صلح و جنگ در سیرة پیامبر اعظم(صلی‌الله علیه وآله)

26 خرداد 1405
صلح، پدیده‌اى رویارو با جنگ و کشتار، و بیانگر وضعیتى است که در آن، مسالمت و سازش، تأمین، و از عداوت و دشمنى دورى شود. به بیانى، صلح حالت طبیعى است که با وقوع جنگ به هم مى‌خورد و پس از آن، کوشش مى‌شود که دوباره برگردانده شود (ر.ک: تافلر، ۱۳۷۲، ص۱۷۱). رسول خدا(صلّی‌الله علیه وآله) پس از هجرت به یثرب و تشکیل حکومت اسلامى، با دشمنان خود صلح‌هاى متعددى برگزار کرد. در آن میان، حدیبیه، شاخص و بسیار شناخته شده است؛ اما صلح‌هاى پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) محدود به آن نبود، و پیش و پس از آن نیز صلح‌هاى دیگرى واقع شد. در این بخش از نوشتار، صلح حدیبیه مورد تأکید است.
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

صلح و جنگ در سیرة پیامبر اعظم(صلی‌الله علیه وآله)
نویسنده: حامد منتظرى مقدم
منبع: سامانة نشریات مؤسسة آموزشی- پژوهشی امام خمینی(ره)
مقدمه
در سیرة پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) دعوت به خداى یگانه اصالت داشت؛ البته حضرت در این دعوت، تا جاى ممکن از جنگ دورى مى‌کرد. در صلح حدیبیه، بیعت رضوان که نشانه‌اى از استحکام مسلمانان بود، به تحکیم صلح منجر شد. در این صلح، پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) با نرمش قهرمانانه به امنیت دست یافت، و توانست دعوت خود را جهانى کند. جنگ در سیرة پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله)، یا در دفاع از کیان اسلام بود و یا در رفعِ موانع دعوت به اسلام؛ ازاین رو، امرى مقدس به شمار مى‌آمد که توأم با رحمت و مهرورزى بود.
در طول تاریخ، همواره صلح و جنگ، آدمیان را به کشاکشى بس دشوار واداشته‌اند: زیستن و زنده گذاشتن یا مردن و میراندن. اکنون در این دوران، که گسترش خشونت یک تهدید بزرگ جهانى به شمار مى‌رود، و در این میان، گروه‌هاى تکفیرى و افراطى به ظاهر مسلمان، درواقع پدیدة اسلام‌هراسى را رشد مى‌دهند، بسیار ضرورت دارد که سیره و روش رسول خدا حضرت محمدبن عبداللّه(صلّی‌الله علیه وآله) در دو مقولة صلح و جنگ بازشناسى شود؛ چراکه به تصریح قرآن کریم، حضرت اسوة حسنة مسلمانان است.
در تاریخ زندگانى رسول خدا(صلّی‌الله علیه وآله)، صلح‌ها و جنگ‌هاى متعددى رخ داده است؛ اما تاکنون آثار اندکى دربارة صلح‌هاى ایشان نگاشته شده ـ ازجمله کتاب بررسى تاریخى صلح‌هاى پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) تألیف نگارنده ـ و بیشتر آثار به جنگ‌هاى حضرت پرداخته‌اند. ازاین رو، این زمینه فراهم شده است تا خاورشناسان، اسلام را به ناروا، دین جنگ و شمشیر بنامند(فروید، ۱۳۷۵، ص ۳۶۷؛ دورانت، ۱۳۷۱، ج ۴، ص ۲۴۱)؛ به‌ویژه آن‌که دربارة جنگ‌هاى پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) نیز تبیین و تحلیل جامعى انجام نشده است. بر این اساس، در این نوشتار، با امید به پیمودن گامى کوتاه در جهت شناخت صلح و جنگ در سیرة رسول اللّه (صلّی‌الله علیه وآله) به این سؤال پاسخ داده شده است که رسول خدا(صلّی‌الله علیه وآله)، چگونه و چرا به صلح، و چگونه و چرا به جنگ روى مى‌آورده است؟
در پاسخ به این مسئله، در این نوشتار برپایة روش تاریخى، سیرة پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) در صلح و جنگ به تفکیک بازشناسى مى‌شود؛ امید است که در فرصتى بیشتر بتوان این زوایا را به تفصیل بازشناخت.
صلح در سیرة پیامبر اعظم(صلّی‌الله علیه وآله)
صلح، پدیده‌اى رویارو با جنگ و کشتار، و بیانگر وضعیتى است که در آن، مسالمت و سازش، تأمین، و از عداوت و دشمنى دورى شود. به بیانى، صلح حالت طبیعى است که با وقوع جنگ به هم مى‌خورد و پس از آن، کوشش مى‌شود که دوباره برگردانده شود (ر.ک: تافلر، ۱۳۷۲، ص۱۷۱). رسول خدا(صلّی‌الله علیه وآله) پس از هجرت به یثرب و تشکیل حکومت اسلامى، با دشمنان خود صلح‌هاى متعددى برگزار کرد. در آن میان، حدیبیه، شاخص و بسیار شناخته شده است؛ اما صلح‌هاى پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) محدود به آن نبود، و پیش و پس از آن نیز صلح‌هاى دیگرى واقع شد. در این بخش از نوشتار، صلح حدیبیه مورد تأکید است؛ البته پیش از آن سه صلح دیگر نیز بازشناسى مى‌شود:
صلح با یهودیان یثرب
یهودیان، که در حومه و درون یثرب(مدینةالنبى) سکونت داشتند، براى مسلمانان تهدید بالقوه بودند؛ زیرا هنگام هجوم دشمن به مدینه، احتمال داشت که ایشان به یارى دشمن بپردازند. پیامبر اکرم(صلّی‌الله علیه وآله) با درک این تهدید، با یهودیان یثرب پیمان صلح منعقد کردند(ابن‌هشام، بى‌تا، ج ۱، ص۵۰۱؛ ابن‌سلام، ۱۳۸۸ق، ص۲۹۰)؛ البته یهودیان یثرب دو گروه بودند و صلح با هریک جداگانه انجام شد (ر.ک: منتظرى مقدم، ۱۳۸۵، ص ۵۸ـ۷۵).
