سیرة پیامبر اعظم(ص) در جنگها
یکی از تاکتیکهای مهم نظامی ایجاد وحشت و رعب در دل دشمن است و این موضوع در شکست دادن دشمن سهم بسزایی دارد. پیامبر اعظم(ص) در رویارویی با دشمن از این امر مهم استفاده میکرد. چنانکه فتح مکه نتیجة ایجاد وحشت در دل دشمنان است.
بسماللهالرحمنالرحیم
سیرة پیامبر اعظم(ص) در جنگها
نویسنده: محمد اعجاز نگری
منبع: پژوهشنامة فقهی(فقه پژوهان)، بهار1386، شمارة 1
مقدمه
هدف از بعثت انبیا علیهم السلام تعلیم و تربیت و رهنمون شدن بشریت به سوی سعادت است. خداوند متعال دین اسلام را بهعنوان دین واقعی در نزد خود1 و حضرت پیامبر اعظم(ص) را بهعنوان آخرین پیامبر2 و قرآن مجید را به حیث آخرین کتاب آسمانی برگزیده است.3 و پیامبر اعظم0ص)- را الگوی تمام عیار بشریت قرارداد: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً»4 و به انسانها فرمان اطاعت از رسولالله را صادر نمود.5 و تمسک به قرآن و اهل بیت را ضامن سعادت بشر قرارداد.6 از آنجا که پیامبر اعظم(ص)، یکی از افراد جامعه بودند در سیرة آن حضرت ابعاد زیادی به چشم میخورد که یکی از آنها سیرة آن حضرت در جنگها است که اجمالاً به تبیین آن میپردازیم.
سیره
«سیره» در لغت بر وزن فِعله به معنای کیفیت رفتن است7 اما در اصطلاح به معنای شرح احوال و تاریخ زندگی پیامبر(ص) است. شهید مطهری در توضیح آن میفرماید: سیرة آن حضرت- یعنی متدی که پیامبر(ص) در عمل و در روش برای مقاصد خودش به کار میبرد ...8
سیرة پیامبر درجنگها
پیامبر اعظم(ص) در دروان اقامت در مکه، عملاً یک پیشوای الهی بود و فعالیتهای او به هدایت مردم و مبارزة فکری و اعتقادی با مشرکان و بت پرستان مکه محدود میشد.
اما پس از استقرار در مدینه، علاوه بر ابلاغ رسالت دینی و رهبری مذهبی، باید رهبری سیاسی مسلمانان را نیز به عهده میگرفت؛ زیرا در مدینه وضع جدیدی پیش آمده بود، او گامهای نخست را در جهت پیریزی یک جامعة نوین براساس تعلیمات اسلام برداشت. از این رو خطرها و مشکلات احتمالی را پیشبینی کرده به صورت یک رهبر آگاه، شایسته و دورنگر چارهاندیشی میکرد.
عقد پیمان برادری میان دو گروه از مسلمانان، تنظیم و تصویب پیماننامة عمومی و نیز امضای عدم تجاوز با یهود، نمونهای از این اقدامات پیشگیرانه بود.
سورهها و آیاتی که (احکام و دستورات سیاسی و اجتماعی را در بردارند) در مدینه نازل شد راهگشای پیامبر اعظم(ص) در این حرکتهای سیاسی بود چنانکه از طرف خداوند اجازة دفاع و جهاد صادر شد: «الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِن دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ9 این آیة شریفه متضمن اذن مؤمنین به قتال با کفّار است و این اوّلین آیهای است که دربارة جهاد نازل شده است و به دنبال آن پیامبر اعظم(ص) تصمیم به تشکیل یک نیروی دفاعی گرفت، البته تشکیل چنین نیرویی با توجه به اینکه با هجرت پیامبر اعظم(ص) و دیگر مسلمانان از مکه به مدینه، دست مشرکان مکه از آزار و اذیت و شکنجههای مسلمانان کوتاه شده بود و پس از هجرت احتمال حملة نظامی به مرکز اسلام (مدینه) بود اهمیت بسیاری داشت، لذا در سیرة آن حضرت میبینیم که پس از تشکیل نیروی دفاعی، ستونهای اعزامی برای مأموریتهای نظامی یا عملیات گشتی در اطراف مدینه دیدهبانی میکردند.
در اسلام ناب محمدی هدف از تشکیل نیروهای مسلح و جهاد، خشونت طلبی نیست بلکه هدف حقیقیاش تأمین امنیت و صلح است؛ صلحی که همراه با تبعیت از قوانین یکتاپرستی باشد. هدف پیامبر اسلام(ص) تأمین آرامش عمومی و ترویج جامعة توحیدی و تعمیم عدالت و مساوات اسلامی و زدودن شرک از صفحة گیتی و گسترش دارالاسلام بود.10 این موضوع را میتوان از مطالعة سیرة پیامبر(ص) در جنگها به دست آورد.
