رحمت و محبت در راه و رسم پیامبر اکرم(ص)
رسول خدا(ص) در مدیریت و رهبری و هدایت مردمان بیش از هر چیز از رحمت و محبت بهره میگرفت. آن حضرت جامعه را با قدرت رحمت و محبت اداره میکرد و با همین عامل مردمان را راه میبرد و به سوی مقصد کمال سیر میداد.
بسماللهالرحمنالرحیم
رحمت و محبت در راه و رسم پیامبر اکرم(ص)
نویسنده: مصطفی دلشاد تهرانی
منبع: پورتال امام خمینی به نقل از «سیرۀ نبوی از منظر امام خمینی(س)»، صص 35-50
اصل رحمت و محبت
پیغمبر اسلام(ص) با مردم... یک پدر مهربان و بالاتر از یک پدر مهربان بود.1
رسول خدا(ص) در مراتب کمال به آنجا رسیده بود که جلوۀ تامّ رحمت و محبت الهی گشته بود و به همۀ انسانها، بلکه همۀ موجودات به نظر رحمت و محبت مینگریست و بر این اساس با آنان رفتار مینمود، چنانکه خدای متعال آن وجود گرامی را رحمتی عام و فراگیر معرفی کرده و خطاب به آن حضرت فرموده است که: تو را نفرستادیم، جز آن که میخواستیم رحمتی به جهانیان ارزانی داریم:
«وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ؛2 ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم».
وجود آن حضرت بالاترین رحمت الهی بر جهانیان بود و تمام صفات و ویژگیهای وی رحمتی برای مردمان بود؛3 و مبنا و اساس سیرۀ پیامبراکرم(ص) بر رحمت و محبت بود، چنانکه از علی(ع) نقل شده است که از رسول خدا(ص) دربارۀ سنّت آن حضرت پرسیدم، فرمود: «وَ الْحَبُّ أَساسِیِ؛4 محبت بنیاد و اساس [روش و سنت] من است».
این رحمت و محبت در وجود و رفتار و سیرۀ پیامبر(ص) از آن بود که حضرتش به تمام معنا الهی بود و دوستی خداوند همۀ وجودش را لبریز ساخته بود و به همۀ عالم که آثار و نشانههای محبوب است به دیدۀ رحمت مینگریست و با آنها بر اساس محبت رفتار مینمود. امام راحل در تبیینی لطیف و دقیق در این باره چنین نگاشته است:
بالاتر از این مرتبه،5 آن مرتبهای است که قوۀ عاقله به صبغۀ الهیه رنگین شود و الهی گردد و قوۀ عشق، به کمال مطلق الهیه برسد، به طوری که هرچه انجام دهد به حب الهی انجام دهد و به هرچه بنگرد به دیدۀ مهر، و با این دید که نشانه و اثر محبوب است بنگرد.
البته این مرتبه و مقامی است که برای هرکسی میسّر نیست، این مرتبه رحمة للعالمین، نبی اکرم(ص) را میخواهد، که اگر به سنگ هم نگاه میکرد، به مهر اینکه اثر محبوب است مینگریست و ابوجهل را هم با این نظر نگاه میکرد و میتوان گفت قتل او هم با مهر بود؛ چون میدانست که هرچه بماند، بر خسرانش افزوده خواهد شد.
علاوه بر آن، تنظیم امور و مراعات حق دیگران اقتضا میکرد که اگر عضو فاسدی در بین آنها باشد، پیامبر(ص) به قانون، عمل فرماید و او را به کیفر برساند... ایشان رحمة للعالمین بودهاند6.
رسول خدا(ص) نسبت به همۀ مردمان رحمت میورزید و با محبت رفتار مینمود، چنانکه از اَنَس بن مالک، خدمتکار حضرت در این باره نقل شده است که گفت: «کانَ رَسُولُ اللّه(ص) مِنْ أَشَّدِ النّاسِ لُطْفاً بِالنّاسِ؛7 رسول خدا(ص) بیشترین لطف [و محبت] را به مردمان داشت».
پیامآور رحمت و عدالت با مؤمن و کافر، مسلم و مشرک بر همین اساس رفتار میکرد و خواهان هدایت و نجات همگان بود.
