پیامبر رحمت و رأفت
دینورت» مینویسد: «واجب است اعتراف کنیم علوم طبیعى و فلکى و ریاضیات که در اروپا رواج گرفت، عموماً از برکت تعلیمات قرآنى است و ما مدیون مسلمانانیم؛ بلکه اروپا از این جهت شهرى از اسلام است.
بسماللهالرحمنالرحیم
پیامبر رحمت و رأفت
منبع: پاسدار اسلام شمارة 307، اردیبهشت 1389
از تهمتهاى بزرگ و نابخشودنى که در طول تاریخ مخصوصاً سالهاى اخیر از جانب غربیان و وابستگان و تاریک فکران داخلى آنها نسبت به پیامبر اکرم(ص) روا داشته شده است این امر است که پیامبر خاتم، پیامبر رحمت و رأفت را، پیامبر خشونت و خونریزى و قساوت معرّفى نمودهاند. اهانت روزنامههاى دانمارک و هلند و... و همراهى برخى دستیاران داخلى در سال گذشته که سال پیامبر اکرم(ص) بود جزو همین پروژة تخریب است که تلاش دارند چهرة انبیاء و امامان معصوم(ع) را به گونهاى خشونت طلب معرّفى کنند که بشریت رغبت نکند به اسلام و قرآن، و تمایل به مسلمان شدن از خود نشان ندهد. البته این پروژه در فازهاى مختلفى اجرا مىشود؛ گاه با معرفى طالبان خشونت طلب و متحجّر و جانى که دست پروردة خود غربیان است، به عنوان مسلمانان راستین، و گاه با تروریست دانستن تمامى مسلمانان، و گاه در داخل کشور با متّهم نمودن برخى چهرههاى علمى و معنوى و جریانهاى فکرى و مذهبى سالم به عنوان خشونت طلب و همین طور زیر سؤال بردن برخى از احکام حدود و قصاص در اسلام و... هم فازهایى از همان پروژة اصلى است. ولى هر انسان خردورز و با انصاف اگر کوچکترین دقتى داشته، نسبت به رفتار پیامبر اکرم(ص) مخصوصاً در دوران 23 سالة رسالت، و نگاهى گذرا داشته باشد به قرآن و کلمات پیام آور آن، به راحتى درمىیابد که قرآن با لفظ و نام خداى «رحمان» و «رحیم» آغاز شده و در بین 114 سورة آن، 113 سورة آن با همین عنوان شروع شده است، و قرآن را به عنوان رحمت، و پیغمبر خاتم را به عنوان «رحمةٌ للعالمین»1 معرفى مىکند. کارکرد 23 سالة پیامبر(ص) که غالباً قربانى خشونتهاى دشمن خود بوده و آنچه از او دیده شده یا جنگهاى دفاعى است و یا صلح و آشتى بوده است و یا گذشت و لطف و مهربانى که اوج آن را در جریان فتح مکه مىبینیم که حضرت در اوج قدرت و پیروزى و تسلّط، بالاترین عفو و گذشت و لطف را در حق سرسختترین دشمنان خویش نشان مىدهد. آنچه پیش رو دارید نگاهى است گذرا به برخى آیات و روایات و برخى کارکردهاى آن حضرت که نشان دهندة نهایت رحمت و رأفت اوست. با توجه به این نکته که در سال وحدت ملى و انسجام اسلامى وجود مبارک پیامبر اکرم(ص) به عنوان الگوى رأفت و رحمت مىتواند بزرگترین و برترین محور براى وحدت ملى و جهانى باشد.
الف: قرآن و پیامبر رحمت.
