وفاق در جامعة دینی پیامبر اکرم(ص)
رسول خدا با ورود خود به مدینه، در نخستین اقدام، با خرید زمینى به ده دینار، مسجدى را بنا نمود. رسول خدا در ساخت این بنا از همة مسلمانان کمک گرفت و بذر همدلى و وفاق را در این مشارکت کاشت. آن حضرت باهمکارى در ساخت مسجد، سبب تشویق آنان شد.
بسماللهالرحمنالرحیم
وفاق در جامعة دینی پیامبر اکرم(ص)
نویسنده: محمد باقر پورامینی
منبع: فرهنگ کوثر، 1380، شمارة 50
وفاق، واژهاى سیاسى است که به منظور یک دلى، یک جهتى، سازگارى، سازوارى و همراهى کردن به کار مىرود. در ادبیات سیاسى، وفاق را در معانى چون وحدت و معاهده نیز به کار مىبرند.1 آنچه که در وفاق مد نظر است، سازوارى و یک جهتى تأثیرگذاران در فرهنگ و اندیشة جامعة دینى است؛ آنان که دیگران از ایشان تأثیر پذیرفته و حرکت اجتماعى خود را با نظر آنان سمت و سو مىدهند.
با آغاز دولت رسول خدا(ص) در مدینه، وفاق اجتماعى بهعنوان یک سازوکار مهم سیاسى از سوى پیامبر مطرح گردید. در این نوشتار، ضمن درنگ در چرایى و گونههاى وفاق، اصول و مرزهاى آن را به تحلیل مىنشینیم.
چرایى وفاق
رسول خدا در دهة دوم ربیع الاول سال چهاردهم بعثت وارد مدینه شد و پس از حضور در شهر، اولین دولت اسلامى را بنیاد نهاد. از آغاز شکلگیرى حکومت نبوى، وفاق بهعنوان یک اصل اجتماعى و عاملى براى انسجام مسلمانان طرح گردید.
آن حضرت، هم پاى کاستن از قدرت حلفها و پیمانهاى جاهلى، که دایرة سازوارى و یک جهتى را در مدار تعصبها و منافع قبیلهاى خلاصه مىکردند، به سمت و سو دهى صحیح وفاق پرداختند و تمام مسلمانان را به عنوان یک امت واحد قلمداد کردند و با چنین مبنایى، به اخوت و برادرى آنان پاى فشردند. آنچه که نخست در پیمان مدینه آمد، این بود که:
- مؤمنان از بهترین و استوارترین راستى و راهیابى برخوردارند.
- مؤمنان در برابر دیگران، یاور یکدیگرند.
- هیچ مؤمنى نباید با وابستة مؤمنى دیگر بر ضد وى همپیمان شود.
- محور جنگ و آشتى همة مؤمنان یکى است و به هنگام پیکار در راه خدا هیچ مؤمنى نباید جدا از مؤمن دیگر و جز بر پایة برابرى و دادگرى در میان مؤمنان، با دشمن از در آشتى درآید.2
پیامبر اکرم در قرار برادرى نیز بر ایجاد اخوت ناشى از ایمان به خداوند، تأکید داشت. این پیمان بر اساس محور حق بود، و ایجاد روحیة تعاون و همکارى و تأکید بر الفت همگانى و اتحاد جامعه بر اساس برادرى اسلامى، از اهداف محورى چنین روشى بود.3
گونههایى از وفاق
با درنگ در حیات سیاسى پیامبر اکرم پس از تشکیل حکومت اسلامى و هم پاى سامان دهى به ساختار دولت، نمونههاى فراوانى از وفاق اجتماعى را مىتوان یافت که در جهت یک دلى و سازگارى مسلمانان شکل گرفت. بهعنوان مثال، گونههایى از آن را یاد مىکنیم:
1. ساخت مسجد
رسول خدا با ورود خود به مدینه، در نخستین اقدام، با خرید زمینى به ده دینار، مسجدى را بنا نمود. رسول خدا در ساخت این بنا از همة مسلمانان کمک گرفت و بذر همدلى و وفاق را در این مشارکت کاشت. آن حضرت باهمکارى در ساخت مسجد، سبب تشویق آنان شد؛ بهگونهاى که مهاجران و انصار در موقع ساخت مسجد این سرود را زمزمه مىکردند:
لا عیش الا عیش الاخره
اللهم ارحم الانصار و المهاجره
رسول خدا چنین مىگفت:
لا عیش الا عیش الاخره
اللهم ارحم المهاجرین و الانصار
یعنى: زندگىاى جز زندگى آخرت نیست، خدایا! مهاجران و انصار را رحمت کن.4
به گفتة ابن اسحاق، پیامبر از ربیع الاول هجرت تا صفر سال آینده در مدینه اقامت داشت تا مسجد و خانههایش ساخته شد و انصار همگى به دین اسلام درآمدند و طایفهاى از انصار باقى نماند مگر آن که به دین اسلام درآمد بهجز طوایف خطمه، واقف، وائل و امیه که بر شرک خود باقى ماندند که این گروهها نیز بعد از بدر، احد و خندق، به دین اسلام درآمدند.5
