برخورد با دشمنان در سیره نبوی

23 فروردین 1405
یکی دیگر از روش‌های پیامبر(ص) در مواقع جنگ، نهی از کشتن کسانی بود که از روی ترس و اجبار، اسلام را می‌پذیرفتند، مثلاً در یکی از جنگ‌ها، «اسامةزید» با مردی یهودی به نام «مرداس‌بن نهیک» برخورد کرد و وقتی شمشیرش را کشید، مرداس شهادتین را گفت، اما اسامه توجهی نکرد و وی را کشت.وقتی پیامبر(ص) وی را برای این کار بازخواست کرد، اسامه گفت: «او از روی ترس به دروغ چنین گفت». حضرت به حدی به اسامه سخت گرفت که اسامه گفت: «از این پس هیچ مردی را که "لااله الاالله" گفته و اسلام آورده است نخواهم کشت». حضرت فرمود: «حتی پس از من هم نباید چنین کنی».
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

برخورد با دشمنان در سیره نبوی
منبع: ویکی فقه
رمز موفقیت و پیروزی فرستادگان الهی در تبلیغ و ترویج دین خدا، برخورد درست و خلق نیکوی آنان در برابر دشمنان‌شان بوده است. در این مقاله سیرة اخلاقی و رفتاری پیامبر اکرم(ص) در برخورد با دشمنان اسلام را در برهه‌های مختلف زندگی ایشان بررسی می‌کنیم.
1. تمجید قرآن از اخلاق پیامبر
پیامبر اسلام، نامهربانی‌ها و ستم‌های بسیاری از مشرکان مکه دید، اما هیچ‌گاه به فکر تلافی نیفتاد، بلکه با رفتار نیکو و رفق و مدارا با دشمنانش برخورد کرد و به همین دلیل است که قرآنکریم از اخلاق آن حضرت به«خلق عظیم» یاد می‌کند: «اِنّک لعلی خُلُقٍ عظیم».1
«پیامبر در مقابل دشنام، آزار و اذیت دشمنان، همیشه در پیشگاه خدا، در حق آنان دعا می‌کرد و از خداوند هدایت و سعادت آنان را می‌طلبید».2
2. صبر و بردباری در برابر مشرکان
از آنجا که هدف پیامبر(ص)، هدایت و رهبری مردم بود و نه دشمنی و جنگ با آنان، در این راه بردباری بسیاری از خود نشان داد. ایشان در دعوت از مشرکان دچار مشقت‌های بسیاری می‌شد و رفتارهایی ناپسند از آنان می‌دید، ولی هرگز دست از دعوت و موعظة آنان برنداشت. پیامبر رحمت(ص) مانند طبیبی دل‌سوز برای طبابت روح افراد، خود به سراغ آنان می‌رفت، چنان‌که علی(ع) در این‌باره می‌فرماید:
«طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ اَحْکَمَ مَرَاهِمَهُ وَ اَحْمَی مَوَاسِمَهُ یضَعُ ذَلِکَ حَیثُ اَلْحَاجَه اِلَیهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْی وَ آذَانٍ صُمٍّ وَ اَلْسِنَه بُکْمٍ مُتَّبِعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ اَلْغَفْلَه وَ مَوَاطِنَ اَلْحَیرَه؛3 [پیامبر،] طبیبی سیار برای درمان بیماران است (خود، نزد بیماران می‌رود). مرهم‌های شفابخش او آماده، ابزار داغ کردن زخم‌ها را گداخته، برای شفای قلب‌های کور و گوش‌های ناشنوا و زبان‌های لال، آماده و با داروی خود در پی یافتن بیماران فراموش شده و سرگردان است». این، همان طبیب سیاری است که دنبال بیماردلان مکه می‌رفت و برخی از آن‌ها، آن حضرت را سنگباران می‌کردند و گاه حضرت مجبور می‌شد که مکه را ترک کند و به کوه‌ها پناه برد. حضرت خدیجه کبری(س) و امیرمؤمنان(ع) به دنبال آن حضرت می‌رفتند و وقتی او را می‌یافتند، زخم‌هایش را پانسمان می‌کردند، اما در همان حال، با آن دل رئوف و مهربان می‌گفت: «اللهم اِغفر لقومی فانّهم لا یعلمون».4