قرآن که کتابى است از طرف خداوندى که رحمت وسیع و بىپایانى دارد، خود نیز رحمت است و براى مردم، آیات فراوانى در این کتاب الهى وجود دارد که نشان مىدهد قرآن رحمت و لطفى است در حق بشریت. یک جاى مىفرماید: «بَصائِرُ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ؛2 کتاب مایة بصیرت و عامل هدایت و رحمت» در جاى دیگرى مىفرماید: «وَ إِنَّهُ لَهُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ؛3 بهراستى قرآن مایة هدایت و رحمت براى مؤمنان است». این کتاب رحمت در جاى جاى متن خود از رحمت و رأفت و مهربانى و دلسوزى و نرمى پیامبر خاتم سخن به میان آورده است که به نمونههایى اشاره مىشود:
1.رحمت براى جهانیان«وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ؛4 ما تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم.» عموم مردم دنیا از مؤمن و کافر از وجود با برکت او بهره بردند، و او رحمتى است براى تمام بشریت چرا که نشر آئینى را برعهده گرفته است که سبب نجات همگان است. حال اگر گروهى از آن استفاده بردند، و گروهى استفاده نکردند این مربوط به خودشان است و تأثیرى در عمومى بودن رحمت وجود او نمىکند، خود آن حضرت فرمود: «ایّها النّاس انّما انا رحمةٌ مهداةٌ؛5 مردم! من فقط رحمت هدایت یافتهام.» وجود مبارک پیامبر اکرم(ص) نه تنها براى زمینیان رحمت است بلکه براى آسمانیان نیز رحمت است. حدیث زیبا و جالبى این مسئله را تأیید مىکند. حدیث این است هنگامى که آیة فوق نازل شد پیامبر رحمت از جبرئیل پرسید: «هل اصابک من هذه الرّحمة شىءٌ؛ آیا چیزى از این رحمت عائد تو (هم) شد»؟ جبرئیل در پاسخ گفت: «نعم انّى کنت اخشى عاقبة امرى فآمنت بک، لما اثنى اللّه علىّ بقوله عند ذى العرش مکین؛6 من از پایان کار خویش بیمناک بودم، اما بهخاطر (آیهاى که در قرآن نازل شده است بر) تو از وضع خود مطمئن شدم آنجا که خداوند مرا با این جمله مدح کرده است که صاحب قدرت (یعنى جبرئیل) در نزد خالق عرش بلند مقام و بلند مرتبه است.» در این باره غربیان نیز اعتراف دارند که تمدن و پیشرفتهاى علمى آنان مدیون و مرهون وجود اسلام و شخص پیامبر اکرم است به نمونههایى در این زمینه توجه شود.
1- «ژول لابوم» اندیشمند و نویسندة فرانسوى مىگوید: «دانش و علم براى جهانیان از سوى مسلمانان به دست آمد و مسلمین علوم را از قرآنى که دریاى دانش است گرفتند و نهرها از آن براى بشریت در جهان جارى ساختند.»7
2- «دینورت» مىنویسد: «واجب است اعتراف کنیم علوم طبیعى و فلکى و ریاضیات که در اروپا رواج گرفت، عموماً از برکت تعلیمات قرآنى است و ما مدیون مسلمانانیم؛ بلکه اروپا از این جهت شهرى از اسلام است.»8
2.نرمى و ملایمت رمز موفقیت پیامبر(ص)
براى پیشرفت اسلام و موفقیت پیامبر اکرم(ص) در بین اعراب خشن و عقب ماندة دوران جاهلیّت عوامل متعددى نقش داشته است، از جمله مىتوان از عوامل ذیل نام برد.
یک: قرآن به عنوان معجزة ماندگار الهى و وجود زیبایىها، جاذبهها، و شورانگیزىهاى غیرقابل توصیف آن و همینطور ژرفا و عمق غیر قابل وصف آن است.
دو: تاریخ روشن توأم با صداقت و پاکى و امین بودن آن حضرت، به گونهاى که همان مشرکان لجوج او را «امین» خواندند، و حتّى بعد از بعثت نیز امانات خود را به او تحویل مىدادند.
سه: شخصیت ویژه و نوع رهبرى رسول اکرم(ص).
چهار: خلق و خوى و ملایمت و نرمى در رفتار پیامبر اکرم(ص).9
قرآن از بین عوامل فوق بیشترین تکیه را بر خلق و خوى پیامبر اکرم (ص) و ملایمت و نرمى او نموده است. یک جا مىفرماید: «وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ؛10 بهراستى تو داراى اخلاق عظیم و برجستهاى هستى.»
در جاى دیگر با صراحت رمز و راز موفقیّت او را در ملایمت و نرمى، مهربانى و شفقت او مىداند و لذا فرمود: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ؛11 [اى پیامبر!] بهخاطر رحمت الهى نسبت به آنها نرم (و مهربان) شدى و اگر خشن و سنگدل (و داراى خشونت) بودى از اطراف تو پراکنده مىشدند، پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب، و در کارها، با آنان مشورت کن...» با آن همه نرمى و ملایمت حضرت باز قرآن به پیامبرش دستور مىدهد: بیشتر نرمى و ملایمت نشان بده، آنها را ببخش براى آنها طلب آمرزش نما، و به آنها آنقدر احترام قائل باش و به آنها آن قدر شخصیّت بده و در کارها به آنها مشورت نما». دو نمونه از ملایمت آن حضرت:
یک: بارها حضرت توسط دشمنان خشونتطلب سنگباران و مورد اهانت قرار گرفته بود، گاه مجبور مىشد مکه را ترک نموده به کوههاى اطراف پناهنده شود، خدیجه همسر مهربانش به دنبالش راه مىافتاد تا او را پیدا مىکرد، و در آن لحظه که زخمهاى پاى او را پانسمان مىکرد این جمله را از او مىشنید: «الّلهمّ اغفر لقومى فانّهم لایعلمون؛12 خدایا قومم را (بهخاطر اهانت و سنگباران من) ببخش زیرا آنها (از مقام ربوبیّت و رسالت) آگاهى ندارند.» راستى این مرد را هیچ وجدان بیدار و خرد با انصاف خشونت طلب معرفى مىکند؟ او که از رفتار ملایم خویش نسیم سحر را خجل مىسازد، و هر دشمن سنگدل خویش را در مقابل مهربانى و رأفت خود نرم مىسازد.
