بیمها و نگرانىهاى بزرگ پیامبر(ص)
حوادث پس از رحلت پیامبر و مسابقة برخى از امت او در زراندوزى و دنیاطلبى و روى آوردن به کاخ و تجملات و عیش و نوش و... شاهدى بر درستى نگرانى رسول خدا از آیندة امت خویش است.
بسماللهالرحمنالرحیم
بیمها و نگرانىهاى بزرگ پیامبر(ص)
نویسنده: جواد محدثی
منبع: فرهنگ کوثر، 1380، شمارة 50
1. مثل هر باغبان دلسوز و زحمت کشیدهاى که عمر خود را پاى نهالها و بذرهایش گذاشته و در سالهاى پیرى، نگران باغ پس از خویش است، پیامبر رحمت و معلم بشریت حضرت رسول(ص) نیز، در سالهاى آخر عمر، نگران وضع امت پس از رحلت خویش بود.
نگرانىهاى پیامبر(ص)، در زمینههاى مختلف بود، چرا که آفتها و عارضههایى که دامنگیر انسان مىگردد، متفاوت است. رسول خدا(ص) در آن سالها، نگرانى خویش را نسبت به وقوع آنها «پس از خویش»، ابراز داشته و آنها را پیشبینى کرده است.
برخى از این موضوعات نگران کننده، حاکى از نوعى «رجعت» در امت مسلمان است، یعنى کمرنگ شدن ارزشهاى الهى و اسلامى و احیاى دوبارة معیارهاى جاهلى و سر برآوردن خوى و خصلتهاى غیر انسانى، که به برکت اسلام، قطع شده بود و در عصر پس از رسول، بار دیگر جان گرفت و معیارها را برهم زد. این نوع رجعت به جاهلیت، که از نگرانىهاى عمدة آن حضرت است، براى هر مصلحى که با رهبرى خویش، امتى و فرهنگى و نظامى پدید آورده باشد، وجود دارد، چرا که نسل دوم و سوم در یک حرکت انقلابى و نهضت اصلاحى، اغلب داراى آن روحیات، باورها، انگیزهها، شناختهاى عینى و تجربههاى محسوس «انقلابیون اولیه» و «سابقون» نیستند و زمینة سیر قهقرایى و بازگشت به شرایط پیش از تحول و نهضت، در آنان فراهمتر است و دشمنان هم از همین «زمینه»ها بهره مىگیرند و به دگرگون سازى «فرهنگ انقلاب» مىپردازند.
اینک مرورى برنگرانىهاى رسول خدا(ص) مىکنیم, تا دستمایة عبرت و الهام براى امروز ما باشد.
1. سرنوشت رهبرى
براى رسول خدا بهعنوان «رهبر»، تداوم «راه» بسیار مهم بود. فلسفة سیاسى اسلام نیز قالب «امامت» و «وصایت» را براى تداوم راه پیامبر و استمرار حاکمیت اسلامى پس از رحلت آن حضرت، پیشبینى کرده بود. بارها و بارها آن حضرت، نسبت به جانشینى خویش و وصى خود، سخن گفته، رهنمود داده و تکلیف را معین کرده بود. اما صریحترین و اساسىترین و به یادماندنىترین شکل آن اعلام و تعیین، حادثة «غدیرخم» بود، آن هم با فرمان صریح و قطعى خداوند که حکم پروردگار را به مردم ابلاغ کند. نزول آیة «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ...»1 در این راستا بود، اما رسول خدا(ص) بازهم بیمناک از پیامد این اعلام، و نگران از واکنش مردم نسبت به آن بود، چون رگ و ریشههاى جاهلى بازمانده در فکر و دل برخى از اصحاب را مىشناخت و کمى تأمل و درنگ نسبت به اظهار و ابلاغ آن پیام داشت.2 تأکید آیه بر این که «خداوند تو را از گزند مردم حفظ مىکند؛ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» اشعار به همین دلواپسىهاى پیامبر خدا دارد.
پیامبر(ص) نسبت به این که قریش، پس از رحلت آن حضرت با على(ع) و مسألة خلافت چه خواهند کرد و مظلومیت این خاندان و کنار زدن امیرمؤمنان از صحنة سیاسى وحق قطعى و مشروعش، بارها اظهار نگرانى کرده بود و وقایع بعدى را به حضرت على(ع) یادآور شده بود. آن پیامبر دلسوز و آینده نگر، پیشبینى مىفرمود که فاسقان و طغیانگران قریش، على(ع) را مظلوم سازند3 و به آن حضرت چنین ابراز مىکرد که: بیم آن دارم که اگر بر سر خلافت و حق خویش با آنان به کشمکش بپردازى و منازعه کنى، تو را بکشند.4 و مىفرمود: «اماالتى اخافها علیه، فغدرقریش به من بعدى؛5 آنچه بر او نسبت به آن بیم دارم، آن است که قریش پس از من با او از در نیرنگ و حیله درآیند.»