3. دعوت دشمن به اسلام، پیش از آغاز جنگ
هدف اصلی پیامبر(ص) هدایت و اصلاح دشمنان و مشرکان بود، از این رو حتی زمانی که مقابل دشمن صف‌آرایی می‌کرد، ابتدا آنان را به اسلام فرا می‌خواند، اگر اسلام می‌آوردند حالت جنگی متوقف می‌شد و به صلح می‌انجامید، چنان‌که در جنگ طائف، مسلمانان مدت زیادی قبیلة ثقیف را محاصره کردند، اما پس از آن‌که قوم ثقیف هیئتی را نزد رسول خدا(ص) فرستادند و اسلام آوردند، پیامبر با آنان صلح کرد.5 پیامبر هنگام بازگشت از مدینه در حق آنان چنین دعا کرد: «اللهم اهد ثقیفا.»6
آن حضرت حتی با یهودیان که از دشمنان سرسخت اسلام و پیامبر(ص) بودند پیمان صلح بسته بود که اگر دشمنی نکنند در امان خواهند بود و می‌توانند در کنار مسلمانان زندگی کنند، اما زمانی که بنی قینقاع، مسلمانی را کشتند7 و نقض عهد و پیمان‌شکنی کردند، پیامبر(ص) در مقابل آنان صف‌آرایی کرد، با این حال باز هم قبل از شروع جنگ آنان را در بازارشان جمع کرد و خطاب به آنان فرمود:
«ای گروه یهود! از خدا بترسید تا آنچه بر سر قریش آمد، بر سر شما نیاید، اسلام آورید تا در امان باشید. شما می‌دانید که من نبی مرسل هستم و این را در کتاب‌های خود یافته‌اید و بیان الهی بر شماست».8،9،10،11
از این موضع‌گیری پیامبر(ص) در مقابل یهودیانی که پیمان‌شکنی کرده بودند، به‌خوبی پیداست که آن حضرت تا چه‌ اندازه، خواستار جلوگیری از جنگ و خون‌ریزی بود. آن حضرت حتی پس از نقض عهد یهودیان حاضر شد که در صورت پذیرش اسلام، با آنان صلح کند و تا آخرین لحظه تلاش می‌کرد تا از جنگ جلوگیری شود.
4. نهی از کشتن متظاهر به اسلام
یکی دیگر از روش‌های پیامبر(ص) در مواقع جنگ، نهی از کشتن کسانی بود که از روی ترس و اجبار، اسلام را می‌پذیرفتند، مثلاً در یکی از جنگ‌ها، «اسامةزید» با مردی یهودی به نام «مرداس‌بن نهیک» برخورد کرد12،13 و وقتی شمشیرش را کشید، مرداس شهادتین را گفت، اما اسامه توجهی نکرد و وی را کشت.14
وقتی پیامبر(ص) وی را برای این کار بازخواست کرد، اسامه گفت: «او از روی ترس به دروغ چنین گفت». حضرت به حدی به اسامه سخت گرفت که اسامه گفت: «از این پس هیچ مردی را که "لااله الاالله" گفته و اسلام آورده است نخواهم کشت».15 حضرت فرمود: «حتی پس از من هم نباید چنین کنی».16
بر اساس همین سیره و روش مداراست که پیغمبر(ص) با آن‌که از حضور دشمنان پنهانی و منافقان زیادی در مدینه که به ظاهر اسلام آورده بودند آگاه بود،17 ولی تا زمانی که اقدامی بر ضد مسلمانان انجام نمی‌دادند، کاری با آنان نداشت و یا حتی در فتح مکه که بسیاری از روی اجبار اسلام آورده بودند، در امان بودند.
