پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) جمال الهى در آینة بشرى

20 تیر 1405
برخلاف فهم و تلقّى و تحلیل بسیارى از انسان‌‏ها که فکر مى‏‌کنند اگر پیامبران و رسولان الهى، موجوداتى فراانسانى و فراطبیعى بودند و دست‌‏کم از نیروها و شرایط غیرطبیعى برخوردار بودند، زودتر مورد پذیرش قرار مى‏‌گرفتند و کار دین‏‌پذیرى و دین‌دارى براى مردمان آسان‏تر مى‏‌بود و جریان کفر و انکار محو مى‏‌شد. تحلیل قرآن این است که انتخاب رسولان از جنس فرشتگان و موجودات فراطبیعى و استثنایى نه تنها راه ایمان آوردن را براى انسان‏‌ها هموارتر نمى‏‌کرد که پیچیدگى و فهم ناپذیرى و انحراف‌‏انگیزى‌‏هاى دیگرى را نیز موجب مى‌‏شد.
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) جمال الهى در آینة بشرى
نویسنده: احمد ترابی
منبع: پژوهش‌های قرآنی، 1385، شمارة 46و47 ویژه‌نامة وحی و پیامبری
رسولان الهى براى ایفاى رسالت و ابلاغ پیام خدا به انسان، همواره از میان خود انسان‏ها انتخاب شده‏اند. خاستگاه انسانى پیامبران و رسولان الهى، از نگاه قرآن، یک امتیاز و نقطة قوّت شمرده شده است. چنان‌که در چند آیه چنین آمده است: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ؛ (جمعه/2) اوست که در میان مردم درس ناخواندة مکّه، رسولى را از خودشان برانگیخت». ابراهیم(‏علیه السلام) بنیان‌گذار خانة توحید نیز در نیایش‏هاى خود از خدا خواسته بود: «رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ؛ (بقره /129) پروردگارا! در میان آنان - که در کنار این خانه خواهند زیست - پیامبرى از خودشان مبعوث کن!» و در نهایت خداى متعال با تعبیرى ویژه از این مسأله یاد کرده و فرموده است: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ؛ (آل عمران/164) خدا بر مؤمنان منّت نهاده است بدان جهت که در میان ایشان رسولى از جنس خودشان برانگیخته است». البته در این که تعبیر «منهم» و «من انفسهم» دقیقاً اشاره به چه معنا و کدام بعد از ابعاد سنخیّت قومى، فرهنگى، اجتماعى و انسانى دارد، مجال تأمّل و تحقیق هست؛ اما اجمالاً مى‏توان گفت که در تمام این آیات و آیات مشابه آن، آنچه به‌عنوان یک ارزش و مرجّح به حساب آمده، اصل هماهنگى، قرابت و سنخیّت هرچه بیشتر رسولان الهى با کسانى است که مخاطب آنها بوده و هستند. وزن و آهنگ این آیات، به نوعى هم‏وزن و هماهنگ با آیاتى از این قسم است: «وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا؛ (نحل/72) خداست که براى شما از جنس و نفس خودتان، همسرانى قرار داد.» انسان در نظام طبیعت بیشترین و گسترده‏ترین انس و الفت و وابستگى و دل‌بستگى را به «همسر» داشته و دارد و خداوند بى‏آن که نعمت سنخیّت و هم‌نوعى همسران را بر آنان منّت نهاده باشد، اهمیّت این نعمت را به رخ آنان کشیده است. «وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا؛ (روم/21) و از آیات الهى است که براى شما همسرانى از جنس و نفس خودتان آفرید تا در پرتو آن آرامش یابید و به او اعتماد و تمایل ورزید.» دراین‌گونه آیات، سنخیّت و هم‌جنسى و یکسانى وجودى همسران، یگانه عامل - و دست‏کم مهم‌ترین عامل - الفت، اعتماد، تمایل، همدلى و همراهى همسران معرّفى شده است. زیرا انسان به طور طبیعى «خود» را بیش و پیش از هر چیز مى‏فهمد و مى‏خواهد و هرچه با او خودى‏تر باشد و سنخیّت بیشتر داشته باشد، برایش مفهوم‏تر و مقبول‏تر است و هرگاه در فهم و درک معنایى نیاز به توضیح و تمثیل داشته باشد، چنانچه مثال را از وجود و نیاز و روابط اجتماعى خود او بیاورند، برایش مفهوم‏تر و دلپذیرتر خواهد بود. «ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِكُمْ؛ (روم/28) خداوند مثالى از خودتان، براى شما زده است».
