جایگاه اقتدار در مدیریت افکار در سیرة رسول اکرم(ص)

13 اردیبهشت 1405
پاسخ به اتهامات واردشده بر پیامبراکرم(ص) مبنی بر استفادة ایشان از اقتدار نظامی برای مدیریت افکار است و بدین سبب، بحث جنگ‌ها و اقتدار نظامی به‌صورت ویژه مطرح گشته و جایگاه آن در مدیریت افکار بررسی شده است.
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

جایگاه اقتدار در مدیریت افکار در سیرة رسول اکرم(ص)
نویسندگان:
محمدحسین دانش‌کیا/ دانشیار گروه تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی دانشگاه معارف اسلامی
کریم خان محمدی/ دانشیار گروه مطالعات اجتماعی دانشگاه باقرالعلوم(ع)
مرتضی دادور آلانق/ دکترای تاریخ و تمدن اسلامی دانشگاه معارف اسلامی
منبع: تاریخ اسلام در آینة پزوهش، سال شانزدهم، شمارة اول، پیاپی46، بهار و تابستان 1398، ص5-26
چکیده
مدیریت افکار عمومی مقوله‌ای است ناظر به «حوزة شناختِ» انسان که تحت تأثیر متغیرهای متعددی قرارمی‌گیرد و مقتضیات و شرایطی متفاوت با دیگر حوزه‌ها همچون سیاست و حاکمیت دارد. از جمله متغیرهای مطرح در این زمینه، «اقتدار» است که بیشتر از منظر دینی و ساختار سیاسی مورد توجه بوده و جایگاه ومظاهر آن در مدیریت افکار در سیرة نبوی کمتر بررسی شده است. این در حالی است که آن حضرت همواره به استفاده از قدرت(قهر و غلبه) در مدیریت افکار و گسترش پیام خود (اسلام) متهم شده است. این نوشتار می‌کوشد با روش توصیفی- تحلیلی، با استناد به داده‌های تاریخی و محوریت عناصر ارتباطی، به تبیین جایگاه اقتدار در مدیریت افکار در سیرة نبوی بپردازد تا مظاهر، مراتب و نوع تناسب آن را مشخص سازد؛ تا از این رهگذر، اتهامات وارد بر رسول خدا(ص) را از چهرة ایشان بزداید. حکمتِ حاکم بر سیرة نبوی، مقتضیات حوزة شناخت و متغیرهای مربوطه، پایه و اساس تحلیل قرارگرفته‌اند. ضرورت و تناسبِ انواع اقتدار با محتوای فکری، ضرورت بهره‌مندی مدیر از همة مظاهر آن، اولویت و تناسب اقتدار علمی با مدیریت فکری، وجود انگارة مؤثر در ذهنیت مخاطبان دربارة اقتدار قهریّه، تناسب اقتدار نظامی با مدیریت فکری صرفاً در مانعیت‌زدایی (نه القای باور)، و در نهایت اِعمال کریمانة اقتدار، ازجمله یافته‌های تحقیق است.
کلیدواژه‌ها: سیرة نبوی، اقتدار، قدرت، مدیریت افکار، باور، حوزة شناخت.
مقدمه
مدیریت افکار، پایه و اساس رسالت انبیای الهی در مسیر تاریخ بوده است. بیان امیرمؤمنان علی(ع) در فلسفة بعثت انبیا به این نکته تصریح می‌کند: «فَبَعثَ فیهم رُسُلَهُ... لِیَتسَأدُهُم مسثاقَ فِطرَتِهِ ... وَ یُثیروا لَهُم دَفائِنَ العُقوُلِ...»
بی‌شک بیشتر تلاش‌های پیامبر(ص) نیز ناظر بر حیات فکری مخاطبان بوده؛ چرا که اسلام زیربنای زندگی بشر و بنیان جامعه را بر زندگی فکری بنانهاده است. نوع معجزة آن حضرت، یعنی قرآن کریم- که ماهیتی خواندنی و ارتباطی دارد همواره درحال ارائة فکر و اندیشه(پیام) است- این مطلب را تأیید می‌کند.
برای ارائة پیام و ادارة افکار، الگوهای گوناگونی از سوی اندیشمندان دانش ارتباطات مطرح شده که هریک عناصری را دربر می‌گیرند. نگارندگان در این نوشتار درصدد انتخاب و تأکید بر الگویی خاص نیستند، بلکه بر چهار عنصر اصلی تأکید دارند تا از این مسیر رویکردی جدید برای پژوهش در مسئلة پیش‌رو، در پیش گیرند. عناصر مورد نظر عبارتند از:
1. «مدیر و منبعی» که درصدد ارائة فکر و اندیشه و تأثیرگذاری برمخاطبان است؛
2. «محتوای فکر و پیامی» که در نظر دارد ارائه کند؛
3. «مخاطبانی» که محتوای فکری و پیام ارسالی را دریافت می‌کنند؛
4. «شیوه‌ای» که مدیر برای ارائة فکر و پیام به‌کار می‌گیرد.
تأکید نگارندگان بر واژة «مدیر فکری» به‌جای فرستنده به‌دلیل برجسته بودن شأن مدیریتی رسول خدا(ص) در عرصه‌های مختلف، به‌ویژه عرصة فکری- فرهنگی می‌باشد. براین اساس مدیریت افکار به‌مثابه سیستمی متشکل از عناصری است که هریک با متغیرهای متعددی اعم از درونی، بیرونی، مثبت و منفی در ارتباط‌اند و بر فرایند و نتایج مورد نظر از مدیریت افکار اثرگذارند. مؤلفة «اقتدار» یکی از متغیرهای مؤثر جهت نفوذ در افکار است. البته اقتدار در مدیریت افکار، انواع و مظاهری متفاوت با اقتدار در عرصة سیاست دارد که در این مقاله بدان اشاره شده است.
مسئلة محوریِ دیگر در این مقاله، پاسخ به اتهامات واردشده بر پیامبراکرم(ص) مبنی بر استفادة ایشان از اقتدار نظامی برای مدیریت افکار است و بدین سبب، بحث جنگ‌ها و اقتدار نظامی به‌صورت ویژه مطرح گشته و جایگاه آن در مدیریت افکار بررسی شده است.
این پژوهش می‌‌کوشد تا جایگاه و مظاهر اقتدار در مدیریت افکار در سیرة نبوی را با تأکید بر هریک از عناصر چهارگانه، بررسی و روشن کند. تاکنون دربارة سیرة نبوی و مسئلة اقتدار، از زوایای مختلفی پژوهش شده است؛ لکن از آثار نزدیک به این پژوهش، می‌توان به آثاری همچون «اقتدار در اسلام»(شجاعی زند، 1376) و «اقتدار دینی»(وایدا، 1377) اشاره کرد. البته این آثار صرفاً اقتدار را یا از منظر اسلام یا از منظر دین مورد توجه قرارداده‌اند، نه از دریچة مدیریت افکار و جایگاه آن در مقولة مذکور. این در حالی است که از سویی پایه و اساس اقدامات پیامبر(ص) ادارة افکار وتأثیر در «حوزة شناخت» مخاطب بوده و از سوی دیگر، ایشان همواره به استفاده از قدرت(قهر و غلبه) برای گسترش پیام خویش(اسلام) متهم شده است. از این‌رو پژوهش در این مسئله، از دو جهت ضرورت می‌یابد؛ یکی از جایگاه و مظاهر مختلف اقتدار پیامبر(ص) در مدیریت افکار باهدف الگوگیری از آن در ارائه وگسترش اسلام؛ و دیگر، زدودن ساحت مقدس رسول اکرم(ص) از اتهام خشونت در ارائه و گسترش اسلام.
این نوشتار بر آن است تا با روش توصیفی- تحلیلی و بهره‌گیری از عناصر مطرح در فرایند ارتباط، و با استناد به داده‌های تاریخی، جایگاه ومظاهر مختلف اقتدار رسول خدا(ص) در مدیریت افکار را روشن سازد. باتوجه به این‌که مدیریت افکار با حوزة شناخت و درون انسان ارتباط دارد، چه نسبت به مدیر فکری و چه نسبت به گیرندة فکر، و عمیق‌ترین آگاهی را در این زمینه قرآن در اختیار قرار می‌دهد، از مفاهیم و مستندات قرآنی نیز استفاده شده است. از آنجا که این نوشتار متغیر اقتدار را نسبت به محتوای پیام(دین اسلام) بررسی می‌کند، برحسب ضرورت، به مفاهیم یادشده مراجعه شده است.
