از هجرت نبوى(ص) بیاموزیم

30 مرداد 1405
هجرت تاریخى پیامبر اکرم(ص) که نقطه عطفى در تاریخ اسلام محسوب مى‌شود، انقلابى نوین در جهت شکوفایى و گسترش رسالت پیامبر اکرم(ص) پدید آورد و در حقیقت وسیلة مناسبى براى اوج‌گیرى نهضت الهى و تثبیت دولت اسلامى رسول الله(ص) مى‌باشد. هم‌چنان که على(ع) مى‌فرماید: «عَلَا بِهَا ذِكْرُهُ وَ امْتَدَّ مِنْهَا صَوْتُهُ؛6نام و یاد رسول خدا(ص) به واسطة هجرت به مدینه، اوج گرفت و آواى توحیدى‌اش بر نقاط عالم طنین‌انداز شد.»
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

از هجرت نبوى(ص) بیاموزیم
نویسنده: عبدالکریم پاک‌نیا
منبع: فرهنگ کوثر، 1380، شمارة 49
پس ازبیعت عقبة دوم، براى مهاجرت پیامبراکرم(ص) هیچ مانع جدى وجود نداشت. اما ضرورت مقدم داشتن مهاجرت مسلمین مکه و نظارت دقیق بر سفر بقیة مهاجران، از جملة عواملى بود که پیامبر(ص) را ناگزیر مى‌کرد که هجرت را به تعویق اندازد. با اطلاع رسول خدا(ص) از تصمیم شوم شوراى دارالندوه و صدور دستور الهى براى هجرت حضرت ـ در حالى که تقریباً تمام مسلمین به یثرب مهاجرت کرده بودند ـ آن حضرت در صدد تدارک سفر افتاد. در این حال همة راه‌هاى خروجى اصلى از مکه توسط قریش مراقبت مى‌شد و عملاً مسدود شده بود.
تدبیر آسمانى
به همین جهت پیامبر اکرم(ص) به موجب یک دستور الهى، مأموریت یافت که على(ع) را در جاى خود قرار داده و خودش شبانه از مکه خارج شود. على(ع) نیز در شبى که قریش برنامة قتل پیامبر(ص) را در سر داشتند، در بستر پیامبر(ص) خوابید و با مشتبه کردن امر بر قریش، این امکان را فراهم کرد تا رسول خدا(ص) با استفاده از تاریکى شب، مکه را ترک گوید. سیره نویسان شبى را که على(ع) در بستر پیامبر(ص) خفت و با آگاهى از خطر قتل خود، مشتاقانه براى نجات جان مقتداى محبوب خویش به بستر قدم گذاشت، «لیلة المبیت»1 نام نهاده‌اند و طبق گفتة اکثر محدثان و مفسران آیة «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ؛2 بعضى از مردم (با ایمان و فداکار، همچون على(ع) در لیلة المبیت به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر(ص) جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى‌فروشند؛ و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.» دربارة همین ایثار على(ع) نازل شده است.3
عشق‌بازى که هم آغوش خطر
خفت در جایگه پیغمبر
آن شب خطرناک
على(ع) ماجراى «لیلة المبیت» را چنین حکایت مى‌کند: رسول خدا(ص) آن شب مرا خواسته و فرمود: على جان! قریش براى قتل من توطئه کرده‌اند و قرار است امشب آن را به مرحلة اجرا بگذارند، تو در بستر من بخواب تا این که من از مکه خارج شوم و این فرمان الهى است که به من ابلاغ شده است. گفتم: چشم! اطاعت مى‌کنم. آن شب حادثه‌ساز من در بستر رسول خدا(ص) خوابیدم. هم‌چنان که پیامبر(ص) فرموده بود، مشرکان قریش پاسى از شب گذشته خانة آن حضرت را محاصره کردند. رسول خدا(ص) بنا به دستور خداوند متعال شبانه از منزل بیرون رفت. آن حضرت در حالى که این آیه را قرائت مى‌کرد: «وَجَعَلْنَا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ»؛4 از مقابل آنان گذشت و مشرکان پیامبراکرم(ص) را ندیدند.
نزدیک‌هاى صبح بود که آنان به داخل منزل ریختند و به خیال این که من، محمد هستم به سوى بستر هجوم آوردند. در این هنگام با کمال خون‌سردى روپوش را کنار زده و سر از بستر بلند کردم. با دیدن این صحنه، آنان با کمال شگفتى به همدیگر خیره شده و گفتند: على؟!
گفتم: بلى.