پیغمبر اسلام(ص) همان طوری که برای مؤمنین رحمت و دلسوز بود، برای کفار هم بود. دلسوز بود برای کفار؛ یعنی متأثر میشد که این کفار به کفر خودشان باقی باشند، و منتهی به آتش جهنم بشوند. برای آنها دلسوزی میکرد. دعوتش برای این بود که نجات بدهد این اشخاص کافر را، آن اشخاص عاصی را.8
رسول خدا(ص) خواهان خیر و صلاح همگان بود و آن جا نیز که ناچار به دفاع و مقابله و جنگ شد، از سر رحمت و محبت در این میدان پا گذاشت و جز هدایت آدمیان و نجات آنان مقصدی نداشت. به بیان امام راحل:
شخص سالک که بخواهد تسمیۀ او حقیقت پیدا کند، باید رحمتهای حق را به قلب خود برساند و به رحمت رحمانیّه و رحیمیّه متحقّق شود. و علامت حصول نمونۀ آن در قلب آن است که با چشم عنایت و تلطّف به بندگان خدا نظر کند و خیر و صلاح همه را طالب باشد. و این نظر نظر انبیاء عظام و اولیاء کمّل علیهمالسلام است. منتهی آنها دو نظر دارند: یکی نظر به سعادت جامعه و نظام عائله و مدینۀ فاضله؛ و دیگر، نظر به سعادت شخص و علاقۀ کامله به این دو سعادت دارند. و قوانین الهیّه که به دست آنها تأسیس و انفاذ و کشف و اجرا میشود، این دو سعادت را کاملاً مراعات مینماید. حتی در اجرای قصاص و حدود تعزیرات و امثال آن، که به نظر میرسد با ملاحظۀ نظام مدینۀ فاضله تأسیس و تقنین شده است، هر دو سعادت منظور است؛ زیرا که این امور در اکثر برای تربیت جانی و رساندن او به سعادت دخالت کامل دارد. حتّی کسانی که نور ایمان و سعادت ندارند و آنها را با جهاد و امثال آن به قتل میرسانند ـ مثل یهود بنی قریظه ـ برای خود آنها نیز این قتل صلاح و اصلاح بود؛ و میتوان گفت از رحمت کاملۀ نبیّ ختمی قتل آنها است؛ زیرا که با بودن آنها در این عالم در هر روزی برای خود عذابهای گوناگون تهیّه میکردند، که تمام حیات اینجا به یک روز عذاب و سختیهای آنجا مقابله نکند. و این مطلب برای کسانی که میزان عذاب و عقاب آخرت و اسباب و مسبّبات آنجا را میدانند پر واضح است.9
رسول خدا(ص) در مدیریت و رهبری و هدایت مردمان بیش از هر چیز از رحمت و محبت بهره میگرفت. آن حضرت جامعه را با قدرت رحمت و محبت اداره میکرد و با همین عامل مردمان را راه میبرد و به سوی مقصد کمال سیر میداد. پیامبر اکرم(ص) چنان با مردمان از سر محبت و دلسوزی رفتار میکرد که کسی نمیتوانست در صداقت و درستی او تردیدی به دل راه دهد، همین محبت و دلسوزیِ به تمام معنا بود که دوستی آن حضرت را در دل مردمان جای میداد. مردم بهعینه میدیدند که پیامبر(ص) تمام توانش را در هدایت و اصلاح آنان به کار گرفته است و با تمام وجود برای ایشان دل میسوزاند و میسوزد. به تعبیر امام راحل:
خدای تعالی معرفی رسول اکرم(ص) را فرموده در آخر سورۀ توبه ـ که خود سورۀ غضب است به این نحو: «لَقَدْ جائَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریْصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤمِنینَ رَؤُوفٌ رَحیمٌ؛10و11