مشورت و شوری
موضوع مشورت در جامعه، خصوصاً برای رهبری، آنقدر مهم است که خداوند متعال به حبیب خود دستور مشاوره را صادر نموده است: «... فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِیالأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ؛11 پس آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بطلب و در کارها با آنها مشورت کن امّا هنگامی که تصمیم گرفتی، قاطع باش و بر خدا توکل کن زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد». خداوند در آیة دیگر مشورت کردن را از صفات نیکان شمرده است: « ... و امرهم شوری بینهم؛12 کارهایشان به صورت مشورت انجام میگیرد».
البته پیامبر(ص) هرگز در احکام الهی مشورت نمیکرد بلکه در آنها صرفاً تابع وحی بود. بنابراین، مورد مشورت، تنها طرز اجرای دستورات و نحوة پیاده کردن احکام الهی است؛ به عبارت دیگر آن حضرت در قانونگذاری هیچوقت مشورت نمیکرد و تنها در شیوة اجرای قانون، نظر مسلمانان را میخواست. لذا وقتی پیامبر اعظم(ص) پیشنهادی را مطرح میکرد و مسلمانان، نخست سؤال میکردند که آیا این یک حکم الهی و یک قانون است که قابل اظهار نظر نیست یا مربوط به چگونگی تطبیق و اجرای قانون؟
البته خداوند متعال، تصمیم نهایی در باب مشورت رسول خدا(ص) را به خود آن حضرت واگذار کرده است چنانکه میفرماید: «فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ ...؛13 هنگامی که تصمیم گرفتی، قاطع باش و بر خدا توکل کن». پیامبر اعظم(ص) نیز به حکم آیة «وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ؛14 با مردم در کارهای ضروری به مشورت مینشست و با تشکیل جلسات شورا به آنان حق رأی میداد و آنجا که حکم قطعی الهی نبود، نظرات دیگران را میشنید و با گزینش برترین آراء، با توکل بر خدا و عزم و اراده، در انجام آن کار میکوشید، نظرات و انتقادات اشخاص را با سعة صدر میشنید15 که در ذیل به چند مورد اشاره میگردد:
الف) مشورت در جنگ بدر
آن حضرت در جنگ بدر در سه مرحله اصحاب خود را به مشاوره دعوت نمود:
1. در اینکه آیا با قریش بجنگند یا خیر؟ نخست ابوبکر گفت: بزرگان قریش و دلاوران در این جنگ شرکت دارند و ما نیز با آمادگی کامل از مدینه بیرون نیامدیم. پیامبر(ص) فرمود: بنشین. سپس عمر برخاست همین حرفها را تکرار کرد. پیامبر اعظم(ص) دستور داد بنشین.16 سپس مقداد بلند شد و گفت: ای پیامبر خدا، قلوب ما با شماست آنچه را خدا به تو دستور داده همان را تعقیب کن و ما نیز در رکاب شما نبرد میکنیم. پیامبر(ص) در حق او دعا کرد.17 در آخر سعدبن معاذ انصاری گفت: ای پیامبر! ما به تو ایمان آوردهایم هرچه تو تصمیم بگیری ما از تو پیروی میکنیم... و هرگز از روبرو شدن با دشمن نمیترسیم ما را به فرمان خداوند به هر نقطهای که صلاح است روان کن. پیامبر(ص) بلافاصله فرمان حرکت صادر نمود و فرمود: حرکت کنید و بشارت باد به شما که ....18
2. در اینکه محل اردوگاه کجای میدان باشد، به مشورت پرداخت بالاخره با مشورت اصحاب، پیامبر اعظم(ص) اردوگاه را کنار چاه بدر قرار دادند.
