شجاعت در سیرة نبوی
از دیگر عرصههایی که شجاعتهای رسول خدا(ص) را پیش از بعثت، در خود به نمایش گذارده است سفر حضرت به شام در سن بیست و پنج سالگی جهت امر تجارت برای خدیجه(س) بود. منع شهامت آمیز اعضای کاروانش از مسابقه گزاردن با تجار کاروان دیگر و نیز اقدام ایشان در انتخاب راه دیگری جهت عبور کاروان که معمول بین کاروانهای آن روز عرب نبود نیز حکایت از شجاعت زایدالوصف آن حضرت دارد. این راه از ابواء و از کنار قبر مادرش-آمنه- میگذشت. او با آنکه به زعم همراهان این راه صعبالعبور مینمود آن را راهی هموار و قابل عبور میدانست و بدین ترتیب بیآنکه هیچ مسابقهای در کار باشد، موفق شد کاروانش را زودتر از کاروان دیگر به مقصد برساند.
بسماللهالرحمنالرحیم
شجاعت در سیرة نبوی
منبع: ویکی فقه
صفت شجاعت که از خصائص و فضائل برجستة انسانی است در شکل کامل خود، در وجود نازنین رسول خدا(ص) رخ نموده بود بهگونهای که رسول خدا(ص) در همة جلوهها و گونههای آن کامل و بیهمتا بود آنگونه که اگر سخن حقی میبایست، اظهار شود، حضرت بیپروا و به صراحت از آن سخن میگفت و اگر صحنة نبردی بود پیشتاز همة صفها میشد و اگر فریادرسی میبایست، او در فریادرسی بر همگان پیشی میگرفت؛ او در همة جبههها و در هر حال رادمردی دلاور بود.
1. شجاعت در لغت و اصطلاح
شجاعت کلمهای است عربی برگرفته از واژة شجع، یشجع و به معنای استواری و پابرجا بودن قلب در زمان بروز سختیها و مشکلات است.1،2،3
واژة شجاعت بر جرأت و پیشروی دلالت دارد. شجاعت به معنای قوت قلب در هنگام رویارویی با مشکلات است.4
نمودهای شجاعت در صحنههای اجتماعی و ظاهری بسیار است؛ ولی مهمتر از آن، جلوة این فضیلت در جبهة نفس است. اگر شخص قوت قلب و شجاعت روح در نفسش ظاهر شود و در برابر تمایلات نامشروع نفس شجاعانه مقاومت کند، به بالاترین مقام شجاعت و قوت قلب رسیده است. همچنان که رسولخدا(ص) در اینباره میفرماید: «أشجَعُ النّاسِ مَن غَلَبَ هَواهُ»5
البته افراط در شجاعت باعث انجام کارهای نامعقول و تفریط در آن باعث ذلت و خواری میگردد.
در تاریخ نمونههای فراوانی از شجاعت رسول خدا(ص) از افراد مختلف ذکر شده است که در این جا به بعضی از آنها اشاره میکنیم.2.
2. شجاعت پیش از بعثت پیامبر(ص)
از رسول خدا(ص) در قبل بعثت، بهعنوان مردی شجاع یاد شده است فردی که حق را بر زبان جاری میساخت و در راه اظهار حق، از سرزنش هیچ ملامتگری بیم به دل راه نمیداد؛ ایشان در کردار خود به محیط و آداب و رسوم موجود و یا گذشتة آن توجهی نداشت، او حق را آشکار میساخت و عادات و تقالید اغلب ناروا و نادرست عرب جاهلی را که از اندیشه نورزیدن و عدم درک حقایق از سوی آن مردم نشأت میگرفت را بیهیچ واهمهای رد میکرد. در زمانی که قریش همه بت میپرستیدند او در مقابل هیچ بتی سجده نکرد؛ در زمانی که آنان به لات، عزی، منات و دیگر نامهایی که آنان را خدایان خود میخواندند و بدانها سوگند میخوردند، او به هرکه از او میخواست تا چنین سوگندی بخورد پاسخ منفی میداد و میفرمود: «آن بتان را خوش ندارد.» نقل است که روزی میان آن حضرت با فروشندهای در مورد کالایی اختلاف افتاد فروشنده از ایشان خواست تا به لات و عزی سوگند یاد کند، اما آن بزرگ این خواسته را رد کرده شجاعانه پاسخ دادند که این نامها را دوست ندارد.6
1-2. سفر به شام
از دیگر عرصههایی که شجاعتهای رسول خدا(ص) را پیش از بعثت، در خود به نمایش گذارده است سفر حضرت به شام در سن بیست و پنج سالگی جهت امر تجارت برای خدیجه(س) بود. منع شهامت آمیز اعضای کاروانش از مسابقه گزاردن با تجار کاروان دیگر و نیز اقدام ایشان در انتخاب راه دیگری جهت عبور کاروان که معمول بین کاروانهای آن روز عرب نبود نیز حکایت از شجاعت زایدالوصف آن حضرت دارد. این راه از ابواء و از کنار قبر مادرش-آمنه- میگذشت. او با آنکه به زعم همراهان این راه صعبالعبور مینمود آن را راهی هموار و قابل عبور میدانست و بدین ترتیب بیآنکه هیچ مسابقهای در کار باشد، موفق شد کاروانش را زودتر از کاروان دیگر به مقصد برساند.7
2-2. نصب حجرالاسود
داوری میان قبایل عرب در ماجرای تجدید بنای کعبه و نصب حجرالاسود، توسط رسول خدا(ص) را میتوان گواه صادق دیگری از شجاعت بیمانند آن حضرت در قبل از بعثت دانست. چرا که ایشان با آگاهی از حساسیت بسیار این مسأله و نیز با اطلاع از این امر که یک داور نمیتواند همة طرفهای یک دعوا را از خود خشنود سازد به چنین کاری اقدام نمود، هرچند به توفیق خداوند توانست با ابتکار خود همة آنان را راضی و خشنود سازد.8،9،10،11
3. شجاعت پس از بعثت پیامبر(ص)
پس از بعثت نیز پیامبر خدا(ص) در امر رسالت و در میدان نبرد نیز شجاعت خاصی داشتند، که در دو زمان پیش از هجرت و پس از هجرت مطرح میشود.
1-3. شجاعت پیامبر(ص) قبل از هجرت
1-1-3. شجاعت در امر رسالت
شجاعت رسول خدا(ص) پس از بعثت، در کاملترین شکلش خود را در امر رسالت نشان داد. این حقیقتی روشن است که رویارویی با دشمنان یک تفکر جدید به شجاعت، ثبات قدم و بردباری و شکیبایی بسیار نیاز دارد و «خداوند که خود میداند رسالت خویش را در کجا قرار دهد«،12پیامبری ترسو، رسولی پریشانخاطر و پیغمبری برنمیگزیند که در نخستین برخورد یأس و نومیدی در دل او قرار گیرد، بلکه پیامبری را برمیانگیزد که با پایداری بهکار خود ادامه دهد و برای رویارویی با مشکلات یکی پس از دیگری و گاه همه با هم آن هم بهصورتی سخت و علاج ناپذیر آماده است، مشکلاتی که هیچکس جز مردان شجاع و برخوردار از عزمی استوار و آرامش و استوار دلی شایستة مؤمنان توان رویارویی با آن را ندارد.