5. گذشت پس از پیروزی
معمولاً به‌ ندرت اتفاق می‌افتاد که پیامبر(ص) پس از پیروزی درصدد انتقام برآید، بلکه با رحمتی الهی و با اخلاق پسندیده و رفتار سازنده‌اش آن‌ها را می‌بخشید و این‌گونه سبب جذب بسیاری به اسلام می‌شد.
قرآن کریم، مدارای پیامبر(ص) را این‌گونه می‌ستاید:
«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ،18 به برکت رحمت الهی در برابر آنان نرم شدی و اگر خشن و سنگ‌دل بودی، از اطراف تو پراکنده می‌شدند. پس آن‌ها را ببخشای و برای آن‌ها آورزش بطلب و در کارها با آنان مشورت کن، اما هنگامی که تصمیم گرفتی، بر خدا توکل کن، زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد».
بر اساس همین رأفت و مدارا بود که آن حضرت پس از فتح مکه، وقتی دشمنان دیرینه‌اش مانند ابوسفیان را که حتی قصد کشتنش را داشتند، دید19 نه تنها به فکر انتقام و یا حتی تأدیب و سخت‌گیری بر آنان برنیامد، بلکه در جواب بعضی از یارانش که آن روز را روز جنگ و انتقام فریاد کرده و باعث نگرانی ابوسفیان شده بودند، آن را روز بزرگداشت کعبه عنوان کرد و به همه امان داد20،21 و از آنان پرسید: «ما تظنون و ما انتم قائلون؟» آنان با شناختی که از پیامبر(ص) داشتند، گفتند: «گمان نیکی و گفتار نیکی داریم. تو برادری بزرگوار و فرزند برادری بزرگوار و با گذشت هستی که هم‌اکنون پیروز شده‌ای».22
پیغمبر(ص) فرمود: «همان سخنی را می‌گویم که برادرم یوسف گفت: «امروز بر شما نکوهشی نیست، خداوند شما را می‌آمرزد و او بخشنده‌ترین بخشندگان است،23 بروید که شما آزادشدگان هستید».24
آن حضرت حتی زمانی که قاتل عمویش، حمزه را دید، رویش را از او برگرداند و به وی فرمود: «برو، که هرگز نمی‌خواهم تو را ببینم».25،26
6. بخشش سوء قصد کنندگان به او
آن حضرت با اخلاق حمیده و مدارایی که حتی با قاتلانش هم داشت، نه تنها سبب پشیمانی آن‌ها می‌شد، بلکه آنان را به اسلام جذب می‌کرد، چنان‌که در موارد بسیاری، از جمله دربارة «عمیربن وهب»، از مشرکان قریش و از دشمنان سرسخت و کینه‌توز خود، چنین کرد. وی که از قبل، با «صفوان‌بن امیه» در مکه، نقشة قتل پیامبر(ص) را طراحی کرده بود، به بهانة آزادکردن پسرش به مدینه آمد، در حالی که او دلیل آمدنش را فقط آزادی پسرش عنوان کرده بود، اما آن حضرت از نیت اصلی‌اش آگاه شد و در مقابل اصرار او بر انکار حقیقت، تمام ماجرای قتل را بیان کرد. وی پس از شنیدن سخنان پیامبر(ص)، مسلمان شد و آن حضرت، نه تنها او را مجازات نکرد، بلکه اسیرش را آزاد و امر فرمود تا به وی فقه و قرآن بیاموزند.27،28
7. مدارا با اسرا، زنان و فرزندان دشمن