دو: مردى یهودى در مدینه مرکز قدرت و حکومت پیامبر اکرم(ص) روزى سر راه پیامبر اسلام را گرفت و مدعى شد که از پیامبر طلبکار است و اصرار کرد، باید در همین کوچه و محل، طلب او را بپردازد. پیغمبر اکرم فرمود: اولا شما از من طلبکار نیستى، و ثانیاً: اجازه بدهید که بروم منزل، چون پول همراه ندارم. یهودى گفت: یک قدم نمىگذارم بردارید، هر چه پیامبر بیشتر با او نرمش نشان دادند، او بیشتر خشونت نشان داد، تا آنجا که عبا و رداى پیامبر اکرم را گرفت و بهدور گردن حضرت پیچید و کشید، بهگونهاى که اثر قرمزى آن بر گردن مبارک حضرت مشهود بود، از آن طرف مسلمانان منتظر بودند که نماز جماعت اول وقت را با آن حضرت برگزار نمایند، هرچه منتظر ماندند دیدند حضرت نیامد، عدهاى بیرون مسجد آمدند با تعجب دیدند مرد یهودى او را نگهداشته مسلمانان خواستند با اجبار و یا با ضرب و شتم حضرت را از دست او رها نمایند، پیامبر اکرم(ص) فرمود: نه شما به این مرد کارى نداشته باشید من بهتر مىدانم با او چگونه رفتار کنم حضرت آن قدر ملایمت و نرمى نشان داد که یهودى در همان جا گفت: «اشهد ان لا اله الّا اللّه و اشهد انّک رسول اللّه»13 شما با این همه قدرتى که (در مدینه) دارید، این همه تحمل و نرمى نشان مىدهید، این تحمّل، تحمّل یک انسان عادى و معمولى نیست بلکه نشان از آن دارد که شما مبعوث شده از طرف خداوند هستید.»
3- دعوت از طریق برهان و استدلال
در طول تاریخ کسانى که اهل خشونت و زور و قلدرى بودهاند هرگز اهل خرد و منطق و استدلال نبودهاند، بلکه هرکس خواست با منطق و برهان با آنها برخورد کند در جا خفه و نابود شد، ولى برعکس پیامبران الهى عموماً و پیامبر خاتم خصوصاً هرگز دعوت خویش را با زور و اجبار بر مردم نقبولاند، که دین اجبار و اکراه بردار نیست، بلکه از طریق برهان و استدلال، منطق و جدال احسن، دعوت خویش را و مکتب الهى خود را معرفى نمودند، و وجدانهاى بیدار و فطرت پاک نیز از قبول آن ابا نکردند، قرآن به اعلا صوت، به بلنداى ابدیت اعلام فرمود که: «اى پیامبر مردم را با منطق و استدلال به سوى خدا و حق و حقیقت دعوت کن»، آنجا که فرمود: «ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ؛14 با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما، و با آنها به روشى که نیکوتر است استدلال کن». استاد شهید مطهرى در ذیل این آیه مىگوید: این مسئله زیاد مطرح مىشود که آیا اسلام دعوتش با زور و اجبار بوده است و یا (منطق) و اختیار؟ و این یک چیزى است که کشیشهاى مسیحى (بلکه تمام غربیان) فوقالعاده روى آن تبلیغ کردند بهطورى که اسلام را گذاشتهاند «اسلام دین شمشیر» اسلام دینى است (خشونت طلب) که منحصراً از شمشیر استفاده مىکند... و حتى در بعضى از کتابهایشان، به پیامبر اکرم(ص) اهانت مىکنند و کاریکاتورهایى مىکشند بهصورت مردى که در یک دستش قرآن را گرفته، و در دست دیگرش شمشیر و بالاى سر افراد ایستاده (و امروز به جاى شمشیر بمب هستهاى همراه با قرآن نشان مىدهند) به این معنا که یا به این قرآن ایمان بیاورید و یا آنکه گردن شما را با این شمشیر مىزنیم (و یا توسط بمب هستهاى نابودتان مىکنیم) و متأسفانه گاهى خود مسلمانان هم حرفهایى مىزنند که نه با تاریخ منطبق است و نه با قرآن، بلکه با حرفهاى دشمنان منطبق است یعنى حرفى را که یک جنبهاش درست است، طور دیگرى تعبیر مىکنند و بهانه بهدست دشمن مىدهند. مثلاً مىگویند: اسلام با دو چیز پیش رفت با مال خدیجه و شمشیر على(ع) یعنى با زر و زور آگر دینى با زر و زور پیش برود، آن دین، چه دینى مىتواند باشد؟! (ولى) قرآن حتى در یک جا هم ندارد که دین اسلام با زر و زور به پیش رفته است...»15