پیامبر(ص) در تبلیغ دین خود شجاعت خاصی داشت. ایشان تمام مشکلات و سختیهایی که مشرکان بر سر راه تبلیغ دین اسلام قرار میدادند، با شجاعت و روحیهای خستگی ناپذیر و با توکل بر خدا، تمام آنها را با جان و دل میخرید و در این راه تردیدی به خود راه نداد. صبر و تحمل در برابر شکنجهها، محاصرة اقتصادی، ناسزاگوییهای مشرکان، تطمیع، و... و حرکت در مسیر حق، نمونة بارز شجاعت آن حضرت است.13
رسول خدا(ص) در طول ایام رسالتش دشمنانی داشت سرسخت و کینهتوز، اما هیچگاه هراسی از آنان بهخود راه نداد، در همان نخستین سالهای بعثت، افرادی چون ابوجهل آزار مستمر مسلمانان را پیشه و وجهة همت خویش ساخته بودند تا شاید بتوانند محمد(ص) و اصحابش را از طریق حق برگردانند، دشمنان در این راه تمامی امکانات و لوازم از تطمیع، تهدید و تهمت، گرفته تا آزار و شکنجه و محاصرة اقتصادی - سیاسی همهجانبه را بهکار گرفتند و چون سودی نبخشید، در نهایت اقدام به قتل را، در دستور کار خود قرار دادند؛ اما هیچکدام از این اقدامات موجب نشد که رسول خدا(ص) در راه حق گامی وا پس گذارد، بلکه این همه او را در راه نجات انسانها استوارتر ساخت؛ هرچه آزار آن حضرت و آزار مؤمنان شدیدتر، متنوعتر و فشردهتر شد، رسول خدا(ص) نیز بر تلاش خویشتن میافزود، نه لحظهای خسته میشد و نه بیم به دل راه میداد، بلکه با شجاعت و اطمینان دل حق را فریاد میزد.
2-1-3. تهدید جناب ابوطالب
نقل شده در اوایل دعوت علنی، سران و اشراف قریش نزد ابوطالب عموی پیامبر(ص) رفتند و با عباراتی تهدیدآمیز او را به ترک حمایت از پیامبر(ص) فرا خواندند و گفتند: «ای ابوطالب تو از نظر سن و سال و شرافت و منزلت بر ما سبقت داری از تو درخواست کردیم که برادرزادهات را از این کار (دعوت الهی) بازداری؛ ولی چنین نکردی به خدا قسم دیگر نمیتوانیم بر ناسزاگویی به خدایان و پدرانمان و سبک شمردن عقلهایمان و عیبجویی از آیینمان صبر کنیم یا خودت او را از این کار بازدار و یا آنکه بر ضد تو و او وارد عمل خواهیم شد و با شما کارزار خواهیم کرد تا یکی از دو گروه هلاک شود». ابوطالب که اوضاع را نگرانکننده دید، سخنان اشراف و سران قریش را با پیامبر(ص) در میان گذاشت و از او خواست تا دست از دعوت خویش بردارد؛ اما پیامبر(ص) به دور از هرگونه واهمهای شجاعانه پاسخ دادند: «يَا عَمُّ، وَاَللَّهِ لَوْ وَضَعُوا الشَّمْسَ فِي يَمِينِي، وَالْقَمَرَ فِي يَسَارِي عَلَى أَنْ أَتْرُكَ هَذَا الْأَمْرَ حَتَّى يُظْهِرَهُ اللَّهُ، أَوْ أَهْلِكَ فِيهِ، مَا تَرَكْتُهُ؛ ای عمو اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند، دست از دعوت الهی بر نمیدارم تا اینکه امر خدا را آشکار کنم یا جان بر سر این راه گذارم».14،15،16
3-1-3. طرد نژادگرایی و تفاخرات قبیلگی
یکی دیگر از شواهدی که نشانگر شجاعت و قاطعیت رسولخدا(ص) است، طرد نژادگرایی و تفاخرات قبیلگی بود که در دوران جاهلیت یک اصل محسوب میشد. به همین خاطر در موقعیتهای مختلف، جامعة اسلامی را از این کار بر حذر میداشت و میفرمود: «نسبهای خود را نزد من نیاورید بلکه عملهای خود را بیاورید»17
تا آنجا که این آیه نازل شد: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ؛ ما شما را از نری و مادهای آفریدیم. شما را جماعتها و قبیلهها کردیم تا یکدیگر را بشناسید. هرآینه بهترین شما نزد خدا، با تقواترین شماست.»18
4-1-3. بدعتشکنی
نیز جریان بدعتشکنی آن حضرت دربارة ازدواج زیدبن حارثه یعنی پسر خوانده و غلامش یکی از نمونههای آشکار شجاعت آن حضرت است. پیامبر(ص) برای درهم کوبیدن سنت نادرست حرمت ازدواج دختران اشراف با طبقة تهیدست، دختر عمة خود «زینب» را که نوة عبدالمطلب بود، به ازدواج غلام سابق خود و آزاد شدة آن روز، زید بن حارثه درآورد19،20 تا مردم بدانند که این مرزهای موهوم باید برچیده شود و اگر پیامبر(ص) میگوید: «ملاک برتری تقوا و پرهیزکاری است و دختر مسلمان، همشأن مرد مسلمان است»21 خود، نخستین مجری آن است.
5-1-3. ازدواج شجاعانه
یکی دیگر از اقدامات شجاعانة پیامبر(ص)، ازدواج با همسر مطلقة پسر خواندة خود «زینب» بود. این عمل موجی از اعتراض و انتقاد را از جانب منتقدان و کوتهفکران پدید آورد. در همه جا بهعنوان یک امر ناپسند میگفتند: «محمد با همسر پسر خواندة خود ازدواج کرده است».22
خدا برای سرکوبی این افکار، آیة زیر را نازل فرمود: «مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ...؛ محمد پدر یکی از شما نیست، او جز این که رسولخدا و خاتم پیامبران است سمتی دیگر ندارد و...»23
قرآن تنها به این اکتفا نکرد، بلکه پیامبر(ص) خود را که در اجرای فرمان خدا، شجاع و بیباک بود؛ با آیههای ۳۸ و ۳۹ سورة احزاب24 مورد ستایش قرار داد. خلاصة این دو آیه این است: محمد بهسان پیامبران است که پیامهای خدا را میرساند و در اطاعت فرمان خدا از هیچکس نمیهراسد.