گفتند: پس محمد کجاست؟
گفتم: از شهر شما خارج شد.
پرسیدند: به کدام سمت رفت.
گفتم:خدا داناتر است.
آنان مرا رها کردند و از منزل[پیامبر(ص)] خارج شدند...5
تحولى نوین
هجرت تاریخى پیامبر اکرم(ص) که نقطه عطفى در تاریخ اسلام محسوب مى‌شود، انقلابى نوین در جهت شکوفایى و گسترش رسالت پیامبر اکرم(ص) پدید آورد و در حقیقت وسیلة مناسبى براى اوج‌گیرى نهضت الهى و تثبیت دولت اسلامى رسول الله(ص) مى‌باشد. هم‌چنان که على(ع) مى‌فرماید: «عَلَا بِهَا ذِكْرُهُ وَ امْتَدَّ مِنْهَا صَوْتُهُ؛6نام و یاد رسول خدا(ص) به واسطة هجرت به مدینه، اوج گرفت و آواى توحیدى‌اش بر نقاط عالم طنین‌انداز شد.»
با توجه به این که هجرت رسول اکرم(ص) حساس‌ترین نقاط زندگى پیامبر خدا(ص) محسوب مى‌شود، در این مجال نگاهى به سیره و سخن آن حضرت در این فراز تاریخى مى‌افکنیم و به بخشى از آموزه‌هاى رفتار آن حضرت در هجرت اشاره خواهیم کرد.
هجرت در هجرت
یکى از مهم‌ترین آموزه‌هاى حادثة هجرت، جدایى از تعلقات نفسانى و ارتباطات عاطفى و خانوادگى است. رفتار و گفتار پیامبر اکرم(ص) در مدت 13 سال در مکه و در میان شدیدترین فشارها و ناامنى‌ها، اعراب سنت‌گرا و گرفتار عواطف قومى و نسبى را آن‌چنان متحول کرده بود که در هنگام هجرت، مهاجران مسلمان با عزمى راسخ از تمام تعلقات مادى و وابستگى‌هاى عاطفى چشم پوشیدند و با ترک تمام زندگى و لوازم آن به سوى مدینه رهسپار شدند. و در حقیقت آنان قبل از هجرت به مدینه، هجرتى دیگر نیز از درون آغاز کرده بودند.
شاگردان مکتب نبوى در اثر تعلیمات رسول خدا(ص) از تمام عادت‌هاى زشت و خلق و خوى غیر الهى و از تمام تعلقات نفسانى به سوى خدا هجرت کرده بودند و این گفتار زیباى مقتدایشان را در درون خود پیاده کرده بودند که: «َالْمُهاجِرُ مَنْ هَجَرَ السَيِّئاتِ؛7 مهاجر حقیقى کسى است که از گناهان و عادات زشت فاصله بگیرد و به سوى خوبى‌ها هجرت کند».
مسلمانان تحول یافته نه تنها در قلمرو باورهاى ذهنى و نظرى، بلکه از اعماق جانشان ریشه‌هاى عاطفى و نسبى منفى را از خود دور کرده و در راه الله قدم نهاده و همزمان با هجرت از مکه از بسیارى از تعلقات دنیوى هم دست کشیدند.
معیار ارزش‌ها در مکتب محمد(ص)
اهمیت «امانت‌دارى» از درس‌هاى مهمى است که مکتب اسلام به جهان بشریت عرضه نمود. این واژة به ظاهر ساده، دریایى از فضایل و ارزش‌هاى انسانى را به همراه دارد. خداوند متعال در مورد ویژگى‌هاى انسان‌هاى والا مقام و وارسته مى‌فرماید «وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ؛8 و آنان که به امانت‌ها و عهد و پیمان‌هاى خود کاملاً وفا مى‌کنند.» از منظر رسول اکرم(ص) امانت‌دارى آن‌چنان مهم است که در آخرین لحظات زندگى خویش، سه بار به على(ع) فرمود: «یا اباالحسن أدّ الأمانة إلی البرّ والفاجر فیما جلّ وقلّ حتی الخیط والمخیط؛9 اى اباالحسن امانت را به نیکوکار و بدکار بازپس ده، در هر چیز کوچک و بزرگ حتى در نخ و سوزن.»
حضرت محمد(ص) در امانت‌دارى آن‌چنان شهره بود که حتى دشمنانش بعد از رسالت نیز، با این‌که نقشة قتلش را طراحى مى‌کردند ولى او را با لقب امین خطاب کرده و در امانت‌دارى‌اش لحظه‌اى تردید نکردند و در شب هجرت، امانت‌هایى نزد او داشتند.
