضرت لباس را تا کرده، مرتب کردند و آن را به آن مرد بخشیدند».
تصویر: سوره لیل
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

انفاق در سیره نبوی
منبع: ویکی فقه
انفاق، جود و بخشش و بذل مال به دیگران و از صفات بسیار پسندیده‌ای‌ است که در همة ادیان آسمانی و مکاتب اخلاقی، مورد ستایش قرار گرفته و علاوه بر این‌که فضیلتی اخلاقی، محسوب می‌شود، باعث تعادل اجتماع و پرکردن شکاف طبقاتی نیز هست. پیامبر اسلام(ص) به‌عنوان بخشنده‌ترین مردم و گشاده‌دست‌ترین افراد بشر، الگویی بی‌بدیل، در انفاق مال در راه خدا بود. می‌فرمود: «من تربیت‌شدة خدایم. خدایم امر کرده به سخاوت و نیکی و نهی کرده مرا از بخل و ستم؛ آنچه مبغوض خداست بخل است».
1. مقدمه
انفاق در کتب لغت به دو معنا به‌کار رفته است، در یک معنا، بر انقطاع از شیء و بریدن از آن دلالت دارد و در معنای دیگر، بر پوشاندن و چشم پوشی از چیزی، حکایت دارد.1
جود و بخشش و بذل مال به دیگران، از صفات بسیار پسندیده‌ای‌ است که در همة ادیان آسمانی و مکاتب اخلاقی، مورد ستایش قرار گرفته و از آن با تجلیل فراوان، یاد شده است. این صفت حمیده، نمایان‌گر حس هم‌دردی با مستمندان و محرومان جامعه بوده، حاکی از احساس مسئولیتی است که شخص در مقابل خدا و مردم، دارد و نوعی سپاس‌گزاری از الطاف الهی است که وی را از نعمت‌های خود، برخوردار کرده است؛ بخشش و انفاق علاوه بر این‌که فضیلتی اخلاقی، محسوب می‌شود باعث تعادل اجتماع و پرکردن شکاف طبقاتی نیز هست.
2. جود و بخشش پیامبر(ص)
پیامبر اکرم(ص) به‌عنوان بخشنده‌ترین مردم و گشاده‌دست‌ترین افراد بشر، الگویی بی‌بدیل، در انفاق مال در راه خدا بود. ایشان، سخی‌ترین و بخشنده‌ترین مردم، بودند،2،3،4،5
می‌فرمود: «من تربیت‌شدة خدایم. خدایم امر کرده به سخاوت و نیکی و نهی کرده مرا از بخل و ستم؛ آنچه مبغوض خداست بخل است».6
هرگز شبی نمی‌گذشت که درهم و دیناری نزد او بماند و اگر چیزی زیاد می‌آمد و تا شب کسی را نمی‌یافت که به او ببخشد، به خانه نمی‌رفت تا آن را به مستحقش برساند؛ از آنچه خدا روزیش کرده بود، بیش از آذوقة همان سال، بر نمی‌داشت، آن هم از میسورترین چیزی که می‌یافت از خرما و جو و بقیه را در راه خدا انفاق می‌کرد، هرچه از او می‌خواستند، عطا می‌کرد، آن‌گاه سراغ آذوقة سال خود می‌رفت و از آن هم ایثار می‌کرد چه بسا پیش از تمام شدن سال، اگر چیزی به دستش نمی‌رسید، خود، نیازمند آذوقه می‌شد.7،8،9،10
ملک و املاکی ذخیره نداشت و آنچه را که از سهم غنائم به او می‌رسید به همراه آنچه که از غذایش اضافه می‌آمد، ملک و املاک می‌خرید و صدقه می‌داد.11 او باغ‌هایی خرید و صدقه داد که تا به امروز، معروفند.12
عطا و دهش او به‌گونه‌ای بود که هرگز از تنگ‌دستی، نمی‌هراسید و آن‌چنان به نیازمندان کمک می‌کرد که سابقه نداشت. ابن عباس می‌گوید: «پیامبر(ص) از همه‌کس بخشنده‌تر بود و در ماه رمضان، از نسیم وزان هم بخشنده‌تر می‌شد».12،14
همچون باد تند و سریع، هرچه که داشت، انفاق می‌کرد تا این‌که ماه تمام می‌شد.15
هرگز در جواب کسی که از او چیزی می‌خواست، نه نمی‌گفت؛16،17،18
هر که با او همنشین می‌شد، خواسته‌ای نداشت؛ مگر این‌که برآورده می‌شد و در خواستی نداشت مگر این‌که انجام می‌شد. انس‌بن مالک(خادم حضرت) می‌گفت: «حضرت(ص) چیزی از اموال را ذخیره‌ نمی‌کرد و همه را به دیگران انفاق می‌کرد».19