2-3. شجاعت پیامبر(ص) بعد از هجرت
شجاعت و استواری رسولخدا(ص) تا قبل از هجرت، در حوزة تبلیغ و در قالب گفتار و کردار بود. این امر بعد از هجرت بیشتر در عرصة نبرد بروز پیدا کرد. ایشان در جنگهایی که خود شخصاً حضور داشتند، قوت قلب و پشتیبان محکم و مطمئنی برای مسلمانان بودند. علی(ع) میفرماید: «وقتی که جنگ و نبرد شدت میگرفت و نبرد تن به تن آغاز میشد به رسولخدا(ص) پناه میبردیم و او را سپر خویش قرار میدادیم و در این هنگام هیچکدام از ما از او نزدیک تر به دشمن نبود».25،26
عمرانبن حصین گوید: «پیامبر(ص) در برابر لشکری قرار نگرفت، مگر اینکه او اول کسی بود که ضربه میزد».27
3-2-1. شجاعت در غار ثور
در سفر هجرت در آن هنگام که به غار ثور پناه برده بود و مشرکان نیز شمشیر به دست او را تا دهانة غار تعقیب کرده در محاصرة خود گرفته بودند با شجاعت و استواری دل به آن همراه خود که ترس بر او چیره شده بود فرمود: «اندیشه مدار که خدا با ماست.»28
2-2-3. صدای هولناک در مدینه
انسبن مالک میگوید: پیامبر(ص) زیباروتر و بخشندهتر و شجاعترین مردم بود، شبی مردم مدینه از صدای هولناکی سخت ترسیدند، و از خانهها بیرون ریختند، پیامبر(ص) پیش از همة آنها سوار بر اسب برهنة ابیطلحه شده و بهسمت صدا تاخته بود و چگونگی ماجرا را تحقیق فرموده بودند و میگفتند نترسید چیزی نیست، ضمناً پیامبر(ص) فرمود این اسب مثل دریاست، با وجودی که آن اسب کندرو بود؛ ولی پس از این که پیامبر(ص) بر آن سوار شدند، چنان شد که در هیچ مسابقهای عقب نمیماند و همیشه پیشتاز بود.29،30،31،32،33،34
3-2-3. اخراج یهود
از بارزترین فعالیتهای شجاعانه و انقلابی رسولخدا(ص)، میتوان به اخراج یهودیان «بنیالنضیر» و ضبط نمودن قسمتی از اموال ایشان بهسبب پیمان شکنی، اشاره نمود. این اقدام رسولخدا(ص) که نشانگر عدم سازش با پیمانشکنان، جدیت و یک حرکت انقلابی و قاطع بر ضدیهود بود، در پی سوء قصد به جان ایشان از سوی یهودیان بنیالنضیر صورت گرفت. حضرت به آنان ده روز فرصت دادند تا از مدینه خارج شوند و در غیر این صورت خون آنها هدر شمرده میشود.35
4-2-3. جنگ خندق و منافقان یهود
مواجهة رسول خدا(ص) با یهودیان و منافقان مدینه نیز از دیگر مصادیق شجاعت در سیرة نبوی(ص) بهشمار میرود. ایشان با اطلاع از حیلههای یهودیان و آزاردهی آنان و نیز نیرنگهای خباثتآمیز آنها که از هیچ شیوة مکارانهای فروگذار نداشتند، با یهودیان رودررو شده با آنان به مقابله برخاستند. از جملة این خباثتها میتوان از خیانت و نقض پیمان یهودیان بنیقریظه یاد کرد؛ آن هم در زمانی که مسلمانان در اوج غربت و فشار و سختی ناشی از لشکرکشی کفار قریش و همپیمانان آنان بودند. در گرماگرم نبرد خندق به رسول خدا(ص) خبر رسید که یهودیان بنیقریظه پیمان شکسته و با کفار قریش همراه شدهاند حضرت سعدبن عباده را به همراه دو نفر جهت جست و جو از صحت و سقم خبر بهسوی بنیقریظه فرستادند آنان پس از اطمینان از پیمانشکنی یهودیان نزد پیامبر(ص) برگشته و چون به حضور آن حضرت رسیدند سعد بن عباده با گفتن کلمة «عضل و قاره» خبر مکر آنان نسبت به مسلمانان را مخفیانه به اطلاع حضرت رساندند.36،37،38،39
اما این خبر وحشتناک نتوانست کوچکترین بیم و هراسی در دل رسول خدا(ص) بنشاند حضرت با روحیهای عالی که نشان از اوج شجاعت و جسارت در ایشان داشت تکبیر گفتند و مژدة یاری و کمک خداوند را به مسلمانان دادند.40،41،42،43،44
این در حالی بود که انتشار خبر پیمانشکنی بنیقریظه در میان مسلمانان موج عظیمی از ترس و اضطراب را در بین مسلمانان موجب گردیده بود و کار را بر ایشان بسیار سخت و دشوار کرده بود.45آن چنان سخت که خداوند در قرآن در توصیف اوضاع آشفتة آنان میفرماید: «إِذْ جَاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا؛ (به خاطر بیاورید) زمانی را که آنها از طرف بالا و پایین (شهر) بر شما وارد شدند (ومدینه را محاصره کردند) و زمانی را که چشمها از شدت وحشت خیره شده و جانها به لب رسیده بود، و گمانهای گوناگون بدی به خدا میبردید».46
5-2-3. شجاعت در میدان نبرد
در سال دوم هجرت و در پی قدرت گرفتن نیروهای مسلمین آیات ۱۹۳ - ۱۹۰ سورة بقره از سوی خداوند نازل شد و جهاد بر مسلمانان واجب گردید؛47،48،49
چرا که دعوت اسلامی میبایست به راه خویش ادامه دهد و دشمنان را از سر راه کنار زند تا دین الهی همهگیر و دلها بهراستی رهنمون شود و دیگر فتنهای و اکراهی بر ترک آیین هدایت و سر در گمراهی فرو بردن وجود نداشته باشد. این مهم در هنگامی صورت میپذیرفت که خداوند با فرستادن دین حق بر مؤمنان منت نهاده بود50
و اهل ایمان از این بیش نمیتوانستند خواری و ذلت ببینند و به یاری آن دین که منتی الهی بر آنان است، نپردازند. به همین سبب نیز به مؤمنان اجازة دفاع و نبرد داده شد.
با نزول این آیات، رسول خدا(ص) خود در رأس مجاهدان راه حق قرار گرفت و جهاد در راه خدا را در همة جبههها و در همة مناطق و در همة اشکال و گونههای خود رهبری میکرد. پیامبر(ص) خود بار سنگین جهاد و نبرد رویاروی در صحنة پیکار را بر دوش میکشید و در این راه از بذل جان و مال دریغی نداشت و صابرتر و پایدارتر از همة اصحاب خود در صحنة نبرد حاضر بود، چه این که او هرگز از صف پیکار نگریخت و هرگز جای امنی برای خود انتخاب نکرد، هرچند همة اطرافیان از پیرامون او گریخته باشند.51
او در سختترین میدانها حضور مییافت، و با کمال ثبات و استواری در آن مستقر میشد. «پیامبر خدا(ص) بارها در صحنههای سختی حاضر شد که جنگاوران و قهرمانانی از آن گریخته بودند. اما او همچنان ثابت و استوار بود و از جای خود تکان نمیخورد، به دشمن روی میآورد و بدانان پشت نمیکرد و هرگز دچار تزلزل نمیگشت. این در حالی است که هیچ دلاورمردی جز او نیست که فراری در تاریخ زندگی او ثبت و گریزی از او بهخاطر سپرده نشده باشد».52
حضرت با اینکه در زمان جاهلیت سوارکارانی بهنام چون عامربن طفیل، عتبةبن حارث بن شهاب و بسطامبن قیس بودند که هریک از آنان در تاخت و تاز شهرتی به هم رسانده بودند، ولی او هیچگاه به آن دلاوران پشت نکرد و نگریخت، حتی اگر او را احاطه کرده بودند.53
رسول خدا(ص) در اوج قلة صلابت و شجاعت قرار داشت، او در حملات سخت متهور و دلیر54،55،56،57 و در نبرد از همه کس شجاعتر و جسورتر بود58،59،60،61 بهگونهای که پرچم هدایت مسلمانان در میدان نبرد و شجاعترین و پایدارترین مجاهدان بهشمار میآمد؛ جنگ در کنار پیامبر(ص) معیار شهامت و جسارت در میان رزمندگان مسلمان بهحساب میآمد، چرا که آن حضرت نزدیکترین فرد به دشمن بود.62،63،64
عمران بن حصین میگوید: «هیچ وقت رسول خدا(ص) گروه سربازی را ندید، مگر آن که نخستین کسی بود که به آنان حمله میبرد».65،66،67،68
6-2-3. وصف شجاعت پسامبر(ص)
امیرمؤمنان علی(ع) در وصف شجاعتهای نبی اکرم(ص) میفرمایند: «بهگاه جنگ، زمانی که آتش جنگ، سخت زبانه میکشید و دو لشکر به هم میرسیدند ما خود را در پناه رسول خدا(ص) قرار میدادیم و هیچیک از ما به دشمن، نزدیکتر از آن حضرت نبود.»69،70،71،72
«درجنگ بدر ما در برابر شدت حملات دشمن، به پیامبر(ص) پناه میبردیم و هیچکس از آن حضرت به دشمن نزدیکتر نبود. او نزدیکترین فرد به گروه دشمن بود، و در آن نبرد از همة جنگجویان دلاورتر و سختتر و استوارتر میجنگید و از همة ما شجاعت بیشتری نشان داد».73،74،75،76
7-2-3. کلام براءبن عازب
از براءبن عازب نیز روایت شده که میگفت: «هرگاه جنگ بالا میگرفت، ما خود را در پناه پیامبر خدا(ص) قرار میدادیم و شجاع، کسی بود که جرأت میکرد با او همردیف شود».77،78،79،80،81
عبداللهبن عمر که خود شاهد جنگهایی بوده است، میگوید: «هرگز از رسول خدا شجاعتر، کاراتر، بخشندهتر و خشنودتر ندیدهام».82،83،84،85
او شجاعی خشنود به تقدیر الهی، بزرگوار و بخشنده و صبور و پایدار بود که در گرماگرم نبرد در میدان میایستاد و شمشیر برمیکشید تا هر نعرة سرمستانهای را پاسخ گوید و خفه کند.