3. در خصوص چگونگی رفتار با اسرای جنگ بدر نظر خواست، برخی کشتن آنها را ترجیح دادند و بسیاری به آزادی آنها در قبال پرداخت فدیه و سربها رأی دادند. نظر دوّم با اکثریت تصویب شد و پیامبر(ص) نیز همین رأی را پذیرفت.19
ب) مشورت در جنگ احد
پیامبر اعظم(ص) دربارة شیوة جنگ احد که آیا در شهر بمانیم و از مردم دفاع کنیم یا اینکه از مدینه بیرون رویم و با دشمن بجنگیم به مشورت پرداخت. در نتیجه، آن حضرت خروج از شهر را بر قلعهداری و جنگ تن به تن در مدینه ترجیح داد و پس از تعیین شیوة دفاع وارد خانه شد و زره پوشید.20
ج) مشورت در جنگ خندق
هنگامیکه پیامبر(ص) توسط دستگاه اطلاعاتی مسلمانان، از نقشة نظامی احزاب بر ضد اسلام اطلاع یافت، فوراً شورای دفاعی تشکیل داد و دربارة روش دفاع به مشورت پرداخت و رأی سلمان فارسی که کندن خندق بود به اتفاق آراء تصویب گردید.21 و پیامبر(ص) در کندن خندق مانند دیگران کلنگ به دست گرفت.22
د) مشورت در جنگ خیبر
پیامبر(ص) دربارة فتح قلعة خیبر به مشورت پرداخت و پس از بررسی اراضی خیبر به رأی یکی از دلاوران اسلام به نام «حباب بن منذر» اتفاق کردند و ستاد جنگ را به پشت نخلها انتقال دادند و در طول تسخیر خیبر، هر روز افسران و پیامبر(ص) از آنجا بسوی دژها میآمدند و شبانگاه به ستاد ارتش بازمیگشتند و با مشورتهای سربازان اسلام قلعههای خیبر یکی پس از دیگری به دست آنان فتح شدند.23
هـ) مشورت در جنگ تبوک
وقتیکه ارتش اسلام برای جلوگیری از حملة احتمالی سپاه روم، به سرزمین تبوک رسید و اثری ازاجتماع سپاه روم نبود، پیامبر اعظم(ص) پیرامون پیشروی در خاک دشمن و یا بازگشت به مدینه با سپاهیان خود به مشورت پرداخت. نتیجة مشورت این شد که سپاه اسلام بر اثر سختیهای زیادی که در طی راه تبوک دیدهاند برای تجدید قوا به مدینه بازگردد. علاوه بر این، مسلمانان در این مسافرت به هدف عالی خود، که پراکنده ساختن سپاه روم بود رسیده بودند و رعب و هراس شدیدی در دل رومیان افکنده بودند و آن حضرت فرمود: من نظر شورا را محترم شمرده از همین جا به مدینه بازمیگردیم.24
سازماندهی جنگها
پیامبر اعظم(ص) به عنوان فرمانده کل قوا، همة جنگها را سازماندهی میکرده است؛ مانند تصمیمگیری سریع و صحیح، شجاعت فردی و قدرت جسمی، دوراندیشی، شناخت روحیات و استعدادها، اعتماد متقابل و دوستی دو جانبه، بهرهگیری از شیوههای نو، آشنائی و به کارگیری اصول جنگ از جمله تعیین و تداوم اهداف، بهرهگیری از اصل غافلگیری، پایبندی به اصل رازداری، تمرکز نیروها و صرفهجویی در قوا و بهرهگیری از اصل تهاجم در مواقع ضروری.
که همة اینها را در میدانهای نبرد رعایت میکرده و در بسیاری از نبردها و مأموریتهای جنگی، مقاصد نهایی را مخفی میداشت. حتی در مواردی که کسی را به فرماندهی گروهی، منصوب میکرد؛ نامة مهر شدهای را میداد و میفرمود: «بعد از آنکه – مثلاً - دو روز به فلان جهت راه سپردی، نامة سر به مهر را باز کن و به دستور آن عمل کن.25
بسیج عمومی
پیامبر گرامی اسلام(ص) هرگاه برای پیکار با خصم آماده میشد، از همة مسلمانان برای کمک مالی و جانی دعوت میکرد و نیز به جنگ و جهاد ترغیب و وادار میکرد. همچنین به مسلمانان امر میکرد تا صدقات زیادی را به سپاهیان عنایت نمایند و افرادی که دارای موقعیت شرکت در جهاد نبودند کمکهای مالی میکردند تا هزینة سپاهیان کفایت کند.26
آن حضرت قبل از رفتن به جنگ، مردم را آماده میکرد و اهمیت جنگ و جهاد و شهدا را مطرح مینمود. چنانکه آیة شریفه دربارة بسیج عمومی سفارش زیادی کرده: «انْفِرُواْ خِفَافًا وَثِقَالاً وَجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ»27 خداوند در این آیة شریفه هر صفی از افراد جامعه (که دارای قدرت جانی و مالی است) اعم از فقیر و غنی، جوان و پیر، سواره و پیاده را ملزم به شرکت در جهاد کرده است.28 آن وقت ابن مکتوم (شخص نابینا) خدمت پیامبر(ص) حاضر شده گفت: یا رسولالله! من هم باید شرکت کنم؟ فرمود: بله، تا آیة شریفة «لیس علی الاعمی حرج»29 نازل شد. البته خداوند متعال مردم را موظف میکند تا زمانی که پیامبر(ص) آنها را بسیج میکند بر حرف پیامبر(ص) عمل کنند و نباید از قول رسولالله(ص) سرپیچی کنند چنانکه میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انفِرُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الأَرْضِ أَرَضِیتُم بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِیلٌ` إِلاَّ تَنفِرُواْ یُعَذِّبْکُمْ عَذَابًا أَلِیمًا وَیَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَکُمْ وَلاَ تَضُرُّوهُ شَیْئًا وَاللّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»30 و نیز خداوند متعال دستور میدهد که در هر زمانی آمادهباش کامل داشته باشند؛ چنانکه میفرماید: «و اعدّوا لهم ما استطعتم من قوه... »31
سیرة عملی پیامبر اعظم(ص) و پیشوایان بزرگ اسلام نیز نشان میدهد که آنها برای مقابله با دشمن از هیچ فرصتی غفلت نمیکردند، در تهیة سلاح و نفرات، تقویت روحیة سربازان، انتخاب محل اردوگاه مناسب برای حمله به دشمن و به کار بستن هرگونه تاکتیک جنگی، هیچ مطلب کوچک و بزرگی را از خود دور نمیساختند.