2. پیمان عمومى
مدینه جایگاه ادیان و عقاید مختلفى بود، یهودیان و مشرکان مشهورترین آنان بودند. رسول خدا در مدینه دولتى را بنیاد نهاد که برترى از آن کسى بود که به خدمت اسلام درآمده، آن را بر منافع و خواستههاى شخصى خود ترجیح دهد. از این رو یک قانون اساسى مبتنى بر قرآن را مىطلبید که این منشور، همان پیمان عمومى است که رسول خدا در همان سال نخست هجرت میان مسلمانان، یهودیان و مشرکان یثرب به امضا رساند.6
آنچه که در یکى از مواد عهدنامه، مهم مىنماید این بند است که: «در موقع اختلاف و نزاع، داور براى رفع اختلاف، شخص رسول خدا است.»7
3. قرار برادرى
یک دلى و یک جهتى میان مهاجر و انصار، هماره بهعنوان یک راهبرد اساسى در دولت پیامبر تلقى مىشد. از این رو هشت ماه بعد از هجرت، رسول خدا میان این دو طیف از مسلمانان، قرار برادرى نهاد که در راه حق، یکدیگر را یارى دهند. اینان نیمى از مهاجران و نیمى از انصار بودند که رسول الله به ایشان فرمود: «تأخوا فى الله، اخوین اخوین؛ در راه خدا، دو نفر دو نفر با هم برادرى کنید.» پیامبر سپس دست على(ع) را گرفت و فرمود: این، برادر من است.8 ایجاد این پیوند که بدان پیمان برادرى مىگفتند، بر اساس وجوه مشترک آنان با یکدیگر بود و بعدها همچنان حفظ شد و آثار آن در پیوندهاى سیاسى بعد از رسول خدا نیز نمایان گردید.9
4. همدلى با قبائل عرب
شیوة برخورد پیامبر خدا با هیئتهاى نمایندگى قبائل مختلف عرب را نیز مىتوان در دایرة وفاق جاى داد. این هیئتها براى اظهار اسلام در سالهاى حاکمیت آن حضرت، بخصوص در سال نهم هجرت در مدینه حضور پیدا کردند10 و ضمن صحبت با پیامبر، از مرحمتها و همدلىهاى او بهره بردند و اسلام را پذیرفتند؛ مثلاً نخستین هیئتى که در سال پنجم به مدینه آمد، مردان قبیلة مزینه بودند که رسول خدا به آنان فرمود: شما هرجا باشید، مهاجرید. و با این سخن، آنان را در دایرة مسلمانان سختکوش قرار داد.11
در میان برخى از هیئتها، زیادهطلبى و امتیازجویىهایى نیز وجود داشت که سازگارى با آن ممکن نبود؛ از جمله به دو نمونة ذیل نگاه کنید:
در اول سال نهم هجرى، چند مرد از بنى اسد حضور پیامبر آمدند؛ آنان سخنانى منتآمیز بر زبان راندند که این شیوه را خداوند به شدت مذمت نمود؛12 و دربارة آنان این آیه نازل شد: «بر تو منت مىنهند که مسلمان شدهاند، بگو: اسلام خود را بر من منت مگذارید، بلکه خدا بر شما منت مىگذارد که شما را بهسوى ایمان هدایت کرد؛ اگر راستگو باشید.»13
نمونة دیگر، چگونگى حضور عامر بن طفیل ـ از مردان بنى عامر ـ است که به رسول خدا گفته: اگر اسلام آورم چه امتیازى خواهم داشت؟ پیامبر فرمود: توراست آنچه براى مسلمانان است، و بر تو است آنچه بر دیگر مسلمانان است. گفت: این مقام(نبوت) را پس از خود به من وامىگذارى؟ رسول خدا جواب منفى داد، او سپس گفت: مىشود که شهر وشهر نشینان براى تو باشد و بادیه و بادیه نشینان براى من؟ حضرت فرمود: نه، لیکن چون مرد سوارکارى هستى، تو را مهتر ستوران قرار مىدهم. عامر نپذیرفت و با گستاخى رفت و در میان راه به هلاکت رسید.14
5. برادرى مؤمنان
آنچه که از اهمیت بیشترى برخوردار است، اخوت تمامى مؤمنان با یکدیگر بود که در سال نهم هجرت مورد تأکید قرار گرفت؛ آنجا که خداوند در سورة حجرات مىفرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ».15
اصول وفاق
وفاق اجتماعى در دولت پیامبر خدا، بر چند اصل راهبردى و بدون تغییر استوار بود:
1. ایمان به خداوند و اعتقاد به آموزههاى اسلامى و قوت بخشیدن به گرایش توحیدى در جامعه؛ توحیدى که خداوند را بهعنوان حاکم و صاحب ولایت مطرح کرده، و رسولى را نیز براى اعمال این حکم و ولایت به میان مردم بفرستد. مسلمانان باید مطیع خداوند و رسول او باشند. این اطاعت مهمترین ثمرة سیاسى عقیدة توحید و اساسىترین اصل براى ایجاد وفاق بهشمار مىرفت. رسول خدا چنین گرایشى را مهمترین رکن وفاق و اتحاد مىدانست.16
2. پیامبر، بهترین و استوارترین راستى را تنها در گروه «مؤمنان» مىدانست و با چنین تلقى، وفاق را در محدودة آنان مىدانست. این اصل در سال نهم هجرت و در اوج اقتدار دولت اسلامى و با الهام از یک آیة قرآنى، نهادینه گردید؛ آیهاى که تمامى مؤمنان را با یکدیگر برادر مىدانست.17
البته درنگ در معناى مؤمنان نیز در تبیین این اصل از وفاق، بایسته است تا سره از ناسره ممتاز گردد و مؤمننمایان از دایرة مؤمنان خارج گردند. در نگاه قرآن، «مؤمنان کسانىاند که به خدا و پیامبر او گرویده و شک نیاورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کردهاند؛ اینانند که راست کردارند.»18
3. سازگارى با غیر مسلمانان, بهعنوان یک تاکتیک و در جهت پیشبرد منافع اسلام وجود داشته است و چنین وفاقى، عارى از امتیازدهى یک سویه بوده، برترى اسلام و مسلمانان در آن لحاظ شده است.
مرزهاى وفاق
وجود دسته بندىها و مجموعههایى از افراد غیر مؤمن در مدینه، زمینة فتنه انگیزى را در برابر اسلام فراهم ساخته بود. این گروهها با پیشرفت و گسترش اسلام، به موضعگیرىهاى تند و خشن روى آورده، فتنه و آشوب مىنمودند. در چنین وضعیت بحرانى، نه تنها وفاق با آنان شایسته نمىبود، بلکه پروژة سازگارى با برخى از آنان خاتمه یافته تلقى گردید و وفاق مجموعة مؤمنان را در برابر آنان مىطلبید.
دانشمندان یهود از روى حسد و کینهورزى به دشمنى با رسول خدا برخاستند و عامة آنان نیز به عدم همکارى و جدال با پیامبر مىاندیشیدند.
بهجز یهودیان، بیماردلان و منافقان را مىتوان از گروههاى فتنه انگیزى برشمرد که در ایجاد شک و شبهه نسبت به رفتار پیامبر، تلاش کرده و مسلمانان را به تعصب و اعتقاد مطلق در دین متهم مىساختند.19 قرآن کریم دربارة آنان مىفرماید:
«إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هَؤُلَاءِ دِينُهُمْ؛20 آنگاه که منافقان و کسانى که در دلهایشان بیمارى بود، مىگفتند: اینان (مؤمنان) را دینشان فریفته است».
بیماردلان کسانى بودند که با فریبکارى ادعاى ایمان داشته، لیکن در زمین فساد کرده و از دستورات رسول خدا سرپیچى مىنمودند و هنگام بازخواست، خود را از نخبگان اصلاحگر مىانگاشتند و با نخوت و غرور، مؤمنان پیرو پیامبر را مردمانى بىارزش مىدانستند. این گروه هماره همپیمان دشمنان اسلام بودند.21 قرآن مىفرماید:
«مىبینى کسانى که در دلهایشان بیمارى است، در (دوستى) با آنان (کفار از یهودیان و مسیحیان) شتاب مىورزند.»22
منافقان اوس و خزرج نیز گروهى بودند که بر شرک خود باقى ماندند و از روى ناچارى و مصلحت اندیشى، اظهار اسلام کرده بودند. آنان برخى از واجبات اسلام را از روى ریا انجام مىدادند. قرآن با فاسق دانستن ایشان، تصریح مىفرماید که این گروه, «امر به منکر و نهى از معروف مىکردند، دستهایشان را (از انفاق) مىبستند و خدا را فراموش کردند.»23 منافقان در پیش آمدهاى جامعه، موضعگیرى خاصى داشتند که هیچگاه با مصلحت جامعه و امت، یگانگى نداشت. آنان هماره در راستاى آرامش و سلامت جامعه قدم برنمىداشتند، بلکه با موضعگیرىهاى خاص همراه با تشویش و ترس و مخالفت سیاسى با رسول خدا، تلاش مىکردند.