[خدای متعال میفرماید] ما از جانب خود رسولی از جنس شما، از خودتان برای هدایتتان فرستادهایم که از فرط محبت و نوع پروری؛ ناراحتی، ناداری، پریشانی، نادانی و گمراهی شما بر او سخت میآید و نمیتواند تحمل کند. بر آسایش و نجات شما بسیار حریص و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است». مخصوصاً این که به جای «مِنْکُمْ» در این آیه «مِنْ أَنْفُسِکُمْ» آمده است، که اشاره به شدت ارتباط پیامبر(ص) با مردم است، گویی پارهای از جان مردم و از روح جامعه در شکل پیامبر(ص) ظاهر شده است. به همین دلیل تمام دردهای آن را میداند، از مشکلات آنان آگاه و در ناراحتیها، غمها و اندوهها با آنان شریک است، و با این حال تصور نمیشود سخنی جز به نفع آنها بگوید و گامی جز در راه آنها بردارد؛ و این در واقع نخستین وصفی است که در آیۀ فوق برای پیامبر(ص) ذکر شده است. پس از ذکر این صفت «مِنْ أَنْفُسِکُمْ» به چهار قسمت دیگر از صفات ممتاز پیامبر(ص) اشاره میکند که در تحریک عواطف مردم و جلب احساساتشان اثر عمیق دارد. نخست میگوید:
هرگونه ناراحتی و زیان و ضرری به شما برسد برای او سخت ناراحت کننده است «عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِّتُمْ». یعنی او نه تنها از ناراحتی شما خشنود نمیشود، بلکه بیاعتنا هم نخواهد بود. او به شدت از رنجهای شما رنج میبرد، و اگر بر هدایت شما و جنگهای طاقت فرسای پر زحمت اصرار دارد، آن هم برای نجات شما، برای رهاییتان از چنگال ظلم و ستم و گناه و بدبختی است، دیگر اینکه او سخت به هدایت شما علاقهمند است و به آن عشق میورزد «حَریصٌ عَلَیْکُمْ». «حرص» در لغت به معنی شدت علاقه به چیزی است؛ و جالب اینکه در آیۀ مورد بحث به طور مطلق میگوید: «حریص بر شماست». نه سخنی از هدایت به میان میآورد و نه از چیز دیگر؛ اشاره به اینکه به هرگونه خیر و سعادت شما، و به هرگونه پیشرفت و ترقی و خوشبختیتان عشق میورزد (و به اصطلاح حذف متعلق دلیل بر عموم است). بنابراین اگر شما را به میدانهای پر مرارت جهاد، اعزام میدارد، و اگر منافقان را تحت فشار شدید میگذارد، همۀ اینها به خاطر عشق به آزادی، به شرف، به عزت و به هدایت شما و برای پاکسازی جامعۀ شماست. سپس به سومین و چهارمین صفت اشاره کرده میگوید: او نسبت به مؤمنان رئوف و رحیم است «بِالْمُؤمِنینَ رَؤوفٌ رَحِیمٌ». بنابراین هرگونه دستور مشکل و طاقت فرسایی میدهد [حتی گذشتن از بیابانهای طولانی و سوزان در فصل تابستان، با گرسنگی و تشنگی، برای مقابله با یک دشمن نیرومند در جنگ تبوک] آن هم یک نوع محبت و لطف از ناحیۀ اوست.12
جالب آنکه این آیۀ شریفه در آخر سورۀ توبه است که سورۀ غضب است،13 وجود این رسول اکرم(ص) را چنین معرفی کرده است که گویای این حقیقت است که اعلان جنگ به دشمنان پیمان شکن و اظهار برائت و بیزاری و اتخاذ موضعی سخت در برابر آنها، رحمتی بر ایشان، وجود پیامبر(ص) رحمتی است برای همه و آن حضرت در حفظ منافع و تأمین سعادت این جهانی و آن جهانی همگان حریص است؛ و به گروندگان، مهربان و بخشاینده است.
