اخلاق نبوی(ص) درنگاه شهید مطهری
«اقوام و ملل پیشین از آن جهت سقوط کردند و منقرض شدند که در اجراى قانون خدا تبعیض مىکردند، هرگاه یکى از اقویا و زبردستان مرتکب جرم مىشد، معاف مىشد و اگر ضعیف و زیردستى مرتکب مىشد، مجازات مىگشت. سوگند به خدایى که جانم در دست اوست، در اجراى (عدل) دربارة هیچکس سستى نمىکنم؛ هرچند از نزدیکترین خویشاوندان خودم باشد».
بسماللهالرحمنالرحیم
اخلاق نبوی(ص) درنگاه شهید مطهری
نویسنده: مرتضی مطهری
منبع: فرهنگ کوثر، 1380، شمارة 49
پیغمبر اکرم حضرت محمدبن عبدالله(ص) که نبوت به او پایان یافت، در سال 570 بعد از میلاد متولد شد. در چهل سالگى به نبوت مبعوث گشت؛ سیزده سال در مکه مردم را به اسلام دعوت کرد و سختىها و مشکلات فراوان متحمل شد, و در این مدت گروهى زبده تربیت کرد و پس از آن به مدینه مهاجرت نمود و آنجا را مرکز قرار داد. ده سال در مدینه آزادانه دعوت و تبلیغ نمود و با سرکشان عرب نبرد کرد و همه را مقهور ساخت. پس از ده سال همة جزیرة العرب مسلمان شدند. آیات کریمة قرآن تدریجاً در مدت بیست و سه سال بر آن حضرت نازل شد، مسلمین شیفتگى عجیبى نسبت به قرآن و هم نسبت به شخصیت رسول اکرم(ص) نشان مىدادند. رسول اکرم(ص) در سال یازدهم هجرى یعنى، یازدهمین سال هجرت از مکه به مدینه، که بیست و سومین سال پیامبرى او و شصت و سومین سال از عمرش بود، در گذشت، در حالى که جامعهاى نوبنیاد و مملو از نشاط روحى و مؤمن به یک ایدئولوژى سازنده که احساس مسئولیت جهانى مىکرد، تأسیس کرده و باقى گذاشته بود.
آنچه به این جامعة نوبنیاد روح و وحدت و نشاط داده بود، دو چیز بود: قرآن کریم که همواره تلاوت مىشد و الهام مىبخشید و دیگر شخصیت عظیم و نافذ رسول اکرم(ص) که خاطرها را به خود مشغول و شیفته نگه مىداشت. اکنون دربارة شخصیت رسول اکرم(ص) اندکى بحث مىکنیم:
دوران کودکى
هنوز در رحم مادر بود که پدرش در سفر بازرگانى شام در مدینه در گذشت. جدش عبدالمطلب کفالت او را بر عهده گرفت. از کودکى آثار عظمت و فوقالعادگى از چهره و رفتار و گفتارش پیدا بود. عبدالمطلب به فراست دریافته بود نوهاش آیندهاى درخشان دارد.
هشت ساله بود که جدش عبدالمطلب درگذشت و طبق وصیت او، ابوطالب عموى بزرگش عهدهدار کفالت او شد. ابوطالب نیز از رفتار عجیب این کودک که با سایر کودکان شباهت نداشت، در شگفت مىماند.
هرگز دیده نشد مانند کودکان همسالش نسبت به غذا حرص و علاقه نشان بدهد، به غذاى اندک اکتفا مىکرد و از زیادهروى امتناع مىورزید.1 بر خلاف کودکان همسالش و برخلاف عادت و تربیت آن روز, موهاى خویش را مرتب مىکرد و سر و صورت خود را تمیز نگهمىداشت.
ابوطالب روزى از او خواست که در حضور او جامههایش را بکند و به بستر رود، او این دستور را با کراهت تلقى کرد و چون نمىخواست از دستور عموى خویش تمرد کند، به عمو گفت: روى خویش را برگردان تا بتوانم جامهام را بکنم. ابوطالب از این سخن کودک در شگفت شد، زیرا در عرب آن روز حتى مردان بزرگ از عریان کردن همة قسمتهاى بدن خود احتراز نداشتند. ابوطالب مىگوید: «من هرگز از او دروغ نشنیدم، کار ناشایسته و خندة بىجا ندیدم، به بازىهاى بچهها رغبت نمىکرد، تنهایى و خلوت را دوست مىداشت و در همه حال، متواضع بود».
