مشورت در سیرة پیامبر(صلى الله علیه وآله)

8 فروردین 1405
در مکتب اسلام مشورت کردن عین هدایت است؛ گرد آوردن‏ خوبی‌ها و خیرها در پرتو این سنت‏ حسنه به دست مى‏آید و هرکه باخردمندان مشورت کند، از انوار خردهاى آنان فروغ می‌گیرد.
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

مشورت در سیرة پیامبر(صلى الله علیه وآله)
نویسنده: محمد جواد حیدری خراسانی
منبع: فرهنگ کوثر، 1377، شمارة 24
در این مقاله برآنیم تا مباحث زیر را مطرح کنیم:
1. سیره در لغت و اصطلاح
2. مشورت در لغت و اصطلاح
3. نگاهى به اسرار و اهداف مشاوره در سیرة معصومان(ع)
4. اسرار مشورت از دیدگاه مولوى
5. اهمیت و ضرورت مشورت در قرآن و حدیث
6. نمونه‏هایى از مشاورة نبى اکرم(ص)
الف. مشاوره در امور نظامى و مسائل جنگى
ب. مشاوره در امور غیر نظامى و مسائل فردى، خانوادگى و....
واژة سیره در لغت و اصطلاح
واژة سیره در لغت از کلمة سیر به معناى رفتن و جریان داشتن‏است. سیره در اصطلاح منطق عملى و اصول عملى است که همچون ‏قوانین ریاضى قابل تغییر نیست و راهنماى زندگى انسان است.
راغب اصفهانى مى‏نویسد: سیر یعنى حرکت در روى زمین، در زمین‏راه رفتن و گذشتن و عبور کردن. «سیره‏» یعنى حالت و روشى که‏انسان دارد، نوع خاص حرکت انسان نوع رفتار و کردار و عملکرد انسان را «سیره‏» گویند.
مورخانى که در بارة پیامبر اکرم(ص) و روش زندگى او کتاب ‏نوشته‏اند، تاریخ خود را «سیرة‏النبى‏» نامیده‏اند. سیره‏شناسى‏ به معناى سبک‏شناسى و رفتارشناسى است.
واژة مشورت و شورا در لغت و اصطلاح
مشورت و شورا در لغت از«شارالعسل‏» گرفته شده و به معناى بیرون آوردن عسل از کند و به‌دست آوردن عسل ناب است. این لغت در اصطلاح به معناى به‌دست‏آوردن راه درست و متقن از طریق نظر خواهى از عقلا و خردمندان ‏است. وجه تسمیة مشورت و مشاوره این است که به بهترین اندیشه و محکم‌ترین رأى از طریق نظرخواهى و گفتگو با دیگران همچون عسل‏ناب استخراج شده از کندو به‌دست مى‏آید و هدایت و صلاح و خیرها و خوبی‌ها در پرتو آن تحصیل و موجب پیروزى مى‏گردد. این پرسش‌ها اهمیت و ضرورت بحث مشاوره و شورا را تبیین مى‏کند. شکى نیست که‏عمل به شورا، از اصول مسلم سیرة عملى پیامبر اکرم(ص) و اولیاى‏ الهى به شمار مى‏آید.
رسول خدا(ص) و جانشینان آن حضرت با آن‌که معصوم بودند و حتى‏ با قطع نظر از وحى و مقام والاى الهى از نظر فکر و بینش و منش ‏از مشورت بى‌نیاز بودند، با مشورت کردن دو نکته را تعقیب‏ مى‏کردند:
1. اهمیت مشورت و شورا را به مسلمانان یادآورى کنند و این ‏روحیه را در عرصه‏هاى مختلف جامعة اسلامى، ایجاد و تقویت‏ نمایند.
2. ضمن آموزش عملى به مسلمانان بیاموزند که چگونه به این سیره ‏عمل کنند و از ثمرات درخشان آن برخوردار شوند؛ پس از آن‏ حضرت، این سنت الهى را به نیکى استمرار بخشند و زندگى را براساس مشورت بنیاد نهند.