شدّت رحمت و محبت پیامبر(ص) به همگان
گمراهی و ستمگری مردمان سخت بر پیامبر فشار میآورد و او را آزار میداد. آن حضرت از شدّت رنجهای مردمان و دوری ایشان از هدایت و عصیان آنان متألم میگردید و با همۀ وجود در پی نجات و هدایت همگان بود، تحلیل امام راحل در این باره چنین است:
فرمودۀ حضرت رسالت پناه، صلّیاللّه علیه و آله و سلم، که فرمود: «ما أُوذِیَ نَبِیُّ مِثْلَ ما أُوذیتُ؛14 [یعنی] اذیت نشد پیغمبری مثل اذیتی که من شدم». نیز به این معنی برگردد. زیرا که هرکس عظمت و جلالت ربوبیت را بیشتر ادراک کند و مقام مقدس حق جل و علا را زیادتر بشناسد، از عصیان بندگان و هتک حرمت آنها بیشتر متأثر و متألم گردد؛ و نیز هرکس رحمتش و عنایت و لطفش به بندگان خدا بیشتر باشد، از اعوجاج و شقاوت آنها بیشتر اذیت میشود؛ و البته خاتم النبیین(ص)، در این مقامات و سایر مدارج کمالیه از انبیا و اولیا و سایر بنیالانسان کاملتر بوده، پس اذیتش بیشتر و تأثرش بالاتر بوده.15
انبیا، ناراحت اگر میشدند برای این بود که چرا باید بندگان ـ این مردمی که آمدند در اینجا و بنده هستند - خودشان را مستقل بدانند و برای خودشان کار بکند و فساد بکنند، برای این دلسوزی میکردند. و احتمال من میدهم که «ما اوُذِیَ نبیٌ مِثْلَ ما اُوذیتْ» هم، این معنا باشد. من احتمال میدهم که آن معرفتی که رسول خدا(ص) داشت، دیگران نداشتند، مقاماتشان هرچه بود، به اندازۀ ایشان نبود. و هرچه مقامات بیشتر است راجع به معصیتهایی که در عالم میشود، بیشتر اذیت میشود. اگر بشنود که در آن سر دنیا یک کسی یک کسی را اذیت کرده این ناراحت بشود، نه از باب این که شهر خودم است، نه از باب این که مملکت خودم است، اقربای خودم است، از باب این که یک مظلوم در دنیا واقع شده.16
رسول خدا(ص) همۀ انسانها را دوست میداشت و خواهان نجات و سعادت همگان بود، و شدت شفقت و مهربانی او تا بدانجا بود که از کفر ورزیدن کافران سخت اندوهگین میشد که چرا آنان با خود چنین میکنند، و این دلسوزی به حدّی بود که خداوند خطاب به آن حضرت فرمود: «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاّ یَکُونُوا مُؤْمِنینَ؛17 گویی میخواهی جان خود را از شدت اندوه از دست دهی به خاطر اینکه آنها ایمان نمیآورند».
«باخع» از مادّۀ «بَخْع» به معنی هلاک کردن خویشتن از شدت غم و اندوه است.18 و این بیان نشان میدهد که پیامبر رحمت(ص) تا چه اندازه نسبت به مردمان محبت و دلسوزی داشت و چگونه برای نجات آنان تلاش و پافشاری میکرد در این راه همهگونه سختی را به جان میخرید و از ایمان نیاوردن ایشان اندوهگین میشد. آیۀ فوق نازل شد و آن حضرت را دلداری و تسلّی داد.19
و نیز خداوند خطاب به آن حضرت فرمود: «فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلَی آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤمِنُوا بِهذَا الْحَدیثِ أَسَفاً؛20 گویی میخواهی خود را از غم و اندوه به خاطر اعمال آنها هلاک کنی، اگر آنها به این گفتار ایمان نیاورند».
