نام‌گذاری در سیرة رسول خدا(ص) و نقش آن در فرهنگ‌سازی و هویت‌بخشی

16 مرداد 1405
شماری از نام‌هاای گزینشی رسول خدا(ص) معطوف به ویژگی‌های شخصیّتی و خانوادگی افراد بود و از برجستگی‌های آنان حکایات داشت؛ آن‌گونه که در نام‌گذاری دخترش فاطمه به این نام، یکی از حکمت‌های آن را بهره‌مندی وی از امتیازاتی چون نجات خود و دوستدارانش از آتش به شمار آورد
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

نام‌گذاری در سیرة رسول خدا(ص) و نقش آن در فرهنگ‌سازی و هویت‌بخشی
نویسنده: اکبر احمدپور
منبع: تاریخ و فرهنگ، بهار و تابستان1394، شمارة 94
چکیده
یکی از سیاست‌های اصولی رسول خدا(ص) در حوزة تعلیم و تربیت و پی‌ریزی جامعه‌ای آرمانی بر اساس آموزه‌های دینی، حوزة نام‌گذاری‌هاست؛ از این رو رسول خدا(ص) با هدف فرهنگ‌سازی و هویت‌بخشی، در کنار سفارش‌های قرآنی، خود نیز در همة حوزه‌های مرتبط از جمله گزینش نام زیبا برای کودکان، بهینه‌سازی و تغییر نام بزرگ‌سالان، کنیه‌گذاری، اصلاح و دگرگون سازی نام‌های قبایل و اماکن و جز آن، کوشید فرهنگ نام‌گذاری را از عناصر جاهلی پاکسازی نموده و با گزینش نام‌های پسندیده و سازوار با فرهنگ دینی، نشاط و بالندگی را در جامعه تزریق نماید. او همچنین ضمن دوری از نام‌های نکوهیده و تفأل به نام‌های زیبا، حتی بر اموال شخصی خود نیز نام‌های نیکو نهاد و بدین ترتیب زیباگزینی در نام را نسبت به همة پدیده‌های پیرامون به مطالبة عمومی مردم و فرهنگ مسلط آنان مبدل ساخت.
کلیدواژه‌ها: سیرة رسول خدا(ص)، نام‌گذاری، کنیه
مقدمه
نام‌ها، افزون بر نشان دادن ویژگی‌ها و توانایی‌های صاحب نام، نوع نگاه، شیوة تعامل و چگونگی رویارویی او را با پدیده‌های مرتبط و برعکس، ترسیم نموده و رابطه‌ای عاطفی، سازنده و هدفمند میان آنان برقرار می‌سازد. بر همین اساس رسول خدا(ص) کوشید با گزینش نام‌هایی سازوار با ایده‌ها و آرمان‌های مکتبی خود در همة حوزه‌ها، اعم از اشخاص و گروه‌ها، قبایل و تیره‌ها، شهرها و مناطق، به اصلاح جامعه و تحول در اندیشة انسان بپردازد و روابط وی را با دیگر پدیده‌ها بهبود بخشیده، محیطی سرشار از شادابی را برای رشد آماده سازد. آشکار است که نام در صورتی‌که زیبا برگزیده شود، می‌تواند به زیدگی معنی ببخشد و ضمن تقویت خودباوری و زیباگرایی او را نسبت به پدیده‌های پیرامویی افزایش داده، افق‌های تازه‌ای را فرارویش بگشاید و در برابر، گزینش نام‌های نازیبا، افزون بر آسیب‌های روانی در نوع تعامل فرد و ارتباط وی با دیگران نیز آشفتگی به وجود آورد. به همین جهت رسول خدا(ص) از به‌کار بردن نام‌های نامناسب و بی‌محتوا و یا ناهمخوان با اهداف متعالی خویش دوری می‌جُست، و هرگاه با اینگونه نام‌ها روبه‌رو می‌گشت، بی‌درنگ به تغییر آن همت می‌گماشت. افزون بر آن، معیارهای ویژه‌ای را نیز در این باب به‌دست داد تا مردم با استفاده از آنها به گزینش نام‌های مناسب بپردازند.
مقالة پیش رو نقش و جایگاه سیرة رسول خدا(ص) بر بهینه‌سازی نام‌ها و فرهنگ‌سازی‌های مرتبط پرداخته است.
1. تعاریف
1-1. سیره: سیره بر وزن «فِعلة» از ریشة سیر به معنای رفتن آمده است. البته نه هر رفتنی، بلکه تنها نوع
خاصی از آن را «سیره» گویند. بنابراین در تعریف «سیره» می‌توان گفت: نوع حرکات، رفتار عملی و نیز شیوه و روشی است که انسان در زندگی به منظور دستیابی به هدفی خاص در پی می‌گیرد. چنانچه لغویان هم در تبیین مفهوم آن بر اصطلاحاتی چون: طریقه، سنت، حالت، هیئت و مذهب تکیه نموده‌اند(طریحی، 3/340؛ زبیدی، 12/116؛ فیروزآبادی، 2/78)، آن سان که در فرهنگ لغات فارسی نیز آن را به: سیرت، روش، مذهب، عادت، سنت، خلق و خو و مواردی از این دست تفسیر نموده‌اند(دهخدا، 29/762؛ معین، 2/1977).
2-1. نام: در تعریف نام گفته‌اند: لفظی است که بدان چیزی یا شخصی را بخوانند(دهخدا، 46/234؛ معین، 4/4612). برخی دیگر گفته‌اند: کلمه یا گروهی از کلمه‌ها که برای نامیدن و شناسایی انسان، حیوان یا چیز دیگری به‌کار می‌رود(انوری، 8/7681). معادل نام را در زبان عربی «اسم» گویند که از منظر لغویان لفظی است که دلالت بر «معنا» می‌کند بدون آن‌که زمان از آن استفاده شود، در برابر «مهمل» که فاقد معنا است(زبیدی، 10/183؛ طریحی، 1/203). برخی هم گفته‌اند: اسم چیزی است که به وسیلة آن می‌توان ذات شئ را شناخت و به درون آن دست یافت(راغب، 250).
نام‌گذاری را هم همان نام‌گذاشتن، تسمیه، نام نهادن، اسم چیزی را معین کردن و یا نامیدن، دانسته‌اند(دهخدا، 46/251؛ معین، 4/4627).
3-1. اصطلاحات مرتبط
1-3-1. لقب: لقب که یکی از اصطلاحات مرتبط با اسم است، نامی است به جز نام نخست شخص به جهت ستایش و یا تنقیص وی. البته گاهی نیز ممکن است این لقب تنها به جهت شناسایی، بدون هیچ‌گونه تنقیصی، و حتی با رضایت وی انجام یافته باشد، مثل نام‌گذاری دانشوران برجسته‌ای به نام: اعمش و اخفش و...(راغب/401/؛ 13/94؛ طریحی، 2/167).
2-3-1. کنیه: در کنیه هم نوعی پنهان سازی و پرده پوشی را می‌توان یافت؛ چرا که در آن از نام بردن شخص به نام اصلی وی خودداری می‌گردد، بلکه با نامی دیگر، و البته به انگیزة تعظیم و احترام، از وی یاد می‌شود(ابن منظور، 12/174؛ طریحی، 1/363). البته برای کنیه گونه‌های دیگری نیز برشمرده‌اند که ملاحظة آنها مفید و سودمند است(ابن منظور، همان).
2. رابطة نام و معنا
در باب رابطة نام و معنا باید گفت: نام‌های بشری که انسان پدیدآورندة آن است، قراردادی است نه واقعی؛ زیرا ممکن است کسانی برای پدیده‌ای زشت، نامی زیبا برگزینند و یا به عکس، اما نام‌های خداوند حقیقی و واقعی بوده و تخیّل و گزافه‌گویی در آن راه ندارد. با این حال این واقعیت را نمی‌توان نادیده انگاشت که معانی زیبا به صورت طبیعی نام را نیز پسندیده می‌سازد و در برابر، معانی پست و منفور، به الفاظ هم تسری می‌یابد؛ چنانچه در زیارت جامعه خطاب به امامان: می‌خواییم:«أَسْمَاؤکلمْ فِی الْأَسْمَاءِ وَ أَنْفسُکمْ فِی النُّفوسِ فَمَا أَحْلَا أَسْمَاءَکلم؛ نام‌های شما در میان دیگر نام‌ها است و خود نیز در میان مردمید، اما چه شیرین و نیکوست نام‌های شما!» (شریعتی، 143)
افزون بر آن، گاهی نام نیز، فارغ از معنا، دارای آثار و خواص ذاتی و تکوینی است که شرافت ذاتی پیدا کرده، ممتاز از دیگر نام‌ها می‌گردد. چنان‌که خداوند برای شماری از پیامبران و اولیای خویش، به‌گونه‌ای مستقیم نام‌هایی را برگزیده، و یا به پیامبر(ص) دستور می‌دهد برای فرزندان نام‌های ویژه‌ای را که تا آن زمان چندان شناخته شده نبود، یعنی حسن و حسین(ع) و فاطمه(س) را در نظر بگیرد و یا برخی از نام‌ها را تغییر دهد، این با خنثی بودن نام‌ها نسبت به معانی و فقدان آثار ذاتی و تکوینی برای آنها سازگار نیست. به علاوه شماری از احکام که در متون فقهی بر برخی از نام‌ها مترتب گشته، همچون رعایت ادب و احترام نسبت به نام‌های پیامبران و امامان(ع)، و یا حرمت و نارواییِ دست زدن جُنب و حائض به این‌گونه نام‌ها و مواردی از این قبیل(شهید اوّل، 1/270؛ 13/94)، می‌تواند مؤیّد حقیقت پیش‌گفته باشد. آشکار است که این قاعده تنها محدود به حوزة انسانی نیست، بلکه در غیر آن نیز جاری و ساری است.