در ایام جنگ حنین به پیامبر(ص) خبردادند که سلاح تازه و مؤثری در یمن اختراع شده است، پیامبر(ص) فوراً کسانی را به یمن فرستاد تا آن سلاح را برای ارتش اسلام تهیه کنند.32 خدای متعال نیز به پیامبر(ص) دستور میدهد که مؤمنان را به جنگ (با دشمنان) تشویق کند: «یا ایها النبی حرّض المومنین علی القتال».33
برخورد پیامبر(ص) اعظم با فراریان از جنگ
فرار از جنگ یکی از بزرگترین گناهان در اسلام محسوب میشود و خداوند متعال به فرارکنندگان وعدة عذاب داده است. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُواْ زَحْفاً فَلاَ تُوَلُّوهُمُ الأَدْبَارَ` وَمَن یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلَی فِئَةٍ فَقَدْ بَاء بِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ»34 چون فرار از جنگ باعث میشود دین سست شود و پیامبران و امامان عادل سبک شمرده شوند و یاری آنها علیه دشمنان دین ترک شود.35 اما بعضی از افراد مانند عثمان بن عفان و دیگران بودند که در جنگ احد از فرمان رسول خدا(ص) سرپیچی نموده پا به فرار گذاشتند؛ امّا پیامبر اعظم(ص) از پشت سرآنها فریاد مقاومت میزد و میفرمود: به سوی من بیائید، من رسولالله هستم و هرکس برگردد بهشت برای اوست.36
با توجه به اهمیت استقامت در جنگ، آن حضرت فرمود: سه عمل است که در صورت انجام آنها در برابر هیچ کار نیکی بر انسان سود نمیبخشد، شرک به خدا، عقوق والدین و فرار از جنگ37 لذا آن حضرت روحیة سربازان اسلام را تقویت میکرد تا علیه دشمنان اسلام بجنگند و کلمةالله را سربلند کنند.
کسب اطلاعات از دشمن
از آن زمانی که پیامبر(ص) در مدینه سکنی گزید، پیوسته مأموران زیردست را روانة اطراف میکرد تا حضرت را از اوضاع و خارج مدینه آگاه سازند و پس از گزارش کارها و حرکات دشمنان آن حضرت کارهای لازم را برای دفع حرکات دشمنان فراهم میساخت.
و این یکی از مهمترین روشهای رسولالله(ص) در سیرة سیاسی آن حضرت است که به برخی از آنها اشاره میشود:
1. عباس عموی پیامبر(ص) هجرت نکرد بلکه در مکه ماند و همیشه جریانات مکه را به پیغمبر گزارش میداد، لذا پیامبر(ص) توانست جلوی کاروان قریش را بگیرد.38
2. پیامبر اکرم(ص) دو نفر بنامهای «سببس بن جهنی» و «عدی بن ابی الزغبا» را جهت کسب اطلاعات از کاروان قریش و ابوسفیان روانة بدر کرد آنها در مأموریت خود این خبر را به دست آوردند که پس فردا کاروان قریش به اینجا (بدر) میرسند و این خبر مهم را با سرعت به رسول خدا(ص) رساندند.39
3. قبل از جنگ احزاب گزارشگران، به پیامبر(ص) اطلاع دادند که اتحادیة نظامی نیرومندی بر ضد اسلام تشکیل شده و این اتحادیه در روز معینی حرکت و قصد دارند مدینه را محاصره نمایند. پیامبر(ص) فوراً به مشورت پرداخت، سپس به مسلمانان دستور داد که اطراف شهر را خندق حفر کنند.40
4. آن حضرت(ص) حذیفة بن یمان را مأمور ساخت که شب هنگام، میان قریش در جنگ خندق برود و از وضع و تصمیم آنها رسول خدا را با خبر سازد و حذیفه مأموریت خود را انجام داد.