8-2-3. شجاعت در جنگ احد
در احد زمانی که صفهای مسلمانان در هم ریخته بود و مشرکان در حالی که شعار میدادند: یا للعزی، یا آل هبل! حمله کرده و کشتاری سخت انجام داده بودند، اما رسول خدا(ص) با این که به سختی مجروح شده بود و خون از سرتاسر زخمهایش جاری بود، اما با این همه به پیکار و مقاومت ادامه داد و سست وتسلیم نشد او همچنان پا برجا و رویاروی دشمن ایستاده بود و تا زمانی که دو گروه از یکدیگر جدا نشدند، همراه با گروهی اندک از یاران خود، که چهارده نفر برشمرده شده بودند، مقاومت و پایداری فرمود.86،87 ایشان در این جنگ آنقدر تیر انداخته بودند که زه کمانش پاره شد، پس شروع به سنگ انداختن کردند.88،89،90
دشمنان قصد داشتند تا در نبرد احد و در گرماگرم جنگ و گریز رسول خدا(ص) را به قتل برسانند. به همین هدف، ابیبن خلف - از سران شرک وکفر- برای کشتن پیامبر(ص) پیش تاخت. ابی بن خلف پس از جنگ بدر برای پرداخت فدیه پسر خود عبدالله که در این جنگ در ردیف اسرای مسلمانان قرار گرفته بود به مدینه رفته بود.91،92 و چون فدیه را پرداخت کرد خطاب به پیامبر اکرم(ص) گفته بود: (بنابه نقلی این سخن را در مکه گفته بود.)93،94،95 «ای محمد! من اسب بسیار خوبی دارم که همه روزه بهدست من تعلیف و پرورده میشود، من یک ذره از علف آن نخواهم کاست تا اینکه روزی بر آن سوار شده و ترا بکشم.» پیامبر(ص) در پاسخ فرمود: «(نه) بلکه به خواست خداوند، من تو را زمانی که سوار بر آن باشی خواهم کشت.» ابی که از همان روز خود را برای چنین کاری آماده ساخته و چنین اندیشهای در سر پرورانده بود هنگامی که در نبرد احد مشاهده کرد افراد چندانی در سپاه مسلمانان به مقاومت نایستادهاند، در حالی که سرتا پا زره بود و تنها چشمهایش دیده میشد و طبعاً هیچ شمشیر و نیزهای نمیتوانست به سادگی به او آسیبی برساند، در حالیکه فریاد میکشید: «کجاست محمد؟ زنده نمانم اگر ترا زنده بگذارم» به جستجوی حضرت پرداخت تا این که متوجه رسول خدا(ص) شده بهسوی حضرت حملهور شد، تنی چند از مسلمانان سد راه او شدند. اما رسول خدا(ص) با اینکه خون از زخمهایش جاری بود به یارانش فرمود: «راهش را باز بگذارید؛ بگذارید جلو بیاید،» ابی به پیش آمد رسول خدا(ص) نیزهای از حارثبن صمه گرفت و پیش تاخت و چنان برگردن وی نواخت که از اسب خود بیفتاد و چندین بار در غلطید. بر اثر این ضربت خراشی در گردن او پدید آمد.96،97،98،99،100،101
او نزد قریش برگشت در حالی که میگفت: «محمد مرا کشت.» یاران او، دور او را گرفتند و به او دلداری دادند و گفتند: «این زخم، خراشی بیش نیست، چرا بیتابی میکنی؟»102103،104
او گفت: سوگند به لات و عزی، اگر آن خراشی که محمد بر من وارد ساخت، بر همة مردم ذیالمجاز (ذیالمجاز) نام بازاری بود در عرفات که در دورة جاهلی به مدت هشت روز برپا میشده است).105 وارد میشد، همه را میکشت.106 مگر او نبود که به من گفته بود: من تو را میکشم (او دروغ نمیگوید) او اگر بعد از این سخن، آب دهان خود را به من میرسانید، همان مرا میکشت».107،108،109،110،111
سرانجام ابی بن خلف، هنگام مراجعت قریش به مکه در سرزمین «سرف» (سرف نام منطقهای در شش میلی مکه است)112،113 به هلاکت رسید.114،115،116،117،118
9-2-3. وعدة ابوسفیان با مسلمانان
پس از پایان غزوة احد ابوسفیان با مسلمانان وعده کرده بود که سال آینده در بدر الصفراء (یکی از بازارهای عرب در عهد جاهلی)119،120،121 برای جنگ در انتظار مسلمانان خواهد نشست. اما چون موعد مقرر خروج فرا رسید، به جهت پیش آمدن خشکسالی ابوسفیان راضی به خروج نبود تا اینکه نعیمبن مسعود اشجعی(از بزرگان بنیغطفان که همزمان با غزوة خندق به رسول خدا(ص) ایمان آورد) به مکه آمد. ابوسفیان به او گفت: «من با محمد و یاران او وعده کردهام که در بدر با هم رودررو شویم و اینک موعد فرا رسیده است؛ ولی امسال سال خشکسالی است و مصلحت ما در آن است که به سالی پرآب و سبزه به جنگ رویم و دوست نمیدارم محمد بیرون آید و من بیرون نروم که در نتیجه بر ما جرأت یابد، اگر به مدینه بروی و یاران محمد را از حرکت به آنجا باز داری به تو بیست شتر جایزه میدهیم. پرداخت این جایزه را سهیل بن عمرو - که از دوستان توست- برای تو تعهد خواهد کرد.» نعیم بن مسعود پذیرفت و بهسوی مدینه شتافت و اهل مدینه را از بسیج ابوسفیان بر آنان و فراوانی ساز و برگ آنان آگاه ساخت. رعب و وحشت عجیبی در در دل مسلمانان افتاده بود122،123،124 تا اینکه اخبار مربوط به ترس و وحشت یارانش به اطلاع حضرت رسید، پس پیامبر(ص) با شجاعت تمام رو به یاران خویش کرده فرمود: «سوگند به آن که جانم به دست اوست اگر حتی یک تن هم با من نیاید خود خواهم رفت.» سخن حضرت ترس را از دل مسلمانان زدود.125،126،127،128
10-2-3. شجاعت در واقعة خندق
در واقعة خندق نیز پیامبر(ص) با شجاعتی وصف ناپذیر به مقابله با دشمنان برخاستند، ایشان در مواقع مختلف جهت حفظ روحیة مسلمانان و کاستن از شدت ترس آنان متذکر لطف و یاری خداوند میشدند و میفرمودند: «امیدوارم که برگرد خانة کعبه طواف کنم و کلید کعبه را بگیرم! خداوند خسرو و قیصر را هلاک خواهد فرمود و اموال ایشان در راه خدا بخشوده خواهد شد».129،130131،132،133
پیامبر(ص)، این سخنان را هنگامی میفرمودند که متوجه بودند چه ترس و بیمی مسلمانان را فرا گرفته است.134
برخورد شجاعانة رسول خدا(ص) پس از دریافت خبر پیمانشکنی یهودیان بنیقریظه که پیش از این به آن اشاره شد نیز از موارد آشکاری است که شجاعت رسول خدا(ص) در آن ظهور و بروز یافته است.
