حکمت مانایى سیرة پیامبراعظم(ص) از دیدگاه رهبرمعظم انقلاب اسلامی
پیغمبر(ص) به مجرد اینکه وارد مدینه شد کار را شروع کرد از جمله شگفتىهاى زندگى آن حضرت این است که در طول این 10 سال یک لحظه را هدر نداد. دیده نشده که پیغمبر(ص) از نشاندن نور معنویت، هدایت، تعلیم و تربیت لحظهاى باز ماند. بیدارى او، خواب او، مسجد او، خانة او، میدان جنگ او، در کوچه و بازار رفتن او، معاشرت خانوادگى او، وجود او - هر کجا که بود - درس بود.
بسماللهالرحمنالرحیم
حکمت مانایى سیرة پیامبراعظم(ص) از دیدگاه رهبرمعظم انقلاب اسلامی
منبع: پایگاه راسخون به نقل از روزنامة رسالت-شمارة6300
پیامبراکرم(ص) حافظ حدود بودند زیرا حافظ دین واسلام بودند و اسلام به تمام حد ومرز است. آنچه که در حیات پیامبراکرم(ص) بهعنوان یک اصل مطلق در تمام امور و کلیة مراحل مىتوان مشاهده کرد. اصل حفظ حدود ومرزهاى الهى است.
رسول گرامى اسلام (ص) پرهیز داشت که میان وى و مردم حاجبى وجود داشته باشد وچیزى مانع ارتباط مستقیم آن حضرت ومردم باشد بهطورى که سخن ایشان را نشنود و دردشان را نکشد و مشکلات را براى وى طرح نکنند.
اشاره:
حرکت انقلابى پیامبر(ص) در طول دوران رسالت آن حضرت به برپایى حکومت نبوى منجر شد حکومتى که براى حاکمان و دولتمردان در زندگى فردى واجتماعى و سیرة حکومت دارى الگوى بىبدیلى به ودیعه گذاشت. اقامة عدل بهعنوان اعلى مقصد اولیاء و انبیاى عظام از ارکان ضمیمة حکومت نبوى است که پس از رسول اکرم(ص) به صورت تام وتمام در حکومت علوى و برمبناى الگوى حکومت نبوى متجلى گشت. از آنجا که این ویژگى کمتر در سیرة رسول اکرم(ص) مورد بررسى قرار گرفته و به خاطر آمیختگى این مفهوم با تجسم عینى عدالت یعنى امیرالمومنین(ع) بیشتر در سیرة ایشان مورد بررسى قرارگرفته است برآن شدیم تا عدالت و عدالت ورزى را در اولین الگوى عملى حکومت اسلامى یعنى در حکومت نبوى مورد بررسى قرار دهیم. بررسى شاخصهاى اصلى حکومت نبوی، براى مقایسة شعارها وعملکردهاى صواب وناصواب تمامى کسانى که در زیر ضمیمة نظام اسلامى فعالیت مىکنند، محک بىبدیلى است چرا که بنا برگفته رهبر معظم انقلاب نمونة آن را در هیچ دورانى سراغ نداریم لازم به ذکر است این نوشتار بر مبناى سخنان رهبر معظم انقلاباسلامى نگاشته شده است.
«لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا»(احزاب 21)
دوران نبوت نبى مکرم اسلام(ص) به دو قسمت عمده تقسیم مىشود؛ سیزده سال آن در مکه به مبارزه با عقاید باطل والحادى سپرى شد و ده سال باقیماندة آن، صرف ساختن جامعهاى برمبناى شاخصهاى اصلى مدینة فاضله گشت.