4- بشارت دهنده و چراغ روشن
«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِيرًا وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلًا كَبِيرًا؛16 اى پیامبر! ما تو را گواه فرستادیم و بشارت دهنده و انذار کننده و تو را دعوت کننده به سوى خدا به فرمان او قرار دادیم. و چراغى روشنى بخش و مؤمنان را بشارت ده که براى آنان از سوى خداوند فضل بزرگى است». خداوند در آیه به صراحت اعلام مىکند که پیغمبر آمده که بشارت دهنده باشد و انذار کننده نسبت به گناهان و با منطق و استدلال به سوى خداوند و حق و حقیقت دعوت مىکند هرکس پذیرفت بشارت دو چندان و فضل بزرگ را دریافت خواهد کرد و آن کس که بىراهه رفت خود ضرر کرده است و هرگز دستور به خشونت نداده است.
ب: مرورى به تاریخ زندگى آن حضرت
مرورى گذرا بر تاریخ 23 سالة رسالت آن حضرت بهخوبى نشان مىدهد که جز رحمت و رأفت و عفو و گذشت و در موارد لازم دفاع از خود در زندگى آن حضرت مشاهده نشده است و حتى دشمنان سرسخت او به این امر اعتراف و اذعان داشتهاند.
1-آغاز وحى با خواندن و آغاز دعوت با توحید. اولین آیاتى که بر آن حضرت نازل شد سخن از قلم و فرهنگسازى و دعوت مىگوید: مىفرماید: «بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید کسى که انسان رااز خون بسته خلق کرد، بخوان و پروردگار تو گرامى است آنکه قلم را تعلیم داد و به آدمى آنچه را که نمىدانست آموخت»17 انسان خشونت طلب هرگز سخن از قلم و آگاهى و تعلیم به زبان نمىآورد. و اولین دعوت او به صورت علنى این بود که «قُولُوا لَا اِلَهَ اِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا؛ بگویید معبودى جز خدا نیست رستگار مىشوید»
2- سیزده سال قربانى خشونت. پیامبر اکرم سیزده سال در مکه سپرى کرد، سه سال آن را به صورت غیر علنى و سرّى مردم را به خدا دعوت و ده سال را علنى و آشکارا، در این دوران حضرت و یارانش بدترین و زشتترین خشونتها را تحمّل کردند و هیچکس پیدا نمىشود در این دوران که بگوید او و یارانش نه تنها خشونت طلب و خشونت خواه نبودند، بلکه بدترین جسارتها و شکنجهها را از خشونت طلبان دیدند و تحمل نمودند، و آن روزى هم که بر این خشونتگران دست یافتند، ماندنىترین عفو و گذشت را در حق آنها روا داشتند. آرى نسبت به خود آن حضرت انواع و اقسام تهمتها را مورد استفاده قرار دادند و از آزار و اذیت جسمانى او لحظهاى کوتاهى نکردند. گاه او را سنگباران نمودند و گاه با خاکروبه و سیرابى حیوانات او را آزار دادند، و زمانى خار بر سر راه او کاشتند و دورهاى نیز او را در شعب ابى طالب با بدترین و فجیعترین وضع در مدّت سه سال در محاصرة اقتصادى قرار دادند. سران خشونت و مهرههاى اصلى دشمنان آن حضرت این افراد بودند: «ابولهب»، عمو و همسایة آن حضرت که مرتب او را تکذیب و اذیت مىکرد، «اسود بن یغوث» که از مسخرهچیان مسلمانان و آن حضرت بود، «ولیدبن مغیره» «امیّه» «ابىّ» فرزندان «خلف»، «ابوالحکم بن هشام» که بر اثر عناد