11-2-3. شجاعت در جنگ حنین
نمونة دیگری که میتوان از آن بهعنوان مصداق کاملی از شجاعت در رسول خدا(ص) نام برد، نبرد با هوازن یا همان جنگ حنین است. از عباسبن عبدالمطلب- عموی پیامبر(ص) - در وصف شجاعتهای رسول خدا(ص) در حنین روایت شده که: «در جنگ حنین همراه رسول خدا(ص) بودم، ابوسفیان پسر حارث بن عبدالمطلب - پسر عموی پیامبر(ص) - نیز با من بود و ما از پیامبر(ص) جدا نمیشدیم. آن حضرت سوار بر استری سپید بود که فروة بن نفاثه (نعامة) جذامی تقدیم کرده بود. هنگامی که بین مسلمین و کفار، جنگ درگرفت، مسلمین پا به فرار گذاشتند، ولی رسول خدا(ص) در حالی که سوار بر قاطرش بود، به سرعت بهسوی کفار پیش میتاخت! من افسار قاطر را در دست گرفته بودم و آن را میکشیدم تا از سرعت او بکاهم، ابوسفیانبن حارث هم رکاب پیامبر(ص) را گرفته بود. پیامبر(ص) به من فرمودند: ای عباس، بانگ برآور و بگو: ای اصحاب بیعت شجره! عباس میگوید: من آوازی بلند داشتم، بانگ برآوردم: ای اصحاب بیعت شجره (اصحاب السمرة: سمره درختی بود که مسلمانان در زیر آن در روز حدیبیه با رسول خدا(ص) بیعت کردند.
حضرت خواست با این گفته بیعت رضوان را به بیعت کنندگان آن روز و فراریان امروز یادآور شود.) (کجایید؟)! به خدا قسم همین که یاران پیامبر(ص) صدای مرا شنیدند همگان همچون ماده گاوی که به صدای گوسالهاش به آن توجه میکند بانگ برداشتند که لبیک لبیک. مسلمانان از هر سو بازگشتند و با کفار درگیر شدند. انصار نخست یکدیگر را با شعار: ای گروه انصار، ای گروه انصار فرا میخواندند و سپس خاندان حارث بن خزرج یکدیگر را فرا میخواندند و پیامبر(ص) همچنان که سوار بر استر خود بود و برای جنگ با کافران خود را به هر سو میکشاند، فرمود: اکنون تنور جنگ گرم شده است. و سپس مشتی سنگریزه برداشت و به سوی دشمن پرتاب کرده فرمودند: سوگند به خدای کعبه که رفتنی هستید و باید که منهزم شوید عباس میگوید: تا آن لحظه چون مینگریستم جنگ همچنان بر شدت و هیأت خود بود و بهخدا سوگند همین که پیامبر(ص) آن سنگریزهها را بر روی ایشان پاشاند حدت و شدت کافران فرو نشست و کار پشت به ایشان کرد و به هزیمت رفتند و گویی هم اینک میبینیم که پیامبر(ص) سوار بر استر خود به تعقیب آنان میرود.»135،136،137،138،139،140
3-2-12. پایان جنگ حنین
پس از واقعة حنین برخی از مسلمانان از «براء بن عازب» یکی از اصحاب پیامبر(ص) که در این جنگ حضور داشت پرسیدند: «آیا در جنگ حنین فرار کردید و رسول خدا(ص) را تنها گذاشتید؟ براء گفت: (بله) ولی رسول خدا(ص) در میدان ماند و با دشمنان به نبرد پرداخت، سپس گفت: من رسول خدا(ص) را سوار بر استر سفید رنگش دیدم، در حالیکه ابوسفیان بن حارث - پسر عموی حضرت - افسار استر را گرفته بود، و پیامبر(ص) فریاد برمیآورد: «انا النبی لا کذب؛ انا بن عبد المطلب؛ من پیامبر راستین خدایم، من پسر عبد المطلبم».141،142،143،144،145،146،147،148
من در آن روز کسی را به مانند پیامبر(ص) در صلابت و شجاعت ندیدم».149،150،151،152
و در روایتی دیگر از او نقل شده که «رسول خدا(ص) چون در جنگ حنین با مشرکین روبهرو گردید از قاطرش پیاده شده آماده نبرد با دشمنان گردید».153،154،155،156
13-2-3. نبرد غطفان
نمونهای از شجاعت و دلیری رسولخدا(ص) که منجر به اسلام آوردن عدهای از مشرکان گردید، در نبرد غطفان بود. در طول مسیر، حضرت به محلی به نام «ذی امر» رسید.باران شدیدی گرفت. پیامبر(ص) که برای قضای حاجت رفته بود گرفتار باران و خیس شد. حضرت که نهر «ذی امر» را میان خود و اصحابش فاصله قرار داده بود، جامههای خود را در آورده و فشرد و برای این که خشک شود بر درختی افکند و خود زیر آن دراز کشید. اعراب که متوجه همة کارهای پیامبر(ص) بودند، به دعثور که سرور و سالارشان بود گفتند: «اکنون به محمد دسترسی داری. چون او از یاران خویش جدا مانده است پس اگر از آنها کمک بخواهد، کسی نیست تا او را نجات دهد. برو و او را بکش. او در حالی که شمشیرش را کشیده بود حرکت کرد و بالای سر حضرت رسید و گفت: ای محمد! اکنون چه کسی تو را از من حفظ میکند؟ فرمود: خدا. در این لحظه جبرئیل چنان به سینة دعثور کوفت که شمشیر از دستش رها شد، پیامبر(ص) شمشیر را برداشت و بر سر او ایستاد و فرمود: حالا چه کسی تو را از من حفظ میکند؟ گفت: هیچکس، و اشهد انلاالهالاالله و ان محمدا رسولالله و سوگند به خدا از این پس هیچ جمعی را بر ضد تو گرد نمیآورم. پیامبر(ص) شمشیر را پس دادند. دعثور نزد قوم خود برگشت. به او گفتند: چه میگفتی شمشیر در دست تو و او در اختیارت است؟ گفت: بهخدا تصمیم من همان بود که گفتم ولی مردی سفید چهره و بلند قامت در نظرم آمد که چنان بهسینهام کوفت که بهپشت در افتادم و دانستم که او فرشته است. پس شروع به دعوت قوم خود به اسلام نمود و آیة ۴سورة مائده دربارة او نازل شد.157،158
از ابن عباس نقل شده است: «به خدا از مادر نزایید شجاعتر و سخیتر و فصیحتر از محمد(ص).»159
4. پانویس
۱. ابن منظور، محمدبن مکرم، لسانالعرب، بیروت، دارصادر، چاپ سوم، 1414، ج8، ص173.