با عنایت به حکیمانه بودن پیام نبوی از یک‌سو، و جامعیت وکارآمدی آن از سوی دیگر، پیش‌فرض این پژوهش، متغیر بودن نوع ونحوة اِعمال و تأثیر اقتدار بر حسب ماهیت پیام(اسلام)، هدف، مخاطب و دیگر شرایط پیرامونی در فرایند ادارة افکار است. برای اثبات مدعا و تعیین دقیق ابعاد مسئله و دست‌یابی به «جایگاه و نوع تناسبِ» حاکم میان «اقتدار» و هریک از عناصر چهارگانه، مسائل ذیل بررسی خواهند شد:
1. تناسب و جایگاه اقتدار در محتوای پیام؛
2. جایگاه و تناسب اقتدار با مدیر فکری و پیام‌رسان؛
3. جایگاه و تناسب اقتدار با مخاطب و گیرندة پیام؛
4. جایگاه و تناسب اقتدار با ارائه و ادارة افکار.
1. تبیین مفاهیم
1-1. قدرت
قدرت از نظر لغت، در معانی «توانستن»، «توانایی داشتن» و «توانایی» به کار رفته و نیز به «صفتی که تأثیر آن بر وفق اراده باشد»، معنا شده است. بنابراین، می‌توان گفت، قدرت به معنای توانایی یا توانمندی‌ای است که میزان تأثیر بالقوه یا بالفعل یک فرد یا شیء بر افراد یا اشیای دیگر را نشان می‌دهد.
از نظر اصطلاح، تعاریف گوناگونی ارائه شده که در کلی‌ترین معنا، قدرت به معنای توان ایجاد یا سهم داشتن در ایجاد نتایجی است برای پدید آوردن تفاوتی در جهان از طریق تأثیرگذاشتن بر دیگری یا دیگران. برخی دیگر از تعاریف عبارتند از: عملی کردن خواست‌ها و تحمیل اراده بر دیگران؛ اراده و تصمیم به انجام کار و رسیدن به هدف معین ومشخص؛ بهره‌مندی از مجموعة منابع و ابزارهای اجبارآمیز و غیر اجبارآمیز برای انجام کارویژه‌های خود؛ توانایی برای دستیابی به هدف‌ها یا پیشبرد منافع خود. برخی با آوردن نفوذ در کنار قدرت، قدرت را داشتن امکان مادیِ اجبارِ دیگری به اطاعت، و نفوذ را به داشتن حق و توانایی رهبری و فرماندهی تعریف کرده‌اند. دیدگاه یادشده پایه و اساس در نفوذ را توانایی معنوی، و در قدرت، توانایی مادی می‌داند.
با دقت در تعاریف یادشده و دستیابی به وجه مشترک، می‌توان قدرت را به داشتن توانایی و استعداد- از انواع گوناگون علمی و عملی- برای تأثیرگذاری، تحقق شرایط و اهداف مورد نظر تعریف کرد. این توانایی می‌تواند با راه‌ها و ابزارهای متعددی صورت گیرد. بنابراین، قدرت شامل انواع توانایی سیاسی، نظامی، اقتصادی، علمی، فرهنگی و... خواهد بود.
1-2. اقتدار
اقتدار اصطلاحی است که در برابر قدرت بی‌قید و شرط به‌کار برده می‌شود. در مفهوم شناسی اقتدار گفته شده است: اقتدار نیرویی است که به‌حق یا عادلانه اعمال شود. در نظر برخی دیگر، اقتدار نوعی «تعقل نهانی» است. از این لحاظ می‌توان آن را استعداد قانع‌کردن دیگران و کسب توافق آنان نامید.
در بحث از اقتدار، واژگانی همچون مرجعیت، اختیار، شایستگی و صلاحیتِ مقام مقتدر نیز به‌کار برده شده است. در تبیین منشأ آن نیز آورده‌اند: اقتدار نیرویی است که از سنت، قانون، عقل یا جذبه و فرّه شخصی ناشی شود. از مهم‌ترین مؤلفه‌های اقتدار، شناسایی و پذیرش آن از سوی افراد و جامعه است. بنابراین فارغ از استعداد و توانائی‌ای که در مفهوم اقتدار هست، مفهوم اضافه‌ای (مورد پذیرش بودن) نیز در ماهیت آن وجود دارد. تفاوت‌های خاص موجود میان نظریه‌پردازان دربارة ماهیت اقتدار، منعکس‌کنندة نظریه‌ها و جهان‌بینی‌های اجتماعی و سیاسی مختلف است. شاید بتوان ساده‌ترین تعریف از اقتدار را حق مطالبه و برخورداری از اطاعت دانست که غالباً با پذیرش دوطرفه همراه است. به هر حال دو مؤلفة مشترک در این میان وجود دارد: یکی به‌کار نبستن خودمحوری و قضاوت شخصی از سوی صاحب اقتدار؛ و دیگری تصدیق وجود مراجع اقتداری که به‌رسمیت شناخته می‌شوند؛ یعنی مشروعیت و مورد پذیرش قرارگرفتن آن.
نظریه‌پردازان، اقتدار را از قدرت، زور و خشونت جدا می‌دانند. به‌عبارتی، قدرت را توانایی‌ای اعم از زور و خشونت معنا می‌کنند؛ اما اقتدار را اطاعتی می‌دانند که آزادی مردم در آن حفظ شود. به‌عبارتی، پذیرش اقتدار از سوی مخاطبان، همراه با اختیار صورت می‌گیرد. درهمین راستا، برخی گفته‌اند: اقتدار به‌معنای توانایی فرد در پذیراندن نظر خود به دیگران است و این توانایی با قدرت تفاوت دارد؛ زیرا کسانی که مورد اِعمال چنین توانایی قرارمی‌گیرند، داوطلبانه آن را می‌پذیرند. بنابراین، اشتباه خواهد بود که اقتدار درمقابل اختیار قرارگیرد؛ زیرا هرگاه رضایت داوطلبانه درکار نباشد، اقتدار هم درکار نخواهد بود.
در توضیح مؤلفة دوم، یعنی مشروع و مورد پذیرش بودن اقتدار نیز این پرسش مطرح است که مقام مقتدر چگونه از اقتدار برخوردار می‌شود؟ پاسخ‌هایی در این زمینه ارائه شده است؛ ازجمله این‌که پایة چنین اقتداری می‌تواند قواعد و قوانین، حرمت و احترام به سنت‌های دیرینه، یا شأنیت، کاریزما و نفوذی باشد که شخصِ مقتدر نزد جامعه دارد.
اقوال و نظریات مطرح دربارة اقتدار، بیانگر چند نکتة مشترک و مؤلفة محوری است؛ ازجمله این‌که اقتدار، بی‌قید و شرط نیست؛ بلکه مشروط به حدود و ضوابطی است؛ از پشتوانه و اعتبار برخوردار است؛ یعنی تحمیلی نیست و از منابع مختلف مشروعیت‌بخش بهره می‌برد؛ و عموماً مورد مقبولیت و پذیرش قرار می‌گیرد. مقام مقتدر می‌تواند از مظاهر متعدد اقتدار برخوردار باشد که اقتدار علمی، معنوی و شخصیتی، از مظاهر و مراتب عالیة آن است. در چنین عرصه‌ای، بیش از آن‌که مقام مقتدر در القای تأثیر تلاش کند، خودِ اثری که در مقام ارائة آن است، به نفوذ و پیش‌روی می‌پردازد و تأثیرپذیری نیز بیشتر، از سوی مخاطب انجام می‌پذیرد.
باتوجه به آنچه دربارة اقتدار بیان شد و به جهت آنچه در سیرة نبوی جریان داشته است و شرایط و ویژگی‌هایی که در اندیشة اسلامی برای مقام مقتدر وجود دارد، در این نوشتار از واژة اقتدار استفاده شده است.
1-3. مدیریت افکار
مدیریت، عامل ایجاد تغییر معرفی شده است که جوهر اصلی آن، هنر و دانشِ هماهنگیِ عوامل انسانی وضرورت‌های اجتماعی است. بنابراین، مدیریت افکار عبارت است برنامه‌ریزی، سازمان‌دهی و تلاش برای اصلاح، تغییر، کنترل و هدایت افکار فردی و عمومی جامعه به سوی اهداف مورد نظر.
1-4. حوزة شناخت
حوزة شناخت، ساحتی برای بروز کارکردهایی مانند ادراک، معناسازی، ارزیابی و تصمیم‌گیری دربارة یک عمل، انتخاب، داوری و اموری از این قبیل است.