زیادش او را ابوجهل خواندند، و او در جنگ بدر کشته شد. «عاص بن وائل» که رسول خدا را «ابتر» مىخواند و «عقبة» که لحظهاى دست از آزار مسلمانان و پیامبر نکشید.18 اما نسبت به مسلمانان بدترین و زشتترین خشونتها روا داشته شد، بلال را «امیّة بن خلف» بر روى ریگهاى داغ مىخواباند و سنگ بزرگى را روى سینة او قرار مىداد و از او جز صداى «احد احد؛ خدا یکى است» شنیده نشد به قدرى بلال را شکنجه کردند که ورقة بن نوفل بر وضع او رقت کرد و گریست و به امیّه گفت: اگر او را با این وضع بکشید من قبر او را زیارتگاه خواهم ساخت.19 یاسر و سمیّهآنقدر شکنجه و آزار دیدند که در راه توحید به شهادت رسیدند، یاسر بر اثر شکنجه در گرماى سوزان و سمیه نیز با نیزة بىرحم ابوجهل از پا درآمد.20 عبدالله بن مسعود وقتى آیاتى از اول سورة الرحمن را در مسجدالحرام تلاوت نمود، سران خشونت و کافران قریش به قدرى او را زدند که خون از سر و صورت او جارى شد21 و در نتیجه اگر انسان کمترین انصاف و محدودترین اطلاعات از تاریخ صدر اسلام و دوران بعثت پیامبراکرم(ص) داشته باشد، اعتراف خواهد کرد که پیامبر اکرم و مسلمانان نه تنها خشونت طلب نبودند بلکه قربانى خشونت شدند، و بدترین و بیشترین ضربهها را از ناحیة خشونت طلبان و کافران تحمل نمودند.
3 - هجرت براى فرار از خشونت. وضع رقّت بار مسلمانان و شکنجههایى که از ناحیة رؤساى خشونت، به آنها مىرسید پیامبر را بر آن داشت که به مسلمانان اجازة هجرت دهد و به عنوان راهنمایى فرمود: «هرگاه به خاک حبشه سفر کنید، بسیار براى شما سودمند خواهد بود، زیرا بر اثر وجود یک زمامدار نیرومند و دادگر در آنجا به کسى ستم نمىشود و آنجا خاک درستى و پاکى است و شماها مىتوانید در آن خاک بسر ببرید، تا خدا فرجى براى شما پیش آورد.»22 کلام نافذ پیامبر باعث شد عدّهاى به سرکردگى جعفر بن ابى طالب به حبشه هجرت کنند، رؤساى خشونتگر «دارالندوه» گروهى را به دنبال آنها فرستادند که آنها را به مکه بازگردانند، ولى مأموران موقعى شنیدند که کشتى مهاجران سواحل جده را ترک گفته بود. با این حال آنهارا رها نکردند، بلکه گروهى را به سرکردگى «عمروعاص» به حبشه فرستادند که با تحریک شاه حبشه آنها را از آنجا بیرون رانند. ولى سخنان سراپا روشنگر جعفر که گذشتة خشونتآمیز کفار و پیام سراپا رحمت و رأفت اسلام و پیام آور آن را به تصویر مىکشید نقشة سران خشونت را به هم ریخت. «ما گروهى بودیم نادان و بت پرست از مردار اجتناب نمىکردیم، پیوسته به گرد کارهاى زشت بودیم. همسایه پیش ما احترام نداشت، ضعیف و افتاده محکوم زورمندان بودیم، با خویشاوندان خود به ستیزه و جنگ برمىخاستیم، روزگارى به این منوال بودیم، تا این که یک نفر از میان ما که سابقة درخشانى در پاکى و درستکارى داشت، برخاست و به فرمان خدا ما را به توحید و یکتاپرستى دعوت نمود، و ستایش بتان را نکوهیده شمرد، و دستور داد در رد امانت بکوشیم و از ناپاکیها اجتناب ورزیم و با خویشاوندان و همسایگان خوش رفتارى نماییم و از خونریزى و آمیزشهاى نامشروع و شهادت دروغ، خیانت در اموال یتیمان و نسبت دادن زنان به کارهاى زشت دور باشیم... ولى قریش در برابر ما قیام کردند، و روز و شب، ما را شکنجه دادند، تا ما از آیین خود دست برداریم، گرد خیانت و زشتیها برویم، ما مدتها در برابر آنها مقاومت نمودیم تا آن که تاب و توانائى ما تمام شد.»23
