جامعه‌سازی دینی در سیرة نبوی

17 دی 1404
عوامل مختلفی، از یک سو، فطرت توحیدی مردمان را پوشانده و از سوی دیگر، آنان را از یک‏دیگر جدا و متفاوت ساخته است؛ قرآن کریم، با تأکید بر یکسانی نژاد و همسانی سرشت انسان‏ها، انواع اختلاف را مطرح و برخی از اقسام آن هم‏چون تفاوت نژاد، رنگ، زبان و گویش، استعداد و طبع را دارای منشأ طبیعی و فطری و بر اساس ارادة حکیمانة خداوند و نه نشانة برتری افراد بر یک‏دیگر دانسته است.

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

جامعه‌سازی دینی در سیرة نبوی

نویسنده: علی محمدی آشنایی

منبع: اندیشة تقریب، 1386، شمارة 10

بر اساس آیات و فرامین الهی، پیامبرِاعظم(ص) و اعظمِ پیامبران(ع) به عنوان آخرین فرستادة آسمانی رسالت داشت جامعه و امتی یگانه، فراگیر، معتدل و متعادل، حق‏مدار، عدالت‌گستر و نمونه و شاهد بر همگان و به بیان دیگر، بهترین جامعه و اُمت از آغاز خلقت تا کنون را ایجاد نماید.
در این نوشتار ضمن اشاره به آموزه‏های جامعه‏ساز در آیات قرآن و روایات، هفت اصل از آن آموزه‏ها به تفصیل بررسی شده است:
1. اصل اقامة عدالت توسط همة مردم در زندگی فردی و اجتماعی؛
2. اصل وحدت، حل و فصل اختلافات و مهرورزی؛
3. اصل تعاون و همکاری در کارهای خیر و عدم تعاون در گناه و تجاوز؛
4. اصل احسان و نیکوکاری و انفاق و مبارزه با فقر و بسط درست‌کاری و صداقت در داد و ستدها؛
5. اصل مسئولیت نظارت همگانی یا امر به معروف و نهی از منکر؛
6. اصل مبارزه با هرگونه فساد اخلاقی، مالی، اداری و سیاسی؛
7. اصل سامان‏دهی و بسامان نمودن امور.
با توجه به این‌که بر اساس وعدة خداوند در قرآن کریم، جامعة بشری، به سوی بسط و گسترش روزافزون اسلام و تحقق ارادة الهی مبنی بر حاکمیت مطلق ارزش‏های الهی در حال حرکت است و در آینده، جامعة جهانی واحد و تکامل یافته‏ای به رهبری مهدی موعود(ع) از اهل‏بیت مطهر پیامبر(ص) تشکیل خواهد شد که در آن همة ارزش‏های امکانی انسانیت به فعلیت می‏رسد و انسان به کمال حقیقی و سعادت واقعی خود خواهد رسید، رسالت همة مذاهب اسلامی، برنامه‏ریزی و گام برداشتن در جهت تحقق اهداف جامعه‏سازی نبی مکرم اسلام(ص) و بر مبنای قرآن و سیرة گران‏سنگ نبوی دانسته شده است.
کلید واژه‏ها: جامعه‏سازی دینی، سیرة نبوی، عدالت، وحدت، احسان، نظارت همگانی.

 

بدون تردید همة افراد بشر دارای فطرت پاک الهی(روم/31) و از زندگی اجتماعی برخوردار و به تعبیر قرآن کریم، امتی واحد بوده‏اند؛ «کانَ النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً» (بقره/213). به فرمودة علامه طباطبایی: «محصل معنای «...النّاسُ أُمَّةً واحِدَةً» این است که انسان موجود اجتماعی است، به گونه‏ای که هیچ عامل دیگری، آنها را از این نیاز مستغنی نمی‏کند». (طباطبایی، 1997، ج2، ص 126).
عوامل مختلفی، از یک سو، فطرت توحیدی مردمان را پوشانده و از سوی دیگر، آنان را از یک‏دیگر جدا و متفاوت ساخته است؛ قرآن کریم، با تأکید بر یکسانی نژاد و همسانی سرشت انسان‏ها، انواع اختلاف را مطرح و برخی از اقسام آن هم‏چون تفاوت نژاد، رنگ، زبان و گویش، استعداد و طبع را دارای منشأ طبیعی و فطری و بر اساس ارادة حکیمانة خداوند و نه نشانة برتری افراد بر یک‏دیگر دانسته است:
«یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ؛ ای مردم! ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را ملت، ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا از یک‏دیگر شناخت متقابل حاصل نمایید. همانا ارجمندترین شما نزد خداوند، با تقواترین شماست».(حجرات/13).
«وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الأَْرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوانِکُمْ؛ و از نشانه‏های خداوند، آفرینش آسمان و زمین و گوناگونی زبان و رنگ‏های شماست.»(روم/22).
«وَ قَدْ خَلَقَکُمْ أَطْواراً؛ شما را گوناگون آفریده است.»(نوح/14).
«أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ؛ آیا آنها رحمت پروردگار تو را قسمت می‏کنند؟» (زخرف/32).
ولی قرآن از اختلافات مذموم و غیرطبیعی دیگری نیز سخن به میان آورده است که منشأ آن، خودخواهی و شقاوت(بقره/176)، ظلم و طغیان(بقره/23، آل‏عمران/19 و جاثیه/17) تردیدهای واهی(نساء/197) یا نادیده گرفتن حق پس از روشن شدن آن(یونس/93) می‏باشد و به همین جهت پاره‏ای از مردم و حاملان تورات و انجیل را به خاطر این‌گونه اختلافات، سرزنش نموده است.
یکی از مسئولیت‏های مهم انبیای الهی به اذن و فرمان خداوند بزرگ(انبیاء/73، سجده/24، ابراهیم/11و1، مائده/16 و احزاب/46)، دعوت مردم به پاسخ‏گویی به ندای درونی توحیدی فطرت خویش از یک سو (بقره/21، مائده/72، اعراف/59، 65، 73 و 85 و نحل/36) و حل اختلافات غیرطبیعی آنها[1] از طریق اقامة عدل[2] و اجرای حدود الهی[3] و آزادسازی انسان‏ها[4] از غل و زنجیرهای خرافات، عادات و رسوم غلط، جهل و نادانی، قوانین نادرست، اسارت و استبداد در چنگال طاغوتیان و زندگی ناهنجار طبقاتی(مکارم شیرازی، 1377، ج7، ص 27ـ26) و در یک کلمه، «جامعه‏سازی دینی» و به تعبیر دقیق‏تر از نظر نگارنده، «اُمّت سازی اسلامی» بوده است.
خداوند دعای حضرت‏ابراهیم(ع)، پرچمدار بزرگ توحید و پدر انبیای بزرگ الهی را چنین‏نقل‏می‏کند:
«رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ» (بقره/128).
بر اساس این، بعثت پیامبرِاعظم(ص) و اعظمِ پیامبران(ع) نیز به عنوان آخرین فرستادة آسمانی(احزاب/40)، آن بوده است که با انجام رسالت توحیدی خود و اقامة عدالت، امتی یگانه،
[5] فراگیر،[6] معتدل و متعادل و جامعه‏ای نمونه و شاهد بر همگان[7] و به دیگر سخن، بهترین اُمت از آغاز خلقت تاکنون[8] را ایجاد نماید.
تحقق این ارادة الهی و انجام این رسالت آسمانی،
[9] به ایمانی کامل،[10] شرح صدری خداداد،[11] اراده‏ای پولادین،[12] رحمتی فراگیر،[13] تلاشی طاقت‏فرسا[14] صبری جمیل[15] و استقامتی والا و همه‏جانبه و در شأن فرمان الهی[16] می‏طلبید که خداوند متعال، آنها را به پیامبر رحمت خویش(ص) عطا فرمود و به این جهت او را نمونه و شاهد قرار داد[17]
و نه تنها همة مؤمنان امیدوار و در جست‏وجوی یاد خدا را به اسوه و الگوگیری از او فراخوانده،
[18] بلکه پیروی از رسول خدا را حیات‏بخش،[19] و ایمان و یاری او را عامل رستگاری،[20] معرفی نموده است و از سوی دیگر، سرباز زدن از فرمان[21] و سنت و سیره آن حضرت را موجب فرو افتادن در جهنم دانسته است.[22]
بر اساس این، هرکس که عملش، برابر فرمان و هم‏چون عمل رسول الله(ص) نباشد، نباید خود را شیعه یا از اهل سنت بنامد.
آری، خداوند با مقرون ساختنِ اطاعت خود به اطاعت رسول
[23] این نکته را به ما گوشزد نموده است که نه تنها اطاعت و پیروی از سنت و سیرة رسول گرامی اسلام(ص)، اطاعت از خداوند بزرگ[24] و نشانه محبت حضرت حق و راز محبوبیت نزد او و عامل برخورداری از مغفرت کریمانة الهی است،[25] بلکه تنها با اطاعت از آن حضرت می‏توان به صراط مستقیم راه یافت(زخرف/43) و با هدایت شدگان و نعمت یافتگان الهی همراه شد[26]
به این جهت، بر اساس آیة کریمة: «وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ»(حشر/7) باید اولاً: از رها کردن و کم توجهی علمی و عملی به بزرگ‏ترین ره‏آورد سفارت آسمانی آن حضرت، یعنی قرآن، که موجب شکایت به درگاه خداوند متعال می‏شود،
[27] دوری گزید.
و ثانیاً: از سبقت گرفتن بر رسول الله(ص)
[28] و بالا بردن صدای خود بر سخن آن حضرت و ترجیح و برابری سنت و سیرة دیگران بر آن وجود شریف یا متروک ساختن روش او دوری نمود که ما را از سعادت محروم نموده و عذاب الیم را در پی خواهد داشت.[29]