گروهى، یهودیان تابع قبیله‌هاى اوس و خَزرج(انصار) بودند (ر.ک: احمدى میانجى، ۱۹۹۸م، ج ۳، ص۱۲؛ عاملى، ۱۴۱۵ق، ج ۴، ص ۲۵۵). پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) در ضمن پیمان عمومى یثرب، ایشان را متحد با مسلمانان معرفى کرد که مى‌توانستند بر آیین خود بمانند؛ مشروط به آن‌که نیرنگ نورزند و در دفاع از یثرب همکارى کنند.
گروه دیگر، قبیله‌هاى سه‌گانة یهودى (بنى قینقاع، بنى نضیر و بنى قریظه) بودند که با رسول خدا(صلّی‌الله علیه وآله) عهد بستند تا در برابر مصونیت جانى و مالى و حفظ آیین خود، نسبت به مسلمانان بى‌طرف باشند و دشمن ایشان را یارى نکنند، و هرگاه چنین کردند، مجازات شوند. گفتنى است که این سه قبیلة یهودى، در سال‌هاى دوم، سوم و پنجم هجرى، یکى پس از دیگرى پیمان خود را شکستند و هرکدام به‌گونه‌اى مجازات شدند(ر.ک: منتظرى مقدم،۱۳۸۵، ص۷۵ـ۸۷).
صلح با بنى ضَمره و بنى مُدلج
در دومین سال از حاکمیت اسلام در یثرب، پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) نخست با خاندان ضمره و سپس با خاندان مدلج، که در دو منطقة نزدیک به یثرب سکونت داشتند و در آن زمان مشرک بودند، پیمان‌هایى جداگانه مبنى بر ترک دشمنى بست، و هریک را مکتوب کرد (ر.ک: واقدى، ۱۴۰۹ق، ج ۱، ص۱۱ـ۱۲؛ ابن‌هشام، بى‌تا، ج۱، ص۵۵؛ مقریزى، ۱۴۰۱ق، ج۱، ص۶۸). ازجمله، در پیمان با بنى ضمره نگاشت: ایشان، بر مال‌ها و جان‌هایشان در امانند، و در برابر دشمنان [از سوى مسلمانان] یارى شوند؛ مگر آن‌که با دین خدا دشمنى ورزند (سهیلى، ۱۴۱۲ق، ج ۵، ص۷۸). شایان توجه است که در این پیمان، فراتر از ترک دشمنى، سخن از یارى شدن نیز مطرح است. همچنین بنا به گزارشى، رئیس بنى ضمره خود در برپایى صلح میان پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) و بنى مدلج میانجى‌گرى کرد (یعقوبى، بى‌تا، ج۲، ص۶۶).
صلح حدیبیه
این صلح، مهم‌ترین نرمش قهرمانانه و نقطه عطفى در تحولات عصر نبوى(صلّی‌الله علیه وآله)، و چه بسا مهم‌ترین نرمش در طول تاریخ اسلام است. نخست باید بر این نکته پاى فشرد که در این صلح، پیامبر اعظم (صلّی‌الله علیه وآله) موضعى کاملاً فعال داشت، و برخلاف آنچه که تصور مى‌شود، رفتار مشرکان قریش در مراحل مختلف صلح، انفعالى بود؛ چنان‌که اصل حرکت پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) و مسلمانان به‌سوى مکه به‌قصد انجام حج، اقدامى بود که قریشیان را به مقابله‌اى ناخواسته در چارچوب ممانعت از انجام حج، وادار کرد. آن‌گاه رسول خدا(صلّی‌الله علیه وآله) پیشنهاد صلح داد، که این بار مشرکان به تکاپوى شدیدترى افتادند. به هر روى، صلح واقع شد؛ البته این صلح فتح بزرگ مکه را به‌دنبال داشت (ابن‌زینى دحلان، بى‌تا، ج۲، ص ۴۴ـ۴۵). در ذیل، به بازخوانى کلى این ماجرا و دستاوردها و پیامدهاى آن مى‌پردازیم:
در سال ششم هجرى، مسلمانان به فرمان پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) براى انجام حج، از مدینه عازم مکه شدند؛ اما مشرکان قریش، پس از آگاهى از این حرکت، مصمم شدند از ورود مسلمانان به مکه ممانعت کنند و سواره‌نظامى را نیز رویاروى ایشان فرستادند. سرانجام، کاروان مسلمانان در منطقة حدیبیه، در نزدیکى شهر مکه، متوقف شد.
