وحدت و انسجام در سیرة تربیتی پیامبر

14 بهمن 1400
وحدت مسلمانان جهان از مسائل ضروری روز جوامع اسلامی است و همه باید بر محوری جامع و فراگیر که تمامی مذاهب و اندیشه‌های دینی، آن را قبول داشته باشند، گردهم آیند، و یکپارچه و هماهنگ حرکت نمایند.
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

وحدت و انسجام در سیرة تربیتی پیامبر
نویسنده: حسین خزایی
منبع: زمانه، 1386، شمارة 63

وحدت مسلمانان جهان از مسائل ضروری روز جوامع اسلامی است و همه باید بر محوری جامع و فراگیر که تمامی مذاهب و اندیشه‌های دینی، آن را قبول داشته باشند، گردهم آیند، و یکپارچه و هماهنگ حرکت نمایند. برای رسیدن به این مهم رعایت اصولی را باید در نظر داشت که از جمله موارد ذیل می‌باشد:
1ـ انسجام به هیچ عنوان به معنای نادیده گرفتن تنوع موجود در جهان اسلام نیست. هم‌اکنون در جهان اسلام تنوعی ـ از سیاسی و فرهنگی تا اجتماعی و اقتصادی و حتی تاریخی ـ را شاهدیم که این تنوع را نمی‌توان به صورت یک شیوه و روش خاص درآورد. از سوی دیگر نفس این تنوع پسندیده است. اگر نگاهی به تاریخ پرافتخار تمدن اسلامی بیندازیم، درمی‌یابیم یکی از دلایلی که سبب شد این تمدن قرن‌ها در اوج عظمت بدرخشد و فرهنگ بشری را از خود متأثر کند، همین تنوع به وجود آمده در آن بود. تمدن اسلامی از اسپانیا، شمال افریقا، عراق، سوریه، ایران تا آسیای مرکزی و شبه قارة هند را شامل می‌شد و تأمل بر دلایل اوج این تمدن بدون توجه به این تکثر و تنوع امکان‌پذیر نیست. پس در اولین گام باید پذیرفت که انسجام اسلامی، یک‌دست کردن تمدن اسلامی قلمداد نمی‌شود.
2ـ سهم گفت‌وگوی دینی و فرهنگی در ترویج انسجام اسلامی انکارناپذیر است. گفت‌وگو امری است که از سویی، از تشتت و تفرقه جلوگیری می‌کند و از سوی دیگر در برابر یک‌دستی، از تنوع و تکثر حمایت می‌نماید. اگر متفکران و پژوهشگران از چیزی به نام «اعجاز گفت‌وگو» سخن می‌گویند، تاحدی به همین کارکرد میانه و اعتدال گفت‌وگو باز می‌گردد. دو فرهنگ و تمدن که تفاوتی با هم ندارند، به گفت‌وگو مبادرت نمی‌کنند و از سوی دیگر دو فرهنگ کاملاً متفاوت امکان گفت‌وگو را سلب می‌نمایند، اما می‌توان با راه‌کارهایی، فضایی را فراهم کرد که این دو حالت افراط و تفریط به موقعیت میانة تنوع مبدل شود. این کار فقط از طریق گفت‌وگو انجام‌پذیر است. به نظر اندیشمندان، اگر امروز در جهان اسلام، تفرقه و گونه‌ای سوء تفاهم و بدبینی میان گروه‌ها و کشورهای اسلامی را شاهدیم، تاحدی این نقیصه به فقدان گفت‌وگوی جدی میان آن‌ها بازمی‌گردد. بااین‌همه، نباید فراموش کرد که گفت‌وگو، علاوه ‌برآن‌که به دیدی باز و گشوده نیاز دارد، به جسارت و شهامت و همچنین جهاد معرفتی و اندیشه‌ای محتاج است.
3ـ نمی‌توان از انسجام اسلامی سخن گفت و هجمه‌ای را که بعضی از رسانه‌ها برای تخریب دین حنیف اسلام به‌وجود آورده‌اند، نادیده گرفت. این هجمه سبب شده است که انسجام مسلمانان و جهان اسلام نیز با تهدیداتی مواجه گردد. همان‌طورکه عده‌ای از پژوهشگران توضیح داده‌اند، اهمیت واقعة 11 سپتامبر برای جهان سیاست و فرهنگ به اندازه‌ای است که گویی با این پدیده، مرحله‌ای جدید در تاریخ فرهنگی و سیاسی آغاز شد. همین واقعه باعث شد تبلیغاتی وسیع با هدف متهم کردن مسلمانان و کشورهای اسلامی به خشونت در مغرب‌زمین رواج یابد. در این میان، رسانه‌ها کمتر تلاش کردند میان جریان معقول و موجه اسلامی و گروهی از اقلیت‌های خشونت‌گرا تمایزی ایجاد کنند. بی‌شک هما‌ن‌طورکه باید غرب را به غرب روز و شب، غرب معرفت، غرب عشرت، غرب اخلاق و غرب بی‌بندوبار تقسیم کرد، در جهان اسلام نیز باید همین تقسیم‌بندی انجام شود. کسی در جهان اسلام نیست که وجود جریان‌های افراطی را که تعابیر و مفاهیم اسلامی را بد متوجه شده‌اند نادیده بگیرد؛ اما نسبت دادن خشونت به تمدنی که زمانی نماد خردگرایی و معرفت‌ورزی بوده است با هیچ معیاری توجیه‌پذیر نیست. بخشی از انسجامی که در جهان اسلام باید وجود داشته باشد به ناگزیر مستلزم آن است که از طریق این رسانه‌ها نشان داده شود. نشان دادن این انسجام هم البته مسلماً از طریق ارائة آموزه‌های اصیل اسلامی که انسانی نیز هستند میسر خواهد بود.