۲. الجوهری، اسماعیلبن حماد، الصحاح، تحقیق احمد عبدالغفور عطار، بیروت، دارالملایین، چاپ چهارم، 1407، ج3، ص1235.
۳. الزبیدی، سیدمرتضی، تاجالعروس، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالفکر، 1994، ج21، ص251.
۴. ابن منظور، محمدبن مکرم، لسانالعرب، بیروت، دارصادر، چاپ سوم، 1414، ج8، ص173.
۵. ابن بابویه، محمدبن علی، من لا یحضره الفقیه، ج4، ص395.
۶. ابوزهره، محمد، خاتمالنبیین(صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، قاهره، دارالفکرالعربی، 1425، ج1، ص229.
۷. ابوزهره، محمد، خاتمالنبیین(صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، قاهره، دارالفکرالعربی، 1425، ج1، ص229.
۸. بلاذری، احمدبن یحیی، انسابالاشراف، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1417، ج1، ص 99-100.
۹. طبری، محمدبن جریر، تاریخالامم والملوک(تاریخ طبری)، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، 1387،ج2، ص289-290.
۱۰. ابن هشام، عبدالملک، السیرةالنبویه، بیروت، دارالمعرفه، بیتا، ج1، ص196-197.
۱۱. ابن سعد، محمد، الطبقاتالکبری، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ دوم، 1418، ج1، ص116.
۱۲. انعام/سورة6، آیة124.
۱۳. منتظرالقائم، اصغر، تاریخ زندگانی پیامبراعظم، ص۸۰-۸۱.
۱۴. ابن هشام، عبدالملک، السیرةالنبویه، بیروت، دارالمعرفه، بیتا، ج1، ص265-266.
۱۵. بیهقی، ابوبکر، دلائلالنبوة و معرفة احوال صاحبالشریعه، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ اول، 1405، (مقدمه)، ج2، ص187.
۱۶. سهیلی، عبدالرحمن، الروضالانف فی شرح السیرةالنبویه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، جاپ اول، 1412، ج3، ص46.
۱۷. یعقوبی، احمدبن ابی یعقوب، تاریخ الیعقوبی، ج2، ص110.
۱۸. حجرات/سورة49، آیة 13.
۱۹. مقدسی، مطهربن طاهر، البدئوالتاریخ، ج5، ص12.
۲۰. طبری، محمدبن جریر، تاریخ طبری، ج2، ص232.
۲۱. حر عاملی، محمدبن حسن، وسایلالشیعه، ج20، ص68.
۲۲. مقدسی، مطهربن طاهر، البدئوالتاریخ، ج5، ص12.
۲۳. احزاب/سورة33، آیة40.
۲۴. احزاب/سورة33، آیة38-39.
۲۵. بیهقی، ابوبکر، دلائلالنبوة و معرفة احوال صاحبالشریعه، بیروت، دارالکتبالعلمیه، ج3، ص69-70.
۲۶. طبری، محمدبن جریر، تاریخ طبری، ج2، ص135.
۲۷.صالحی شامی، محمدبن یوسف، سبلالهدی والرشاد، ج7، ص47.
۲۸.توبه/سورة9، آیة40.
۲۹. بیهقی، ابوبکر احمدبن حسین، دلائلالنبوةج1، ص325.
۳۰. اندلسی، قاضی عیاض، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، عمان، دارالفیحاء، چاپ دوم، 1407، ج1، ص238.
۳۱. ابن سعد، محمد، الطبقاتالکبری، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ دوم، 1418، ج1، ص281.
۳۲. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح، بیروت، دارالفکر، افست دارالطباعة العامره استانبول، بیتا، ج۷، ص۸۲.
۳۳. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، بیروت، دارالفکر، 1415، ج4، ص20.
۳۴. بیهقی، ابوبکر، دلائلالنبوة و معرفة احوال صاحبالشریعه، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ اول، 1405، (مقدمه)، ج1، ص325.
۳۵. بلاذری، احمدبن یحیی، انسابالاشراف، ج1، ص339.
۳۶. طبری، محمدبن جریر، تاریخالامم والملوک(تاریخ طبری)، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، 1387،ج2، ص571-572.
۳۷. ابن هشام، عبدالملک، السیرةالنبویه، بیروت، دارالمعرفه، بیتا، ج2، ص220-222.
۳۸. ابن سیدالناس، محمد، عیونالاثر، بیروت، دارالقلم، چاپ اول، 1414، ج2، ص88-90.
۳۹. واقدی، محمدبن عمر، المغازی، بیروت، اعلمی، چاپ سوم، 1409، ج2، ص454-460.
۴۰. واقدی، محمدبن عمر، المغازی، بیروت، اعلمی، چاپ سوم، 1409، ج2، ص459.
۴۱. صالحی دمشقی، محمد بن یوسف، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیرالعباد، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۴، ج۴، ص۳۷۴.
۴۲. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷، ج۲، ص۵۷۲.
۴۳. ابنهشام، عبدالملک، السیرةالنبویه، بیروت، دارالمعرفه، بیتا، ج2، ص222.
۴۴. ابن سیدالناس، محمد، عیونالاثر، بیروت، دارالقلم، چاپ اول، 1414، ج2، ص89.
۴۵. واقدی، محمدبن عمر، المغازی، بیروت، اعلمی، چاپ سوم، 1409، ج2، ص459.
۴۶. احزاب/ سورة33، آیة10.
۴۷. بیهقی، ابوبکر، دلائلالنبوة و معرفة احوال صاحبالشریعه، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ اول، 1405، (مقدمه)، ج2، ص581.
۴۸. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ش، ج۲، ص۵۵۱.
۴۹. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیرالقمی، قم، جزائری، چاپ سوم، ۱۴۰۴، ج۱، ص۷۱ – ۷۲.
۵۰. حج/سورة22، آیة39-40.
۵۱. ابوزهره، محمد، خاتمالنبیین(صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، قاهره، دارالفکرالعربی، 1425، ج1، ص232.
۵۲. اندلسی، قاضی عیاض، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، عمان، دارالفیحاء، چاپ دوم، 1407، ج1، ص235.
۵۳. راوندی، قطبالدین، الخراج والجرائح، قم، مؤسسة امام مهدی عجلالله تعالی فرجهالشریف، چاپ اول، 1409، ج2، ص886.
۵۴. ابن سعد، محمد، الطبقاتالکبری، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ دوم، 1418، ج1، ص322.
۵۵. کوفی، ابن ابی شیبه، المصنف، تحقیق سعید اللحام، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، ۱۹۸۹، ج۷، ص۵۷۹.
۵۶. سیوطی، جلال الدین، الجامع الصغیر، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، ۱۹۸۱، ج۲، ص۳۵۵.