3. نام‌گذاری و هویت‌سازی
نام‌گذاری در هویت سازی به‌ویژه در حوزة انسایی، نقش تعیین کننده‌ای خواهد داشت؛ چرا که نام افزون بر آن‌که نشان دهندة ذات و هویّت انسان است، نمایانگر استقلال و تمایز او نسبت به دیگران نیز هست و حوزة وجودی او را از غیر خود جدا می‌سازد؛ از همین رو است که انسان‌ها از داشتن نام‌های مبهم و مشترک از آن جهت که مرز آنان را با دیگران مشخص نمی‌کند، گریزان‌اند. به‌علاوه نام، عامل ارتباط انسان با گذشته بوده و پیوند او را با پیشینة فرهنگی و اعتقادی‌اش برقرار خواهد ساخت؛ چرا که بیشتر نام‌ها برگرفته از نام‌های آباء و اجدادی و یا شخصیّت‌های فرهنگی و اعتقادی است و انسان با بهره‌وری از این نام‌ها، خود را با عقبة فرهنگی و تاریخی ریشه‌داری مرتبط می‌یابد، و همین عامل زمینة هویت سازی و شخصیت پردازی او را فراهم می‌سازد. ضمن آن‌که نام، به‌ویژه آنجا که برگرفته از نام چهره‌های بلندآوازة دینی باشد می‌تواند بهترین الگو را فراروی انسان قرار دهد تا وی شخصیّت و آیندة خود را برابر این تراز طراحی و بهینه‌سازی نماید. گذشته از آن، نیاز به بالیدن و تکیه بر افتخارات، نیاز همیشگی و بی‌چون و چرای انسان در حوزة روح و روان است که بدون آن دچار خودکم‌بینی و بحران‌های روحی و روانی شده و بیم از انحراف و کجروی و نیز پناه بردن به آرام‌بخش‌های خیالی و بدلی او را تهدید خواهد نمود؛ که نام‌های نامناسب، افزون بر مشکلات ریز و درشت آن، به صورت معمول انسان را در معرض آزار و تحقیر دیگران قرار داده، زمینة یأس و خودکم‌بینی را برای صاحبش فراهم خواهد ساخت. از این رو ورود جدّی رسول خدا(ص) به حوزة نام‌گذاری‌ها، پی‌ریزی یکی از اصلی‌ترین پایه‌ها و زیرساخت‌های تمدن اسلامی که همان هویت‌سازی دینی است خواهد بود؛ چرا که برپایی جامعة دینی، بدون برخورداری از هویت مستقل اسلامی، آن‌هم در همة عرصه‌ها، از جمله حوزة نام‌گذاری‌ها، سرابی بیش نیست.
4. قرآن و نام‌گذاری
در قرآن نیز بهره‌گیری از نام‌های زیبا و پرهیز از نام‌گذاری‌های نامناسب، مورد سفارش جدّی است و همین آموزه‌ها است که الهام بخش رسول خدا(ص) قرارگرفته و سیاست‌های راهبردی آن حضرت را تعیین نموده است. از جمله در سورة حجرات می‌فرماید: «وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ؛ و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفرآمیز بگذارید». هرچند در این آیه به صورت مستقیم از القاب زشت نهی شده است، امّا آشکار است که بسیاری از آنها برگرفته از نام‌های زشت است. ضمن آن‌که لقب از گسترة مفهومی وسیعی برخوردار بوده، شامل هر نام و صفتی است که اگر انسان را با آن بخوانند، برایش ناخوشایند است.
در شأن نزول آیه آمده است که: عایشه از صفیّه، همسر دیگر رسول خدا(ص)، به عنوان «یهودیّه» یاد نمود و او را سرزنش می‌کرد. صفیّه شکایت او را نزد رسول خدا(ص) برد و آن حضرت ضمن دل‌داری وی، شیوة پاسخ‌دهی را نیز یادش داد تا به وی بگوید: «پدرم هارون و عمویم موسی و همسرم رسول خدا(ص) است. افتخاری که دیگر همسران آن حضرت فاقد آنند» (واحدی، 218؛ طبرسی، 9/227). البته وجوه دیگری هم در شأن نزول آیه، از جمله: عیب‌جویی عایشه نسبت به زینب و یا ام سلمه، و یا زنانی نسبت به صفیّه سخن به میان آمده است(همان‌جا؛ زمخشری، 4/373). یا در سورة بقره از فسوق و جدال در حج نهی شده است(بقره، آیة 197)، که برابر دیدگاه برخی مفسران ناسزاگویی و بهره‌گیری از نام‌های زشت نیز در شمار معانی آن دو است(طبرسی، 2/44؛ طوسی، 9/164).
خداوند نیز نام‌هایی را برای پیامبران و اولیای خویش و جز آنان برگزیده است که نشان‌دهندة اهمیّت این موضوع در فرهنگ دینی است؛ چنانچه فرزند مریم را به نام مسیح(آل‌عمران، 45)، پیامبر آخرالزمان را به نام احمد(ص)(صف، 6)، فرزند زکریا را به نام یحیی(مریم، 7)، نام‌گذاری نموده است. نیز نامیدن پیروان رسول خدا(ص) به «مسلمانان» (حج، 78)، و یا صحابیان آن حضرت به «انصار» و «مهاجر» و نسل بعدی به «تابعان» (توبه، 100). به علاوه، خداوند نیکوترین نام‌ها را نیز از آنِ خود دانسته است(طه، 8؛ حشر، 24)، و این می‌تواند بیانگر این پیام باشد که در نام‌گذاری‌های انسانی نیز باید بهترین‌ها را در حوزة قالب و محتوا برگزید تا هم از حُسن ظاهری بهره‌مند باشد و هم از لطافت معنوی.
5. اصول کلی و سياست‌های محوری رسول خدا(ص) در حوزة نام‌گذاری‌ها
1-5. گزینش نام نیکو برای کودکان
کودکان نخستین واژه‌ای را که با آن آشنا شده و ارتباط برقرار می‌سازند نامشان است، و همین نام است که همواره همراه آنان بوده و هیچ‌گاه از آنان جدا نمی‌شود. ضمن آن‌که اثرگذاری نام بر مخاطبان خود نیز انکارناشدنی است؛ چرا که نام در صورتی‌که از وجاهت ظاهری مفهومی برخوردار باشد، افزون بر اعتماد به نفسی که ارزانی صاحب می‌سازد، خوش‌بینی و حُسن‌ظن دیگران را نیز برمی‌انگیزاند و فضای آرام‌بخشی را پدید می‌آورد. در برابر نام‌های بی‌محتوا و ناسره، احساس ناخوشایندی را در روان کودک و دیگران برجای می‌نهد و رابطة او را با همسالان و مردم تحت تأثیر قرار می‌دهد. از همین‌رو رسول خدا(ص) با آگاهی از نقش نام و تأثیر آن، همواره به یاران سفارش می‌نمود: برای فرزندان خود زیباترین نام‌ها را برگزینند: «نخستین هدیة هر شخص برای فرزندش نام نیکو است، پس، نام فرزندتان را نیکو بسازید»(نوری، 15/127). در پاسخ به مردی که از آن حضرت نسبت به حقوق فرزندش پرسیده بود، فرمود: «أَن تُحَسِّنَ اسْمَهُ وَ أَدَبَهُ وَ تَضَعُهُ مَوْضِعاً حَسَاناً؛ (حرعاملی، 15/124) این‌که نام را نیکو و ادب را آراسته گردانی و او را در جایگاه شایسته‌ای قرار دهی».(برای موارد دیگر، ر.ک. همو، 123؛ ابی داود 2/467؛ هیثمی، 8/51). افزون بر سنت قولی، رسول خدا(ص) در عمل نیز پیشگام این حوزه بود و نام‌گذاری کودکان را به صورت جدی در دستور کار خود قرار داد.
5-2. معیارهای گزینش
رسول خدا(ص) معیارهای روشنی در مورد ویژگی‌های یک نام شایسته به دست داده است که می‌تواند بهترین الگو برای مردم تلقی گردد. از آنجا که در مکتب اسلام خضوع و بندگی و تخلق به آداب الهی، یکتاپرستی و معنویت با تار و پود آن در هم آمیخته بود، طبیعی بود که نام‌های مورد نظر رسول خدا(ص) می‌بایست با این آموزه‌ها همسو باشد. بر این اساس موارد ذیل شایستة یادآوری است:
1-2-5. نام‌های بندگی ساز: بدون تردید بیشترین توجه رسول خدا(ص) در حوزة نام‌گذاری‌ها به نام‌هایی بود که نشان از عبودیّت و تسلیم در برابر آفریدگار هستی داشت و صاحب خود را به کرنش در این باره وامی‌داشت؛ چنانچه فرمود: «نِعمَ الأسماءُ عبدُالله و عبدُالرحمن، الاسماءُ المُعَبَّدَة»(راوندی، 104؛ نوری، 15/128؛ برای موارد دیگر، ر.ک. دارمی، 2/473؛ کاندهلوی، 16/417).
برابر همین سیاست زمانی که فرزند زبیر به عنوان نخستین مولود از مهاجران در مدینه متولد شد، آن حضرت نام عبدالله را برایش برگزید(مسلم، 14/351؛ قرطبی، 3/62). یا فرزند ابی طلحه انصاری را عبدالله نام نهاد(مسلم، 14/349؛ قرطبی، 3/62)؛ آن‌گونه که پیشتر نام یکی از فرزندان خود را هم عبدالله نامیده بود (یعقوبی، 2/14؛ ابن سعد، 3/7). عبارت «الأسماء المعُبَّدَه» نقش علت را در این کلام بازی می‌کند؛ به این معنا که ملاک زیبایی و سرآمدی یک نام در گرو آن است که این نام تا چه اندازه انعکاس دهندة خضوع و کرنش نسبت به پدید آورندة هستی است و این به مثابه قاعده‌ای است فراگیر و همیشگی در حوزة نام‌گذاری‌ها.