تنفر از بیکارى و بطالت
از بیکارى و بطالت متنفر بود، مىگفت: «خدایا! از کسالت و بىنشاطى، از سستى و تنبلى و از عجز و زبونى به تو پناه مىبرم».
مسلمانان را به کار کردن تشویق مىکرد و مىگفت: «عبادت هفتاد جزء دارد و بهترین جزء آن، کسب حلال است».
امانت
پیش از بعثت، براى خدیجه ـ که بعد به همسرىاش درآمد ـ یک سفر تجارتى به شام انجام داد، در آن سفر بیش از پیش لیاقت و استعداد و امانت و درستکارىاش روشن شد. او در میان مردم آنچنان به درستى شهره شده بود که لقب محمد امین یافته بود. امانتها را به او مىسپردند. پس از بعثت نیز قریش با همة دشمنىاى که با او پیدا کردند باز هم امانتهاى خود را به او مىسپردند. از همین رو پس از هجرت به مدینه، على(ع) را چند روزى بعد از خود باقى گذاشت که امانتها را به صاحبان اصلى برساند.
مبارزه با ظلم
در دوران جاهلیت، با گروهى که آنها نیز از ظلم و ستم رنج مىبردند، براى دفاع از مظلومان و مقاومت در برابر ستمگران همپیمان شد، این پیمان در خانة عبداللهبن جدعان از شخصیتهاى مهم مکه بسته شد و بهنام حلفالفضول نامیده شد، او بعدها در دورة رسالت از آن پیمان یاد مىکرد و مىگفت: «حاضر نیستم آن پیمان بشکند و اکنون نیز حاضرم در چنین پیمانى شرکت کنم».
اخلاق خانوادگى
در خانواده مهربان بود، نسبت به همسران خود هیچگونه خشونتى نمىکرد، و این برخلاف خلق وخوى مکیان بود. بد زبانى برخى از همسران خویش را تحمل مىکرد تا آنجا که دیگران از این همه تحمل، رنج مىبردند. او به حسن معاشرت با زنان توصیه و تأکید مىکرد و مىگفت: همة مردم داراى خصلتهاى نیک و بد هستند، مرد نباید تنها جنبههاى ناپسند همسر خویش را در نظر بگیرد و همسر خود را ترک کند، چه هرگاه از یک خصلت او ناراحت شود خصلت دیگرش مایة خشنودى اوست و این دو را باید با هم به حساب آورد. او با فرزندان و با فرزندزادگان خود فوقالعاده عطوف و مهربان بود، به آنها محبت مىکرد، روى دامن خویش مىنشاند، بر دوش خویش سوار مىکرد، آنها را مىبوسید؛ و اینها همه برخلاف خلق و خوى رایج آن زمان بود. روزى در حضور یکى از اشراف یکى از فرزندزادگان خویش (حضرت مجتبى(ع)) را مىبوسید، آن مرد گفت: من دو پسر دارم و هنوز حتى یک بار هیچکدام از آنها را نبوسیدهام! فرمود: «من لایرحم لایرحم؛ کسى که مهربانى نکند، رحمت خدا شامل حالش نمىشود».
نسبت به فرزندان مسلمین نیز مهربانى مىکرد، آنها را روى زانوى خویش نشانده دست بر سر آنها مىکشید. گاه مادران، کودکان خردسال خویش را به او مىدادند که براى آنها دعا کند، اتفاق مىافتاد که احیاناً آن کودکان روى جامهاش ادرار مىکردند، مادران ناراحت شده و شرمنده مىشدند و مىخواستند مانع ادامة ادرار بچه شوند، او آنها را از این کار بهشدت منع مىکرد و مىگفت: «مانع ادامة ادرار بچه نشوید. اینکه جامة من نجس بشود اهمیت ندارد، تطهیر مىکنم».