دوران 10 سالة حاکمیت اسلام در مدینه که فصل دوم دوران بیست و سه سالة پیغمبر(ص) یکى از درخشانترین دورههاى حکومت در طول تاریخ بشرى است که دوران شالودهریزى نظام اسلامى و ساختن یک الگو و نمونه از حاکمیت اسلام براى همة زمانها و دورانهاى تاریخ انسان و همة مکانهاست. البته این الگو یک الگوى کامل است و مثل آن را دیگر، در هیچ دورانى سراغ نداریم. لکن با نگاه به این الگوى کامل مىشود شاخصها را شناخت . این شاخص براى افراد شیعه ومسلمانها علامتهایى است که باید به وسیلة آنها نسبت به نظامها وانسانها قضاوت کنند.1
معرفى پیامبر(ص) بهعنوان اسوة حسنه در واقع بیانگر بزرگترین تفاوت میان مکتب انبیا و غیر آن است چرا که مکتب انبیا از خصوصیت عملى بودن و توجه به عینیت داشتن برخوردار است. در مکتب انبیا نمونهاى براى پیروى عملى ارائه مىشود؛ نمونهاى که روشهاى عملى او در کلیة شئون فردی، اجتماعى، سیاسی، فرهنگى و... قابل دستیابى و پیروى عملى وعمل ازجانب پیروان مکتب است. این موضوع در دین اسلام شاخصتر، جدىتر و روشنتر مطرح است چرا که اسلام آخرین دین الهى است؛ لذا لازم است امتها، نمونهاى تمام عیار و قابل پیروى براى همة زمانها در تمام شرایط داشته باشند. با توجه به این امر مىبینیم که حضرت امیر(ع)، پیامبر(ص) را بهعنوان نمونهاى براى کسى که بخواهد بهترین و محبوبترین بندگان نزدخداوند باشد و همچنین یک الگوى کافى معرفى نماید «وَ لَقَدْ كَانَ فِي رَسُولِ اللَّهِ كَافٍ لَكَ فِي الْأُسْوَةِ»2 چرا که دین یک امر ذهنى نیست فقط ایمان و اعتقاد قلبى نیست بلکه چنانکه به صراحت از مجموع آیات و روایات بسیارى روشن مىشود پیوند ایمان وعمل، پیوندى اجتنابناپذیر است حال باید به کدام هدایت روى آورد؟ در واقع انسان تعالىطلب چارهاى ندارد جز آنکه به بهترین و محکمترین ملکها دست آویزد و هدایت خویش را در الگویى کامل جستجو کند ،«وَ اقْتَدُوا بِهَدْيِ نَبِيِّكُمْ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ الْهَدْيِ، وَ اسْتَنُّوا بِسُنَّتِهِ فَإِنَّهَا أَهْدَى السُّنَنِ»
تحلیل سیرة نبى مکرم اسلام(ص)
هنگامى که به مقطع هجرت آن حضرت از مکه به مدینه مىرسیم این حادثه را از منظرهاى گوناگون مىتوان تحلیل نمود.
تصمیم آن حضرت براى ارائة یک الگوى عملى براى آیندگان هدفى است که رهبر معظم انقلاب آن را عامل اصلى هجرت معرفى کردند.
به هر حال هدف پیغمبر از هجرت به مدینه این بود که با محیط ظالمانه و طاغوتى، فاسد وسیاسى، اقتصادى و اجتماعىاى که آن روز در سرتاسر دنیا حاکم بود مبارزه کند ولى هدف فقط مبارزه با کفار مکه نبود مسئله، مسئلة جهانى بود. پیامبراکرم(ص)این هدف را دنبال مىکرد که هرجا زمینة مساعد بود بذر اندیشه وعقیده را بپاشد با این امید که در زمان مساعد این بذر سبز خواهد شد.
هدف این بود که پیام آزادى، بیدارى وخوشبختى انسان به همة دلها برسد این امر جز با ایجاد یک نظام نمونه و الگو امکانپذیر نبود. لذا پیغمبر(ص) به مدینه آمد تا این نظام نمونه را بهوجود آورد اینکه چقدر بتوانند آن را ادامه دهند و بعدىها چقدر بتوانند خودشان را به آن نزدیک کنند، بسته به همت آنهاست پیغمبر(ص) نمونه را مىسازد وبه همة بشریت و تاریخ ارائه مىکند.4
اما نظام الگویى که قرار است تا ابد نمونة عملى وعینى حکومتدارى باشد چه شاخص و ویژگىهایى دارد؟ مسلماً ویژگىهاى این حکومت نیز به ویژگىهایى بىبدیل یا کمنظیر است که تمامى آنها به صورت تمام، کمال و یکجا در حکومت دیگرى جمع نشده است. رهبر معظم انقلاب این شاخصها را در 7 دسته طبقهبندى مىنمایند که مسلما ملاک ارزیابى شعار و عمل هر دولت مدعى اسلامیت این شاخصها خواهد بود.