2-2-5. همنامی با پیامبران: نام‌های پیامبران نیز که زمینه‌ساز آشنایی مردم با نظام توحیدی بودند، همواره مورد توصیه و سفارش جدّی رسول خدا(ص) بود؛ چنان‌که فرمود: «هیچ خانواده‌ای نیست که در میان آنان نام پیامبری باشد جز آن‌که خداوند فرشته‌ای را به سوی آنان گسیل می‌دارد تا صبح و شام آنان را تقدیس، نماید» (حرعاملی، 15/125). یا فرمود: «تَسَامَّوْا بِأَسْمَاءِ الْأَنبِیَاء؛ (قرطبی، 4/338) فرزندان خود را به نام‌های پیامبران نام‌گذاری نمایید». آن حضرت نوزادان بسیاری از صحابیان را به نام‌های پیامبران نامیده است. به نقل از ابن سعد، عمر همة نوجوانان مدینه را که همنام پیامبران بودند در خانه‌ای گرد آورد تا نام آنان را تغییر دهد. پدران آنان نزد خلیفه آمدند و شاهد آوردند که تمامی آنان را پیامبر(ص) نام‌گذاری نموده است. عمر که چنین دید آنان را رها ساخت(ابن سعد، 5/69). پیامبر(ص) فرزند عبدالله بن سالم را در دامن نهاد و دستی بر سرش کشید و نام «یوسف» را برایش برگزید(ابن اثیر، 5/529؛ احمد، 4/35). زمانی هم که خود آن حضرت از ماریه صاحب فرزندی شد، نامش را ابراهیم گذاشت(آیتی، 77). همچنین فرزند ابوموسی اشعری را ابراهیم نامید(مسلم، 14/351). یا نام‌های حسن، حسین و محسن را برای فرزندان فاطمه(س) برگزید و فرمود: «آنها را به نام‌های فرزندان هارون نامیدم»(ابن اثیر، 2/19). تأکید آن حضرت بر نام خودش و این‌که هرکس که از فرزندانی بهره‌مند است می‌بایست دست کم یکی از آنها را «محمّد» بنامد، در همین راستا قابل ارزیابی است. آن حضرت فرمود: «هرکس، چهار فرزند(و در نقل دیگری سه فرزند) داشته باشد و یکی از آنان را به نام من ننهد، بر من جفا نموده است(نوری، 15/126؛ هیثمی، 8/49)؛ از همین‌رو نوزادان فراوانی را به این نام مفتخر ساخت(بلاذری، 2/203؛ قرطبی، 3/423؛ ابن اثیر، 5/83).
3-2-5. ویژگی‌های ذاتی و خانوادگی: شماری از نام‌هاای گزینشی رسول خدا(ص) معطوف به ویژگی‌های شخصیّتی و خانوادگی افراد بود و از برجستگی‌های آنان حکایات داشت؛ آن‌گونه که در نام‌گذاری دخترش فاطمه به این نام، یکی از حکمت‌های آن را بهره‌مندی وی از امتیازاتی چون نجات خود و دوستدارانش از آتش به شمار آورد(صدوق، 1/213؛ اربلی، 1/439؛ ابن شهرآشوب، 3/377). البته دیگر نام‌های آن حضرت نیز این‌گونه بود(صدوق، 1/216،215؛ اربلی، 1/440،439). یا نام «علی» را به لحاظ برتری‌های امام علی(ع) در همة عرصه‌ها، برای آن حضرت برگزید(مجلسی، 35/59؛ احمدی میانجی، 1404ق، 21). نیز «حسنین(ع)» را به لحاظ جایگاه بی‌مانند و بی‌بدیل آن دو، سیّد جوانان بهشتیان و یا «ریحانة» خود نامید. عمار را هم به جهت اخلاق پاکیزه و اندیشة پاکش «طیِب» و «مطیَب» نامید(ابن ماجه، 1/52؛ ابن ابی شیبة، 6/388،381؛ تستری، 8/36؛ قرطبی، 1/437و 3/229؛ إربلی، 1/556؛ مفید، 2/27-26)
4-2-5. بزرگداشت اصحاب برجسته: گاهی احیای نام شخصیت‌های برجسته‌ای که در مراحل مختلف تشکیل و استقرار نظام نوپای دینی، خدمات شایسته‌ای داشته و اثرگذار بودند، مورد نظر رسول خدا(ص) بود. چنانچه فرزند سَهْل بن حُنَیف را به احترام اَسعدبن زُرارَه که در شمار نخستین مسلمانان مدینه و از پیشگامان آنان در بیعت با پیامبر(ص) بود، «اسعد» نامید(قرطبی، 4/368). یا فرزند ابوأسید را «منذِر» نامید(مسلم، 14/353). به علت آن بود که یکی از خویشاوندان این خانواده «مُنذِر بن عمرو» بود که در حادثة بئر معونة به شهادت رسیده بود در حالی که امیر آن گروه بود. نیز مردی از رسول خدا(ص) پرسید: صاحب فرزندی شده‌ام، چه نامی را برایش برگزینم؟ فرمود: «نام حمزه را برگزین که دوست داشتنی‌ترین نام نزد من است»(کلینی، 6/19؛ حرعاملی، 15/129).آشکار است که شیفتگی رسول خدا نسبت به نام حمزه نه به جهت خویشاوندی با پیامبر(ص) که به علت برخورداری از کمالات بسیار بود.
5-2-5. برخورداری از پیام‌های فرهنگی و تربیتی: نام‌هایی که از پیام‌های فرهنگی مثبت برخوردار بوده، آثار روانی و تربیتی شناخته شده‌ای را برجای می‌گذاشت؛ همچون خوش‌یُمنی، آسان‌گیری، گره‌گشایی، کار و تلاش، همت بلند و یا نشانه‌های صدق و راستی در آن دیده می‌شد، و با واقعیات همسویی بیشتری داشت، در شمار نام‌های مورد علاقة پیامبر(ص) بود. گزینش نام‌هایی همچون سعید، راشد، (ابن اثیر، 3/17، 142)، حسین، سلیم، سلیمان(هماان، 2/18، 449،446) و موارد دیگر در همین راستا قابل ارزیابی است.
5-3. دگرگون‌سازی و به‌گزینی در نام‌های بزرگ‌سالان
یکی از اقدامات راهبردی رسول خدا(ص) که همگام با پیدایی نظام نوپدید دینی و دگرگونی در باورها و ارزش‌ها صورت می‌یافت، تغییر نام اشخاص بود. از آنجا که در سایة اسلام ارزش‌های تازه‌ای سربرآورده و مناسبات فردی و اجتماعی مردم دگرگون گشته بود و به تدریج فرهنگ و آداب و رسوم کهن قبیله‌ای جای خود را به وابستگی‌های دینی می‌داد، از این‌رو تغییر نام و بهینه‌سازی آن نشانة ورود به عصر جدید و گشوده شدن فصل تازه‌ای در زندگی مردم و قطع ارتباط با گذشته تلقی می‌گشت. به هر روی سیرة رسول خدا(ص) بازتاب دهندة چنین دیدگاهی است: «کانَ النبی(ص) اذا سَمِعَ الِاسمَ القَبیحةَ حَوَلَه اِلی مَا هُوَ اَحسَن مِنهُ؛(ابن ابی‌شیبة، 5/263) هرگاه رسول خدا(ص) نام زشتی را می‌شنید آن را به نامی بهتر از خود تغییر می‌داد». امام صادق(ع): «إنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّ الله عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَانَ یُغَیِّرالْأَسْمَاءَ الْقَبِیحَةَ فِی الرجَالِ وَ الْبُلْدَان؛(حرعاملی، 15/124) رسول خدا(ص) نام‌های زشت را نسبت به اشخاص و شهرها دگرگون می‌ساخت». از عایشه و عروه نیز گزارش‌هایی همانند آمده است(ابن ساعد، 3/541؛ هیثمی، 8/51).
نگاهی به سیرة رسول خدا(ص) نشان می‌دهد که آن حضرت نام‌های بسیاری را به دلایل پیش‌گفته تغییر داد. از جمله: سائب، عبدالشمس، عبدالحَجَر، حَکَام، حَصین، عبدنهم را به عبدالله(قرطبی، 2/280 و 3/31 و 52، 54، 126)؛ صَرم را به سعید(همو، 2/187؛ عَتلَه را به عُتبَه(همان، 3/150)؛ عبدالکعبة (نام فرزند ابوبکر)، عبدعمرو (نام عبدالرحمن بن عوف) و عبدالعُزَّی و عزیز را به عبدالله و عبدالرحمن(همو، 2/280، 387،368؛ واقدی، 1/82؛ ابن اثیر، 3/480، 453؛ ابن ابی شیبة، 5/263) تغییر داد. نام‌های عبدشر را به عبدخیر، حَزن را به سَهل، اسود را به ابیض، غاوی را به راشد، عاصی را به مطیع، عاصیة را به مطیعة یا جمیلة، غراب را به مُسلم، زَحم را به بشیر، اَصرَم را به زَرعة، شِهاب را به هشام، حرب را به سَلیم، مُضطَجِع را به مَنبَعِث مبدّل ساخت(بخاری، 5/2288؛ مسلم، 14/345؛ هیثمی، 8/15، 55).
حرب در معانی جنگ، ربودن مال و شدّت خشم به کار رفته است، غاوی را نومید و گمراه دانسته‌اند. صَرم به معنای سنگدل و بی‌عاطفه، و مُضطَجِع به پهلو خوابیده را گویند، در برابر مُنبَعِث که بیداری از آن استنباط می‌شود. در مفهوم غراب هم فراق و جدایی نهفته است؛ چنانچه اصرم را در مورد زمین خشک و بی آب و علف به کار برند، در برابرِ زُرعَة که از زمین پرآب و محصول حکایت دارد. در مفهوم زَحم هم فشار و مزاحمت را می‌توان یافت، آنگونه که عَتلَه نیز در بردارندة مفهوم شدت و غلظت است. آشکار بود که این مفاهیم چندان خوشایند رسول خدا(ص) نبود؛ وی همچنین نام‌های بغیض را که دشمنی از آن استنباط می‌شد به حبیب(دوستی)، یسار را به سلیمان، جبّار را به عبدالجبّار، قلیل را به کثیر، حَسیل را که معنای آن فرومایه بود به حسین، نعیم را به صالح، عَصِّیة را به عصمة، مُهان(اهانت شده) را به مُکرَم(گرامی داشته شده)، جُعَیل(سرگین غلطان) را به عمرو مبدل ساخت.(ابن اثیر، 1/238، 315، 407 و 182، 449، 3/6، و 5/168، 257؛ ابن سعد، 4/246).
زمانی عبدالله بن قَرَط اَزدی نزد پیامبر(ص)آمد. حضرت از نامش پرسید. گفت: شیطان بن قَرَط. پیامبر(ص) فرمود: «بل انتَ عبدُاللهِ بن قَرَط(قرطبی، 3/452)؛ تو عبدالله بن قرط هستی».
