سیرة پیامبر رحمت در مواجهه با حرمت شکنان و مرتدان
شیوة برخورد پیامبر صلی الله علیه و آله با مرتدان، مستهزئان و دیگر حرمت شکنان، به خصوص در فتح مکّه، قابل توجه است. رفتار ایشان با اهل مکّه شهری که در آن بیست سال ایشان را به انواع گوناگون، آزار و تحقیر کرده بودند نجیبانه و در خور یک پیغمبر رحمت بود؛ بسیاری از بدخواهان و دشمنان را عفو کردند، اما ده تا دوازده نفر را استثنا نمودند. آن حضرت روز پیروزی مکه را روز «مرحمت» نامیدند و برخی اصحاب را که آن روز را روز انتقام و «ملحمه» مینامیدند، نهی فرمودند. ایشان سه گروه را امان دادند: هرکس وارد مسجد گردد؛ هرکس به خانة ابوسفیان وارد شود؛ یا هرکه در خانة خود بماند و در را به روی خود ببندد.
بسماللهالرحمنالرحیم
سیرة پیامبر رحمت در مواجهه با حرمت شکنان و مرتدان
نویسنده: علی غلامی دهقی
منبع : فصلنامة معرفت، شمارة 52
پیش درآمد
گفتار و رفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله ، که از اوّلی سنّت گفتاری و از دوّمی سنّت کرداری تعبیر میشود، برای همة پیروان آن حضرت حجّت است و بر اساس آموزة قرآنی، آن حضرت اسوه و الگوی مؤمنان معرّفی شدهاند. بنابراین، معرفت به این که آن پیامبر الهی در مواجهه به پدیدههای گوناگون در جامعة اسلامی، چه واکنشی نشان میداده، از اهمیت فراوانی برخوردار است و از بایستههای تحقیق و پژوهش به شمار میرود.
هر جامعهای بهخصوص جوامع دینی، دارای ارزشها و مقدّساتی است که نزد مردم آن جامعه دارای حرمت است و شکستن قداست این ارزشها «حرمت شکنی» محسوب میگردد. پدیدههایی مانند «ارتداد» و بازگشت به آیین گذشته، استهزای پیامبر صلی الله علیه و آله و دین اسلام و دشنامگویی به رهبری امّت اسلامی و هجو آن وجود همام با سرودن اشعار، از جمله پدیدههایی است که از آنها با عنوان «حرمت شکنی» یاد شده است. آنچه در این جستار مورد بررسی قرار میگیرد موضوع یادشده، در عصر نبوی است؛ هدف پاسخ دادن به پرسمانهای ذیل است:
آیا در عصر نبوی، حرمت شکنی در شکل ارتداد از دین، استهزا و هجو پیامبر صلی الله علیه و آله و دشنامگویی به آن حضرت و تحقیر مسلمانان توسط افرادی صورت گرفته است؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، سیرة آن حضرت در برخورد با حرمت شکنان چگونه بوده است؟ و این سیره چه توجیه عقلی و منطقی میتواند داشته باشد؟ پیامدهای این حرکت حرمت شکنانه در جامعه چیست؟ انگیزة مرتدان و مستهزئان چه بوده است؟
با مراجعه به منابع اولیة تاریخ اسلام و از جمله قرآن کریم، معلوم میگردد که چنین پدیدهای در عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله وجود داشت و پیامبر رحمت در مواجهه با آن، شدیداً به مقابله برخاسته و مجازات سختی برای مرتدان و استهزاء کنندگان در نظر میگرفتند. این شیوه برخورد رسول خدا صلی الله علیه و آله و استثنای حرمت شکنان از قاعدة رحمت، برای پیروان آن حضرت قابل توجه است.
قابل ذکر است که این بحث از موضوعات تاریخی است که کارکردهایی سیاسی و اجتماعی برای جوامع اسلامی دارد و از جمله مواردی است که تاریخ را به حال میآورد.
درآمد
تعریف «ارتداد» و استهزاء
لغت شناسان «ارتداد» را به بازگشت از چیزی به غیر آن و نیز به بازگشت از اسلام به کفر و روی برگرداندن از آن تعریف کردهاند.1 آیة شریفة «ولا تَرْتَدُّوا علی أَدبارِکُم فَتَنقلبوا خاسرین» (مائده: 21) نیز بر همین معنای یادشده دلالت دارد.
فقیهان نیز در تعریف مرتدّ نوشتهاند: «مرتد» کسی است که پس از اقرار به اسلام، دوباره کافر شود.2 تصریح به بازگشت از اسلام، ارتداد آشکار و خدشه ناپذیر است؛ اما فقهای اسلام موارد دیگری را نیز موجب ارتداد دانستهاند؛ مانند این که کسی علیرغم مسلمانی و عدم انکار حقّانیت اصل دین اسلام، مقدّسات و ضروریات دین را مورد تمسخر و اهانت قرار دهد و یا رسالت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله را تکذیب کند و یا از سر غرض ورزی، به اشکال و ایجاد شبهه در حقایق مسلّم دین بپردازد.3 فقیه گرانقدر مرحوم محمدحسن نجفی در کتاب ارزشمند جواهرالکلام به معنای اخیر تصریح کرده است.4
«استهزاء» از واژة «هزو» به معنای چیزی را به شوخی و ریشخند و مسخره گرفتن است. این کار در صورتی که در مورد مقدّسات و ضروریات دین صورت پذیرد و لازمة آن انکار ضروریات باشد، از جمله مواردی است که منجر به ارتداد از دین خواهد شد و در صورتی که این کار از کسی در خصوص پیامبراسلام صلی الله علیه و آله سر بزند، تحت عنوان «سبّ النبی صلی الله علیه و آله» قرار گرفته، جرم محسوب میگردد.