در آن هنگام، خواستِ مسلمانان انجام حج، و خواستِ مشرکان ممانعت از حج مسلمانان بود. تعارض طرفین بسیار جدى و آشکار بود و هرآن، احتمال داشت که میان ایشان نبردى هولناک رخ دهد. در این حال، قریشیان بسیار سرسخت بودند؛ اما پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) با رفتارى آکنده از قاطعیت و مدارا، نخست، موضع مستحکم خود را چنین اعلان داشت: ما براى جنگیدن با کسى نیامده‌ایم؛ آمده‌ایم تا این خانه را طواف کنیم؛ پس با هرکس که ما را بازدارد، خواهیم جنگید، و در ادامه، پیشنهاد صلح داد و فرمود: اگر بخواهند، مدتى را تعیین کنیم و در آن مدت در امنیت به سر بریم، و آنان ما را با دیگر مردم آسوده بگذارند....(واقدى، ۱۴۰۹ق، ج ۲، ص ۵۹۳ـ۵۹۴). ناگفته نماند که مسلمانان حاضر در حدیبیه قریب ۱۴۰۰ تا۱۶۰۰ تن بودند (همان، ص ۵۷۴)، که این تعداد در مقایسه با نیرویى که قریش مى‌توانست فراهم سازد بسیار اندک بود. افزون بر این، مسلمانان به فرمان پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) براى این‌که قریشیان بدانند ایشان قصد حج دارند، فقط سلاح مسافر که شمشیر بود، با خود آورده بودند، و جز آن، جنگ افزارى نداشتند(همان،ص۵۷۳). ازاین رو، چنانچه جنگى رخ مى‌داد،آنان بایدفداکارانه وارد میدان مى‌شدند.
در آغاز، میانجى‌گرى‌ها و مبادلة سفیران نیز راه به جایى نبرد؛ تا این‌که مسلمانان با انجام بیعت رضوان، وفادارى و همراهى خود را با پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) تا سرحدّ جان‌فشانى اعلان کردند. بیعت رضوان، همراه با صحنه‌هاى شور و اشتیاق مسلمانان در اعلان وفادارى به پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله)، با حضور هیئتى از سفیران قریش انجام شد، و ایشان از آن شور و اشتیاق بیمناک شدند و به انجام صلح گرایش یافتند. در نهایت، قریشیان با چرخشى آشکار، هرگونه تردید در پذیرش صلح را کنار گذاردند (همان، ص ۶۰۴).
در این حال، مشرکان قریش، نگران وجهة خود نیز بودند. ازاین رو، شرط کردند که مسلمانان در آن سال وارد مکه نشوند و از حدیبیه بازگردند (همان). همچنین آنان خواستار شدند که پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) به‌طور یک‌جانبه، پناه‌جویانى را که از مکه به مدینه رو مى‌آوردند، بازگرداند؛ نیز نمایندة قریش پاى فشرد که در پیمان‌نامه، به‌جاى بسم‌اللّه‌الرحمن‌الرحیم، عبارت بسمک‌اللهم نگاشته و وصف رسول‌اللّه حذف شود. در برابر این امتیازخواهى‌ها، پیامبر اکرم(صلّی‌الله علیه وآله) با نرمش و مدارا، خواسته‌هاى قریش را پذیرفت؛ اما این شروط بر اصحاب وى بسیار گران بود، و بیشترشان را ناخشنود ساخت. این در حالى بود که صرف نظر از شروط یادشده، این صلح از نظر پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) این موارد بسیار راهبردى را دربرداشت:
1. ترک مخاصمه و جنگ به مدت ده سال؛
2. تأمین امنیت جانى و مالى؛
3. معتبر دانستن پیمان‌هاى هرطرف از سوى طرف دیگر؛
4. ورود به مکه و زیارت خانة خدا از سال بعد(ابن‌هشام، بى‌تا، ج۲، ص۳۱۷ـ۳۱۸؛ طبرى، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص ۶۳۵).
تا آن زمان، مشرکان قریش باتوجه به جایگاهى که میان مردم عرب داشتند، در دعوت جهانى رسول خدا(صلّی‌الله علیه وآله) به اسلام همواره مانعى بزرگ به‌شمار مى‌آمدند و چنان‌که گذشت، رسول خدا(صلّی‌الله علیه وآله) در پى آن بود که آسوده از دشمنى‌ها و کارشکنى‌هاى قریش، دیگر مردم را به اسلام، و در اصل به توحید ناب، فراخواند. بر این اساس، صلح حدیبیه نتایج و دستاوردهاى بسیار مهم و ارزشمندى داشت. در ارزیابى این نتایج و دستاوردها در بازة زمانى پس از صلح حدیبیه تا پیش از فتح مکه(سال ششم تا هشتم هجرى)، مى‌توان به این موارد اشاره کرد:
یک. حکومت اسلامى ازسوى مشرکان قریش به رسمیت شناخته شد؛ تا آنجاکه قریشیان پذیرفتند به مسلمانان خیانت نورزند(ر.ک: ابن‌زینى دحلان، بى‌تا، ج۲، ص۴۴).
