شاخصه‌های برتر رسول اکرم(ص) بر پیامبران

30 دی 1404

خداوند می‏فرماید: همة انبیا حقّ آوردند ولی کتب انبیای گذشته، زیر هیمنه و سیطره و نفوذ قرآن کریم حفظ می‏شود؛ وقتی خدا قرآن را مُهَیْمن برکتب انبیای پیشین قرار داده، چون کمال علمی‏هر پیامبری در کتاب آسمانی او و کمال علمی‏ پیغمبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم)  نیز در قرآن ظهور می‏کند، پس ره‏آورد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)  بالاتر از کتب انبیای پیشین است

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

 

شاخصه‌های برتر رسول اکرم(ص) بر پیامبران

نویسنده: عبدالله جوادی آملی

منبع: مجلة الکترونینی اسراء، 1388، شمارة 8

 بشارت حضرت مسیح
1. خدای سبحان از زبان حضرت عیسی(علیه السلام) می‏فرماید: «وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ1: به شما بشارت می‏دهم وجود پیامبری پس از خود را که نام [مبارک] او احمد(صلی الله علیه و آله و سلم) است».
بشارت در موردی است که پیامبر بعدی مطلب نو و تازه‏ای را برای امتش یا برای دیگران بیاورد، اگر پیغمبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) در سطح انبیای گذشته یا در سطح رسالت عیسای مسیح(علیه السلام) سخن گفته باشد اولاً نیازی به آمدن پیغمبر نبود، ثانیاً مجالی برای بشارت نبود چون پیغمبر جدید سخن تازه‏ای نمی‏آورد تا حضرت عیسی(علیه السلام) به آمدنش بشارت دهد. از این‌که در سورة «صفّ» می‏فرماید: عیسای مسیح به قومش فرمود: من کتاب آسمانی پیامبر گذشته را تصدیق می‏کنم و نسبت به آینده، آمدن پیامبری را بشارت می‏دهم، معلوم می‏شود که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از حضرت عیسی(علیه السلام) افضل و قرآن از انجیل بالاتر و ره‏آورد پیغمبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) بیش از ره‏آورد مسیح (علیه السلام) است تا معنای بشارت تحقّق یابد. پس رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بر اساس تبشیر حضرت مسیح(علیه السلام) همة مزایای علمی‏انبیای گذشته را، که عیسای مسیح داشت، و همة مزایای خاصّة عیسای مسیح را داراست.
ره آورد آسمانی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)
2. خداوند می‏فرماید: همة انبیا حقّ آوردند ولی کتب انبیای گذشته، زیر هیمنه و سیطره و نفوذ قرآن کریم حفظ می‏شود؛ وقتی خدا قرآن را مُهَیْمن برکتب انبیای پیشین قرار داده، چون کمال علمی‏هر پیامبری در کتاب آسمانی او و کمال علمی‏ پیغمبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم)  نیز در قرآن ظهور می‏کند، پس ره‏آورد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)  بالاتر از کتب انبیای پیشین است. هر پیغمبری امتش را به محتوای کتابش دعوت می‏کند و عصارة دعوت پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) ‏که خود واجد معارف قرآن است، نیز هدایت به مضامین بلند قرآن کریم است.
حاصل آن‌که: مقام و شخصیت معنوی هر پیغمبر در کتاب آسمانی او تجلی می‏کند، مقام موسای کلیم در حدّ تورات و مقام عیسای مسیح در حدّ انجیل جلوه‏گر شده است، انبیای پیشین نیز در حدّ کتب و صحف آسمانی خود ظهور کرده‏اند، وقتی سیطره و فضیلت قرآن بر همة کتاب‌های انبیای سلف ثابت شود سیطره و فضیلت رسول خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم)  نیز بر دیگر انبیا ثابت می‏شود، زیرا پیغمبر در حدّ قرآن است و قرآن، مهیمن است، پس پیغمبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)  مهیمن است.
«هیمنه» یعنی سیطره ونفوذ علمی، نه نفوذ مادّی چون «الأنبیاء إخوة» انبیا هیمنة مادّی ندارند اگر سیطره‏ای باشد همان سیطرة علمی‏است. خدای سبحان این معنا را در سورة مائده، پس از ذکر نام چند تن از انبیا، چنین بیان می‏کند: «وَقَفَّيْنَا عَلَى آثَارِهِمْ بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَآتَيْنَاهُ الْإِنْجِيلَ فِيهِ هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ»2 یعنی بعد ازانبیای گذشته و به دنبال آثار آنان، عیسی، فرزند مریم را فرستادیم در حالی که تورات را تصدیق می‏نمود وبه عیسای مسیح انجیل دادیم… سپس خطاب به پیغمبر خاتم می‏فرماید: «وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ»3 ما برتوقرآن فرستادیم که کتب آسمانی پیشین را تصدیق می‏کند و بر آنها سیطره، اشراف ونفوذ علمی‏داشته ونمی‏گذارد آنها ازدست بروند، تحریف آنها را تصحیح می‏کند، به‌طوری که موارد تحریف شده آنها را پس از عرضه بر قرآن کریم به خوبی می‏توان تشخیص داده و اصلاح کرد.
خاتمیت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)
3. از مزایای رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) خاتمیّت اوست، قرآن کریم در این مورد می‏فرماید: «مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ».4
گذشته از این، شواهد دیگری نیز دلالت قطعی بر خاتمیت رسول‏الله(صلی الله علیه و آله و سلم) دارد که صحیفة نبوت پیامبران به وسیلة آن حضرت، به پایان رسید. مقصود از خاتمیت، هم تأخر و خاتمیّت زمانی و هم خاتمیّت رتبی در قوس صعود است.
«خاتم» یعنی مُهر، که در پایان نوشته‏ها قرار می‏گیرد؛ وقتی نویسنده هر آنچه لازم بود بیان داشت و مقاصد خود را عنوان کرد، پایان نوشتار خود را مهر کرده، ختم آن را اعلام می‏دارد؛ خدای سبحان که با جهانیان سخن می‏گوید، از راه فرستادن وحی برای هدایت انسان‌ها برنامه دارد لذا نه تنها عیسای مسیح، بلکه همة انبیا کلمات الهی هستند منتها در بارة حضرت یحیی آمده است که: «مُصَدِّقًا بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ»5 و در بارة حضرت عیسی آمده است که: «يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ»6 انبیا کتاب حقّ و کلام حقّند. خدای سبحان با فرستادن آنها برای جوامع بشری پیام می‏فرستد. پس از پایان گفتار و کلماتش، سلسلة ‏نبوتشان را با فرستادن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ختم، و صحیفة رسالت آنان را با وجود مبارک خاتم المرسلین مهر کرده است. پس هرگز جا برای نبوت و رسالت دیگری نیست؛ لذا می‏فرماید: رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) زیور همة انبیا و خاتم آنان بوده، و سلسلة نبوت، با آن حضرت مهر شده و پایان پذیرفته است.
پس همان‌طور که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در قوس نزول سر سلسلة انسان‏های کامل است چون «أوّلُ ما خَلَقَ الله»7 است، در قوس صعود نیز، اوج و قلّة غایی رسالت است چون خاتم انبیاست. ازاین جمله، نه تنها استفاده می‏شود که پیغمبر اکرم(‏صلی الله علیه و آله و سلم) واجد همة مزایای مشترک، و مزایای فرد فرد انبیا، و بعضی از خصایص ویژه است که انبیای قبلی فاقد آن بوده‏اند؛ بلکه نکتة دیگری هم استفاده می‏شود که تا روز قیامت احدی بهتر از پیغمبر اسلام نخواهد آمد، زیرا رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)  انسان کامل است و هرچند میلیون‌ها سال بگذرد کامل‌تر از او نخواهد آمد، و اگر کامل‌تر از وی یافت می‏شد، حتماً او به مقام خاتمیّت می‏رسید، نه رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، و چون تالی باطل است پس مقدّم هم، به شرحی که می‏آید، باطل خواهد بود.