و... دیدیم که نگرانى حضرت رسول بهجا بود و مظلومیت و محرومیت 25 سالة امیرالمؤمنین از حق خویش، شاهدش.
2. مظلومیت اهل بیت(علیهم السلام)
کینههاى قریش نسبت به بنى هاشم و پیامبر و عترت او، از بین رفتنى نبود. پیامبر هم با چشم بصیرخویش، آینده و مظلومیت خاندانش را مىدید و بارها با على(ع) و زهرا(س) در این باره سخن گفته و خون گریسته بود. از سخنان اوست که: «ابکى لذریتى و ما تصنع بهم شرار امتى من بعدى»6
على(ع) مىفرماید: کنار پیامبر خدا نشسته بودیم. حضرت سر بر دامن من گذاشته بود و چشمانش در خواب. سخن از دجال مىگفتیم و بیم از اغواگرىهایش، که پیامبر بیدار شد و با چهرهاى برافروخته فرمود: بیش از دجالف بر شما از غیر دجال بیمناکم. بیم من از پیشوایان و زمامداران گمراهگر و ریخته شدن خون خاندانم پس از من است.7
این نگرانىها را حتى در زمان خویش نسبت به مکر و دشمنى یهود با عترتش نیز داشت. در واقعة گم شدن امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) در دوران کودکى و نگرانى پیامبر و حضرت زهرا(س) نسبت به جان آن دو فرزند عزیز و یافته شدن آن دو از زیر درختى در باغ ابى دحداح، پیامبر نگرانى و بیم خویش را از کید یهود نسبت به جان حسن و حسین(علیهماالسلام) ابراز فرمود.8
این رشته، بسیار دراز دامن است و به همین اشاره بسنده مىکنیم.
3. هواپرستى امت
بیشترین نقلهاى روایى دربارة نگرانى پیامبرف نسبت به همین موضوع است، یعنى عارضة تبعیت از هواى نفس و در سرپروراندن آرزوهاى دور و دراز، که نشانة وابستگى به دنیا و مظاهر آن است، نتیجة طبیعى این دو بیمارى اخلاقى، دور شدن از حق و فراموش کردن قیامت است و همین، براى سقوط یک فرد یا امت کافى است.
این نگرانى با تعابیر متفاوت و متواتر نقل شده که به چند نمونه اشاره مىشود:
«ان اخوف ما اخاف علیکم اتباع الهوى و طول الامل، اما اتباع الهوى فیصد عن الحق و اما طول الامل فینسى الاخره؛9 آنچه که بیش از هر چیز بر شما بیم دارم، پیروى از هواى نفس و آرزوى دراز است؛ هواپرستى، [آدمى را] از حق بازمىدارد و آرزوى دراز، آخرت را از یاد انسان مىبرد.»
این مضمون با عباراتى شبیه همین، از حضرت على(ع) و امامان دیگر نیز نقل شده است.
پیامبرخدا(ص) در سخنى دیگر فرموده است:
«شر ما اتخوف علیکم اتباع الهوى و طول الامل, فاتباع الهوى یصرف قلوبکم عن الحق و طول الامل یصرف هممکم الى الدنیا...؛10 بدترین چیزى که بر شما بیمناکم، پیروى از هواى نفس و طول آرزوست؛ هواپرستى، دلهایتان را از حق برمىگرداند و آرزوى دراز، همتهاى شما را به دنیا مصروف مىسازد...».
4. دنیا زدگى
نگرانى دیگر پیامبر آن بود که با دست یافتن مردم به مال و ثروت و چشیدن شیرینى دنیا، دلهاى آنان دنیازده شود و از ارزشها دست بشویند و در کسبها و در آمدها مراعات حلال و حرام ننمایند و هدفشان انباشتن ثروت و افزودن مکنت باشد، از هر راه که باشد. نتیجة این دنیازدگى، فراموشى خدا و آخرت و در نهایت، سقوط اخلاقى است و دور شدن از سادهزیستى و گرفتارى در دام تجملات.
حضرت رسول(ص) مىفرماید:
«لکنى اخاف ان یفتح علیکم الدنیا بعدى فینکر بعضکم بعضا و ینکرکم اهل السماء عند ذلک؛11 بر شما از آن بیم دارم که پس از من دنیا به روى شما گشوده شود (و به دنیا و ثروت برسید.) آنگاه یکدیگر را نشناسید! آن وقت است که آسمانیان هم شما را نشناسند».