گفتنی است سنت قولی و سیرة عملی آن حضرت، از آن رو که بر اساس توحید ناب و برابر تربیت ویژة الهی تنظیم شده، همانند و همتایی ندارد.(جوادی آملی، 1381، ج8، ص 135). از این رو همه امامان اهل‏بیت(ع) بر اساس آن سیرة مبارک حرکت نموده و ما را به پیروی از آن مسیر فراخوانده‏اند(نهج‏البلاغه، خطبه 110 و 182). و امام حسین(ع) نیز نهضت مقدس خود را با همین شعار آغاز نمود و به پایان برد؛ «اسیر بسیرة جدی و ابی» (مجلسی، 1404، ج44، ص329).
نکتة قابل تأمل این که شناخت دقیق و عمیق سیرة گران‏سنگ پیامبر(ص) که تجلی صراط مستقیم‏است، کار ساده‏ای نیست؛ زیرا بازشناسی دقیق آن از سنت‏هایی که بعداً به واسطة اصحاب و یاران یا تحت تأثیر بسط و نشر فرهنگ جوامعِ تازه مسلمان شده، جای‏گزین سنت و سیرة اصیل رسول خدا(ص) شده‏است، نیازمند ذهنی صاف، انگیزه‏ای ناب، دانشی گسترده و پرهیز از تعصب و فرقه‏گرایی‏های مذهبی است.
آن‏چه در پی می‏آید، نگرش کوتاهی است به برخی از تلاش‏های اساسی، سنت و سیرة جامعه‏سازی دینی پیامبر اعظم(ص) که برابر آیات کریمة قرآن و روایات تدوین شده و سعی گردیده مواردی مطرح گردد که هم اکنون نیز راهبرد اساسی جامعه‏سازی اسلامی به صورت جهانی باشد؛ زیرا این همان مسئولیت بزرگ و وظیفة مهمی است که بر عهدة ماست، چون اگر خداوند متعال می‏خواست، خود امت اسلامی جهانی را به ارادة تخلف ناپذیر خود بنیان می‏کرد، ولی این مسئولیت را بر دوش امت گذاشت تا روشن شود کدام یک از ما نیکوتر به انجام وظیفه می‏پردازد:
«وَ لَوْ شاءَ اللّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فِی ما آتاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ إِلَی اللّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ» (مائده/48).
آموزه‏های اساسی اجتماعی دین
از محتوای آیات قرآن و روایات می‏توان آموزه‏های جامعه‏ساز دین را استخراج و در قالب اصول اساسی ذیل ارایه نمود:
1. اصل اقامة عدالت توسط همة مردم در زندگی فردی و اجتماعی(مائده/5)؛
2. اصل وحدت، حل و فصل اختلافات و مهرورزی(انفال/16)؛
3. اصل تعاون و همکاری در کارهای خیر و عدم تعاون در گناه و تجاوز(مائده/2)؛
4. اصل احسان و نیکوکاری(بقره/195) و انفاق و مبارزه با فقر(انفال/41) و بسط درست‌کاری و صداقت در داد و ستدها (شعرا/181)؛
5. اصل مسئولیت نظارت همگانی یا امر به معروف و نهی از منکر (اعراف/199)؛
6. اصل مبارزه با هرگونه فساد اخلاقی، مالی، اداری و سیاسی (قصص /77)؛
7. اصل سامان‏دهی و بسامان نمودن امور.
اینک تفصیل مطالب بالا به اختصار تقدیم می‏گردد.
1. اصل اقامة عدالت
اقامة عدل، فرمان خداوند
[30] و یکی از اهداف اصلی بعثت همة انبیا بوده است:
«ما پیامبران خود را با دلایل روشن همراه با کتاب و میزان فرستادیم تا مردم قسط را برپا دارند».(حدید/25).
بر همین اساس، آخرین رسول خدا(ص) نیز مسئولیت یافت تا هم خود عدالت را محقق سازد: «من مأمور شدم تا در میان شما به عدل رفتار کنم». (شوری/15) و هم اُمت اسلامی را به عدالت فرابخواند: «عدالت پیشه کنید که آن به تقوا نزدیک‏تر است». (مائده/8).
اساساً قرآن کریم مؤمن و جامعة ایمانی را با این ویژگی معرفی می‏کند که نه زیر بار ظلم می‏رود و نه ظلم می‏کند: «لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ» (بقره/279).
آری، قرآن کریم در پی ساختن جامعه‏ای است که همت تمامی افراد آن، اقامة عدالت باشد هرچند به زیان شخص یا خویشاوندان و نزدیکان آنان باشد. خداوند می‏فرماید:
«ای کسانی که ایمان آورده‏اید، برپا دارندة عدالت باشید هرچند به زیان خود یا پدر یا مادر یا خویشاوندان شما چه توانگر یا فقیر بوده باشد» (نساء/135).
بدین‌سان مورد اجرای عدالت مطلوب قرآن، به مؤمنان اختصاص ندارد؛ بلکه چنان فراگیر و گسترده است که دشمنان را نیز شامل می‏شود و نسبت بدانان نیز باید عدالت ورزید:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامِینَ لِلّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَ‏آنُ قَوْمٍ عَلی أَلاّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوی وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ؛ ای کسانی که ایمان آورده‏اید برای خدا قیام کرده، شاهدان عدالت باشید و دشمنی با گروهی وادارتان نکند که عدالت نورزید، عدالت ورزید که به تقوی نزدیک‌تر است و تقوی پیشه کنید که او به هرکاری که می‏کنید آگاه است.» (مائده/8).
در تفسیر نمونه آمده است که:
«در این آیه یک اصل اساسی و یک قانون کلی دربارة اجرای عدالت در همة موارد بدون استثنا ذکر می‏کند و به تمام افراد با ایمان فرمان می‏دهد که قیام به عدالت کنند... باید در هرحال و در هرکار و در هرعصر و زمان قیام به عدالت کنید که این عمل خلق و خوی شما شود، و انحراف از آن برخلاف طبع و روح شما گردد.» (مکارم شیرازی، 1380، ج4، ص 161).
آری، عدالت که قراردادن هر چیز و هر شخص در جایگاه شایستة خویش است (نهج‏البلاغه، حکمت 437)دایره‏ای بسیار گسترده دارد که هم حکم و قضاوت،
[31] هم سخن و گفتار[32] و هم مسایل اقتصادی[33] و اجتماعی[34] را در بر می‏گیرد.
در سیرة نبوی و علوی، عدالت در اجرای قوانین مالی و سیستم توزیع اقتصادی و مساوات در تقسیم و برخورداری از بیت المال، چنان با دقت و شدت اجرا می‏شد که امکانات زندگی معمولی یا رفاه نسبی برای همه قابل دست‏یابی باشد(قرائتی، ص 119) و ثروت در دست یک گروه خاص انباشته نشود و آموزة قرآنیِ «کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الأْغْنِیاءِ مِنْکُمْ؛ تا میان توانگران شما دست به دست نگردد.» (حشر/7) تحقق یابد.
به همین جهت برخی از اقدامات عدالت‌گسترانة آنها، موجب رنجش خاطر شد و دردسرهایی پدید آورد ولی به بهانة مصلت سنجی ترک نشد.
به این ترتیب اجرای عدالت کار آسانی نیست و هزینه‏های خاص خود را دارد؛ هشدار خداوند متعال سختی اجرای عدالت را نشان می‏دهد: «فَاحْکُمْ بَیْنَ النّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ؛ در میان مردم به حق داوری کن و پیرو هوی مباش که تو را از راه خدا گمراه می‏کند.» (ص/26).
آری، در جامعه‏سازی آرمانی نبوی، اقامة عدالت توسط همة انسان‏ها، یک شعار زیبا و تعارف دلکش نیست؛ بلکه یک برنامة عملی درازآهنگی است که با چهار راهبرد اساسی «بینات»، «کتاب»، «میزان» و «حدید» به صورت جدی پی‏گیری می‏شود. (حدید/25).
در سیرة نبوی، کسی نباید به بهانه‏های واهی هم‏چون کوچکی حوزة عمل، از اجرای عدالت دست بردارد؛ «انس بن مالک می‏گوید: از پیامبر(ص) شنیدم که می‏فرمود: «مَنْ وَلِيَ عَشَرَةً فَلَمْ يَعْدِلْ فِيهِمْ جَاءَ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ وَ يَدَاهُ وَ رِجْلاَهُ وَ رَأْسُهُ فِي ثَقْبِ فَأْسٍ؛ کسی که سرپرستی ده نفر را به عهده دارد ولی عدالت را رعایت نکند، روز قیامت در حالی می‏آید که دست‏ها، پاها و سرش در سوراخ آهنی باشد که در زیر لگام قرار دارد». (شیخ صدوق، 1366، ص 260).
شایان ذکر است عدالت مطلوب اسلام یک حکم تعبدی نیست، بلکه آثار عمیق و بی‏بدیلی در استواری، صلابت، پیشرفت و امنیت جامعه دارد. تعبیر رسای «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم» نشان‏گر آن است که مهم‏ترین عامل محوری تهدید و ناامنی همگانی، بی‏عدالتی و ظلم است.
به فرمودة علامه طباطبایی رحمهم‏الله:
«اگر در جامعه حق پیروی شود و قسط به پا داشته شود، آن مجتمع سرپای خود خواهد ایستاد و از پا در نخواهد آمد و در نتیجه، هم غنی و توانگر باقی می‏ماند و از پای در نمی‏آید و هم حال فقیر اصلاح می‏گردد.» (طباطبایی، 1997، ج5، ص 109).
2. وحدت، کنار نهادن اختلافات و مهرورزی
ایجاد وحدت، حل و فصل اختلافات، به ویژه در امور دینی، ایجاد فضای اخوت و برادری، از بین بردن زمینه‏های کینه و مهرورزی، از اقدامات اساسی جامعه‌سازی دینی است.
خداوند در قرآن کریم همة مؤمنان را برادر (حجرات/10) و عضو اُمت یگانه و بزرگ اسلامی و بندة خود خوانده است: «إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ؛ همانا این امت شما، امتی یگانه است و من پروردگار شمایم پس مرا پرستش کنید». (انبیا/92 و مؤمنون /52).
و با شناساندن «وحدت» به عنوان نعمت ویژة الهی، همه را به وحدت فراخوانده است:
«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً؛ و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود یاد کنید، آن گاه که دشمن (یک‏دیگر) بودید پس خداوند میان دل‏های شما الفت و یگانگی قرار داد.» (آل‏عمران/103).
قرآن کریم از تک تک افراد می‏خواهد با پیشه‏ساختن تقوا، اختلافات خود را کنار نهند:
«فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَیْنِکُمْ؛ پس تقوا پیشه کنید و اختلافات میان خویش را اصلاح نمایید.» (انفال/1).
و با مشارکت در حل اختلافات خانوادگی، نظام خانواده را به آرامش رهنمون شوند(بقره/224 و نساء /35و114) و در عرصة اجتماع نیز، میان دو گروه متخاصم، صلح و دوستی پدید آورند:
«وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُوءْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما؛ و اگر دو گروه از مؤمنان به جنگ برخاستند، بین آنان اصلاح نمایید.» (حجرات/9) خداوند، این‌گونه اقدامات صلح‌جویانه را اصلاح میان برادران نامیده است:
«إِنَّمَا الْمُوءْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ؛ همانا مؤمنین برادرند پس بین برادرانتان را اصلاح نمایید.» (حجرات/10).
خداوند در قرآن، به طور خاص، تفرقه در دین را مذموم و موجب عذاب معرفی نموده
[35] و امت اسلامی را از آن بر حذر داشته است.[36] و به صورت آشکار، تفرقه‏افکنان مذهبی را به طور کلی از سنت و سیرة پیامبر دور و پیامبر را از آنان، جدا دانسته است:
«کسانی که آیین خود را پراکنده ساخته‏اند و به دسته‏های گوناگون تقسیم شدند تو هیچ‏گونه رابطه‏ای با آنها نداری و سرکار آنها با خدا است سپس خدا آنها را از آن‏چه انجام می‏دهند، آگاه خواهد ساخت».
[37]