اثبات این مطلب، به صورت «قیاس استثنایی» قابل تبیین است به این نحو که: اگر برتر از پیغمبر خاتم(‏صلی الله علیه و آله و سلم)، انسانی تا روز قیامت ظهور کند، قطعاً پیغمبر اسلام(‏صلی الله علیه و آله و سلم)، پیغمبر خاتم نیست، زیرا اگر خدا انسانی بیافریند که علماً و عملاً اکمل و افضل از پیغمبر اسلام(‏صلی الله علیه و آله و سلم) باشد هرگز آن انسان اکمل و افضل، از این انسان کامل و فاضل پیروی نکرده جزو امت او نیست چون اگر انسانی کمالی برتر داشت مطاع و متبوع خواهد بود و دیگران را نیز به مقام خود و آن کمال برتر، هدایت می‏کند، و او باید شاهد جهانیان و اسوة امت‌ها باشد نه پیغمبر اسلام! لذا اگر تا روز قیامت انسانی کامل‌تر از پیغمبر اسلام(‏صلی الله علیه و آله و سلم) بیاید دیگر رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، خاتم‏الأنبیاء نیست و چون آن حضرت به طور قطعی خاتم پیامبران است پس افضل از آن حضرت وجود نخواهد یافت.
بر این اساس، قرآن خاتمیت پیغمبر اسلام(‏صلی الله علیه و آله و سلم) را مسجّل کرده، هم در بارة گذشتة تاریخ اظهار نظر، و هم در بارة آیندة تاریخ، داوری قاطع می‏کند، همان‌گونه که می‏تواند بگوید از بامداد آفرینش انسانیت تا زمان پیغمبر خاتم هیچ کس هم‌سطح و هم‏سنگ پیغمبر نیامده، می‏تواند داوری کند که از عصر نبی اکرم تا شامگاه خلقت انسان‌ها، احدی همتای پیغمبر اسلام نخواهد آمد؛ آنگاه تنها حضرت رسول، چنانکه امام همة پیامبران الهی بوده، شاهد جهانیان، شاهد شهدا و شهید شاهدان خواهد بود.
خدای سبحان می‏فرماید: «فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلَاءِ شَهِيدًا؛8 ما در قیامت از هر امتی شاهدی بر اعمال آنها آورده (که در دنیا حوادث را تحمّل کرده، در آخرت شهادت می‏دهد) و تو را به عنوان شاهد همگان می‏آوریم». یعنی امت‏ها هرچه در دنیا انجام داده‏اند، تو مشاهده کرده شهادت خواهی داد، تو بر بینش همة انبیا سیطره داری و گواهی می‏دهی، تو نه تنها شهید امت خود، بلکه شهید انبیا و امت‌های آنان هستی.
مظهر لیس کمثله شیء
بنابر این حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) ، شخصیت ممتازی است که نه در گذشتة تاریخ همانند داشت و نه در آیندة تاریخ مماثل‏دارد. او مظهر «لَیسَ کَمِثلِهِ شَی‏ء»۹ و مظهر «وَلَم یَکُن لَهُ کُفواً أحَد»10 است. هر اسمی از اسمای الهی مظهر طلبیده، در بین انسان‌ها ظهوری دارد، وجود مبارک پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) چون در بین انسان‌ها و جهان امکان انسان کاملی است مظهر «لَیسَ کَمِثلِهِ شَی‏ء» خدای سبحان است.
همة انبیا، آیات الهی و سایة «نور السَّمواتِ وَ الأرض»11 هستند، ولی پیغمبر، سایه و صورت مرآتی است که «وَلَم یَکُن لَهُ کُفواً أحَد» را بهتر نشان می‏دهد، از این جهت آن حضرت می‏تواند بر همة انبیا مهیمن و خاتِم(به‏کسر) و خاتَم (به فتح) بوده، واجد سیره‏ای علمی‏باشد که دیگران نداشته و ندارند.
عبودیت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)
4. خدای سبحان در بارة رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: «وَأَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنْتَهَى»12 (همراه با الف ولام) خدا، رب العالمین است ولی بعضی از انسان‌ها تحت تدبیر اسمای جزئیّة حقّند، مثلاً بعضی درحقیقت، عبدالرزّاق، عبدالباسط، عبدالقابض، عبدالکریم یا عبدالجلیل هستند، اما پیامبر اسلام «عبدُه» است و پروردگار مدبّر و مربّی شخصی وی است که نهایی‌ترین مرتبه را داراست، و در قوس صعود، مقامی‏ برتر از مقام مربوبیّت شخص رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیست، و آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) منتسب به عالی‌ترین اسم از اسمای حسنای خدای سبحان است، یعنی «هو» که همان هویت مطلقه است، چون کامل‌ترین عبودیت از آن اوست، جامع‌ترین کلمه به او اشاره دارد و حضرت در قوس نزول از نزد همان مقام تنزّل کرده و هویت مطلقه مبدأ ارسال رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است: «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ»13
قرآن کریم وقتی می‏خواهد تعبیر «عبد» را نسبت به سایرانبیا بکار ببرد همراه با ذکرنام آنها به کارمی‏برد مثلاًمی‏فرماید: «وَاذْكُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدِي وَالْأَبْصَارِ»14 یا می‏فرماید: «یاد کن بندة ما داود را»15«یاد کن بندة ما ایوب را»16
«بندة ما نوح را تکذیب کردند17» و… ولی پیامبر خاتم را بدون نام یاد می‏کند، عبد مطلق، به آن فرد کامل انصراف دارد: «تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا»18 گرچه تورات موسی(علیه السلام) نیز «فرقان» است: «وَإِذْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَالْفُرْقَانَ ...»19 امّا وقتی عبد مطلق گفته می‏شود، عبد کامل به ذهن می‏آید و آن رسول خداست. می‏فرماید: خدایی متبارک است که فرقان را بر بنده‌اش نازل کرد. نه قبل از کلمة «عبد» نام مبارک پیغمبر را می‏برد و نه بعد از آن، تا بگوییم نام آن حضرت‏(صلی الله علیه و آله و سلم) محذوف به قرینه است؛ و نیز نمی‏گوید «عبدنا»: بندة ما، که ناظر به کثرت باشد، بلکه می‏فرماید: «عَبْدِه» که ناظر به مقام وحدت است، این کلمه از «عبدالله» نیز بالاتر است، زیرا این عبودیت، حاکی از هویت مطلقه است که بالاتر از مقام الوهیت است.
و نیز در ابتدای سورة «إسراء» می‏فرماید: «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا…»20خدایی سبّوح است که بنده‏اش را در پاسی از شب به معراج برد. دیگران عبد مقید، یعنی بندة تعیّنات مقیّده‏اند، ولی رسول اکرم بندة آن مقام اطلاق است. خداوند، از رسولش به عنوان «عبده» یاد می‏کند، نه به خاطر این‌که کلمة «الذی» از موصولات است و عاید می‏خواهد، زیرا این مطلب را با الفاظ دیگر نیز می‏توان بیان نمود؛ اگرمتکلم بخواهد آن معارف بلند وعبودیت مطلقة رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را تفهیم کند، از عبودیت وی با الفاظ دیگریاد می‏کند. در ابتدای سورة «کهف» نیز تعبیری مشابه تعبیر همین آیه دارد: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْكِتَابَ»21جز این‌که در آنجا سخن ازتسبیح بود و در اینجا سخن از تحمید است. چون عبد محض می‏تواند در اثر عبودیت تامه مظهر «سبّوح» بشود، چنانکه می‏تواند در اثر عبودیت کامله، مظهر «حمید» قرار گیرد22
نظیر آیة اول سورة کهف، آیة اول سورة فرقان است: «تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ» جز این‌که در اینجا سخن از تبارک است و آنجا سخن از حمد، در اینجا می‏فرماید: خدای سبحان بر بنده‏اش فرقان نازل کرده و در سورة کهف می‏فرماید: «کتاب» فرستاده. «کتاب» جنبة ثابت کلام الله است و «فرقان» جنبة فَرْق و تغیّر. بین کلام و کتاب، قرآن و فرقان فرق است، به لحاظ توحید کثرت‌ها و جمع تفصیل‏ها آن را قرآن، و از آن جهت که فارق بین حق و باطل است و تفصیل اجمال و تکثیر وحدت می‏کند فرقانش می‏نامند.
می‏فرماید: «حمد و ستایش برای خدایی است که بر بندة خویش کتاب را فرو فرستاده». در این آیه نیز نکات گذشته اعمال شده، نام حضرت رسول اکرم را قبل یا بعد از کلمة عبد نبرده، عبد به عنوان مطلق، بر او حمل شده، و آن را به هویت مطلقة خود نسبت داده است نه به اسمی از اسمای خاصه؛ و آنچه در صدر آیه قرار گرفته، از قبیل تسبیح‏ یا تحمید، اثر خاصّ خود را خواهد داشت، و در ذیل فرموده: « لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا» او نذیر عالمان و الگوی جهانیان است، از این رو هیچ کمالی از کمالات برای انسان متکامل فرض نمی‏شود جز این‌که پیامبر، به آن مقام نایل آمده است.
5. خصیصة دیگری که خدای سبحان، برای معرفی پیامبرش ذکر می‏کند این است که می‏فرماید: او حاملی است که کلام و سکوتش مظهر کلام و سکوت خداست، هرچه می‏گوید وحی است، و هر آنچه با وحی دریافت نموده به مردم ابلاغ می‏کند، نه از وحی می‏کاهد و نه غیر از وحی چیزی می‏گوید: «وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى»23 آنچه را که به عنوان سنت و سیرت و گفتار دینی از او می‏شنوید، وحی است.