و در بیانى دیگر چنین مىفرماید:
«ان اخوف ما اتخوف على امتى من بعدى هذه المکاسب المحرمه و الشهوه الخفیه و الربا؛12 بیشترین بیمى که بر امت خودم پس از خویش دارم، این کسبهاى حرام و در آمدهاى نامشروع و شهوت پنهانى و رباست».
سرمستى مال و طغیان ثروت، خیلىها را بر زمین مىزند و بسیارى از مدعیان ایمان، از «آزمایش پول» موفق بیرون نمىآیند و پاى ارادهشان در لغزشگاه مال دنیا مىلغزد و به عیاشى و بىدردى مبتلا مىشوند. این نگرانى را رسول خدا(ص) در ذیل چند نگرانى دیگر بیان کرده و اینگونه اشاره فرموده است: «او یظهر فیهم المال حتى یطغوا و یبطروا؛13 بیم آن دارم که... یا ثروت در میان آنان آشکار شود، تا آنجا که به طغیان و سرمستى برسند.»
و در حدیث دیگرى تعبیر «او دنیا تقطع رقابکم...؛14 آمده است, دنیایى که گردنهاى شما را قطع مىکند.»
حوادث پس از رحلت پیامبر و مسابقة برخى از امت او در زراندوزى و دنیاطلبى و روى آوردن به کاخ و تجملات و عیش و نوش و... شاهدى بر درستى نگرانى رسول خدا از آیندة امت خویش است.
5. فتنه و گمراهى
به هم آمیختن حق و باطل و آشفته ساختن مرزها و معیارها و زیر پاگذاشتن اصول و انکار مسلمات دین، موجب مىشود عدهاى از هدایت دست بشویند و گمراه شوند. در اینجا نقش آنان که کار فکرى مىکنند و با افکار و اندیشههاى مردم سروکار دارند، حساستر است.
دانایان و دانشمندان، همچنین زمامداران و مسئولان نیز درگمراه شدن مردم نقش دارند و اگر بلغزند، جامعه را به اشتباه و لغزش مىاندازند. در این زمینهها به چند حدیث اشاره مىکنیم:
آن حضرت فرمود:
«انما اخاف على امتى الائمه المضلون...؛15 بر امت خویش، از زمامداران گمراه کننده بیمناکم».
و فرمود: «انى اخاف علیکم استخفافا بالدین و بیع الحکم و قطیعه الرحم و ان تتخذوا القرآن مزامیر، تقدمون احدکم و لیس بإفضلکم؛16 بر شما از آن بیم دارم که دین، سبک شمرده شود؛ حکم و داورى، خرید و فروش شود؛ پیوندهاى خانوادگى از هم بگسلد؛ قرآن را وسیلة ساز و آواز قرار دهید و کسانى را جلو بیندازید که برترین شما نیستند.»
در حدیثى دیگر، نگرانى پیامبر خدا از لغزش عالمان و مجادلة منافقان با قرآن و دنیاطلبى بیان شده است و این که در این سه مورد، انسان باید خود را متهم بداند و از این لغزشگاهها مصون و در امان نپندارد.17 همچنین گمراهى پس از هدایت، فتنههاى گمراه کننده، شکم و شهوت، از عوامل دیگر نگرانى آن حضرت به شمار آمده است، آنجا که مىفرماید:
«ثلاثه اخافهن على امتى من بعدى: الضلاله بعد المعرفه و مضلات الفتن و شهوه البطن و الفرج».18
در حدیثى سه خصلت دیگر موجب نگرانى حضرت رسول بیان شده است: یکى آن که قرآن را به غلط تأویل کنند و معانى و تفاسیر آن را نادرست و به دلخواه و مطابق سلیقه و گرایش خود معنى کنند، دیگر آن که در پى لغزش عالمان باشند تا از رهگذر مطرح ساختن اشتباهات علما، به فتنهگرى و تشویش اذهان بپردازند، سوم آن که با فراوان شدن مال و ثروتشان دچار اسراف و اتراف و طغیان و خوشگذرانى شوند. و اینک متن حدیث:
«انما الخوف على امتى من بعدى ثلاث خصال: ان یتأولوا القرآن على غیر تأویله او یتبعوا زله العالم، او یظهر فیهم المال حتى یطغوا و یبطروا...»19
6. سلطه و نفوذ منافقان
همیشه بزرگترین خطر براى هر نهضت و انقلاب، یا مکتب و آیین، تحرکات عناصر نفوذى بیگانه به داخل مجموعههاى خودى و انقلابى بوده است. نفاق، همزبانى و همراهى ساختگى دروغین کسانى با امت اسلام است که در دل، هیچ عقیدهاى به مبانى و ارزشها ندارند و با زبان بازى و زرنگى و همرنگى ظاهرى، خود را داخل نیروها جا مىزنند و از پشت ضربه مىزنند.