پیامبر اکرم(ص) در لحظات حساس و بحرانى، که حتى جانش در خطر بود به امانت‌هاى مردم مى‌اندیشید. رسول الله(ص) در غار ثور به على(ع) که به ملاقاتش آمده بود، وصایایى نمود از جمله این که: یاعلى! فردا در اجتماعات مردم مکه، صبح و شام در ابطح با آواى بلند بگو: «مَن کانَ لَهُ قبل محمد أمانة او ودیعة فلیأت فلنود الیه امانته؛10 هرکس در پیش محمد امانتى دارد، بیاید امانتش را باز ستاند.» و امانت‌هاى مردم را در ملأ عام و آشکارا به صاحبانشان برگرداند.11
بعد از هجرت پیامبر اکرم(ص) از مکه به منزل «قدید»، در حالى که گرسنگى و تشنگى بر او و همراهانش غالب شده بود، آنان به خیمة بادیه نشینى به نام «ام معبد» رسیدند. فقر و تهیدستى خانوادة ام معبد، مانع از آن بود که وى بتواند به پذیرایى میهمانان گرسنه و تشنه بپردازد، پس با شرمندگى تمام عذر خواست. در این حال، نگاه پیامبر خدا(ص) بر گوسفندى لاغر افتاد که از فرط ضعف با گله نرفته بود. رسول خدا(ص) از ام معبد اجازه گرفت تا گوسفند را بدوشد. زن در شگفت بود که چگونه ایشان انتظار شیر از گوسفندى لاغر و ناتوان دارد، اما به هر حال او میهمان بود و ام معبد رضایت خویش را اعلام داشت. در مقابل دیدگان حاضران، گوسفند لاغر اندام و فاقد شیر، بیش از نیاز حاضران شیر داد و باعث تعجب ام معبد گردید.
عبرت‌آمیزترین بخش گزارش مربوط به حضور پیامبراکرم(ص) در قدید، سخنى است که همواره شالودة رفتار فردى، اجتماعى، و بنیاد اعمال حاکمیت او بوده است.
مى‌نویسند که: چون با عنایت الهى، گوسفند لاغر ام معبد به شیر دادن افتاد، پیامبر(ص) کاسة شیر را پر کرد و به حاضران داد. آنان پیامبر اکرم(ص) را بر خود مقدم مى‌داشتند، اما او خود را بر حاضران مقدم نداشت و آموزة رهبرى خویش را به زبانى ساده چنین بیان داشت: «ساقى القوم آخرهم»؛ بى‌گمان، مشاهدة چنین روش‌هایى بود که مردمان خشمگین از تفاخرات و امتیازات را شتابان به سوى پیامبر(ص) مى‌کشانید. حضرت محمد(ص) در عمل نشان مى‌داد که از جنس مردم است و با مردم؛ حدیث مکررش این بود که: «من بندة خدایم و براى رساندن پیام خدا آمده‌ام»، همین و بس. مشاهدة تطابق سیرة عملى پیامبر(ص) با تعالیم او، سبب شد تا علی‌رغم عناد اشراف، مردمى که فضیلت را در فطرت خویش داشتند به سرعت به آیین وى گرایش یابند.
چون ام معبد اعجاز پیامبر اکرم(ص) را دید، عرض کرد: فرزندى 7 ساله دارم که بیمار است و مانند پاره گوشتى افتاده و از سخن گفتن هم ناتوان است. چه مى‌شود در حق او دعاى خیر بفرمایى؟
پیامبراکرم(ص) فرمود: تا آن طفل را حاضر سازند، خرمایى جویده و در دهان او گذاشت؛ در همان حال کودک بیمار شفاى خود را باز یافت. آن‌گاه پیامبر(ص) هستة خرما را هم در زمین فرو برد و در همان لحظه نخلى بر آمد و رطب تروتازه آورد و اطراف خیمة ام معبد را سرسبز نمود.12
یک شیوة تبلیغى
پیامبراکرم(ص) براى هدایت دل‌هاى آماده، از روش‌هاى مختلفى بهره مى‌گرفت و براى هر دردى دواى ویژة آن را تجویز مى‌نمود.
بریدة بن فصیب از اهالى مدینه بود. وى که در میان قوم خود از موقعیت والایى برخوردار بود و به شجاعت و شهامت شهرت داشت، در اولین برخورد خود با رسول الله(ص) داستانى شنیدنى دارد. و این حادثه یکى دیگر از روش‌هاى تبلیغى پیامبر اکرم(ص) را روشن مى‌سازد.