و بر اقامه‏دین خدا و صراط مستقیم‏الهی و پرهیز از هرگز تفرقه و گروه‏گروه‏شدن در دین‏تأکیدمی‏کند:
«أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ» (شوری/13).
خداوند، تنازع و درگیری بین مسلمانان را برنمی‏تابد؛ زیرا موجب سستی، از بین رفتن شخصیت و عزت
[38]  و شکست در برابر دشمن می‏شود[39]. بر اساس این، وحدت و یک‏پارچگی، از دیدگاه قرآن، نوعی اقتدار است که باید آن را فراهم آورد و دشمن را به وسیلة آن، چنان ترساند که خیال تعرض به مسلمانان را از سر به در کند[40]
قرآن کریم، تمسک به «حبل اللّه‏»،
[41] اطاعت از خدا و رسول[42] و اولی الامر[43] را محور وحدت بین مسلمانان معرفی نموده، و هرگونه تحاکم به طاغوت (نساء/60)، پذیرفتن حکم جاهلیت و روی گردانی از مراجعه به پیامبر و سنت و سیرة حسنه آن حضرت و نپذیرفتن مرجعیت نهایی رسول اعظم در اختلافات را[44] نشانة بی‏ایمانی،[45] نفاق[46] و پیروی از راه‏های گوناگون را عامل اساسی تفرقه و تشتت مذهبی دانسته است.[47]
تاریخ صدر اسلام نشان‏گر آن است که در سایة عنایت و ارادة الهی و در پرتو اقدامات و سیره و سنت قولی و عملی نبوی، اختلافات و کینه‏های دیرپای قبایل در هم شکست و فضای دشمنی دیرینه و جنگ و خون‏ریزی میان قبایل چنان به فضای دوستی بدل شد که میان آنان پیمان اخوت منعقد گردید و رابطة دو قبیلة بزرگ اوس و خزرج که رقیب سرسخت یک‏دیگر بودند به دوستی گرایید.
در سنت مبارک نبوی، از یک سو مهرورزی و دوستی با یک‏دیگر
[48] در پرتو جلال الهی، صفت مؤمنین مقرّب نزد خداوند معرفی شده است:
«ان رسول اللّه( ) کان یقول: ان للّه‏ خلقا عن یمین العرش بین یدی اللّه‏ و عن یمین اللّه‏ وجوههم ابیض من الثلج و اضوأ من الشمس الضاحیة! یسال السائل: ما هولاء؟ فیقال: هولاء الذین تحابوا فی جلال اللّه‏؛ پیامبر(ص) همواره می‏فرمود: خداوند آفریدگانی دارد که در جانب راست عرش الهی و در محضر حضرت حق هستند؛ صورت‏هایشان از برف سفیدتر و از خورشید درخشان‏تر است. شخصی پرسید که اینان چه کسانی هستند؟ فرمود: کسانی هستند که به خاطر عظمت خدا، هم‏دیگر را دوست دارند». (کلینی، 1365، ج2، ص 172).
و از سوی دیگر، نه تنها افراد از دست یازیدن به قتل کسی که شهادتین را در ظاهر جاری می‏کند،
[49] گرفتار آمدن به عجب و غلو در دین مورد قبول خود[50] و تکفیر هر مسلمان دیگر به دلیل انگیزه‏های دنیایی و جاه‏طلبی‏های فردی یا گروهی نهی شده‏اند،[51] بلکه همه آدمیان از توهین به یک‏دیگر بر حذر داشته شده‏اند:
«مر رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله برجل من الانصار و هو یضرب وجه غلام له و یقول: قبح اللّه‏ وجهک! و وجه من تشبهه! فقال النبی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : بئس ما قلت! فان اللّه‏ خلق آدم علی صورته؛ پیامبر(ص) از کنار مردی از انصار گذشت که به صورت نوجوان خود سیلی می‏زد و می‏گفت: خدا صورتت را زشت گرداند و صورت کسی که تو شبیه او هستی! حضرت فرمود: سخن بدی گفته‏ای؛ زیرا خداوند، آدم را به شکل او آفریده است». (سید مرتضی، 1409، ص 127).
و از سوی سوم، تنظیم نمودن دوستی‏ها و دشمنی‏ها بر اساس رضای خدا، محکم‏ترین دستگیرة ایمان معرفی شده است که مؤمنان با تمسک به آن می‏توانند و باید به تحکیم ایمان خود بپردازند:
«براءبن عازب می‏گوید: یک روز من همراه پیامبر بودم. فرمود: آیا می‏دانید که کدام یک از دستگیره‏های ایمان قوی‏ترند؟ گفتیم: نماز. فرمود: نماز خوب است ولی آن نیست. گفتیم: زکات. فرمود: زکات خوب است ولی آن نیست. تمام شرایع اسلام را ذکر کردیم. حضرت فرمود: محکم‏ترین دستگیرة ایمان آن است که انسان در راه خدا دوست بدارد و در راه خدا دشمن بدارد.
[52] و از نور الهی در آخرت برخوردار شوند.[53]