بنابراین، حوزة شناخت عرصه‌ای است که افکار آدمی در آن شکل می‌گیرند؛ تثبیت می‌شوند و تعمیق می‌یابند. لذا حوزة شناخت، هدف نخستین و اصلی در مدیریت افکار است. از دیگرسو، محوری‌ترین عنصر در مقولة افکار، «باور»های انسان است. باورها یک نظام معرفتی از مدرکات عقل نظری است که به «درست و نادرست» و «معقول و غیرمعقول» منقسم می‌شود. بنیادی‌ترین باور در نظام باورها، اعتقاد و باور به یک دین و آئین است؛ به‌گونه‌ای که منظومه‌ای از باورهای ریز و درشت را به‌همراه دارد و به‌عنوان باوری محوری، سایر باورها را جهت می‌دهد و فرماندهی می‌کند. پیام رسول اکرم(ص) نیز در فرایند ارائه و ادارة افکار جامعه، دین «اسلام» است. به عبارتی «اسلام» به‌عنوان محتوای پیام نبوی، یکی از عناصر محوری در مدیریت فکری آن حضرت است که بناداریم تناسب و جایگاه اقتدار را در آن بررسی کنیم. منظور از تناسب، وجود سنخیت و هم‌خوانیِ فی‌مابین است. به بیان دقیق‌تر، اگر میان عناصر موجود در فرایند ادارة افکار و نیز میان متغیرهای موجود و هریک از عناصر، تناسب مثبت(سنخیت و هم‌خوانی) وجود داشته باشد، نتیجة مطلوب حاصل خواهد شد؛ ولی درصورت تناسب منفی(عدم هم‌خوانی) نتیجة مطلوب حاصل نخواهد شد. در مباحث ارتباطی، مؤلفة اقتدار، اغلب در ارتباط با عنصر پیام‌رسان یا همان رهبری- به‌عنوان یکی از منابع نفوذ- بررسی می‌شود؛ اما دراین نوشتار، نسبت به هریک از چهار عنصر بررسی می‌گردد.
2. تناسب و جایگاه اقتدار در محتوای پیام «اسلام»
مقولة اقتدار، اگرچه در مرحلة نظر، امکان دارد از سوی برخی نقد شود لکن درمرحلة عمل کسی نمی‌تواند ضرورت آن‌را انکار کند. قدرت، اعم از صورت مشروع و غیرمشروع آن، در تمامی نظام‌های اجتماعی و روابط انسانی امری ذاتی است و چیزی نیست، مگر وجهی از روابط میان افراد؛ و لذا اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. اثبات ضرورت قدرت به‌نظر امری بدیهی است و تدوین آثار متعددی در این زمینه از سوی اندیشمندان جهان مؤید این مطلب است.
مرور تاریخ ادیان- آسمانی و زمینی- نیز وجود مظاهر مختلفی از اقتدار را در طول حیات بشر اثبات می‌کند؛ ادیانی که از آغازین اجتماع بشری تا عصر کنونی را دربر می‌گیرند.
با آگاهی از ضرورت مؤلفة یادشده در نظام اجتماعی، اکنون باید دید محتوای پیام نبوی(یعنی اسلام) چه دیدگاهی دربارة اقتدار دارد؟ چه مظاهری برای آن قایل است؟ اولویت را به کدام‌یک از مظاهر آن می‌دهد؟ موضعش در کسب مظاهر مختلف اقتدار چیست؟ و....
وقتی با چارچوب‌های مدنظر در مدیریت افکار به‌دنبال جایگاه اقتدار در محتوایِ فکریِ اسلامی هستیم، با منظره‌ای متفاوت از مظاهر و ابعاد آن روبه‌رو می‌شویم. نظر به ابعاد وجودیِ انسان و غنای محتواییِ اسلام- برای پاسخ به ابعاد یادشده- به‌ویژه با تأکید بر بُعد درونی و معنوی انسان، بررسی‌ها نشان می‌دهند که اقتدار، هم از جنبة درونی و هم از جنبة بیرونی مورد تأیید و اهتمام اسلام است. چنان‌که در ادامه خواهد آمد، در مدیریت فکری، اصالت با مراتب درونی وجودِ انسان است(به‌ویژه حوزة شناخت)؛ اما درعین حال مراتب یادشده با عالم بیرون و حس در ارتباط‌اند و تحت تأثیر عوامل متعددی قرار می‌گیرند. بنابراین چنان‌که در فرایند شناخت برای دستیابی به متغیرهای درونی نیاز به اقتدار است، برای متغیرهای بیرونی نیز اقتدار لازم است؛ از دیگر سو چنان‌که برای دفع و رفع موانع درونی شناخت، نیازمند اقتداریم، برای دفع و رفع موانع بیرونی نیز باید اقتدار داشته باشیم. بنابراین، در اندیشة اسلامی بر هردو بُعد اقتدار و همة انواع و مظاهر آن، به‌نحوی که در سیر تکاملی انسان مؤثر باشد تأکید شده است؛ از این‌رو می‌توان اقتدار را از جمله شاخصه‌ها در اندیشة اسلامی به‌شمار آورد.
در محتوای پیام مکاتب دیگر، به اندازة اسلام به کسب اقتدار در همة ابعاد آن توجه نشده است؛ لیکن اولین بُعد از اقتدار که به ذهن می‌آید، بُعد نظامی آن است. اقتدار نظامی و ایجاد امنیت، بحثی راهبردی است که بسترساز تحقق مطلوبِ دیگر ابعاد حیات انسانی خواهد بود؛ همچون ابعاد سیاسی، اقتصادی، علمی، فناوری و ...، در قرآن مجید بر لزوم حفظ امنیت و اقتدار نظامی به‌عنوان یکی از مصادیق «قوه» تأکید شده است. «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ...» «وَ قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ» «فَمَنِ اعْتَدى‌ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى‌ عَلَيْكُمْ» و....
درکنار اقتدار نظامی، ابعاد دیگری از اقتدار وجود دارد که در اندیشة اسلامی جایگاهی ویژه دارند. به‌عبارتی، در اندیشة اسلامی به معنای گستردة آن تأکید شده است؛ چنان‌که واژة «مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ» در آیة یادشده مبیّن آن است. لذا مظاهر دیگر اقتدار، همچون اقتدار فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، علمی- ایمانی و ... را دربر می‌گیرد. هریک از این مقولات، در آیات و روایات متعددی مورد توجه قرارگرفته‌اند. بی‌شک لازمة عمل و پای‌بندی به محتوای آیة «...وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا» و فرمایش نبوی «الإسلامُ يَعلُو ولا يُعلى علَيهِ»
کسب اقتدار و توانایی در همة زمینه‌های یادشده است؛ لکن آنچه اشاره به آن در بحث پیش‌رو مهم به‌نظر می‌رسد، نظر اسلام دربارة اقتدار علمی- ایمانی و نوع تناسب آن با اقتدار نظامی است. منظور از اقتدار علمی- ایمانی، اقتداری است که منشأ و منبع آن دانش باشد؛ زیرا تأثیر و ماندگاری اقتداری که از شناخت و دانش نشئت بگیرد، به‌مراتب بیشتر است و از جمله ثمرات آن، تسلط و گستردگی دایرة نفوذ خواهد بود. در این نوشتار- که محل بحث مدیریت افکار و بستر وقوع آن یعنی حوزة شناخت است- آگاهی از طبیعت و قوای وجودی اولویت می‌یابد: «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه» تأثیر و دامنة چنین شناختی، گستره‌ای از عبد تا معبود را دربر می‌گیرد و از جمله ثمرات آن، ایمان و توان کنترل بر قوای درونی و بیرونی وجود انسان است.
توصیف قرآن دربارة علم و علما نشان از تقدم رتبة اقتدار علمی بر اقتدار نظامی دارد. به عبارتی، اقتدار علمی را منشأ قدرت‌های دیگر معرفی می‌کند. چنین توصیفی، با اهداف پیامبر(ص) در برانگیختن عقول نیز همخوانی دارد؛ چراکه علم و دانش ثمرة تعقل و خردورزی است. قرآن، از یک سو عالمان مؤمن را به بلندمرتبگی می‌ستاید: «يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ» و از سوی دیگرف علم را سرچشمة اقتدار سیاسی معرفی می‌کند؛ چنان‌که درجریان پادشاهی طالوت، علم و اقتدار جسمی او را عامل پادشاهی او معرفی کرده است: «وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ...» تقدم توانایی علمی بر توانایی جسمی در قرآن، نشان از اولویت آن دارد. در جریان انتقال تخت ملکة یمن به شام، توانایی بالای شخص به همراه علم ذکر شده و به عبارتی، علم را عامل آن کارِ غیرعادی معرفی می‌کند: «قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ ...»
بی‌شک نقل روایتی از امیر مؤمنان علی(ع) جایگاه والای اقتدار علمی را روشن‌تر بیان خواهد کرد. آن حضرت می‌فرماید: «العِلمُ سُلطانٌ مَن وَجدَهُ صالَ بِهِ وَ مَن لَم يَجِدهُ صيلَ عَلَيه؛ دانش، سلطنت و قدرت است؛ هرکه آن‌را بیابد، با آن یورش برد و پیروز شود؛ و هرکه آن‌را نیابد، بر او یورش برند و مغلوب شود». طبق فرمایش امام(ع)، دانش مایة اقتدار است و همواره دست برتر را به ارمغان می‌آورد؛ و از آنجا که دانش دامنه‌ای وسیع را فرامی‌گیرد، عمق و دامنة اثربخشی آن نیز محدود نخواهد بود و در این میان تناسب هرچه بیشتری نیز با مدیریت افکار دارد.