4ـ در بعد نظری و فلسفی، هیچ انسجام و وحدتی بدون معرفت ممکن نیست. در واقع بسیاری از تفرقه‌ها و تشتت‌‌ها در جهان اسلام از نبود آگاهی ناشی می‌شود. این آگاهی، هم آگاهی از خود و هم آگاهی از دیگری را شامل می‌گردد. بسیاری از گروه‌های مسلمان کمتر از مبادی اعتقادی خود آگاهی دارند و این نبود خودآگاهی باعث می‌شود دیگر فرقه‌ها و گروه‌های اسلامی را نیز به درستی نشناسند. این در حالی است که تمدن اسلامی بر پایة اصیل‌ترین اصول، که توحید، نبوت و معاد از جملة آن‌ها می‌باشند، استوار است. راهی برای مسلمانان برای رسیدن به وحدت وجود ندارد جز این‌که خود و دیگری را به خوبی بشناسند و تعاملی سازنده با هم را سامان دهند. همین فقدان شناخت یکی از علل تعارضی است که هم‌اکنون میان فرهنگ‌های مختلف در جهان وجود دارد. مطمئناً اگر مسلمانان در درون تمدن خود بتوانند به تعاملات و گفت‌وگوهایی جدی دست زنند و انسجام خود را بدین طریق به‌دست آورند، آنگاه در مقیاسی بزرگ‌تر می‌توانند با تمدن‌های عمدة جهان معاصر و از جملة آن‌ها تمدن غرب نیز گفت‌وگویی شایسته و درخور داشته باشند. به نظر می‌رسد، وجود مقدس پیامبراعظم(ص) مناسب‌ترین محور وحدت مسلمانان است؛ زیرا آن حضرت بنیان‌گذار نهضت اسلامی است و مسلمانان موظف‌اند از رهنمودهای ایشان پیروی ‌کنند. سیرة پیامبراکرم(ص)، به‌ویژه سیرة تربیتی ایشان، که در قالب مبانی، اهداف و اصول تربیت نبوی می‌توان آن را تبیین کرد، سهم عمده‌ای در وحدت جامعة اسلامی داشته و دارد؛ زیرا یکی از هدف‌های مهم پیامبر(ص)، تعلیم و تربیت انسان‌ها بوده و در این زمینه فعالیت‌های فراوانی انجام داده است. نوشتار حاضر درصدد است تا ضمن بررسی تعلیم و تربیت نبوی، نظام تربیتی پیامبر(ص) را به عنوان محور وحدت مسلمانان مطرح، و همگان را به پیروی از تعالیم الهی آن حضرت دعوت نماید؛ زیرا شخصیت علمی و تربیتی پیامبراعظم(ص)، به عنوان برترین الگوی زندگی، فرازمان است و به عصر خاصی اختصاص ندارد؛ چنان‌که وجود آن حضرت در گذشته، اسوة حسنه بود، اینک نیز برای همة بشریت الگویی نیکوست و پیروی از اهل بیت و اصحاب آن بزرگوار، مایة وحدت، عزت، عظمت و سربلندی مسلمانان می‌باشد.
مفهوم انسجام اسلامی
اگر سخن از انسجام اسلامی می‌شود به این معناست که ملّت‌های منطقة اسلامی باید پیوندهای خود را چنان مستحکم و استوار کنند که راه نفوذ دشمن بسته شود. در کاربرد عربی، این واژه در جایی به کار می‌رود که شما لیوان آبی را با جوهری مخلوط و آمیخته کنید؛ به گونه‌ای که نوعی هم‌رنگی در آن نمودار گردد. اگر شخصی با شخصی دیگر در اندیشه و تفکر مشترک شد، گفته می‌شود که آرا و انظار آن دو با یک دیگر منسجم است؛ هرچند تفاوت‌های نامحسوسی نیز دیده می‌شود. این تفاوت‌ها در آن حد و اندازه نیست که بتواند دوگانگی میان آن را بنمایاند. گونه‌ای از یگانگی در میان دو چیز منسجم یافت می‌شود که جدایی میان آن دو کاری سخت و دشوار و گاه غیرممکن است. ملّت‌های اسلامی باید برای رسیدن به انسجام تلاش کنند. این وظیفه‌ای است که دین اسلام و قرآن بر گردن ایشان نهاده است. با آن‌که آداب و رسوم و فرهنگ‌های هر ملّتی با ملّت دیگر تفاوت دارد، ولی به جهت مشترکات کلان فرهنگی و هدفی، این ملّت‌ها می‌توانند به انسجام دست یابند. امت اسلام، در عین آن‌که ترکیبی از ملّت‌ها و نژادهای متعدد و متنوع است، از انسجامی برخوردار می‌باشد که این خرده‌فرهنگ‌ها را با یکدیگر یگانه می‌سازد. این همان چیزی است که در قرآن از آن با عنوان صبغة‌الله و رنگ الهی یاد شده است.
دلایل پیدایش اختلاف بین ملّت‌ها
از اینجا دانسته شد که عوامل مقوم ملّت و تشکیل‌دهندة دولت‌های ملّی چیزی جز هدف، روش، تجربیات و فرهنگ مشترک نمی‌باشد. اما سخن در این است که اگر ما هدف همة اجتماعات را رسیدن به سعادت، یعنی آرامش و آسایش بدانیم، اختلاف ملّت نمی‌تواند به مسألة اختلاف در اهداف بازگردد. پس علّت اختلاف ملل و ایجاد ملّت‌ها و نیز دولت‌های ملّی چیست؟ بی‌گمان اختلافات روشی مهم‌ترین علّت و عامل ایجاد ملت‌ها و واگرایی گروهی، و هم‌گرایی گروه دیگر انسانی است؛ یعنی با آن‌که انسان‌ها هدف مشترکی در ایجاد اجتماعات دارند و همگی رسیدن به سعادت، آرامش و آسایش را علت غایی آن می‌دانند، به جهت اختلافات جغرافیایی و شرایط زیستی و زیست‌محیطی هر گروهی از اجتماعات انسانی می‌کوشد تا روش ویژه‌ای برای رسیدن به این هدف بجوید. این‌گونه است که هر اجتماعی از تجربیات مشترکی سود می‌برد و در پی این تجربیات مشترک است که ملّت از فرهنگ خاصی برخوردار می‌گردد؛ تجربیات و فرهنگ خاصی که در شرایط زیستی و جغرافیایی دیگر پدیدار نمی‌گردد. همچنان‌که انسان‌ها از تنوع غذایی برخوردار می‌گردند و با توجه به موهبات زمینی سرزمین خود از الگوهای غذایی خاصی پیروی می‌کنند، دارای فرهنگ خاص پوششی، رفتاری و خلق‌وخو می‌شوند که موجبات جدایی ایشان از دیگران را سبب می‌شود. مردمانی که در کوهستان زندگی می‌کنند حتی در گام برداشتن با کسانی که در دشت‌ها و جلگه‌ها زندگی می‌کنند تفاوت دارند. این‌گونه است که خرده‌فرهنگ‌ها نیز پدیدار می‌گردد. آنچه ملّتی به مفهوم جدید را می‌سازد الگوهای مشترک زیستی و فرهنگی عام و فراگیر است که از آن به فرهنگ عمومی ملّت یاد می‌کنند که در کنار خرده‌فرهنگ‌ها از اصالت و تأثیرگذاری بیشتری سود می‌برد. بنابراین ملّت‌ها، مردمانی هستند که به جهت ویژگی‌های زیستی و زیست‌محیط و عوامل بیرونی از روش، تجربه و فرهنگ خاصی سود می‌برند که آنان را از دیگران متمایز می‌سازد.