از این جمله معلوم می‏شود در قانون‌گذاری و مسائل مربوط به سعادت مردم، اگر چیزی وحی نبود هوی است و هوی به باطل منتهی خواهد شد. از تقابل بین وحی و هوی معلوم می‏شود که سخن، یا حقّ است و یا باطل؛ اگر حقّ شد برابر با وحی است و گرنه هوی و هوس؛ و چون گفته‏های نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) حقّ است پس آنچه را که در مسائل ارشادی و جهان‌بینی و هدایت بیان می‏دارد وحی است، بحث در بارة جزئیّات دنیایی نیست، و این جمله، ناظر به مدعای اوّل، یعنی وحی بودن همة گفته‏های دینی آن حضرت است.
اما دربارة مدعای دوّم، که هرچه به عنوان وحی دریافت کرده به مردم ابلاغ نموده و چیزی را کتمان نکرده، آمده است: «وَمَا هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ»24 یعنی پیامبر، وحی و غیب را، که عالی‌ترین کمالات انسانی است، به شما می‏رساند و در ابلاغ آن هرگز ضنّت و بخل روا نمی‏دارد. علومی‏را که فراگرفته به شما می‏آموزد، او معلم شماست که اگر توان یادگیری داشته باشید به درجات برتری نایل خواهید شد، پس پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله و سلم) هرچه را یافت به شما گفت و هر چه به شما گفت وحی بود، او هم در اثبات، معصوم است و هم در سلب، منتها افراد باید در پرتو ارتقای فکری، آنها را دریافت کرده بفهمند، این دو اصل نیز از یکدیگر جداست، یکی ناظر به امین بودن اوست که هرگز رسالت را ناقص نکرده، هرچه به او گفتیم ابلاغ می‏کند. و اصل دیگر ناظر به آن است که هر چه می‏گوید گفتار ماست، از خود چیزی بر وحی نمی‏افزاید.
مصونیت پیامبر در سنت و سیره
نزاهت در اثبات و سلب مخصوص گفتار ظاهری آن حضرت نیست و کریمة «وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى»25 اختصاصی به لفظ و لسان ندارد بلکه مصونیت منطق، رفتار، سنت و سیرة او را نیز می‏رساند.
فرضاً از این آیه نتوان این معنای وسیع و فراگیر را استنباط کرد، از آیة سورة انعام و سایر آیاتی که می‏گوید: پیغمبر جز از وحی تبعیّت نمی‏کند، می‏توان به‏خوبی استظهار کرد: «إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ»26 سیرة رسول خدا چه در گفتار و رفتار وچه در املا، که کتاب تسبیبی است هیچ‌گاه بدون اذن وحی نیست و در ابلاغ وحی نیزهرگز ضنّت نمی‏ورزد. اگر می‏بینیم بعضی از دانشمندان معلوماتشان را کتمان می‏کنند برای آن است که از بند آز و طمع رهایی نیافته‏اند. بعضی، هنر یا صنعت را احتکار کرده راضی نمی‏شوند آن را به دیگران تعلیم دهند، این گروه در مسائل علمی ضنّت می‏ورزند، مانند ثروتمندی که گرفتار بخل شده از بخشش و انفاق مال به دیگران دریغ می‏ورزد.
قرآن دربارة هردوگروه می‏فرماید: «سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»27 آنان که در اثر ابتلا به بخل علمی‏از نشر دانش خویش بخل می‏ورزند همانند کسانی هستند که در اثر ابتلا به بخل مالی از انفاق دریغ دارند، اگر کسی از کمالی برخوردار شد باید بداند که این نعمت الهی است و باید آن را انفاق کند و موظف است فرمان خداوند را، که می‏فرماید: «وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ»28 رعایت نماید، زیرا لازم است رزق الهی، در راه حضرتش به بندگان او داده شود، خواه نعمت علمی‏باشد یا نعمت مالی؛ و اگر در نشر علم یا بذل مال بخل ورزید این بخل، به صورت طوق عذاب، در قیامت ظهور می‏کند و گردن گیر او خواهد شد.
قرآن ممثل
6. از برجسته‌ترین مزایای علمی‏رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آن است که خدای سبحان قرآن را به ‏او آموخته و حقیقت آن را در قلب مطهر او القا کرده، پس زمانی می‏توانیم سیرة علمی‏رسول گرامی ‏را ارزیابی کنیم که حقیقت قرآن را بشناسیم، چون قبلاً بیان شد که هر پیامبری به اندازة کتابش مردم را به حقّ دعوت می‏کند و هر آنچه به عنوان آیة تدوینی کتاب اوست در وجود مبارک آن پیامبر، به عنوان آیة تکوینی و وجود عینی متحقّق است، و اگر برای معارف کتاب آسمانی درجاتی هست، برای ولایت و رسالت اولیا و فرستادگان خدا نیز مراتبی خواهد بود، و اگر اکتناه قرآن مقدور همه نیست، لااقل دسترسی به برخی از درجات آن مقدور محقّقان هست و به همان میزان می‏توان رسول خدا و سیرة علمی‏آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) را شناخت.
اسوة جهانیان
آیاتی درقرآن رسول خدا را به عنوان اُسوه والگوی انسان‌ها معرفی می‏کند وآیاتی دیگر، آن حضرت را مهذّب و تزکیه شدة الهی می‏داند آنگاه می‏فرماید: او اسوة شماست، به او اقتدا کنید فرمودة خدا که: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»29 بعد از آن است که پیغمبر خود را به آداب الهی مؤدّب ساخته، با دستوراتی نظیر: «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ»30 آراسته است.
درعظمت رسول خدا همین بس که خدای سبحان می‏فرماید: «وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ»31 ما سورة مبارکة «فاتحة» و قرآنی عظیم را به تو دادیم. کتابی که: «لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ»32 اگر حقیقت آن را بر کوه نازل می‏کردیم آن کوه متلاشی می‏شد، کوه توان تحمّل عظمت قرآن را ندارد امّا تو به خوبی آن را تحمّل می‏کنی.
آنان که در برابر قرآن، هیچ عکس العملی نشان نمی‏دهند به این جهت است که قرآن را تحمّل نکرده‏اند، تنها اندکی از وجود لفظی و کتبی یا از مفهوم ذهنی آن بهره‏برده، وحی قرآنی در جانشان ننشسته است و گرنه آنان نیز در خود احساسی داشتند و برخود می‏لرزیدند چنانکه دراین باره می‏فرماید: «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ...»33 اندام کسانی که از خشیت الهی برخوردارند در برابر عظمت قرآن می‏لرزد، ابتدا بی‏تابی می‏کنند، سپس به آن مأنوس شده بدن و دلشان می‏آرمد.