هنگامی که عثمان، ابوذر را که نام پیشین وی جُندَب بود به عنوان تحقیر و تمسخر جُنَیدِب خطاب کرد، ابوذر اظهار داشت: نام نخست من جندب بود که رسول خدا(ص) آن را به عبدالله تغییر داد و من نام مورد نظر پیامبر را بر نام خود ترجیح می‌دهم(امینی، 8/305). در شمار صحابیان از عبدالله بن سالم و عبدالله بن عمر نیز می‌توان یاد نمود که نام آنان دستخوش این تغییر شد و به ترتیب از غَیلان و عاص به نام‌های جدید انتقال یافت(هیثمی، 8/55،53). این اقدام رسول خدا(ص) سبب گشت تا گروه‌های زیادی با شور و شعف به حضور پیامبر(ص) رسیده، از آن حضرت بخواهند نام آنان را تغییر دهد(طبرانی، 17/120).
البته در کنار این موج تحول‌خواهی و دگرگون‌سازی، اندک افرادی نیز بودند که در برابر این تغییر مقاومت می‌نمودند و از پذیرش نام جدید خودداری می‌ورزیدند چنانچه در مورد جدّ سعید بن مسیب که نام «حَزن» به معنای سختی و ناهمواری بود هنگامی که آن حضرت نام را به «سَهل» تغییر داد، اظهار داشت؛ به هیچ روی نامی را که پدرم برگزیده و به آن شهرت یافته‌ام تغییر نمی‌دهم. سعیدبن مسیب می‌گوید: در پی این ماجرا هیچ‌گاه سختی و تلخ‌کامی از خاندان ما رخت برنبست(بخاری، 5/2288).
سیاست نام‌گذاری رسول خدا(ص) تنها به مسلمانان محدود نمی‌گشت، بلکه نسبت به یهودیان و مسیحیان نیز تا آنجا که شرایط اجازه می‌داد اعمال می‌گشت؛ چنانچه بحیرا را که نامی مسیحی بود به عبدالله تغییر داد (ابن اثیر، 3/232). در نقلی دیگر، مردی نصرانی از روم بر رسول خدا(ص) وارد شد. حضرت از نامش پرسید. پاسخ داد: عبدشمس.، فرمود: «بَادِّلِ اسْمَ َ فَإِیجی ألسَمِّی َ عَبْدَ الْوَهَّاب؛ (نوری، 15/128) نامت را تغییر بده، چرا که من عبدالوهاب را برایت برگزیده‌ام».
4-5. کنیه گذاری
در کنار گزینش نام، کنیه‌گذاری هم راهبرد دیگری بود که رسول خدا(ص) به منظور حرمت‌گذاری صحابیان و تقویت اعتماد به نفس آنان صورت می‌داد و بدین‌وسیله به نوسازی شخصیّت آنان می‌پرداخت.
به گفتة غزالی: پیامبر(ص) به انگیزة تکریم و به دست آوردن دل یاران، آنان را با کنیه صدا می‌زد، و برای کسانی که فاقد کنیه بودند کنیه قرار می‌داد و مردم نیز آنان را با همان کنیه می‌خواندند. او همچنین برای زنان فرزنددار و بی‌فرزند، حتی کودکان کنیه قرار می‌داد و بدین‌سان آنان را شیفتة خود می‌ساخت». (طباطبایی، 1427ق، 122).
زمانی عایشه به پیامبر(ص) اظهار داشت: همة همسرانت از کنیه برخوردارند به‌جز من! حضرت فرمود: «ام عبدالله را کنیه‌ات ساختم» از این‌رو تا پایان عمر به وی ام‌عبدالله می‌گفتند، هرچند صاحب فرزندی نگشت.(ابن ماجه، 2/1231؛ صنعانی، 11/42). او بر همین اساس برای شمار زیادی از یاران کنیه‌هایی برگزید از جمله اباسلیمان را برای محمدبن طلحه واباعبدالملک را برای محمدبن ابی‌بکر(بلاذری، 2/203). یا نَقیع بن مسروح را که در محاصرة طایف به پیامبر(ص) پیوسته بود، کنیة «ابوبَکره» داد، رَشید فارسی را که در جنگ رشادت‌های نمایانی از خود نشان داده بود «اباعبدالله» نامید(قرطبی، 4/179و 2/76). نیز صُهَیب در برابر این پرسش عمر که چگونه کنیة «ابویحیی» یافته‌ای در حالی که فرزند نداری؟ اظهار داشت: «کَنانی رسول‌الله بابی یحیی؛ رسول خدا(ص) مرا به این کنیه سرافراز ساخته است». گزارشی هم از انس در دست است که: رسول خدا(ص) در رفت و آمدهایی که به منزل ما داشت، برادرم را که خردسال بود «اباعُمَیر» می‌نامید(ابن ماجه، 2/1231).
ضمن آن‌که برخی کنیه‌ها را نیز که از تناسب لازم برخوردار نبود و یا به لحاظ عقلی و دینی ناصواب تلقی می‌شد، تغییر می‌داد؛ آن‌گونه که کنیة عبدالرحمن ازدی را از ابومُغوِیه(گمراه‌زا) به ابو راشده(هدایت‌یافته) مبدل ساخت(قرطبی، 2/375). کنیة فرزند عمرو بن حزم را از اباسلیمان به «ابا عبدالملک» تغییر داد(ابن سعد، 5/69). نیز رئیس قبیله‌ای را که کنیه‌اش «اباالحَکَم» بود به «ابوشرَیح» که برگرفته از نام بزرگترین فرزید وی بود تبدیل نمود(ابوداود، 2/246).
برخی کنیه‌ها نیز از سوی رسول خدا(ص) به جهت خصلت‌های نیک و صفات برجسته‌ای که در شماری از صحابیان وجود داشت به آنان واگذار می‌گشت، تا جایی که این کنیه‌ها دوست‌داشتنی‌ترین هدیة پیامبر(ص) به آنان تلقی می‌شد؛ چنانچه جعفربن ابی طالب را به جهت توجه ویژة وی به تهیدستان اباالمساکین» نامید (ابن اثیر، 1/342)، یا کنیة «ابوتراب» را به لحاظ فروتنی و خاک‌نشینی امام علی(ع) به وی واگذار نمود که بیش از هر نام دیگری برایش شورانگیز بود(بخاری، 3/1358؛ ابن سعد، 2/10).
گفتنی است رسول خدا(ص) حتی از کنیه‌گزینی برای مشرکان نیز غافل نبود، چنان‌که صفوان‌بن امیه را در حالی که مشرک بود، «اباوَهَب» نامید(صنعانی، 11/41)، و یا اسقف نجران را «اباحِسان» خطاب نمود. (کتانی، 1/388)
5-5. دگرگون سازی نام قبایل و اماکن
گزینش نام جدید و اعراض از نام‌های پیشین تنها به اشخاص محدود نمی‌گشت، بلکه شامل قبایل و اماکن نیز می‌شد؛ از همین‌رو افزون بر تیره‌ها و گروه‌ها، مناطق بسیاری در حوزة این تغییرات ارزشی جای گرفتند و متناسب با نظام نوپدید دینی، نام‌های تازه‌ای یافته و نقش جدیدی به آنها واگذار گشت. در گزارشی این موضوع بازتاب یافته است: هرگاه رسول خدا(ص) وارد روستایی می‌شد از نام آن می‌پرسید. در صورتی که نام مورد پسند وی قرار می‌گرفت، شادمان می‌گشت و این شادمانی در چهره‌اش دیده می‌شد و اگر نام آن را نمی‌پسندید، آثار آن در سیمایش نمایان می‌گشت(همو، 1/247). مدینه را که تا پیش از ورود رسول خدا(ص) به این شهر، یثرب نامیده می‌شد به «مدینةالنبی» و به اختصار «مدینه» تغییر داد.(ابن شبة، 1/166،165). علت این تغییر هم افزون بر شیفتگی رسول خدا(ص) به زیباگزینی در نام، به لحاظ محتوایی نیز یثرب یا از ریشة «ثَرب» به معنای فساد و یا از «تثریب» به معناای مؤاخذه بر گناه آمده است. البته این احتمال نیز می‌رود که از نام نخستین بانیِ آن که مشرک بود گرفته شده باشد(فراهیدی، 1/239؛ سمهودی، 1/10)، در حالی که هیچکدام از این مفاهیم نمی‌توانست با ایده‌ها و آرمان‌های رسول خدا(ص) در مورد شهری که باید در کسوت امّ‌القرای اسلامی ظاهر شود همخوانی داشته باشد.
اصرار پیامبر(ص) بر نام جدید تا آنجا بود که مردم را از به‌کار بردن نام یثرب نهی می‌نمود؛ «هرکسی به جای مدینه یثرب بگوید، باید سه بار استغفار کند»، یا در نقل دیگری: هرکس به جای مدینه، یثرب بگوید، باید ده بار نام مدینه را بر زبان بیاورد(ابن شبة، 1/165،164؛ سمهودی، 1/10). گفتنی است رسول خدا(ص) برای مدینه، نام‌های دیگری را نیز از جمله: «دارالهجره»، »طَیبَه» و «طابَه» برگزید(ابن سعد، 1/226؛ ابن شبه، 1/164).
آن حضرت خُربَی را که منزل‌گاه قبیلة بنی سلمه بود به صالحه تغییر داد؛ چرا که معنای تباهی و ویرانی را در ذهن مجسّم می‌ساخت(سمهودی، 3-4/1200). یا سکونت‌گاه قبیلة «بنی غَیّان» را که «غَوّاء» نامیده می‌شد به «رَشاد»، محلة یهودی نشین «حَسیکه» را در مدینه به «سُقیا»، چاه «عَبیره» یا «عسیره» را که دشواری از آن به ذهن می‌رسید به «یسیره»، و مکانی را که به «بقیّة الضلالة» معروف بود به «بقیّة الهادی» تغییر داد (صنعانی، 11/43؛ ابن سعد، 1/504؛ واقدی، 1/23؛ قرطبی، 2/174). نام کوه احد را هم می‌پسندید؛ در حالی که جاهلیان به آن عُنقُد می‌گفتند، و هرگاه آن را می‌دید می‌فرمود: «هذا جبلٌ یُحبُّنا و نُحبُّه؛(ابن شبه، 1/82)؛ این کوهی است که ما را دوست دارد و ما نیز او را». دلیل آن این بود که کلمة احُد از «احدیّت» سرچشمه می‌یافت که از نام‌های خداوند بوده و یگانگی را معنا می‌داد و این مفهوم برای رسول خدا(ص) دوست داشتنی بود(سمهودی، 3/929).