آثار انسجام اسلامی
قرآن برای انسجام اسلامی آثار چندی را برمی‌شمارد که مهم‌ترین آن‌ها همان هدف اصلی تشکیل خانوادة کوچک و بزرگ (ملّت) و ایجاد دولت می‌باشد. هدف از انسجام اسلامی در وهلة نخست رسیدن به آرامش و آسایش است که قرآن نیز بر آن تأکید می‌ورزد (آل‌عمران/ 103؛ انعام/ 65)؛ چنان‌که برچیده شدن زمینة سلطة بیگانگان و استعمارگران مهم‌ترین هدف وحدت و انسجام اسلامی شمرده شده است (قصص/ 4) و قدرت و هیمنة مؤمنان را افزایش می‌دهد (انفال/ 46). این اهداف جز با تأکید بر عوامل ایجادی آن پدیدار نخواهد شد. ازاین‌رو بر مسلمانان است که بر اصول دین اسلام تأکید ورزند و به ریسمان الهی (قرآن و پیامبر) چنگ زنند و از آن دور نشوند (آل‌عمران/ 103؛ نساء/ 59)، حقوق برادری را رعایت کنند، عیب یکدیگر نجویند، در حق یکدیگر گمان باطل نبرند (حجرات/ 11و 12)، امر به شایسته و معروف نمایند، از کار زشت و ناهنجار پرهیز کنند و دیگران را نیز باز دارند (آل‌عمران/ 104). این موارد و عوامل دیگری را قرآن برای رسیدن به انسجام اسلامی بیان کرده است که بدون آن‌ها نمی‌توان رنگ یک رنگی را دید و به امنیت، آرامش و آسایش دست یافت. باشد تا با تحقق بخشیدن به این تسمیة مقام معظم رهبری، یعنی اتحاد ملّی و انسجام اسلامی، به اهداف اصلی جامعه و اجتماع انسانی دست یابیم و رنگ و روی آسایش و آرامش را در کرة خاکی زمین ببینیم و از صلح و صفا برخوردار گردیم.
انسجام اسلامى در سیرة پیامبر(ص)
وحدت و انسجام یکی از دغدغه‌های پیامبراکرم(ص) در زمان حیات سیاسی و اجتماعی آن حضرت بوده است؛ چراکه جامعه‌ای مقتدر و مستحکم به وحدت و همدلی نیازمند است. به همین منظور در اوایل حکومت خویش در مدینه، سه پیمان را منعقد کرد که تأثیر بسزایى در تقویت پایه‏هاى حکومت حضرت داشت: پیمان اول با مردم مدینه اعم از مسلمان و غیر مسلمان، که یهودیان داخل شهر را نیز شامل مى‏شد، و پیمان دوم پیمان برادرى میان مسلمانان، اعم از مهاجرین و انصار، بود. در مادة اول پیمان عمومى ساکنان مدینه به آزادى اهل شهر در انتخاب مذهب تصریح گردیده و بر وحدت همة ساکنان مدینه، اعم از مسلمان و یهودى، در برابر دشمنان تأکید شده بود.1
بینش موجود در این پیمان مى‏تواند خود الگویى در ایجاد معاهدة صلح و دوستى میان کشورها، به‌ویژه کشورهاى اسلامى باشد. جاى تأسف است که دسته‌ای از کشورهاى اسلامى با دشمنان اسلام، چون امریکا، فرانسه و...، معاهدة صلح دوستى منعقد کرده‏اند، اما میان کشورهاى اسلامى چنین معاهده‏اى وجود ندارد که البته پیشنهاد تدوین منشور وحدت میان کشورهاى اسلامى، که به‌تازگى طرح شده است، اگر عملى شود، گام بزرگى در جهت وحدت و انسجام میان کشورهاى اسلامى است. براساس آن، شیعه و سنى مى‏توانند در گرایش به مذهب خویش آزاد باشند و در عین حال با انسجام بیش از پیش، بر اساس مشترکات خود، قدرتمندانه در برابر دشمنان اسلام ایستادگی کنند. ایشان نهادى به نام عقد اخوت را بنیان نهاد تا محبت و نزدیکى میان مسلمانان را سبب شود، وحدت‌گرایى در عمق قشرهای مختلف جامعة اسلامى ریشه بدواند. لذا دوبار در زمان رسالت خویش به آن امر کرد: بار اول در مکه پیش از هجرت و بار دوم در سال اول هجرت در مدینه. پیامبر اعظم(ص) از طرف خدا مأمور گشت که مهاجرین و انصار را با یکدیگر برادر کند، لذا در انجمنی عمومى رو به همة مسلمانان کرد و فرمود: «تاخوا فى الله اخوین؛ دو تا دو تا با یکدیگر برادر شوید.» تواریخ مسلمانان از آن جمله تاریخ ابن هشام مشخصات افرادى را که با یکدیگر برادر شدند ضبط کرده‏اند. ایشان، با این طرح، وحدت سیاسى را با وحدت معنوى مسلمانان گره زدند، تا بنیان وحدت اسلامى‏ استوار بماند.2 رمز پیروزى و سرافرازى مسلمانان در صدر اسلام و زمان پیغمبر اکرم(ص) همدلى و وفاقى بود که در سایة ایمان به خدا و دل سپردن به پیام آسمانى و نصایح حکیمانة پیغمبر و دست شستن از آمال و مقاصد قبیله‏اى، فرقه‏اى و فردى حاصل گشت. وحدتى که در سایة عقد اخوت پدید مى‏آید فقط بر اساس اصولى است که میان همة فرقه‏هاى اسلامى‏ مشترک می‌باشد. حضرت نه تنها خواستار وحدت میان مسلمانان بود، بلکه صلح میان ادیان را نیز مدنظر داشت؛ لذا با یهودیان اطراف مدینه پیمان صلح منعقد کرد.