کوچکترین دقت در سخنان جعفر نشان مىدهد که دین اسلام دین رأفت و رحمت و صلح و دوستى است و آن کسانى که در مقابل مسلمانان قرار داشتند سراپا خشونت و وحشیگرى و قلدرى بودند. خشونت سران قریش تا آنجا اوج گرفت که تصمیم گرفتند پیامبر را به قتل برسانند اما پیک وحى پیامبر اکرم(ص) را از نقشة شوم مشرکان خبردار نمود که «هنگامى که کافران بر ضد تو فکرى مىکنند، تا تو را زندانى کنند یا بکشند و یا تبعید نمایند آنان با خدا از در حیله وارد مىشوند، و خداوند حیلة آنها را به خود آنها بر مىگرداند.»24 لذا پیامبر اکرم مجبور شد در ماه ربیعالاول سال سیزدهم دست به هجرت بزند و به سوى مدینه حرکت کند. على(ع) پس از مهاجرت رسول گرامى در نقطة بلندى از مکه ایستاد و فرمود: «هرکس پیش محمد امانت و سپردهاى دارد بیاید از ما بگیرد کسانى که پیش پیامبر امانت داشتند با دادن نشانه و علامت امانتهاى خود را پس گرفتند.»25 راستى چنین فردى که از ترس دشمنانش مجبور به هجرت شده است و به امانات همان دشمنان خیانت روا نمىدارد، و جان وصىّ خویش على(ع) را در معرض خطر قرار مىدهد براى ردّ امانات، مىتوان به او گفت خشونت طلب؟ آیا جز صداقت و انسانیّت چیز دیگرى مىتوان به او نسبت داد؟
4- نخستین اقدامات در مدینه و نشانههاى رأفت. انسان رئوف و مهربان و یا خشن رقى القلب هرجا وارد شود از اولین اقداماتى که انجام مىدهد بهخوبى قابل تشخیص و شناخت است، و این قاعده را بهخوبى مىتوان در رفتار پیغمبر اکرم(ص) مشاهده نمود، حضرت اولین اقدامى که در مدینه انجام داد ساخت مسجد مدینه بود به عنوان مرکز عبادت، و فراگیرى مسائل اسلامى، چرا که مسجد تنها مرکز پرستش نبود بلکه تمام معارف و احکام اسلامى، اعم از آموزشى و پرورشى در آنجا گفته مىشد، همهگونه تعلیمات دینى، علمى، حتى امور مربوط به خواندن و نوشتن در آنجا انجام مىگرفت. تا آغاز قرن چهارم اسلامى غالباً مساجد، در غیر اوقات نماز حکم مدارس را داشت.26 این اقدام حضرت بهخوبى نشان از رأفت و دلسوزى او دارد که در پى هدایت تعلیم و تربیت مردم است نه در پى چپاول و خونریزى و خشونت در حق آنان. دومین اقدام حضرت این بود که پیمان برادرى بین مسلمانان به وجود آورد، با توجه به اینکه دو قبیلة «اوس» و «خزرج» سالها با هم درگیر بودند پیامبر اکرم(ص) با ورود در مدینه مأمور گشت که مهاجرین و انصار را با یکدیگر برادر گرداند، لذا در یک جمع عمومى اعلام فرمود: که دو تا دو تا با یکدیگر برادر دینى شوید.27
5- جنگهاى دفاعى و یا تحمیلى. اگر کسى جنگهاى پیامبر اکرم(ص) را نشانة خشونتطلبى او بداند باید گفت خیلى دور از انصاف و تاریخ قضاوت کرده است، چرا که اکثر جنگهاى آن حضرت دفاعى و تحمیلى بوده است. لذا در اولین جنگ مسلمین، قرآن این مسئله را متذکر مىشود که «اأُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ؛28 به افرادى که مورد هجوم واقع شدهاند اجازة دفاع داده شد، زیرا آنان مظلوم و ستمدیدهاند و خداوند به کمک و یارى آنان قادر و توانا است». در برخى از این جنگها مانند خندق و احزاب مشرکین تصمیم داشتند اسلام و مسلمین را از ریشه برکنند، منتهى دفاع مسلمانان مانع از این عمل شد. یقیناً هر انسانى و حتى هر حیوانى دفاع از خویش را روا مىدارد و آن را قابل تمجید و تأیید مىداند.