موضع رسول خدا با فتنهگرى بیماردلان و اذیت و آزار منافقان، نخست صبر و آنگاه اتمام حجت و سرانجام قهر و مبارزه بود. خداوند اینگونه به اخلالگران اخطار مىدهد:
«اگر منافقان و کسانى که در دلهایشان مرضى هست و شایعهافکنان در مدینه (از کارشان) باز نایستند، تو را سخت بر آنان مسلط مىکنیم تا جز (مدتى) اندک در همسایگى تو نمانند. از رحمت خدا دور گردیده و هرکجا یافته شوند، گرفته و سخت کشته خواهند شد.»24
مؤمنان نیز در پى پیروى از پیامبر اکرم موظف شدند تا در برابر فتنهانگیزى جبهة نفاق و بیمار دل، همداستان شوند؛ آنگونه که در پیمان مدینه درج گردید:
«همة مؤمنان باید در برابر هر مسلمانى که ستم کند یا از راه ستمگرى چیزى از ایشان بخواهد و یا آهنگ دشمنى و تباهى میان مؤمنان را در سر بپروراند، به ستیز برخیزند، هرچند وى فرزند یکى از ایشان باشد.»25
به گفتة ابن اسحاق، منافقان به مسجد رسول خدا مىآمدند و مسلمانان و دینشان را مسخره مىکردند، تا روزى رسول خدا آنها را دید که نزدیک به هم نشستهاند و آهسته آهسته با هم سخن مىگویند؛ فرمود تا از مسجد بیرونشان کنند، اصحاب رسول خدا بىدرنگ به پا خاستند و منافقان را کشان کشان از مسجد بیرون راندند.26
نتیجهگیرى
وفاق، یک اصل مهم اجتماعى است که بر اساس محور حق و تأکید بر آموزههاى اسلامى سمت و سو یافت و پیامبر خدا با تأکید بر الفت همگانى و اتحاد جامعه بر اساس برادرى اسلامى پاى فشرد. آن حضرت مؤمنان را بهترین امت دانسته، وفاق را در محدودة آنان معنا بخشید و در تلاشى دیگر، بر تبیین مرزهاى وفاق پاى فشرد و مؤمنان را از یک جهتى و سازوارى با بیمار دلان و دورویان ـ که هماره به فتنهگرى، دو دستگى و فروپاشى نظام اسلامى مىاندیشیدند ـ برحذر داشت. بىشک توجه به چنین تعریف و چهارچوبى، براى تأثیرگذاران سیاسى جامعة دینى ما شایسته و بایسته است تا هم پاى توجه به همدلى و یک جهتى میان خواص، مرز خود را با بیماردلان فتنهانگیز و برانداز هرچه بیشتر آشکار سازند.
پىنوشتها:
1. لغت نامة دهخدا.
2. ر.ک: مکاتیب الرسول، على احمدى میانجى، ص 241 – 248؛ نامهها و پیمانهاى سیاسى حضرت محمد (ص)، دکتر محمد حمید الله، ترجمة دکتر سید محمد حسینى، ص 107 و 108.
3. سیرة رسول خدا، رسول جعفریان، ص 434.
4. سیرة ابن هشام، ج 2، 116.
5. تاریخ پیامبر اسلام، محمد ابراهیم آیتى، ص 233.
6. السیرة الحلبیه، ج 2، ص 96.
7. سیرة ابن هشام، ج 2، ص 119.
8. امتاع الاسماع، ص 49؛ سیرة ابن هشام، ج 2، ص 504.
9. سیرة رسول خدا، ص 432.
10. ر.ک: تاریخ پیامبر اسلام، ص 650 – 682.
11. طبقات الکبرى، ابن سعد، ج 1ف ص 291.
12. همان، ص 292.
13. حجرات / 17.
14. سیرة ابن هشام، ج 4، ص 213.
15. حجرات / 10.
16. سیرة رسول خدا، ص 436.
17. حجرات / 10.
18.همان / 15.
19. المیزان فى تفسیر القرآن، علامه طباطبایى، ج 10، ص 100 و 101.
20. انفال / 49.
21. ر.ک: بقره / 8 – 16.
22. مائده / 52.
23. ر.ک: توبه / 68.
24. احزاب / 60 و 61.
25. ر.ک: مکاتیب الرسول، ص 241 - 248 و نامهها و پیمانهاى سیاسى حضرت محمد(ص)، ص107و 108.
26. سیرة ابن هشام، ج 2، ص 151.