دو. شمار مسلمانان فزونى و آیین اسلام گسترش یافت؛ زیرا با انجام این آشتى، دیگر از سخن گفتن رسول خدا (صلّی‌الله علیه وآله) با مردم ممانعت نمى‌شد (ر.ک: واقدى، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۶۲۴). ازاین رو، شمار مسلمانان همراه با پیامبر(صلی الله علیه و آله)، که در حدیبیه ۱۴۰۰ تا ۱۶۰۰ تن بود (همان، ص ۵۷۴)، در فتح مکه به ده هزار تن رسید (ابن‌هشام، بى‌تا، ج۲، ص۳۲۲).
سه. دامنة اقدامات تبلیغى و سیاسى و نظامى پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) گسترده شد؛ چنان‌که پس از این صلح، حضرت با جهانى کردن دعوت خود، سفیرانى را به‌سوى فرمان‌روایان سرزمین‌هاى دیگر فرستاد و آنان را به اسلام فراخواند(ر.ک: طبرى، ۱۳۸۷ق، ج۲، ص۶۴۴ـ۶۵۷). همچنین خیبر، آخرین و مستحکم‌ترین پایگاه یهود که به کانون فتنه‌انگیزى بر ضد مسلمانان تبدیل شده بود، به فتح مسلمانان درآمد (ابن‌هشام، بى‌تا، ج۲، ص ۳۲۸ـ۳۳۸).
چهار. مسلمانان اهتمام خود را به برپایى مراسم حج، که رسمى ریشه‌دار میان اقوام عرب بود، آشکار کردند، و بدین‌سان، زمینه‌اى مهم براى تمایل اعراب به پذیرش اسلام فراهم شد.
همچنین دیرى نپایید که قریشیان، خود از پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) خواستند شرط بازگرداندن پناه‌جویان را لغو کند و آنان را در مدینه پناه دهد؛ زیرا پناه‌جویان، که بنا به مفاد صلح نمى‌توانستند به مدینه بروند، با حضور بر سر راه بازرگانى مکه به شام، آن راه را براى قریش ناامن کرده بودند(همان، ص۶۲۷ـ۶۲۹). همچنین در سال هفتم هجرى، مسلمانان به مکه رفتند و عمره انجام دادند. آن‌گاه تنها بیست و دو ماه پس از صلح، قریشیان با مشارکت در شبیخون به قبیلة خزاعه، که هم‌پیمان پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) بودند، صلح را نقض کردند. پس مسلمانان به‌فرمان رسول خدا(صلّی‌الله علیه وآله) به سوى مکه عازم شدند، و با فتح مکه، به حاکمیت مشرکان در آن شهر پایان بخشیدند.
بررسى و تحلیل
آنچه گذشت، شناسایى مهم‌ترین موارد از صلح‌هاى نبوى بود؛ حال در تحلیل، نخست باید اذعان داشت که براى رسول خدا(صلّی‌الله علیه وآله) برپایة قولوا لا اله الا اللّه تفلحوا (لا اله الا اللّه بگویید تا رستگار شوید)، دعوت به اسلام و توحید، و نجات انسان‌ها از گمراهى اصالت داشت، و حضرت در دست‌یابى به این هدف آیینى، همواره صلح را بر جنگ، و دوستى را بر دشمنى ترجیح مى‌داد؛ البته این ترجیح دادن نیز به نوبة خود اصیل بود؛ نه شکلى و ظاهرى. این نکتة بسیار مهم است که پیشنهاد دهندة صلح حدیبیه ـ که چه‌بسا مهم‌ترین صلح در تاریخ اسلام است ـ شخص رسول خدا(صلّی‌الله علیه وآله) بود؛ اما او در همان حال که پیشنهاد صلح مى‌داد، به گسترش اسلام مى‌اندیشید و بر این اساس، آشکارا به میانجى صلح گفت: ... مدتى را تعیین کنیم و در آن مدت در امنیت [و عدم دشمنى با یکدیگر] به سر بریم، و آنان ما را با دیگر مردم آسوده بگذارند ... و نیز تأکید کرد: به خدا سوگند، در این کار خود (دعوت به اسلام) چنان خواهم کوشید تا سر و جان دهم (واقدى، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۵۹۳ـ۵۹۴). در اصل، رسول خدا(صلّی‌الله علیه وآله) هنگامى‌که از صف‌آرایى مشرکان و عزم آنان براى جلوگیرى از رسیدن مسلمانان به مکه آگاه شد، دردمندانه شکوه کرد: واى بر قریش! جنگ آنان را فرو خورده است؛ چه مى‌شد اگر آنان ما را با دیگر اقوام عرب وامى‌گذاشتند! (ر.ک: ابن‌هشام، بى‌تا، ج۲، ص۳۰۹؛ قمى، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۲۶۲و۲۶۳). حال این پرسش جدى مطرح است که آیا رسول خدا(صلّی‌الله علیه وآله) با انجام صلح در پى فرصت‌سازى بود؟
در پاسخ به این پرسش، با تکیه بر آنچه گذشت، باید گفت که رسول خدا(صلّی‌الله علیه وآله) هرگز در پى فرصت‌سازى براى فراهم کردن نیروى نظامى بیشتر و ارتقاى توانمندى جنگى و انجام نبردى غافلگیرانه نبود؛ اما بى‌تردید، در پى فرصت براى گسترش آیین اسلام و رفع موانع دعوت به یکتاپرستى بود. بر این اساس، مهم‌ترین هدف رسول خدا(صلّی‌الله علیه وآله) از صلح، تأمین امنیت بود تا بتواند به‌دور از تهدید دشمن و با آسودگى، پیام اسلام را به جهانیان ابلاغ کند. شایان توجه است که حضرت، ضمن پایبندى کامل به مفاد صلح، از فرصت و ظرفیت به دست آمده بهترین استفاده را کرد.