همچنین آن حضرت صحرای غَور (عمیق و دست نیافتنی) را به رُشد، چاه بَیسان(درشتی) را به نُعمان (رفاه و آسایش)، راه ضِیقَه(تنگنای) را به یُسری(آسانی)، کوه کَشر(رو در هم کشیدن) را به شکر(سپاس‌گویی) و روستای عُفْرَه(خشک و سوخته) را به خضْرَه(سرسبزی)، درّة ضلالت را به درّة هدایت، مبدل ساخت(ابی داود، 2/474؛ حسینیان مقدم، 245). او حتی از سرزمین‌ها و اماکنی که نام خوشایند نداشتند عبور نمی‌نمود و از آنها فاصله می‌گرفت، آنسان که در یکی از غزوه‌ها از میان دو کوه فاضح(رسواگر) و در نقل دیگری از مُسلِح(آلوده و سرگین‌زا، جنگ‌افروز) و مُخزِی (خوارکننده) با این‌که در مسیر راه قرار داشت عبور ننمود و راه خود را تغییر داد(واقدی، 1/51؛ ابن هشام، 2/226؛ ابن قیم، 362). البته نام ساکنان حاشیة این دو کوه هم که «بنوالنار» و «بنوحُرّاق» نامیده شده، و از این دو نام نیز بوی آتش و سوزاندن به مشام می‌رسید در این تصمیم پیامبر(ص) بی‌تأثیر نبود(ابن هشام، همان، واقدی، همان).
ضمن آن‌که برخی از نام‌های مورد نظر رسول خدا(ص) در حوزة اماکن به آن دلیل بود که بازتاب دهندة بخش‌هایی از تاریخ اسلام و رویدادهایی بود که در این مناطق صورت یافته بود؛ چنانچه منزل رمله دختر حارث، به جهت استقرار نمایندگان قبایل در آن به «منزل الوفود»، و منزل سعدبن خیثمه در قبا که محل نماز و سخنرایی‌های رسول خدا(ص) بود به «منزل القرآن» نام‌گذاری گشت. البته این منزل، از آن جهت که مهاجران مجرد در آن سکونت داده شدند، «منزل العُزاب» یا «بیت‌الَاعزاب» هم نامیده می‌شد. نیز محلی که مبلغان رسول خدا(ص) در آن سکنی گزیده و از آنجاا به مناطق مختلف اعزام می‌گشتند «دارالقرّاء» نامیده شد(ابن هشاام، 2/107؛ قرطبی، 3/385؛ کتانی، 1/56، 447؛ ابن سعد، 1/333 و 4/150).
این تغییر نام در مورد تیره‌ها و قبایل هم انجام یافت، آنگونه که بنومعاویه یا مُغویه را به بنورَشده، بنو زَنیَه را به بنو راشده، بنو غَیّان را به بنورَشدان، بنو حالفه را به بنو راشده، و بنو عبدمناف را به بنو عبدالله تغییر داد(ابن سعد، 1/292 و 3/84؛ صنعانی 11/43؛ ابی داود 2/474)، تیره‌ای که در قبا به «اوس الات» معروف بود، را «اوس‌الله» نامید(ابن منظور، 6/18). افزون بر آنچه یاد شد، گاهی رسول خدا(ص) به منظور از میان برداشتن تعصبات طایفه‌ای، و جای‌گزین ساختن علایق منطقه‌ای و سرزمینی، و در نهایت یکپارچه سازی قبایل، عنوانی فراتر از قبیله و طایفه برمی‌گزید و مردم را با این نام مطرح می‌ساخت؛ چنانچه از مردم قبا و ساکنان مدینه به‌عنوان اهل‌المدینه و اهل‌القبا و نیز از مردم یمن و مصر به عنوان اهل‌الیمن و اهل‌المصر و... یاد می‌نمود تا مردم فراتر از وابستگی‌های طایفه‌ای به وابستگی‌های شهری و اقلیمی نیز بیندیشند و به جای جزء نگری و بخشی‌اندیشی، کلان نگری را وجهة همت خود سازند و در دام جدال‌های طایفه‌ای گرفتار نشوند(بخاری، 3/1166؛ ابن اثیر، 1/318).
6-5. حوزه‌های دیگر
تحولی که در حوزة نام‌گذاری‌ها از سوی رسول خدا(ص) پدید آمد جز در قلمرو اشخاص و اماکن، بخش وسیعی از آداب و رسوم، مشاغل و حِرَف، سال‌گشت‌ها و جز آن را نیز تحت تأثیر خود قرار داد و بسیاری از واژه‌ها و اصطلاحات مرسوم و متداول در این باب را دگرگون ساخت و عناوین تازه‌ای را وارد ادبیات مردم نمود؛ چنانچه مشرکان در برخورد با یکدیگر از جمله: «اَنْعِمُوا صَبَاحاً؛ بامدادتان به خیر»، استفاده می‌نمودند که آن حضرت آن را تغییر داد و به عُمَیر بن وَهَب که پیامبر(ص) را با این جمله درود گفته بود فرمود: «عمیر! خداوید ما را به تحیّتی بهتر از تحیّت تو که همان سلام دادن است و تحیّت بهشتیان نیز هست، گرامی داشته است» (واقدی، 1/126؛ همدانی، اسحاق بن محمد، 2/603). یا قیس‌بن ابی غزره می‌گوید: «ما در مدینه پیش از ورود پیامبر به این شهر از کلمة «سمسار» در روابط تجاری و بازرگایی خود با یکدیگر استفاده می‌کردیم که رسول خدا(ص) نام زیباتری برای ما برگزید و ما را تاجر خطاب نمود»(نوری، 13/251). او همچنین «یوم‌العُروبَه» را که یادآور رویدادهای تاریخی جاهلیت بود به «یوم‌الجُمُعة» و مِرباع را که یک چهارم غنایم جنگی به شمار می‌رفت به خمس، تغییر داد(ابن سعد، 1/322؛ ابن منظور، 6/70؛ عسقلانی، ابن حجر، 2/57،56؛ طباطباائی، 1394ق، 19/273)، و یا سال ولادت امام علی(ع) را «سَنَة الخَیر و البَرکة» نامید و اظهار داشت: «دیشب نوزادی برای ما متولد گشت که خداوند به‌وسیلة او درهای بسیاری از نعمت و رحمت را به روی ما خواهد گشود»(ابن ابی‌الحدید، 4/115). سال نهم هجری را به جهت ورود نمایندگان قبایل به مدینه «عام‌الوفود»(ابن اثیر، 1/30)، و سال دهم بعثت را که دو حامی برجستة خویش، ابوطالب و خدیجه را از دست داد «عام‌الحُزن» نامید(عاملی، 2/129). افزون بر آن‌که در نامه‌ای به رفاعة بن زید همة کسایی را که از ایمان اسلامی بهره‌مند بوده و به دفاع از رسول خدا(ص) پرداخته‌اند، در شمار «حزب الله و حزب الرسول» قلمداد نموده و زیرمجموعة این دو عنوان به شمار آورد(کاندهلوی، 1/212)، وی همچنین در رویارویی فرهنگی با مشرکان که جنگجویان خود را «خَیل اللات» می‌نامیدند، سپاهیان خود را «خیل‌الله» به‌شمار آورد و تنها این نام را زیبندة آنان دانست(واقدی، 2/903).
در برابر شعارهای مشرکان که غالباً از خصومت‌های قبیله‌ای و یا باورهای شرک آلود جاهلی سرچشمه می‌یافت، شعارهایی با محتوای دینی و برگرفته از نام خداوند و یا برآمده از اصول و ارزش‌های مکتبی را مطرح می‌ساخت و همواره به یارانش سفارش می‌نمود: «وَ لْیَکنْ فِی شِعَارِکمُ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللهِ تَعَالَی؛ (نوری، 11/113)؛ باید در شعار شما نامی از نام‌های خداوند باشد؛ از همین‌رو شعارهایی همچون: یا رضوان، یا احد و یا صمد، یا بنی‌عبدالله، یا نصرالله، یا ربّنا و مواردی از این دست که قالب و محتوای آن هر دو دینی بود، از سوی رسول خدا(ص) طراحی و جهت بهره‌وری در اختیار مجاهدان قرار می‌گرفت (حرعاملی، 11/105؛ ابن هشام، 2/245 و 3/249).
نیز زمانی که شنید گروهی از یارانش «یا حرام» را شعار خود ساخته‌اند، بی‌درنگ آن را به «یا حلال» تغییر داد(کتانی، 1/327؛ ابن شهرآشوب، 1/221) و یا حتی رجزخوانی‌های مجاهدان را نیز در جنگ‌ها کنترل نموده و از ورود تعصب‌های قومی به آن پیشگیری می‌نمود؛ چنانچه رشید فارسی که در بحبوحة جنگ هنگامی که یکی از مشرکان را از پای درآورد و ضمن یک رجز، ایرانی بودن خود را به رُخ وی کشید، رسول خدا(ص) بر وی خرده گرفت و فرمود: چرا (به جای ایرانی) خود را انصاری معرفی نساختی؟ (قرطبی، 2/76).
گاهی با هدف تأکید عملکرد یاران و نشان دادن انعطاف‌پذیری آیین جدید، القابی را از آنان می‌ساخت و بدین‌وسیله به جذب آنان همت می‌گمارد چنانچه عبدالله بن هِداج می‌گوید: مردی خدمت پیامبر(ص) رسید در حالی که موی خود را با رنگ زرد خَضاب نموده بود. حضرت فرمود: «خضاب‌الاسلام» در همان حال مرد دیگری که موی خود را با ریگ سرخ خضاب ساخته بود، به حضور آن حضرت رسید. حضرت به وی فرمود: «خضاب الایمان»(ابن اثیر، 3/409)؛ و بدین ترتیب هر دو را شادمان ساخت و کار آن دو را ستود.