3. نگاهى به اسرار و اهداف مشاوره در سیرة معصومان(ع) یکى ازمسائل اساسى در سیره و منطق عملى پیشوایان معصوم(ع) مسألة ‏مشورت و مشاوره است. در سیرة پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع) مى‏خوانیم که با اصحاب خود بسیار مشورت مى‏کردند، به طورى که از برخى از اصحاب رسول اکرم(ص) و عایشه چنین نقل شده است: هیچ‌کس‏را ندیدیم که با اصحاب خود بیشتر از رسول خدا با اصحابش مشورت‏کند. در اینجا این پرسش‌ها به ذهن مى‏رسد: چرا رسول اکرم(ص) واهل بیت(ع) آن‌قدر مشورت مى‏کردند؟ آیا آنان به مشورت نیاز داشنتد؟ مگر اندیشه و قواى ذهنى آنان چنان کامل و نیرومند نبود که حتى با قطع نظر از وحى و مقام خلیفة‏اللهى، باز ازمشورت بى‌نیاز بودند؟
آنان چه ضرورتى در این اصل احساس مى‏کردند؟
آیا آنچه براى آنان اهمیت داشت، پرورش روحیة مشورت در عرصه‏هاى‏مختلف فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، نظامى و... بود یا دستاوردهاى آن؟
آنان با چه کسانى مشورت مى‏کردند و چه کسانى با ایشان به‏ رایزنى مى‏پرداختند؟ آنان در نهایت چگونه تصمیم مى‏گرفتند؟
شورا مایة انس و صفا و الفت اجتماعى، پیوند مردم، ارزش یافتن‏آنان، استفاده از دیدگاه‌ها و مواضع فکرى و علوم و آگاهى‏دیگران، پرهیز از استبداد رأى و پى‏آمدهاى وخیم خود رأیى، مشخص شدن قدر و جایگاه انسان‌ها در امور اجتماعى و عرصه‏هاى‏فکرى و فرهنگى مى‏گردد.
اهل حدیث و مفسران و مورخان، در بیان سرّ مشورت آن حضرت مطالب‏ مبسوطى را آورده‏اند که نشان مى‏دهد یکى از اهداف آن حضرت و جانشینان او در مشورت کردن با امت، پرورش این روحیه در مردم وارزش یافتن آنان نزد یکدیگر بوده است.
ابو جعفر محمد بن جریر طبرى، ضمن مباحث مبسوطى در این زمینه، مى‏نویسد: «لیتبعه المؤمنون بعده... و یستنوا بسنته فى ذلک».
امام فخر رازى از حسن و سفیان بن عیینه چنین آورده است:
«لیقتدى به غیره فى المشاوره و یصیرسنه فى امته.» آلوسى‏بغدادى مى‏نویسد: «ان تکون سنه بعده لامته.» گروهى از مفسران‏شیعه هدف حضرت را اقتداى امت ‏به این سنت نیک دانسته، چنین‏تعبیر کرده‏اند:
«لتقتدى به امته فى المشاوره‏» ابو الفتوح رازى مى‏گوید:
«خواست تا مردمان به او اقتدا کنند از پس او.» شریف لاهیجى‏نیز در تفسیرش مى‏نویسد: آن‌که این سنت‏حسنة مشورت در امت آن‏حضرت باقى بماند و بدون مشورت کارى نکنند.» دوران حکومت‏اسلامى نبى اکرم(ص) و زندگى آن حضرت به‌خوبى نشان داد که یکى ازعوامل موفقیت پیامبر اکرم(ص) در پیشبرد هدف‌هاى اسلامى، همین‏مسألة مشورت بوده است. آن حضرت نشان داد که با مشورت و رعایت‏اصول و مبانى مدیریت مى‏توان جامعه را در موقعیت‏هاى بحرانى به‏سلامت اداره کرد و خود رأیى و خود سرى را، که از بزرگ‌ترین‏آفت‌هاى فرهنگى و اجتماعى است، از ساحت اجتماع دور ساخت. آن‏حضرت به همگان آموخت که همة انسان‌ها، حتى آنها که از فکر قوى‏ برخوردارند و صاحب بهترین افکار و اندیشه‏اند، به مشورت‏ نیازمندند و اگر خود را از مشاوره با دیگران بى‌نیاز بینند، خوى استبداد و استکبار مى‏یابند. اما اگر با مردم مشاوره و رایزنى داشته باشند و شخصیت، دیدگاه‌هاى آنان را نادیده نگیرند و از استعدادهاى آنان بهره برند، نه تنها از خطر فرو رفتن دراستبداد دور مى‏گردند؛ بلکه به آرا و اندیشه‏هاى محکم و متقن ‏دست مى‏یابند. تجارب تایخى نشان داده است که بهترین افراد ومحکم‌ترین نظام‌ها در صورت فرو رفتن در استبداد به هلاکت مى‏رسند، جنبة مردمى خود را از دست مى‏دهند و در مسیر انحطاط مى‏افتند.