به همین جهت، آن حضرت، هرگونه افتخارگرایی و برتری طلبی را مردود اعلام نمود: «خرج رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فحدثه سلمان و شکا الیه ما لقی من القوم و ما قال لهم؛ فقال النبی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله: یا معشر قریش! ان حسب الرجل دینه و مروته خلقه و أصله عقله، قال اللّه‏ تعالی: إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ[54]؛ روزی پیامبر(ص) از خانه خارج شد، سلمان نزد حضرت آمد و از آنچه که از مردم به او رسیده بود (سرزنش‏های نژادی و پیشینة آباء و اجدادی) شکایت کرد. پیامبر(ص) فرمود: ای گروه قریش! شخصیت انسان به دینش، مروت او به اخلاقش و ریشه و اصل یک انسان به عقلش است. خداوند متعال می‏فرماید: ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را گروه گروه و قبیله قبیله ساختیم تا یک‏دیگر را بشناسید، همانا گرامی‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست». (نیشابوری، 1386، ج2، ص 283).
خداوند نه تنها پیامبر رحمت را به ایجاد وحدت بین مؤمنان و مسلمانان مأمور ساخت، بلکه به او فرمان داد همة جوامع دینی اهل‏کتاب را نیز در سایة اعتقاد به خداوند، به وحدت بامسلمانان فرابخواند.
[55]
به راستی چگونه می‏توان خود را پیرو سنت و سیره یا شیعة پیامبر و اهل‏بیت دانست و با متهم ساختن و تکفیر یک‏دیگر، به تفرقه‏افکنی در میان امت اسلامی پرداخت؟
مگر نه آن است که افزون بر تلاش‏های رسول اعظم(ص)، بزرگ‏ترین صحابی آن حضرت، امام علی(ع)، نیز بیشتر از دوران مبارزه در کنار رسول خدا، یعنی بیست و پنج سال از عمر گران‏قدر خود، را برای وحدت میان امت اسلامی صرف نمود و از حق مسلم ولایت خود نیز چشم پوشید؟ پس چگونه در شرایط حساس کنونی که امت اسلامی به وحدت نیاز مبرم و بیشتری دارد، بر خلاف روش آن اولیای الهی، تعصب‏های نژادی، تقلیدهای کورکورانه، پیروی نابه‌جا از روش‏های غلط نیاکان و پیشینیان،
[56] و اصرار بر اشتباهات برخی از بزرگان[57] توانسته است از طرح و نشر اندیشه‏های وحدت‏آفرین، بر اساس حق و منطبق بر سنت نبوی و علوی سر برتافته و برای برنامه‏ریزی، رویکرد و ره‏یافت عملی تحقق آن مانع‏تراشی کند؟
آیا به راستی این همه بدبینی، سوءبرداشت، یک‏سویه‏نگری، اتهام و تهمت به یک‏دیگر برای اثبات درستی مذهب خود و ابطال مذهب دیگری که در میان فرق و مذاهب اسلامی به وجود آمده و توسط برخی از بیگانگان دامن زده می‏شود، با سنت و شیوة رسول خدا و اهل بیت مطهرش سازگار است؟
مگر نه آن است که پیامبر(ص) به امت خود فرمود:
«الا اخبرکم باشرارکم قالوا: بلی یا رسول اللّه‏! قال: المشاءون بالنمیمة المفرقون بین الاحبة الباغون للبراء العیب؛ آیا بدترین افراد را به شما معرفی کنم؟ عرض کردند: آری یا رسول الله! فرمود: کسانی که سخن‏چینی کرده و بین دوستان جدایی می‏اندازند و برای بی‏گناهان عیب درست می‏کنند». (شیخ صدوق، 1361، ج4، ص 375).
ابن عباس می‏گوید:
«ان النبی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله سئل عن الشهادة؟ فقال: تری الشمس علی مثلها فاشهد او دع؛ از پیامبر(ص) راجع به شهادت و گواهی دادن سؤال کردند؟ فرمود: باید مورد شهادت را همانند خورشید به عیان دیده باشی تا بتوانی شهادت بدهی و گرنه آن شهادت دادن را واگذار». (محدث نوری، 1408، ج 17، ص 422).
مگر خداوند حکیم، روش خردمندانة استماع و گفت‏وگو همراه با گزینش و پیروی از نیکوترین سخن را به ما نیاموخته و آن را نشانة هدایت‏یافتگی و خردورزی معرفی نکرده است
[58] و مگر غیبت، عیب‏جویی، دروغ، تهمت، اهانت، لعن و... در این دین مقدس حرام نیست و مگر رسول خدا(ص) به ما نیاموخته که چشم از عیب‏جویی دیگران بپوشید و عیوب دیگران را ظاهر نکنید تا خدا عیوبتان را مخفی کند[59]. که حجم فراوانی از گفتار و نوشتارهای بدبینانه بدون مدرک و سند و به صورت خصمانه و همراه با تکفیر، علیه مذاهب دیگر اسلامی منتشر می‏شود؟
آری، دور ساختن همه افراد امت از بدبینی، کینه و دشمنی که موجب کاهش تخاصم و درگیری‏ها می‏شود و در نتیجه، در تحقق سلامت، پیشرفت و اصلاح جامعه اسلامی نقش به سزایی دارد، مسئولیت تک تک مسلمانان است. مگر نه آن است که دشمنان جوامع اسلامی، همواره با توطئه‏های گوناگون در صدد ایجاد اختلاف و نزاع میان مسلمانان می‏باشند تا در اثر این اختلاف و منازعات، زمینه‏های تشکیل، تشکل، اصلاح، قدرت و عزت جامعه بزرگ و امت اسلامی از بین برود؟
آیا هریک از ما برای از بین بردن زمینه‏های حسد و کینه در جامعة بزرگ و فراگیر امت اسلامی مسئولیت نداریم و آیا این مسئولیت را ایفا کرده‏ایم تا آن‌گونه بشویم که قرآن کریم در توصیف بهشتیان می‏فرماید: «وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ؛ هرگونه حسد و کینه و دشمنی را از سینة آنها برکندیم در حالی که همه با هم برادرند بر روی تخت‏ها روبه‏روی یک‏دیگر قرار دارند.» (حجر/47) نه آن‌گونه باشیم که در وصف دوزخیان مطرح می‏سازد:
«إِنَّ ذلِکَ لَحَقٌّ تَخَاصُمُ أَهْلِ النَّارِ» (ص/64).
«کُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها» (اعراف/38).
3. اصل تعاون و همکاری
یکی از سنت‏های نبوی در جامعه‏سازی اسلامی، بسط و گسترش اصل تعاون و همکاری اعضای آن با یک‏دیگر است. از دیدگاه اسلام افراد جامعة اسلامی عضو یک پیکرند (کلینی، پیشین، ج2، ص165) که در شادی و غم یک‏دیگر شریک می‏باشند؛ آنان باید دست به دست هم بدهند تا با همکاری و تعاون، مشکلات را حل کنند. البته باید این همکاری‏ها بر محور «بِرّ = نیکوکاری و تقوا» باشد نه بر محور «اثم = گناه و تجاوز»؛ یعنی در تعاون و همکاری‏ها باید تنها مصلحت جامعة اسلامی و رضایت خداوند را در نظر گرفت.
خداوند از یک سو همگان را به تعاون و مشارکت در کارهای خیر و تقوا و عدم همکاری در گناه و تجاوز فراخوانده است: «وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الإْثْمِ وَ الْعُدْوانِ...» (مائده/2).
و از سوی دیگر، از سستی برخی مسلمانان در باز گرفتن حقوق محرومان و رانده شدگان از دیار خود انتقاد نموده و آنان را مورد عتاب قرار داده است که:
«شما را چه شده است که در راه خدا و (گرفتن حقوق) مردان و زنان و کودکان مستضعف کار زار نمی‏کنید؟»
[60]
خداوند فقط به فراخوان و دعوت مؤمنان به تعاون و عتاب آنان در کندی هم‏یاری مستضعفان بسنده ننموده، بلکه موضوع، شیوه و راه‏های تعاون را نیز پیش رو نهاده است تا هیچ کس نتواند با بهانه‏جویی از این مسئولیت بزرگ اجتماعی بگریزد:
سلام کردن به هر مؤمن به هنگام ملاقات
[61] و سلام دیگران را به نیکی جواب دادن حتی در حال نماز،[62] حضور فعال در اجتماعات مذهبی هم‏چون نماز جماعت و جمعه، پرداخت زکات،[63] متعهد بودن نسبت به خویشاوندان و همسایگان از هر ملت و مذهب،[64] خیرخواهی و ابراز خالصانه‏ترین آرزوهای نیک قلبی و درخواست مغفرت و آمرزش از خداوند متعال برای برادران مؤمن[65] نمونه و مصادیقی از هم‏دلی، تعاون و هم‏یاری در میان امت اسلامی است.
به عنوان نمونه، به یک سنت نبوی در مورد حق همسایه اشاره می‏گردد:
«پیامبر(ص) فرمود: آیا می‏دانید که حق همسایه چیست؟ عرض کردند: خیر! فرمود: اگر از تو کمک خواست به کمک او بشتابی، اگر قرض خواست به او بدهی، اگر فقیر شد به او کمک برسانی و اگر به مصیبتی دچار شد به او تسلیت بدهی، اگر خیری نصیب او شد به او تبریک بگویی، اگر مریض شد به عیادت او بروی و اگر مُرد به تشییع جنازه‏اش حاضر شوی، ساختمانت را در مقابل خانة او چنان بلند نسازی که جلو هوا را بگیرد مگر به اجازة او! وقتی که میوه خریدی برای او نیز هدیه ببری و اگر نمی‏توانی، میوه را مخفیانه به منزل ببر و فرزندت را با میوه بیرون میاور که فرزند او را به خشم در آورد و همسایه را با بوی غذای دیگ خود آزار مرسان مگر آن که برای او نیز سهمیه‏ای بفرستی».
[66]