آنان که واکنشی در برابر قرآن ندارند برای آن است که وحی قرآنی به دلشان نمی‏نشیند و گرنه مؤمن هنگامی‏که قرآن بر او تلاوت می‏شود بر ایمانش افزوده می‏گردد: إِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا» و هنگام یاد حق، دل او می‏تپد: «إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ»34 اگر با ذکر نام الهی دل ما نمی‏تپد برای آن است که به دلمان راه پیدا نکرده، ذِکر لفظی هست ولی ذُکر قلبی نیست، یاد خدا که به دل راه یافت حتماً آن دل در برابر محبوب مطلق، به تپش درمی‏آید، خاصیّت ذکر خدا آن است که، ابتدا همراه آن تپش باشد، سپس انس و آرامشِ لذت بخشی پدید آید و هر چه ظرفیت قلب بیشتر و انس با قرآن افزون‌تر باشد، تحمّل آن و آرامش در سایة آن بیشتر خواهد بود، لذا اگر قرآن بر کوه نازل می‏شد آن را متلاشی می‏کرد ولی بر قلب رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و آن حضرت همچنان آرام بود؛ «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ، عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ»35 قلب او آن قدر استوار و مستحکم بود که از هر کوهی متصلّب تر می‏نمود.
نرمی و صلابت در قلب رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)
قلب پیامبر، همانند قرآن کریم دارای دو وصف ممتاز نرمی‏و صلابت است، نرمی‏دل رسول اکرم را می‏توان از آیة: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ»36 استنباط کرد، و صلابت آن را از مقایسه با کوه فهمید، زیرا کوه با همة صلابت در برابر وحی توان مقاومت ندارد ولی قلب رسول اکرم(‏صلی الله علیه و آله و سلم) آن را تحمّل می‏کند، قرآن کریم نیز دارای دو صفت برجستة آسان بودن و وزین بودن است؛ آسان بودن را می‏توان از آیة «وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ»37 استنباط کرد، و وزین بودن آن را از آیة: «إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا»38 استظهار نمود.
بعضی از امور، افراد ضعیف را می‏لرزاند و افراد متوسط و قوی در برابر آن مقاومند؛ بعضی از مسائل، افراد متوسط را به رعشه می‏افکند ولی افراد قوی را نمی‏لرزاند؛ و بعضی از حقایق، افراد قوی را نیز به لرزه وامی‏دارد ولی توان لرزاندن اوحدی از انسان‌ها را ندارد و بعضی از مراتب، اوحدی از انسان‌ها را نیز به رعشه می‏اندازد نظیر غشیه‏ای که هنگام تلقی وحی، بدون وساطت جبرئیل، بر حضرت رسول عارض می‏شد. مرحوم صدوق (رحمة الله) از امام‏ششم (علیه السلام) نقل می‏کند که فرمود: «ذَاكَ إِذَا لَمْ يَكُنْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ أَحَدٌ ذَاكَ إِذَا تَجَلَّي اللَّهُ لَهُ‌ ...»39 آنگاه که خدای سبحان بدون واسطه تجلی می‏کرد و کسی بین پیامبر و خدا حاجز نبود به پیغمبر حالت غشیه‏ای خاصّ دست می‏داد که مدهوش می‏شد و به لرزه در می‏آمد!
قلب، هر اندازه قوی باشد گاه توان محدود خود را از دست داده در برابر قوی‌تر از خود می‏تپد.
رسول خدا از هر کوهی استوارتر است، کوه را می‏توان از بیرون به وسیلة سیل، که سینة کوه را شکافته درّه پدید می‏آورد، و از درون به وسیلة آتشفشان منفجر کرد، یا از دامنه یا قلّه‏اش کاست ولی رسول خدا چنان استوار بود که نه عوامل درونی، مانند غضب و ترس او را متزلزل می‏کرد، و نه علل و عوامل بیرونی می‏توانست از صلابت و عظمت او بکاهد، از هر کوهی استوارتر بوده. مؤمن واقعی نیز از هر کوهی استوارتر است؛ نه پیرو دشمن‏های بیرون، و نه تابع دشمن‏های درون؛ نه همچون کوه‌های آتشفشان، که از درون منفجر می‏گردد و نه چون کوه‌های سیل زا، از بیرون کاسته می‏شود، حتّی در حال نبرد با کافران و مشرکان، که بر اساس « أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ»40 خشمناک می‏شود، باز تعادل خود را حفظ می‏کند.
صراط مستقیم
رسول خدا چون خود صراط مستقیم است و صراط مستقیم از مو باریک‌تر و از شمشیر برنده‏تر است او نیز از هر مویی باریک‌تر و از هر شمشیری برنده‏تر است، در جوامع روایی آمده است، که «اهل‏بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) صراط مستقیم‏اند»41 و بالاتر از همه، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) خود صراط مستقیم است، برای آن که در مسائل اعتقادی، اخلاقی و عملی، راه، عین روندة آن است و اگر صراط مستقیم از مو باریک‌تر و … و سالک، عین صراط است پس شناخت مقام بعضی از سالکان، چون رسول خدا، از مو باریک‌تر و از شمشیر برنده‌تر است.
دقت‏فراوان لازم است که انسان از خط افراط و تفریط که هر دو گمراهی است برهد؛ خدا فرمود: «یس، وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ، إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ، عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»42 تو بر بستر صراط مستقیم هستی. صراط مستقیم راه کوی و برزن نیست، که رونده غیر از راه باشد و بر سینة آن حرکت کند. اصولاً متحرک با حرکت خود، مسافت را از قوّه به فعل در می‏آورد، هیچ مسافتی از پیش آماده نشده، مقولة «أین» که مسافت حرکت است غیر از «مکان» است که ممکن است قبلاً وجود داشته باشد ولی مسافت نیست زیرا، حرکت در «أین» است نه در مکان به عنوان سطح، به هر حال سالک حق، عین راه است و اگر کسی در این راه حرکت کرد و پیرو «فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ»43 شد، و از گرایش به سمت افراط و تفریط دوری جست خود، عین صراط می‏شود؛ لذا خدا به رسولش‏فرمود: «تو بر صراط مستقیم هستی» و در جای دیگر می‏فرماید: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»44 روش و راهی را که داری محکم بگیر، چون تو بر صراط مستقیمی. اگر راه، بعضی از حقایق مقصد را نشان ندهد «سبیل» منقطع الآخر است نه «صراط»؛ بزرگراهی را که به مقصد نهایی منتهی می‏شود، صراط می‏نامند و اگر کسی خواست به عالی‌ترین اوج کمال انسانی برسد، قرآن و سنت پیامبر، صراط مستقیم است.
چون رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از نظر ظرافت و حدّت آنچنان است و از جهت صلابت و استقامت این چنین، خدای سبحان او را الگوی انسان‌ها قرار می‏دهد، الگو قرار گرفتن، تنها در خصوص مسائل فرعی و عملی و امثال آن نیست، بلکه در معارف عقلی، کرامت و ولایت، نیز هست. هرکس درهردرجه‏ای باشد وبخواهد به کمال نزدیک گردد، خواه از اوتاد یا اَبدال یا سایر فِرَق، چه کسانی که تحت تدبیر و تربیت ولی و راهنمایی هستند و چه آنها که از حیطة ولایت ولی ظاهری خارجند، و بالأخرة هر انسانی در هر گوشة عالم بخواهد راه راست را طی کند الگویش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ او در همة امور، شریعت، طریقت و حقیقت، اُسوه است. ممکن نیست کسی جز از مسیر پیروی رسول خدا بتواند به کمال انسانی راه پیدا کند، چون فرمود: تو بر صراط مستقیمی.و کمال، جز صراط مستقیم نیست.