البته نباید از این مسئله غفلت کرد که همة این اقتدارها در ارائة پیام نبوی، جنبة ابزاری دارند و هریک به تناسب به‌کار می‌آیند. بیان شهید صدر نیز ناظر به این مطلب است: «انسان باید پیوسته به این مطلب توجه داشته باشد که «مقدمه» به «غایت» تبدیل نشود ... پس علم در شرایط کنونی نیرویی از نیروها و سلاحی از سلاح‌هاست...؛ یکی از سلاح‌هایی که باید در خدمت به اسلام به آن مسلح شویم، همین علم است».
نکتة پایانی در اینجا اشاره به ویژگی «اقتدار» در اسلام از نظر مبدأ و منشأ آن است. از دیدگاه اسلامی، منشأ هر اقتداری خداوند است: «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا» و هیچ اقتداری به‌جز ارادة خداوند پدید نمی‌آید: «لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» لکن در ادامه و برای ادارة جامعة اسلامی، این اقتدار به پیامبر(ص) و وصیّ آن حضرت تفویض می‌شود: «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» لذا انتشار اقتدار در اسلام از بالا به پایین، و اطاعت از پیامبر(ص) نیز اطاعت از خداوند خواهد بود: «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللهَ»
از آنچه بیان شد، می‌توان نتیجه گرفت که بهره‌مندی از همة ابعاد اقتدار، برای پیامی چون اسلام ضرورت دارد و ضعف در یک بُعد، بی‌شک ابعاد دیگر و در نتیجه کارکرد کل را متأثر می‌سازد؛ لکن به‌رغم ضرورت انواع اقتدار، به نظر می‌رسد درمرحلة «ادارة افکار» اقتدار علمی- ایمانی، بیشترین تناسب را با مقولة یادشده دارد. مطلب آخِر، یعنی «تناسب اقتدار علمی با ادارة افکار» باعث این پرسش می‌شود که پس اقتدار نظامی چه سنخیت و لزومی برای مدیریت افکار دارد؟ پاسخ این پرسش در مراحل پایانی روشن خواهد شد.
3. تناسب اقتدار با پیام‌رسان ومدیریت فکری
مفهوم هنجارهای حاکم بر الگوی نبوی در مدیریت افکار، مفهوم «حکمت» است. خداوند حکیم است و اسلام و قرآن نیز که از جانب خداوند نازل شده‌اند، حکیمانه‌اند؛ «كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ». شیوة دعوت پیامبر(ص) نیز براساس حکمت است: «ادعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ» بنابراین دایرة حاکم بر فرایند ادارة افکار و رابطة میان عناصر آن نیز مبتنی بر حکمت است.

بنابراین، حکمت موجود در محتوای فکری، مقتضی تناسبِ مثبت میان محتوی ومدیر فکری است؛ یعنی مدیر فکری نیز باید به تناسب مسئولیت و وظایف محوله، از انواع و مظاهر اقتدار موجود در پیام برخوردار باشد و از آنها جهت موفقیت در جذب، ارائه و نفوذ در دل مخاطب بهره گیرد.
برای مدیریت فکری، انواع و مظاهری از اقتدار را می‌توان ترسیم کرد. نظر به این‌که مدیریت فکری در این پژوهش، رسول اکرم(ص) است، به مظاهری از اقتدار اشاره می‌شود که ایشان در مرحلة ارائه و ادارة افکار به‌کار بسته‌اند.
1. اقتدار مشروع: از ویژگی‌های قابل توجه در مدیریت فکری پیامبر(ص)، منبع مشروعیت‌بخش به ایشان
است؛ یعنی همان منشأ اصلی پیام که برای پیامبر(ص) مشروعیت می‌آورد(مشروعیت دینی). طبق دستور الهی، آن حضرت خود را همچون دیگران معرفی می‌کند و صرفاً خود را دارای مسئولیتی از جانب خدا می‌داند: «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‌ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ...»؛ یعنی آن حضرت با انتساب وحی به خالق متعال، ادعای استقلال در این عرصه ندارد. نکتة جالب این‌که اقتدار و اعتبار منبعِ یادشده، دست کم در اصل خلقت، از سوی مخالفان نیز مورد قبول بوده است.
2. اقتدار تخصصی(حرفه‌ای- رسالتی): منظور، دانش تخصصی مدیر فکری است که دربارة ابعاد مختلف
پیام ارسالی خویش دارد: «قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‌ بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي...».
3. اقتدار اجتماعی(اعتبار و جایگاه اجتماعی): منظور، حس اعتماد، اعتبار و نفوذی است که دراثر
شخصیت اخلاقی، رفتاری، جایگاه خانوادگی و ...در ذهنیت مخاطبان و جامعه ایجاد می‌شود.
سیرة اخلاقی و رفتاری رسول خدا(ص) در طول زندگی به‌گونه‌ای بودکه اعتبار و امانت را به‌عنوان مؤلفة مؤثر در مدیریت افکار، همواره به‌همراه داشت. اعتماد حضرت خدیجه(س) در سپردن کاروان تجاری به پیامبر(ص)، اعتماد رؤسای قبایل به پیامبر(ص) درجریان نصب حجرالأسود و سپردن امانات از سوی مشرکان به آن حضرت، حتی پس از چندین سال مخالفت و دشمنی با ایشان همگی حکایت از شخصیت استوار و بانفوذ آن حضرت دارد. استواری شخصیت پیامبر(ص) باعث شده بود تا مشرکان قریش در جلسة همفکری برای تخریب ایشان، به‌رغم برچسب‌های سیاهی که به آن حضرت می‌زدند، از تأثیر مطلوب نقشة خود در تار نمودن سیمای نورانی آن حضرت مأیوس شوند.
جایگاه دودمانی و قریشی بودن رسول خدا(ص) از جانب پدر و مادر نیز از عوامل مؤثر در اقتدار اجتماعی است. از منابع تاریخی چنین برمی‌آید که قریش قبل از اسلام در میان اعراب از شرافت ویژه‌ای برخوردار بودند و با عناوینی چون «جیران‌الله»، «اهل بیت‌الله» و «اهل‌الحرم» نیز خوانده می‌شدند عوامل مختلفی در خلق چنین انگاره‌ای در ذهنیت جامعه از قریش دخیل بود؛ لکن نقش کعبه و مسائل مربوط به آن، بیش از عوامل دیگر خودنمایی می‌کند. البته عظمت و شهرت قریش، نه همة تیره‌ها، بلکه تنها در خاندان قُصی و بعد از او در خاندان هاشم و عبدالمطلب است؛ چرا که وجود این افراد درنهایت سبب شهرت قریش شد.
امام صادق(ع) نیز با بیان عظمت رسول خدا(ص) بر شخصیت خانوادگی- اجتماعی آن حضرت تأکید کرده‌اند: «پیامبری که مولدش در خاندانی عزیز و اصلش از دودمانی کریم بود؛ حسبش بدون نقص و نسبش عاری از هر آلودگی بود...، در بهترین دودمان‌ها و گرامی‌ترین نژادها و در باشرف‌ترین دامن‌ها پرورش یافت».
4. اقتدار اطلاعاتی(شناخت‌های بنیادین): منظور، دسترسی مدیر فکری به اطلاعاتی از مخاطبان، عوامل
روحی، محیطی و...است. خداوند در این راستا اطلاعاتی را از ابعاد وجودی انسان «...إِنَّ الّإِنسانَ لَکَفُورٌ» «وَ یَدعُ الانسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالخَیرِ وَ کانَ الانسانُ عَجُولا» و... ، از گذشته و حال مخاطبان اعم از مسلمان، مشرکان، منافقان، و اهل کتاب، از خودِ پیامبر(ص)«...وَ لَو کُنتَ فَظَّاً غَلیظَ القَلبِ لَانفَضُّوا مِن حَولِکَ...» و...، و از محیط«وَالبَلَدُاطَیِّبُ یَخرُجُ نَباتَهُ بِاِذنِ رَبِّهِ وَالَّذی خَبُثَ لا یَخرُجُ إِلاّ نَکِداً» و... دراختیار پیامبر(ص) می‌گذارد: «تلکَ مِن أنباءِالغَیبِ نُوحیها إِلَیکَ...»
5. اقتدار بر ترغیب و تبشیر(پاداش‌دهی): یکی از راه‌های مؤثر در جذب مخاطب، تشویق اوست. لذا
یک مدیر فکری اگر از چنین اقتداری در ادارة افکار برخوردار باشد، به همان نسبت موفق خواهد بود. پیامبر(ص) هنگام اعزام معاذبن جبل، نکاتی را به او توصیه کردند که شایستة توجه بود و روش پیامبر(ص) را در تقدیم اقتدار تشویقی به‌خوبی آشکار می‌کند. رسول اکرم(ص) فرمودند: «یَسِّروَ لا تُعَسِّر وَ بَشِّر وَ لا تُنَفِّر...». دو روش در ارائة پیام در همین جمله بیان شده است: اول این‌که با مردم آسان گیر و سخت نگیر؛ دوم این‌که به مردم مژده بده؛ به آیندة روشن بخوان و از اسلام نفرت ایجاد نکن.