7-5. سطوح نام‌گذاری
در باب نام‌گذاری‌های رسول خدا(ص) و میزان اعتبار هرکدام می‌توان گفت: این نام‌گذاری‌ها در سطوح مختلف و با درجات و رتبه‌های گوناگون انجام می‌یافت، که به صورت طبیعی ارزش و جایگاه آن نام را نشان می‌داد؛ زیرا برخی نام‌ها بر اساس یک حادثه و اتفاق صورت می‌یافت، بدون آن‌که برای خود آن نام، جدای از آن حادثه و رویداد، ارزش ویژه‌ای منظورگردد، آنسان که غلام تمیم‌داری، هنگامی که مسجد رسول خدا(ص) را با چراغی که با روغن می‌سوخت، روشن ساخت، حضرت از نام پرسید، گفتند: فتح، فرمود: «بل اسمُهُ سِراجٌ؛(قرطبی، 2/242) بلکه نام او سراج است» و بدین ترتیب این نام برای وی ماندگار گشت. یا غلام رسول خدا(ص) که در سفرها، بارهای صحابیان را به دوش می‌کشید، از سوی رسول خدا(ص) «سفینه» نامیده شد؛ چرا که حضرت به وی فرمود: «اِحمِل فانما انتَ سفینةٌ؛ (کاندهلوی، 1/712؛ ابونعیم، 1/368)؛ بار را به دوش بگیر که کشتی هستی»، یزیدبن مهارخسرو هم که ایرانی تبار بود و با لباس سفید به حضور پیامبر(ص) رسیده بود، زاهِر(سفید) نام گرفت(ابن اثیر، 5/510 و نیز 1/103، 2/459، 3/319، 4/84).
گاهی هم گزینش نام بر اساس خدمات شایسته‌ای بود که برخی افراد در مقطعی خاص از خود نشان داده بودند و رسول خدا(ص) نیز به تشویق آنان پرداخته بود؛ چنانچه طلحه را برابر گفتة خودش، در روز احد، طلحة الخیر و در جنگ تبوک، طلحة الفَیّاض، و در روز حُنَین، طلحة الجود نامید(قرطبی، 2/316؛ ابن اثیر، 3/86). یا زبیر را حوارّی(شاگرد و مرید) خود شمرد(بخاری، 3/1361؛ ابن ماجه، 1/45). نیز «زید الخَیل» را که در کسوت سرپرستی قبیلة طَیّ به حضور رسول خدا(ص) رسیده بود و توجه آن حضرت را به خود جلب نموده بود، «زیدالخَیر» نامید(ابن هشام، 4/233).
گروهی از افراد نیز به جهت کارهای برجسته‌ای که در استحکام نظام نوپای دینی داشته و یا از خصلت‌های منحصر به فردی برخوردار بودند، شایستگی دریافت نامی ویژه از سوی رسول خدا(ص) را یافتند، چنان‌که خزیمة ابن ثابت را «ذوالشهادَتَین» که گواهی‌اش هم سنگ دو گواهی است نامید(قرطبی، 2/31). ابوذر را راستگوترین مردم(ابن ماجه، 1/55)، و حنظلة بن ابی‌عامر را «غَسیل الملائکه» به شمار آورد(ابن هشام، 3/83). جعفربن ابی طالب را که پیش از شهادت دو دست خویش را در نبرد موته از دست داد، به «ذوالجَناحَین» و حمزه، عمویش را به شیر خدا و رسول مفتخر ساخت(ابن هشام، 4/26 و 3/107). همچنین زیدبن حارثه را محبوب خاندان خویش (تستری، 4/540)، سلمان فارسی را در شمار اهل‌البیت(ابن ابی‌شیبه، 6/398)، و انصار را به لحاظ بیشترین پیوستگیِ آنان با رسول خدا(ص) «شِعار» (لباس زیرین)، و مردم را که در این موضوع در رتبة پس از انصار بودند، دِثار(لباس رویین) نامید(ابن ماجه، 1/58).
8-5. تفأل به نام‌های نیکو
تفأل به نام‌های زیبا و پسندیده و حمل آنها بر مفاهیم مطلوب و دوست‌داشتنی راهبرد دیگر رسول خدا (ص) در حوزة نام‌گذاری‌ها بود؛ چنانچه در سیرة آن حضرت این عبارات را نگاشته‌اند: «کان رسول‌اللهِ کَانَ یُحِبُ الْفَأْلَ الْحَسَنَ وَ یَکْرَهُ الطیَرَه؛(واقدی، 1/218؛ طبرسی، 2/153) رسول خدا(ص) فال نیک زدن را دوست داشت و در برابر از فال بد زدن دوری می‌جُست و از آن اکراه داشت». از بُرَیده هم آمده است: «اِنَّ النبیَّ کان لایَتَطَیَّر و کان یَتَفَأل»(محدث قمی، 1/262)؛ پیامبر(ص) فال بد نمی‌زد ولی فال نیک را همواره داشت.(برای موارد دیگر، ر.ک. ابن اثیر، 1/375؛ محمدی ری‌شهری، 7/364). مروری بر زندگی رسول خدا(ص) و موضعگیری‌های وی نشان‌دهندة نگاه مثبت و تحلیل‌های خوش بینانة آن حضرت از نام‌ها است که به نمونه‌هایی اشاره می‌گردد:
1-8-5. در صلح حدیبیه هنگامی که سهیل بن عمرو به نمایندگی از مشرکان قریش نزد رسول خدا(ص) آمد، حضرت تا او را دید به یاران خود فرمود: «قَد سَهَّلَ لَکم مِن أَمرِکم؛(قرطبی، 2/230) کار را بر شما آسان نمود».(ابن هشام، 3/345).
2-8-5. هنگامی که رسول خدا(ص) با فرستادن نامه‌ای برای خسروپرویز، شاه ایران، او را به اسلام دعوت کرد، او نامة رسول خدا(ص) را پاره کرد و در برابر، مشتی خاک برای پیامبر(ص) فرستاد! رسول خدا(ص) این کار را به فال نیک گرفت و فرمود: «به زودی مسلمانان خاک او را مالک می‌شوند»(احمدی میانجی، 1421ق، 1/93).
3-8-5. بُرِیْدَه اَسلمی زمانی که باخبر شد مشرکان قریش در ماجرای هجرت یکصد شتر جایزه برای یافتن پیامبر(ص) اختصاص داده‌اند، به همراه شماری از افراد قبیله‌اش برای دستگیری پیامبر(ص) روانه شد. در نزدیکی‌های مدینه با رسول خدا(ص) رو به رو گشت. پیامبر(ص) از وی پرسید: کیستی؟ پاسخ داد: بریده
حضرت(ص) رو به ابوبکر نمود و فرمود: «بَرَدَ أَمرُنا و صَلَح؛ کار ما آسان شد و به بهبود یافت». دوباره پرسید: از کدام قبیله‌ای؟ اظهار داشت: از اَسلم. فرمود: «سَلِمنا؛ به سلامت رستیم». سپس پرسید: از چه تیره‌ای؟ پاسخ داد: از بنی سهم. رسول خدا(ص) فرمود: «خرج سَهمُک؛ قرعه به نامت درآمد و پیروز گشتی». بریده که با شنیدن این سخنان شیفتة پیامبر(ص) شده بود، زمانی که رسول خدا(ص) را شناخت، بی‌درنگ خود و همراهاش اسلام را پذیرفتند(طباطبایی، 1427ق، 142؛ محدث قمی، 1/262).
4-8-5. سَهْلِ بن حُنَیف تیرانداز ماهری بود و در جنگ احد به سختی از پیامبر(ص) دفاع نمود، رسول خدا(ص) به مسلمانان فرمود: «نَبِّلوا سَهلًا فإنته سَهلٌ؛ (ابن سعد، 3/471) تیرها را به سهل بدهید که او سهل و آسان تیر می‌افکند». یا زمانی که ابی روعه به حضور پیامبر(ص) رسید، رسول خدا(ص) پس از جویا شدن از نام وی، فرمود: «انتَ رُعْتَ العدوَّ ان‌شاء الله؛ (همو، 333) تو اگر خدا بخواهد دشمن را به هراس می‌اندازی».
5-8-5. رسول خدا(ص) تفأل به نام‌های پسندیده را حتی در حوزة به کارگیری افراد و واگذاری مسئولیت‌ها نیز اعمال می‌نمود، بدین معنی که اگر نام کسی خوشایند وی نبود از به‌کارگیری وی سرباز می‌زد. برابر آنچه یعیش غفاری آورده: روزی رسول خدا(ص) شتری خواست. سپس پرسید: چه کسی او را می‌دوشد؟ افرادی اعلام آمادگی نمودند. اما زمانی که آن حضرت دانست نام یکی مُره(تلخ و دردناک) و دیگری جَمْره(آتش) است، نپذیرفت، اما آن را که نامش یَعیش بود که مفهوم آن به زیدگی اشاره داشت، به کار گمارد(هیثمی، 8/47).
در ماجرای دیگری برای آب دادن شتر آن حضرت، کسانی اعلام آمادگی کردند که رسول خدا(ص) پس از آگاهی از نام آنان پذیرفت و این مسئولیت را به فردی واگذار نمود که نام «ناجیه»(نجات بخش) بود. (همان‌جا).
حتی آن حضرت از نمایندگان خود در مناطق مختلف می‌خواست فرستادگان و پیام‌رسانان خود را از میان خوش‌نامان برگزینند، تا جایی که این دستور پیامبر(ص) سبب خرده‌گیری برخی صحابیان گشت که چرا رسول خدا(ص) با این‌که دیگران را از فال بدزنی بازمی‌دارد، اما خود گرفتار آن شده است؛ زیرا از گزینش افرادی که فاقد نام زیبا هستند، پرهیز می‌کند، که آن حضرت این‌گونه پاسخ داد: »ماتَطَیَرْتُ ولکن اِختَرتُ»(شرف‌الدین، 308؛ کتّانی، 1/246)؛ فال بد نمی‌زنم ولی گزینش می‌کنم. رسول خدا(ص) هرگاه کارگزاری را اعزام می‌کرد نخست از نام وی می‌پرسید. هنگامی که نام مورد پسند وی واقع می‌شد، شادمان می‌گشت و این شادمانی در چهره‌اش دیده می‌شد، و اگر نام مورد پسند آن حضرت قرار نمی‌گرفت، نشانه‌های ناخرسندی در سیمای نمایان می‌گشت(کتانی، 1/247).