حرمت شکنان عصر نبوی
موّرخان مسلمان نام کسانی که در عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله از دین اسلام بازگشته، مرتد شدند را ثبت و ضبط نمودهاند. برخی از اینان به صراحت، از دین اسلام بازمیگشتند و برخی با استهزای پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان و سرودن اشعار هجوآمیز، دشمنی خود را با اسلام علنی میکردند. در میان این افراد، کسانی وجود دارند که سابقة مسلمانی نداشتند و مرتد محسوب نمیشدند، اما جرمشان در هجو و سبّ پیامبر صلی الله علیه و آله و مسخره کردن او با سرودن اشعار هجوآمیز ثابت است.
در ذیل، ابتدا به معرفی «حرمت شکنان عصر نبوی» پرداخته و سپس سیرة پیامبر صلی الله علیه و آله در برخورد با آنان ذکر شده است:
1. عبداللّه بن سعد بن ابی سرح: وی از مسلمانان اولیه و از کاتبان وحی بود که همراه مهاجران مکّه به
مدینه هجرت کرد.5 او در مدینه فریفته شد و با گریختن به مکّه به قریش پناه برد و در تحقیر مسلمانان و پیامبر صلی الله علیه و آله و قرآن کریم تلاش نمود. عبداللّه در مکّه ادعا میکرد که همانند محمد صلی الله علیه و آله قران نازل میکند.6 برخی مفسرّان شأن نزول آیة «وَ من قال ساُنزل مثلَ ما انزلَ اللّه» (انعام: 93) را دربارة عبداللّه بن سعد مرتد دانستهاند.7 هریک از موّرخان که نام او را بردهاند، به ارتداد نیز تصریح دارند.8 برخی از تاریخ پژوهان نوشتهاند: قراینی در دست است که نشان میدهد عبداللّه هنگام اقامت در مدینه، همچون جاسوسی دو جانبه به سر میبرد.9 او مرتکب خیانت به مسلمانان شده بود، به طوری که عمّار یاسر در روز شورا به او گفت: تو چه وقت خیرخواه مسلمانان بودهای؟10 پیداست که اگر عبداللّه مرتکب خیانت نشده بود، عمّار یاسر چنین سخنی به او نمیگفت.
ابن ابی سرح وقتی پس از ارتداد، به مکّه گریخت، ادعا میکرد: «من هرطور دلم بخواهد محمد صلی الله علیه و آله را به آن سو وا میدارم. او میگوید: بنویس: عزیزٌ حکیمٌ، من میگویم: علیم حکیم و او تصدیق میکند».11 یادآوری این نکته ضروری است که این سخنی است که عبدالله پس از ارتداد و فرار به مکّه، ادعا کرده است، نه اینکه واقعاً چنین کاری صورت گرفته و پیامبر صلی الله علیه و آله سخن او را تصدیق نموده باشند تا این که ما در مقام دفاع از پیامبر صلی الله علیه و آله، اصل ماجرا را انکار کنیم. این که برخی تاریخ پژوهان در مقام دفاع از پیامبر صلی الله علیه و آله و ردّ اتّهام عبداللّه در تصدیق سخنانش توسط آن حضرت که در جای خود ضروری و قابل تحسین است اصل داستان عبداللّه بن سعد را از نظر روایت جعلی و از نظر درایت ناپذیرفتنی و انگیزة جعل را برخی تعصّبات قومی و قبیلگی دانستهاند، به نظر نادرست میآید.12 در هرحال، عبداللّه بن سعد از جمله افرادی است که پس از ارتداد و بازگشت از دین، به مکه و به سوی مشرکان آن دیار گریخت و در تحقیر مسلمانان تلاش نمود.
2. عبداللّه بن خطل: بنابر نوشتة ابن هشام، عبداللّه بن خطل مسلمانی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله او
را به عنوان کارگزار زکات (مصدّق) به همراه مردی از انصار اعزام نمود. او همچنین غلام مسلمانی داشت که در خدمتش بود. در منزلگاهی به غلام دستور داد حیوانی ذبح کند و غذا تهیه نماید و خودش به خواب رفت. وقتی بیدار شد، غلام دستور او را اجرا نکرده بود. او غلام مسلمان را کشت و سپس مرتد گردید. واقدی میگوید: ابن خطل پس از ارتداد به مکّه گریخت و وقتی مکیان پرسیدند چرا به مکّه آمده است گفت: من دینی بهتر از دین شما نیافتم.13
یعقوبی مینویسد: او مرد انصاری را که همراهش بود، کشت و گفت اطاعت تو و محمد صلی الله علیه و آله واجب نیست.14 آلوسی نیز همانند ابن هشام مقتول را غلام عبداللّه معرفی کرده، مینویسد: او پس از کشتن غلامش مرتد گردید.15
بنابراین، این فرد دو جرم مرتکب شد: یکی کشتن مسلمانی و دیگری ارتداد از دین.
3. و 4. فَرْتَنا و قریبه: این دو زن از کنیزان عبداللّه بن خطل بودند که با آوازخوانی، به هجو پیامبر و سبّ
و دشنام آن حضرت می پرداختند.16 مرحوم صاحب جواهر نیز از این دو کنیز، که با آوازخوانی پیامبر صلی الله علیه و آله را هجو میکردند، یاد نموده است.17
5. مقیس بن حبابه:18 وی مسلمانی بود که برادرش توسط یکی از انصار به خطا کشته شده بود. او با
این که دیه برادر مقتول خود را دریافت کرد، قاتل را کشت.19 مقیس پس از ارتکاب این جنایت، با حالت شرک به سوی قریش بازگشت و مرتد گردید.20
یعقوبی به کشته شدن او در حالت کفر و ارتداد تصریح کرده است.21 بنابراین، مقیس نیز مانند عبدالله بن خطل مرتکب دو جرم شد: قتل نفس و ارتداد از دین.