شاخص اول ایمان ومعرفت است انگیزه و موتور پیشبرندة حقیقى در نظام نبوى، ایمانى است که از سرچشمة دل و فکر مردم مىجوشد و دست، بازو و پا وجود آنها را در جهت صحیح به حرکت درمىآورد. پس شاخص اول عبارت است از دمیدن و تقویت روح ایمان و معنویت و دادن اعتقاد و اندیشة درست به افرادى است که پیامبر این را از مکه شروع کرد و مدینه پرچمش را با قدرت بالا برد.
شاخص دوم قسط وعدل است اساس کار بر عدالت و قسط و رساندن هر حقى به حقدار بدون هیچ ملاحظه است که اهم بحث ما نیز در این زمینه است که در ادامه خواهد آمد.
شاخص سوم علم ومعرفت است. در نظام نبوى پایه هر چیز دانستن، شناختن، آگاهى و بیدارى است. کسى را کورکورانه به سمتى حرکت نمىدهند. مردم را با آگاهى، معرفت و قدرت تشخیص- به نیروى فعال نه نیروى منفعل - بدل مىکنند. درهمین زمینه مناسب است به این نکته نیز توجه شود که خداوند کریم در قرآن چنین مىفرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»( حدید 25)
شاخص چهارم صفا واخوت است. درنظام نبوى درگیرىهاى برخاسته ازانگیزهاى خرافى شخصى به سود طلبى و منفعت طلبى مبغوض است و با آن مبارزه مىشود. فضا، فضاى صمیمیت، اخوت و برادرى و همدلى است.
شاخص پنجم صلاح اخلاقى ورفتارى است. انسانها را تزکیه و از مفاسد و رذایل اخلاقى پیراسته وپاک مىکند. انسان با اخلاق و زکى مىسازد و - «يُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ»(جمعه2) و آنها را تزکیه مىسازد وبه آنها کتاب و حکمت مىآموزد. تزکیه یکى از آن پایههاى اصلى است یعنى پیامبر روى یکایک افراد کار تربیتى وانسانسازى مىکرد.
شاخص ششم به اقتدار و عزت است. جامعه و نظام نبوى تو سرى خور وابسته، دنبالهرو و دست حاجت به سوى این و آن دراز کن نیست، عزیز، مقتدر و تصمیمگیر است صلاح خود را که شناخت براى تأمین آن تلاش مىکند وکار خود را پیش مىبرد.
شاخص هفتم کار، حرکت و پیشرفت دائمى است. توقف در نظام نبوى وجود ندارد بهطور مرتب حرکت، کار و پیشرفت است اتفاق نمىافتد که یک زمان بگویند: که دیگر تمام شد؛ حال بنشینیم واستراحت کنیم این وجود ندارد. البته این کار، کار لذت آور وشادى بخش است کارخستگىآور، کسلکننده، ملول کننده و تعب آورندهاى نیست کارى است که به انسان نشاط، نیرو و شوق مىدهد.5
پیغمبر(ص) به مجرد اینکه وارد مدینه شد کار را شروع کرد از جمله شگفتىهاى زندگى آن حضرت این است که در طول این 10 سال یک لحظه را هدر نداد. دیده نشده که پیغمبر(ص) از نشاندن نور معنویت، هدایت، تعلیم و تربیت لحظهاى باز ماند. بیدارى او، خواب او، مسجد او، خانة او، میدان جنگ او، در کوچه و بازار رفتن او، معاشرت خانوادگى او، وجود او - هر کجا که بود - درس بود. کسى که همة تاریخ را مسخر فکر خود کرد و روى آن اثر گذاشت، به طورى که بسیارى از مفاهیم که قرنهاى بعد براى پیشرفت تقدس پیدا کرد مثل مفهوم مساوات، برادرى، عدالت و مردمسالارى همه تحت تاثیر تعلیم او بود.6 از آنجا که شاخص دوم در این نوشتار بهعنوان منظر اصلى بررسى یعنى شاخص قسط وعدل است، براى تبیین بیشتر آن در 3 زیرشاخة اصلى با عناوین سیرة فردى، سیرة اجتماعى وسیرة مدیریتى نبى مکرم اسلام(ص) بحث خواهیم کرد و در هر کدام با محوریت 3 اصل مهم و بنیادین مورد بررسى قرار مىدهیم.