بریده هنگامى که خبردار شد مشرکان قریش جایزة مهمى (صدشتر) براى دستگیرى حضرت محمد(ص) تعیین کرده‌اند بعد از این که اطلاع یافت آن حضرت از مکه به مدینه در حال هجرت است، به همراه 70 سوار از قبیلة بنى سهم براى دستگیرى پیامبر(ص) و تحویل وى به قریشیان، به راه افتاد و در نزدیکى‌هاى مدینه با آن حضرت روبه رو گشت. آن بزرگوار عادت نداشت که فال بد بزند بلکه گاهى تفأل مى‌کرد و فال خوب و امید دهنده مى‌زد، به همین جهت پرسید: کیستى؟ گفت: بریده. پیامبر(ص) به ابابکر که همراهش بود، فرمود: «ابرد امرنا و صلح؛ کار ما آسان گردیده و حال ما بهتر شد». دوباره حضرت از او پرسید: از کدام قبیله‌اى؟ او پاسخ داد: از قبیلة اسلم. فرمود: «سلمنا؛ سالم ماندیم». براى بار سوم از او پرسید: «از کدام قبیلة اسلم هستى؟»، بریده جواب داد: از بنى سهم. رسول اکرم(ص) فرمود: «خرج سهمک؛ قرعه به نامت در آمد و موفق و پیروز هستى».
وقتى بریده این سخنان زیبا و بیان جذاب رسول خدا(ص) را مشاهده نمود از عمق دل و جان، شیفتة رفتار و گفتار آن حضرت گردید. آن‌گاه پرسید: تو کیستى؟ پیامبر اکرم(ص) فرمود: من محمدبن عبدالله فرستادة خداوند هستم. بریده و همراهانش در همان لحظه شهادتین گفته و مسلمان شدند.13
او آن شب همراه پیامبر اکرم(ص) بود و صبحگاهان عرض کرد: یا رسول الله! بدون پرچم وارد مدینه نشو! در همان ساعت عمامة خود را از سر باز کرده و به نیزه‌اش بسته و در پیش روى پیامبر(ص) حرکت مى‌کرد. در وسط راه از پیامبر(ص) خواهش کرد که: یا رسول الله! به من افتخار میزبانى بده و در منزل من اقامت کن. پیامبر اکرم(ص) فرمود: شتر من بدان‌جا که مأمور است, خواهد رفت. اما براى این که بریده بن خصیب ناراحت نشود به او مژدة مهمى داد؛ مژدة شهادت. فرمود: روزى مى‌رسد که به همراه لشگر اسلام به مقام بلند شهادت نائل مى‌شوى.14
بریده بن خصیب اسلمى در اثر فداکارى و عشق و ایثار به مرتبه‌اى رسید که از خواص یاران پیامبر(ص) و على(ع) گردید. او جزو 12 نفرى بود که بر ضد خلافت ابى بکر شوریده و از مقام ولایت در سخت‌ترین لحظات تاریخى دفاع نمود.15
هوشیارى در انتخاب میزبان
اهمیت افتخار میزبانى پیامبر اکرم(ص) و زمینة کشمکش‌هاى ریشه‌دار میان دو قبیلة اوس و خزرج که هرکدام اصرار داشتند تا آن افتخار تاریخى را به خود اختصاص دهند، نیازمند تدبیر و درایت ویژه‌اى بود. با عنایت به شدت تعصبات قومى در میان اوس و خزرج ـ که على‌رغم گرویدن به اسلام هیچ‌گاه تمام آنان نتوانستند، همواره تعصب قومى را در مرتبه‌اى نازل‌تر از تعصب دینى قرار دهند. ـ اگر پیامبر(ص) سیاستى خاص را براى عدم تحریک آن تعصبات پیش نمى‌گرفت، چه بسا سرور و شادى استقبال از پیامبر خدا(ص)، جاى خود را به جنگ و خون‌ریزى مى‌داد. به سهولت مى‌توان تصور کرد که پس از رسیدن شتر پیامبر(ص) به آستانة شهر، چگونه انبوهى از مسلمانان اوس و خزرج با سبقت از همدیگر و با اشتیاق تمام، به افسار شتر چنگ زده بودند و هرکدام مى‌کوشیدند تا پاسخ دعوت میزبانى را از زبان پیامبر خدا(ص) بشنوند.