تجلیل در خطاب
7. خدای سبحان، از نظر ادب محاوره، حرمتی خاصّ برای خاتم انبیا قایل است که برای انبیای پیشین قایل نبوده، انبیای گذشته را با نام مخصوص آنها خطاب می‏کند، امّا هرگز نام مبارک پیغمبر اسلام را به عنوان یا محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم) نمی‏برد؛ بلکه همیشه از او با تعبیرات تجلیل آمیز مانند: «یا أیّها النبی»و «یا أیّها الرسول» یاد می‏کند و اگر احیاناً خطاب «یا أیّها المزّمّل» و «یا أیّها المدّثّر» هست، ناظر بر نکتة لطیف تاریخی‏است.
مثلاً در بارة آدم ابوالبشر می‏فرماید: «يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ»45 و در باره نوح می‏فرماید: «يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ»46 و در بارة موسی: «يَا مُوسَى أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ»47 و در بارة حضرت عیسی: «وَإِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ»48 و در مورد حضرت داود: «يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً»49، ولی در بارة رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) علاوه بر خطاب جلالت آمیز خود، به بندگان نیز می‏آموزد که: «لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضًا»50 هرگاه خواستید پیامبر را صدا بزنید او را مانند مردی عادی صدا نزنید، بلکه هم نحوة صدا زدن و هم اصل آن آمیخته با تجلیل و تکریم باشد.
عظمت در اخلاق
8. خداوند پیامبر خود را به عظمت اخلاقی می‏ستاید: «وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ»51 با جملة اسمیه و تأکید، می‏فرماید: تو دارای اخلاق عظیمی هستی، وقتی خدای سبحان از چیزی به عظمت یاد کند، معلوم می‏شود که از عظمت فوق‌العاده‏ای برخوردار است چون او هرچیزی را به عظمت نمی‏ستاید؛ بسیاری از موارد را با صفت «ضَعف» یا «قلّت» یاد می‏کند، سراسر دنیا را اندک می‏شمرد: «مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ»52 و از دسیسه‏های شیطان به عنوان: «إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا»53 سخن می‏گوید؛ امّا وقتی از خُلق رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نام می‏برد می‏فرماید: ای پیامبر تو واجد همة ملکات نفسانی در حدّ اعلا هستی!
دید باطلی است که انسان چون کفار قریش، عظمت را در سایة ثروت بداند، آنها که گفتند: «لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ»54 فلان ثروتمند ساکن مکه یا مدینه یا طائف را عظیم می‏دانستند، عظمت به خُلق است نه مال، و رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از این خلق عظیم برخوردار است.
دو ویژگی خاص
9. خداوند پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را شخصیتی جهانی دانسته و در بارة قلمرو رسالت او می‏فرماید: ما تو را برای جهانیان فرستادیم امّا بر مؤمنان منّت نهادیم. این دو نکته در بارة قرآن کنار هم آمده است که قرآن کتابی جهانی است: «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ»55 لیکن تنها اهل‏تقوا از آن طرفی می‏بندند: «ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ»56 این کتاب برای همه آمده، ولی عده‏ای به عمد خود را از آن محروم کرده‏اند، کتابی جهانی است ولی اهل‏تقوا و فضیلت از آن بهره می‏گیرند.
در باره رسول خدا نیز این دو تعبیر را دارد، از طرفی می‏فرماید: تو پیامبری جهانی هستی: ?وما أرسلناک إلا کافةً للناس?۳۵، و از طرف دیگر می‏فرماید: ?لقد منّ الله علی المؤمنین إذ بعث فیهم رسولاً من أنفسهم?۳۶: خداوند بر مؤمنان منّت نهاده پیامبری را از خودشان در میان آنها برانگیخت.
«منّت» عبارت است از نعمت سنگین و بزرگی که تحمّل آن آسان نیست، تنها مؤمن از عهده پذیرش نعمت پیامبری و اطاعت از آن، به خوبی برمی‏آید، نعمت ایمان، رسالت و ولایت چنین است. در باره اصل ایمان می‏فرماید: ?بل الله یمنّ علیکم أن هدیکم للإیمان?۳۷ و در باره اصل امامت: ?ونرید أن‏نمنّ علی الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم أئمة?۳۸: ما می‏خواهیم بر مستضعفان منت نهاده از بین آنها افرادی را بر انگیخته به مقام امامت بر زمین برسانیم. و در باره رسالت نیز فرمود: ?لقد مَنّ الله علی المؤمنین… ?. علت منحصر ساختن منت بر مؤمنان، با اینکه رسول خدا پیامبری جهانی است، عدم پذیرش نعمت از ناحیه دیگران است، از این رو در سوره سبأ می‏فرماید: ?و لکنّ أکثر الناس لا یعلمون?۳۹ وقتی اکثر مردم آگاه نباشند و از این نعمت خود را محروم سازند پس منّتی هم نیست زیرا نعمت را تحمّل نکردند.
حاصل آنکه: رسالت پیامبر برای همه انسانها تا روز قیامت هست ولی تنها مؤمنان از فیض رسالت بهره‏مند می‏شوند و خدا تنها بر آنان منت نهاده و رسول، از بین آنها مبعوث شده است. گرچه بعثت همه انبیا منّت است امّا دو ویژگی خاتمیت و منت بودن بعثت تنها در خصوص پیامبر خاتم آمده است.
رأفت و رحمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
۱۰٫ خداوند در مورد بعضی از انبیا تعبیر برادر کرده می‏فرماید: «برای قوم ثمود برادرشان صالح را فرستادیم۴۰، «برای قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم»۴۱، «…آن هنگام که برادرشان نوح آنها را گفت… »۴۲ ولی درباره پیامبر اسلام تعبیر برادر نیامده، بلکه می‏فرماید: ?هو الذی بعث فی الأمّیین رسولاً منهم?۴۳ یا اینکه می‏فرماید ?لقد جاءکم رسول من أنفسکم عزیزعلیه ما عنتّم حریص علیکم بالمؤمنین رؤف رحیم?۴۴: پیامبری برای شما آمده که از جانتان برخاسته، انحراف شما برای او بسیار سخت است، با حرص و شوق کوشش می‏کند تا شما مؤمن بشوید، او مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است.