رفتار علوی، نمونة تربیت نبوی
حضرت علی(ع)، به عنوان تربیت‌یافتة مکتب نبوی، یکی از مصداق‌های کوشا در ایجاد انسجام اسلامی است؛ چراکه زندگی آن حضرت مملو از فداکاری‌ها و گذشت از حق خود به‌خاطر دستیابی به این اصل مهم است و مهم‌ترین عاملى که سبب شد حضرت پس از قضیة سقیفه از اقدام نظامى علیه خلفا امتناع ورزد مصلحت حفظ نظام اسلامى بود، تا در سایة آرامش سیاسى و پرهیز از تفرقه، ریشة نهال نوپاى حکومت اسلامى استوار گردد. بسیاری پس از طرح نظریه‏هاى وحدت، بهترین نظریه را وحدت بر اساس سیرة على(ع) مى‏دانند. «در این راه سوم که با حفظ اصول اعتقادى شیعى خودمان و اختلافاتى که از نظر فکرى و عملى با آن‌ها داریم، مى‏توانیم با آن‌ها یار و همدست و متحد در برابر دشمن مشترک باشیم، این شعار و راهى است که براى اولین‌بار در تاریخ شخص على بن ابیطالب اعلام کرده و وضع کرده است... . این است که من معتقدم اسلام، ماندنِ خودش را کمتر مدیون شمشیر على و جهاد اوست و بیشتر مدیون سکوت او و تحمل اوست. شمشیر در کار خلق قدرت اسلام [بود]، اما سکوت او در کار ماندن اسلام، بزرگ‌ترین نقش را داشته است. او بنیان‌گذار حفظ اختلافات اعتقادى خودمان است در برابر مخالفت داخلى و وحدت خودمان و نیروهاى اجتماعى خودمان در برابر دشمن خارجى... این است که على بنیان‌گذار وحدت است.3 على (ع) خود تصریح کرده است: سکوت من حساب شده بود، من از دو راه، آن را که به مصلحت اسلام نزدیک‌تر بود انتخاب کردم. «در اندیشه بودم که آیا با دست تنها، براى گرفتن حق خود به پا خیزم؟ یا در این محیط خفقان‌زا و تاریکى که به‌وجود آوردند، صبر پیشه سازم؟ که پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه مى‏دارد. پس از ارزیابى درست، صبر و بردبارى را خردمندانه‏تر دیدم. پس صبر کردم، درحالى‌که گویا خار در چشم و استخوان در گلوى من مانده بود.4 سیرة امام على(ع) در حوادث پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) بهترین گواه بر خیراندیشى، مصلحت‏جویى و وحدت‏طلبى آن بزرگوار است.5 آنجا که دردمندانه به غارت رفتن میراث خویش را شاهد بود و رفتار ناجوانمردانة قوم با خویشان پیامبر(ص) را می‌دید، به خاطر مصلحت عمومى امت نه تنها سکوت کرد و آرام گرفت، بلکه آستین یارى خلفا را بالا زد و برترین جلوة ازخودگذشتگى و ایثار را در تاریخ به نمایش ‏گذاشت. در تأیید این مطلب، شهید مطهرى در کتاب سیرى در نهج‌البلاغه سخنى را از حضرت نقل فرموده است: «به خدا سوگند، اگر بیم وقوع تفرقه میان مسلمین و بازگشت کفر و تباهى دین نبود، رفتار ما با آنان (اصحاب سقیفه) طور دیگرى بود.» حضرت پیش از عظیمت به سوى بصره در خطبه‏اى فرمودند: «دیدم صبر از تفریق کلمة مسلمین و ریختن خونشان بهتر است، مردم تازه‌مسلمان‌اند و دین مانند مشکى که تکان داده مى‏شود کوچک‌ترین سستى، آن را تباه مى‏کند و کوچک‌ترین فردى آن را تباه و وارونه مى‏نماید.» ایشان در پاسخ شخصى که اشعارى مبتنى بر ذى‏حق بودن حضرت و ذم مخالفانش سروده بود، که در واقع نوعى تحریک بود، وى را از چنین کارى نهى کرد و فرمود: «براى ما سلامت اسلام و این‌که اساس اسلام باقى بماند از هر چیز دیگر محبوب‌تر و باارج‌تر است».6 امروزه دیگر نمى‏توان جنبة مصلحت‏جویى و وفاق‏گرایى و شکیبایى 25 سالة امیر مؤمنان در عهد خلفاى سه‌گانه را نادیده گرفت، که اگر این نبود، مى‏بایست از آغاز دست به شمشیر می‌برد و مخالفت خود را آشکار می‌کرد و بیعت کسانى را که مى‏خواستند در برابر خلیفة اول با او بیعت کنند مى‏پذیرفت یا دست کم از صحنة سیاست خلفا کنار مى‏رفت و با انزواگزینى همة حمایت‏هاى خود را از دستگاه حاکم دریغ مى‏نمود. درحالى‌که هیچ یک از این دو راه را برنگزید، بلکه بر خود فرض دانست به‌رغم اختلاف‏ها، به یارى وضع موجود بشتابد و تا مى‏تواند در جهت اصلاح امور بکوشد. و بدین سبب بارها و بارها در مواقع خطیر به دستگاه حاکم یارى رساند و درست‏ترین راه را به آنان نشان داد.7 امام(ع) در نامه‏اى به مالک اشتر، هدف خود از این‏گونه رفتار را بازگو کرده است: «در آغاز دست خود باز کشیدم تا این‌که دیدم گروهى از مردم از اسلام روى برگردانده و مردم را به نابود ساختن آیین محمد فرا مى‏خوانند. در این وقت ترسیدم که اگر اسلام و مسلمانان را یارى نکنم، آن‌چنان رخنه یا ویرانى را در آن ببینم که مصیبت آن بر من سخت‏تر از دست رفتن حکومت شما باشد که روزهایى چند است و چون سرابى نهان مى‏شود و یا چون ابر گرد نیامده پراکنده مى‏گردد. پس در میان این آشوب و غوغا برخاستم تا باطل محو و نابود شد و دین استوار گردید و بر جاى خود آرام گرفت.8 در جریان شوراى شش‌نفره‏اى که براى تعیین خلیفه پس از ترور عمر تشکیل شد گرچه هواخواهى و غرض‌ورزى بعضى از حاضران در انجمن سبب شد بار دیگر امر خلافت به بیراهه رود، ولى آن حضرت همچنان به استراتژى مدارا و مسالمت خود ادامه داد. او مى‏گفت: «همانا مى‏دانید که من از دیگران به خلافت شایسته‏ترم. به خدا سوگند همچنان سازش خواهم کرد چندان‌که امور مسلمانان سلامت باشد و تنها به من جفا رفته باشد، این کار من در تمناى پاداش و فضیلت آن و نشانة بى‌میلى من به زر و زیورى است که شما بر سر آن به رقابت برخاسته‏اید».9
الف) رفتار حضرت با خلفا:
1ـ حضرت با خلفا روابط خانوادگى داشت، در نماز جماعت ایشان حاضر مى‏شد و به آن‌ها در امور مهم مشورت مى‏داد. تأثیر حضرت در خلیفة دوم به حدى بود که وی دستور داده بود که با حضور على(ع) در مسجد هیچ‌کس حق رأى و فتوا ندارد.