آن حضرت پس از آن‌که به جنگ مجبور می‌شد، هیچ‌گاه کرامت وحرمت انسانی را زیر پا نمی‌گذاشت، بلکه با اسیران با کمال مدارا رفتار می‌کرد. با آن‌که اسرای بدر از مشرکان و دشمنان سرسخت پیامبر (ص) در مکه بودند و آزارهای فراوانی در حق رسول‌الله(ص) روا داشته بودند، اما به راحتی آنان را در قبال پرداخت فدیه آزاد کرد و فدیة کسانی را که پولی نداشتند، آموزش خواندن و نوشتن به چند تن از مسلمانان قرار داد.29
همچنین با زنان و کودکان، هرگز وارد جنگ نمی‌شد و به افرادش هم توصیه می‌فرمود که به هیچ عنوان به زنان و بچه‌ها کاری نداشته باشند و آن‌ها را از کشتن‌شان نهی می‌کرد،30 حتی اگر زنان دشمن در جبهة جنگ نیز حضور داشتند، از کشتن آن‌ها صرف‌نظر می‌کردند.31
بر اساس همین رافت و بخشش بود که تمام اسیران زن وکودک بنی‌مصطلق را در ازای فدیه و تعدادی را هم در ازای مهریه «جویریه» آزاد کرد32 و این‌چنین «هیچ زنی از بنی‌مصطلق نماند، مگر این‌که آزاد شد».33
جویریه، دختر رئیس قبیلة بنی‌مصطلق، حارث‌بن ابی‌ضرار بود. در جریان جنگ به اسارت درآمد و بهای آزادی‌اش، نُه اوقیة طلا بود. وی برای پرداخت دِینش از رسول خدا(ص) کمک خواست و آن حضرت پس از پرداخت دِین و آزادی وی، او را به همسری گرفت و تعداد زیادی از اسیران را در قبال مهریة وی آزاد کرد.
8. پاسخ به تجاوز و پیمان‌شکنی
پیامبر(ص) در مقابل دشمنان، تساهل و مدارا داشتند و تا حد امکان، تلاش می‌کردند از بروز جنگ و درگیری جلوگیری شود، امادر مواردی که از سوی دشمن، پیمان‌شکنی و نقض عهد صورت می‌گرفت، آن حضرت به شدت برخورد می‌کردند تا به این صورت، جلوی تجاوز و جسارت دشمن را بگیرند. جنگ‌های آن حضرت با یهودیان، بیشتر به همین دلیل بود.
از دیگر مواری که خاتم انبیا(ص) در مقابل پیمان‌شکنی دشمن به شدت و با سرعت واکنش نشان داد، ماجرای پیمان‌شکنی مشرکان قریش بود که سرانجام به فتح مکه منجر شد، زیرا بر اساس صلح حدیبیه و عدم تعرض به یکدیگر، هریک از قبایل، مختار بودند که با پیامبر(ص) و یا با قریش، هم‌پیمان شوند و در حمایت آنان قرار گیرند.34 به این ترتیب«بنی‌بکر» در حمایت قریش، و«خزاعه» در حمایت و پیمان رسول‌خدا (ص) قرار گرفتند،35،36 اما به دلیل وجود کینة دیرینه دو قبیله، وقتی بنی‌بکر به خزاعه حمله کرد، قریش بر خلاف عهدنامه و پیمان عدم تعرضی که با پیامبر(ص) بسته بود، مخفیانه به تجهیز تسلیحاتی بنی‌بکر پرداختند و شبانه کسانی از قریش، آن‌ها را در حمله به خزاعه یاری کردند.37،38
پیامبر(ص) پس از آگاهی از پیمان‌شکنی قریش و نیز حمایت از خزاعه، به سرعت آمادة حرکت به سوی مکه شد، تا آنان را در سرزمین‌شان غافلگیر کند.39،40
چون این‌گونه موارد، از نظر سیاسی و حیثیتی برای اسلام و مسلمانان بسیار اهمیت داشت و باید جلوی تجاوز دشمنان گرفته می‌شد تا جرأت تجاوز به حریم مسلمانان را پیدا نکنند. پیامبر(ص) با آنان به شدت برخورد می‌کرد و به سرعت برای جنگ آماده می‌شد و آن‌ها را محاصره و غافلگیر می‌کرد.