امیرمومنان(ع) مى‏فرماید:
«من استبد برأیه هلک؛ هرکس استبداد رأى ورزد، هلاک مى‏شود».
«لاظهیر او ثق من المشاوره؛ هیچ پشتیبانى مطمئن‏تر از مشورت‏نیست». در مکتب اسلام مشورت کردن عین هدایت است؛ گرد آوردن‏ خوبی‌ها و خیرها در پرتو این سنت‏ حسنه به دست مى‏آید و هرکه باخردمندان مشورت کند، از انوار خردهاى آنان فروغ می‌گیرد؛ «من‏المشاور ذوى العقول استضاء بانوار العقول.» یکى از راه‌هاى‏اساسى مشارکت در عقل و علم و دانش صاحبان اندیشه و فرهنگ وخرد، مشورت کردن است. «و من شاور الرجال یشارکها فى‏عقولها.» به همین جهت‏باید گفت:
آیة «وشاورهم فى الامر» به منظور لطف به امت و کرامت‏ به آنها و فروغ بخشیدن به عقول آنان وارد شده است.
4. اسرار و اهداف مشورت از دیدگاه مولوى
مولوى در این باره مى‏گوید:
امر شاورهم پیامبر را رسید گرچه رایى نیست رایش را ندید
در ترازو جور ضیق زرشدست نه از آن که جو چو زر گوهر شدست
روح، قالب را کنون همره شدست مدتى سگ حارس درگه شدست
مشورت کن با گروه صالحان بر پیمبر امر شاورهم بدان
امر هم شورى براى این بود کز تشاور سهو و کژ کمتر رود
این خردها چون مصابیح انور است بیست مصباح از یکى روشن‏تر ست
بنا بر این، سرکلام حضرت امیرمؤمنان(ع) روشن مى‏گردد که‏ مى‏فرماید: براى در امان ماندن از لغزش‌ها و
پشیمانی‌ها باصاحبان خرد مشورت کن. «شاور ذوى العقول تأمن الزلل والنوم»
5. اهمیت و ضرورت مشورت در قرآن و حدیث
اخلاق رسول خدا(ص) قرآن‏بود و عمل او مشورت. مسألة شورى در قرآن در کنار نماز و انفاق، به عنوان یکى
از ویژگی‌هاى اساسى انسان رشد یافته، مطرح‏شده است: «...وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ
وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ وَالَّذِينَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنْتَصِرُونَ؛ و آنچه نزد خداست ‏بهتر و
پایدارتر است‏براى کسانى‏که ایمان آوردند... و دعوت پروردگارشان را اجابت کردند و نماز را به پا داشتند و
کارشان میان‌شان به مشورت است و از آنچه به‏ آنان روزى دادیم انفاق مى‏کنند و کسانى که چون تجاوز
مسلحانه‏اى ‏به آنان شود یکدیگر را در انتفام کشیدن یارى مى‏دهند».
علامه طباطبایى دربارة این آیه مى‏گوید:
در جملة «و امر هم شورى بینهم‏» به ویژگى مهم و بنیادى‏ مؤمنان اهل رشد و عمل اشاره شده، بدین صورت که
آنان در به‌دست‏آوردن اندیشة صحیح و دیدگاه جامع و متقن به صاحبان عقل واندیشه و خرد مراجعه مى‏کنند و
ضمن جمع‌آورى کلیة دیدگاه‌ها بهترین آنها را گزینش و تبعیت مى‏کنند و در واقع این آیه به‏نظر من با آیة
«الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ‏» نزدیک‏ است: و راه رسیدن به بهترین راه‌هاى موجود در هر عرصه‏اى
براى‏ دستیابى به واقعیت مشورت است؛ چرا که «و ماتشاور قوم الاوفقوا الاحسن ما فى ضمیرهم‏» هیچ قومى در
کارهایشان با یکدیگرمشورت نکردند مگر آن‌که به بهترین راه‌هاى موجود دست‏یافتند. ازدیدگاه پیامبر
اسلام(ص)، جامعه‏اى که فافد سنت مشورت است ورهبران مستبد و خودسر و توانگران تنگ نظر دارد، حق
حیات‏ ندارد، چرا که فقدان سنت مشورت در جامعه شخصیت افراد را مى‏کشد و رشد فرهنگ و اندیشه‏ها را
متوقف مى‏سازد. این حقیقت در حدیث‏نبوى چنین آمده است:
«اذا کان امراکم خیارکم و اغنیاءکم سمحاءکم و امرکم شورى‏بینکم فظهر الارض خیرلکم من بطنها و اذا کان
امراءکم شرارکم واغنیاءکم بخلا کم ولم یکن امر کم شورى بینکم فبطن الارض خیرلکم‏من ظهرها؛ هرگاه
زمامداران شما نیکان و توانگران شما سخاوتمندانتان باشند و کارهایتان به مشورت انجام شود، در این‏موقع
روى زمین از زیر زمین براى شما بهتر است (و شایستة حیات ‏و بقا هستید)؛ ولى اگر زمامدارانتان بدان و
توانگرانتان بخیلان ‏باشند و کارها با مشورت برگزار نشود، در این صورت زیر زمین از روى آن براى شما بهتر
است.