رسول خدا(ص) که همة این‌ها را پیش‌بینى کرده بود، درمقابل فریادهاى دعوت، پاسخ داد: «خلوا سبیلها فانها مأموره؛ زمام شتر را رها کنید. حیوان مأمور است». یعنى هرجا شتر زانو زد من همان‌جا فرود خواهم آمد. این تدبیر آن‌قدر چاره‌ساز بود که همه را ساکت کرد ولى تمام قلب‌ها به تپش افتاد. شتر پیامبر خدا(ص) از کوچه‌هاى مدینه گذشت و سرانجام در زمینى متعلق به دو یتیم زانو زد. وقتى شتر پیامبر(ص)، زمین یتیمان را براى غمخوار و حامى یتیمان برگزید، انصار نیز رضایت دادند تا حضرت رسول(ص) موقتاً در خانة ابو ایوب انصارى که در کنار آن زمین قرار داشت، مستقر گردد.16
شور و اشتیاق جوانان
از مهم‌ترین نکاتى که در سیرة رسول الله(ص) دیده مى‌شود، توجه جوانان و نوجوانان به آن حضرت بود و این در اثر اخلاق و رفتار پسندیده و شیوه‌هاى عالى تربیتى پیامبر(ص) بود. در داستان هجرت این مسأله به‌طور واضح دیده مى‌شود که جوانان مدنى با شور و شعف خاصى به استقبال حضرت رسول(ص) آمده بودند و در مقابل موکب مبارک نبوى سرودهاى شادى آفرین خوانده و احساسات وصف ناپذیر خود را به آن وجود گرامى ابراز مى‌کردند، یکى از این اشعار سرودة زیر بود:
طلع البدر علینا
من ثنیات الوداع
وجب الشکر علینا
ما دعا لله داع
ایها المبعوث فینا
جئت بالامر المطاع
یعنى ماه درخشان از «ثنیة الوداع»17براى ما طلوع کرد. تا روزى که خداپرستان خدا را عبادت مى‌کنند، شکر این نعمت بر ما واجب است.
اى آن کسى که از طرف خداوند براى هدایت ما مبعوث شدى، فرمان تو بر همة ما لازم و مطاع است.18
در اندیشة یار
پیامبر اکرم(ص) همیشه در اندیشة امیرمومنان على(ع) بود و در هر فرصتى سعى مى‌کرد مقام و موقعیت آن حضرت را در میان مسلمانان تبیین کند و علاقة خویش را به على(ع) به مردم بفهماند. در سفر هجرت نیز على(ع) که یگانه پشتیبان و قوت قلب رسول الله(ص) بود، بارها مورد توجه ویژة پیامبر(ص) قرار گرفت.
ابن اثیر ـ از تاریخ نگاران برجستة اهل سنت ـ مى‌نویسد: زمانى که على(ع) از انجام کارهاى پیامبر(ص) در مکه فراغت یافت به سرعت به سوى مدینه حرکت کرد. او شب‌ها راه مى‌پیمود و روزها مخفى مى‌شد تا این‌که به مدینه رسید. پاهایش آن چنان ورم کرده بود که قادر به حرکت نبود. موقعى که پیامبر اکرم(ص) از ورود على(ع) به مدینه خبر یافت به اطرافیانش فرمود: على را صدا کنید تا به نزد من بیاید. گفته شد: یا رسول الله! در اثر پیاده روى, او توان راه رفتن ندارد. پیامبر(ص) شخصاً به دیدار على(ع) آمد، با برادر همیشگى‌اش هم‌آغوش شد و با دیدن پاهاى مجروح و ورم کردة امیرمومنان(ع) قطرات اشک در چشمان پیامبر(ص) حلقه زد. آن‌گاه از آب دهانش به قدم‌هاى على(ع) مالید و در همان ساعت جراحت‌هاى آن حضرت شفا یافت و تا لحظة شهادت در محراب مسجد کوفه هیچ‌گاه از ناحیة پا احساس ناراحتى نکرد.19
پایه گذارى تاریخ اسلام
هجرت پیامبر(ص) آثار و برکات فراونى براى اسلام و مسلمین به همراه داشت که برخى از آن‌ها عبارتند از:
1. نجات جان پیامبر(ص) از چنگال خونخواران مشرک و کافر در حساس‌ترین لحظات تاریخ اسلام.
2. فراهم شدن محیط مناسب و آماده و آشنا به شرایع و کتب آسمانى براى تبلیغ معارف اسلام.