2ـ آن بزرگوار اصحاب خود را از کارهاى تفرقه‌انگیز مانند سب و لعن، که نشان‌دهندة تعصبات جاهلانه و خودبرتربینى ‏گروهى است، به شدت نهى مى‏فرمود: «من خوش ندارم که شما دشنام‌دهنده باشید! اما اگر کردارشان را یادآور مى‏شدید و گمراهى‏ها و کارهاى ناشایستة آن‌ها را برمى‏شمردید به راست نزدیک‌تر و معذورتر بود».10
3ـ حضرت على(ع)، به وحدت و اتحاد مسلمین بسیار علاقه‌مند بود و در راه آن متحمل انواع رنج‌ها و مشقت‏ها شد، در نصایح و سفارشات خود به مسلمین، آن‌ها را از طرح مسائل اختلافى مربوط به گذشته و امور اختلاف‌برانگیز، برحذر مى‏دارد و این‌طور برداشت مى‏شود که در صورت طرح نیز، حضرت تشریح و توضیح اختلافات و زیاده از حد باز نمودن آن را جایز ندانسته‌اند، حتى اگر به قصد وحدت باشد؛ چون این کارها اثر سوء خود را مى‏گذارد. در مقابل حضرت، مسلمانان را به مسائل و مشکلات روز، که با آن‌ها دست به گریبان‌اند، متوجه و آگاه مى‏سازد.11 ازاین‌رو حضرت در حل مسائل و مشکلات روز با خلفا همکارى مى‏کرد تا مبادا مشکلات داخلى، جهان اسلام را در برابر جهان کفر ناتوان نشان دهد. البته این به معنی دست بر داشتن از اصول خود نمی‌باشد.
ب) دورة پس از خلافت:
زمانى که بر اثر بدرفتارى خلیفه و دستیارانش آشوب به پا شد و اعتراض‏هاى مردمى بالا گرفت، امام(ع) خیرخواهانه براى اصلاح امور و آرامش جامعه کوشید و با میانجى‏گرى‏هاى متعدد تلاش کرد از وقوع فتنه‏اى خونین مانع شود. او، پس از قتل خلیفه، واقعه را این‌گونه ارزیابى نمود: «او استبداد ورزید بد گونه استبدادى، و شما برافروختید و بد گونه بی‌تابى کردید و خداوند در قیامت نسبت به خودخواه و ناشکیبا داورى کند».12 بر خلاف موضع شکیب و مداراى امام(ع)، آنگاه که خلافت به خواست و اصرار مردم به ایشان رسید، فتنه‌جویانِ بى‏تاب از عطش قدرت، ناجوانمردانه از هر سو سربرداشتند و آتش‏ها برافروختند. آنان با این اقدام خود، دانسته، ساز تفرقه نواختند و هزاران مسلمان را به پاى منافع و امیال خود به دم تیغ سپردند. در این اوضاع، امام(ع) در نهایت صبورى براى جلوگیرى از وقوع فتنه کوشید و تا مجبور نشد، دست به تیغ نبرد و هر فرصتى را براى بازگشت آرامش مغتنم شمرد. ایشان پیش از هر جنگى با روش‏هاى مختلف، از جمله صحبت با سپاه دشمن یا نامه‌نگارى براى مخالفان، در جلوگیرى از جنگ و حل مسالمت‌آمیز اختلافات می‌کوشید و تا جایى که عده‌ای به تعلل ایشان در آغاز جنگ اعتراض می‌کردند. در قضیة داورى صفین، در نامه‏اى به ابوموسى اشعرى این‌گونه نوشت: «بدان که هیچ‌کس در گرد آوردن امت محمد و سازگارى آنان با یکدیگر از من حریص‏تر نیست. من بدین‌کار پاداش نیکو و جایگاه گرامى را نزد خداوند خواهانم...»13 درمجموع مى‏توان گفت همان‌گونه که در مسلک اهل بیت (علیهم السلام) رابطة علمى بین شیعه و سنى همیشه با احترام و حرارت خاصى برقرار بوده است، در عصر کنونى نیز، که ضرورت انسجام میان مسلمانان براى همة اهل درایت آشکار است، باید میان علما و حوزه‏هاى علمیه شیعه و سنى رابطة علمى برقرار کرد تا ایشان رو در رو و بدون واسطه، به حل مسائل و مشکلات موجود مابینشان اقدام کنند و به پیروى از اهل بیت، کرسى‏هاى مناظره و بحث علمى را همراه رعایت احترام و اصول اخلاقى و با معیار حق و انصاف و لحاظ مصالح همة مسلمانان، دایر کنند و به دور از تعصب به تبادل علمى اقدام نمایند. باشد که دست تفرقه‌افکنان کوتاه گردد و به برکت این‌گونه روابط، انسجام اسلامى میان پیروان دین محمد آنچنان محکم و استوار گردد که دسیسه‏هاى کفار نتواند آن را متزلزل کند.14
بعضی از آموزهای علوی مبتنی بر تربیت نبوی عبرت از سرنوشت دیگر امت‌ها:
امام علی(ع) می‌فرماید: «از بلاهایی که به سبب اعمال زشت و نکوهیده بر سر ملّت‌های پیش از شما آمد، بپرهیزید و احوال خوب و بد آنان را به یاد آورید... . اگر در احوال نیک و بد آنان بیندیشید، همان کاری را عهده‌دار شوید که عزیزشان کرد... و از کارهایی که پشت آنان را شکست و قدرت آنان را از بین برد، دوری کنید».15 در این خطبه، حضرت امیر(ع) به موضوعات مختلفی از جمله: علو شأن خداوند، نکوهش صفت تکبّر، دشمنی شیطان، نکوهش اخلاق جاهلی، پرهیز از سران متکبّر و خودپسند، ضرورت عبرت از گذشتگان، فلسفة عبادت، علل پیروزی و شکست ملّت‌ها و... اشاره فرموده که در یک فراز آن علل پیروزی و شکست ملّت‌ها را برشمرده است. ایشان عمده‌ترین آن علل را تفرقه، کینه‌توزی، دشمنی و یاری نکردن همدیگر می‌داند. اگر در جامعه‌ای این خصوصیت‌ها به وجود آید، شکست آن جامعه حتمی است و هیچ‌کس را جز خود نباید ملامت کرد. درواقع باید علت سقوط دول و ملل مختلف دنیا را دریافت و برای آن‌که برای خودمان این اتفاق حاصل نشود تمهیدات لازم با واقع‌بینی و تدبیر لحاظ شود.
پرهیز از تعصب:
پیامبر عظیم‌الشأن اسلام فرمودند: «کسی که تعصب بورزد یا نسبت به وی تعصب بورزند، حلقة ایمان را از گردن خویش باز کرده است».16 این روایت حاوی نکات بسیاری است که در ذیل به آن‌ها اشاره شده است:
1ـ تعصب یعنی اصرار و پافشاری بدون دلیل و استدلال برای انجام دادن یا ترک موضوعی که منشأ آن جهل و نادانی است؛
2ـ کسی که متعصب است و به عقل و استدلال توجه نمی‌کند درواقع ایمان ندارد، زیرا ایمان در عقلانیت و آگاهی ریشه دارد. مسلمان تا زمانی که در دایرة تعصب و جهل گرفتار است مزه و حقیقت ایمان را نخواهد چشید. تعصب گاهی در امور دینی است و گاهی در امور اجرایی و کاری. مسلمان و مؤمن به حرکت و تلاشی مکلف است که در عقلانیت و تدبیر ریشه دارد، و از همة راه‌های رسیدنِ به علم و پژوهش استفاده می‌کند و بدون پشتوانة علمی حرکتی را آغاز نمی‌کند.
3ـ تعصب، آغاز تفرقه و پایان همدلی و اتحاد است. اگر به حرف و استدلال اهل نظر توجه نشود و در تصمیم‌گیری‌ها از آنان و فکرشان استفاده نشود، قطعاً وحدت و همدلی حاصل نخواهد شد و این ضایعة بزرگی خواهد بود؛
4ـ ما مکلف هستیم نه خودمان متعصب باشیم و نه اجازه بدهیم دیگران به ما تعصب داشته باشند. به عبارتی، نباید بگذاریم از ما بت بسازند. خواه یک فرد سیاسی باشیم، یا مذهبی یا هر صنف و شغل دیگر. تعریف و تمجیدهای غلط باعث می‌شود که از ما بت ساخته شود و شاید کم‌کم هم باورمان بشود که «من آنم که رستم بود پهلوان!» در تاریخ افرادی که به وسیلة اطرافیان منحرف شدند کم نیستند. اگر آنانی که ادعای مهدویت کردند، افراد جاهل‌تر از خودشان آنان را تصدیق نمی‌کردند، به گمراهی‌های بزرگ نمی‌افتادند و .... پس تعصب یعنی اصرار بر جهل و بی‌توجهی به منطق و استدلال؛ که مایة سقوط فرد و جامعه خواهد بود؛ خواه این تعصب مذهبی باشد یا قومی، سیاسی، حزبی و.... امام علی(ع) در این زمینه می‌فرماید: «هیچ‌کس را نیافتم که بدون علت درباره چیزی تعصب بورزد، جز با دلیلی که با آن ناآگاهان را بفریبد... جز شما! زیرا دربارة چیزی تعصب می‌ورزید که نه علتی دارد و نه سببی... پس اگر در تعصب ورزیدن ناچارید، برای اخلاق پسندیده... تعصب داشته باشید...»17 در این روایت چند نکته حائز اهمیت است:
1ـ عده‌ای خود را به تعصب می‌زنند تا بتوانند آدم‌های جاهل و نادان را بفریبند و از این طریق افکار شیطانی خود را عملی کنند؛
2ـ عده‌ای بی‌دلیل متعصب‌اند. که اینان بی‌هدف، بازیچة دیگران قرار می‌گیرند. اما امید نجات دارند؛ زیرا بر تعصب خود آگاه نیستند و قصد ندارند دیگران را هم منحرف سازند؛
3ـ تعصب در امور خیر و اخلاق پسندیده، خوب و جایز است؛ در واقع همان مطلبی که به عنوان عِرق دینی و ملّی از آن یاد می‌کنیم. بنابراین، تعصب در نوع سوم به معنی غیرت است که پسندیده و شایسته می‌باشد و با شعور و آگاهی همراه است.