5. در فتح مکه یکی از مسلمین مدینه به دوستش در مکه، نامهای نوشت و به وی اطلاع داد که محمد شاید به قصد تسخیر مکه تجهیزات جنگی زیادی برای یک سفر جنگی تهیه نموده و به شهر حمله کند. پیامبر(ص) از این جریان مطلع شد و علی(ع) را فرستاد تا زنی را که به طرز مرموزی، از مدینه حرکت کرده و سوار بر شتر بود، دستگیر کند. علی(ع) با سرعت خود را به آن زن رساند و نامه را طلب نمود، زن منکر شد بالاخره به او اخطار شد که اگر نامه را ندهد لباسهای او را از تنش درخواهد آورد، آنگاه مجبور شد که نامه را از میان موهای سرش درآورد و تسلیم حضرت علی کند، علی(ع) نامه را نزد پیامبر آورد.41
ایجاد اختلاف در اردوی دشمن
در جنگ احزاب که مدینه حدود یک ماه در محاصرة دشمن بود، روزی نعیم بن مسعود تازه مسلمان خدمت پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: یا رسولالله من تازه مسلمان شدم و برای اطاعت از دستور شما حاضرم. آن حضرت فرمود: تو در میان ما یک نفر بیش نیستی ولی اگر میتوانی بهوسیلهای، میان دشمن اختلاف بیانداز، زیرا نیرنگ در جنگها به کار میرود.42 نعیم یکسره به نزد بنی قریظه رفت و گفت: دوستی مرا که میدانید، بدانید که قریش و غطفان مانند شما نیستند اینجا شهر شما و سرزمین شما است و همیشه اینجا مستقر هستید اما قریش و غطفان از جای دور آمدند اگر پیروز شوند غنیمتی به دست میآوردند و میروند اگر اوضاع تاریک بود و شکست بخورند به شهرهایشان میروند و شما همیشه در مقابل محمد هستید و در تهدید به سر میبرید و توان مقاومت با محمد را ندارید، لذا پیشنهاد میکنم به نیروی احزاب بگوئید برای اطمینان، چند نفر از بزرگان قریش و غطفان را به عنوان گروگان نزد ما بگذارید والا به جنگ با محمد اقدام نکنید. بنی قریظه حرف نعیم بن مسعود را با دل و جان شنیدند و پذیرفتند.
از آن سو به نزد قریش آمده به ابوسفیان و سایر سران آنها گفت: من نسبت به شما علاقة زیادی دارم که آگاهید و خبری شنیدم که باید شما را آگاه سازم و آن این که یهودیان از شکست پیمان خود با محمد پشیمان شدهاند و میخواهند به هرصورت شده آن را به نوعی جبران کنند، لذا تصمیم دارند چند نفر از بزرگان شما را به عنوان گروگان بگیرند و به محمد تحویل دهند و از این راه، صداقت خود را نشان دهند و محمد را از خود راضی کنند و نیز به او قول دادهاند تا آخر جنگ، مسلمین را یاری خواهند کرد، لذا شما نباید گروگان دادن بزرگان را بپذیرید. سپس نعیم نزد قبیلة غطفان رفت و همان حرفها را تکرار کرد و از گروگان گذاشتن بزرگان برحذر داشت. خبر نعیم بن مسعود نیروهای احزاب را به شدت نگران ساخت در نتیجه سران قریش و غطفان نمایندگان تعیین نمودند تا با بنی قریضه مذاکره کنند و فردا حمله را آغاز کنند.
بنی قریضه در جواب آنها گفتند: فردا که شنبه است و ما به هیچ کاری دست نمیزنیم و از این گذشته، تا چند نفر از بزرگانتان را به عنوان گروگان به ما ندهید ما اقدام به جنگ نمیکنیم زیرا ممکن است جنگ ادامه پیدا کند و شما به شهرهای خود برگردید و ما را در مقابل محمد(ص) تنها بگذارید، آن وقت ما نیروی مقاومت با او را نداریم. از این سخن دلسردی عجیبی در میان آنها بوجود آمد و این مطلب شایع شد و موجب متفرق شدن آنها گردید.43
وحشت انداختن در دل دشمن
یکی از تاکتیکهای مهم نظامی ایجاد وحشت و رعب در دل دشمن است و این موضوع در شکست دادن دشمن سهم بسزایی دارد. پیامبر اعظم(ص) در رویارویی با دشمن از این امر مهم استفاده میکرد. چنانکه فتح مکه نتیجة ایجاد وحشت در دل دشمنان است. پیامبر(ص) برای فتح مکه و گشودن محکمترین دژهای بت پرستی و برانداختن حکومت ظالمانة قریش (که بزرگترین سد در راه پیشرفت آئین توحید بود) بسیج عمومی اعلام کرد و همراه ده هزار نفر سپاهیان اسلام به منطقة «مرّالظهران» (چند کیلومتری مکه) رسیدند و برای ایجاد رعب و هراس در دل مردم مکه، دستور داد که سربازان اسلام در نقاط مرتفع آتش افروزند و هرکسی به طور مستقل آتش افروخته تا نواری از شعلههای آتش، کلیة کوهها و نقاط مرتفع را