مشاهده میشود که تأسف و دلسوزی و غمخواری رسول خدا(ص) نسبت به کفار و منکران حق و علاقهمندی آن حضرت به سعادت و نجات بندگان تا چه حد کار را بر وی تنگ کرده که خدای متعال او را تسلیت داده و دلجویی کرده است تا مبادا از شدت اندوه و اهتمام به حال آنان، خود را از بین ببرد و قالب تهی کند. زیرا آن حضرت همۀ آدمیان را ـ بدون استثنا ـ چون فرزندان دلبند و پارۀ تن خود میدانست و خیر و هدایت آنان را میخواست و چون میدید که به راه گمراهی و هلاکت میروند، سخت اندوهگین میشد؛ همانگونه که پدری مهربان از هلاکت و تباهی فرزندانش دچار اندوه میشود.21 امام خمینی این جلوۀ بینظیر پیامآور رحمت و عدالت را مکرر یادآور شده، چنان که فرموده است:
در شدت شفقت و رأفت آن بزرگوار بر همة عائلة بشری بس است آیة شریفة اول سورۀ شعراء که میفرماید: «لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ ألاَّ یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ».22
و در اوائل سورۀ کهف که فرماید: «فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ عَلَی آثَارِهِمْ إنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِیثِ أسَفاً».23
سبحان اللّه!
تأسف به حال کفّار و جاحدین حق و علاقهمندی به سعادت بندگان خدا کار را چقدر به رسول خدا(ص) تنگ نموده که خدای تعالی او را تسلیت دهد، و دل لطیف او را نگهداری کند که مبادا از شدت همّ و حزن به حال این جاهلان بدبخت، دل آن بزرگوار پاره شود، وقالب تهی کند.24
پیغمبر اسلام(ص) برای اینکه مردم تربیت نمیشدند غصه میخورد به طوری که خدای تبارک و تعالی او را تسلیت میداد؛ در مشقّت بود، خدای تبارک و تعالی به او خطاب میکند که ما قرآن را نفرستادیم که تو در مشقّت باشی. و برای ملتها از پدر برای اولادش، از پدر مهربان برای اولادش، بر ملتهای عالم او بیشتر غصه میخورد و کافرها را وقتی که میدید که اینها به مجرای طبیعی انسانی نمیآمدند، برای آنها متأسف بود.25
پیغمبر اکرم(ص) برای این کافرهایی که مسلمان نمیشدند و مؤمن نمیشدند غصه میخورد. در آیۀ شریفه هست که: مثل اینکه میخواهی خودت را هلاک کنی برای اینها. میخواست که همۀ عالم به نور برسند. مبعوث شده بود برای اینکه همۀ این هیاهوهایی که در دنیا هست و این هیاهوها برای خود است، برای رسیدن به قدرت خود است، این هیاهوها را از بین ببرد، و یک خداخواهی در مردم ایجاد کند، توجه به نور ایجاد کند.26
پیغمبر اکرم(ص) برای این مشرکینی که به جهنم خودشان را میفرستادند، برای اینها تأسف میخورد، غصه میخورد برای اینها. اسلام دین رحمت است.27
چرا رسول خدا(ص) این چنین به مردمان رحمت داشت و محبت میورزید و خود را برای آنان در سختی فرو میبرد و از هدایت نیافتن ایشان و گمراهیشان به دست خودشان آنچنان اندوهگین میشد و جانش به درد میآمد؟
آن حضرت به همۀ بندگان خدا عشق میورزید، زیرا همانگونه که کاشانی میگوید:
مهربانی و رحمت نسبت به خلق خدا از لوازم محبت به خدا و از نتایج آن است. آن حضرت حبیب خدا بود و لازمۀ این محبوبیت، محبت وی برای خدا بود. و هرقدر محبت به حق شدیدتر باشد، مهربانی و رحمت به خلق خدا بیشتر است، زیرا مهربانی به خلق ناشی از محبت به خداست. از این رو همۀ مردمان برای آن حضرت به منزلۀ فرزندان و خویشان شمرده میشدند، بلکه به سبب [رفع حجابهای ظلمانی و] شهود حقیقی، مردمان به منزلۀ اعضا و جوارح آن حضرت بودند. و به این دلیل در عشق و علاقه به بندگان خدا و نجات ایشان تا بدانجا رسید که نزدیک بود از شدت اندوه بر ایشان خود را هلاک کند.28