6-8-5. این سیره در مورد قبایل نیز وجود داشت؛ چنان‌که هنگامی که از طایفة اسلم سخن به میان آمد، فرمود: «اَسلَم سالَمَها الله»، یا در مورد قبیلة «غِفار» فرمود: «غِفار غَفَرَالله لها»، یا نسبت به طایفة عَصِیّه فرمود: «عَصَتِ اللهَ و رسولَه؛(مسلم، 16/288، 290) آنان نافرمایی خدا و رسول(ص) را نموده‌اند. نیز در مورد قبیلة «تُجیب» فرمود: «اجابَتِ اللهَ و رسولَه؛(قرطبی، 4/160) آنان به ندای خدا و پیامبرش پاسخ داده‌اند».
9-5. پرهیز از نام‌های نکوهیده
گذشته از نام‌های شرک‌آمیزی همچون عبدشمس، و عبدالعزّی و مواردی از این دست که به صورت طبیعی مورد انزجار رسول خدا(ص) قرار داشت، آنچه را که برخی قبایل با تأثیرپذیری و الهام از ایدة چپاول و غارت و سلطه بر قبایل دیگر، فرزندان خود را به نام‌های حیوانات مهاجم و وحشی چون گرگ و ببر و پلنگ و... می‌نامیدند، و با این شیوة نام‌گذاری، می‌کوشیدند ضمن ایجاد بیم و اضطراب در دل دیگران، فرزندان خود را مهاجم و عصیانگر پرورش دهند، به هیچ روی با اخلاق‌مداری و مهرورزی رسول خدا(ص) سازگاری نداشت(حرعاملی، 15/123). برخی نام‌ها نیز از آن جهت که از وجهة زشت و نامناسبی برخوردار بود؛ همچون ظالم، کلب، شیطان، حمار و... و یا نشان از خصلت‌های ضد ارزشی داشت و یا مفهوم آن بازتاب دهندة دشواری‌ها و ناکامی‌ها در زندگی بود، مورد کراهت رسول خدا(ص) قرار داشت و آنها را نمی‌پسندید. افزون بر آن‌که، نام‌هایی هم که زمینة فال بدزنی را در میان مردم فراهم می‌ساخت، در سیرة آن حضرت جایگاهی نداشت(نووی، 8/436).
بنابر نقل امام باقر(ع) رسول خدا(ص) بر فراز منبر اعلام داشت: بدترین نام‌ها ضِرار (زیان)، مُره(تلخ‌کامی)، حرب(جنگ)، و ظالم(ستمگر) است(حرعاملی، 15/131). از نام شهاب هم از آن جهت که یکی از نام‌های دوزخ است، مردم را برحذر می‌داشت(راوندی، 104). همچنین «اَجدع» و حباب را هم نمی‌پسندید و آن دو را از نام‌های شیطان می‌شمرد؛ از این‌رو، اینگونه نام‌ها را بی‌درنگ تغییر می‌داد(صنعانی، 11/40؛ ابن ماجه، 2/1229).
در گزارشی از بُرَیده آمده است که رسول خدا(ص) از این‌که کسانی به نام کلب(سگ) یا کُلَیب(سگ کوچک) نامیده شوند، نهی نمود(هیثمی، 8/50؛ طبرانی، 2/23). از انتخاب نام حاکم و مالک کراهت داشت(نوری، 15/132). در نقلی از امام صادق(ع) رسول خدا(ص) بر آن بود تا ضمن نوشته‌ای برخی نام‌هایی را که در میان مردم متداول بود ممنوع سازد که از جملة آنها نام‌های حَکَم، حکیم، خالد و مالک بود، اما درگذشت پیامبر(ص) مانع انجام این کار گشت(حرعاملی، 15/130). آشکار است که اینگونه نام‌ها به لحاظ جایگاه محتواییِ آن شایستة خداوند بوده و به‌کارگیری آن در مورد انسان که در تار و پود وی ناتوایی و وابستگی به خداوند موج می‌زند، فاقد وجاهت و پشتوانة عقلی و شرعی است.
در برخی منابع سنی هم از جابر آمده است که: رسول خدا(ص) بر آن بود تا نام‌هایی همچون: یَعْلی، بَرَکه، اَفْلَح، یَسار، نافع و مواردی از این دست را ممنوع سازد اما چیزی نگفت تا درگذشت(مسلم، 14/344؛ ابی داود، 4/290؛ ابن ماجه، 2/1229).
شماری از نام‌ها نیز به لحاظ شیوة رویارویی و برخورد مردم با اینگونه نام‌ها مورد انکار رسول خدا(ص) قرار گرفت. آن حضرت فرمود: نام‌های مبارک، بشیر و میمون را از آن جهت خوش ندارم که در پاسخ به این پرسش که آیا بشیر و میمون و نافع آنجاست؟ گفته نشود: خیر(راوندی، 105). همانند این مضمون را در مورد نام‌گذاری بردگان نیز می‌توان دید(مسلم، 14/344؛ ابی داود، 4/290؛ ابن ماجه، 2/1229). از حاکم و مَلِک هم کراهت داشت، به‌ویژه از واژة «مَلِک الملوک» یا «مَلِک الاملاک» که فرمود: زشت‌ترین نام نزد خداوید آن است که کسی خود را به این نام بنامد، چرا که مالک و مَلِک تنها خداوند است(مسلم، 14/347؛ نوری، 15/132).
همچنین نام «بَرَّه» را خوش نداشت و آن را مایة خودستایی صاحب می‌شمرد و می‌فرمود: «خود را نستایید. خداوید به نیکان از شما آگاه‌تر است» از همین‌رو زینب دختر جَحْش را که این نام را داشت به زینب تغییر داد(مسلم، 14/346). از نام مستبدان و جباران گریزان بود و اینگونه نام‌ها را برای مسلمانان ناخوشایند می‌دانست؛ بر همین اساس زمانی که برادر ام‌السلمه صاحب نوزادی گشت که نام را ولید گذاشتند، پیامبر(ص) فرمود: «تلسَمُّونَ بِأَسْمَاءِ فَرَاعِنَتِکمْ غَیِّروا اسْمَه؛ او را به نام‌های فراعنة خود نامیده‌اید. نام را تغییر دهید». آنان هم با نظر آن حضرت نام را عبدالله نهادند(محدث قمی، 8/591). زهری هم می‌گوید: مردی می‌خواست نام فرزندش را ولید نهد که پیامبر(ص) او را از آن بازداشت و فرمود: مردی بعدها پدید خواهد آمد به نام ولید که در میان امت من چون فرعون در میان مردم رفتار خواهد نمود(صنعانی، 11/43).
افزون بر پرهیز از نام‌های نکوهیده، کنیه‌های نامناسب نیز مورد خرده‌گیری رسول خدا(ص) قرار داشت و مردم را از اینگونه کنیه گزینی‌ها برحذر می‌داشت(حرعااملی، 15/132).
10-5. نام‌گذاری اموال شخصی
رسول خدا(ص) حتی اموال و وسایل شخصی خود را نام‌گذاری می‌کرد و مردم نیز این وسایل را با همین نام‌ها می‌شناختند؛ چنانچه در نقلی آمده است: «کان مِن خلقِ رسولِ اللهِ أَن یُسَمِّیَ سلاحَه و متاعَه و دوابَّه» (مجلسی، 16/125؛ محدث قمی، 4/298)؛ از اخلاق رسول خدا(ص) آن بود که برای سلاح و وسایل و چارپایان خود نام برمی‌گزید. آشکار بود که برخی از این نام‌گذاری‌ها به لحاظ ویژگی‌های ظاهری و یا خصلت‌های درونی و باطنی و نیز کاربردهای خاص آنها صورت می‌یافت. برخی نیز از فال نیک زنی آن حضرت و این‌که اشیاء و پدیده‌های مرتبط با انسان نمی‌بایست بی‌نام و نشان باشند، سرچشمه می‌گرفت. به هر روی مورخان و شرح حال نویسان فهرستی از وسایل شخصی پیامبر(ص) همراه با نامشان را به دست داده‌اند، از جمله ابن سعد می‌نویسد، رسول خدا(ص) شماری شمشیر از غنایم جنگی به نام‌های تَبّار (بنیان برانداز)، حَتف(مرگ آفرین)، مُخزِم(بسیار بران)، رُسوب(درگذرنده از هر مانع) در اختیار داشت. و نیز شمشیری از غنایم بدر که به لحاظ خطوط، برِش‌هاا و کنده‌کاری‌های زیبا و شگفت‌انگیزش آن را «ذوالفِقار» نامیده بود. همچنان چند زره به نام‌های سَعْدیّه(خجسته)، فضه که جنس آن از نقره بود و نیز ذات‌الفضول به جهت بزرگی و بلندی آن داشت. کمان‌های خود را رَوْحاء(سبک بال)، بَیْضاء(سپید) و صَفْراء(زرد) می‌نامید. نخستین اسب پیامبر(ص) ضَرس(خشمگین و تندخو) نام داشت که حضرت نام آن را با سَکْب به معنای نجیب و تیزرو تغییر داد. اسب‌های دیگر وی مُرتَجز(خوش شیهه)، وَرد(گل)، لِزاز(مقاوم)، سَبحه(تیزرو) نام داشت. نیز استر پیامبر(ص) دُلدُل(تندرو)، درازگوش وی یَعفور(خاکستری)، نیزة آن حضرت مَثوِی (آرامگاه)، به لحاظ آن‌که به هرکس، اصابت می‌کارد باعث مرگ وی و آرام گرفتن همیشگی او می‌گشت، ظرف آب آن حضرت رَیان(گوارا)، عمامة پیامبر(ص) سحاب(ابر)، که آن را به امام علی(ع) داد، عبای وی فَتْح(پیروزی)، عصای عُرْجون، که از چوب خشک خرما گرفته شده بود، خیمة حضرت زَکی(پاکیزه)، آینة وی مُدلَه(راهنما)، قیچی پیامبر(ص) جامع(فراگیر)، نعلین پیامبر(ص) صَفْراء(زرد)، کمان آن حضرت که تیر را به آرامی و بدون سرو و صدا رها می‌ساخت کَتوم(رازدار)، تیردان وی کافور(جعبه)، تیر وی موتَصِلَه (هدف یاب)، سپر وی زَ لوق(لغزان) نام داشت. نیز برخی گوسفندان پیامبر(ص) یُمْن(خجسته)، غلوْثة (فریادرس)، زمزم و بَرَکة نامیده می‌شد، چنانچه شتران وی نیز به نام‌های: عَضْباء یا غَضْباء، قَصْواء، جَدْعاء شناخته می‌شدند که این نام‌گذاری نیز به لحاظ شکافتگی یا آسیب‌های موجود در گوش آنها صورت یافته بود(ابن سعد، 1/485، 495؛ ابن اثیر، 1/37، 39).. به جز آنچه یاد شد وسایل دیگری نیز از آن حضرت با نام‌های ویژه‌ای وجود داشت که به جهت اختصار از آن صرف نظر گشت.