فراگیرد. مردم مکه یکباره متوجه شدند که در محاصرة کامل قرار گرفتهاند و آتش همچون دایرهای، شهر مکه را احاطه نموده است. در این لحظه سران قریش مانند ابوسفیان بن حرب و حکیم بن حزام برای تحقیق از مکه بیرون آمده و به جستجو پرداختند. در آن وقت عباس عموی پیامبر(ص) از مکه به سوی مدینه هجرت کرده بود به آن منطقه رسید و سران قریش را مطلع ساخت که این آتش و شعلهها مربوط به سربازان محمد است و محمد با قدرتی بزرگ آمده که قریش تاب مقاومت آن را ندارند. ابوسفیان ترسید و چاره پرسید، عباس گفت بیا تو را به ملاقات پیامبر میبرم تا از او پناه بجویی وگرنه جان قریش در خطر است. ابوسفیان خدمت پیامبر(ص) رسید و پس از گفتگو اعتراف به یگانگی خداوند و رسالت پیامبر(ص) نمود. با این حال پیامبر اعظم(ص) دستور آزادی ابوسفیان را صادر نکرد بلکه به عباس دستور داد او را در تنگنای درهای نگاه دارد تا واحدهای ارتش نوبنیاد اسلام، با تجهیزات و ساز و برگ خود در برابر او رژه روند و او در روز روشن از قدرت نظامی اسلام آگاه گردد و پس از بازگشت به مکه، مردم را از قدرت اسلام بترساند و آنها را از فکر مقاومت بازدارد.44 پس از مراسم رژه، ابوسفیان به دستور رسول اکرم(ص) آزاد شد و او به سرعت روانة مکه شد و به مردم خبر داد که این محمد است که با نیرویی آمده که هیچکس را یارای مقاومت با آن نیست و این ترس و وحشت سبب شد که مکه بدون خونریزی به دست پیامبر اعظم(ص) و سربازان اسلام فتح گردید. البته پیامبر اعظم(ص) وقتیکه در مکه بودند، آزار و اذیت فراوانی از دست قریش دیده بودند؛ حتی بعضیها فکر میکردند که محمد(ص) شاید انتقام بگیرد، اما پیامبر(ص) پس از فتح مکه فرمود: «اذهبوا فانتم الطلقاء»45
در صحنة جنگ
پیامبر اعظم(ص) در جنگهایی که خودش شرکت میکرد، شخصاً فرماندهی را به عهده داشت و دستورات لازم را صادر میکرد و با سپردن مأموریت مناسب به هریک از یگانهای لازم، اصل همکاری را در همة غزوهها حفظ میکرد و با ایجاد همکاری میان صفوف گوناگون در زمان مناسب، راه پیروزی سپاه خویش را هموار میساخت.
دربارة حضور آن حضرت در جنگ بدر آمده است که حضرت از مقر فرماندهی دستور داد از حمله خودداری نمایند و با تیراندازی از پیشروی دشمن جلوگیری کنند46 خودش نیز شجاعانه به جنگ میپرداخت طوری که علی(ع) میفرماید: هرگاه آتش جنگ شعله میکشید ما به رسول خدا پناه میبردیم که در آن لحظه کسی از ما همانند پیامبر(ص) به دشمن نزدیکتر نبود.47
آن حضرت قبل از آغاز جنگ، لشکر خود را منظم میساخت و تبلیغ میکرد و روحیة سربازان اسلام را تقویت میکرد و فنون و تاکتیکهای نظامی را به آنها آموزش میداد. چنانکه در جنگ احد برای خالی نگذاشتن سنگرهای مهم، توصیة فراوان نموده بود تا دشمن از پشت بر مسلمانان حمله نکند اما آیندة احد و شکست مسلمانان نشان داد که این شکست در نتیجة سرپیچی از فرمان پیامبر(ص) و به خاطر خالی گذاشتن سنگر حساس بود.
تعیین پرچمدار
از چیزهائی که در جنگ وجود آن ضروری است پرچم و شعار است و مرکز نیروهای رزمنده را مشخص میکند این کار پیشینة طولانی دارد. امام صادق(ع) فرمود: نخستین کسی که در جنگ با روم پرچم را گرفت ابراهیم خلیل بود و بر آن پرچم نوشته شده بود: لا اله الا الله48 طبق این سنت در کارزارهای مسلمانان پرچم به وسیلة پیامبر اعظم(ص) به شخص مورد نظر داده میشد، چنانچه در جنگ «ودان» یا «ابواء» نخستین جنگ پیامبر(ص) پرچم به دست علی(ع) داده شد و اولین پرچمی که در اسلام بسته شد علمی سپید بود که به دست حمزه سیدالشهداء حمل میشد49 و در جنگ خیبر پرچم اسلام به دست ابوبکر در روز بعد به دست عمر بود ولی هر دو بدون نتیجه بازگشتند، آن وقت رسولالله(ص) فرمود: «این پرچم را فردا به دست کسی میدهم که خدا و پیامبر را دوست دارد و خدا و پیامبر او را دوست دارند و خداوند این دژ را به دست او میگشاید او مردی است که هرگز پشت به دشمن نکرده و از صحنة نبرد فرار نمیکند.50 فردایش علی(ع) را طلبید و فرمود: این پرچم را بگیر و پیش برو تا خدا قلعه را برایت بگشاید.