نرمش قهرمانانة پیامبر اعظم(صلّی‌الله علیه وآله) درواقع، برپایة نگرشى حکیمانه بود. او در صلح حدیبیه بى‌توجه به برخى رفتارهاى احساسى و هیجانى اصحاب، امتیازاتى را واگذار کرد؛ اما به هدفى راهبردى دست یافت. این را نیز نباید ناگفته گذاشت که پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) به‌طور دو سویه، هم خود به صلح پایبند بود، و هم پایبندى طرف مقابل را پى‌گیر بود؛ چنان‌که نقض صلح از سوى مشرکان مکه، به واکنش پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) و فتح مکه انجامید؛ البته در ادامه، به این نکته اشاره خواهد شد که این فتح بسیار بزرگ، با بیشترین رحمت و مهرورزى توأم بود
جنگ در سیرة پیامبر اعظم(صلّی‌الله علیه وآله)
جنگ، پدیده‌اى توأم با کشتار و اسارت و احیاناً ویرانى است، و به خودى خود، مطلوب آدمیان نیست؛ اما همین جنگ، در دفع متجاوز، یا رفع ظلم و گشودن راه حق، نه‌تنها مطلوب، بلکه بسیار مقدس خواهد بود؛ چنان‌که در آیین اسلام، چنین جنگ‌هایى عنوان جهاد یافته است و کشتگان آن شهید به‌شمار آمده و بسیار تعظیم شده‌اند (ر.ک: بقره: ۱۵۴؛ آل عمران: ۱۶۹؛ توبه: ۵۲).
پیش از این گذشت که براى پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله)، اصل، دعوت به بندگى خدا (توحید) بود، و او براى انجام این دعوت، صلح را بر جنگ ترجیح مى‌داد. حال بر همین اساس، در اینجا باید بر این نکته پاى فشرد که پیامبر اکرم(صلّی‌الله علیه وآله) هیچ‌گاه به اختیار خود به جنگ روى نمى‌آورد. پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله)پس از هجرت به مدینه و تشکیل حکومت در آنجا با هدف نمایش اقتدار امت اسلامى و ناامید کردن دشمنان از تجاوز، مأموریت‌ها و مانورهاى نظامى متعددى را سازمان داد. این مأموریت‌ها و مانورها، با حضور پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله)، غزوه، و بدون حضور ایشان سریّه نام یافت (ر.ک: ابن‌سعد، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۳؛ ابن‌هشام، بى‌تا، ج۲، ص ۶۰۸و۶۰۹). گویا چنین تصور مى‌شود که این غزوه‌ها و سریه‌ها همگى جنگ بود؛ درحالى که بسیارى از آنها بدون ستیز و برخورد نظامى، و گاهى حتى با انعقاد پیمان صلح به پایان رسید؛ چنان‌که غزوة اَبواء به صلح با بنى‌ضمره منجر شد (واقدى، ۱۴۰۹ق، ج ۱، ص ۱۱و۱۲)؛ غزوة ذوالعُشیره به صلح با بنى‌مُدلج انجامید (ابن سعد، ۱۴۱۰ق، ج ۲، ص ۶و۷)؛ همچنین غزوة تبوک، که بزرگ‌ترین غزوة پیامبر (صلّی‌الله علیه وآله) و در نوع خود کم‌نظیر بود و با همراهى سى هزار مسلمان انجام شد (ر.ک: واقدى، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۹۹۶)، بابرگزارى صلح‌هایى با چندین گروه و قبیلة مسیحى و یهودى مستقر در همان منطقه برپایة قانون جزیه پایان یافت (ر.ک: منتظرى مقدم، ۱۳۸۵، ص ۱۵۶ـ۱۷۱).
در این حال، تعدادى از سریه‌ها و نیز نُه مورد از غزوه‌هاى پیامبر (صلّی‌الله علیه وآله) با قِتال (جنگ و کشتار) همراه بود (ابن‌سعد، ۱۴۱۰ق، ج ۲، ص ۳؛ ابن‌هشام، بى تا، ج ۲، ص ۶۰۹). در اینجا باید اذعان داشت که با وجود انجام پژوهش‌هاى متعدد دربارة تاریخ و سیرة رسول خدا(صلّی‌الله علیه وآله)، به نظر مى‌رسد مسئلة جنگ در سیرة پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) همچنان نیازمند پژوهش بیشتر است. در این باره باید اهداف، زمینه‌ها و عوامل جنگ، دستورها و اقدامات رسول خدا(صلّی‌الله علیه وآله) در آغاز جنگ، حین جنگ و پس از جنگ بررسى شود. حال در ادامه، سعى بر این است که با گشودن برخى از این ابعاد، تصویرى کلى از جنگ در سیرة پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله)بازشناسى شود.
دو هدف کلى پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) از جنگ
پیامبر اکرم(صلّی‌الله علیه وآله) به‌طور کلى، در دو موقعیت و بر پایة یکى از این دو هدف به جنگ تن مى‌داد:
الف. حفظ کیان اسلام: برخى از جنگ‌ها، دفاعى، و هدف از آنها، دفعِ تجاوز دشمن به سرزمین یا امت اسلام بود.