مشورت ادراک و هشیارى دهد
عقل‌ها مر عقل را یارى دهد
مشورت در کارها واجب شود
تا پشیمانى در آخر کم شود
نبى اکرم(ص) در امور مختلف مشورت مى‏کرد و سپس تصمیم مى‏گرفت وعمل مى‏کردغ چنانچه امام رضا(ع)
فرمود: «ان رسول الله(ص) کان‏یستشیر اصحابه ثم یعزم على ما یرید.» البته مشورت نبى‏اکرم(ص) در امور
مربوط به خدا و رسولش که حکم صریح داشت و به‏عنوان نص ارائه مى‏شد، صورت نمى‏گرفت، بلکه
مشورت‌ها در امورمربوط به امت تحقق مى‏یافت. ضمیر «هم‏» در آیة «و امر هم‏شورى بینهم‏» به این نکته اشاره
دارد؛ زیرا اجتهاد در مقابل‏نص جایز نیست و آیات متعددى از قرآن آن را باطل مى‏داند. «فلاو ربک لایومنون
حتى یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فى‏انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما؛ نه به خدایت
‏سوگند، ایمان نمى‏آورند تا تو را در اختلاف‌هاى خویش حاکم کنند؛ سپس دردل‌هاى خود از آنچه حکم
کرده‏اى، ملالى نیابند و کاملا تسلیم‏گردند».
6. نمونه‏هایى از مشاورة نبى اکرم(ص)
در اینجا نمونه‏هایى ازمشاوره‏هاى نبى اکرم (ص) و جانشینانش را نقل مى‏کنیم:
الف: مشاوره در امور فرهنگى و مسائل نظامى
1. از نمونه‏هاى برجستة سیرة مشاورة پیامبر(ص) جنگ بدر است که‏ دربارةه اصل جنگ، تعیین مکان نبرد و اسیران جنگ با یاران خود مشورت کرد و فرمود: «اشیروا على ایهاالناس؛ اى مردم آراءخود را برایم بگوئید».
جنگ بدر در سال دوم هجرى روى داد. به پیامبر گزارش رسید که‏کاروانى از قریش اموال فراوان به طرف شام مى‏برد. حضرت به منظور مقابله به مثل از مدینه خارج شد، به تعقیب‏کاروان پرداخت و به آن دست نیافت. کاروان قریش به شام رفت، پس‏از مدتى گزارش دادند که کاروان قریش در حال بازگشت است. پیامبر(ص) با 313 تن در ماه مبارک سال دوم براى مصادرة اموال‏قریش، در مقابل اموال مصادره شدة مسلمانان از مدینه خارج‏شد، نیروى کمکى مکه با تجهیزات کامل براى کمک با کاروان قریش‏حرکت کرد. پیامبر(ص) اصحاب خود را گرد آورد و در مورد این‌که ‏آیا دشمن را تعقیب کنند یا با گروه نظامى قریش رو به رو شوند و یا به مدینه باز گردند، با آنان مشورت کرد: «فاستشار الناس‏و اخبرهم عن قریش.» در این جریان نخست ابوبکر برخاست و نظرخویش را مبنى بر جنگ با دشمن اعلام کرد. سپس عمر نظرى مشابه‏ نظر او داد. آن‌گاه مقداد برخاست و گفت: «اى رسول خدا، آنچه ‏خداوند برایت مقرر فرموده عمل کن؛ ما با تو هستیم. به خداسوگند، ما آنچه را که بنى اسرائیل به موسى گفتند به تو نمى‏گوئیم که «فاذهب انت و ربک فقاتلا انا ههنا قاعدون؛ تو با پروردگارت بروید و خودتان جنگ کنید که ما اینجا نشسته ومنتظریم». ما مى‏گوییم: تو و پروردگارت بروید و بجنگید و ما هم ‏به امر شما جنگ مى‏کنیم.