اسیران جنگی
خداوند متعال می فرماید: «فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّی إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّی تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِکَ وَلَوْ یَشَاء اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَکِن لِّیَبْلُوَ بَعْضَکُم بِبَعْضٍ وَالَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَن یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ»51 و در جای دیگر میفرماید: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّمَن فِی أَیْدِیکُم مِّنَ الأَسْرَی إِن یَعْلَمِ اللّهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْرًا یُؤْتِکُمْ خَیْرًا مِّمَّا أُخِذَ مِنکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ»52
از آیات مذکور به دست میآید که رهبر مسلمین میتواند یکی از این کارها را بکند؛ یا اینکه بر آنها منت گذارد و آزادشان کند یا با فدیه گرفتن، اسراء را آزاد کند و یا اینکه براساس تشخیص رهبر، اسیران را بکشد. چنانچه در سیرة پیامبر اعظم(ص) این موارد را مشاهده میکنیم که بعضی از اسراء جنگ بدر را بدون پول آزادشان کرد و آنها به اسلام نایل آمدند مانند ابوالعاض. بعضیها مانند عباس بن عبدالمطلب نوفل ... با پرداخت فدیه آزاد شدند و بعضی که سربها نداشتند موظف شدند که مسلمانان را نوشتن یاد دهند و دو نفر از اسیران را به تشخیص پیامبر اعظم(ص) کشتند که عقبةبن ابی معیط و نضر بن حارث بودند.53
اما به طور کلی رفتار کریمانهای که رسول خدا(ص) با اسیران داشت برای همه عجیب بود. چون همین آدمها، آن حضرت را در مکه بیش از حد آزار داده بودند اما پیامبر(ص) که جان نیرومند را از رحمت الهی سیراب کرده بود با رأفت و مهربانی رفتار میکرد و به مسلمانان نیز سفارش میکرد که مهربان و خوش رفتار باشند.
هزینه جنگها
آمادگی برای جنگ به منظور دفاع از اسلام، پشتیبانی از دولت اسلامی و گسترش نفوذ اسلام امری بسیار مهم بود. اما وضعیت معیشتی مسلمانان به نحوی بود که هرکس نمیتوانست هزینه و تجهیزات جنگی را آماده سازد، جز ثروتمندان که توانایی هزینة مورد نیاز جنگ را داشتند. تا آنکه آیة وجوب زکات و آیة انفاق در راه خدا نازل شد «وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَیْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِیمٌ»،54 «إِنَّ اللّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ»؛55 و «وَأَنفِقُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ»(56 و آیات دیگری که بر انفاق در راه خدا تأکید فراوان دارند و مقصود قرآن، انفاق به فقرا، به ویژه تأمین هزینههای جبهههای جنگ است.57 فرمایشات قرآن کریم باعث شد تا بسیاری از زنان مسلمان زیورهای خود را به منظور تجهیز سپاه اسلام، به پیامبر اسلام(ص) هدیه کنند.
شخصی بنام «علبه بن زید حارثی» یک صاع خرما آورد و گفت: ای رسول خدا! در نخلستان کار میکردم و دو صاع خرما اجرت گرفتم یکی را برای خانوادة خود گذاشتم و یک صاع دیگر را هم برای هزینة جنگ آوردم.58
هزینة دیگری که برای جنگیدن لشکریان اسلام با کفر به دست میآمد، غنایم به دست آمده از یهودیان مدینه بود، که یکی از منابع اصلی تأمین جبهههای جنگ به شمار میآمد. جنگجویان علاوه بر استفاده از حق خود، لباس و اسلحة مقتول را از آن خود میساختند. علاوه بر آن، غنایم بدست آمده در غزوات و جنگها، به طور مساوی میان شرکت کنندگان در جنگ تقسیم میشد. سواران سه برابر پیادهها سهم میبردند.
پس اگر چه بیشتر درآمدهای مالی دولت اسلام در اواخر عهد پیامبر(ص) از راه جزیه، خمس، غنایم، زکات، صدقات واجبه و خراج یا مالیات بر زمینها، تأمین میشد اما اولین منبع درآمد دولت اسلامی و هزینة جنگها، غنایم جنگی، بخششهای مسلمانان و انفاق بوده است.
خداوند ما را توفیق عمل بر سیرت رسول اعظم- عنایت نماید.
پینوشتها
[1]. ال عمران، 19.
[2]. احزاب، 40.
[3]. بقره، 2.
[4]. احزاب، 21.
[5]. نساء، 59. نساء، 80. حشر، 7.
[6]. انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی حتی یردا علی الحوض. القدیر 10/278؛ المعجم الکبیر، 5، 154.
[7]. لسان العرب، 7/454.
[8]. سیری در سیره ی نبوی، ص 52.
[9]. حج، 40-39.
[10]. تاریخ و مقررات جنگ در اسلام، صص 129-126.
[11]. آل عمران، 159.
[12]. شوری، 38.
[13]. آل عمران، 159.
[14]. همان.