1. سیرة فردى
1-1. اصل ساده زیستی:
رهبرى و مدیریت نظام اسلامى در مصرف امکانات مسئولیت سنگینى دارد؛ نوع مصرف او از امکاناتى که دراختیار دارد اولین شاخصة نظام اسلامى است و محکى روشن در اینکه ببینیم چه میزان درمسیر آرمانهاى اسلامى حرکت مىکنیم و چقدر با مشکل مواجهیم زیرا مدیریت وحتى وابستگان نزدیک آن از الگودهى شدیدى براى نیروها برخوردارند.7 منطق عملى پیامبر(ص) چنین بود: ساده و بىپیرایه، مردمى و مانند مردم ضعیف و به دور از تجملات، اتلافها و رفت و آمدهاى ظاهرى وتشریفات. سیرهنویسان دربارة ایشان گفتهاند: «کانَ رَسُولالله(ص) خَفیفُالمَؤنه وکثیرالمعونه8 در عین اینکه در زندگى کم خرج بودند ولى پرکار بودند و داراى حیاتى پربرکت بودند. طبیعى است که میان خفیفالمؤنه بودن وکثیرالمعونه بودن رابطهاى تنگاتنگ برقرار باشد، انسان عافیت طلب وکاخ نشین نمىتواند کثیرالمؤنه باشد.
شاگرد اول کلاس سیرة نبوى امیرالمومنین(ع) مىفرمایند: خداى تعالى بر پیشوایان حق واجب فرموده که خود را با مردم ناتوان برابر نهند تا مستمندى و تنگدستى او را پریشان ونگران نسازند.
2-1. اصل حفظ حدودالله:
پیامبراکرم(ص) حافظ حدود بودند زیرا حافظ دین واسلام بودند و اسلام به تمام حد و مرز است. آنچه که در حیات پیامبراکرم(ص) بهعنوان یک اصل مطلق در تمام امور و کلیة مراحل مىتوان مشاهده کرد، اصل حفظ حدود ومرزهاى الهى است. رعایت این اصل نه تنها در برخورد با مؤمنان و مسلمانان لازم است، بلکه در برخورد با کافران ومشرکان وحتى دشمنان حربى نیز لازم است. موضوع مهم در این بحث تصلب و سختکوشی در حفظ حدود و اجراى آن است خداوند انسانهاى مومن را دعوت مىکند به تصلب در حفظ واجراى حدود و اینکه در این وادى جاى تساهل، تسامح و رفق و مدارا نیست: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ» (فتح 29)
در پایان این اصل جا دارد که این نصیحت امیرالمومنین(ع) را آویزة گوش خود کنیم که: «اوحفطتم حدودالله سبحانه لجعل کم من فضله الموعود؛ [یعنى] اگر حافظ حدود خداى سبحان باشید او در اعطاى فضل وعده داده شده، به شما تعجیل خواهد کرد.10
2. سیرة اجتماعی
2-1. اصل عدالت اجتماعى
قیام آن حضرت قیام براى برپایى قسط وعدالت بود و چنان قیام کرد که امیرالمومنین(ع) شاگر بىهمتاى کلاس درسش در وصف استاد یگانهاش چنین فرموده است: دین حق را به حق آشکار کرد از نادرستىها وباطلهایى که سروصدا به راه انداخته بود جلوگیرى کرد و صولت گمراهىها را در هم شکست همانطور که باتمام قدرت سنگینى بار رسالت را تحمل کرد و به فرمان خدا قیام نمود و به سرعت در راه رضا وخشنودى او گام برداشت وحتى یک قدم هم عقبگرد نکرد. ارادة محکمش، سست نگشت و در قبول و پذیرش وحى نیرومند بود پیمان رسالت را حافظ و نگهدار بود آن چنان در اجراى فرمان خداوند کوشش کرد که شعلة فروزان حق را آشکار و راه براى جاهلان روشن ساخت و دلهایى که در فتنه وگناه فرو رفته بودند به واسطة او هدایت شدند. پرچمهاى حق را بر افراشت واحکام زندة اسلام را برپا کرد.11
در نظر پیشواى عدالتپیشگان، ملاک سیاست، عدل است و ریاستى مانند عدل در سیاست نیست و عامل بقاى حکومت و سلامت آن عدالت است زیرا هیچ چیزى چون عدالت موجب عمران و آبادى سرزمینها نمىشود که همین آبادانى و رضایت تودهها بهترین عامل بقاى حکومتها و حفاظت آن از آسیبها و آفتهاست.