با بردگان
نسبت به بردگان فوقالعاده مهربان بود، به مردم مىگفت: «اینها برادران شمایند، از هر غذا که مىخورید به آنها بخورانید، و از هر نوع جامه که مىپوشید آنها را بپوشانید، کار طاقتفرسا به آنها تحمیل مکنید، خودتان در کارها به آنها کمک کنید. مىگفت: آنها را بهعنوان «بنده» و یا «کنیز» (که مملوکیت را مىرساند) خطاب نکنید، زیرا همه مملوک خداییم و مالک حقیقى، خداست، بلکه آنها را بهعنوان «فتى»(جوان مرد) یا «فتاه» (جوان زن) خطاب کنید. در شریعت اسلام تمام تسهیلات ممکن را براى آزادى بردگان ـ که منتهى به آزادى کلى آنها مىشد ـ فراهم شد. او شغل «نخاسى» یعنى بردهفروشى را بدترین شغلها مىدانست و مىگفت: «بدترین مردم نزد خدا، آدم فروشانند».
نظافت و بوى خوش
به نظافت و بوى خوش علاقة شدید داشت، هم خودش رعایت مىکرد و هم به دیگران دستور مىداد. به یاران و پیروان خود تأکید مىنمود که تن و خانة خویش را پاکیزه و خوشبو نگه دارند. بهخصوص روزهاى جمعه وادارشان مىکرد غسل کنند و خود را معطر سازند که بوى بد از آنها استشمام نشود، آنگاه در نماز جمعه حضور یابند.
برخورد و معاشرت
درمعاشرت با مردم، مهربان و گشادهرو بود، در سلام به همه، حتى کودکان و بردگان، پیشى مىگرفت. پاى خود را جلو هیچکس دراز نمىکرد و درحضور کسى تکیه نمىنمود. غالباً دو زانو مىنشست، در مجالس دائره وار مىنشست تا مجلس بالا و پائینى نداشته باشد و همه جایگاه مساوى داشته باشند. از اصحابش تفقد مىکرد، اگر سه روز یکى از اصحاب را نمىدید سراغش را مىگرفت، اگر مریض بود عیادت مىکرد و اگر گرفتارى داشت کمکش مىنمود. در مجالس، تنهابه یک فرد نگاه نمىکرد و یک فرد را طرف خطاب قرار نمىداد، بلکه نگاههاى خود را در میان جمع تقسیم مىکرد. از اینکه بنشیند و دیگران خدمت کنند تنفر داشت، از جا برمىخاست و در کارها شرکت مىکرد. مىگفت: «خداوند کراهت دارد که بنده را ببیند که براى خود نسبت به دیگران امتیازى قایل شده است».
نرمى در عین صلابت
در مسائل فردى و شخصى و آن چه مربوط به شخص خودش بود، نرم و ملایم و باگذشت بود. گذشتهاى بزرگ و تاریخىاش یکى از علل پیشرفتش بود. اما در مسائل اصولى و عمومى، آنجا که حریم قانون بود، سختى و صلابت نشان مىداد و دیگر جاى گذشت نمىدانست. پس از فتح مکه و پیروزى بر قریش، تمام بدىهایى که قریش در طول بیست سال نسبت به خود او مرتکب شده بودند را نادیده گرفت و همه را یکجا بخشید. توبة قاتل عموى محبوبش حمزه را پذیرفت. اما در همان فتح مکه، زنى از بنىمخزوم مرتکب سرقت شده بود و جرمش محرز گردید، خاندان آن زن که از اشراف قریش بودند و اجراى حد سرقت را توهینى به خود تلقى مىکردند، سخت به تکاپو افتادند که رسول خدا(ص) از اجراى حد صرف نظر کند. بعضى از محترمین صحابه را به شفاعت برانگیختند، ولى رنگ رسول خدا(ص) از خشم برافروخته شد و گفت: چه جاى شفاعت است؟ مگر قانون خدا را مىتوان بهخاطر افراد تعطیل کرد؟ هنگام عصر آن روز در میان جمع سخنرانى کرد و گفت:
«اقوام و ملل پیشین از آن جهت سقوط کردند و منقرض شدند که در اجراى قانون خدا تبعیض مىکردند، هرگاه یکى از اقویا و زبردستان مرتکب جرم مىشد، معاف مىشد و اگر ضعیف و زیردستى مرتکب مىشد، مجازات مىگشت. سوگند به خدایى که جانم در دست اوست، در اجراى (عدل) دربارة هیچکس سستى نمىکنم؛ هرچند از نزدیکترین خویشاوندان خودم باشد».