[15]. سیره ی حکومتی پیامبر-، ص 134.
[16]. المصنف 5/35؛ فروغ ابدیت 2/493.
[17]. المغازی، 1/48.
[18]. تفسیر الثعابی، 2/117؛، التبیان 5/82؛ جوامع الجامع 7/7، تفسیر ابن کثیر 2/301؛ الدور المنثور 3/169، سلام بر خورشید 2/172.
[19]. تفسیر ابن الثعلبی 2/238؛ ارواء الغلیل 5/47؛ الدورالمنثور 3/169.
[20]. تاریخ پیامبر اسلام، ایتی، ص 310؛ فروغ ابدیت، 2/37.
[21]همان.
[22]. تاریخ طبری، 2/92.
[23]. فروغ ابدیت2، صص 246-243.
[24]. همان، ص 400.
[25]. دکتر صادق آئینه وند، تاریخ اسلام، ص 88.
[26]. المغازی، ج 2، صص 991-990.
[27]. توبه، 41.
[28]. ترجمه تفسیر مجمع البیان، 11/100.
[29]. تفسیر منهج الصادقین 4/262.
[30]. توبه، 39-38.
[31]. انفال، 60.
[32]. تفسیر نمونه، ج 7، ص 224.
[33]. انفال، 65.
[34]. انفال، 15 و 16.
[35]. بحارالانوار، 6/98؛ تفسیر نورالثقلین، 2/138.
[36]. النص و الاجتهاد، ص 327؛ تفسیر مجمع البیان، ج2، ص 419؛ تفسیر الآصفی، ج1، ص 177.
[37]. الهود المحدیه، ص 724.
[38]. رسول اکرم در میدان جنگ، ص 178.
[39]. زندگانی پیامبر اسلام، ابن هشام، ج2، ص 15.
[40]. همان، ص 154؛ سلام بر خورشید، ج 3، ص 263.
[41]. سیره ی حلبی، ج 2، ص 327-326؛ ابن هشام، زندگانی پیامبر اسلام، ج 2، ص 172-171.
[42]. سلام بر خورشید، ج 3، ص 26.
[43]. ابن هشام، زندگانی پیامبر اسلام، ج2، ص 180-168؛ نظام دفاعی اسلام، ص107؛ با نخستین حکومت اسلامی در مدینه، ص131.
[44]. المغازی، ج 2، ص 818.
[45]. بحار الانوار، 44/5؛ شرح الاخبار، 101؛ فتح القدیر، 2/60؛ السیره النبویه، ابن کثیر، 3/570؛ الصحیح من السیره 7/132.
[46]. موسوعه التاریخ الاسلامی، ج 2، ص 123؛ ابن هشام، سیره النبی، ج 2، 457؛ ابن کثیر، السیره النبویه، ج2، ص 410.
[47]. نهج البلاغه، ترجمه دشتی فصل غرائی الکلام، ش 9، ص 691.
[48]. درسهائی از نظام دفاعی اسلام، ص146.
[49]. تاریخ مقررا تجنگ در اسلام، ص 308.
[50]. تاریخ طبری، ج 2، ص 126؛ ابن هشام، زندگانی پیامبر اسلام، ج 2، ص 229؛ سلام بر خورشید، ج4، ص 94.
[51]. محمد، 4
.
[52]. انفال، 70.
[53]. ابن هشام، زندگانی پیامبر اسلام، ج 2، ص 42.
[54]. آل عرمان، 92.
[55]. یوسف، 88.
[56]. بقره، 195.
[57] ـ دولت رسول خدا، ص 342.
[58]. آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص 623.
کلمات کلیدی
پیامبر | خدا | قریش | اسلام | جنگ | مکه | مشورت | پیامبر اعظم |
لینک کوتاه :
موارد مرتبط با کلیدواژه
بحث های مقدماتی درباره وحیمقالات
ابو اسحاق نیز گفته است:«اصل الوحی فی اللغة کلها اعلام فی خفاء و لذلک سمی الالهام وحیا،اصل وحی در لغت...
جمع و تالیف قرآنمقالات
ترتیب،نظم و عدد آیات در هر سوره در زمان حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و با دستور آن بزرگوار ا...
تشخیص اعجازمقالات
او از در چاره اندیشی درباره پیامبر صلی الله علیه و آله با سران قریش چنین گوید:«به خداسوگند!پیش آمدی ...
معجزه ختمیهمقالات
قرآن کریم همچنانکه این مسائل را مطرح کرده است، با کمال صراحت معجزات بسیاری از پیامبران پیشین از قبیل...
آخرین آیه و سورهمقالات
آخرین آیه و سوره علوم قرآنی معرفت ، محمد هادی 76 در روایات منقول از اهل بیت علیهم ال...
فداکاری بی نظیرمقالات
برای اجرای این نقشه لازم بود که فرد جانبازی در بستر او بخوابد وروانداز سبز پیامبر را به خود بپیچد تا...
ارسال نظر