در سیره نبوی آمده است که: «روزی برای پیامبر هدیه‏ای آوردند و نزد ایشان چند نفر نشسته بودند. فرمود: شما نیز در این هدیه، شریک من هستید!». (شهید ثانی، 1407، ص 114).
اکنون پرسش قابل تأمل این است که سخن نبوی پیش‏گفته ویژه همسایگان یک محله، یک شهر و یک کشور اسلامی است، یا در جامعه‏سازی اسلامی، کشورهای اسلامی نیز نسبت به کشورهای همسایة مسلمان خود چنین وظایفی بر عهده دارند؟
چرا ما همواره به احکام اسلام با چشم فردگرایانه می‏نگریم و آنها را در سطح کلان در نظر نمی‏گیریم؟ مگر امت اسلامی، امتی واحد و یگانه نیست؟ آیا تعهد در برابر تک تک افراد این امت در هر کشور و از هر نژاد و زبان و رنگ، و هم‏بستگی، یاری و دفاع از یک‏دیگر، از وظایف همة کشورهای مسلمان نیست؟
به نظر می‏رسد کنفرانس اسلامی، سران، دولت‏ها و مجالس کشورهای اسلامی، در موارد بالا، مسئولیت‏های اساسی دارند و عالمان و اندیشمندان دلسوز امت در بازکردن باب گفت‏وگو و مباحثات علمی مستقیم و رو در روی مذاهب اسلامی، وظیفه‏ای خطیر بر دوش دارند؛ زیرا اجازة برگزاری مراسم دینی پیروان ادیان دیگر در مسجد نبوی و بحث و مناظره برای روشن شدن حق با آنان، از سیرة پیامبر(ص) بود.
[67]
4. اصل توسعه و بهسازی اقتصادی با احسان و نیکوکاری و مبارزه با فقر
به‌سازی وضعیت عمومی افراد جامعه، محرومیت‏زدایی، مبارزه با فقر و رسیدگی به ضعفا و ایتام و زیردستان از طریق برنامه‏ریزی‏های کلان، تدوین و اجرای قوانینِ توزیع عادلانة ثروت،
[68] همراه با توجه به نیازمندی‏ها و برآوردن آنها با انفاق در راه خدا[69] از آن‏چه خداوند روزی کرده،[70] اعطای وام[71] و مهلت دادن برای ادای آن،[72] احسان و نیکوکاری[73] و پرداختن صدقه به محرومین نه از سر ترحم و همراه با منّت و اذیت و فخرفروشی،[74] بلکه از سر ذی حق و شریک دانستن فقیران در ثروت خود،[75] یکی از تلاش‏ها و اقدامات اساسی نبی مکرم اسلام(ص) در جامعه‏سازی دینی بود که باید هم اکنون نیز در درون کشورهای اسلامی و جامعه‏سازی بزرگ امت اسلامی مد نظر قرار گیرد.
5. اصل مسئولیت نظارت همگانی یا امر به معروف و نهی‏ازمنکر(اعراف/199)
پی‏افکندن نظارت همگانی، توصیة متقابل مسلمانان به حق و صبر و امر به معروف و نهی از منکر و کنار نهادن رخوت، سستی و بی‏تفاوتی نسبت به امور اجتماعی که آثار نیک و بد آن همه را در بر خواهد گرفت(انفال/25)، یکی از اصول سنت نبوی در جامعه‏سازی دینی است.
از دیدگاه قرآن کریم، جامعة اسلامی آن‏گاه بهترین جامعه و مردم آن برترینِ امت‏ها است که امر به معروف و نهی از منکر در آن اجرا شود (طباطبایی، پیشین، ج3، ص 415):
«کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ...؛ شما گروه مسلمانان بهترین امت هستید...» (آل‏عمران/110). آری، دست‏یابی به جایگاه «امت برتر و ممتاز» زمانی ممکن است که دعوت به سوی نیکی‏ها و مبارزه با کژی‏ها فراموش نشود، وگرنه در آن زمان که این دو وظیفه فراموش شد، نه مسلمانان بهترین امت هستند و نه برای جامعة بشریت سودمند خواهند بود. (مکارم شیرازی، پیشین، ج3، ص 47).
به این ترتیب، از اقدامات جامعه‏ساز رسول اعظم(ص)، پرس و جو برای اطلاع یافتن از وضع مردم به منظور پیش‏گیری از گمراهی آنان
[76]، تلاش دلسوزانه برای دور ساختن مردم از گناه[77]، تشویق مداوم مردم به محاسن اخلاقی[78]، معرفی نیک و بد و مصادیق آن(بقره/129 و آل‏عمران/164) و در یک کلام، برافراشتن بنیان امر به معروف و نهی از منکر بود.
نکتة مهم و شایان ذکر این است که هم اکنون در انجام این اصل اجتماعی و جامعه‏ساز، به ویژه در داخل امت، باید از خودمحوری، یک‏سویه‏ نگری، تنها خود را بر حق دانستن و بر دیگران به صورت کلی خط بطلان کشیدن‏های موهوم و تندی در گفتار و عمل پرهیز کرد؛ زیرا قران کریم بیشتر گمان‏ها را، گناه
[79] و مسخره کردن، عیب‏جویی، لقب و نام بد بر یک‏دیگر نهادن را ستم‏کاری معرفی نموده و مسلمانان را از آن بازداشته است.[80]
در سیرة نبوی نیز، در امر به معروف و تذکر به افراد، حفظ احترام و ادب، پرهیز از سخنان تنفربرانگیز
[81] بردباری، حیا، صداقت، تواضع، تعادل، نرمی سخن و کوتاهی صدا، احترام بزرگ‏تران و ترحم نسبت به کوچک‏تران رعایت می‏شد و از هتک حریم و بازگفتن و تکرار لغزش‏های افراد، اجتناب می‏گردید.
ما نیز باید هم‏چون رسول خدا(ص) باشیم که: «همواره تبسم بر لب داشت، اخلاقش نرم و هم‏نشینی‏اش آرام بود، نه خشن بود و نه سخت‏گیر و نه فحاش و نه عیب‏جو و نه متملق و از آنچه که نمی‏پسندید، تغافل می‏کرد و هیچ‌کس از او ناامید نبود».
[82]
بر اساس این، ما پیروان راه آن حضرت، نباید به بهانة امر به معروف و مبارزه با منکر، به جان هم بیفتیم و موجبات دلگیری، اختلاف، آزار و زد و خورد با یک‏دیگر را فراهم کنیم؛ زیرا برابر فرمودة پیامبر(ص): شبیه‏ترین مردم از حیث صفات اخلاقی به آن حضرت کسی است که دارای اخلاقی زیباتر، نرمی و ملایمت افزون‏تر، نسبت به خویشاوندانش نیکوکارتر، نسبت به برادران دینی‏اش مهربان‏تر، نسبت به حق صبورتر و دارای کنترل خشم و بخشش و انصاف بیشتری باشد.
[83]