رسول خدا(ص) مقداد را ستود، در حقش دعا کرد و باز فرمود:
«اشیروا على ایهاالناس»، و مقصود حضرت، انصار بودند زیرا ازطرف آنان، اکثریت‏ بودند و از طرفى در عقبه با پیامبر(ص) پیمان‏ دفاعى بسته بودند. پیامبر(ص) مى‏خواست نظر آنان را در این خصوص‏بداند. سعدبن معاذ برخاست نظر خویش را مبنى بر حرکت رسول‏خدا(ص) و اطاعت مطلق از وى و جنگ با دشمن اعلام کرد.
سخنان سعد، انبساطى در رسول خدا(ص) ایجاد کرد و او را خشنود ساخت. پس فرمود: «به راه افتید و بشارت باد شما را که خداوند(پیروزى بر) یکى از این دو گروه را به من وعده داده است(یاتصاحب کاروان و یا پیروزى بر قریش). سوگند به خدا، گویا هم‏اکنون جاى کشته شدنشان را پیش روى خود مى‏بینم». رسول خدا(ص) با به کارگیرى این جلسة مشورتى از منزل «ذفران‏» حرکت کرد؛ از گردنه‏اى که موسوم به «اصافر» بود، گذشت، به سوى قریه‏اى‏ که در پایین گردنه قرار داشت، سرازیر شد؛ نزدیک بدر فرود آمد و به کسب اطلاعات پرداخت. در دشت ‏بدر آب‌هاى مختلفى به‌وسیلة‏ چاه‌هایى که در آن حفر شده بود، وجود داشت و به همین جهت محل‏توقف کاروان‌ها بود، مسلمان‌ها زودتر از قریش کنار چاه‌ها فرودآمده بودند، واقدى مى‏گوید:
پس از فرود آمدن در کنار اولین چاه، پیامبر(ص) از اصحاب خود مشورتى خواست و فرمود: «اشیروا على فى المنزل‏؛ نظر مشورتى‏شما دربارة این مکان چیست؟» حباب بن منذر برخاست و نظر خویش‏را مبنى بر عدم مناسبت این مکان براى نبرد با دشمن اعلام کرد وگفت: «اکنون که فرمان خاص در مورد این مکان نرسیده و صرفاً تدبیر جنگى است، دستور دهید تا آخرین چاه، که به دشمن نزدیک ‏است، پیش‌روى کنیم و در آنجا اردو بزنیم. رسول خدا(ص) فرمود:
«رأى صواب همان است که گفتى. در این داستان به مشاورة اصحاب‏نیز با نبى‏اکرم (ص) اشاره شده است. بدین ترتیب، با استفاده از یکى از اصول و مبانى مدیریت و رهبرى حکیمانه و عمل به اصل ‏اساسی مشورت و بهره‏گیرى از روش‌هاى نظامى به‌جا و روح ایمان، مسلمانان با وجود نیروى کم در مقابل نیروى بسیار دشمن به ‏پیروزى چشم‌گیرى دست‏یافتند و اسیران بسیار گرفتند.
پیامبراسلام(ص) در بارة اسیران و امور دیگر مربوط به جنگ نیز بارها با اصحاب خود مشورت فرمود. مشاوره شیوة عملى رسول‏خدا(ص) در جنگ‌هاى مختلف بود که به نمونه‏هاى دیگرى اشاره ‏مى‏کنیم.
2. در نبرد احزاب یا خندق نیز همین شیوه به کار رفت. و حضرت‏رسول(ص) با اصحاب خود، جلسة مشورتى تشکیل داد.
3. در پیکار بنى قریظه، در مورد کیفیت و کمیت جنگ با یهودیان ‏مدینه، مشورت کرد.