6. حویرث بن نقیذ بن وهب: وی از استهزاکنندگان و آزاردهندگان رسول خدا صلی الله علیه و آله در مکه بود. او از جمله افرادی است که هنگام مهاجرت دختران پیامبر صلی الله علیه و آله از مکه به مدینه به آنان حمله کرد و به زمینشان انداخت.22 یعقوبی علاوه بر آزار دادن پیامبر صلی الله علیه و آله توسط حویرث مینویسد: او به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله سخنان زشت میگفت.23
7. ساره کنیز عمرو بن هاشم: این زن از آزاردهندگان پیامبر صلی الله علیه و آله بود و علاوه بر آن، به رسول خدا صلی الله علیه و آله دشنام میداد.24 ساره پیش از فتح مکه هم نامه حاطب بن ابی بلتعه را، برای رساندن خبر حرکت پیامبر صلی الله علیه و آله به سوی قریش میبرد که توسط حضرت علی علیه السلام دستگیر شد.25 بنابراین، او هم پیامبر را سبّ مینمود و هم برای دشمنان مسلمانان جاسوسی میکرد.
8. هند بنت عتبه: این زن همسر ابوسفیان و از دشمنان سرسخت رسول خدا صلی الله علیه و آله بود. او در جنگ اُحُد به همراه همسرش شرکت کرد و هرگاه به وحشی غلام جبیر بن مطعم، میرسید او را به انتقام جویی تحریک میکرد. او به همراه دیگر زنان قریش، شهدای اسلام را در جنگ احد مثله نمود، به طوری که از گوش و بینی آنان برای خود خلخال و گردنبند ساخته بود. هم اوست که کبد حمزه عموی پیامبر صلی الله علیه و آله را به دندان گرفت. بنا بر نوشتة مرحوم آیتی، این زن گستاخی و هرزگی را از حدّ گذراند.26
9. هبّار بن اسود: وی نخستین کسی است که به زینب، دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله ، در حال هجرت از مکه به مدینه، حمله نمود و باعث سقط جنین او گردید.27
10. عصماء امّ المنذر بنت مروان: او از زنان تیرة بنی خُطمه بود که در مجالس اوس و خزرج، با سرودن اشعار، مردم را علیه پیامبر صلی الله علیه و آله تحریک میکرد. علاوه بر این، او آن حضرت را سبّ مینمود.28
11. کعب بن اشرف: او شاعری یهودی بود که با شنیدن خبر پیروزی مسلمانان در جنگ بدر، به مکّه رفت و به قریش تسلیت گفت. وی با سرودن اشعار دربارة کشته شدگان بدر، قریش را به انتقام از مسلمانان تحریک میکرد. او پس از بازگشت به مدینه، شروع به سرودن اشعار عشقی و جنسی دربارة زنان مسلمان نمود و این کار موجب آزردگی خاطر مسلمانان گردید.29
سیرة پیامبر رحمت در برخورد با حرمت شکنان
شیوة برخورد پیامبر صلی الله علیه و آله با مرتدان، مستهزئان و دیگر حرمت شکنان، به خصوص در فتح مکّه، قابل توجه است. رفتار ایشان با اهل مکّه شهری که در آن بیست سال ایشان را به انواع گوناگون، آزار و تحقیر کرده بودند نجیبانه و در خور یک پیغمبر رحمت بود؛ بسیاری از بدخواهان و دشمنان را عفو کردند، اما ده تا دوازده نفر را استثنا نمودند.30 آن حضرت روز پیروزی مکه را روز «مرحمت» نامیدند و برخی اصحاب را که آن روز را روز انتقام و «ملحمه» مینامیدند، نهی فرمودند. ایشان سه گروه را امان دادند: هرکس وارد مسجد گردد؛ هرکس به خانة ابوسفیان وارد شود؛ یا هرکه در خانة خود بماند و در را به روی خود ببندد.31 با این حال، آن پیامبرالهی و الگوی مؤمنان از این قاعدة عمومی رحمت، عدهای را با اسم معیّن، استثنا نمودند و فرمودند: هر کجا اینان را یافتید، بکشید، گرچه به پردة کعبه چنگ زده باشند.32 از یازده نفر افراد یادشده، نُه نفرشان از کسانیاند که در فتح مکّه از قاعدة رحمت استثنا شدند و رسول خدا صلی الله علیه و آله آنان را مهدورالدّم اعلان کردند.33 این استثنا از قاعدة رحمت، نشانگر آن است که گاهی رفتار مخالفان اسلام پیامدهایی به دنبال دارد که نمیتوان به سادگی از آن اغماض نمود و با تسامح گذشت. رسول خدا صلی الله علیه و آله هر ستمی را، تا آنجا که متوجه شخص ایشان بود عفو و اغماض میکردند و به انتقام برنمیخاستند و تنها در آنجا خشم میگرفتند که حرمتی از حرمات و حقّی از حقوق الهی و اجتماعی مورد تجاوز واقع میشد.34 آن حضرت در مسائل اصولی، هرگز نرمش نشان نمیدادند، در حالی که در مسائل شخصی فوقالعاده نرم و مهربان بودند. بنابراین، نباید میان این دو (مسائل شخصی و اصولی) خلط شود و اگر قرآن خطاب به رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «فَبِما رحمةٍ من اللّهِ لنتَ لهُم و لو کُنتَ فظّا غلیظ القلب لا نفضّوا من حولک» (آل عمران: 159) مراد تندخو و خشن نبودن در رهبری و مدیریت است. نه انعطاف در مسائل اصولی.35