پرهیز از کشمکش:
پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: «پس از نهی شدن از بت‌پرستی، از چیزی به‌اندازة کشمکش کردن با مردم نهی نشدم».18 «ملاحاه» (کلمة موجود در این روایت که به معنی کشمکش است) مصدر ناقص یایی در باب مفاعله است. این باب اغلب برای انجام دادن کار بین دو نفر استعمال می‌گردد. «لحی» (فعل ثلاثی مجرد این باب) به معنی: «پوست درخت را کند»19 می‌باشد. اما اگر گفته شود: «لحی فلانا» یعنی: «فلانی را سرزنش و ملامت کرد و به او دشنام داد و از او عیب و ایراد گرفت.» «کشمکش» در لغت فارسی مرکب از دو کلمة «کَش» (امر) و «مکَش» (نهی) می‌باشد که کنایه از: «گفت‌وگو، جر و بحث و جنگ و نزاع می‌باشد».20 ازآنجایی‌که این فعل کاربرد دو طرفه دارد، وقتی یک طرفِ ماجرا شروع به ملامت، دشنام و کشمکش می‌کند، طرف مقابل هم کوتاه نمی‌آید و مقابله‌به‌مثل می‌کند؛ درواقع کشمکش باعث می‌شود لباس حیاء و ادب کنده شود، همان‌گونه که پوست درخت کنده می‌شود. وقتی پوست تا حد زیادی کنده شود، قطعاً ادامة حیات این درخت در جذب مواد اولیه از خاک و تبدیل آن به میوه با مشکل مواجه می‌شود، و چه بسا درخت نیز خشکیده شود. آن هنگام که حرمت و حیاء بین مؤمنان از بین رفت، دیگر ارزش و منزلتی برای آنان باقی نمی‌ماند. «آن که نام تو مسلمان کرده است از دویی سوی یکی آورده است خویشتن را تُرک و افغان خوانده‌ای وای بر تو! آنچه بودی، مانده‌ای» (اقبال لاهوری) مؤمنان وظیفه دارند تا حتی اشکالات و اختلافات خود را در فضایی صمیمی و به دور از بی‌نزاکتی و بی‌ادبی و با استدلال، با یکدیگر مطرح کنند. البته کشمکش در جایی دیگر هم اتفاق می‌افتد و آن در موضعی است که طرف مقابل زبان مشترک برای درک و فهم ندارد. لذا در آن وضعیت نیز هرگونه بحث و استدلال بی‌نتیجه خواهد ماند و ادامه دادن آن ملال خاطر، کشمکش و جدال را به دنبال دارد. به نظر می‌رسد عمدة جریان‌هایی که به کشمکش با یکدیگر روی می‌آورند به نوعی لجاجت و غرض دچارند که هدفش خرد کردن طرف مقابل است، و گاهی هم جهل، هوای نفس و مقدس‌مآبی چاشنی آن می‌شود.
جایگاه وحدت بین خواص:
امام علی(ع): «... افامرهم الله بالاختلاف فاطاعوه! ام نهاهم عنه فعصوه...»21 خطبة 18 نهج‌البلاغه گوشه‌ای از استدلال امیرالمؤمنین(ع) در خصوص کسانی است که به نام دین برای خودشان وجهه‌ای کسب کرده‌ و برای منافع خود تا جایی پیش رفته‌ که حتی حلال خدا را نیز حرام کرده‌‌اند... . در این خطبه روی سخن به آدم‌های معمولی و کوچه و بازار نیست، بلکه به همة آنانی است که مردم آن‌ها را به عنوان نمایندگان دین می‌شناسند. اختلاف و بی‌تقوایی در میان خواص اهل دین صدمات و لطمات جبران‌ناپذیری وارد می‌کند؛ کما این‌که از صدر اسلام تا کنون بیشترین ضربه را همین افراد منافق، خواصِ دنیاطلب و متنسکان جاهل زده‌اند، و هرکدام دارای خطرهایی است که باید از کید آن در امان بود. خواص دنیاطلب در «لحظة لازم» به دلیل وابستگی به ثروت، قدرت، شهرت و... سکوت می‌کنند و حتی ممکن است کارشان به جایی برسد که چون شریح قاضی حکم قتل حسین(ع) را هم امضا کنند.
سرانجام اتحاد ملّی و انسجام اسلامی را می‌توان، با نگاهی کوتاه به مسائل گذشته و پیش رو در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران و در سطحی وسیع‌تر جهان اسلامی دورنمای حرکت انقلاب و ملّت‌های اسلامی دانست؛ چراکه با تلاش‌هایی که به منظور نشان دادن چهره‌ای خشن از مسلمانان و ایجاد تفرقه و اختلاف با استفاده از تفاوت‌های قومی، مذهبی و... انجام می‌شود، ضرورت تدوین منشور وحدت اسلامی به دست علما و روشنفکران اسلامی و حفظ و رعایت آن در بین همة قشرهای جامعه و نیز هوشیاری و برنامه‌ریزی دقیق اندیشمندان و مسئولان را برای خنثی کردن توطئه‌ها بیشتر می‌کند؛ چنان‌که رهبر معظم انقلاب نیز بر همین نکته اشاره دارند که دشمنان به بهانه‌هایی همچون قومیت، مذهب و گرایش‌های صنفی، درصددند وحدت کلمة ملّت ایران را از بین ببرند و در جهان اسلام نیز اختلافات مذهبی را دامن بزنند و با به راه انداختن جنگ شیعه و سنی، میان ملّت ایران و جوامع اسلامی، فاصله ایجاد کنند، لذا تلاش برای اتحاد و یکپارچگی ملّی و تقویت هوشیارانه و خردمندانة انسجام امت اسلامی تنها راه ناامید کردن دشمنان و خنثی کردن توطئه‌های آنان خواهد بود و به یاری پروردگار، افراد ملّت، قومیت‌های گوناگون، مذاهب مختلف و همة صنوف مردم ایران با اتحاد ملّی، حرکت پرامید به سوی آیندة درخشان خود را شتاب می‌بخشند و همة ملّت‌های مسلمان نیز با انسجام اسلامی و تقویت برادری اسلامی، وحدت کلمة خود را نشان خواهند داد. برای رسیدن به این مهم، دست آویختن به آموزه‌های مشترک، که از جمله می‌توان به تربیت نبوی اشاره کرد، بسیار مؤثر می‌باشد. هما‌ن‌گونه وحدت و همبستگی و روحیة اخوت و برادری از آموزه‌های گرانقدری است که مکتب اسلام به منظور استقرار