بنابراین باید غیرت دینی برگرفته از غیرت الهی جامعه بزرگ اسلامی را به این سو هدایت کرد که هیچ مسلمانی به هنجار شدن منکرات را برنتابد و در مقابل عادی‏سازی گناه در کشورهای اسلامی لب فرو نبسته و تساهل و تسامح را روا ندارد.
اگر نیک تأمل کنیم اکنون غیرت دینی امت اسلامی و رسالت همة افراد آن، در بعد داخلی، در اصلاحات درونی و برگزاری گفت‏وگوهای سازنده برای ایجاد وحدت در میان امت ظاهر می‏شود و در بعد خارجی، در ایستادگی و مبارزة علمی و عملی با بزرگ‏ترین هجوم و قتل عام فرهنگی غرب تجلی می‏یابد؛ مگر نه آن است که فسادِ انبوه اعتقاد و عمل آن، مغرب زمین، مکتب و مقدسات اسلامی را مورد تهاجم همه‏جانبه قرار داده است و حتی به اشغال کشورهای اسلامی دست یازیده و از اشغال‏گران قدس نیز حمایت می‏کند؟
6. اصل مبارزه با هرگونه فساد اخلاقی، مالی، اداری و سیاسی
خداوند، به هیچ وجه فساد را برنمی‏تابد و جامعة اسلامی را بدون فساد می‏خواهد؛ به همین جهت، در آیات بسیاری از کتاب آسمانی خود، آدمیان را از ارتکاب هرگونه فساد نهی می‏کند. مرحوم شیخ طبرسی در ذیل آیة «وَ لا تُفْسِدُوا فِی الأَرْضِ» (اعراف/56) می‏فرماید:
«منظور از فساد در زمین، اضرار و زیان رساندن به مردم است و برخی به معنای کشتار و قتل مؤمنان و ظلم و گناه نیز تفسیر کرده‏اند.» (شیخ طبرسی، 1406، ج4، ص 56).
مرحوم شیخ طوسی در تبیان می‏فرماید:
«فساد عبارت است از هر چیزی که از اعتدال و استقامت خارج شده باشد.» (شیخ طوسی، ج1، ص 75).
فخر رازی فساد را «خروج شی‏ء از قابلیت انتفاع» و نقیض آن را «صلاح» دانسته است و از ابن عباس نقل می‏کند که یکی از معانی فساد در زمین: «آشکار کردن گناهان و تظاهر بر گناه و معصیت علنی » است. (رازی، 1967، ج6، ص 49).
به این ترتیب، منظور از فساد در زمین، هرگونه خروج از اعتدال، غیر قابل انتفاع ساختن و زیان رساندن به دیگران، و به اختصار، هر کاری است که خدا از آن نهی کرده باشد؛ بنابر این مطلق گناه و معصیت، فساد و افساد در زمین محسوب می‏شود. به همین جهت، مبارزه و جلوگیری از قتل و آدم‏کشی،
[84] فتنه،[85] دزدی،[86] رباخواری،[87] قطع رحم،[88] نابود ساختن زراعت و نسل[89] و از میان برداشتن انواع تباهی و نادرستی در محیط اجتماعی[90] لازم و واجب دانسته شده و ترویج خوبی و نیکی اجتماعی از همگان درخواست شده است.
در سیرة حسنة پیامبر(ص) در امور مختلف فردی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، نکاتی وجود دارد که در راستای تحقق این اصل مهم جامعه‏سازی قرآنی، معنای خود را می‏یابد:
تعهد نسبت به اموال بیت‏المال و دغدغه نسبت به صرف آن در مورد مقرر خود،
[91] طرد فاسدان و کافران و نهی از هم‏نشینی با آنها[92] تحریم و منع همراهی و همکاری با ظالم[93]، عدم دریافت هدیه از کفار،[94] ممنوع ساختن ترور و کشتار جمعی[95]، قاطعیت در برابر ویژه‏خواهی و خواسته‏های ناصحیح نزدیکان و یاران نزدیک همانند درخواست آنان در مورد بازبودن درب خانه‏هایشان به مساجد (اربلی، 1405، ج1، ص 320).
7. اصل سامان‏دهی و به سامان نمودن امور
در سنت و سیرة نبوی در امر جامعه‏سازی، هرگز امور مختلف مردم به حال خود رها نمی‏شد و آن حضرت تحت عنوان تکیه بر مشیت و ارادة الهی یا به اسم توکل و برخورداری از رحمت خداوند شانه از مسئولیت حل مسایل و مشکلات مردم خالی نمی‏کرد، بلکه با چاره‏اندیشی، طرح و برنامة اجرایی و سامان‏دهی امکانات، در جهت به سامان کردن مسایل، اقدام می‏نمود.
بازسازی و توسعة مسجد نبوی در زمان پیامبر(ص) در پی افزایش مسلمانان، و فرمان آن حضرت برای اختصاص یافتن یک درب به زنان به منظور جلوگیری از اختلاط زن و مرد و نهی از تشبّه زن و مرد به یک‏دیگر
[96]، نمونه‏های بسیار روشن اقدامات عملی آن حضرت است.[97]
هم‏چنین تأکید بر مشورت نمودن قبل از تصمیم‏گیری
[98] برای حل امور،[99] عاقبت‏نگری به هنگام تصمیم‏گیری،[100] ترویج فرهنگ مدارا با هم‏دیگر،[101] اصلاح رفتار افراد با مردم بر اساس این معیار که «هرگونه دوست دارید دیگران با شما رفتار کنند، شما با آنان رفتار کنید»،[102] قدرت نمایی و ظاهرآرایی در برابر دشمن[103] و عدم انفعال در برابر تهدیدات و خشونت دشمن[104]، نمونه‏های دیگری است که باید دل‌سوزان امت اسلامی را به چاره‏جویی برای حل مشکلات جامعة بزرگ اسلامی رهنمون شود و عزّت پیشین این امت بزرگ را زنده گرداند؛ انشاءالله.
جمع‏بندی و نتیجه‏گیری
بدون تردید، بر اساس وعدة خداوند در قرآن کریم
[105] جامعه بشری، به سوی بسط و گسترش روزافزون اسلام و تحقق ارادة الهی مبنی بر حاکمیت مطلق ارزش‏های الهی در حرکت است. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می‏فرماید:
«کاوش عمیق در احوال کائنات نشان می‏دهد که انسان به عنوان جزیی از کائنات در آینده به غایات و کمال خود خواهد رسید و این همان ظهور و استقرار اسلام در دنیا و به دست گرفتن مدیریت کامل مجتمع انسانی و استقرار اسلام در جهان است، که خداوند وعدة تحقق آن را در قرآن‏کریم داده‏است.» (طباطبایی، 1997، ج4، ص100).
شهید مطهری نیز می‏فرماید:
«جامعه‏ها و تمدن‏ها و فرهنگ‏ها به سوی یگانه شدن، متحد الشکل شدن و در نهایت امر در یک‏دیگر ادغام شدن سیر می‏کنند و آیندة جوامع انسانی جامعة جهانی واحد تکامل یافته‏ای است که در آن همة ارزش‏های امکانی انسانیت به فعلیت می‏رسد و انسان به کمال حقیقی و سعادت واقعی خود و بالاخره به انسانیت اصیل خود خواهد رسید.» (مطهری، 1374، ص 359).
بر اساس مطالب پیش‏گفته، برای محقق ساختن وعدة الهی مبنی بر حاکمیت ارزش‏های اسلامی بر جهان و تشکیل امت یگانة اسلامی، باید همة مذاهب اسلامی در پرتو نور قرآن و بر اساس سنت و سیرة نبوی اصیل و با مدنظر قرار دادن اصول جامعه‏سازی نبوی، برنامه‏ریزی کرده و گام بردارند تا زمینة جامعه نمونة جهانی به رهبری مهدی موعود از اهل‏بیت مطهر آن حضرت فراهم آید؛ انشاءاللّه.
منابع و مآخذ
1. قرآن کریم.
2. نهج‏البلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام، 1392.
3. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، نشر دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ هفتم.
4. اربلی، بهاءالدین علی‏بن عیسی بن ابی‏الفتح، کشف‏الغمة، دارالاضواء، بیروت، چاپ دوّم، 1405.
5. امام فخر رازی، تفسیر کبیر، انتشارات بیروت، چاپ سوم، بی‏تا.
6. برقی، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، دار الکتب الاسلامیه، تهران، بی‏تا.

7. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی، نشر اسراء، قم، چاپ اول، 1381.
8. دیلمی، ارشاد القلوب، انتشارات شریف رضی، قم، چاپ اول، 1412.
9. رازی، فخر الدین محمد، التفسیر الکبیر، المکتبة التوفیقیة، قاهره، 1967.
10. سید مرتضی، تنزیة الانبیاء، دارالاضواء، بیروت، چاپ دوم، 1409.
11. شهید ثانی، شیخ زیدالدین علی بن احمد جبل عاملی، مسکن الفؤاد، انتشارات آل‏البیت، قم، چاپ اول، 1407.
12. شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعه، مؤسّسة آل البیت، قم، 1409 و نیز کتاب‌فروشی اسلامی، 1367.
13. شیخ صدوق، ابن بابویه، ثواب الاعمال، ترجمة: علی اکبر غفاری، نشر صدوق، بی‏جا، 1366.
14. شیخ صدوق، معانی الاخبار، انتشارات اسلامی، قم، 1361.
15. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ پنجم، 1361.

16. شیخ طبرسی، ابی علی فضل بن حسن، مجمع البیان، انتشارات دارالمعرفة، بیروت، چاپ اول، 1406.
17. شیخ طبرسی، مکارم الاخلاق، انتشارات شریف رضی، قم، چاپ چهارم، 1412.
18. شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، انتشارات اسلامیه، تهران، 1997.
19. شیخ مفید، الاختصاص، کنگرة جهانی هزارة شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413.
20. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی التفسیر القرآن، اسلامیه، تهران، 1997.
21. قرائتی، محسن، نبوت، نشر والعصر، قم، چاپ اول، بی‏تا.
22. قمی، علی بن ابراهیم بن هاشم، تفسیر القمی، مؤسسه دارالطباعة و النشر، قم، چاپ سوم.
23. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1365.
24. کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات کوفی، چاپ و نشر وزارت ارشاد، تهران، چاپ اول، 1410.
25. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، مؤسسة الوفا، بیروت، 1404.
26. محدث نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، مؤسسة آل البیت، 1408.
27. مصباح یزدی، محمد تقی، اخلاق در قرآن، تحقیق و نگارش: محمدحسین اسکندری، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، چاپ اول.
28. مصباح یزدی، محمد تقی، جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، قم، چاپ اول، 1368.
29. مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن ـ 7 ـ ، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، چاپ اول، 1376.
30. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، تهران، چاپ پنجم، 1374.
31. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر پیام قرآن، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1377.
32. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ بیست و دوم، 1380.
33. نیشابوری، محمد بن فتّال، روضة الواعظین، انتشارات شریف رضی، قم، 1386.