رسول خدا(ص) در طول دوران حکومت در مدینه، با پدیدة منافقان دست به گریبان بود، و عمیقتر آن که کسانى در زمرة اصحاب و همراهان او بودند که در دل عقیدهاى به دین و رسالت نداشتند، اما با گفتن شهادتین و شرکت صورى در نماز و برنامههاى دیگر، خود را در صفوف مسلمانان جا زده بودند و پس از رسول خدا، براى اعادة جاهلیت و شرک، به دست و پا افتادند و فتنهگرىها کردند.
نگرانى رسول خدا از این دشمنان خوش خط و خال اما زهرآگین بود، نه از مؤمن یا کافر، که ایمان یا کفر خویش را به صراحت اظهار مىکردند.
فرموده است: «ولکنى اخاف علیکم کل منافق حلواللسان...؛20 از منافق شیرین زبانى بر شما بیمناکم که حرفهایش برایتان آشناست، ولى عمل و رفتارش به گونهاى است که نمىشناسید.»
در حدیث دیگر، صریحتر بیان فرموده است:
«انى لا اتخوف على امتى مؤمنا و لا مشرکا، فاما المؤمن فیحجزه ایمانه و اما المشرک فیقمعه کفره، ولکن اتخوف علیکم منافقا علیم اللسان، یقول ما تعرفون و یعمل ما تنکرون؛21 من هرگز بر امتم از سوى مؤمن و مشرک بیمناک نیستم؛ مؤمن را ایمانش باز مىدارد و مشرک را کفرش ریشه کن مىسازد. لیکن نگرانى و بیم من بر شما از سوى منافق دانا زبان است که مىگوید آنچه را مىشناسید و عمل مىکند آنچه را نمىشناسید.»
چنین منافقانى که مجهز به دانش دین و آشنا به زبان انقلاباند، در پیکرة امت اسلامى نفوذ مىکنند و به نام دین حرف مىزنند و عمل مىکنند و از درون ضربه مىزنند. چنین کسانى پس از پیامبر خدا، بر سرنوشت دین و دنیا و حکومت و خلافت مسلط شدند و اوج آن، استیلاى امویان برخلافت اسلامى بود که پس از قدرت یافتن، کفر درونى خویش را آشکار ساختند و ضربههاى جبران ناپذیر زدند. معاویه و یزید را از بارزترین آنان مىتوان شمرد.
نگرانى رسول خدا از نقش منافقان، هشدارى براى فرزندان انقلاب و مسلمانان آگاه است که نامحرم را به حریم نظام اسلامى راه ندهند و فریب چهرههاى انقلابىنما و حرفها و شعارهاى فریبنده را نخورند که آنچه مىگویند، تنها در نوک زبان است، نه در ژرفاى دل و عمق باور.
7. جعل و نسبتهاى دروغ
دروغ بستن به رسول خدا(ص) هم در زمان حیات آن حضرت بود و آزارش مىداد که کسانى حرفهایى را به دروغ از قول حضرتش نقل مىکردند، هم نسبت به آینده و پس از وفاتش نگران آن بود که هرکس هرچه را مىخواهد به او نسبت دهد و حاکمان براى توجیه مفاسد خویش یا کوبیدن هرکس و هرچیزى، به حدیثى ساختگى از زبان پیامبر، تمسک جویند.
پیامبر، کسانى را که به او دروغ بندند، نفرین و لعنت کرده است و وعدة دوزخ برایشان داده است.22
از جمله در خطابة بلیغ و تاریخى خویش در «حجة الوداع»، که بسیارى از گفتنىها، توصیهها، هشدارها و نگرانىها را بیان نمود، چنین فرموده است:
«قد کثرت على الکذابه و ستکثر، فمن کذب على متعمدا فلیتبوإ مقعده من النار؛23 دروغ بستن بر من بسیار شده و در آینده هم افزایش خواهد یافت. پس هرکس به عمد، بر من دروغ بندد، جایگاهش را در آتش دوزخ فراهم سازد».