ب. دعوت به اسلام: برخى از جنگ‌ها نیز با هدف رفعِ موانع موجود بر سر راه دعوت به اسلام انجام مى‌شد (براى مطالعة بیشتر، ر.ک: کاشف الغطاء، بى‌تا، ج۲، ص۳۹۵).
این دو هدف، به لحاظ نظرى، روشن و بى‌نیاز از تبیین است؛ زیرا همگان معترفند که باید در برابر متجاوز جنگید، و نیز باید موانعى را که بر سر راه حق قرار دارد، برطرف کرد. حال در تبیین مصداقى و تاریخى بحث، براى هدف نخست، باید از جنگ‌هاى کاملاً دفاعى و نام‌آشناى احد و خندق یاد کرد. همچنین دربارة هدف دوم، و این‌که برخى جنگ‌ها با هدف رفع موانع دعوت به اسلام بوده است، از یک سو، باید به تعصب‌ورزى جاهلانة مردم روزگار پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) و دشمنى‌ها و کینه‌هاى پنهان و آشکار آنان توجه داشت؛ چنان‌که در بدر، پیشنهاد صلح از سوى پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) مى‌رفت که آتش جنگ را خاموش کند؛ اما کینه‌توزى ابوجهل، مانع، و او خود در این جنگ کشته شد (ر.ک: قمى، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۲۶۲و۲۶۳)؛ از دیگر سو، باید دانست که در اساس، مشرکان عرب مانعِ هرگونه دعوت به اسلام بودند، و اجازه نمى‌دادند که این دعوت از راه اقدام فرهنگى و تبلیغى انجام شود. در این‌باره، گواه آشکار، برخوردهاى خشونت‌آمیز مشرکان مکه با پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) و مسلمانان بود، که پیوسته ایشان را تهدید و سرکوب و شکنجه‌هاى روحى و جسمى مى‌کردند، که همین سرکوب‌ها و شکنجه‌ها، باعث هجرت مسلمانان به حبشه و یثرب شد. همچنین پیش از این گذشت که رسول اکرم(صلّی‌الله علیه وآله) آرزو داشت وى را با مردم آسوده بگذارند. افزون بر این، گفتنى است که در دو شاهد آشکار دیگر، یکى حادثة رَجیع (ر.ک: واقدى، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۳۵۴و۳۵۵؛ ابن هشام، بى‌تا، ج۲، ص۱۶۹) و دیگرى ماجراى بِئر مَعونه (ر.ک: واقدى، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۳۴۶و۳۴۷)، به‌طور هم‌زمان و تقریباً هم‌شکل، ده‌ها تن از مبلّغانِ مسلمان به شبیخون مشرکان گرفتار آمدند، و قتل عام شدند؛ این در حالى بود که از آنان براى تبیین اسلام میان برخى اقوام عرب دعوت شده بود.
با بررسى جنگ‌هاى پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله)، مى‌توان دو هدف فرعى را نیز بازشناخت: یکى پیش‌گیرى، و دیگرى واکنش به پیمان‌شکنى و فتنه‌انگیزى. براى نمونه، در سال پنجم هجرى، پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) با آگاهى از این‌که قبیلة بنى‌المصطلق در تدارک هجوم به مدینه است، در اقدامى پیش‌گیرانه به آنان حمله کرد. شایان توجه است که در انتهاى این جنگ، با ازدواج پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) با دختر رئیس آن قبیله، مسلمانان همة اسیران دشمن را آزاد کردند (ر.ک: بلاذرى، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۴۲۳ـ۴۲۵). همچنین پیش‌تر گذشت که یهودیان یثرب در پى نقض صلح، مجازات شدند، و مکه به‌دنبال پیمان‌شکنى قریشیان، و خیبر به‌سبب فتنه‌انگیزى ساکنانش فتح شد.
ناگفته نماند که در جنگ پیش‌گیرانه و نیز در جنگى که واکنش به پیمان‌شکنى و فتنه‌انگیزى بود، درواقع، طرف مقابل ابتدا قصد هجوم، و یا دشمنى پنهانى داشت. ازاین‌رو، این‌گونه جنگ‌ها را مى‌توان پاسخ به تهدید کیان اسلامى، و داراى ماهیت دفاعى دانست، که بر پایة عمق تهدید دشمن بود.
اهتمام به موازین انسانى و هدایت‌گرى
شایان توجه است که رسول خدا(صلّی‌الله علیه وآله) هنگامى که سپاهى را مأمور به انجام سریه‌اى مى‌کرد، صرف‌نظر از دستورهاى نظامى موردى، به‌طور کلى به سپاهیان چنین سفارش مى‌کرد:
ـ به‌نام خدا و در راه خدا بجنگید؛
ـ خیانت نورزید و عهدشکنى نکنید؛
ـ مُثْله نکنید (اعضاى بدن دشمن را نبرید)؛
ـ کودکى را نکشید (یعقوبى، بى‌تا، ج۲، ص۷۷؛ مقریزى، ۱۴۰۱ق، ج ۹، ص۲۲۲)؛
ـ زنى را نکشید (ر.ک: واقدى، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۱۱۱۷؛ صالحى شامى، ۱۴۱۴ق، ج ۶، ص ۲۴۸).