6- رأفت و گذشت در اوج قدرت. پیامبر اکرم(ص) در روز دهم ماه رمضان سال هشتم هجرت با ده هزار نفر از مدینه به سوى مکه حرکت کرد و با نقشة خردمندانه مکه را به محاصره در آورد و بدون خونریزى دشمن را وادار به تسلیم نمود. از عواملى که به تحقق این هدف کمک شایانى نمود، علاوه بر مسئلة «استتار» و «اصل غافلگیرى» این بود که عباس عموى پیامبر بهعنوان خیرخواهى براى قریش به سوى مکه رفت و ابوسفیان را به اردوگاه اسلام آورد و سران قریش بدون ابوسفیان نمىتوانستند تصمیم قاطعى بگیرند. هنگامى که او در برابر عظمت بىسابقة اسلام سر تسلیم فرود آورد و ابراز ایمان نمود پیامبر از وجود او براى ارعاب مشرکان حداکثر استفاده را برد، چرا که ابوسفیان بعد از مشاهدة نیروى ده هزار نفرى مسلمانان به مکه برگشت و با رنگ پریده و بدن لرزان گفت: واحدهایى از ارتش اسلام که هیچکس را تاب مقاومت آنان نیست شهر را محاصره کردهاند و چند لحظة دیگر وارد شهر مىگردند. پیشواى آنان محمد به من قول داده که هرکس به مسجد و محیط کعبه پناه ببرد، و یا اسلحه به زمین گذارد، درِ خانة خود را به عنوان بى طرفى ببندد و یا وارد خانة من و یا خانة «حکیم حزّام» گردد، جان ومال او محترم و از خطر مصون است. پیامبر به این نیز اکتفا نکرد، پس از ورود به مکه علاوه بر پناهگاههاى سه گانه، پرچمى به دست «عبدالله ختمى» داد و فرمود که فریاد کند: هرکس زیر پرچم او گرد آید در امان است.29 سرانجام پیامبر اکرم وارد مسجدالحرام شد و دستور داد درب کعبه را باز کردند، و در حالى که دستهاى خود را بر چهار چوبههاى درب گذارده بود رو به مردم کرده چنین گفت: سپاس خدایى را که به وعدة خود عمل نمود و بندة خود را کمک کرد و دشمنان را به تنهایى سرکوب ساخت. امروز بر شما ملامتى نیست. سکوت بر محوطة مسجد و بیرون آن، حکفرما بود، نفسها در سینهها حبس و افکار و تصوّرات مختلفى بر مغز و عقل مردم حکومت مىکرد، مردم مکّه در این لحظات به یاد آن همه ظلم و ستم و بیدادگریهاى خود افتاده، فکرهاى مختلفى مىکردند. اکنون گروهى که چندین بار با پیامبر به نبرد خونین برخاسته، و جوانان و یاران او را به خاک و خون کشیدهاند و سرانجام هم تصمیم گرفته بودند که شبانه به خانة بىپناه او بریزند، او را ریزه ریزه کنند، در چنگال قدرت پیامبر گرفتار شده، و پیامبر مىتواند از آنان همه نوع انتقام بگیرد. این مردم با تذکّر جرائم بزرگ خود، به یکدیگر مىگفتند: لابد همة ما را از دم تیغ خواهد گذراند، یا گروهى را کشته و گروهى را بازداشت خواهد نمود و زنان و اطفال ما را به اسارت خواهد کشید. آنان گرفتار افکار مختلف شیطانى بودند که ناگهان پیامبر با جملههاى زیر سکوت آنها را شکست و چنین گفت: ماذا تقولون؟! و ماذا تظنّون؟! چه مىگویید و دربارة من چگونه فکر مىکنید؟ مردم بهتزده و حیران و بیمناک، همگى با صداى لرزان و شکسته با توجّه به سابقة رأفت و گذشت پیامبر اکرم(ص) گفتند: ما جز خوبى و نیکى چیزى دربارة تو نمىاندیشیم، ترا برادر بزرگوار خویش، و فرزند برادر بزرگوار خود مىدانیمو پیامبر که بالطبع رئوف و مهربان و با گذشت بود وقتى با جملههاى عاطفى آنان روبرو گردید چنین گفت: به شما مىگویم: «لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ اَلْيَوْمَ يَغْفِرُ اَللّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ اَلرّاحِمِينَ؛امروز بر شما ملامتى نیست، خدا گناهان شما را مىآمرزد او مهربانترین مهربانان است.»30 راستى این عمل جز از یک انسان رئوف و مهربان سر مىزند؟ و آیا در رفتار او بویى از خشونت مشاهده مىشود؟