امام خمینی که سخت به سیرۀ پیامبر(ص) مأنوس بود و در راه و رسم نبوی تفکر نموده و با آن خوب آشنا و بدان دلبسته و در صدد احیای آن بود، در نامهای عرفانی به فرزند خود مرحوم سیداحمد خمینی چنین نگاشته است:
راستی چرا پیمبر خاتم(ص) از ایمان نیاوردن مشرکان آنگونه تأسف و تأثر جانفرسا داشت که مخاطب شد به خطاب: «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی آثارِهِم اِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذا الْحَدِیثِ أسَفاً»؛ جز آن که به همۀ بندگان خدا عشق میورزید و عشق به خدا عشق به جلوههای او است. او از حجابهای ظلمانی خودبینیها و خودخواهیهای منحرفان که منجر به شقاوت آنان و منتهی به عذاب الیم جهنّم که ساخته و پرداختۀ اعمال آنان است رنج میبرد و سعادت همه را میخواست؛ چنانچه برای سعادت همه مبعوث شده بود.29
آن رسول رحمت در سختترین اوضاع و احوال نیز از رحمت و بزرگواری و گذشت دور نشد. نقل شده است که چون در غزوۀ احد آن همه مصیبت بر پیامبر(ص) وارد کردند و آن همه جنایت روا داشتند، عمربن خطّاب نزد پیامبر رفت و از آن حضرت خواست تا آن قوم را نفرین کند، همانگونه که نوح(ع) قومش را نفرین کرد.30
اما پیامبر(ص) جز رحمت و مغفرت برای آنان نخواست، تقاضای آن حضرت از خداوند این بود: «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِقَوْمِی، فَإنَّهُمْ لایَعْلَمُونَ؛31 خدایا قوم مرا ببخش که آنان نمیفهمند».
همچنین روایت شده است که وقتی در جنگ احد، دندانهای حضرت را شکستند و چهرۀ وی خون آلود شد و پیشانیاش شکافت، این صحنه بر بسیاری از اصحاب آن حضرت سخت گران آمد و برخی عرض کردند: «ای رسول خدا، نفرینشان کن تا به لعنت الهی گرفتار شوند.» اما پیامبر در پاسخ فرمود: «إنِّیِ لَمْ أُبْعَثْ لَعَّانًا، وَلکِنّیِ بُعِثْتُ دَاعِیًا وَ رَحْمَةً. الّلهُمَّ اهْدِ قَوْمِیِ فَإِنَّهُمْ لا یَعْلَمُونَ؛32 من برانگیخته نشدهام تا انسانها را نفرین کنم، بلکه من برای دعوت [به حق] و رحمت برانگیخته شدهام. خدایا قوم مرا هدایت کن، زیرا که آنها نمیفهمند».
رسول خدا(ص) شدت را نیز جز از باب رحمت به کار نگرفت، و تندی و درشتیها را به رحمت و محبت کاست و کینه و دشمنیها را به بخشش و گذشت پیراست. ابن اسحاق نقل کرده است که در روز فتح مکّه سعد بن عُباده خزرجی ـ در حالی که پرچمدار بود ـ چنین رجز می خواند: «الْیَوْمُ یَوْمُ الْمَلْحَمَةِ، الْیَوْمُ تَسْتَحِلُّ الْحُرْمَةُ؛ امروز روز کشتار و جنگ و انتقام است، امروز روز شکسته شدن حرمتها است».
کسی نزد رسول خدا رفت و این مطلب را با وی در میان گذاشت و گفت میترسیم امروز سعد یورشی به قریش بکند. پیامبر، علی بن ابی طالب را مأمور کرد تا پرچم را از او بگیرد؛ و فرمود تو پرچم را وارد شهر کن!33 آن گاه فرمود: «الْیَوْمُ یَوْمُ الْمَرحَمَةِ؛34 امروز روز رحمت و مهربانی است».
پیامبراکرم(ص) چنین بود و دوست داشت که پیروانش بدو تأسّی کنند و وجود را از رحمت و محبت به همگان لبریز نمایند و در همۀ عرصهها زندگی را لطیف و انسانی سازند؛ و میفرمود:
«وَ الَّذِیِ نَفْسِی بِیَدهِ لا یَضِیعُ اللّه الرَّحْمَةَ إِلاَّ عَلَی رَحیِمٍ؛35 سوگند به آن که جانم در دست اوست رحمت خدا جز افراد مهربان را در بر نمیگیرد».