عبادت
پارهاى از شب، گاهى نصف، گاهى ثلث و گاهى دو ثلث شب را به عبادت مىپرداخت. با اینکه تمام روزش، خصوصاً در اوقات توقف در مدینه، در تلاش بود از وقت عبادتش نمىکاست. او آرامش کامل خویش را در عبادت و راز و نیاز با حق مىیافت. عبادتش بهمنظور طمع بهشت و یا ترس از جهنم نبود، عاشقانه و سپاسگزارانه بود. روزى یکى از همسرانش گفت: «تو دیگر چرا آن همه عبادت مىکنى؟ تو که آمرزیدهاى!» جواب داد: «آیا یک بندة سپاسگزار نباشم؟».
بسیار روزه مىگرفت، علاوه بر ماه رمضان و قسمتى از شعبان، یک روز درمیان روزه مىگرفت. دهة آخر ماه رمضان بسترش بهکلى جمع مىشد و در مسجد معتکف مىگشت و یکسره به عبادت مىپرداخت، ولى به دیگران مىگفت: کافى است در هر ماه سه روز روزه بگیرید. مىگفت: به اندازة طاقت عبادت کنید، بیش از ظرفیت خود بر خود تحمیل نکنید که اثر معکوس دارد. با رهبانیت و انزوا و گوشهگیرى و ترک اهل و عیال، مخالف بود، بعضى از اصحاب که چنین تصمیمى گرفته بودند مورد انکار و ملامت قرار گرفتند. مىفرمود: بدن شما، زن و فرزند شما، و یاران شما، همه حقوقى بر شما دارند و مىباید آنها را رعایت کنید».
در حال انفراد عبادت را طول مىداد، گاهى در حال تهجد ساعتها سرگرم بود. اما در جماعت به اختصار مىکوشید، رعایت حال اضعف مأمومین را لازم مىشمرد و به آن توصیه مىکرد.
زهد و ساده زیستى
زهد و ساده زیستى از اصول زندگى او بود. ساده غذا مىخورد، ساده لباس مىپوشید و ساده حرکت مىکرد. زیراندازش غالباً حصیر بود، بر روى زمین مىنشست، با دست خود از بز شیر مىدوشید، و بر مرکب بىزین و پالان سوار مىشد، و از این که کسى در رکابش حرکت کند به شدت جلوگیرى مىکرد. قوت غالبش نان جوین و خرما بود. کفش و جامهاش را با دست خویش وصله مىکرد. در عین سادگى، طرفدار فلسفة فقر نبود، مال و ثروت را به سود جامعه و براى صرف در راههاى مشروع، لازم مىشمرد، مىگفت: «نعم المال الصالح للرجل الصالح؛ چه نیکو است ثروتى که از راه مشروع بهدست آید براى آدمى که شایسته ى داشتن ثروت باشد و بداند چگونه صرف کند». و هم مىفرمود: «نعم العون على تقوى الله الغنى؛ مال و ثروت کمک خوبى است براى تقوا».
اراده و استقامت
اراده و استقامتش بىنظیر بود. از او به یارانش سرایت کرده بود. دورة بیست و سه سالة بعثتش یکسره درس اراده و استقامت است. او در تاریخ زندگىاش مکرر در شرایطى قرار گرفت که امیدها از همهجا قطع مىشد ولى او یک لحظه تصور شکست را در مخیلهاش راه نداد. ایمان نیرومندش به موفقیت، یک لحظه متزلزل نشد.2
پىنوشتها:
1. این مقاله خلاصهاى است از سیره و خلق و خوى شخصى رسول اکرم(ص). در اینجا مخصوصاً از مقالة علامة بزرگ معاصر آقاى حاج سید ابوالفضل مجتهد زنجانى در جلد اول «محمد خاتم پیغمبران», نشریة موسسة اسلامى حسینیة ارشاد، استفاده شده است.
2. جهان بینى اسلامى، شهید مطهرى, ص 234ـ240، انتشارات صدرا، قم.