بسماللهالرحمنالرحیم
جامعهسازی دینی در سیرة نبوی
نویسنده: علی محمدی آشنایی
منبع: اندیشة تقریب، 1386، شمارة 10
بر اساس آیات و فرامین الهی، پیامبرِاعظم(ص) و اعظمِ پیامبران(ع) به عنوان آخرین فرستادة آسمانی رسالت داشت جامعه و امتی یگانه، فراگیر، معتدل و متعادل، حقمدار، عدالتگستر و نمونه و شاهد بر همگان و به بیان دیگر، بهترین جامعه و اُمت از آغاز خلقت تا کنون را ایجاد نماید.
در این نوشتار ضمن اشاره به آموزههای جامعهساز در آیات قرآن و روایات، هفت اصل از آن آموزهها به تفصیل بررسی شده است:
1. اصل اقامة عدالت توسط همة مردم در زندگی فردی و اجتماعی؛
2. اصل وحدت، حل و فصل اختلافات و مهرورزی؛
3. اصل تعاون و همکاری در کارهای خیر و عدم تعاون در گناه و تجاوز؛
4. اصل احسان و نیکوکاری و انفاق و مبارزه با فقر و بسط درستکاری و صداقت در داد و ستدها؛
5. اصل مسئولیت نظارت همگانی یا امر به معروف و نهی از منکر؛
6. اصل مبارزه با هرگونه فساد اخلاقی، مالی، اداری و سیاسی؛
7. اصل ساماندهی و بسامان نمودن امور.
با توجه به اینکه بر اساس وعدة خداوند در قرآن کریم، جامعة بشری، به سوی بسط و گسترش روزافزون اسلام و تحقق ارادة الهی مبنی بر حاکمیت مطلق ارزشهای الهی در حال حرکت است و در آینده، جامعة جهانی واحد و تکامل یافتهای به رهبری مهدی موعود(ع) از اهلبیت مطهر پیامبر(ص) تشکیل خواهد شد که در آن همة ارزشهای امکانی انسانیت به فعلیت میرسد و انسان به کمال حقیقی و سعادت واقعی خود خواهد رسید، رسالت همة مذاهب اسلامی، برنامهریزی و گام برداشتن در جهت تحقق اهداف جامعهسازی نبی مکرم اسلام(ص) و بر مبنای قرآن و سیرة گرانسنگ نبوی دانسته شده است.
کلید واژهها: جامعهسازی دینی، سیرة نبوی، عدالت، وحدت، احسان، نظارت همگانی.
بدون تردید همة افراد بشر دارای فطرت پاک الهی(روم/31) و از زندگی اجتماعی برخوردار و به تعبیر قرآن کریم، امتی واحد بودهاند؛ «کانَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً» (بقره/213). به فرمودة علامه طباطبایی: «محصل معنای «...النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً» این است که انسان موجود اجتماعی است، به گونهای که هیچ عامل دیگری، آنها را از این نیاز مستغنی نمیکند». (طباطبایی، 1997، ج2، ص 126).
عوامل مختلفی، از یک سو، فطرت توحیدی مردمان را پوشانده و از سوی دیگر، آنان را از یکدیگر جدا و متفاوت ساخته است؛ قرآن کریم، با تأکید بر یکسانی نژاد و همسانی سرشت انسانها، انواع اختلاف را مطرح و برخی از اقسام آن همچون تفاوت نژاد، رنگ، زبان و گویش، استعداد و طبع را دارای منشأ طبیعی و فطری و بر اساس ارادة حکیمانة خداوند و نه نشانة برتری افراد بر یکدیگر دانسته است:
«یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ؛ ای مردم! ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را ملت، ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا از یکدیگر شناخت متقابل حاصل نمایید. همانا ارجمندترین شما نزد خداوند، با تقواترین شماست».(حجرات/13).
«وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الأَْرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوانِکُمْ؛ و از نشانههای خداوند، آفرینش آسمان و زمین و گوناگونی زبان و رنگهای شماست.»(روم/22).
«وَ قَدْ خَلَقَکُمْ أَطْواراً؛ شما را گوناگون آفریده است.»(نوح/14).
«أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ؛ آیا آنها رحمت پروردگار تو را قسمت میکنند؟» (زخرف/32).
ولی قرآن از اختلافات مذموم و غیرطبیعی دیگری نیز سخن به میان آورده است که منشأ آن، خودخواهی و شقاوت(بقره/176)، ظلم و طغیان(بقره/23، آلعمران/19 و جاثیه/17) تردیدهای واهی(نساء/197) یا نادیده گرفتن حق پس از روشن شدن آن(یونس/93) میباشد و به همین جهت پارهای از مردم و حاملان تورات و انجیل را به خاطر اینگونه اختلافات، سرزنش نموده است.
یکی از مسئولیتهای مهم انبیای الهی به اذن و فرمان خداوند بزرگ(انبیاء/73، سجده/24، ابراهیم/11و1، مائده/16 و احزاب/46)، دعوت مردم به پاسخگویی به ندای درونی توحیدی فطرت خویش از یک سو (بقره/21، مائده/72، اعراف/59، 65، 73 و 85 و نحل/36) و حل اختلافات غیرطبیعی آنها