4. در پیکار بنى نضیر، در بر خورد با یهودیان مدینه، نیز چنین‏کرد.
5. در روز حدیبیه نیز در موضوع‌هاى مختلفى به مشورت پرداخت.
6. در فتح مکه، هنگامى که آمدن ابوسفیان به حضرت گزارش شد، مشورت کرد.
7. در غزوة طائف، پس از محاصرة آنها، پیامبر اسلام(ص) با اصحاب خود مشورت کرد و سپس تصمیم گرفت.
8. در غزوة تبوک، در امور مختلف، با اصحاب خود به مشورت ‏پرداخت؛ «اشیروا على‏» فرمود و نظرهاى صائب و آراى صحیح و نوین اصحاب را مورد ستایش قرار داد.
9. در جنگ احد دربارة این‌که سپاه اسلام در مدینه مستقر شود یا بیرون رود، با اصحاب مشورت کرد و با این‌که خود موافق نبود نظراصحاب را پذیرفت.
این نمونه‏ها و ده‌ها نمونة دیگر، حاکى از مشاورة نبى اکرم(ص)در امور جنگ بود.
ب. مشاوره در امور غیر نظامى و مسایل غیرجنگى
مورخان ده‌ها نمونة دیگر از مشورت‌هاى نبى اکرم(ص) در امور غیرنظامى و مصالح ‏غیر جنگى در عرصه‏هاى مختلف فرهنگى، اقتصادى، سیاسى، اجتماعى و امور فردى و خانوادگى و غیره نقل کرده‏اند. این موارد بیانگرآن است که شورا و مشورت به عنوان یک امر اساسى در مسائل ‏مدیریت و حکومت و فرماندهى منحصر نیست؛ بلکه در همة شئون ‏مربوط به امت راه دارد و ثمرات درخشانى در پى خواهد داشت.
برخى از این موارد عبارت است از:
1. پیامبر(ص) دربارة کسانى که به عایشه تهمت زدند، با اصحاب‏خود مشورت کرد و نظر آنها را خواست. مورخانى چون ابن اسحاق، واقدى، بخارى، مسلم، احمد بن حنبل، ترمذى، بیهقى و دیگران این‏ جریان را به‌طور مبسوط آورده‏اند و ضمن اشاره به امور جلسات ‏مشورتى نبى اکرم(ص) با اصحاب، تأکید کرده‏اند که نبى اکرم(ص) در این حادثه با حضرت على بن ابیطالب(ع) و اسامة بن زید به‏طور ویژه مشورت کرد. مفسران اهل سنت نیز در ذیل آیات 11 تا 16 سورة نور که مربوط به «افک‏» (تهمت عظیم) است، مطالب مبسوطى‏دربارة تهمت ‏به عایشه آورده‏اند و به مواردى از مشورت نبى‏اکرم(ص) با اصحاب و مشورت اصحاب با حضرت اشاره کرده‏اند که جاى‏نقد و بررسى دارد و مفسران شیعى به نقادى مطالب مفسران اهل‏سنت پرداخته‏اند.
2. پیامبر(ص) در مورد اعزام افراد براى تبلیغ و ادارة امور یک‏ منطقه و اعطاى مسئولیت ‏به افراد به منظور فرماندارى واستاندارى و مدیریت و حکومت ‏بخشى از مناطق تحت ادارة خویش با اصحاب مشورت مى‏کرد.
اصحاب آن حضرت نیز، با پیروى از این سنت نیکو، نه تنها با رسول‏اکرم(ص) در امور مختلف به مشورت مى‏پرداختند؛ بلکه با همدیگر نیز مشورت مى‏کردند. پژوهش دربارة روش‏شناسى مشاورة ‏نبى‏اکرم(ص) با اصحاب و بالعکس و همین‌طور مشاوره‏هاى مسلمانان‏در صدر اسلام نیازمند مقالة مستقل و جامعى است.
آنچه گذشت، به‌خوبى نشان مى‏دهد که پیامبر اسلام(ص) با وجود آن‌که ‏معصوم بود و از نظر فکر و تدبیر و تصمیم‏گیرى به مشورت نیاز نداشت، براى احیاى این سنت و آموزش و پرورش امت، پیوسته با اصحاب خویش مشورت مى‏کرد.

3
| | |
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود

آرشیو مطالب

Skip Navigation Links.

دسته بندی ها

Skip Navigation Links.