این جستارى بود در برخى آیات قرآن به منظور کشف این معنا که چرا خداوند «خودى بودن» «سنخیت داشتن رسولان و پیامبران با انسان‏ها» و در نهایت «بشر بودن» و «رشد یافتگى آنان در فضاى طبیعى زندگى انسان‏ها» را یک امتیاز و نقطة قوّت به حساب آورده و بر آن تأکید داشته است. این در حالى است که:
1 - معمولاً پیروان ادیان آسمانى تلاش داشته‏اند تا پیامبران خود را در جایگاهى فراتر از جایگاه بشرى قرار دهند، چنان‌که: «وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ؛ (توبه/30) یهود گفتند: عزیر پسر خداست. و نصارى گفتند: مسیح پسر خداست».
2 - در مقابلِ گروه نخست، دستة دیگرى، بشر بودن پیامبران الهى را، بهانه‏اى براى انکار پیامبرى و رسالت آنان از سوى خدا قرار داده و چنین اظهار داشته‏اند: «قَالُوا مَا أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا؛ (ابراهیم/10) آنها گفتند: ما اینها را نمى‏فهمیم! همین اندازه مى‏دانیم که(شما انسان‏هایى همانند ما هستید.» «مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُرِيدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ؛ (مؤمنون/24) این مرد جز بشرى همچون شما نیست که مى‏خواهد بر شما برترى جوید!» «مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ؛ (مؤمنون/33) این بشرى است مثل شما؛ از آنچه مى‏خورید مى‏خورد؛ و از آنچه مى‏نوشید مى‏نوشد! (پس چگونه مى‏تواند پیامبر باشد؟!)» گستردگى این شبهه در میان امّت‌هاى مختلف به‌حدّى بوده است که خداى متعال آن را چنین بازگفته است: «وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَى إِلَّا أَنْ قَالُوا أَبَعَثَ اللَّهُ بَشَرًا رَسُولًا؛ (اسراء/94) تنها چیزى که بعد از آمدن هدایت مانع شد مردم ایمان بیاورند، این بود که (از روى نادانى و بى‏خبرى) گفتند: آیا خداوند بشرى را به‌عنوان رسول فرستاده است؟!» اگر الف و لام «الناس» را براى «استغراق» بدانیم، آیه بیانگر این معنا است که بسیارى از انسان‏ها در مواجهه با دعوت رسولان الهى، گرفتار این شبهه شده‏اند و چنانچه دامنة استغراق را چنین گسترده ندانیم از سیاق آیات، دست‏کم این معنا قابل نتیجه‏گیرى است که بسیارى از مردم زمان پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) گرفتار این شبهه یا بهانه بوده‏اند!
3 - سومین موضع در قبال «رسولان الهى از جنس بشر» این بوده است که رسماً منکران چنین رسالتى، انتظار خود را چنین اظهار کرده‏اند که خدا مى‏بایست فرشته‏اى از جانب خود به‌سوى ما مى‏فرستاد تا برتر از ما باشد و شایستگى فرماندهى بر ما را داشته باشد. «وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَأَنْزَلَ مَلَائِكَةً». (مؤمنون/24)
فلسفة انتخاب رسولان از میان بشر
با توجّه به آنچه گفته آمد و نیز مجموعه‏اى از آیات دیگر، مى‏توان چنین نتیجه گرفت که برخلاف فهم و تلقّى و تحلیل بسیارى از انسان‏ها که فکر مى‏کنند اگر پیامبران و رسولان الهى، موجوداتى فراانسانى و فراطبیعى بودند و دست‏کم از نیروها و شرایط غیرطبیعى برخوردار بودند، زودتر مورد پذیرش قرار مى‏گرفتند و کار دین‏پذیرى و دین‌دارى براى مردمان آسان‏تر مى‏بود و جریان کفر و انکار محو مى‏شد. تحلیل قرآن این است که انتخاب رسولان از جنس فرشتگان و موجودات فراطبیعى و استثنایى نه تنها راه ایمان آوردن را براى انسان‏ها هموارتر نمى‏کرد که پیچیدگى و فهم ناپذیرى و انحراف‏انگیزى‏هاى دیگرى را نیز موجب مى‏شد. «وَلَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةَ ... مَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا؛ (انعام/111) و بر فرض! اگر ما فرشتگان را هم بر آنان نازل