2-2. اصل اهتمام به امور مستضعفان:
پیامبر اکرم (ص) رحمةللعالمین است او رحمت واسعهاى است براى همه و رحمت خاصهاى است براى مستضعفان صالح به بیان امام امت(رض) اسلام براى همه است اسلام از توده پیدا شده است و براى توده کار مىکند. اسلام از طبقة بالا پیدا نشده است. پیغمبر اکرم(ص) از همین جمعیت پایین بود از بین جمعیت پا شد و قیام کرد. اصحاب او از همین مردم پایین بودند ازاین طبقة سوم بودند آن طبقة بالا مخالفین پیغمبر اکرم بودند پیامبر اکرم از همین توده پیدا شده است و براى همین جمعیت، همین ملت قیام کرده است به نفع همین ملت احکام آمده است.12
خاتم پیامبران الهى خود را ازمسکینان ومستضعفان مىدانست وهرگز از این شأن وروحیه دور نگشت. محبوبترین نامها براى آن حضرت آن بود که وى را مسکین بنامند. وى خود را از آنان و براى آنان مىدانست. مستضعفان صالح گرامىترین انسانها نزد رسول خدا(ص) بودند. آن حضرت به محرومان عشق مىورزیدند و آنان را بزرگ وعزیز مىداشتند و به امیرالمومنین(ع) سفارش مىکرد که یا علی! ان الله جعل الفقرامانه عند خلقه.13
نبى اکرم(ص) نه تنها خود را ملزم به رسیدگى به حال مستضعفین و مساکین مىدانست که تمام هم او برهم سطح کردن زندگى خویش با آنها بود و خود را در آنها مىدانست. پس ازنزول آیة «وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا»(کهف 28)، که آن حضرت چنین دعا فرمودند: اللهم احینى مسکینا وامتنى مسکینا واحشرنى فى زمرة المساکین؛ یعنى پروردگارا مرا مسکین زنده بدار و مسکین بمیران ودر روز قیامت مرا در زمرة مساکین محشور فرما.