براى نمونه، هنگامى که امیرالمؤمنین على(علیه‌السلام) از سوى پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) به فرماندهى سریّه‌اى منصوب، و مأمور شد که عازم یمن شود، از حضرت پرسید: چگونه رفتار کنم؟ پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) در پاسخ به وى فرمود: شروع به جنگ نکن تا آنها شروع به جنگ کنند، و اگر شروع به جنگ هم کردند و یکى دو نفر از شما هم کشته شدند بازهم تو جنگ مکن! با آنها مدارا کن و گذشت و چشم پوشى خود را به آنها نشان بده، و در نهایت، پاى فشرد: به خدا سوگند، اگر خداوند یک نفر را به دست تو هدایت کند برایت بهتر است از آنچه که خورشید بر آن طلوع و غروب مى‌کند (واقدى، ۱۳۶۹، ص ۸۲۶و۸۲۷). در این گزارش، در همان حال که از آغاز جنگ نهى شده، به کوشش براى هدایت‌گرى مردم سفارش شده است.
گفتنى است امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) خود با تأسى به سیرة پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله)، در دوران خلافتش در آغاز هر جنگى به سپاهش دستور مى‌داد: تا آنان (دشمنان) آغاز به جنگ نکرده‌اند شما به جنگ با ایشان نپردازید ...کشته‌اى را مُثله نکنید ...به هیچ زنى آزار و گزندى نرسانید. ایشان همچنین تصریح مى‌کرد: در عهد رسول اکرم(صلّی‌الله علیه وآله)، که زنان مشرک بودند، نیز ما مأمور بودیم از آزار رساندن به ایشان خوددارى کنیم (منقرى،۱۳۷۰،ص۲۷۹؛نهج البلاغه،۱۳۸۴،ن۱۴،ص۳۵۲).
بى‌تردید، براى رسول خدا(صلّی‌الله علیه وآله) هدایت دیگر انسان‌ها از هر چیزى ارزشمندتر بود. در این‌باره، در متن گزارش‌هاى مرتبط با غزوه‌ها و سریه‌ها نمونه‌هاى فراوانى وجود دارد. یک نمونه، رفتار پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) با حَکَم بن کیسان است. حَکَم در سریه‌اى به اسارت درآمد و نزد پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله)آورده شد. حضرت شروع به فراخواندن او به اسلام کرد، و با این‌که این فراخواندن به درازا کشید، حکم بن کیسان پذیراى اسلام نشد. پس عمربن خطاب با اظهار این‌که حکم هیچ‌گاه اسلام نمى‌آورد، از پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) اذن خواست که وى را به قتل برساند؛ اما حضرت اذن نداد، و سرانجام حکم اسلام آورد. اسلام او چنان نیک و استوار بود که او خود در حادثة بئر معونه جزء شهداى راه دعوت به اسلام شد (ابن سعد، ۱۴۱۰ق، ج ۴، ص ۱۰۲). درواقع، آنچه که براى پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) اهمیت داشت، فتح دل‌هاى دیگران و هدایت آنها بود، و نه فتح سرزمین‌ها. این اهتمام، خود رفتارهاى انتقام‌جویانه را از سیرة جنگى پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله)دور مى‌کرد، و او را مایة رحمت انسان‌ها مى‌ساخت.
در دوران حکومت رسول خدا(صلّی‌الله علیه وآله) تقریباً تمام شبه‌جزیرة عربستان فتح شد؛ این در حالى بود که آمار کشته‌هاى این فتوحات، بسیار اندک، و احتمالاً کمتر از هزار تن یا هزار و اندى بود. در این میان، در فتح مکه، که بى‌تردید، بزرگ‌ترین فتح پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) بود؛ حضرت این سخن را که امروز روز انتقام است، انکار، و تصریح فرمود: امروز روز رحمت است (واقدى، ۱۴۰۹ق، ج ۲، ص ۸۲۱).
نتیجه
در سیرة رسول خدا(صلّی‌الله علیه وآله) نه صلح و نه جنگ، هیچ‌یک به خودى خود اصیل نبود، و دعوت به توحید اصالت داشت (قولوا لااله الا اللّه تفلحوا)؛ البته پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) مى‌کوشید تا با روش مسالمت‌آمیز به این دعوت بپردازد، و تا حد امکان از جنگ دورى کند.
در این حال، صلح‌هاى پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله)، به نوبة خود اصیل و واقعى بود. در مهم‌ترین صلح، یعنى صلح حدیبیه، پیشنهاددهندة صلح، شخص پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) بود. پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) با نمایش استحکام مسلمانان، در چارچوب بیعت رضوان، به تحکیم پایه‌هاى صلح پرداخت، و در انعقاد صلح، نرمشى قهرمانانه مبتنى بر نگرشى حکیمانه داشت؛ چنان‌که بى‌توجه به برخى رفتارهاى هیجانى، امتیازاتى داد، و به اهدافى راهبردى دست یافت. مهم‌ترین هدف پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله)، دستیابى به امنیت بود تا بتواند به آسودگى پیام اسلام را به جهانیان ابلاغ کند. حضرت ضمن پایبندى کامل به مفاد صلح، از ظرفیت به دست آمده بهترین استفاده را کرد.
پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) هیچ‌گاه به اختیار به جنگ روى نمى‌آورد، بلکه یا در دفاع از کیان اسلام و یا در رفعِ موانع موجود بر سر راه دعوت به اسلام، به جنگ تن مى‌داد. برخى از جنگ‌هاى پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) پیش‌گیرانه و برخى نیز واکنش به پیمان‌شکنى و فتنه‌انگیزى بود، که در این موارد، طرف مقابل قصد هجوم، و یا دشمنى پنهانى داشت. جنگ، آن‌گاه که ضرورت مى‌یافت، جهاد، و امرى مقدس بود، که مى‌توانست به یکى از دو نیکى، پیروزى یا شهادت، بینجامد: اِحْدَى الْحُسْنَیَیْن.
پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) در جنگ‌ها به رعایت موازین الهى و انسانى پاى مى‌فشرد. اهتمام پیامبر صلّی‌الله علیه وآله) به هدایت‌گرى، سبب مى‌شد که رفتارهاى جنگى او به دور از انتقام‌جویى و توأم با رحمت و مهرورزى باشد. پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله) با تلفاتى بسیار اندک، قلمروى بسیار وسیع را گشود؛ البته براى او، هیچ‌گاه فتح سرزمین اهمیت نداشت، و مهم، فتح دل‌ها بود.
منابع
1. نهج البلاغه، ۱۳۸۴، ترجمة محمد دشتى، چ بیست و ششم، قم، مؤسسة فرهنگى تحقیقاتى امیرالمؤمنین علیه‌السلام.
2. ابن‌زینى دحلان، احمد، بى‌تا، السیرةالنبویه و الآثار المحمدیه، چ دوم، بیروت، دارالمعرفه.
3. ابن‌سعد، ابوعبداللّه محمد، ۱۴۱۰ق، الطبقات الکبرى، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه.
4. ابن‌سلام، ابوعبید، ۱۳۸۸ق، الاموال، تحقیق محمد خلیل هراس، قاهره، مکتبة الکلیات الازهریه.
5. ابن‌هشام، ابومحمد عبدالملک، بى‌تا، السیرةالنبویه، تحقیق مصطفى‌السقا و دیگران، چ دوم، بیروت، دارالمعرفه.
6. احمدى میانجى، على، ۱۹۹۸، مکاتیب الرسول، بى‌جا، دارالحدیث.
7. بلاذرى، احمدبن یحیى، ۱۴۱۷ق، انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دارالفکر.
8. تافلر، آلوین و هایدى، ۱۳۷۲، جنگ و ضد جنگ، ترجمة شهیندخت خوارزمى، تهران، سیمرغ.
9. دورانت، ویل، ۱۳۷۱، تاریخ تمدن، ترجمة گروه مترجمان، چ سوم، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى.
10. سهیلى، عبدالرحمن، ۱۴۱۲ق، الروض الأنف، تحقیق عبدالرحمن الوکیل، بیروت، دار احیاء التراث العربى.
11. صالحى شامى، محمدبن یوسف، ۱۴۱۴ق، سبل الهدى و الرشاد فى سیرة خیرالعباد، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و على محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه.
12. طبرى، محمدبن جریر، ۱۳۸۷ق، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم، چ دوم، بیروت، روائع التراث العربى.
13. عاملى، سیدجعفرمرتضى، ۱۴۱۵ق، الصحیح من سیرة النبى الاعظم(صلّی‌الله علیه وآله)، چ چهارم، بیروت، دارالهادى دارالسیره.
14. فروید، زیگموند، ۱۳۷۵، آیندة یک پندار، ترجمة هاشم رضى، چ دوم، بى‌جا، مؤسسة انتشارات آسیا.
15. قمى، على بن ابراهیم، ۱۴۱۲ق، تفسیر القمى، بیروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات.
16. کاشف الغطاء، شیخ جعفر، بى‌تا؛ کشف الغطاء، بى‌جا، مهدوى اصفهانى.
17. مقریزى، احمدبن على، ۱۴۰۱ق، امتاع الاسماع، تحقیق محمدعبدالحمید النمیسى و محمدجمیل غازى، قاهره، دارالانصار.
18. منتظرى مقدم، حامد، ۱۳۸۵، بررسى تاریخى صلح‌هاى پیامبر(صلّی‌الله علیه وآله)، چ دوم، قم، مؤسسة آموزشى و پژوهشى امام خمینى(قدس سره).
19. منقرى، نصربن مزاحم، ۱۳۷۰، پیکار صفین، ترجمة پرویز اتابکى، چ دوم، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى.
20. واقدى، محمدبن عمر، ۱۳۶۹، المغازى، ترجمة محمود مهدوى دامغانى، چ دوم، تهران، مرکز نشر دانشگاهى.
21. واقدى، محمدبن عمر، ۱۴۰۹ق، المغازى، تحقیق مارسدن جونز، چ سوم، بیروت، موسسة الاعلمى للمطبوعات.
22. یعقوبى، احمدبن ابى یعقوب، بى‌تا، تاریخ الیعقوبى، بیروت، دارصادر.



صلح و جنگ در سیرة پیامبر اعظم(صلی‌الله علیه وآله)
6
| | |
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود

آرشیو مطالب

Skip Navigation Links.

دسته بندی ها

Skip Navigation Links.