 

[1].  «وَ ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ إِلاّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ» (نحل/64 و نیز بقره/213).

[2].  «لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید/25).

[3]. نساء/13و14.

[4].  «وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الأَْغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ» (اعراف/157)

[5]. «إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ» (انبیاء/92 و نیز مؤمنون/52).

[6].  «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ کَافَّةً لِلنّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً» (سبأ/28).

[7].  «وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النّاسِ» (بقره/143).

[8].  «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ» (آل‏عمران/110)

[9].  «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأْرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ» (قصص/5).

[10] . «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ» (بقره/285).

[11].  «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ» (شرح/1).

[12].  «فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ» (احقاف/35).

[13].  «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ» (انبیاء/107).

[14].  «إِنَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحاً طَوِیلاً» (مزمل/7).

[15].  «فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِیلاً» (معارج/5).

[16].  «فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ» (هود/112)

[17].  «وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً» (بقره/143)

[18].  «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ الآْخِرَ وَ ذَکَرَ اللّهَ کَثِیراً» (احزاب/23)

[19].  «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ» (انفال/24)

[20].  «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُْمِّیَّ ... فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (اعراف/157).

[21]. «وَ مَنْ یَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها أَبَداً» (جن/23)

[22].  «یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النّارِ یَقُولُونَ یا لَیْتَنا أَطَعْنَا اللّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولاَ» (احزاب/66)

[23].  «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ» (نساء/59)

[24].  «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ» (نساء/80)

[25].  «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» (آل عمران/31)

[26].  «وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً» (نساء/69)

[27]. «وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً» (فرقان/30)

[28].  «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» (حجرات/1)

[29].  «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ» (حجرات/2)

[30].  «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ» (نحل/90)

[31]. «وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ؛ و چون بین مردم به حکم و داوری برخاستید، به عدل حکم کنید» (نساء/58)

[32].  «وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا؛ به هنگام سخن گفتن، عدالت پیشه کنید» (انعام/152)

[33].  «وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ إِذا کِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِیمِ؛ چون چیزی را پیمانه کنید پیمانه را کامل گردانید و با ترازوی درست وزن کنید» (اسراء/35)

[34].  «کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصادِهِ؛ همین که درختان میوه آورد هم از آن استفاده کنید و هم سهم محرومان را در همان روز چیدن میوه بپردازید» (انعام/141)

[35].  «وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ» (آل عمران/105)

[36].  «شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصّی بِهِ نُوحاً وَ الَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی وَ عِیسی أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ» (شوری/13)

[37].  «إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَی اللّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَفْعَلُونَ» (انعام/159)

[38].  «وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ ...» (انفال/46)

[39].  «وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتّی إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِی الأَْمْرِ ...»(آل‏عمران/152)

[40].  «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ ... تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وَ عَدُوَّکُمْ» (انفال/60)

[41].  «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا» (آل‏عمران/20)

[42].  «أَطِیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا» (انفال/46)

[43].  «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الأَْمْرِ مِنْکُمْ» (نساء/59)

[44].  «ما کانَ لِمُوءْمِنٍ وَ لا مُوءْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ» (احزاب/36)

[45].  «فَلا وَ رَبِّکَ لا یُوءْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ» (نساء/65)

[46].  «وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلی ما أَنْزَلَ اللّهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ رَأَیْتَ الْمُنافِقِینَ یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً» (نساء/61)

[47].  «وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ» (انعام/153)

[48].  «وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ» (فتح/29)

[49].  «لما رجع رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله من غزوه خیبر و بعث أسامه بن زید فی خیل الی بعض قری الیهود فی ناحیه فدک لیدعوهم الی الاسلام و کان رجل من الیهود یقال له مرداس بن نهیک الفدکی فی بعض القری فلما أحس بخیل رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله جمع أهله و ماله و صار فی ناحیه الجبل فأقبل یقول: أشهد أن لا اله الا اللّه‏ و أن محمدا رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، فمر بأسامه بن زید فطعنه فقتله، فلما رجع الی رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله أخبر بذلک فقال له رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله قتلت رجلا شهد أن لا اله الا اللّه‏ و أنی رسول اللّه‏ فقال: یا رسول اللّه‏ انما قال: تعوذا من القتل! فقال رسول اللّه‏: صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فلا شققت الغطاء عن قلبه و لا ما قال بلسانه قبلت و لا ما کان فی نفسه علمت فحلف بعد ذلک أنه لا یقتل أحدا شهد أن لااله‏الااللّه‏ و أن‏محمدا رسول‏اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله » (قمی، ج1،ص149)

[50].  «لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ» (نساء/171 و نیز مائده/77)

[51].  «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُوءْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاةِ الدُّنْیا» (نساء/94). نیز: «فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ فَإِخْوانُکُمْ فِی الدِّینِ ...» (توبه/11)

[52].  «عن ابن عازب قال: کنت مع رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ذات یوم فقال: أتدرون أی عری الایمان أوثق؟ قلنا: الصلاة! قال: ان الصلاة لحسنة و ما هی بها قلنا: الزکاة فقال: لحسنة و ما هی بها، فذکرنا شرائع الاسلام فقال: أوثق عری الایمان أن تحب الرجل فی اللّه‏ و تبغض فی اللّه‏» (شیخ مفید، 1413، ص 365)

[53]. «عن‏النبی قال: ان حول العرش منابر من نور علیها قوم لباسهم من نور و وجوهم نور لیسوا بانبیاء یغبطهم الأنبیاء و الشهداء قالوا: یا رسول‏اللّه‏! هل لنا؟ قال: هم المتحابون فی‏اللّه‏ و المتجالسون فی‏اللّه‏ و المتزاورون فی‏اللّه‏؛ پیامبر فرمود: اطراف عرش منبرهایی از نور است و گروهی بر آنها نشسته‏اند که لباس‏هایشان از نور و صورت‏هایشان نیز از نور است. اینان انبیا نیستند، ولی پیامبران و شهدا به مقام آنها رشک می‏برند. گفتند: اینها چه کسانی هستند؟ فرمود: آنان کسانی هستند که در راه خدا محبت می‏ورزند و در راه خدا می‏نشینند و در راه خدا به دیدن هم‏دیگر می‏روند» (محدث‏نوری، 1408، ج12، ص225)

[54].  آیه، از سورة حجرات و مدنی است، پس جریان در مدینه و حتی پس از سال پنجم هجرت بوده است، اما مخاطبان از مهاجران قریش بودند که بر سلمان فخرفروشی کرده بودند.

[55].  «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ» (آل عمران/64)

[56]. «إِنّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّةٍ وَ إِنّا عَلی آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ» (زخرف/23)؛ «أَ وَ لَوْ کانَ آباوءُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ» (ص/139)

[57].  «وَ قالُوا رَبَّنا إِنّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ کُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلاَ» (احزاب/67)

[58]. «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الأْلْبابِ»(زمر/17).

4. «قال رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : کان بالمدینة اقوام لهم عیوب فسکتوا عن عیوب الناس فاسکت اللّه‏ عن عیوبهم الناس فماتوا و لاعیوب لهم عند الناس و کان بالمدینة اقوام لاعیوب لهم فتکلموا فی عیوب الناس فاظهر اللّه‏ لهم عیوبا لم یزالوا یعرفون بها الی ان ماتوا» (شیخ حر عاملی، 1367، ج 15، ص 292)

 

[60].  «ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ ...» (نساء/75).

[61].  «وَ إِذا جاءَکَ الَّذِینَ یُوءْمِنُونَ بِآیاتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ» (انعام/54).

[62].  «فان رسول‏اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله کان قائما یصلی فمر به عمار بن یاسر فسلم علیه فرد علیه النبی هکذا» (کلینی، پیشین، ج3، ص366).

[63].  «وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرّاکِعِینَ» (بقره/43)

[64].  «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصّاحِبِ بِالْجَنْبِ» (نساء/36)

[65].  «رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لإِخْوانِنَا» (حشر/10)؛ «رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُوءْمِنِینَ ...» (ابراهیم/41)

[66].  «ان رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله قال: أتدرون ما حق الجار؟ قالو:ا لا قال: ان استغاثک أغثته و ان استقرضک أقرضته و ان افتقر عدت علیه و ان أصابته مصیبة عزیته و ان أصابه خیر هنأته و ان مرض عدته و ان مات تبعت جنازته و لا تستطیل علیه بالبناء فتحجب الریح عنه الا باذنه و اذا اشتریت فاکهة فأهد له فان لن تفعل فادخلها سرا و لا تخرج بها ولدک تغیظ بها ولده و لا تؤذه بریح قدرک الا أن تغرف له منها» (شهید ثانی، 1407، ص114)

[67].  «و کان رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله .....فحضرت صلاتهم فقاموا فصلوا فی مسجد رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله تلقاء المشرق فهمّ بهم رجال من اصحاب رسول اللّه‏ بمنعهم، فاقبل رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فقال: دعوهم فلما قضوا صلاتهم جلسوا الیه و ناظروه فقالوا یا ابا القاسم حاجّنا فی عیسی....» (شیخ مفید، 1413، ص 114)

[68].  «کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الأَْغْنِیاءِ مِنْکُمْ؛ تا ثروت تنها در میان توانگران شما دست به دست نگردد» (حجرات/13)

[69].  «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ وَ مِمّا أَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ الأْرْضِ» (بقره/267).