9. امانت‌داری با دشمن
آن حضرت به دلیل امانت‌داری در دوران جوانی، در بین همگان و همچنین مشرکان قریش مورد اعتماد بود و از همین رو «محمد امین» لقب گرفته بود.41
این اخلاق حسنه در دوران رسالت قوی‌تر شد، به گونه‌ای که حضرت با دشمنان نیز امانت‌داری می‌کرد، چنان‌که در جریان جنگ خیبر، هنگامی که «اسود خزاعی» چوپان سیاه‌پوست حبشی،42 نزد حضرت آمد و مسلمان شد و دربارة گوسفندانی پرسید که نزد او امانت بود، آن حضرت فرمود: «گوسفندان را از اردوی ما بیرون ببر و مشتی ریگ به سوی آنان پرتاب کن که آنان خود به سوی خانة مالکان‌شان خواهند رفت.» وی نیز چنین کرد و گوسفندان به قلعة یهودیان برگشتند.43
پانویس
1. قلم، سورة 68، آیة 4.
2. بخاری، محمدبن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت، دارالفکر، 1401ق، ج9، ص16.
3. نهج‌البلاغه، ترجمة محمد دشتی، قم، نشر الهادی، بی‌تا، چاپ چهاردهم، خ108، ص96.
4. بخاری، محمدبن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت، دارالفکر، 1401ق، ج4، ص175.
5. بلاذری، احمدبن یحیی، فتوح‌البلدان، قاهره، مکتبةالنهضةالمصریه، 1379ق، ج1، ص65-66.
6. ابن کثیر، اسماعیل، سیرةالنبویه، تحقیق مصطفی الواحد، بیروت، دارالمعرفه، 1396ق، چاپ اول، ج3، ص633.
7. مقریزی، احمدبن علی، امتاع‌الاسماع، تحقیق محمد عبدالحمید النمیسی، بیروت، دارالکتب‌العلمیه، 1420ق، چاپ اول، ج1، ص122.
8. طبری، محمدبن جریر، تاریخ طبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، 1387ق، چاپ دوم، ج2، ص479.
9. ذهبی، شمس‌الدین، تاریخ اسلام، تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، دارالکتب العربی، 1412ق، چاپ دوم، ج2، ص146.
10. ابن جوزی، عبدالرحمن‌بن علی، المنتظم، تحقیق محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1412ق، چاپ اول، ج3، ص136.
11. ابن خلدون، عبدالرحمن‌بن محمد، تاریخ ابن خلدون، تحقیق خلیل شحاده، بیروت، دارالفکر، 1408ق، چاپ دوم، ج2، ص432.
12. ابن کثیر، اسماعیل، البدایة و النهایه، تحقیق علی شیری، بیروت، داراحیاءالتراث‌العربی، 1408ق، چاپ اول، ج4، ص252.
13. طبری، محمدبن جریر، تاریخ طبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، 1387ق، چاپ دوم، ج2، ص308.
14. طبری، محمدبن جریر، تاریخ طبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، 1387ق، چاپ دوم، ج2، ص308.
15. مطلبی، محمدبن اسحق، سیرة ابن هشام، تحقیق محمد محی‌الدین عبدالحمید، مکتبة محمد علی صبیح و اولاده، 1383ق، ج4، ص1040.
16. ابن کثیر، اسماعیل، سیرةالنبویه، تحقیق مصطفی الواحد، بیروت، دارالمعرفه، 1396ق، چاپ اول، ج3، ص420.
17. اربلی، علی‌بن عیسی، کشف‌الغمه فی معرفة الائمه، بیروت، دارالاضواء، بی‌تا، چاپ دوم، ج1، ص217.
18. آل عمران، سورة3، آیة159.
19. یعقوبی، ابن واضح، تاریخ یعقوبی، ترجمة محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، 1371ش، چاپ ششم، ج1، ص59.
20. ابن کثیر، اسماعیل، سیرةالنبویه، تحقیق مصطفی الواحد، بیروت، دارالمعرفه، 1396ق، چاپ اول، ج3، ص551.