طبعاً توصیة پیامبر(ص) برگرفته از سخن خداست که می‌فرماید: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً» معنای «مبشر» و «نذیر» این است که مؤمنینِ مطیع خدا و رسول را به ثواب و بهشت بشارت داده و کفار را از عذاب خدا و آتش او انذار می‌دهد. به‌نظر می‌رسد سبب تقدیم «تبشیر» بر «انذار»، اهمیت و اولویت آن باشد.
6. اقتدار نظامی(قهریّه): درمقابل تصوری که از اقتدار تشویقی به ذهن می‌آید، اقتدار قهریه به دنبال غلبه
بر مخاطب بوده یا با تهدید به‌دنبال تحقق اهداف خود است. مطابق آیة قرآنی باید رسول خدا(ص) از قدرت تهدید و انذار برخوردار باشد؛ لکن اولویت و تقدم با تبشیر است: «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً». از سوی دیگر، درمرحلة قبل گفته شد که اقتدار، یکی از ضروریات دولت، حکومت ونظام اجتماعی است؛ رسول خدا(ص) نیز مدیر و مسئول حکومت اسلامی است؛ از این‌رو به تشکیل نیروی نظامی اقدام می‌کند و فرماندهی غزوات را شخصاً به‌عهده می‌گیرد. حتی امام علی(ع) در ستایش این بُعد از شخصیت پیامبر(ص) می‌فرماید: «كُنَّا إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَيْنَا بِرَسُولِ اللَّهِ(ص)، فَلَمْ يَكُنْ أَحَدٌ مِنَّا أَقْرَبَ إِلَى الْعَدُوِّ مِنْهُ». حال چگونه می‌توان تصور کرد که همة حکومت‌ها از اقتدار نظامی برخوردار باشند؛ اما رسول اکرم(ص) به عنوان مدیر جامعة اسلامی از اقتدار نظامی برخوردار نباشد؟ نکتة دیگر، مراتب اقتدار و مراحل کاربرد آنها از سوی آن حضرت است که براساس آیات الهی و روایات، اقتدار نظامی در رتبه و مراحل پایانی عملکرد آن حضرت قرار داشت. نکتة پایانی دربارة حفظ تناسب میان محتوایِ پیام و پیام‌رسان با مخاطبان است. چنان‌که در مرحلة بعدی ذکر خواهد شد؛ ذهنیت و انگارة طیفی از مخاطبان براساس مؤلفة قدرت(غلبه) شکل گرفته است و نبود این بُعد از اقتدار، نقصان پیام و پیام‌رسان را درپی خواهد داشت؛ و این برخلاف حکمت هنجاری حاکم بر عناصر چهارگانه در این پژوهش است؛ لذا ماهیت جامع دین اسلام، مقتضی چنین اقتداری است و در آیات متعددی نیز پیامبر(ص) به تجهیز چنین قوایی مأمور شده است: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ...»
4. تناسب اقتدار با مخاطب وگیرندة پیام
به‌حسب خصوصیات طبیعی انسان از یک سو، و شرایط اجتماعی او از سوی دیگر، که همواره در معرض خروج از تعادل است، بقای نظام اجتماعی بدون «اقتدار» ممکن نیست. زندگی انسان، اجتماعی است و تمام منافع و آثار مفید در زندگی، مانند تمدن، پیشرفت، تکامل علوم و فنون و ... از برکات زندگی اجتماعی است. اما زندگی اجتماعی، به‌دلیل جلب منافع بیشتر، خالی از کشمکش نیست؛ لذا وضع قوانین برای جلوگیری از تعدی ضرورت می‌یابد؛ لکن این قوانین درصورتی مفیدند که به‌وسیلة نهاد دارای قدرت اجرا شوند و نظم و عدالت در جامعه برقرار گردد.
بنابراین، وجود اقتدار در جامعه ضروری است و تاریخ بشر نیز دوره‌ای خالی از آن‌را سراغ ندارد. آنچه تفاوت دارد، ویژگی‌های درونی قدرت، شخصیت اعمال کنندة قدرت، مخاطبانی که مورد اعمال قدرت قرارمی‌گیرند و نحوة اعمال قدرت است. پیامبر(ص) براساس حکمت، از مظاهر گوناگون اقتدار(اقتدار علمی، اعتباری، تخصصی، ترغیبی و...) برخوردار بودند که همگی با فطرت و طبیعت انسان نیز متناسب‌اند. بنابراین، محور بحث در ادامه، «سنخیت و تناسب اقتدار نظامی با مخاطب» است. به عبارتی، آنچه به سبب شرایط عصری، نسلی و محیطی می‌تواند متفاوت باشد، اقتدار نظامی است.
امیرمؤمنان علی(ع) در توصیف شرایط مقارن عصر بعثت می‌فرماید: «از یک‌سو فتنه‌های شیاطین و وسوسه‌های هواپرستان، رشته‌های ایمان و اعتقاد و معارف دینی را پاره کرده بود و از سوی دیگر، نابه‌سامانی سراسر جامعه را فرا گرفته بود و آتش اختلافات از هر سو زبانه می‌کشید؛ و از همه بدتر این‌که در چنین شرایطی، نه راه فراری وجود داشت و نه پناه‌گاهی؛ و مردم مجبور بودند در آن محیط آلوده به انواع گناه و انحراف بمانند».
این توصیف از حوزه‌های عقیدتی، فکری، اخلاقی، و هنجارهای مخاطبین در مقارن بعثت، حکایت از این دارد که مراتب وجودی و فرایند شناخت آنها، از اساس دچار اختلال بود و قوة عاقلة آنها مغلوب شیاطین و قوة هوا شده بود؛ یعنی مخاطبان نه‌تنها از ویژگی مثبتی در تسهیل پذیرش پیام برخوردار نبودند، بلکه با موانع متعددی روبه‌رو بودند؛ موانعی که یا از درون ساختار شناختی ایجاد اختلال می‌کرد یا از بیرون. نبود ساختار سیاسی و اجتماعی یکپارچه نیز پیامدهای متعددی را برای جامعة مذکور ایجاد کرده بود که اهمیت یافتنِ اقتدار نظامی در حوزة تأثیرگذاری، از جملة آنهاست. «ألحَقُّ لِمَن غَلب» انگاره‌ای است که در نتیجة رواج نزاع و خشونت میان قبایل در ذهنیت مخاطب آن روز ایجاد شده بود و نوع رفتار، تعامل و برنامة آنان را جهت می‌داد. گرچه کارکرد و تأثیر این عامل درمیان طیف‌های مختلف می‌تواند متفاوت باشد، اما بی‌شک در زمرة چند عامل اصلیِ انقیاد در برابر دیگری به‌شمار می‌رفت. حتی دربارة طیف‌هایی از آنها گفته شده است: «وَلا یُعرف‌الأعرابی شیئاً غیرالقوة و لا یخضع إِلا لسلطانها. و بموجب هذه‌النظرة بنی اصول الحق والعدل، وما یتبعهما من حقوق». خداوند متعال با استخدام واژة «اسلمنا» دربارة طیفی از مخاطبان رسول اکرم(ص) به این حقیقت تصریح می‌کند: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ ...» برحسب چنین مخاطبانی است که چه بسا اقتدار نظامی اولویت می‌یابد و یکی از مؤلفه‌های مؤثر در ذهنیت و نوع شخصیت مخاطبان به‌حساب می‌آید.
به‌طور کلی کاربرد اقتدار نظامی در سیرة نبوی را باید در دورة مدینه دنبال کرد؛ چرا که این نوع از اقتدار، با ماهیت دولت و حکومت پیوند می‌خورد و تأسیس حکومت نبوی نیز از دورة مدینه آغاز می‌شود. براین اساس برای مشخص ساختن مخاطبانی که در شبه جزیره مورد اعمال اقتدار نظامی قرارگرفته‌اند، مهم‌ترین جنگ‌های واقع شده بعد از هجرت را در جدول (1) ذکر می‌کنیم.
جدول شمارة 1. مهم‌ترین غزوات پیامبر(ص) و مخاطبانی که در برابر اقتدار نظامی آن حضرت قرارگرفته‌اند
ش سال وقوع جنگ(ق) نام جنگ حاضران در جنگ(مخاطبان پیامبر
1 دوم بدر مشرکان قریش
2 سوم احد مشرکان قریش
3 پنجم خندق مشرکان قریش و هم‌پیمانان
4 پنجم بنی‌قریظه یهودیان بنی‌قریظه
5 ششم بنی‌المصطلق قبیلة خزاعه
6 هفتم خیبر یهودیان خیبر
7 هشتم فتح مکه مشرکان قریش
8 هشتم حنین قبیلة هوازن
9 هشتم طائف قبیلة ثقیف

روشن شدن انگیزة وقوع جنگ ونتایج آن در مرحلة بعدی، می‌تواند اصل و میزان دخالت اقتدار نظامی یا عدم دخالت آن‌را در مدیریت فکری و گسترش پیام نبوی مشخص کند.