بر همین اساس، محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام نقل کرده است که مردی از قبیله هُذیل، به پیامبراکرم صلی الله علیه و آله دشنام میگفت. خبر به پیامبر رسید. حضرت فرمودند: چه کسی او را کفایت میکند؟ دو نفر از انصار اعلان آمادگی کردند و به ناحیة «عربه» در نزدیکی مدینه رفتند. آنان مرد دشنام دهنده را یافتند و گردن زدند و نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بازگشتند. محمد بن مسلم میگوید از امام باقر علیه السلام پرسیدم: اگر الان هم کسی سبّ پیامبر صلی الله علیه و آله کند، باید کشته شود؟ امام باقر علیه السلام فرمودند: اگر بر خودت نمیترسی، او را بکش.36 پیامبری که در مسائل اصولی و رعایت قوانین الهی و آنچه مربوط به حقوق الهی و اجتماعی است، چنین با صلابت و قاطعیت میباشند، در سلوک فردی و شخصی نرم و ملایم هستند. بدین روی، وقتی فردی یهودی به بهانة این که از پیامبر صلی الله علیه و آله طلبکار است، در کوچه جلوی آن حضرت را میگیرد و هرچه پیامبر صلی الله علیه و آله با نرمش رفتار میکنند، یهودی خشونت بیشتری از خود نشان میدهد، این رفتار پیغمبرانة او موجب میشود که یهودی همانجا، مسلمان گردد.37
سرنوشت حرمت شکنان
از حرمت شکنانی که نام آنها برده شد، برخی کشته شدند و برخی امان گرفتند. عبدالله بن سعد بن ابی سرح، که پیامبر صلی الله علیه و آله او را مهدور الدّم معرفی کرده بود، فرار کرد و به عثمان، برادر رضاعیاش پناه برد. عثمان از پیامبر صلی الله علیه و آله در جمع اصحاب برای او امان خواست. حضرت سکوتی طولانی نمودند و سپس فرمودند: بله. رسول خدا صلی الله علیه و آله به اصحابشان فرمودند: «چرا او را نکشتید؟ من سکوت کردم تا یکی از شما گردن او را بزنید.» مردی از انصار گفت: چرا اشاره نکردید؟ فرمودند: «پیامبر با اشاره کسی را نمیکشد.» ابن ابی سرح به بزرگی جرم خود اعتراف داشت و با اینکه امان یافته بود، امّا بر جان خود هراس داشت.38
قابل توجه است که پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که بر اجرای حکم الهی دربارة مرتدّی همچون عبدالله بن سعد پافشاری میکنند، اما این نکتة اخلاقی را نیز رعایت میکنند که پیامبر با اشاره کسی را نمیکشد یا شایسته نیست اینگونه بکشد.
عبدالله بن خطل، که به دلیل ارتداد و کشتن مسلمانی بیگناه، توسط پیامبر صلی الله علیه و آله خونش مباح گردیده بود، در حالی که خود را به پردة کعبه آویخته بود، به وسیلة ابوبرزة اسلمی و سعید بن حریث کشته شد.39
مقیس بن حبابه نیز در همان روز فتح مکه، در حال ارتداد به دست نمیلة بن عبداللّه کشته شد. او علاوه بر ارتداد، مسلمانی را هم کشته بود.40
دو کنیز عبدالله بن خطل، که با آوازخوانی، پیامبر صلی الله علیه و آله را هجو میکردند و به دستور پیامبر خونشان مباح شده بود، یکی از آنها کشته شد و دیگری فرار کرد و بعدها از پیامبر صلی الله علیه و آله امان خواست و حضرت او را امان دادند.41
حویرث بن نقیذ، که از استهزاء کنندگان پیامبر صلی الله علیه و آله و دشنام دهندة به آن حضرت بود و علاوه بر آن، به دختران پیامبر صلی الله علیه و آله در هجرت از مکه به مدینه حمله کرده بود، توسط پیامبر صلی الله علیه و آله خونش مباح گردید، و به دست علی علیه السلام کشته شد.42
ساره که علاوه بر دشنام به پیامبر صلی الله علیه و آله، برای مشرکان مکّه جاسوسی نموده و در فتح مکه مهدورالدّم شده بود، به روایت مقریزی، در همان روز کشته شد؛ اما به روایت ابن اسحاق، رسول خدا صلی الله علیه و آله به او امان دادند تا بعدها زیردست و پای اسبی کشته شد.43
هند دختر عتبه، یکی از چهار زنی که روز فتح مکه دستور کشتن آنها داده شد، با تمام گستاخیها و هرزگیهایی که انجام داده بود، در فتح مکه، در میان زنان قریش، ناشناس نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و درخواست عفو و گذشت نمود. پیامبر صلی الله علیه و آله از وی درگذشتند و اسلام و بیعت او را پذیرفتند.44
هبّار بن اسود، که به زینب، دختر پیامبر صلی الله علیه و آله، حمله کرده و باعث سقط جنین او شد و آن حضرت دستور داده بودند هر کجا او را یافتند، بکشند، فرار کرد و پنهان گردید و پس از فتح مکه و در بازگشت رسول خدا صلی الله علیه و آله از «جعرانه» ناگهان بر ایشان درآمد و بر پیامبر سلام داد و شهادتین بر زبان جاری ساخت و گفت: ای پیامبر خدا، من از تو گریختم و خواستم به کشور عجمان روم، اما بزرگواری و بخشندگی تو را به یاد آوردم و به گذشت تو از کسانی که با تو نادانی کردهاند، امیدوار شدم. ای پیامبر خدا، ما مردمانی مشرک بودیم و خدا ما را به وسیلة تو به راه آورد و ما را نجات بخشید. اکنون از نادانی من درگذر و از بدیهای من چشم بپوش که من به گناه خود اعتراف دارم و به بدکاری خویش اقرار میکنم. رسول خدا صلی الله علیه و آله در پاسخ وی گفتند: تو را بخشیدم. خدا دربارهات نیکی نمود و تو را به اسلام هدایت کرد و اسلام، گذشته را از میان میبرد.45
در اینجا، باید توجه داشت که میان برخورد تسامحی در مسائل اصولی با حرمتشکنان و برخورد کریمانه همراه با عفو و گذشت پس از اظهار ندامت خاطی، فرق است.