2-3. اصل مقابله با مستکبران
کسانى که طرفدار عدالت هستند درمقابل زورگویان و زیاده طلبان و متجاوزان به حقوق انسانها باید خود را به قدرت مجهز کنند. لذا ما شاهد آنیم که از روزى که نظام اسلامى بهوجود آمد- یعنى اسلام مجهز به قدرت یک ملت بزرگ وامکانات یک کشور ودولت بزرگ شد- دشمنان اسلام حرکت اسلام راجدى گرفتند و علاقهمندان و طرفداران اسلام هم در اطراف واکناف عالم امیدوار شدند. بسیارى ازپیغمبران در میدان مبارزه وجهاد مقدس و قتال قدم گذاشتند؛ «وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ»(آل عمران، 146)
کسانى که خیال مىکنند اسلام باید برود و در گوشهاى بنشیند و مردان اسلام ودین فقط زبان نصیحت را به کار گیرند اینها دانسته یا ندانسته همان چیزى را مىگویند که مراکز قدرت جهانى آن را مىخواهندو آرزو مىکنند . مراکز قدرت استکبارى از اینکه رهبران اسلامى در هر گوشهاى از دنیا بنشینند وگاهى پیامى بدهند ویک کلمه حرفى بزنند - همچنان که رهبران مسیحى در هر قضیهاى پیامى مىدهند نصیحتى مىکنند و جملهاى مىگویند - هیچ ترسى ندارند مىدانند این خطرى براى آنها نیست. رسول مکرم اسلام(ص) در سه بعد نبرد کرده است. بعدعقیدتی، بعد سیاسى و بعد نظامى در این سه بعد با سه جریان در جهاد بودهاند یعنى با شرک، کفر ونفاق. همة دوران رسالت آن حضرت به مبارزه با اینان گذشته است بهطورى که بنابر بعضى اقوال، رسول خدا(ص) در دوران رسالت خویش مدتى پس از اذن قتال حدود صدجنگ را براى مقابله با مستکبران تدارک دیدند. یعنى تقریباً بهطور متوسط در هر ماه یک جنگ تدارک دیده شده است.
منطق قرآن بیانگر آن است که دین حق و آئین یگانهپرستى جز با دفاع ومقابله با مستکبران وجلوگیرى از تأثیر عوامل فساد، باقى وپابرجا نمىماند.
در قرآن کریم در مقام دعوت به جهاد چنین آمده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ» (انفال 124) دراینجا جنگ وجهاد چه بهعنوان دفاع از مسلمانان یا اساس اسلام باشد و چه بهعنوان جهاد و جنگ ابتدایى زنده کننده و موجب حیات اجتماع انسانى دانسته شده است زیرا شرک به خدا موجب هلاکت انسانیت و مرگ فطرت است چه اینکه انسانیت انسان به خداپرستى و اقتضاى فطرتش - یعنى توحید است و با پشت کردن به آن به انسانیت و فطرت خویش پشت مىکند بنابراین مبارزه با شرک و مقابله با مستکبران ودفاع از حق فطرى انسانى به منزلة بازگرداندن حیات انسانى وبازگشت دادن روح به قالب اجتماع وزنده کردن آن است با همین نگرش است که همة خیرونیکویى در سایة مبارزه، جنگ و مقابله با مستکبران به دست مىآید. چنانکه امام صادق(ع) از رسول خدا(ص) نقل فرمودهاند: «الخیر کله فى السیف و تحت ظل السیف ولا یقیم الناس الاالسیف و السیوف متعالیه الجنه و النار؛ [یعنى] همة خیرها در شمشیر و در سایة آن است و مردم قیام نمىکنند مگر به واسطة شمشیر و شمشیرها کلید بهشت وجهنم هستند».
3. سیرة مدیریتى
3-1. اصل عدم احتجاب
رسول گرامى اسلام (ص) پرهیز داشت که میان وى و مردم حاجبى وجود داشته باشد و چیزى مانع ارتباط مستقیم آن حضرت و مردم باشد بهطورى که سخن ایشان را نشنود و دردشان را نکشد و مشکلات را براى وى طرح نکنند. رسول خدا(ص) درعین پیوند و نزدیکى با مردم اعمال مدیریت مىکرد. نقل شده است که مردى در برخورد با پیامبر(ص) دستپاچه شد پس آن حضرت او را مخاطب قرار داد وگفت: راحت باش من که پادشاه نیستم؛ من فرزند همان زنى هستم که گوشت خشکیده مىخورد. آن حضرت با همة افراد جامعه نشست وبرخاست مىکرد و با فقرا همقدم مىشد و دعوت همگان را اجابت مىنمود. به عیادت بیماران مىرفت و در تشییع مردگان شرکت مىجست و بدون محافظ میان دشمنان مىرفت و درعین نزدیکى به مردم آنان را به خوبى اداره مىکرد. با آنکه ایشان زمامدار بود، سخت مورد علاقه و محبت مردم قرار مىگرفت در همه سختىها با آنان بود و دوست نداشت امتیازى برایشان داشته باشد.