[70].  «وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ» (منافقون/10).

[71].  «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ» (حدید/11).

[72].  «وَ إِنْ کانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلی مَیْسَرَةٍ» (بقره/280).

[73].  «أَحْسِنُوا إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» (بقره/195).

[74].  «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الأْذی» (بقره/264) نیز (بقره/262).

[75].  «وَ الَّذِینَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ * لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ» (معارج/25ـ24).

[76].  «و یتفقد اصحابه و یسأل الناس عما فی الناس..... الا یغفل مخافة ان یغفلوا و یمیلوا» (شیخ صدوق، معانی الاخبار، 1361، ص79).

[77]. «کان رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بهم رحیما و علیهم عطوفا و فی ازالة الاثام عنهم مجتهدا» (مجلسی، 1404، ج 9، ص 331)

[78].  «کان رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله اذا خطب قال فی اخر خطبته: طوبی لمن طاب خلقه و طهرت سجیته و صلحت سریرته و حسنت علانیته و انفق الفضل من ماله و امسک الفضل من کلامه و انصف الناس من نفسه» (کلینی، پیشین، ج2، ص144).

[79].  «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ» (حجرات/12).

[80].  «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسی أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالأْلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الإْیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ» (حجرات/18).

[81].  «و کان لا یتکلم احدا بشیء یکرهه» (طبرسی، 1412، ج 1، ص 22).

[82].  «مجلسه مجلس حلم و حیاء و صدق و امانة لا ترفع فیه الاصوات و لاتؤبن فیه الحرم و لاتنثی فلتاته متعادلین متواصلین فیه بالتقوی متواضعین یوقرون الکبیر و یرحمون الصغیر و یؤثرون ذا الحاجة و یحفظون الغریب فقلت: فکیف کانت سیرته فی جلسائه؟ فقال: کان دائم البشر سهل الخلق لین الجانب لیس بفظ و لا صخاب و لافحاش و لا عیاب و لا مداح یتغافل عما لا یشتهی فلا یؤیس منه....» (مجلسی، پیشین، ج 16، ص 152).

[83].  «قال: النبی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ألا أخبرکم باشبهکم بی؟ قالوا: بلی یا رسول اللّه‏! قال: أحسنکم خلقا و ألینکم کنفا و أبرکم بقرابته و أشدکم حبا لاخوانه فی دینه و أصبرکم علی الحق و أکظمکم للغیظ و أحسنکم عفوا و أشدکم من نفسه انصافا فی الرضا و الغضب» (شیخ حر عاملی، پیشین، ج 15، ص 193).

[84].  «وَ مَنْ یَقْتُلْ مُوءْمِناً مُتَعَمِّداً ...» (نساء/93).

[85].  «وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ» (بقره/217).

[86].  «ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِی الأَْرْضِ وَ ما کُنّا سارِقِینَ» (یوسف/73).

[87].  «فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ» (بقره/279).

[88].  «أَنْ تُفْسِدُوا فِی الأَْرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ» (محمد/22).

[89].  «وَ إِذا تَوَلّی سَعی فِی الأَْرْضِ لِیُفْسِدَ فِیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ» (بقره/205).

[90].  «إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الإْصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ» (هود/88).

[91].  «قد دخلنا علی رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله عشیا فرایناه کئیبا حزینا ..... فلما اصبحنا اتیناه فرایناه ضاحکا مستبشرا فقلنا له: بآبائنا و امهاتنا دخلنا الیک البارحة فرایناک کئیبا حزینا ثم عدنا الیک الیوم فرایناک فرحا مستبشرا فقال: نعم کان قد بقی عندی من فی المسلمین اربعة دنانیر لم اکن قسمتها و خفت ان یدرکنی الموت و هی عندی و قد قسمتها الیوم و استرحت منها» (قمی، ج 1، ص 51).

[92]. «ان رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله کان یقول: من کان یؤمن باللّه‏ و الیوم الاخر فلا یؤاخین کافرا و لایخالطن فاجرا و من اخی کافرا او خالط فاجرا کان فاجرا کافرا» (شیخ حر عاملی، پیشین، ج 16، ص 265)

[93].  «ان رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله قال: من مضی مع ظالم یعینه علی ظلمه فقد خرج من ربقة الاسلام و من حالت شفاعته دون حد من حدود اللّه‏ فقد حاد اللّه‏ و رسوله و من أعان ظالما لیبطل حقا لمسلم فقد بری من ذمة الاسلام و ذمة اللّه‏ و ذمة رسوله و من دعا لظالم بالبقاء فقد أحب أن یعصی اللّه‏ و من ظلم بحضرته مؤمن أو اغتیب و کان قادرا علی نصره و لم ینصره فقد باء بغضب من اللّه‏ و من رسوله و من نصره فقد استوجب الجنة من اللّه‏ تعالی» (دیلمی، 1412، ج 1، ص 76).

[94].  «انّ رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نهی عن زبد المشرکین» (محدث نوری، پیشین، ج11، ص128).

[95].  «عن علی علیه‏السلام ان رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نهی ان یلقی السم فی بلاد المشرکین» (پیشین، ج15، ص136)

[96].  «ان رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله لعن المتشبهین من الرجال بالنساء و لعن المتشبهات من النساء بالرجال» (مجلسی، پیشین، ج 73، ص 341).

[97].  «پیامبر آن‏گاه که مسجد ساخت آن را با یک خشت می‏ساخت، چون مسلمین زیاد شدند، گفتند: کاش دستور می‏دادی که مسجد افزایش یابد. فرمود: خوب است و مسجد را با یک خشت و نیم ساخت. باز جمعیت زیاد شد و گفتند: کاش مسجد را افزایش می‏دادی. دستور داد که دیوار مسجد را دو خشت به صورت طاق و جفت بسازند و چون هوا گرم شد، گفتند: کاش مسجد سایبان داشت. پیامبر دستور داد ستون‏هایی از تنه درخت خرما برپا کنند و برگ‏های درختان خرما و خاشاک‏ها را بر سقف و اطراف آن قرار دهند و...» (پیشین، ج 96، ص 380، به نقل از معانی الاخبار، ص159).

[98] «ان رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله کان یستشیر اصحابه ثم یعزم علی مایرید» (شیخ حر عاملی، پیشین، ج 12، ص44).

[99].  «قال أمیر المؤمنین علیه‏السلام : یا رسول اللّه‏! ارأیت اذا نزل بنا أمر لیس فیه کتاب و لا سنة منک ما نعمل فیه؟ قال النبی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : اجعلوه شوری بین المؤمنین» (کوفی، 1410، ص614).

[100].  «قال رسول الله صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : اذا هممت بامر تدبر عاقبته فان یک رشدا فامضه و ان یک غیا فانته عنه» (برقی، بی‏تا، ج1، ص16).

[101].  «امرنی ربی بمداراة الناس کما امرنی باداء الفرائض» (کلینی، پیشین، ج 2، ص 117).

[102].  «جاء اعرابی الی النبی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فقال یا رسول اللّه‏! علمنی عملاً ادخل به الجنة، فقال: ما احببت ان یاتیه الناس الیک فاته الیهم و ما کرهت ان یاتیه الناس الیک فلا تأته الیهم» (شیخ حر عاملی، پیشین، ج 15، ص287).

[103].  «علی بن حسین بن علی علیه‏السلام قال: امر رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فی غزاة غزاها ان یختضبوا بالسواد لیقووا به علی المشرکین» (کلینی، پیشین، ج 6، ص 481).

[104]. «بعث رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله الحارث بن عمیر الازدی فی سنة ثمان الی ملک بصری بکتاب فلما نزل مؤته عرض له شرحبیل بن عمرو الغسانی فقال این ترید قال: الشام قال: لعلک من رسل محمد قال: نعم فامر به فاوثق رباطا ثم قدمه فضرب عنقه و لم یقتل لرسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله رسول غیره و بلغ ذلک رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فاشتدّ علیه و ندب الناس و اخبرهم بمقتل الحارث فاسرعوا و خرجوا فعسکروا بالجرف» (ابن ابی الحدید، ج15، ص61).

[105]. «وعد اللّه‏ الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فی الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکننّ لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنّهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی لایشرکون بی شیئا و من کفر بعد ذلک فأولئک هم الفاسقون» (نور/55).

جامعه‌سازی دینی در سیرة نبوی
47
| | |
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود

آرشیو مطالب

Skip Navigation Links.

دسته بندی ها

Skip Navigation Links.