۵۷. المتقیالهندی، علاءالدین علی، کنزالعمال فی سنن الاقوال والافعال، تصحیح صفوه السقا، بیروت، الرساله، 1989، ج7، ص141.
۵۸. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، بیروت، دارالفکر، 1415، ج4، ص20.
۵۹. بیهقی، ابوبکر، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۰۵، (مقدمه)، ج۱، ص۳۳۵.
۶۰. ابن سعد، محمد، الطبقاتالکبری، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ دوم، 1418، ج1، ص281.
۶۱. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح، بیروت، دارالفکر، افست دارالطباعة العامره استانبول، بیتا، ج۷، ص۸۲.
۶۲. اندلسی، قاضی عیاض، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، عمان، دارالفیحاء، چاپ دوم، 1407، ج1، ص237.
۶۳. ابن سیدالناس، محمد، عیونالاثر، بیروت، دارالقلم، چاپ اول، 1414، ج2، ص399.
۶۴. نوبری، شهابالدین، نهایةالارب فی فنونالادب، قاهره، دارالکتب والوثائق القومیه، چاپ اول، 1423، ج18، ص255.
۶۵. اندلسی، قاضی عیاض، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، عمان، دارالفیحاء، چاپ دوم، 1407، ج1، ص238.
۶۶. ابن سیدالناس، محمد، عیونالاثر، بیروت، دارالقلم، چاپ اول، 1414، ج2، ص399.
۶۷. مقریزی، تقیالدین، امتاعالاسماع بما للنبی منالاحوال والحفدة والمتاع، بیروت، دارالکتبالعلمیه،چاپ اول، 1420، ج2، ص209.
۶۸. نوبری، شهابالدین، نهایةالارب فی فنونالادب، قاهره، دارالکتب والوثائق القومیه، چاپ اول، 1423، ج18، ص255.
۶۹. بیهقی، ابوبکر، دلائلالنبوة و معرفة احوال صاحبالشریعه، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ اول، 1405، (مقدمه)، ج1، ص325.
۷۰. اندلسی، قاضی عیاض، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، عمان، دارالفیحاء، چاپ دوم، 1407، ج1، ص237.
۷۱. نویری، شهاب الدین، نهایة الارب فی فنون الادب، قاهره، دارالکتب و الوثائق القومیه، چاپ اول، ۱۴۲۳، ج۱۸، ص۲۵۵.
۷۲. طبرسی، حسنبن فضل، مکارمالاخلاق، قم، شریف رضی، 1412، ص18.
۷۳. بیهقی، ابوبکر، دلائلالنبوة و معرفة احوال صاحبالشریعه، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ اول، 1405، (مقدمه)، ج1، ص324.
۷۴. اندلسی، قاضی عیاض، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، عمان، دارالفیحاء، چاپ دوم، 1407، ج1، ص237.
۷۵. نویری، شهاب الدین، نهایة الارب فی فنون الادب، قاهره، دارالکتب و الوثائق القومیه، چاپ اول، ۱۴۲۳، ج۱۸، ص۲۵۵.
۷۶. طبرسی، حسنبن فضل، مکارمالاخلاق، قم، شریف رضی، 1412، ص18.
۷۷. راوندی، قطبالدین، الخراج والجرائح، قم، مؤسسة امام مهدی عجلالله تعالی فرجهالشریف، چاپ اول، 1409، ج2، ص886..
۷۸. مقریزی، تقیالدین، امتاعالاسماع بما للنبی منالاحوال والحفدة والمتاع، بیروت، دارالکتبالعلمیه،چاپ اول، 1420، ج2، ص209.
۷۹. بیهقی، ابوبکر، دلائلالنبوة و معرفة احوال صاحبالشریعه، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ اول، 1405، (مقدمه)، ج5، ص135.
۸۰. خرگوشی نیشابوری، ابوسعید واعظ، شرفالمصطفی، مکه، دارالبشائرالاسلامیه، چاپ اول، ج3، ص83.
۸۱. کوفی، ابن ابی شیبه، المصنف، تحقیق سعید اللحام، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، ۱۹۸۹، ج۸، ص۵۵۰.
۸۲. اندلسی، قاضی عیاض، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، عمان، دارالفیحاء، چاپ دوم، 1407، ج1، ص237.
۸۳. نوبری، شهابالدین، نهایةالارب فی فنونالادب، قاهره، دارالکتب والوثائق القومیه، چاپ اول، 1423، ج18، ص255.
۸۴. ابن سیدالناس، محمد، عیونالاثر، بیروت، دارالقلم، چاپ اول، 1414، ج2، ص299.
۸۵. مقریزی، تقیالدین، امتاعالاسماع بما للنبی منالاحوال والحفدة والمتاع، بیروت، دارالکتبالعلمیه،چاپ اول، 1420، ج2، ص209.
۸۶. واقدی، محمدبن عمر، المغازی، بیروت، اعلمی، چاپ سوم، 1409، ج1، ص239.
۸۷. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، بیروت، دارالفکر، 1415، ج55، ص267.
۸۸. ابن سعد، محمد، الطبقاتالکبری، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ دوم، 1418، ج2، ص32.
۸۹. واقدی، محمدبن عمر، المغازی، بیروت، اعلمی، چاپ سوم، 1409، ج1، ص242.
۹۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷، ج۲، ص۵۱۶.
۹۱. واقدی، محمدبن عمر، المغازی، بیروت، اعلمی، چاپ سوم، 1409، ج1، ص251.
۹. مقریزی، تقیالدین، امتاعالاسماع بما للنبی منالاحوال والحفدة والمتاع، بیروت، دارالکتبالعلمیه،چاپ اول، 1420، ج1، ص154.
۹۳. حمیری کلاعی، ابوالربیع، الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسولالله(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و الثلاثة الخلفاء، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ اول، 1420، ج1، ص381.
۹۴. طبری، محمدبن جریر، تاریخالامم والملوک(تاریخ طبری)، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، 1387،ج2، ص518-519.
۹۵. ابن هشام، عبدالملک، السیرةالنبویه، بیروت، دارالمعرفه، بیتا، ج2، ص84.
۹۶. طبری، محمدبن جریر، تاریخ طبری، ج2، ص200.
۹۷. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج۲، ص۳۲- ۳۵.
۹۸. اندلسی، قاضی عیاض، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، عمان، دارالفیحاء، چاپ دوم، 1407، ج1، ص238.
۹۹. حمیری کلاعی، ابوالربیع، الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسولالله(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و الثلاثة الخلفاء، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ اول، 1420، ج1، ص380-381.
۱۰۰. طبری، محمدبن جریر، تاریخالامم والملوک(تاریخ طبری)، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، 1387،دج2، ص518-519.
۱۰۱. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، بیروت، دارالمعرفه، بیتا، ج۲، ص۸۴.
۱۰۲. ابن اثیر، عزالدین علی، الکامل فیالتاریخ، بیروت، دارالصادر، 1385، ج2، ص157.
۱۰۳. بلاذری، احمدبن یحیی، انسابالاشراف، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1417، ج1، ص319.
۱۰۴. راوندی، قطبالدین، الخراج والجرائح، قم، مؤسسة امام مهدی عجلالله تعالی فرجهالشریف، چاپ اول، 1409، ج1، ص63.
۱۰۵. یاقوت حموی، شهابالدین ابیعبدالله، معجمالبلدان،بیروت، دار صادر، چاپ دوم، 1995، ج5، ص55.
۱۰۶. واقدی، محمدبن عمر، المغازی، بیروت، اعلمی، چاپ سوم، 1409، ج1، ص252.