شگفتا که این خطر و این جنایت، در زمان ما نیز وجود دارد و حضرت امام خمینى(ره) نیز این نگرانى را نسبت به آینده داشتند، از اینرو در صفحة آخر وصیتنامة سیاسى، الهى خویش به صورت تذکر افزودند: «اکنون که من حاضرم، بعضى نسبتهاى بىواقعیت به من داده مىشود و ممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود. لهذا عرض مىکنم آنچه به من نسبت داده شده یا مىشود، مورد تصدیق نیست، مگر آن که صداى من یا خط من و امضاى من باشد، یا تصدیق کارشناسان، یا در سیماى جمهورى اسلامى چیزى گفته باشم.»24
جالب است که رسول خدا(ص) نیز براى تشخیص صحت یا نادرستى آنچه ازقول او در آینده نقل مىشود، معیار ارائه فرموده و آن، «عرضه بر کتاب خدا» است تا هرچه که مخالف قرآن کریم باشد، از اعتبار ساقط شود.
8. تکذیب تقدیر و تصدیق نجوم
از نگرانىهاى رسول خدا(ص) در زمینة سست شدن ایمانها و عقیدههاى توحیدى، آن بود که مردم بهتدریج به نقش خدا و تقدیرات الهى در حوادث، کم اعتقاد شوند، برعکس به آنچه منجمان و ستاره شناسان مىگویند، دل بندند و تدبیر و برنامهها و تصمیمهاى خود را براساس علم نجوم تنظیم کنند. در حدیثهاى مکررى این نکته مطرح شده است، از جمله:
«اخاف على امتى خصلتین: تکذیبا بالقدر و تصدیقا بالنجوم».25
«ان اخوف ما اخاف على امتى, التصدیق بالنجوم و التکذیب بالقدر و ظلم الامه».26
در حدیث دوم, «ظلم به امت» نگرانى و بیم دیگرى است که افزوده است.
در حدیثى هم از سه نکته اظهار نگرانى فرموده است: یکى از ستم و تعدى حاکمان و مسئولان در حق مردم، دیگرى تکذیب تقدیرات الهى و سوم باران طلبیدن از ستارهها و حرکت نجوم؛ یعنى به جاى آن که خدا را منشاء برکت آسمان و نزول باران بدانند و از او آب و باران بطلبند، این برکت را از ستارهها و جهش و سقوط آنها بدانند. این باور در جاهلیت وجود داشت، رسول خدا بیم آن داشت که روىآوردن به ستاره به جاى خدا بار دیگر زنده شود و عقیدة توحیدى خلل پذیرد. اینک متن حدیث نبوى:
«اخاف على امتى ثلاثا: استسقاء بالانوه و حیف السلطان و تکذیبا بالقدر».27
اینها برخى از نگرانىهاى حضرت محمد(ص) بود که نسبت به آیندة امتش و در دورة پس از خودش داشت و به تناسب آنها، هشدار مىداد و موعظه مىکرد.
دامنة این بحث را مىتوان گستردهتر از این قرار داد. آنچه خواندید، گذرى شتابان از این وادى بود و در استخراج احادیث، عمدتاً به یک منبع (بحارالانوار) استناد شد، و گرنه سخن بسیار است و نگرانىهاى حضرت رسالت نیز، فراوان.
پىنوشتها:
1. مائده/ 67.
2. بحارالانوار، ج 37، ص170.
3. همان ج 39، ص342 و ج 85، ص89.
4.همان، ج33، ص153.
5. همان، ج 39، ص76 و ج40, ص29 و 35.
6. عوالم العلوم، حضرت زهرا(س)، ص392.
7. بحارالانوار، ج 28، ص48.
8. همان، ج43، ص313.
9. همان، ج32، ص355.
10. همان، ج74، ص117، 188، 293 و 296 و ج2، ص106.
11. همان، ج 79، ص137.
12. همان، ج70، ص158 و ج100، ص54.
13. همان، ج 69، ص63.
14. همان، ج70، ص92.
15. همان، ج 28، ص32.
16. همان، ج 69، ص227، ج71، ص92 و ج 76، ص243.
17. همان، ج2، ص49.
18. همان، ج22، ص451، ج10، ص368 و ج68، ص269.
19. همان، ج2، ص42 و ج69، ص63.
20. همان، ج33، ص588.
21. همان، ج2، ص110 و ج33، ص549 و 582.
22. اضوإ على السنه المحمدیه، محمود ابوریه، ص62.
23. سفینة البحار، ج7، ص456.
24. ر.ک: وصیتنامة سیاسى، الهى امام خمینى(ره)، تذکرات پایانى.
25. بحارالانوار، ج 55، ص277.
26 و 27. همان، ص330.