مى‏کردیم... بناى ایمان آوردن نداشتند.» علاوه بر این، قراین تاریخى نشان مى‏دهد که اگر رسولان الهى از جنس فرشتگان و عناصر غیرمادّى انتخاب مى‏شد، زمینة شرک و لغزشگاه‏ها براى پیروان ادیان گسترش مى‏یافت، چه این‌که با وجود انسان بودن پیامبرانى چون عیسى(علیه السلام) و عزیر(علیه السلام)، صرفاً به دلیل تولّد عیسى از مادرى بدون هم‌بسترى وى با مردى از بشر، و به صرف غیبت یکصد سالة عزیر(علیه السلام) از چشم مردمان و حضور مجدّد او در میان آنان بى‏آن که آثار کهولت در او ظاهر شده باشد، سبب شد تا مسیحیان و یهودیان، آنان را فرزند خدا بنامند و از جنس بشر ندانند! پس هرگاه رسماً رسولان الهى از عالم فرشتگان انتخاب مى‏شدند، مردمان چه داورى دربارة ایشان مى‏نمودند! چه بسا الهه‏هاى فراوان که در آیین‏ها و باورهاى یونانى و هندى مورد پرستش بوده و هستند، در آغاز شخصیت‏هاى فوق مادّى و فرشتگانى بوده‏اند که در ادیان آسمانى از آنها یاد شده است که هریک امرى از امور جهان را برعهده داشته و دارند، مانند روح‏القدس، جبرئیل، میکائیل و در مجموع، عناصرى که خداوند از ایشان به عنوان «فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا» (نازعات /5) یاد کرده است ولى به تدریج با گذشت زمان و تحریف تعالیم ادیان، مورد ستایش و پرستش قرار گرفته‏اند. «وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلَائِكَةِ أَهَؤُلَاءِ إِيَّاكُمْ كَانُوا يَعْبُدُونَ؛ قَالُوا سُبْحَانَكَ أَنْتَ وَلِيُّنَا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ كَانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ؛ (سبأ/40 و 41) و آن روز که همة آنان محشور شوند و در صحنة قیامت احضار گردند، پس به فرشتگان خطاب شود که آیا اینانند که شما را مى‏پرستیدند! فرشتگان پاسخ دهند: خداوندا! تو منزّهى و ولى و سرپرست و حامى ما تواى و نه آنان، آنها پرستشگر جنیان - دیگر عناصر نامرئى و مرموز جهان - بودند.» از این آیه استفاده مى‏شود که وقتى پاى رسالت و رهبرى و مرجعیّت غیر انسان براى بشر به میان مى‏آید، تشخیص نیروهاى فوق طبیعى الهى و شیطانى و تمییز میان فرشته و جنّ خود مشکلى جدى در پیش روى انسان خواهد بود. و البته امروز که ناباورانه، شیطان‏پرستى در متن بزرگ‌ترین کشورها و محیط‌هاى علمى و فرهنگى گسترش یافته و رو به گسترش است، تأویلى اعجازآمیز از آیة فوق را مى‏توان شاهد بود. دقیقاً در برابر چنین پندار و برداشت افراطى و نادرستى است که خداوند: اولاً - پیامبران را از متن زندگى ساده و طبیعى انسان‏ها - آن هم طبیعى‏ترین و ملموس‏ترین شرایط آن - برگزیده است و ثانیاً - بارها و بارها بر جنبة بشر بودن آنان تأکید کرده است. «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ؛ (کهف/110) بگو: من فقط بشرى هستم مثل شما؛ (امتیازم این است که) به من وحى مى‏شود که تنها معبودتان معبود یگانه است؛» «قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَرًا رَسُولًا؛ (اسراء/93) «بگو: منزّه است پروردگارم (از این سخنان بى‏معنى)؛ مگر من جز انسانى فرستادة خدا هستم؟!» «قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ؛ (ابراهیم/11) پیامبرانشان به آنها گفتند: درست که ما بشرى همانند شما هستیم». این تعابیر در قرآن به منظور جلوگیرى از انتظارهاى نامعقول و غیرطبیعى مردم از رسولان و نیز به هدف تبیین جایگاه بشرى و غیرالوهى انبیاء مورد تصریح قرار گرفته است. هرچند قرآن، این واقعیّت را انکار نکرده است که به هر حال پذیرش ادّعاى رسولان نیازمند دلیل و حجّت است و در مقاطع لازم، براى اتمام حجّت، رسولان الهى باید، دلایل و نشانه‏ها و آیاتى