و استمرار اقتدار، عظمت، عزت و اعتلای امت اسلامی بر آن تأکید ورزیده است. در مقابل، اختلاف، خصومت، تفرقه و تشتت، عامل ضعف و ذلت و محو قدرت و عظمت جامعة اسلامی و انحطاط آن تلقی شده است و مسلمانان به اجتناب از آن امر شده‌اند. در تعالیم دینی و متون و منابع مختلف اسلامی، کلمات و اصطلاحاتی مانند امت، امت واحده، الفت و اخوت اسلامی، برادری دینی، وحدت اسلامی، اتحاد اسلامی، دارالاسلام و.. به کار رفته است که مفاهیم این واژه‌ها به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر اهمیت و جایگاه والای وحدت در جامعة اسلامی دلالت می‌کند. قرآن کریم، ضمن دعوت مسلمانان به وحدت، با اعتصام به حبل‌الله و نهی از تفرقه، و با اشاره به الفت و برادری و مودّت ایجادشده و از بین رفتن عداوت و کینة دیرینه در سایة نعمت اسلام که مبنای اتحاد و همبستگی آن‌هاست، در سورة آل عمران آیة 203 این‌گونه یادآور می‌شود: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْکرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیکمْ إِذْ کنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَینَ قُلُوبِکمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً؛ کارهایی که پشت آن‌ها را شکست، و قدرت آن‌ها را در هم کوبید، چون کینه‌توزی با یکدیگر، پر کردن دل‌ها از بخل و حسد، به یکدیگر پشت کردن و از هم بریدن و دست از یاری هم کشیدن، بپرهیزید.» وحدت و برادری، که در عصر رسالت به بهترین شکل در میان یاران رسول خدا(ص) تحقق یافت، متأسفانه پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) دیری نپایید و آن اتحاد و اخوت به ضعف گرایید و به وجود آمدن اختلاف، تفرقه، تشتت و تنازع به تدریج زمینه‌ساز حرکت امت اسلامی در مسیر ذلت و انحطاط شد، و چه‌بسا اگر فداکاری و از حق خودگذشتگی افرادی چون علی(ع) به عنوان تربیت یافتة مکتب نبوی نبود امت اسلامی ضربات شکننده‌ای متحمل می‌شد.
پى‌نوشت‏ها
1ـ رک: مهدی پیشوایی، تاریخ اسلام، انتشارات هجری، تهران، 1365، صص 53 ـ 42.
2ـ رک: جعفر سبحانى، فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام، نشر مشعر، ص 214؛ و نیز سیرة ابن هشام، ج2، ص 123؛ و نیز مسیب اکبرى، «وحدت و برادرى به عنوان دو اصل مسلم اسلامی» دانشگاه مذاهب اسلامى، ش 18 (بهار 1384).
3ـ علی شریعتی، علی بنیان‌گذار وحدت، نشر نصر، صص 52 ـ 48؛ تهران 1364، و نیز در مورد فلسفة سکوت رک: سیدمحمدباقر حکیم، الوحدت الاسلامیه من منظور الثقلین، نشر مجمع‌العالمی لاهل بیت، تهران، 1379، ص 133.
4ـ همان.
5ـ رک: محمدتقی فخلعی، کتاب مجموعه گفتمان‌های مذاهب اسلامی. چهارمین کنفرانس بین‌المللی وحدت اسلامی، خرداد 1380، انتشارات دانشگاه مذاهب اسلامی.
6ـ مرتضی مطهری، سیری در نهج‌البلاغه، صدرا، تهران، 1380، صص 181 ـ 179.
7ـ علامه عبدالحسین امینی در موسوعة الغدیر موارد زیادی را برشمرده‌اند که علی(ع) به یاری خلفا می‌شتافت و آن‌ها را از فرو افتادن نگاه می‌داشت و راه‌کارهایی را به آنان نشان می‌داد. رک: امینی، الغدیر، ج 6، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1383، ص 325؛ و نیز نهج‌البلاغه، خطبة 146 و 134.
8ـ «فأمسکت یدی حتی رأیتُ راجعه النابس قد رجعت عن الاسلام یدعون الی محق دین محمد صلی الله علیه و اله فخشی إن لم أنصر الاسلام و أهلَه أری فیه ثلماً أوهدماً تکونُ المصیبه به علیَّ أعظم من فوت ولایتکم الَّتی انَّما هی متاع ایّام قلائل یزول منها، ما کان کما یزول السَّؤاب أو کما یتقشع السَّحاب فنهضتُ فی تلک الأحداث حتی زاح الباطل و زهق و اطمأنّ الدین و تنهنه... .» نهج البلاغه، نامة 62.
9ـ «لقد علمتم أنّی أحق بها من غیری والله لأسلمن ما سلمت أمور المسلمین و لم یکن فیها جورّ إلاّ علیَّ خاصه التماساً لأجر ذلک و فضله و زهداً فیما تنافستموه من زخرفه و زبرجه.»نهج‌البلاغه، خطبة 74.
10ـ رک: نهج‌البلاغه، خطبة 206.
11ـ رک: عثمان رادپی، مقالة ائمة اهل بیت و وحدت اسلامی، چهارمین کنفرانس بین‌المللی وحدت اسلامی، خرداد 1380، انتشارات دانشگاه مذاهب اسلامی.
12ـ «إستأثر فأساء الاثره و جزعتم فأسأتم الجزع و الله حکمّ واقعٌ فی المستأثر و الجازع» نهج‌البلاغه، خطبة 30 13ـ «لیس رجلٌ فاعلم أحرصُ على جماعه محمد صلى الله علیه و اله و أُلفتها منِّى أبتغى بذالک الثَّواب و کرم المأب...» همان، نامة 78.
14ـ برداشتی از مقالة انسجام اسلامی در سیرة اهل بیت، محمدحسین طارمی، خبرگزاری فارس. 1386.
15ـ رک: نهج‌البلاغه، خطبة 183.
16ـ رک: تحف‌العقول، ص 143.
17ـ نهج‌البلاغه، خطبة 3.
18ـ نهج‌الفصاحه، ص 112.
19ـ مبادی العربیه، ج 2، ص 425.
20ـ لغت‌نامة دهخدا.
21ـ نهج‌البلاغه، خطبة 84.
3315
| | |
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود

آرشیو مطالب

Skip Navigation Links.

دسته بندی ها

Skip Navigation Links.