5. تناسب اقتدار با نحوة ارائه و ادارة افکار
آیا پیامبر(ص) در مرحلة ارائه و ادارة افکار، و به عبارتی در میدان کنش، از اقتدار نظامی بهره‌برداری کرده‌اند یا
خیر؟ در صورت بهره‌مندی، به چه نحوی از این مؤلفه استفاده کرده‌اند؟ اقدار نظامی چه سنخیتی می‌تواند با مدیریت افکار داشته باشد؟
برای پاسخ به پرسش نخست، مهم‌ترین جنگ‌های پیامبر(ص) در شبه جزیره را در جدول (2) می‌آوریم تا ببینیم چند مورد با انگیزة گسترش و ارائة پیام به مخاطبان حاضر در جنگ‌ها صورت گرفته است.



جدول 2. مهم‌ترین جنگ‌ها، قبایل حاضر و انگیزه‌های وقوع جنگ در صدر اسلام
ش سال وقوع جنگ(ه.ق) نام جنگ حاضران در جنگ
(مخاطبان پیامبر(ص)) انگیزة جنگ
جبهة معاندان جبهة اسلام
1 دوم بدر مشرکان قریش جلوگیری از بازگشت کاروان قریشیان به سرپرستی ابوسفیان دفاع از موجودیت خویش دربرابر مهاجمان
2 سوم احد مشرکان قریش تلافی شکست بدر دفاع از خود و شهر مدینه دربرابر مهاجمان
3 پنجم خندق مشرکان قریش و هم‌پیمانان(بنی سلیم، بنی اسدبن خزیمه، غطفان و یهودیان بنی قریظه) جمعی از یهودیان رهسپار مکه شدند و قریش و چند قبیلة دیگر را به حمله به مدینه تحریک کردند دفاع از موجودیت خویش و شهر مدینه در برابر تهاجم احزاب
4 پنجم بنی قریظه یهودیان بنی قریظه عهدشکنی و خیانت بنی‌قریظه در جنگ خندق
5 ششم بنی‌المصطلق بنی‌المصطلق سازماندهی و تشکیل نبرو برای حمله به مدینه مقابله با قبیلة بنی‌المصطلق که هرکه را توانسته بودند، برای مقابله با رسول خدا(ص) جمع کرده بودند و قصد حمله به مدینه را داشتند
6 هفتم خیبر یهودیان خیبر به‌دلیل تحریک‌ها، آزار و اذیت‌هایی که یهودیان برضد اسلام و مسلمانان انجام می‌دادند
7 هشتم فتح مکه مشرکان قریش فراهم گشتن فرصت مناسب برای از میان برداشتن مهم‌ترین مانع از مسیر در اثر عهدشکنی قریش
8 هشتم حنین قبیلة هوازن و ثقیف و نصر و جشم تصمیم به حمله به رسول خدا(ص) توسط قبیلة هوازن و ثقیف برای جلوگیری از نشر اسلام بعد از فتح مکه از میان برداشتن دیگر موانع که پیرو قریش بودند
9 هشتم طائف ثقیف از میان برداشتن دیگر موانع که پیرو قریش بودند
از میان جنگ‌های یادشده، در جنگ اول، دوم و سوم، یعنی بدر، احد و خندق، مشرکان قریش در طرف مقابل بودند که مهم‌ترین مانع بر سر راه اسلام محسوب می‌شدند. در این جنگ‌ها انگیزة سپاه اسلام دفاع از موجودیت خویش و شهر مدینه بود. در دو جنگ بنی‌قریظه و خیبر نیز با این‌که آنان اقدام عهدشکنی و تحریک دشمنان اسلام کردند، باز انگیزه‌ای برای تحمیل اسلام وجود نداشت؛ چرا که آنان اهل کتاب و یهودیانی بودند که پیامبر(ص) درضمن پیمان‌نامه‌ای، آنان را در دین خود آزاد گذاشته بود. در جنگ بنی‌المصطلق نیز انگیزة اصلی جنگ، پیشگیری از حملة آنان بود که آمادة حمله به مدینه شده بودند و به‌رغم شکست بنی‌المصطلق در جنگ، اسلام بر آنان تحمیل نشد؛ بلکه عامل اصلی اسلام آنان، بهره‌گیری پیامبر(ص) از مؤلفة «پیوند قبیله‌ای» بود. در این جریان، پس از ازدواج پیامبر(ص) با جویریه، دختر حارث‌بن ابی ضرار (رئیس بنی‌المصطلق)، حارث سلمان شده و با اسلام وی جمعی دیگر از قبیلة وی نیز اسلام آوردند. این امر تأثیر مثبت چنین مؤلفه‌ای در مرحلة ارائة پیام را می‌رساند.
از میان جنگ‌های یادشده، فقط درمورد سه جنگ آخر، یعنی فتح مکه، حنین و طائف می‌توان گفت که انگیزة پیامبر(ص) برداشتن موانع در راستای ارائة پیام خویش بوده است؛ که البته درمورد هوازن و ثقیف نباید از تدارک آنان برای حمله به پیامبر(ص) و مسلمانان غفلت کرد. به هرحال در جنگ طائف، قبیلة ثقیف به دلیل استحکامات موجود تسلیم نشدند و پیامبر(ص) بدون دستاوردی به مدینه بازگشتند. بنابر این فقط در فتح مکه و حنین فقط به اهداف خود رسیدند؛ لکن در فتح مکه به‌دلیل عدم تقابل مشرکان، درگیری نظامی صورت نگرفت و فقط در جنگ حنین بود که به درگیری انجامید.
بیشترین تأثیر اقتدار نظامی در ارائه و گسترش پیام را در جریان فتح مکه می‌توان مشاهده کرد. اقتدار و غلبة پیامبر(ص) بر مشرکان قریش در فتح مکه، مهم‌ترین مانع در مرحلة ارائه و ادارة افکار را ازمیان برداشت. پس از این جریان(در سال نهم هجری) است که قبایل مختلف برای اظهار اسلام و عقد پیمان نزد رسول خدا(ص) حاضر می‌شوند؛ به‌گونه‌ای که از آن سال در تاریخ با عنوان «عام‌الوفود» یاد می‌‌شود. ابن اثیر با تعابیری گویا به جایگاه مؤثرِ مؤلفة «اقتدار نظامی» در ارائه و گسترش پیام نبوی اشاره می‌کند:
«لما افتتح رسول‌الله، صلی‌الله علیه و سلم، مکّة و أسلمت ثقسف و فرغ من تبوک ضربت إلیه وفود العرب من کلّ وجه، و إنّما کانت العرب تنتظر بإسلامها قریشا إذ کانوا أمام النّاس و أهل الحرم و صریع ولد إسماعیل بن إبراهیم علیه‌السلام، لا تنکر العرب ذلک، و کانت قریش هی التی نصبت الحرب لرسول‌الله، صلی‌الله علیه و سلم، و خلافه، فلمّا فتحت مکّه و أسلمت قریش عرفت العرب أنّها لا طاقة لها بحرب رسول‌الله، صلی‌الله علیه و سلم، و لا عداوته، فدخلوا فی‌الدّین أفواجا....»
در فتح مکه نیز پیامبر(ص) تا زمانی که نقض عهدی از سوی قریش صورت نگرفته بود، همچنان به تعهد خود باقی بود وتنها بعد از نقض عهد، اقدام به لشکرکشی کرد. البته پیامبر(ص) اگر پیمانی با قبیله‌ای می‌بست، همواره تا انقضای پیمان به آن پایبند بود. در روز فتح نیز وقتی سعدبن عباده فریاد کشید: «امروز روز خون ریختن است و خدا قریش را خوار و ذلیل می‌کند»، پیامبر(ص) فرمود: «امروز روز رحمت و مهربانی است» و پس از آن دستور داد تاحضرت علی(ع) پرچم را از سَعد گرفته و خود بردارد.
جالب‌ترین مرحله از اعمالِ قدرت، در مواجهه با اشراف قریش است که سال‌ها به اذیت و آزار و جنگ با ایشان اقدام کرده بودند. رسول خدا(ص) پس از فتح بر سردرِ کعبه ایستاد و عفو عمومی اعلام کرد و به اَشراف قریش فرمود: «حال چه می‌گویید؟» گفتند: «خیر و نیکی. تو برادر و برادرزادة ما هستی که اکنون به قدرت رسیده‌ای». رسول خدا(ص) فرمود: «اما من همان را می‌گویم که برادرم یوسف به برادرانش گفت: امروز بر شما ملامتی نیست. خدا شما را بیامرزد که ارحم‌الراحمین است».