را ارائه دهند تا در عین انسان بودن ایشان، امتیاز آنان بر سایر خلق و ارتباط ایشان با عالم وحى را اثبات کند که از آن جمله سالم ماندن ابراهیم‏(علیه السلام) در آتش نمرودیان، ناقة صالح(‏علیه السلام) و معجزات نه‏گانة موسى‏(علیه السلام) براى بنى‏اسرائیل و فرعونیان، معجزات عیسى‏(علیه السلام) براى مردم عصرش را مى‏توان یاد کرد و البته استمرار این دلایل و معجزات و نشانه‏هاى خارق‏العاده مى‏توانست به صورت گسترده ادامه یابد، اما آنچه استمرار این نشانه‏ها را به شکل یاد شده مانع گردید، انکار و ناباورى و حق‏ستیزى امّت‏هاى پیشین در برابر آیات و نشانه‏هاى بزرگى بود که به پیامبران ایشان داده شده بود. «وَمَا مَنَعَنَا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآيَاتِ إِلَّا أَنْ كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ؛ (اسراء/59) هیچ چیز مانع ما نبود که این معجزات (درخواستىِ بهانه‏جویان) را بفرستیم جز این که پیشینیان (که همین درخواست‌ها را داشتند، و با ایشان هماهنگ بودند)، آن را تکذیب کردند؛» به هر حال خداوند دلایل روشنى را در اختیار انبیاء قرار داده است، اما همواره تأکید نموده که: «وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ؛ (غافر /78) و هیچ پیامبرى حق نداشت معجزه‏اى جز به فرمان خدا بیاورد!» این تأکید بدان خاطر بوده است تا برخوردارى رسولان از قدرت فوق بشرى، رهنمون برخى نفوس به سمت غلوّ نشود.
مهمترین فلسفة اثباتى «بشر بودن رسولان»
آنچه تاکنون یاد شد دلایلى بود که بیشتر جنبة منع و جلوگیرى از شرک و انحراف را تبیین مى‏کرد، اما فلسفة اثباتى «انتخاب رسولان از میان بشر» که مى‏بایست به دلیل اثباتى بودن، مهم‌ترین نیز به شمار آید، معنایى است که از این آیه مى‏توان نتیجه گرفت: «لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ؛ (توبه/128) رسولى از جانب خدا به سوى شما آمده است که از جنس خود شما است، مشاهدة دردها و رنج‌هاى شما براى او سخت و دشوار است، براى هدایت شما عطشناک و بس پرتلاش و پرآرزو است، به اهل ایمان بسیار رؤوف و مهربان است.» آرى! او با همة جنبه‏هاى انسانى و بشرى که دیگر انسان‏ها دارند و در خود احساس مى‏کنند و با همة نیازهاى طبیعى به زندگى، سلامت، آسایش، ازدواج، فراغت، رفاه و برخوردارى، غذاها و نوشیدنى‏ها و زیبایى‏ها و جاذبه‏ها، آن‌گونه زندگى مى‏کند که شایستة یک انسان کامل است، بى‏آن‌که خدا از قواى طبیعى او کاسته باشد یا به شکلى غیر ارادى وى را مجبور به خوبى و نیکى کرده باشد. این است که او به‌طور طبیعى و به اقتضاى تمنیّات انسانى مى‏توانست آرامش و عزّت مادّى در میان قریش را دوست داشته باشد و با دست برداشتن از شعار توحید به دنیاى برتر محیط خود دست یابد. او وقتى زیبایى‏ها و جمال و تجمّل را مى‏دید، زیبایى را مى‏شناخت و جان انسانى او استعداد و اشتهاى آن را داشت که شیفته شود و اگر آیاتى در قرآن چنین خطاب دارد که: «وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى؛ (طه/131) و هرگز چشمان خود را به نعمت‌هاى مادى، که به گروه‏هایى از آنان داده‏ایم، میفکن! اینها شکوفه‏هاى زندگى دنیاست؛ تا آنان را در آن بیازماییم؛ و روزى پروردگارت بهتر و پایدارتر است!» در تفسیر این آیه ممکن است گفته شود که خطاب خدا به پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) است تا مؤمنان درس گیرند و هشیار باشند، اما وجود ده‏ها و صدها آیة دیگر که خدا با مؤمنان با عنوان «یا ایها الذین آمنوا» یا عناوین دیگر سخن گفته و به آنان امر و نهى کرده است، قرینه‏اى است بر این که نباید از نهى آیه خطاب به پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)، نکته‏اى