2-3. اصل جلوگیرى از سوء استفادههاى اطرافیان
پیامبراکرم(ص) در تمام دوران رسالت خود به هیچ عنوان به کسى از اطرافیان و وابستگانش اجازه نداد به سبب نزدیکى با آن حضرت وخویشاوندى با وى گامى در جهت سوء استفاده بردارند یا ازامتیازى برخوردار شوند. از امام صادق(ع) روایت شده است که وقتى آیة زکات نازل شد از آنجا که یکى از مصارف زکات عاملین علیهما - یعنى کارکنانى که براى جمعآورى آن کار مىکنند - است. عدهاى از بنىهاشم نزد پیامبر(ص) آمدند و از آن حضرت تقاضا کردند که به سبب خویشاوندى جمعآورى زکات را به آنان واگذار کند و در نتیجه سهمى از زکات از آن ایشان باشد. رسول خدا(ص) به آنان فرمود: صدقه و زکات بر من و بنىهاشم حرام است. حضرت فرمود: من کسى را بر شما ترجیح نمىدهم پس بدانچه خدا و رسولش براى شما بدان رضایت دادهاند راضى باشید. آنان نیز اظهار رضایت کردند ورفتند16 رسول خدا(ص) تأکید داشتند که خویشاوندان دریابند که آن حضرت خیرخواه و دوستدار ایشان است و اینکه به آنان اجازه نمىدهد به واسطة خویشاوندى و نزدیکى با آن حضرت از امکانات ویژهاى برخوردار شود صلاح ایشان است. ایشان تأکید داشتند که اطرافیان دریابند که هرکس در گرو اعمال خود است وکسى به سبب خویشاوندى با آن حضرت بدون عمل صالح رستگار نخواهد شد.
وقتى که در جنگ بنىقریظه مردهاى آنرا گرفتند وخائنهایشان را به قتل رساندند وبقیه را اسیرکردند و اموال وثروت بنىقریظه را آوردند چند نفر از امهات مؤمنین - که یکى همان جناب امالمؤمنین زینب بنت جحش است، یکى امالمؤمنین عایشه است، یکى امالمؤمنین حفصه است- به پیامبر(ص) عرض کردند که یا رسولالله! این همه طلا و این همه ثروت از یهود آمد، یک مقدار هم به ما بده. اما پیامبراکرم(ص) با اینکه زنها مورد علاقهاش بودند و به آنها محبت داشت - ولى حاضر نشد به خواستة آنها عمل کند- بعد که زیاد اصرار کردند پیامبر(ص) نسبت به آنها حالت کنارهگیرى به خود گرفت یک ماه از زنان خودش دورى کرد که از او چنان توقعى کردند. بعد آیات شریفة سورة احزاب نازل شد: «يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ» (احزاب 32) «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا؛ وَإِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا» (احزاب 29،28) پیامبر(ص) فرمود: اگر مىخواهید با من زندگى کنید، زندگى زاهدانه است و تخطى از قانون ممکن نیست.
منابع:
1. بیانات رهبر معظم انقلاباسلامى در خطبههاى نمازجمعة تهران 28/2/80
2. نهجالبلاغه، خطبة 160.
3. همان، خطبة 116.
4. ر.ک مأخذ2.
5. همان.
6. اصول مدیریت اسلامى والگوهاى آن، ولى الله فقىپور، ص 123.
7. اصول مديريت اسلامى والگوهاى آن، ولى الله فقىپور، ص123.
8. ارشاد انقلاب، ص 115.
9. نهجالبلاغه، کلام 209.
10. غررالحکم، ج2، ص144.
11. نهجالبلاغه، خطبة 72.
12. در جستجوى راه امام از کلام امام، دفتر اول، ص 14.
13. الکافى، ج2، ص260.
14. بحارالانوار، ج2، ص46و17.
15. الکافی، ج 5، ص2.
16. همان