مطابق گفتة اشراف قریش(وَ قَد قَدرتَ) رسول خدا(ص) با این‌که مقتدر شده بود، اما از اقتدار خود، با وجود توانایی و استحقاق، در جهت تلافی گذشته استفاده نکرد و عفو را به‌‌کار گرفت. بنابراین تسرّی خشونت موجود در اقتدار نظامی به شخصیت رسول خدا(ص) امری بی‌وجه، بی‌اساس و اتهامی ناروا خواهد بود؛ زیرا وقتی از فردی خشن سخن گفته می‌شود، منظور این است که وی به سوء استفاده از نیرومندی وزور تمایل دارد؛ درحالی که باتوجه به عملکرد پیامبر(ص) چنین توصیفی دربارة ایشان صدق نمی‌کند؛ اما این بدین معنا نیست که پیامبر(ص) درصورت لزوم و دربرابر معاندان به قوة قهریه متوسل نشوند؛ بلکه معنای آن تسلط ایشان بر تمایلات خویش است؛ لذا درصورت لزوم، از این مؤلفه بهره‌مند خواهند شد.؛ چنان‌که خداوند نیز پیامبر(ص) و پیروان ایشان را به این ویژگی توصیف می‌کند: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ...» بی‌شک این آیه ضمن تبیین ابعاد شخصیتی پیامبر اکرم(ص) تناسب مثبت ایشان را با ویزگی‌های شخصیتی مخاطبان بیان می‌کند.
ابهام احتمالی موجود، این است که باوجود مظاهر متعدد اقتدار برای ارائة پیام و ادارة افکار و تناسب حداکثریِ اقتدار علمی با آن، اقتدار نظامی چه سنخیت و لزومی برای مدیریت افکار داشته است؟
رفع این ابهام و فهم سنخیت و لزوم چنین اقتداری در مدیریت افکار، با آگاهی از ابعاد وجودی انسان حاصل می‌شود. گفته شد که هدف پیامبر(ص) از مدیریت افکار، برانگیختن عقول بشری و ارائة پیام به عقل و قلب انسان است؛ لکن ارائة پیام به عقل- باتوجه به مراتب و فرایند کسب شناخت- همواره با موانعی مواجه است. موانعی که هم از درون حوزة شناخت و هم از بیرون، در فرایند ادراک، اختلال ایجادمی‌کنند. تا این موانع برطرف نشود، هیچ پیام‌رسانی موفق نمی‌شود پیام خویش را به مخاطب اصلی برساند. برای مثال، شیطان یکی از آن موانع اصلی معرفی شده است. پیامبر(ص) در اهتمام به مانعیت شیطان می‌فرماید: «ما منکم من احد الا و له شیطان« فقیل له: و انت یا رسول‌الله؟ فقال: «و أنا، ولکن أعاننی‌الله علیه فاسلم». منظور، رام کردن و برطرف کردن مانعیت شیطان است. این موانع می‌توانند شیاطین جنّی باشند یا شیاطین انسی: «وَکَذلکَ جَعَلنا لِکُلِّ نَبیٍّ عَدُوّاً شَیاطینَ الاِنسِ وَالجِنِّ...»
تقابل جبهة حق و باطل در عملیات شناختی، به درون حوزة شناخت انسان محدود نیست؛ بلکه متأثر از فضای بیرونی است. بنابراین از جمله پیش‌نیازهای ضروری در ارائة پیام به مخاطب، برطرف کردن یا حداقل خنثی‌سازی موانع موجود بر سر راه است. هر مانعی نیز به حسب ماهیتِ خود با عوامل و ابزار متناسب برطرف یا خنثی می‌شود. مشرکان قریش و حزب آنان در محل بحث، همان کارویژة شیطان و حزب وی را انجام می‌دادند که باتوجه به ویژگی‌های شخصیتی‌شان، از جمله موانعی بودند که ناگزیر با اقتدار نظامی خنثی می‌شدند. لذا بهره‌گیری پیامبر(ص) از چنین اقتداری در مدیریت افکار، نه با هدف ارائة باور اسلام به آنان، بلکه برای برطرف نمودن مانعیت آنان صورت گرفته است. در نتایج رفع این مانع نیز بیان شد که ارائة پیام نبوی سرعت گرفت و گسترش یافت.
براین اساس «دفع یا رفع مانعیت» به‌عنوان پیش‌نیاز و مقدمة ضروری برای مدیریت افکار، در سیرة نبوی به‌حساب می‌آید؛ چرا که در صورت عدم تحقق، اصلاً فلسفة بعثت(برانگیختن عقول)محقق نخواهد شد. حال اگر شیوة مانعیت‌زدایی منحصر در اقتدار نظامی شود، ناگزیر از همان شیوه بهره‌برداری می‌شود. براساس همین مانعیت‌زدایی است که خداوند متعال می‌فرماید: «وَقاتِلُوهُم حَتّی لا تَکُونَ فِتنَهٌ وَ یَکُونَ الدّینُ لِلّه...» آیة شریفه دقیقاً وظیفة پیامبر(ص) و مسلمانان را مشخص می‌سازد که یا باید اصل مانع را ازمیان بردارند و یا آن را رام و خنثی سازند؛ همان کاری که پیامبر(ص) در فتح مکه انجام دادند. نکتة دیگری که بر این تقریر مترتب می‌شود، ناصوابیِ توجیه «دفاعی بودن» جنگ‌های پیامبر(ص) در چنین موارد و شرایطی است؛ یعنی اگر جنگی با انگیزة برطرف ساختن موانع موجود بر سر راه ارائة پیام حق صورت گرفته باشد، نیازی نیست تا آن‌را دفاعی بنامیم. این حرف به این معنا نیست که تمامی جنگ‌های پیامبر(ص) با همین انگیزه صورت گرفته است؛ چرا که قدرمتیقّن آن، دربارة فتح مکه صادق است؛ اما منظور نگارندگان این است که براساس رسالت نبوی مبنی بر ارائة پیام حق و برانگیختن عقول بشری، درصورت استمرار موانع، طبق شرایط یادشده بهره‌گیری از اقتدار نظامی یک ضرورت خواهد بود. آن هم با انگیزة رفع موانع، نه ارائة باور به جان مخاطب؛ چرا که باور ماهیتاً تناسبی با قدرت نظامی ندارد و اقتداری غیر از اقتدار نظامی لازم دارد که رسول خدا(ص) از مظاهر مختلف آن برخوردار بوده و به شهادت منابع، بیشترین بهره را نیز از آنها برده‌اند.

نتیجه‌گیری
جایگاه و کارکرد اقتدار در مدیریت افکار را نمی‌توان همچون جایگاه اقتدار در حکومت و دیگر حوزه‌های مشابه بررسی و تعیین کرد. همین‌طور نمی‌توان از یک بُعد بدان نظر افکند؛ زیرا اولاً مدیریت افکار مقوله‌ای ناظر به حوزة شناختیِ انسان است که شریطی متفاوت با دیگر حوزه‌ها دارد؛ ثانیاً شبکه‌ای چندبُعدی ومتشکل از عناصر و متغیرهای متعدد است که باهم در ارتباط‌اند و بر کارکرد یکدیگر اثر می‌گذارند؛ لذا مؤلفة اقتدار به‌عنوان یک متغیر باید با هریک از عناصر اساسی در مدیریت افکار سنجیده و جایگاه آن در هریک از عناصر روشن شود.
نظر به ابعاد گوناگون و غنای محتوایی در اسلام (جامعیت و کارآمدی) و تأکید بر هردو بُعد درونی و بیرونی اقتدار، هرنوع از اقتدار که به‌نحوی در سیر تکاملی انسان نقش داشته باشد، مورد تأیید است؛ اعم از اقتدار علمی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و...، لکن به حسبِ ماهیت ادارة افکار، اقتدار علمی در اولویت خواهد بود.