علاوه بر افرادی که در فتح مکه به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله مورد تعقیب قرار گرفتند و برخی کشته شدند و برخی دیگر امان یافتند، کعب بن اشرف و عصماء بنت مروان نیز به فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله به قتل رسیدند. همانگونه که گفته شد، عصماء در مجالس اوس و خزرج با سرودن اشعار پیامبر صلی الله علیه و آله را دشنام میداد و مردم را علیه ایشان تحریک میکرد. در میان قبیلة «بنی خطمه» تنها یک نفر به نام عمیر بن عدی مسلمان بود. عمیر با شنیدن دشنام پیامبر صلی الله علیه و آله توسط آن زن، او را کشت و خبر کشتن را به پیامبر صلی الله علیه و آله رساند. رسول خدا صلی الله علیه و آله کار او را یاری خدا و رسولش نامیدند.46 برخی گفتهاند: عمیر نابینا بود و پیامبر صلی الله علیه و آله پس از این واقعه، او را «عمیر بصیر» نامیدند.47
ابن سعد مینویسد که در روز کشته شدن دختر مروان، مردانی از «بنی خطمه» به دین اسلام درآمدند.48
کعب بن اشرف، شاعر یهودی، نیز که با سرودن اشعار عشقی و جنسی دربارة زنان مسلمانان موجب آزردگی خاطر آنان گردیده بود و علاوه بر آن، مشرکان مکّه را پس از جنگ بدر، علیه مسلمانان تحریک میکرد، به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله کشته شد. پیامبر صلی الله علیه و آله با شنیدن تحریکات و سرودههای کعب فرمودند: چه کسی شرّ او را از مسلمانان بازمیدارد؟ محمد بن مسلمه اعلام آمادگی کرد و با تلاش فراوانی که کرد، در نهایت او را کشت. وقتی خبر کشته شدن آن شاعر یهودی به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، فرمودند: الحمدللّه رب العالمین که حق تعالی شرّ دشمن خود را از ما کفایت کرد.49
محققان سیرة ابن هشام به نقل از سهیلی نوشتهاند: به سبب دستور پیامبر صلی الله علیه و آله در کشتن کعب بن اشرف است که در فقه، وجوب قتل کسی که پیامبر صلی الله علیه و آله را سبّ کند، پیش بینی شده است.50
لازم به ذکر است که حکم اوّلیه در مورد چنین حرمتشکنانی این است که کشته شوند و اگر برخی از آنان مورد عفو قرار گرفته و امان یافتهاند، یا به سبب مصالح اسلامی بوده و یا برخورد کریمانة نبوی و رحمت الهی شامل آنان گردیده است.
پیامدهای حرمت شکنی و هشدار قرآن
حرمت شکنی از طریق ارتداد از دین، توهین به مقدّسات و استهزا و دشنام گویی، به ویژه دشنام به پیامبر صلی الله علیه و آله و رهبری امّت اسلامی، خطری است که باورهای دینی یک جامعه را تهدید میکند. حرمتشکنی از طریق ارتداد و استهزا، شیوهای است که یهودیان در مبارزة با دین اسلام در عصر نبوی در پیش گرفتند. قرآن کریم نسبت به رفتار خطرناک آنان، که بسیار زیرکانه صورت میگرفت، هشدار میدهد؛ آنجا که میفرماید: «و قالت طائفةُ من اهلِ الکتاب آمنوا بالّذی اُنزل علی الّذینَ آمنوا وجه النّهار واکفروا آخره لعلّهم یرجعون» (آل عمران: 72) اینان با اظهار مسلمانی در آغاز روز، و ابزار ندامت در پایان آن، به دنبال ضربه زدن به اسلام و بدبین کردن مردم نسبت به آن و تضعیف باورهای مسلمانان بودند، به ویژه که یهودیان در چشم مردم مدینه اهل علم و دانش به شمار میآمدند.51
قرآن کریم در آیات دیگر نیز به مسلمانان هشدار میدهد که دشمنان اسلام به صورت پنهانی به دنبال کشاندن آنان به ارتداد هستند. اینان از ضعف ایمان و دنیاطلبی برخی مسلمانان سوء استفاده کرده، درصدد بودند که آنها را به بازگشت از دین وادار کنند.52
استهزا و به ریشخند گرفتن نیز شیوة همیشگی مخالفان انبیا علیهم السلام بوده است؛ قرآن کریم میفرماید: «ما یأتیهم من رسولٍ الاّ کانوا به یستهزءون.» (حجر: 11) پیامد این کار آن بود که موجب مقابله به مثل میگردید و درگیریهای مذهبی را در جامعه دامن میزد. و شاید به همین دلیل قرآن کریم از این که مسلمانان به خدایان غیرمسلمانان دشنام دهند، نهی کرده است.53
لازم به ذکر است که قرآن ارتداد و استهزای دشمنان اسلام را آگاهانه معرفی کرده، میفرماید: «واِذا عَلِمَ من آیاتِنا شیئا اتّخذها هُزُوا.» (جاثیه: 9) به همین روی، راغب اصفهانی در ذیل آیة مزبور، مینویسد: آنچه دلالت بر خُبث باطنی مستهزئان دارد این است که برخی با علم و آگاهی این کار را انجام میدهند.54 دربارة مرتدّان نیز میفرماید: پس از این که حجّت بر آنان تمام شد و حق و هدایت را شناختند، باز هم از دین برگشتند.55
از دیگر پیامدهای منفی ارتداد از دین و استهزای آن، از یک سو، از بین رفتن وحدت دینی در جامعه و دچار شدن آن به هرج و مرج دینی است و از سوی دیگر، جنگ روانی و پراکندگی فکری و عقیدتی در جامعه به وجود میآید که دیگر قابل جبران نخواهد بود. شاید فلسفة این که آموزههای دینی ما میگوید: یک مسلمان باید دین خود را با تحقیق و از روی برهان و استدلال انتخاب کند، به طوری که پس از گزینش، هیچ عاملی نتواند او را دچار تردید و دودلی نماید، همین است که سوء استفاده کنندگان نتوانند باورهای او را تضعیف نمایند و به سادگی او را از دین خارج کنند.