رحمت و رأفت، صفت فعل حقّ است و هر صفت فعل را از مقام فعل موصوف، انتزاع می‏کنند نه از مقام ذات وی، جایگاهی که محلّ انتزاع رأفت و رحمت است، جایگاهی امکانی است، و همان جایگاه می‏شود، رئوف و رحیم، و بارزترین مصداق و مظهر آن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است.
صفات فعلیه به صفات ذاتیه متّکی است، پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم فعلی است از افعال خدا که به ذات خدا تکیه دارد، او مانند سایر فقرا، ربط محض و فقر صرف است ولی مظهر رأفت و رحمت خداست.
خداوند برای خود رحمتی عامه ورحمتی خاصه قایل است واین دوخصوصیّت را برای قرآن و پیامبر نیز بیان داشته، از طرفی می‏فرماید: من رحمت عامه‏ای دارم: ?رحمتی وسعت کل شی‏ء?۴۵ یعنی هر چه مصداق شی‏ء است مشمول رحمت من است. و از طرف دیگر می‏فرماید: متّقیان، از رحمت ویژه‏ام برخوردارند: ?فسأکتبها للذین یتّقون?۴۶٫ رحمت عامّه مقابل ندارد، ولی مقابل رحمت خاصه، غضب است که زیر پوشش رحمت عامه است چنان که رحمت خاصه زیر پوشش رحمت عامه است،اینکه ما خدا را به رحمت فراگیرش سوگند می‏دهیم۴۷ ناظر به‏همان رحمت مطلقه‏ای است که مقابل ندارد.
قرآن نیز مظهر رحمت عامه است زیرا گرچه برای هدایت مردم است ولی سایر موجودات نیز که به تبع مردم آفریده شده‏اند از فیض قرآنی بهره‏مند می‏شوند.
اگر همه مردم پیرو قرآن باشند جهان اصلاح خواهد شد چون اگر فسادی هست بر اثر وجود انسانهای فاسد است و گرنه: ?ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت?۴۸ عالم، هماهنگ و موزون است، محرومیت و فساد به خاطر ?فبظلمٍ من الذین هادوا حرمنا?۴۹ است. وعده خدا این است که: ?ولو أنهم أقاموا التوریة والإنجیل وما أنزل إلیهم من ربهم لأکلوا من فوقهم ومن تحت أرجلهم?۵۰ آنان که به‏کتاب آسمانی خود ارج نهاده و به دستور خدا عمل می‏کنند، هم از روزی‏های بالا (مانند باران مناسب و تابش مناسب آفتاب) یا روزی‏های معنوی (مانند علوم و معارف) برخوردار خواهند بود و هم از روزی‏های زمینی چون مزارع و مراتع٫ اصولاً کسی که در صراط مستقیم قرار گرفت، فیض مادّی و معنوی به سوی او سرازیر می‏شود، لیکن فقط گروه مخصوصی به این فیض عظیم راه می‏یابند. پس قرآن هم در رحمت عامه مظهرعمومیت رحمت خداست: ?هدی للناس?۵۱ و هم در رحمت خاصّه مظهر خصوصیّت رحمت خداست: ?هدی للمتقین?۵۲٫
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، رحمت عامه‏ای است که همگان از او استفاده تکوینی و بهره غیر تکوینی می‏برند، از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل شده است که: در خدمت پیغمبر، از جایی عبور می‏کردیم، به هیچ درخت و سنگی نمی‏رسیدیم جز اینکه به‏آن حضرت سلام عرض می‏کردند۵۳ ! آری، همه چیز در پیشگاه رحمت خاصه خاضع است.
هر فضیلتی که مکتبهای غیر الهی دارند محصول بهره‏گیری از تعلیمات انبیاست، با این تفاوت که آنها جهت مردمی‏ره‏آورد انبیا را گرفته و جهت الهی آن را وانهادند، گرچه جهات الهی آمیخته با جهات مردمی‏است امّا مکاتب غیر الهی بین خدا و پیغمبر و بین ره آورد انبیا جدایی افکندند، بعضی را پذیرفته و نسبت به بعضی دیگر کفر ورزیدند: ?ویقولون نؤمن ببعضٍ و نکفر ببعض?۵۴، پس هر حرف حقی در جهان، محصول رسالت انبیاست که: «الحجة قبل الخلق»۵۵ قبل از اینکه دیگران بیایند، صاحبان وحی آمدند و گفته‏های نغز و دلنشین خود را عرضه کردند و دیگران بر سر سفره آنها نشسته و از گفته‏هایشان مدد گرفتند، لذا انبیا هم می‏توانند مظهر رحمت عامه خدا باشند و هم مظهر رحمت خاصه وی.
پیامبر بشیر و نذیر
در سوره سبأ فرمود: «پیامبر بشیر و نذیر است»۵۶ بشیر و نذیر بودن در کنار راهنمایی کردن است او راه و نتیجه پیمودن آن را نشان داده، عواقب تلخ انحراف از راه را نیز بیان می‏کند از این رو بشیر و نذیر است.
در سوره «احزاب» نیز پیامبر را با این اوصاف معرفی می‏کند: ?یا أیها النبی إنا أرسلناک شاهداً و مبشراً ? و نذیراً و داعیاً إلی الله بإذنه و سراجاً منیراً?۵۷ این آیه، رسالت عامه پیامبر را بیان می‏دارد، یعنی تو را برای جهانیان فرستادیم تو چون آفتاب روشنی بخشی. آفتاب برای همه مردم است امّا بهره خاص را بینایان می‏برند، پیامبر راهنمای همه مردم است، امّا صاحبنظران، محقّقان و انسانهای وارسته از وی بهره می‏برند نه تبهکاران. اهل مطالعه، نویسندگان، کسانی که کاری مثبت انجام داده، قدمهای خیر و سودمند برمی‏دارند به طور صحیح از آفتاب بهره می‏گیرند نه کسانی که بیراهه رفته یا به گناه تن در می‏دهند.
فرمود: تو هرگز خاموش نمی‏شوی، و اگر بخواهند نور تو را خاموش کنند خداوند مانع می‏شود: ?یریدون أن یطفؤا نورالله بأفواههم ویأبی الله إلا أن‏یتمّ نوره?۵۸ یا ?والله متمّ نوره?۵۹ این سراج منیر، پیوسته روشن و روشنگر جهانیان است.
عصاره رسالت و شخصیت حقوقی رسول خدا به صورت قرآن کریم متجلی است و این، چراغی است که خدای سبحان برافروخته و هرگز خاموشی ندارد چون: ?ما یفتح الله للناس من رحمةٍ فلا ممسک لها و ما یُمسک فلا مرسل له من بعده?۶۰٫ انسان چگونه می‏تواند چراغ الهی را خاموش کند؟ از هر وسیله‏ای که بخواهد کمک بگیرد، آن وسیله سپاه و ستاد خداست: ?لله جنود السموات و الأرض?۶۱ خود آن ابزار، قبل از اینکه در اختیار انسان باشد در اختیار خداست و خود انسان قبل از اینکه مسلّط برخود باشد، زیر سلطه قهر و قدرت باری تعالی است؛ اعضا و جوارح هر انسانی هم سپاه مسلح خدایند، بنابر این فرض ندارد کسی بتواند نور خدا را خاموش کند. با دمیدن دهان، نمی‏توان آفتاب را خاموش کرد آنچنان که می‏توان شمع را خاموش کرد! جز اینکه انسان خود را به رنج افکند راه به جایی نمی‏برد، زیرا بین شمس و شمع فرق نگذاشت.
خدا می‏فرماید: این سراج منیر را نه تنها برای مؤمنان که برای همه مردم فرستادم گرچه در آیه بعد می‏فرماید: مؤمنان را بشارت بده و این بشارت خاصّ است: ?وبشّر المؤمنین بأن لهم من الله فضلاً کبیراً?۶۲ تو مبشّر جهانیان هستی امّا تنها مؤمنان از تو استفاده کرده آنان را به رحمت خاصه نوید می‏دهی و گرنه توده انسانها از خُلق و سبک زیست مردمی‏تو بهره می‏برند، هر چند به راه نیایند، حد اقل از تیرگی آنها کاسته می شود.
? ? ?
……………………………………
۱ ـ سورة صف، آیة 6