نتیجه‌کیری
1. از آنجا که نقش نام در فرهنگ‌سازی و هویت‌بخشی و تعامل سازنده و هدفمند با دیگران و محیط پیرامون، بی‌بدیل و انکارناشدنی است، از این‌رو در ترکیب نظام معرفتی اسلام جایگاه ویژه‌ای داشته و مورد توجّه جدی قرار گرفته است.
2. اصلاح یا ریشه‌کن کردن عناصر و فرهنگ جاهلی و نیز ایجاد نشاط و سازندگی در جامعة دینی و تقویت اندیشة مثبت نگری هم هدف‌های دیگری بود که از این نام‌گذاری‌ها دنبال می‌شد.
3. قرآن مردم را از خواندن یکدیگر به نام‌های زشت برحذر داشته، و در برابر، آموزه‌هایی را فراروی نهاده است که می‌توان از مجموعة آن، ضرورت بهره‌وری از نام‌های زیبا را دریافت.
4. رسول خدا(ص) در راستای ترویج فرهنگ دینی، در کنار گزینش نام نیکو برای کودکان، به تغییر نام و کنیة بزرگ‌سالان هم اهتمام داشت و با تبدیل نام‌های پیشین به جدید، به‌ویژه نام‌هایی که نشان از جاهلیّت و فرهنگ شرک‌آمیز آن داشت، کوشید هویت دینی و استقلال فرهنگی مسلمانان را از آسیب و انحراف مصون دارد. ضمن آن‌که در باب چگونگیِ نام‌گذاری نیز اصول و معیارهای شناخته شده‌ای را به دست داد که می‌تواند در این حوزه راهنمای مردم قرار گیرد.
5. این دگرگون‌سازی‌ها تنها محدود به نام و کنیه نبود بلکه شامل بسیاری از قبایل و تیره‌ها، مناطق و شهرها، اماکن و سرزمین‌ها و حتی اصطلاحات و واژه‌های مورد استفاده در حِرَف و مشاغل، مالیات‌ها، سلام دادن‌ها و جز آنها نیز می‌گشت و در این حوزه‌ها هم اصطلاحات تازه و نوپدیدی با ظاهر دینی برگزید و آنها را نهادینه ساخت.
6. او حتی برای اموال و وسایل شخصی خود نیز نام‌های زیبا و مناسب برمی‌گزید و افزون بر فال نیک زنی نسبت به نام‌های پسندیده که آن را عامل آرامش فکری و خوش بینی نسبت به محیط و آینده می‌دانست، از به کار بردن نام‌های نکوهیده، در هر شکل آن و در همة حوزه‌های مرتبط، پرهیز داشت و به هیچ روی آن را بر نمی‌تابید.

کتاب‌شناسی
قرآن کریم
ابن ابی شیبه، عبدالله‌بن محمد، المصنف، دارالکتب‌العلمیه، بیروت، بی‌تا.
ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1385ق.
ابن اثیر، علی بن محمد، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.
ابن حنبل، احمد، مسند، دار صادر، بیروت، بی‌تا.
ابن سعد، الطبقات الکبری، دار صادر، بیروت، بی‌تا.
ابن شهرآشوب، محمدبن علی، مناقب آل ابی طالب، انتشارات ذوی القربی، بی‌جا، 1421ق.
ابن قیّم، زادالمعاد، دارالکتاب العربی، بیروت، 1431ق.
ابن ماجه قزوینی، محمدبن یزید، سنن، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، داراحیاء التراث العربی، بی‌جا، 1395ق.
ابن منظور، محمدبن مکرم، لسان العرب، نشر ادب الحوزه، قم، 1405ق.
ابن هشام، السیرة النبویّة، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1415ق.
ابی داود، سلیمان بن اشعث، سنن، دارالفکر، بیروت، 1424ق.
احمدی میانجی، علی، التبرک، مؤسسة البعثة، تهران، 1404ق.
احمدی میانجی، مکاتیب‌الرسول، دارالمهاجر، بیروت، بی‌تا.
اربلی، علی بن عیسی، کشف‌الغمة فی معرفة الأئمة: انتشارات الشریف الرضی، قم، 1421ق.
اصفهانی، ابی نعیم، حلیة الأولیاء، دارالکتب العلمیة، بیروت، بی‌تا.
اصفهانی، راغب، معجم مفردات الفاظ القرآن، مؤسسة مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، بی‌تا.
امینی، عبدالحسین، الغدیر، دارالکتاب العربی، بیروت، 1397ق.
انوری، حسن، فرهنگ بزرگ سخن، چاپخانة مهارت، تهران، 1381ش.
بخاری، محمدبن اسماعیل، صحیح، دار ابن کثیر، دمشق- بیروت، 1414ق.
بلاذری، احمدبن یحیی، انساب‌الأشراف، دارالفکر، بیروت،1417.
تستری، محمدتقی، قاموس‌الرجال، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1417ق.
جزینی، محمدبن مکی، ذکری الشیعة فی احکام الشریعة، مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، قم، 1419ق.
حسینیان مقدم، «مناسبات انصار و مهاجر»، پژوهشی در سیرة نبوی، تهران، شرکت چاپ و نشر بین‌الملل، 1382ش.
حرعاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، داراحیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.
عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبیّ الأعظم، انتشارات جامعة مدرسین، قم، 1414ق.
دارمی، عبدالله بن بهرام، سنن، المکتبة العصریّة، بیروت، صیدا، 1426ق.
دهخدا، علی اکبر، لغت‌نامه، شرکت چاپ و افست گلشن، تهران، 1341ش.
راوندی، فضل الله، النوادر، دارالحدیث، بی‌جا، بی‌تا.
زبیدی، محمد مرتضی، تاج‌العروس، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1393ق.
زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1417ق.
زینی دحلان، احمد، السیرة النبویّة، دارالقلم العربی، حلب، بی‌تا.
سمهودی، علی بن احمد، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.
شرف‌الدین، عبدالحسین، النص و الاجتهاد، قم، مطبعة سیدالشهداء، 1404ق.
شریعتی، محمدتقی، تفسیر نوین، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بی‌جا، 1374ش.
صدوق، محمدبن علی، علل الشرایع، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1408ق.
صنعایی، عبدالرزاق، المصنف، تحقیق: حبیب الرحمن الاعظمی، بیروت، 1392ق.
طباطبائی، محمدحسین، سنن النبی، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1427ق.
طباطبائی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، مؤسسة مطبوعاتی اسماعیلیان، بی‌جا، 1394ق.
طبرایی، سلیمان ابن احمد، المعجم الکبیر، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.
طبرسی، فضل بن الحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1415ق.
طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1416ق.
طریحی، فخرالدین، مجمع‌البحرین، تحقیق: احمد الحسینی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403.
طوسی، محمدبن الحسن، التبیان فی تفسیر القرآن، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.
عسقلانی، ابن حجر، تلخیص الحبیر فی تخریج احادیث الرافعی الکبیر، دارالمعرفه، بیروت، بی‌تا.
فراهیدی، خلیل بن احمد، ترتیب کتاب العین، انتشارات اسوه، قم، 1414ق.
فیروزآبادی، محمدبن یعقوب، القاموس المحیط، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1412ق.
قرطبی، ابن عبدالبرّ، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، دارالکتب العلمیّة، بیروت، 1415ق.
قمی، عباس، سفینة البحار، دارالاسوه، قم، 1416ق.
کاندهلوی، محمدیوسف، حیاة الصحابة، دارالقلم، بیروت- دمشق، 1388ق.
کتایی، عبدالحیّ، التراتیب الاداریّة، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.
کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، دارصعب، دارالتعارف، بیروت، 1401ق.
هاشمی شاهرودی، سید محمود(زیریظر)، موسوعة الفقه الاسلامی، مؤسسة دائرة المعارف الفقه‌الاسلامی، مطبعة بهمن، بی‌جا، 1431ق.
متقی هندی، علاءالدین، کنزالعمّال، مؤسسة الرسالة، بی‌جا، 1405ق.
مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1403.
محمدی ری‌شهری، محمد، میزان‌الحکمة، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1404.
مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، دارالمعرفة، بیروت، 1415ق.
معین، محمد، فرهنگ معین، انتشارات امیرکبیر، تهران، 1375ش.
مفید، محمدبن نعمان، الإرشاد، مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث، قم، 1416ق.
نجفی، محمدحسن، جواهرالکلام فی شرح شرایع الاسلام، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1981م.
نمیری، عمربن شبّه، تاریخ المدینة المنوره، دارالتراث، بیروت، 1410ق.
نوری، میرزاحسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، مؤسسة آل البیت لاحیاء التراث، بیروت، 1408ق.
واحدی، علی بن احمد، اسباب‌النزول، المکتبة العصریّه، صیدا، بیروت، 1422ق.
واقدی، محمدبن عمر، المغازی، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، 1414ق.
همدانی، اسحاق بن محمد، سیرت رسول‌الله(ص) انتشارات خوارزمی، تهران، 1377ش.
هیثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، مکتبة القدسی، قاهره، 1353ق.
یعقوبی، ابن واضح، تاریخ یعقوبی، دارالکتب العلمیّة، بیروت، 1419ق.
نام‌گذاری در سیرة رسول خدا(ص) و نقش آن در فرهنگ‌سازی و هویت‌بخشی
25
| | |
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود

آرشیو مطالب

Skip Navigation Links.

دسته بندی ها

Skip Navigation Links.