۱۰۷. اندلسی، قاضی عیاض، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، عمان، دارالفیحاء، چاپ دوم، 1407، ج1، ص240.
۱۰۸. حمیری کلاعی، ابوالربیع، الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسولالله(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و الثلاثة الخلفاء، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ اول، 1420، ج1، ص381.
۱۰۹. طبری، محمدبن جریر، تاریخالامم والملوک(تاریخ طبری)، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، 1387،ج2، ص519.
۱۱۰. ابنهشام، عبدالملک، السیرة النبویه، بیروت، دارالمعرفه، بیتا، ج۲، ص۸۴.
۱۱۱. واقدی، محمدبن عمر، المغازی، بیروت، اعلمی، چاپ سوم، 1409، ج1، ص251-252.
۱۱۲. یاقوت حموی، شهابالدین ابیعبدالله، معجمالبلدان،بیروت، دار صادر، چاپ دوم، 1995، ج3، ص212.
۱۱۳. زکریا، ابوالحسن احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، تحقیق عبدالسلام محمود هارون، مکتبة الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴، ج۳، ص۷۳۶.
۱۱۴. اندلسی، قاضی عیاض، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، عمان، دارالفیحاء، چاپ دوم، 1407، ج1، ص240.
۱۱۵.حمیری کلاعی، ابوالربیع، الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسولالله(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و الثلاثة الخلفاء، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ اول، 1420، ج1، ص381.
۱۱۶. طبری، محمدبن جریر، تاریخالامم والملوک(تاریخ طبری)، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، 1387،ج2، ص519.
۱۱۷. ابن هشام، عبدالملک، السیرةالنبویه، بیروت، دارالمعرفه، بیتا، ج2، ص84.
۱۱۸. واقدی، محمدبن عمر، المغازی، بیروت، اعلمی، چاپ سوم، 1409، ج1، ص252.
۱۱۹. بلاذری، احمدبن یحیی، انسابالاشراف، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1417، ج1، ص339.
۱۲۰. صالحی دمشقی، محمدبن یوسف، سبلالهدی والرشاد فی سیرة خیرالعباد، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ اول، 1414، ج4، ص337.
۱۲۱. واقدی، محمدبن عمر، المغازی، بیروت، اعلمی، چاپ سوم، 1409، ج1، ص384.
۱۲۲. ابن سعد، محمد، الطبقاتالکبری، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ دوم، 1418، ج2، ص45-46.
۱۲۳. واقدی، محمدبن عمر، المغازی، بیروت، اعلمی، چاپ سوم، 1409، ج1، ص384-389.
۱۲۴. ابن جوزی، عبدالرحمن، المنتظم فی تاریخالامم والملوک، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1412، ج3، ص204-206.
۱۲۵. ابن سعد، محمد، الطبقاتالکبری، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ دوم، 1418، ج2، ص46.
۱۲۶. واقدی، محمدبن عمر، المغازی، بیروت، اعلمی، چاپ سوم، 1409، ج1، ص387.
۱۲۷. ابن جوزی، عبدالرحمن، المنتظم فی تاریخالامم والملوک، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1412، ج3، ص205.
۱۲۸. نوبری، شهابالدین، نهایةالارب فی فنونالادب، قاهره، دارالکتب والوثائق القومیه، چاپ اول، 1423، ج17، ص155.
۱۲۹. واقدی، محمدبن عمر، المغازی، بیروت، اعلمی، چاپ سوم، 1409، ج2، ص460.
۱۳۰. بیهقی، ابوبکر، دلائلالنبوة و معرفة احوال صاحبالشریعه، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ اول، 1405، (مقدمه)، ج3، ص402.
۱۳۱. صالحی دمشقی، محمدبن یوسف، سبلالهدی والرشاد فی سیرة خیرالعباد، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ اول، 1414، ج4، ص374.
۱۳۲. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة والنهایه، بیروت، دارالفکر، بیتا، ج4، ص109.
۱۳۳. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، السیرةالنبویه، تحقیق مصطفی عبدالواحد، بیروت، دارالمعرفه، 1976، ج3، ص210.
۱۳۴. واقدی، محمدبن عمر، المغازی، بیروت، اعلمی، چاپ سوم، 1409، ج2، ص460.
۱۳۵. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، بیروت، دارالفکر، 1415، ج4، ص18-19.
۱۳۶. واقدی، محمدبن عمر، المغازی، بیروت، اعلمی، چاپ سوم، 1409، ج3، ص898-899.
۱۳۷. احمد بن حنبل، ابوعبدالله، مسند احمد، بیروت، دارصادر، بیتا، ج۱، ص۲۰۷.
۱۳۸. نیشابوری، مسلم، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر، ج۵، ص۱۶۶ – ۱۶۷.
۱۳۹ ابن سعد، محمد، الطبقاتالکبری، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ دوم، 1418، ج2، ص117-118.
۱۴۰. ابن سعد، محمد، الطبقاتالکبری، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ دوم، 1418، ج4، ص13.
۱۴۱. طبری، محمدبن جریر، تاریخ طبری، ج2، ص348.
۱۴۲. بیهقی، ابوبکراحمدبن حسین، دلائلالنبوةج1، ص177.
۱۴۳. واقدی، محمدبن عمر، المغازی، ج3، ص902.
۱۴۴. احمد بن حنبل، ابوعبدالله، مسند احمد، بیروت، دارصادر، بیتا، ج۴، ص۲۸۰.
۱۴۵. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح، بیروت، دارالفکر، افست دارالطباعة العامره استانبول، بیتا، ج۳، ص۲۱۹.
۱۴۶. اندلسی، قاضی عیاض، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، عمان، دارالفیحاء، چاپ دوم، 1407، ج1، ص236.
۱۴۷. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، بیروت، دارالفکر، 1415، ج4، ص15.
۱۴۸. ابن سعد، محمد، الطبقاتالکبری، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ دوم، 1418، ج4، ص38.
۱۴۹. اندلسی، قاضی عیاض، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، عمان، دارالفیحاء، چاپ دوم، 1407، ج1، ص236.
۱۵۰. ابن سعد، محمد، الطبقاتالکبری، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ دوم، 1418، ج4، ص38.
۱۵۱. ابن سیدالناس، محمد، عیونالاثر، بیروت، دارالقلم، چاپ اول، 1414، ج2، ص399.
۱۵۲. نوبری، شهابالدین، نهایةالارب فی فنونالادب، قاهره، دارالکتب والوثائق القومیه، چاپ اول، 1423، ج18، ص255.
۱۵۳. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، بیروت، دارالفکر، 1415، ج4، ص16.
۱۵۴. السجستانی، ابن الاشعث، سنن ابی داود، تحقیق سعید محمد اللحام، دارالفکر، چاپ اول، ۱۹۹۰، ج۱، ص۵۵۹.
۱۵۵.حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک، تحقیق یوسف عبدالرحمن المرعشی، بی تا، ج۲، ص۱۱۶.
۱۵۶. ابن حبان، محمد، صحیح، تحقیق شعیب ارنؤوط، بیجا، الرساله، چاپ دوم، 1993، ج11، ص97.
۱۵۷. واقدی، محمدبن عمر، المغازی، ج1، ص195.
۱۵۸.بلاذری، احمدبن یحیی، انسابالاشراف، ج1، ص311.
۱۵۹. خرگوشی، ابوسعید واعظ، شرفالمصطفی، ج4، ص12.