انگیزههای ارتداد از دیدگاه قرآن56
کسانی که پس از گرایش به اسلام، دوباره از آن بازمیگشتند، انگیزههای گوناگونی داشتند و دشمن نیز از راههای گوناگون، برای کشاندن آنان به ارتداد بهره میجست. انگیزههای مرتدان را از دیدگاه قرآن میتوان در موارد ذیل خلاصه نمود:
1. ترس از فشار و غلبة دشمنان: از شیوههای کفّار برای بازگرداندن پیروان حق از مسیر خود، شکنجه و آزار و تهدید است. قرآن در اینباره به مسلمانان هشدار میدهد که «کافران پیوسته با شما مسلمانان کارزار کنند تا آن که اگر بتوانند شما را از دین خود برگردانند.» (بقره: 217) و در جای دیگر میفرماید: «برخی چون رنج و آزاری از دشمنان دین در راه خدا ببینند، عذاب خلق را با عذاب خدا برابر میشمرند.» (عنکبوت: 10)؛ یعنی ترس از آزار و شکنجه در راه خدا، آنان را از ایمان به کفر میکشاند. بهترین نمونة ترس از دشمن که در تاریخ اسلام، موجب شد عدهای از مسلمانان به فکر بازگشت از دین بیفتند، شایعة شهادت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در جنگ اُحد است که قرآن شدیداً اینگونه افراد را سرزنش میکند.57
2. دنیاطلبی: از دیگر انگیزههایی که باعث بازگشت از دین میشود «دنیاخواهی» است. از مصادیق بارز افراد دنیاخواه، عبدالله بن سعد بن ابی سرح است که قرآن از او اینگونه یاد میکند: «ولکِن من شرَحَ بالکُفر صدرا...» (نحل: 106) و انگیزة کفر و ارتداد او را در آیة بعد، «دنیاطلبی» و ترجیح دنیا بر آخرت میداند.58 ارتداد مدعیان دروغین نبوّت همچون اسود عنسی، مسیلمه کذّاب و طلیحة بن خویلد نیز به همین انگیزه بوده است.59
3. توطئه و خیانت: یکی از شیوههای مبارزة با اسلام و کشاندن مسلمانان به ارتداد و ایجاد تردید در ایمان و عقیدة آنان، این بود که برخی ابتدا تظاهر به اسلام میکردند و سپس با آن مخالفت ورزیده، منکر میشدند. از اصلیترین صحنهگردانان این جریان یهودیان بودند. قرآن میفرماید: «بسیاری از اهل کتاب آرزو دارند که شما را از ایمان، به کفر برگردانند، به سبب رشک و حسدی که بر ایمان شما میبرند، پس از آن که حق بر آنها آشکار گردید. (بقره: 109) همانگونه که در بحث پیامدهای حرمت شکنی در جامعه گفته شد، عدهای از دانشمندان یهود با یکدیگر تبانی کرده بودند که صبحگاهان به خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله برسند و به ظاهر ایمان بیاورند و در آخر روز، از اسلام بازگردند و چنین وانمود کنند که ما صفات محمد صلی الله علیه و آله را از نزدیک مشاهده کردیم؛ با آنچه در تورات دیدهایم منطبق نبوده است، تا از این راه مردمان را نسبت به دین اسلام بدبین کنند.60
4. دوستی با کفّار: برخی با اینکه راه هدایت را از ضلالت تشخیص میدهند، اما به دلیل ارتباط دوستانهای که با کفّار دارند، از دین بازمیگردند. قرآن از منافقانی که آگاهانه و تنها به سبب دوستی با کفّار و مخالفان پیامبر صلی الله علیه و آله دچار ارتداد شدهاند، به بدی یاد کرده است.61
5. دشمنی با پیامبر صلی الله علیه و آله: از دیگر انگیزههای بازگشت از دین، دشمنی با پیامبر صلی الله علیه و آله و متقابلاً دوستی با کفّار است. قرآن کریم کسانی را که به این انگیزه، به مخالفت با رسول خدا صلی الله علیه و آله برخاسته، راهی غیر از طریق اهل ایمان پیش میگیرند، وعدة جهنّم و جایگاه بدی داده است. مرحوم شیخ طوسی در تفسیر ارزشمند تبیان مینویسد: این آیه (نساء: 115) دربارة ابوطعمة بن ابیرق است که به سبب دشمنی با پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و دوستی با کفّار، راه ارتداد در پیش گرفت و مدینه را به سوی مشرکان مکه رها کرد.62
برخی از منافقان پس از استفاده از امکانات مسلمانان، با پیامبر صلی الله علیه و آله دشمنی ورزیدند و راه ارتداد در پیش گرفتند. روزی پیامبر صلی الله علیه و آله در سخنرانی خود در تبوک، از مخالفان به بدی یاد کردند. جلاس بن سوید گفت: اگر سخن پیامبر راست باشد، ما از خر پستتر باشیم. عامر بن قیس صدای او را شنید و گفت: سخن پیامبر درست است و شما از خر پستترید. وقتی پیامبر به مدینه آمدند، عامر ماجرا را برای آن حضرت گزارش داد. رسول خدا صلی الله علیه و آله جلاس را خواستند و او آن مطالب را انکار کرد و با دروغ، سوگند یاد کرد. عامر هم پس از سوگند گفت: «خدایا، با نزول آیهای مرا تأیید کن.» پیامبر و مؤمنان آمین گفتند. آیة 74 سورة توبه نازل گردید. جلاس پس از رسوایی توبه کرد و پیامبر صلی الله علیه و آله توبه او را پذیرفتند.63
لازم به ذکر است که خداوند در آیة یادشده، صرف بدگویی منافقان از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را «کفر» نامیده و با تعبیر «و لقد قالوا کلمة الکفر» از آن یاد کرده است.
رفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله با منافقانی که آنان را میشناختند و در ارتداد آنان تردید نداشتند، همراه با اغماض و تسامح و مدارا بود؛ زیرا در عمل، در میان مسلمانان همان شهادت لسانی ملاک اسلام به شمار میآمد.64 قرآن کریم گروهی از منافقان را، که با یکدیگر تبانی کرده بودند تا پیامبر صلی الله علیه و آله را در راه بازگشت از تبوک به قتل برسانند، ولی پیامبر صلی الله علیه و آله توسط جبرئیل از جریان آگاهی یافتند و آنان را از مسیر خویش دور ساختند،65 مرتد محسوب داشته، از آنان با عباراتی مانند «قد کَفرتُم بعد ایمانکُم» (توبه: 66) «لقد قالوُا کلمةَ الکُفر» و «کفروا بعدَ اسلامِهِم» (توبه: 74) یاد کرده است.
پیامبر صلی الله علیه و آله از حذیفه الیمان پرسیدند: آیا آنان را شناختی؟ گفت: هیچیک را نشناختم آن حضرت نام یکایک آنان را بردند. حذیفه گفت: چرا دستور نمیدهید تا آنان را بکشند؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: دوست ندارم عرب بگوید: محمد وقتی توسط یارانش به پیروزی رسید، به کشتن آنان پرداخت.66 علّامه طباطبایی ذیل آیة یادشده مینویسند: عفو و بخشش اینان مصلحتی بوده است، نه این که آنان توبه کرده باشند.67
پاسخ به یک سؤال
ممکن است سؤال شود که چرا دین اسلام برای مرتدان و دشنام دهندگان پیامبر صلی الله علیه و آله (سابّ النبی) و دیگر حرمت شکنان این چنین مجازات (اعدام) سختی را در نظر گرفته است، در حالی که این دین، دین رحمت و رأفت و تسامح و تساهل و پرهیز از خشونت است؟
در پاسخ باید گفت: اولاً: در نظر گرفتن مجازات سخت برای حرمت شکنان و مرتدان و استهزاکنندگان مقدّسات منحصر به دین اسلام نیست، بلکه همة ادیان آسمانی و غیرآسمانی در مقابل مخدوش شدن اصول و شکسته شدن حرمتها موضع داشته اند.68
ثانیاً، دین اسلام دقیقاً به همین دلیل که دین محبت است، دشنامگوی پیامبر و استهزاکنندة ارزشها را محکوم به مجازات میداند. محبت و تقدّس ملازم یکدیگرند. ستون خیمة دین مقدّسات است. انسان خداوند را سرچشمة همة مقدّسات میداند. این که پیامبر، قرآن، انبیاء علیهم السلام و ائمه علیهم السلام برای مؤمنان و مسلمانان و پیروان ادیان الهی مقدّسند، از آن روست که به سرچشمة قدس، که خداوند قدّوس است، مرتبطند. مگر میشود دیانتی از سویی، در اوج محبت و صفا و رأفت باشد و از سوی دیگر، نسبت به آنان که حریم تقدّس و محبت را میشکنند سختگیری نکند؟ آن محبتها و نیز سختگیریها، همه با توجه به کمال انسان معنا پیدا میکنند.69
پینوشتها
1. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق مرعشلی، بیجا، دارالکتب العربی، بیتا، ص 198.
2. جعفربن الحسن الحلّی، شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، با تعلیقات سید صادق شیرازی، چاپ سوم، قم، استقلال، 1412 ق، ج 4، ص 961.
3. محمد ابراهیم جنّاتی، «ارتداد از دیدگاه مذاهب اسلامی»، کیهان اندیشه، ش 54، 1373، ص 4445.
4. محمدحسن النجفی، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، تحقیق محمود القوچانی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعة السابعه، ج 41، ص 60.
5. محمدبن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1410 ق، ج 7، ص 344.
6. احمدبن ابییعقوب(المعروف بالیعقوبی)، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، د. ت، ج 2، ص 59 -60.
7. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، تصحیح سیّد طیب جزائری، چاپ سوم، قم، مؤسسة دارالکتاب، 1367، ص 210- 211.
8. عبدالملک بن هشام، السیرة النبویة، تحقیق مصطفی السّقا و غیره، بیروت، دار احیاء التراث، 1413 ق، ج 4، ص 51- 52 / محمدبن سعد، همان / یعقوبی، همان / محمد بن جریر الطبری، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، د. ت، ج 3، ص 119- 120 / احمد بن حجر العسقلانی، الاصابة فی تمییز الصّحابه، تحقیق عادل احمد و غیره، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415 ق، ج 4، ص 94- 95.
9. سید جعفر شهیدی، «عبداللّه بن سعد بن ابی سرح»، مجلة یغما، سال 25، ش 11، 1351 ش، ص666.
10. محمد بن جریر طبری، همان، ج 4، ص 233.
11. عزّالدین بن الاثیر، اسدالغابه فی معرفة الصّحابه، بیروت، دارالفکر، 1409 ق، ج 3، ص 155.
12. سیدجعفر شهیدی، همان، ص 658-666.
13. ابن هشام، همان، ج 4، ص 52 / طبری، همان، ج 3، ص 59 / محمدبن عمر واقدی، المغازی، تحقیق مارسدن جونس، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1414 ق، ج 2، ص 859- 860.
14. یعقوبی، همان، ج 2، ص 59- 60.
15. محمود شکری الآلوسی، بلوغ الأرب فی معرفة احوال العرب، تصحیح محمد بهجة الاثری، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1314 ه.، ج 1، ص 236.