7. اعلام عفو عمومى. یکى از افسران اسلام31 هنگام ورود به مکّه این شعار را سر داد: «الیوم یوم الملحمة، الیوم مستحلّ الحرمه؛ امروز روز نبرد است، امروز جان و مال شما حلال شمرده مىشود». پیامبر اکرم(ص) از این شعار فوق العاده ناراحت شد و براى تنبیه وى، دستور داد که پرچم از دست وى گرفته شود، و از مقام فرماندهى عزل گردد و پرچم را به فرزند او داد، و دستور داد این شعار را سر دهند «الیوم یوم المرحمة؛ امروز روز رحمت (رأفت، گذشت، مهربانى) است». و آنگاه عفو عمومى را به شرح زیر آغاز کرد و گفت: شما مردم هموطنان بسیار مناسبى بودید، رسالت مرا تکذیب کردید و مرا از خانهام بیرون ساختید، و در دورترین نقطه که من به آنجا پناهنده شده بودم با من به نبرد برخاستید ولى من با این جرائم همة شماها را بخشیده، و بند بندگى و بردگى را از پاى شما باز مىکنم و اعلام مىنمایم که: «اذهبوا فانتم الطلقاء؛ بروید دنبال زندگى خود، همه شما آزادید.»32راستى این عفو عمومى و گذشت و مهربانى در اوج قدرت که مىتوانست تمام دشمنان خویش را از دم شمشیر بگذراند و یا به بردگى کشد، جز از یک انسان رئوف، مهربان، و دلسوز و «رحمة للعالمین» صادر مىشود؟ راستى اگر آن حضرت ذرّهاى اهل خشونت بود، لااقل براى تشفّى قلبش و انتقام از دشمنان خویش عدّهاى از دانه درشتهاى مشرکین را به قتل مىرساند. بسیارند کسانى که تا قدرت ندارند، اهل لطف و مهربانى هستند وقتى به قدرت دست یافتند بدترین خشونتها و جنایتها را به کار مىبرند. امّا رسول رحمت و رأفت در اوج قدرت مرتبة اعلاى از رحمت و گذشت و عطوفت و مهربانى را به نمایش گذاشت. این رأفت و رحمت مىتواند درس بزرگى براى بشریت و مخصوصاً مسلمانان باشد که مىتوانند با گذشت و رحمت بهترین زندگى را در کنار هم داشته باشند، و مسلمانان با محور قرار دادن آن وجود نازنین قوىترین اتحاد و انسجام را به وجود آورند.
پىنوشتها:
1. سورة انبیاء، آیة 107.
2. سورة قصص، آیة 43.
3. سورة نمل، آیة 77.
4. سورة انبیاء، آیة 108.
5. میزان الحکمه، محمدى رى شهرى، دارالحدیث، بیروت، 1419 ج 7، ص 3201؛ و الطبقات الکبرى، ج 1، ص192.
6. مجمع البیان، ذیل آیة 108 انبیاء، به نقل از تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج 13، ص527.
7. تفسیر نمونه، چاپ چهل و هفتم، ج 1، ص175.
8. همان، ص176.
9. مرتضى مطهرى، سیرة نبوى، دفتر انتشارات اسلامى، ص 138.
10. سورة قلم، آیة 4.
11. سورة آل عمران، آیة 159.
12. میزان الحکمه، همان، ج 7، ص3228، روایت 19975.
13. سیرة نبوى، همان، ص 139.
14. سورة نحل، آیة 125.
15. سیرة نبوى، همان، ص131.
16. سورة احزاب، آیة 45.
17. سورة علق، آیة 5.
18. تاریخ کامل ابى اثیر، ج 2، ص 47-51؛ و رک فرازهایى از تاریخ اسلام، ص 123.
19. سیرة ابن هشام، ج 1، ص 318.
20. کامل ابن اثیر، ج 2، ص 45 .
21. سیرة ابن هشام، ج 1، ص 314.
22. تاریخ طبرى، ج 2، ص 70.
23. تاریخ کامل، ج 2، ص 54-55؛ تاریخ طبرى، ج 2، ص 73؛ فرازهایى از تاریخ اسلام، ص133.
24. سورة انفال، آیة 30.
25. تاریخ کامل، ج 2، ص 75؛ و فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام، ص204.
26. فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام، همان، ص210.
27. همان، ص 114؛ و سیرة ابن هشام، ج 2، ص 123-126.
28. سورة حج، آیة 39.
29. امتاع الاسباع، ج 1، ص 379.
30. مغازى واقدى، ج 2، ص 835 به نقل از فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام، ص 448 و رک بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، ج 21،ص 107 و 132.
31. سعد بن عباده، رئیس خزرج.
32. فرازهایى از تاریخ اسلام؛ همان، ص 449.