براساس حکمت حاکم بر فرایند مدیریت افکار در سیرة پیامبر(ص)، مدیر فکری نیز به تناسبِ مسئولیت و وظایف محوله باید از اقتدار لازم برای موفقیت در جذب، ارائه و نفوذ در دل مخاطب بهره‌مند گردد. با عنایت به ماهیت مدیریت افکار، اقتدار تخصصی(حرفه‌ای- رسالتی)، اقتدار اجتماعی(اعتبار و جایگاه)، اقتدار اطلاعاتی (شناخت‌های بنیادین)، اقتدار بر ببشیر و اقتدار قهریه، ازجمله مظاهر اقتداری‌اند که رسول خدا(ص) از آنها برخوردار بودند و به‌کار بسته‌اند. خصوصیات فردی و اجتماعی انسان نیز مقتضی انواع اقتدار، حتی اقتدار قهریه است و نبود هریک، بخشی از پیشرفت، تکامل و انتظام اجتماعی را با اخلال روبه‌رو می‌کند. داده‌های تاریخی نیز جایگاه وتأثیر قدرت قهریه در اندیشة مخاطبان عصر بعثت را اثبات می‌کند؛ لکن وجه تناسب و سنخیت چنین اقتداری با مدیریت فکری را باید در عالم وجودی انسان و تعامل آن با عالم بیرون جست‌وجو کرد. به‌عبارتی، همچنان که در فرایند شناخت برای دستیابی به متغیرهای درونی به اقتدار نیاز است، برای تحقق متغیرهای بیرونی نیز اقتدار لازم است. از دیگرسو، چنان‌که برای دفع و رفع موانع درونی شناخت، نیازمند اقتداریم، برای دفع و رفع موانع بیرونی نیز باید اقتدار داشته باشیم. ازهمین‌ رو، اقتدار نظامی برای رسول خدا(ص) در فرایند مدیریت فکریِ جامعه ضرورت می‌یابد. با این حال داده‌های تاریخی، به‌صورت متیقن در فتح مکه، بهره‌گیری پیامبر(ص) از اقتدار نظامی را تنها برای رفع موانع از مسیر پیام‌رسانی و ادارة افکار تأیید می‌کنند، نه برای القای ایمان و باور. مشرکان قریش و حزب آنان باتوجه به ویژگی‌های شخصیتی‌شان، مهم‌ترین موانعی بودند که با اقتدار نظامی خنثی می‌شدند.
طبق آنچه گفته شد، از ضرورت و تناسب انواع اقتدار در نظام اجتماعی، اولویت اقتدار علمی در ادارة افکار، کاربرد اقتدار نظامی در مانعیت‌زدایی و در نهایت اعمال کریمانة اقتدار از سوی پیامبر(ص)، همگی دلایلی‌اند که اتهام گسترش اسلام با جنگ و انتساب خشونت به پیامبر(ص) را بی‌پایه و اساس می‌گردانند.

منابع
• نهج‌البلاغه، ترجمة محمد دشتي، قم، اميرالمؤمنين، 1379.
‌ ابن ابی‌الحدید، عبدالحمیدبن هبةالله، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قم، كتابخانة آيت‌الله مرعشی نجفی، بی‌تا.
• ابن‌اثير، عزالدين، الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر، 1385ق.
• ابن‌عبد‌ربه، احمد، العقد الفرید، تحقیق مفید محمد قمیحه، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا.
• ابن‌کثیر، اسماعيل‌بن عمر، البداية و النهاية، بيروت، دار الفكر، 1407ق.
• ابن‌هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، تحقيق مصطفى السقا و ابراهيم الأبيارى و عبدالحفيظ شلبى، بيروت، دارالمعرفه، بى تا.
• ـــــ ، زندگانى محمد پيامبر اسلام، (السیرة النبویه)، ترجمة سيدهاشم رسولى، تهران، كتابچى، 1375.
• ابوالحمد، عبدالحمید، مبانی سیاست، تهران، توس، 1384.
• ابي‌جمهور، زین‌الدين‌بن، عوالی اللئالی العزیزیه فی الاحادیث الدینیه، تحقیق مجتبی عراقی، قم، مؤسسة سیدالشهداء، 1403ق.
• اخلاقی، غلام‌سرور، رابطه قدرت و عدالت در فقه سیاسی، قم، مرکز بين‌المللی ترجمه و نشر المصطفی، 1390.
• استیون، فرانسوا، خشونت و قدرت، ترجمة بهنام جعفری، تهران، وزارت امور خارجه، 1381.
• آقابخشی، علی و مينو افشاری‌راد، فرهنگ علوم سیاسی، تهران، چاپار، 1383.
• آوتوِیت، ویلیام و تام باتامور، فرهنگ علوم اجتماعی قرن بیستم، ترجمة حسن چاوشیان، تهران، نشر نی، 1392.
• آيتى، محمدابراهيم، تاريخ پيامبر اسلام‌، تهران، دانشگاه تهران‌، 1378.
• برهانی، بهاءالدین، مبانی مدیریت دولتی، تهران، پیام پویا، 1386.
• بشیریه، حسین، آموزش دانش سیاسی، تهران، نگاه معاصر، 1384.
• تافلر، آلوین، تغییر ماهیت قدرت؛ دانش، ثروت و خشونت در قرن بیست و یکم، ترجمة حسن نوارائی بیدخت و شاهرخ بهار، بی‌جا، مرکز ترجمه و نشر کتاب، 1370.
• جوادی آملی، عبدالله، معرفت‌شناسی در قرآن، قم، اسراء، 1390.
• حیدری تفرشی، غلامحسین، مدیریت اسلامی، اراک، نویسنده، 1386.
• دهخدا، علی‌اکبر، لغتنامه دهخدا، تهران، روزنه،1373.
• شجاعی‌زند، علیرضا، «اقتدار در اسلام»، حکومت اسلامى، 1376، ش ‏5، ص207-219.
• شرف‌الدین، سیدحسین، ارزش‌های اجتماعی از منظر قرآن کریم، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1397.
• صالح، صبحی، شرح نهج‌البلاغه، قم، مؤسسة دارالهجره، بی‌تا.
• صدر، سیدمحمدباقر‌، ومضات‌، قم، مرکز الأبحاث و الدراسات التخصصیة للشهید الصدر، 1430ق.
• صمیمی، مینو، محمد در اروپا، ترجمة عباس مهرپویا، تهران، اطلاعات، 1382.
• طباطبائی، سیدمحمدحسین، المیزان، ترجمة سیدمحمدباقر موسوی همدانی، قم، جامعة‏ مدرسين، 1374.
• طبرسی، فضل‌بن ‌حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى‏، قم، آل‌البيت‏، ‏1417ق.
• طبری، محمدبن جرير، تاریخ طبری‌، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، دار التراث، 1387ق.
• عالم، عبدالرحمن، بنیادهای علم سیاست، تهران، نشر نی، 1373.
• علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بغداد، مکتبة النهضة، 1391ق.
- علیزاده، مهدی، «تبیین برهم کنشی عناصر شناختی، هیجانی و ارادی در فرایند تصمیم‌گیری انسان در پرتو آموزه‌های اسلامی»، انسان‌پژوهی دینی، 1396، سال چهارم، ش 37، ص67-92.
• فرامرز قراملکی، احد و علي‌اكبر ناسخیان، قدرت انگاره، تهران، مجنون، 1395.
• قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز‌ فرهنگی‌ درس‌هایی‌ از قرآن، 1383.
• گولد، جولیوس و ویلیام ل. کولب، فرهنگ علوم اجتماعی، گروه مترجمان، چ دوم، تهران، مازیار، 1384.
• گیدنز، آنتونی، جامعه‌شناسی، ترجمۀ منوچهر صبوری، چ پانزدهم، تهران، نشر نی، 1384.
• مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق.
• محسنیان‌راد، مهدی، ارتباط‌شناسی، تهران، سروش، 1393.
• محمدی نجم، سیدحسین، جنگ شناختی؛ بُعد پنجم جنگ، تهران، مرکز آینده‌پژوهی علوم و فناوري دفاعی، 1387.
• مدنی، سید‌جلال‌الدین، مبانی و کلیات علوم سیاسی، تهران، پایدار، 1387.
• مسعودي، على‌بن حسين، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق اسعد داغر، قم، هجرت، 1409ق.
• مطهری، مرتضی، یادداشت‌های استاد مطهری، تهران، صدرا، 1390.
• معین، محمد، فرهنگ معین، تهران، اَدِنا، 1386.
• مفيد،‌ محمدبن محمدبن نعمان، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، قم، كنگره شيخ مفيد، 1413ق‏.
• مقریزی، احمدبن على، إمتاع الأسماع، تحقيق محمد عبدالحميد النميسى، بيروت، دار الكتب العلميه، 1420ق.
• واقدي، محمدبن عمر، المغازى، تحقيق مارسدن جونس، بيروت، مؤسسة الأعلمى، 1409ق.
• وایدا، مانابو، «اقتدار دینی»، ترجمة علیرضا شجاعی‌زند، دانشگاه اسلامی، 1377، سال دوم، ش 2، ص96ـ106.
• هارجی، اون و دیگران، مهارت‌های اجتماعی در ارتباطات میان‌فردی، ترجمة خشایار بیگی و مهرداد فیروزبخت، تهران، رشد، 1386.
• يعقوبى، احمدبن ابي‌واضح، تاريخ يعقوبى، ترجمة محمدابراهيم آيتى، تهران، علمى و فرهنگى، 1371.

 جایگاه اقتدار در مدیریت افکار در سیرة رسول اکرم(ص)
21
| | |
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود

آرشیو مطالب

Skip Navigation Links.

دسته بندی ها

Skip Navigation Links.