ویژه را جستجو نکرد؛ نکته این مى‏تواند باشد که پیامبر(‏صلى الله علیه وآله وسلم) ذاتاً استعداد و زمینه‏هاى انسانى چنین تمایلاتى را داشته است و اگر با وجود این استعداد و تمایل، آسمانى و الهى عمل کرده است، امتیازى براى او و درسى براى دیگر انسان‏ها است. پیامبر اسلام(‏صلى الله علیه وآله وسلم)، از این که یارانش را به جرم پرستش خدا و تعالیمى که او به آنان داده است، در زیر شکنجه مى‏کشند، و از شهر و دیار آواره مى‏کنند و منکرانش از انجام هر اهانتى نسبت به او و یارانش دریغ نمى‏کنند، با تمام وجود رنج مى‏برد و شکیبایى مى‏کرد و به همین دلیل بود که مى‏فرمود: «ما اُوذِيَ أحدٌ مِثْلَ ما اُوذِيتُ في اللّه» (کنزالعمّال /5818) او که تربیت یافتة الهى بود و اخلاق و رأفت و راستى و پاکى و نظافت و حسن سلوک و نرمش و انسان‏دوستى و... را در جانش پرورانده بود، مانند همة انسان‏هاى فرهیخته و متعالى از مواجهه با ستم‏ها، نابرابری‌ها، استثمارها، فسادها و ناپاکى‏ها، غارت‌ها و کثیفى‏هاى مادى و معنوى که محیط جاهلیّت عرب و عجم را پر کرده بود بیش از همه رنج مى‏برد و با این همه، اهانت‏ها را، با سلام، بدخویى‏ها را، با نرمش و گذشت، عداوت‌ها را، با اغماض و جهالت‏ها را با بردبارى پاسخ مى‏دهد تا الگویى انسانى باشد براى انسان‏ها. و این همه و همه، پیام خدا و قرآن به انسان‏ها است که شما مى‏توانید چون رسول خدا اهل رأفت و رحمت و سلام براى همة انسان‏ها و اهل ایمان باشید. «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ (احزاب/21) مسلماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نیکویى بود».
همزبانى، جلوه‏اى دیگر از سنخیت انبیا با مخاطبان
علاوه بر سنخیت وجودى و عاطفى انبیا با مردم و فراتر از آن، قرآن به سنخیت و همانندى زبان، ادبیات گفتارى و سطح بیان و انتقال مفاهیم تصریح کرده است. «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ» (ابراهیم/4) در تبیین و توضیح این که منظور از «لسان قوم» چیست، آیا مراد زبان و لغت گفتارى است یا نظر به سطح و ظرفیت ادراکى و فرهنگى و اجتماعى و مذهبى مخاطبان دارد، یا نظرگاه اصلى آیه، نیازها و ضرورت‌هاى زندگى عصرى مخاطبان بوده است، مجال براى تحقیق و پژوهش هست. ولى آنچه در این نگاه گذرا، کافى مى‏نماید، توجه به ارتباط منطقى «بلسان قومه» با «لیبیّن لهم» مى‏باشد؛ چه این که آیه خود تصریح کرده است که هدف از این «همزبانى» تأثیرگذارى و روشنگرى بیشتر و عمیق‏تر بوده است. از میان احتمالات یادشده، احتمال نخست بعید مى‏نماید که مورد نظر آیه باشد؛ زیرا «هم‏لغت‏بودن» چیزى نیست‏که پیچیده‏ و شگفت بنماید و مجال امتنان داشته باشد. در حالى‌که لحن آیه، حاوى نوعى امتنان و تذکر به نعمت و یادآورى یک امتیاز است. از سوى دیگر، با توجه به جهانى بودن رسالت پیامبر خاتم(‏صلى الله علیه وآله وسلم) و تنوع زبانى و فرهنگى و اجتماعى ملتهاى جهان که مخاطب رسالت او بوده‏اند، محدود کردن معناى آیه در احتمال نخست و یا مهم تلقى کردن آن از میان دیگر احتمالات بعید مى‏نماید. بنابراین به نظر مى‏رسد که نگاه آیه بیشتر متوجه سطح استعدادها و ظرفیت فرهنگى و ادبیات انسانى مخاطبان باشد که کار تعامل و مفاهمه را میان پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و امت آسان مى‏سازد و راه هدایت‏گرى و هدایت‏پذیرى را هموار مى‏دارد.
پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) جمال الهى در آینة بشرى
19
| | |
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود

آرشیو مطالب

Skip Navigation Links.

دسته بندی ها

Skip Navigation Links.