21. طبرسی، فضل‌بن حسن، اعلام‌الوری باعلام‌الهدی،قم، مؤسسة آل‌البیت لاحیاءالتراث، 1417ق،
چاپ اول، ج1، ص222.
22. یعقوبی، ابن واضح، تاریخ یعقوبی، ترجمة محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، 1371ش، چاپ ششم، ج2، ص60.
23. یوسف، سورة12، آیة 92.
24. یعقوبی، ابن واضح، تاریخ یعقوبی، ترجمة محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، 1371ش، چاپ ششم، ج2، ص60.
25. ابن حجر، احمدبن علی، الاصابه، تحقیق عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب‌العلمیه، 1415ق، چاپ اول، ج6، ص470.
26. ابن کثیر، اسماعیل، سیرةالنبویه، تحقیق مصطفی الواحد، بیروت، دارالمعرفه، 1396ق، چاپ اول، ج3، ص37.
27. طبری، محمدبن جریر، تاریخ طبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، 1387ق، چاپ دوم، ج2، ص474.
28. زرکلی، خیرالدین، الاعلام، الناشر: دارالعلم للملایین، الطبعة: الخامسة عشر، ایار/ مایو2002م،
ج5، ص89-90.
29. ابن سعد، الطبقات‌الکبری، ترجمة محمود مهدوی دامغانی، تهران، انتشارات اندیشه، 1377ش،
ج2، ص19.
30. واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۹ش، چاپ دوم، ص۲۹۳.
31. واقدی، محمد بن عمر، مغازی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۹ش، چاپ دوم، ص۱۸۸.
32. ابن سعد، الطبقات‌الکبری، ترجمة محمود مهدوی دامغانی، تهران، انتشارات اندیشه، 1377ش،
ج8، ص92.
33. ابن سعد، الطبقات‌الکبری، ترجمة محمود مهدوی دامغانی، تهران، انتشارات اندیشه، 1377ش،
ج2، ص49.
34. طبری، محمدبن جریر، تاریخ طبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، 1387ق، چاپ دوم، ج2، ص324.
35. طبری، محمدبن جریر، تاریخ طبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، 1387ق، چاپ دوم، ج2، ص308.
36. ابن سیدالناس، محمدبن عبدالله، السیرةالنبویة عیون‌الاثر، مؤسسة عزالدین للطباعةوالنشر، بیروت، لبنان، 1406ق، ج2، ص181.
37. طبری، محمدبن جریر، تاریخ طبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، 1387ق، چاپ دوم، ج2، ص324.
38. ابن سیدالناس، محمدبن عبدالله، السیرةالنبویة عیون‌الاثر، مؤسسة عزالدین للطباعةوالنشر، بیروت، لبنان، 1406ق، ج2، ص181.
39. ابن کثیر، اسماعیل، سیرةالنبویه، تحقیق مصطفی الواحد، بیروت، دارالمعرفه، 1396ق، چاپ اول، ج3، ص526-527.
40. صالحی شامی، محمدبن یوسف، سبل‌الهدی، تحقیق عادل احمد عبدالموجود، بیروت، دارالکتب‌العلمیه، 1414ق، چاپ اول، ج5، ص202-203.
41. قندوزی حنفی، سلیمان‌بن ابراهیم، ینابیع‌الموده، تحقیق سید علی جمال اشرف حسینی، بی‌جا، داراسوة، 1416ق، چاپ اول، ج1، ص66.
42. ابن‌هشام، سیره نبوی (زندگانی محمد)، ترجمه سید‌هاشم رسولی، تهران، انتشارات کتابچی، ۱۳۷۵ش، چاپ پنجم، ج۲، ص۲۳۶.
43. قاضی ابرقوه، سیرت رسول الله، تحقیق اصغر مهدوی، تهران، خوارزمی، چاپ سوم، ۱۳۷۴ش، ج۲، ص۷۳۷.
5
| | |
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود

آرشیو مطالب

Skip Navigation Links.

دسته بندی ها

Skip Navigation Links.