3. اجتماع پرشور جوانان پاکدل مدینه در اطراف رسول خدا(ص) و تشکیل هسته‌هاى اولیة اولین دولت اسلامى.
4. به وجود آمدن زمینة تربیت و اعزام مبلغان جوان و با ایمان از مدینه براى نشر تعالیم آسمانى اسلام به قبائل دوردست و در حقیقت تشکیل یک سازمان منسجم تبلیغاتى و اطلاعاتى براى دولت نوظهور نبوى(ص).
5. به وجود آمدن یک نیروى مقتدر مذهبى و مدافع آیین وحى و یک جبهة قوى در مقابل شیاطین و مستکبران.
6. تبدیل شدن شهر مدینه به یک کانون مذهبى و سیاسى و استقبال قبایل و متفکران آزاد اندیش سایر ادیان و شرکت آنان در گفتگوها و جلسات پیامبر(ص).
با توجه به این آثار و سایر نکاتى که هجرت پیامبر(ص) به ارمغان آورد، شایسته بود که یاد این حادثة سرنوشت ساز - که منشاء تحول عظیم در اسلام گردید ـ براى همیشه زنده و جاوید بماند. براى همین پیامبر اکرم(ص) شخصاً این کار مهم را انجام داده و هجرت را به عنوان تاریخ رسمى مسلمانان قرار داد.
چند نمونه از نامه‌هاى تاریخ دار پیامبر(ص)
بر خلاف آنچه بعضى مورخان نوشته‌اند، تاریخ هجرى با دستور مستقیم پیامبر معین گردید.
دقت در نامه‌هاى آن حضرت براى اثبات این مسأله کافى است.
1. سلمان از پیامبر(ص) درخواست کرد که وصیت آموزنده‌اى براى او و برادرش «ماه بنداز» و خاندانش بنویسد، پیامبر(ص) على(ع) را طلبید و مطالبى را به على(ع) املاء کرد. در پایان نامه آمده است: «وکتب على بن ابیطالب بامر رسول الله(ص) من رجب سنه تسع من الهجره».20
2. تاریخ صلح‌نامه‌اى که امام على(ع) به املاء پیامبر(ص) براى مسیحیان نجران نوشته است، مورخ به سال پنجم هجرى است و در نامه چنین آمده است: «و امر علیا ان یکتب فیه: انه کتب لخمس من الهجره؛21 به على دستور داد که در آن بنویسد: این صلحنامه در سال پنجم هجرت نوشته شده است.»
3. در مجمع الزوائد نورالدین هیثمى آمده است: عن ام سلمه قالت: قال رسول الله(ص): یقتل حسین بن على(ع) على رأس ستین من مهاجرى.22 حسین بن على (ع) در رأس سال شصتم هجرت من شهید خواهد شد.
پى‌نوشت‌ها:
1. تاریخ صدراسلام, ص316.
2. بقره/ 207.
3. التبیان، ج2، ص182؛ تفسیر قرطبى، ج3،ص21.
4. یس/ 9.
5. بحارالانوار، ج 19، ص73.
6. نهج البلاغه، خطبة160.
7. فتح البارى، ج1، ص51؛ بحارالانوار، ج 74 و صفات الشیعه، شیخ صدوق، ص31.
8. مومنون/ 8.
9. تحف العقول، ص175
10. بحارالانوار، ج 19، ص62 و سیرة حلبى، ج2، ص37.
11. حیوة القلوب، ج2، ص461.
12. بحارالانوار، ج 19، ص41؛ ناسخ التواریخ، ج 1، ص24 و تاریخ صدر اسلام، ص318.
13. سنن النبى، ص142.
14. بحارالانوار، ج 19، ص40 و ناسخ التواریخ، ج1، ص29.
15.معجم رجال الحدیث، ج4، ص202.
16. مناقب آل ابى طالب، ج1، ص160؛ ناسخ التواریخ، ج1، ص36 و تاریخ صدر اسلام، ص337.
17. منطقه‌اى در اطراف مدینه.
18. المبسوط، شیخ طوسى، ج8، ص226 و البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج3، ص241.
19.الکامل فى التاریخ، ج2، ص106.
20. منشور جاوید، ج6، ص115؛ اخبار اصفهان، ج1، ص53.
21. منشور جاوید، ج6، ص120.
22. مجمع الزوائد، ج9، ص190.
از هجرت نبوى(ص) بیاموزیم
13
| | |
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود

آرشیو مطالب

Skip Navigation Links.

دسته بندی ها

Skip Navigation Links.