بذل و بخشش‌هایش را پایانی نبود، مسلمان و غیر مسلمان، همه از مرحمت‌هایش بهره‌مند ‌بودند؛ حمادبنسلمه از انس بن مالک(خادم حضرت) نقل کرد که مردی از حضرت، گوسفندانش را طلب کرد، حضرت هم، همة آن‌ها را به او بخشید، پس او میان قومش رفت و گفت: «ای مردم اسلام بیاورید، به‌خدا که محمد(ص)، عطا می‌کند به حدی که از فقر نمی‌ترسد».20،21
نقل شده زنی به‌دست خود لباس یا عبایی دوخته بود و بر آن حاشیه‌زده تزیین کرده بود و آن را تقدیم حضرت کرده بود، حضرت عبا را گرفت در حالی که برای پوشش خود به‌شدت بدان نیاز داشت، در این هنگام مردی از اصحاب جلو آمد و گفت: «چه لباس زیبایی؛ آن را به من می‌دهید تا بپوشم؟ رسول‌خدا(ص) فرمودند: بله؛ حضرت لباس را تا کرده، مرتب کردند و آن را به آن مرد بخشیدند».22،23
ابن‌شهاب نیز نقل کرده که حضرت بعد فتح از مکه، به همراه تازه مسلمان شدگان مکه، برای جنگ، به حنین رفتند. در این جنگ، قوای اسلام پیروز شد؛ پس حضرت به صفوان‌بن امیه، دشمن سرسخت و به ظاهر مسلمان خود، صد رأس دام بخشید، سپس صدتای دیگر هم، به او عطا کرد؛24،25
ابن شهاب از سعیدبن مسیب و او از صفوان نقل کرد که می‌گفت: «به خدا، پیامبرخدا(ص) به من عطا کرد در حالی که او منفورترین مردم نزدم بود، پس آن‌قدر به من عطا کرد تا این‌که او محبوب‌ترین مردم نزدم شد».26
3. انفاق در کلام امام صادق(ع)
از امام صادق(ع) دربارة انفاق حضرت سؤال شد فرمودند: «نزد حضرت یک اوقیه (= هفت مثقال) طلا بود. حضرت دوست نداشتند که آن، در نزدش بماند پس شبانه همة آنها را صدقه دادند و چون صبح شد چیزی نداشت تا به سائلی که نزدش آمد، بدهد».27،28،29
در روایت دیگری از امام صادق(ع) آمده که «سائلی نزد رسول‌خدا(ص) نمی‌آمد؛ مگر این‌که چیزی به او می‌بخشید».30 پس، زنی پسرش را نزد حضرت فرستاد و گفت: نزد رسول‌خدا(ص) برو و از او درخواست کمک کن، اگر گفت چیزی نزدم نیست بگو پیراهن تنت را به من بده، پسر آمد و چنین کرد؛ پس حضرت، لباس از تن در درآورد و به او داد و چون لباس نداشتند، نتوانستند برای نماز به مسجد بروند، پس آیه نازل شدکه31،32 «وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا؛33 نه هرگز دست خود محکم بسته‌دار نه بسیار باز و گشاده‌دار که به نکوهش و حسرت‌خواهی نشست».
حضرت هرآنچه داشت، می‌بخشید و اگر چیزی نداشت، به سائل می‌گفت: «خدا به تو برساند».34 ایشان، تنها در غزوة هوازن، از عطایا، چیزی در حدود پنج میلیون، بخشید؛ غنائمی که ۶ هزار اسیر، ۲۴ هزار نفر شتر، ۴۰۰ هزار رأس گوسفند، ۴ هزار اوقیه نقره، از جملة آن بود که جمیع آن ر ا بخشید.35 سپس فرمودند: «آن‌قدر شتر و گوسفند به شما دادم که چیزی از آن برای من نماند آیا چیزی از من خواستید و من بخل ورزیدم؟ به خدا قسم من بخیل و ترسو و کذاب نیستم».36
ایشان بخشنده و بزرگ هر قوم و طایفه‌ای را بزرگ می‌شمردند و دیگران را نیز بدین کار سفارش می‌کردند،34
می‌فرمودند: «اکرموا کریم قوم» همچنین فرمودند: «اذا اتاکم کریم فاکرموه و ان خالفکم؛38 هرگاه بخشنده‌ای نزدتان آمد احترامش کنید اگرچه مخالفتان باشد».
4. پانویس
۱. ابن منظور، لسان‌العرب، بیروت، دارصادر، 1414، چاپ سوم، ج10، ص358.
۲. نیشابوری، مسلم‌بن حجاج، صحیح، بیروت، دار احیاءالتراث عربی، 1995، ج4، ص1803.
۳. بخاری، صحیح، تحقیق عبدالعزیز عبدالله بن بساز، بیروت، دارالفکر، ج1، ص8.
۴. طبرسی، حسن‌بن فضل، مکارم‌الاخلاق، قم، شریف رضی، 1412، ج1، ص17.
۵. خرگوشی، ابوسعید، شرف‌المصطفی، مکه، دارالبشائرالاسلامیه، 1424، چاپ اول، ج4، ص351.
۶. طبرسی، حسن‌بن فضل، مکارم‌الاخلاق، قم، شریف رضی، 1412، ج1، ص17.