۲  ـ سورة مائده، آیة ۴۶

۳ ـ همان، آیة 48
۴  ـ سورة احزاب، آیة 40
۵ ـ سورة آل عمران، آیة 39
۶ ـ همان، آیة 45
۷ ـ قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: «أوّل ما خلق اللهُ نوری» (بحار، ج۱، ص۹۷، ح۷)
۸ ـ سورة نساء، آیة 41
۹ ـ سوره شوری، آیه ۱۱٫
۱۰ـ سورة اخلاص، آیة 4
۱۱ـ سورة نور، آیة 35
۱۲ـ سورة نجم، آیة 42
۱۳ـ سورة توبه، آیة 33
۱۴ـ سورة ص، آیة 45
۱۵ـ همان، آیة 17
۱۶ـ همان، آیة 41
۱۷ـ سورة قمر، آیة 9
۱۸ـ سورة فرقان، آیة 1
۱۹ـ سورة بقره، آیة 53
۲۰ـ سورة إسراء، آیة 1
۲۱ ـ سورة کهف، آیة 1
۲۲ـ «حمید» ازاسمای جمالیّه خداوند، و «سبوح قدّوس» از اسمای جلالیّه اوست. آنچه در سوره «إسراء» است تسبیح و جلال، و آنچه در سوره «کهف» آمده، تحمید و جمال است.
۲۳ ـ سورة نجم، آیة 3
۲۴ ـ سورة تکویر، آیة 24
۲۵ ـ سورة نجم، آیة 3
۲۶ ـ سورة احقاف، آیة 9