پیوستها:
1. صحیفه امام؛ ج 9، ص 329.
2. انبیاء / 107.
3. الشفا بتعریف حقوق المصطفی؛ ج 1، ص 18.
4. همان؛ ص 187.
5. منظور مرتبة غلبۀ عقل بر تام قواست.
6. تقریرات اسفار؛ به نقل از: نبوت از دیدگاه امام خمینی؛ ص 397ـ 398.
7. دلائل النبّوة أبی نُعَیْم الاصبهانی؛ ج 1، ص 182؛ حلیةالاولیاء؛ ج 6، ص 26؛ المطالب العالیة؛ ج 4، ص
24.
8. صحیفة امام؛ ج 8، ص 379.
9. آداب الصلوة؛ ص 236ـ237.
10. هر آینه پیامبری از خود شما به سویتان آمد که رنجهای شما بر او سخت است و بر هدایت شما اصرار دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است. (توبه / 128).
11. شرح حدیث جنود عقل و جهل؛ ص 164.
12. تفسیر نمونه؛ ج 8، ص 206ـ208.
13. بنابر نظر برخی مفسران این سوره با «بسم اللّه الرحمن الرحیم» که نشانۀ رحمت و محبت و صلح و دوستی، و بیان کنندۀ صفت رحمانیت و رحیمیت حق است آغاز نشده، زیرا بیانگر خشم خداوند نسبت به دشمنان پیمانشکن و مشرکان و کفّار است. مؤید این معنا حدیثی است که از علی(ع) در اینباره روایت شده است: «لَمْ یَنْزِلْ بِسْمِ اللّه الَّرحْمنِ الرَّحیمِ عَلَی رَأْسِ سُورَةِ الْبَرائَةِ لِأنَّ بِسْمِ اللّهِ لِلْأمانِ وَالرَّحْمَةِ وَ نَزَلَتْ بَراءَةً لِرَفْعِ الْأمانِ بِالسَّیْفِ». تفسیر مجمع البیان؛ ج 3، ص 2؛ و نیز ر.ک: تفسیر التبیان؛ ج 5، ص 167ـ168.
14. مناقب ابن شهر آشوب؛ ج 3، ص 42؛ کشف الغمّة؛ ج 3، ص 346؛ بحارالانوار؛ ج 39، ص 56.
15. شرح چهل حدیث؛ ص 246ـ247.
16. صحیفة امام؛ ج 19، ص 205.
17. شعراء / 3.
18.المفردات؛ ص 38.
19. تفسیر روض الجنان؛ ج 4، ص 115.
20. کهف / 6.
21. التفسیر الکاشف؛ ج 5، ص 103.
22. شاید از اینکه ایمان نمیآورند خود را هلاک سازی و قالب تهی کنی. (شعراء / 3).
23. شاید اگر به این سخن ایمان نیاورند، خویشتن را به خاطرِ ایشان از اندوه هلاک سازی و قالب تهی کنی. (کهف / 6).
24. شرح حدیث جنود عقل و جهل؛ ص 234 ـ 235.
25. صحیفة امام؛ ج 15، ص 492.
26. همان؛ ج 11، ص 380ـ381.
27. همان؛ ج 14، ص 342.
28. تفسیر محیی الدین عربی؛ ج 1، ص 742ـ743.
29. صحیفة امام؛ ج 16، ص 216.
30. «وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلیَ الْأرْضِ مِنَ الْکافِرینَ دَیّاراً؛ و نوح گفت پروردگارا بر روی زمین هیچیک از کافران را باقی مگذار. (نوح / 26).
31. الشفا بتعریف حقوق المصطفی؛ ج 1، ص 137ـ138.
32. همان؛ ص 135 ـ 137.
33. سیرة ابن هشام؛ ج 4، ص 26؛ تاریخ الطبری؛ ج 3، ص 56؛ الکامل فی التاریخ؛ ج 2، ص 246؛ نهایة الارب؛ ج 17، ص 303؛ البدایة و النهایة؛ ج 4، ص 337.
34. المغازی؛ ج 2، ص 822.
35. مستدرک الوسائل؛ ج 9، ص 54.