۷. مقریزی، احمدبن علی، امتاع‌الاسماع، تحقیق محمد عبدالحمید النمیسی، بیروت، درالکتب‌العلمیه، چاپ اول، 1999، ج2، ص187.
۸. دیاربکری، حسین، تاریخ‌الخمیس فی احوال انفس النفیس، بیروت، دارصادر، ج1، ص211.
۹. نوبری، نهایةالارب فی فنون‌الادب، قاهره، دارالکتب والوثائق‌القومیه، 1423، چاپ اول، ج18، ص254.
۱۰. اندلسی، ابن‌حزم، جوامع‌السیرةالنبویه، بیروت، دارالکتب‌العلمیه، ص32.
۱۱. رازی ابوحاتم، اعلام النبوه، تهران، مؤ سسة پژوهش حکمت و فلسفة ایران، ۱۳۸۱، چاپ دوم، ص۷۷.
۱۲. رازی ابوحاتم، اعلام النبوه، تهران، مؤ سسة پژوهش حکمت و فلسفة ایران، ۱۳۸۱، چاپ دوم، ص۷۷.
۱۳. نیشابوری، مسلم‌بن حجاج، صحیح، بیروت، دار احیاءالتراث عربی، 1995، ج4، ص1803.
۱۴. ابن سعد، طبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۹۹۰، ج۱، ص۲۷۷.
۱۵. ابن عساکر، تاریخ دمشق، بیروت، دارالفکر، 1415، چاپ اول، ج4، ص24.
۱۶. کاشانی، ملامحسن، المحجةالبیضاء فی تهذیب‌الاحیاء، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، ج4، ص161.
۱۷. نیشابوری، مسلم‌بن حجاج، صحیح، بیروت، دار احیاءالتراث عربی، 1995، ج4، ص1805.
18. بخاری، صحیح، تحقیق عبدالعزیز عبدالله بن بساز، بیروت، دارالفکر، ج۷، ص۱۰۸.
۱۹. ابن عساکر، تاریخ دمشق، بیروت، دارالفکر، 1415، چاپ اول، ج4، ص29.
۲۰. نیشابوری، مسلم‌بن حجاج، صحیح، بیروت، دار احیاءالتراث عربی، 1995، ج4، ص1806.
۲۱. مقریزی، احمدبن علی، امتاع‌الاسماع، تحقیق محمد عبدالحمید النمیسی، بیروت، درالکتب‌العلمیه، چاپ اول، 1999، ج2، ص210.
۲۲. بخاری، صحیح، تحقیق عبدالعزیز عبدالله بن بساز، بیروت، دارالفکر، ج۷، ص۱۰۸.
۲۳. ابن عساکر، تاریخ دمشق، بیروت، دارالفکر، 1415، چاپ اول، ج4، ص33.
۲۴. نیشابوری، مسلم‌بن حجاج، صحیح، بیروت، دار احیاءالتراث عربی، 1995، ج4، ص1803.
۲۵. ابن کثیر، البدایه و النهایه، بیروت، دار الفکر، ۱۹۸۶، ج۴، ص۳۶۰.
۲۶. مقریزی، احمدبن علی، امتاع‌الاسماع، تحقیق محمد عبدالحمید النمیسی، بیروت، درالکتب‌العلمیه، چاپ اول، 1999، ج2، ص211.
۲۷. کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کفی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365، ج5، ص66-67.
۲۸. نیشابوری، مسلم‌بن حجاج، صحیح، بیروت، دار احیاءالتراث عربی، 1995، ج4، ص1806.
۲۹. بحرانی، سیدهاشم، حلیةالابرار فی احوال محمد(ص) وآله‌الاطهار(ع)، قم، مؤسسةالمعارف الاسلامیه، 1411، چاپ اول، ص290.
۳۰. کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کفی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365، ج4، ص55.
۳۱. زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض القرآن، بیروت، دارالکتب العربی، 1407، ج2، ص622.
۳۲. طبرسی، فضل‌بن حسن، مجمع‌البیان، تهران، ناصر خسرو، 1372، ج14، ص127.
۳۳. اسراء/ سورة17، آیة 29.
۳۴. طباطبایی، محمدحسین، سنن النبی، تهران، اسلامیه، ۱۳۷۸، چاپ هفتم، ص۴۷.
۳۵. ماوردی، اعلام‌النبوه، بیروت، دار مکتبةالهلال، 1409، چاپ اول، ص231.
۳۶. ابن عساکر، تاریخ دمشق، بیروت، دارالفکر، 1415، چاپ اول، ج4، ص31.
۳۷. کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کفی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365، ج2، ص659.
۳۸. محدث نوری، مستدرک‌الوسیله، قم، آل‌البیت، 1408، ج11، ص132.


انفاق در سیره نبوی
52
| | |
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود

آرشیو مطالب

Skip Navigation Links.

دسته بندی ها

Skip Navigation Links.