16. محمد بن سعد، همان، ج 2، ص 103 / ابن هشام، همان، ج 4، ص 52 / یعقوبی، همان، ج 2، ص 60 / آلوسی، همان.
17. محمدبن حسن النجفی، همان، ج 41، ص 434.
18. ابن هشام (ج 4، ص 410) «حبابه» نوشته، در حالی که طبری (ج 3، ص 59) «صبابه» ثبت کرده است.
19. یعقوبی، همان، ج 2، ص 60.
20. ابن هشام، همان / محمدابراهیم آیتی، تاریخ پیامبراسلام، چاپ پنجم، تهران، دانشگاه تهران، ص 563.
21. یعقوبی، همان.
22. ابن هشام، همان، ج 4، ص 52.
23. یعقوبی، همان.
24. ابن هشام، همان / یعقوبی، همان.
25. محمدابراهیم آیتی، همان، 563.
26. طبری، همان، ج 2، ص 501، 502، 512 و 524 / محمدابراهیم آیتی، همان، ص 654.
27. طبری، ج 2، ص 470 / ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصّحابه، همان، ج 4، ص 608- 609.
28. محمد بن عمر واقدی، ج 1، ص 172- 174 / امین الاسلام الطبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام ، 1417 ق، ج 1، ص 185.
29. طبری، همان، ج 2، ص 488- 489.
30. عبدالحسین زرین کوب، بامداد اسلام، تهران، امیرکبیر، چاپ ششم، 1369، ص 37.
31. طبری، همان، ج 3، ص 116 / ابن هشام، همان، ج 4، ص 51- 52 / ابن سعد، همان، ج 2، ص 103 / یعقوبی، همان، ج 2، ص 59- 60 / آلوسی، همان، ج 1، ص 236.
32. ابن هشام، همان، ج 4، ص 51-52 / ابن سعد، همان / یعقوبی، همان / امین الاسلام طبرسی، همان، ج 1، ص 223- 224.
33. ابن سعد، همان، ج 2، ص 103.
34. همان، ج 1، ص 275.
35. مرتضی مطهری، سیری در سیرة نبوی، چاپ چهاردهم، تهران، صدرا، 1374، ص 232- 242.
36. محمد بن یعقوب الکلینی، الفروع من الکافی، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری، چاپ دوم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1362، ج 7، ص 267 / محمدحسن نجفی، همان، ج 41، ص 433- 434.
37. مرتضی مطهری، همان، ص 236- 237.
38. ابن هشام، همان، ج 4، ص 51- 52 / ابن اثیر، همان، ج 3، ص 155 / ابن حجر عسقلانی، همان، ج 4، ص 94- 95 / واقدی، همان، ج 2، ص 855.
39. ابن هشام، همان / واقدی، همان، ج 2، ص 875.
40. یعقوبی، همان، ج 1، ص 267 / واقدی، همان.
41. امین الاسلام طبرسی، همان، ج 1، ص 223- 224.
42. ابن هشام، همان، ج 4، ص 53 / واقدی، همان / ابن سعد، همان، ج 2، ص 103.
43. محمدابراهیم آیتی، همان، ص 563- 564.
44. همان.
45. همان.
46. واقدی، همان، ج 1، ص 172- 174 / امین الاسلام طبرسی، همان، ج 1، ص 185.
47. آیتی، همان، ص 295.
48. ابن سعد، همان، ج 2، ص 20-21.
49. رفیع الدّین اسحاق بن محمد همدانی، سیرت رسول اللّه صلی الله علیه و آله با تصحیح اصغر مهدوی، چاپ دوم، تهران، انتشارات خوارزمی، ج 2، ص 638- 642.
50. ابن هشام، همان، ج 3، ص 58.
51. محمد ابن احمدالانصاری القرطبی، الجامع الأحکام القرآن، بیروت، دارالفکر، 1419 ق، ج 2، ص 85.
52. در این باره، ر. ک: بقره: 109- 217 / آل عمران: 100 و 149 / نساء: 137- 138.
53. انعام: 108.
54. راغب اصفهانی، همان، ص 540.
55. آل عمران: 86 / محمد: 25.
56. این قسمت از مقاله بینام «آزادی بیان (ارتداد)»، مجلة حوزه، ش 42 سال 69، ص 49- 63 استفاده شده است.
57. آل عمران: 144.
58. عبد علی بن جمعة العروسی الحویزی، تفسیر نورالثقلین، با تصحیح سیّد هاشم رسولی محلّاتی، قم، مطبعة الحکمة، بیتا، ج 3، ص 90.
59. نگارنده، واقعة ردّه یا شورش نومسلمانان پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله ، فصل «مدعیان دروغین پیامبری»، (پایان نامة کارشناسی ارشد، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، بهار 1379.
60. محمدبن احمد قرطبی، همان.
61. محمد صلی الله علیه و آله : 25-26.
62. محمدبن حسن الطوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق احمد حبیب قصیر العاملی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، د. ت، ج 3، ص 328.
63. فضل بن الحسن الطبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، چاپ دوم، تهران، ناصرخسرو، بیتا، ج 5، ص 78- 79.
64. عبدالحسین زرین کوب، کارنامة اسلام، چاپ چهارم، تهران، امیرکبیر، 1369، ص 24.
65. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1417 ق، ج 9، ص 353.
66. سید محمدحسین طباطبایی، همان / ص 345.
67. همان.
68. عطاءاللّه مهاجرانی، نقد توطئة آیات شیطانی، تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ هفدهم، 1378، ص 132- 135.
69. همان، ص 142- 144.
کلمات کلیدی
زسول خدا صلیالله علیه وآله، پیامبر، پیابر صلیالله علیه وآله، ارتداد، اسلام، دین، خدا، حرمت شکنان.