27- سورة آل عمران، آیة 180

۲۸ ـ سورة بقره، آیة 3
۲۹ ـ سورة احزاب، آیة 21
۳۰ ـ سورة اعراف، آیة 199
۳۱ ـ سورة حجر، آیة 87
۳۲ ـ سورة حشر، آیة 21
۳۳ ـ سورة زمر، آیة 23
۳۴ ـ سورة انفال، آیة 2
۳۵ ـ سورة شعراء، آیات ۱۹۴ ـ 193
۳۶ ـ سورة آل عمران، آیة 159
۳۷ ـ سورة قمر، آیة 17
۳۸ ـ سورة مزّمّل، آیة 5
۳۹  ـ بحار، ج۱۸، ص۲۵۶، ح6
۴۰ ـ سورة فتح، آیة 29
۴۱ ـ بحار، ج۲۴، ص۱۲، ح۵٫
۴۲ ـ سورة یس، آیات ۳ ـ 1
۴۳ ـ سورة هود، آیة 112
۴۴ ـ سورة زخرف، آیة 43
۴۵ ـ سورة بقره، آیة 35
۴۶ ـ سورة هود، آیة 46
۴۷ ـ سورة قصص، آیة 31
۴۸ ـ سورة مائده، آیة 116
۴۹ ـ سورة ص، آیة 26
۵۰  ـ سورة نور، آیة 63
۵۱ ـ سورة قلم، آیة 4
۵۲ ـ سورة نساء، آیة 77
۵۳ ـ همان، آیة 76
۵۴ ـ سورة زخرف، آیة 31
۵۵ ـ سورة بقره، آیة 185
۵۶ ـ همان، آیة 2
۵۷ ـ سوره سبأ، آیه ۲۸٫
۵۸  ـ سوره آل عمران، آیه ۱۶۴٫
۵۹  ـ سوره حجرات، آیه ۱۷٫
۶۰  ـ سوره قصص، آیه ۵٫
۶۱  ـ سوره سبأ، آیه ۲۸٫
۶۲ ـ سوره اعراف، آیه ۷۳٫
۶۳ ـ سوره هود، آیه ۵۰٫
۶۴  ـ سوره شعراء، آیه ۱۰۶٫
۶۵  ـ سوره جمعه، آیه ۲٫
۶۶  ـ سوره توبه، آیه ۱۲۸٫
۶۷ ـ سوره اعراف، آیه ۱۵۶٫
۶۸  ـ همان.
۶۹  ـ همان.
۷۰ ـ سوره نمل، آیه ۱۹٫
۷۱  ـ سوره نساء، آیه ۱۶۰٫
۷۲ ـ سوره مائده، آیه ۶۶٫
۷۳ ـ سوره بقره، آیه ۱۸۵٫
۷۴ ـ همان، آیه ۲٫
۷۵ ـ کافی، ج۱، ص۴۴۶٫
۷۶ ـ سوره نساء، آیه ۱۵۰٫
۷۷ ـ بحار، ج۲۳، ص۳۸، ح۶۶٫
۷۸  ـ سوره سبأ، آیه ۲۸٫
۷۹ ـ سوره احزاب، آیات ۴۶ ـ ۴۵٫
۸۰  ـ سوره توبه، آیه ۳۲٫
۸۱ ـ سوره صف، آیه ۸٫
۸۲ ـ سوره فاطر، آیه ۲٫
۸۳  ـ سوره فتح، آیه ۴٫
۸۴  ـ سوره احزاب، آیه ۴۷٫
۱  ـ سوره نجم، آیات ۴ ـ ۳٫
۲  ـ سوره تکویر، آیه ۲۴٫
۳  ـ سوره نجم، آیه ۳٫
۴  ـ سوره انعام، آیه ۵۰٫
۵  ـ سوره آل عمران، آیه ۱۸۰٫
۶  ـ سوره بقره، آیه ۳٫
۷  ـ سوره احزاب، آیه ۲۱٫
۸  ـ سوره اعراف، آیه ۱۹۹٫
۹  ـ سوره حجر، آیه ۸۷٫
۱۰  ـ سوره حشر، آیه ۲۱٫
۱۱  ـ سوره زمر، آیه ۲۳٫
۱۲  ـ سوره انفال، آیه ۲٫
۱۳  ـ سوره شعراء، آیات ۱۹۴ ـ ۱۹۳٫
۱۴  ـ سوره آل عمران، آیه ۱۵۹٫
۱۵  ـ سوره قمر، آیه ۱۷٫
۱۶  ـ سوره مزّمّل، آیه ۵٫
۱۷  ـ بحار، ج۱۸، ص۲۵۶، ح۶٫
۱۸  ـ سوره فتح، آیه ۲۹٫
۱۹  ـ بحار، ج۲۴، ص۱۲، ح۵٫
۲۰  ـ سوره یس، آیات ۳ ـ ۱٫
۲۱  ـ سوره هود، آیه ۱۱۲٫
۲۲  ـ سوره زخرف، آیه ۴۳٫
۲۳  ـ سوره بقره، آیه ۳۵٫
۲۴  ـ سوره هود، آیه ۴۶٫
۲۵  ـ سوره قصص، آیه ۳۱٫
۲۶  ـ سوره مائده، آیه ۱۱۶٫
۲۷  ـ سوره ص، آیه ۲۶٫
۲۸  ـ سوره نور، آیه ۶۳٫
۲۹  ـ سوره قلم، آیه ۴٫
۳۰  ـ سوره نساء، آیه ۷۷٫
۳۱  ـ همان، آیه ۷۶٫
۳۲  ـ سوره زخرف، آیه ۳۱٫
۳۳  ـ سوره بقره، آیه ۱۸۵٫
۳۴  ـ همان، آیه ۲٫
۳۵  ـ سوره سبأ، آیه ۲۸٫
۳۶  ـ سوره آل عمران، آیه ۱۶۴٫
۳۷  ـ سوره حجرات، آیه ۱۷٫
۳۸  ـ سوره قصص، آیه ۵٫
۳۹  ـ سوره سبأ، آیه ۲۸٫
۴۰  ـ سوره اعراف، آیه ۷۳٫
۴۱  ـ سوره هود، آیه ۵۰٫
۴۲  ـ سوره شعراء، آیه ۱۰۶٫
۴۳  ـ سوره جمعه، آیه ۲٫
۴۴  ـ سوره توبه، آیه ۱۲۸٫
۴۵  ـ سوره اعراف، آیه ۱۵۶٫
۴۶  ـ همان.
۴۷  ـ همان.
۴۸  ـ سوره نمل، آیه ۱۹٫
۴۹  ـ سوره نساء، آیه ۱۶۰٫
۵۰  ـ سوره مائده، آیه ۶۶٫
۵۱  ـ سوره بقره، آیه ۱۸۵٫
۵۲  ـ همان، آیه ۲٫
۵۳  ـ کافی، ج۱، ص۴۴۶٫
۵۴  ـ سوره نساء، آیه ۱۵۰٫
۵۵  ـ بحار، ج۲۳، ص۳۸، ح۶۶٫
۵۶  ـ سوره سبأ، آیه ۲۸٫
۵۷  ـ سوره احزاب، آیات ۴۶ ـ ۴۵٫
۵۸  ـ سوره توبه، آیه ۳۲٫
۵۹  ـ سوره صف، آیه ۸٫
۶۰  ـ سوره فاطر، آیه ۲٫
۶۱  ـ سوره فتح، آیه ۴٫
۶۲  ـ سوره احزاب، آیه ۴۷٫

 

 

 

 

 

 

شاخصه‌های برتر رسول اکرم(ص) بر پیامبران
11
| | |
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود

آرشیو مطالب

Skip Navigation Links.

دسته بندی ها

Skip Navigation Links.