بسماللهالرحمنالرحیم
تحلیل زبان چشم در سیره و سخنان پیامبر(صلیالله علیه وآله وسلم)
نویسنده: رمضان رضائی
منبع: دوفصلنامة علمی دین و ارتباطات، 1402، بهار و تابستان، شماره اول
چکیده
ارتباط، فرایند ارسال و دریافت پیام است که گاه در قالب سخن و کلام و گاه در قالبی غیر از کلام شکل میگیرد. میزان اثرگذاري ارتباط غیرکلامی بر مخاطب و گیرنده، بیش از ارتباط کلامی است. ارتباط غیرکلامی، حاصل بهکارگیري اندامهای مختلف بدن برای دریافت و ارسال پیام است. از بین انواع ارتباط غیرکلامی، و به عبارتی کاربرد زبان بدن در فرایند ارتباط، «زبان نگاه» یا ارتباط چشمی همواره اهمیت فوقالعادهای داشته است. به نظر میرسد در متون دینی نیز اهمیت این موضوع مطرح بوده و از آن برای تقویت ارتباط با مخاطب به خوبی بهرهبرداری شده است. براین اساس، در مقالة پیش رو سعی بر استفاده از ساختار ارتباط چشمی یا زبان نگاه در سیره و سخنان پیامبر(صلیالله علیه وآله و سلم)، با استفاده از روش تحلیلی ـ توصیفی بوده است با طرح این پرسش که زبان در سیره و کلام پیامبر چگونه تجلی یافته است؟ یافتههای این پژوهش بیان کنندة آن است که پیامبر در ارتباطش با مردم و ابلاغ رسالت خویش در موقع ضرورت صحبت کرده و در موقع اشاره، اشاره کرده و در مقام سکوت، سکوت کرده است و از معانی عمیق با الفاظی قلیل سخن گفته است. هر وقت، چشم و نگاه برتخت «سخن» نشسته است، پیام را حکیمانه رسانده، ضمن آنکه دربرگیرندة یک زبان رمزی و اشارتی نیز بوده است.
واژگان کلیدي: ارتباط غیرکلامی، زبان بدن، زبان چشم، سخنان پیامبر(صلیالله علیه وآله و سلم)، سیره.
مقدمه
قوة نطق در انسان باعث تمایز انسان از سایر موجودها شده است. از آنجا که انسان موجودی اجتماعی است، به واسطة همین قوة نطق توانسته با سایر همنوعان خود ارتباط برقرارکند؛ چراکه ارتباط براي انسان یک ضرورت است. گاهی ارتباط بین انسانها با ابزار غیرکلامی اتفاق میافتد. یکی از مصادیق این نوع ارتباط، ارتباط به وسیلة زبان بدن است که برخی از اعضای بدن مثل دست، پا، چهره، چشم و غیره در آن نقش ایفا میکنند و اطلاعات و احساساتی را به طرف مقابل منتقل میکنند. زبان بدن با اشارههای مختلف میتواند دلالتهای گوناگونی را به دیگران برساند؛ بنابراین چنین زبانی در زیرمجموعة علم لغت قرار میگیرد.(کشاکش، 1424ق، ص18). از طرفی روانشناسان و صاحب نظران علم ارتباطات معتقدند که حرکات و حالتهای بدن، علاوه بر اینکه اطلاعات فراوانی را براي متخصصان فن و افراد کارآزموده در خواندن آنها به همراه دارند، بلکه شنوندة عادی و بیتجربه نیز از آنها معانی بسیاري را دریافت میکند و این معانی خود بر تفسیر شنونده از گفتار گوینده اثرگذار است.
«نظریة اشاره» که نخستین بار در قرن نوزدهم توسط ویلهلم ونت معرفی شد، بیان میدارد که ابتداییترین شیوة ارتباط انسانها، اشارهها و نشانههایی است که با دست ایجاد میشود. چنین زبانی بهطور ناخودآگاه و درمواردي همراه با کلام بهکار میرود؛ چنانکه حتی امروزه هنگامی که کسی را به سوی خود فرامیخوانیم، افزون براینکه بهطور لفظی کلمهای را برزبان میآوریم، با حرکت دست نیز آن کلمه را همراهی میکنیم. و در شرایطی که زبان مخاطب خود را ندانیم، تنها به اشاره متوسل میشویم(پهلوان نژاد، 1386، ص15). جاحظ اعضای زبان بدن را چنین برشمرده است: «فَدماالاشارة فأقرب المفهوم منها: فرفع الحواجب و کسرالأجفان ولی الشفاة، وتحریک الأعناق وقبض جلدة الوجه؛ درمورد نشانه، نزدیکترین مفهوم به آن این است: بالابردن ابروها، شکستن پلکها، خم شدن لبها، حرکت دادن گردن و فشردن پوست صورت» (جاحظ،1418، ج1، ص81) جاحظ در ادامه شواهد شعری متعددی آورده و بحث مفصلی را دربارة اشاره مطرح میکند. از نظر وی اشاره در عالم ارتباط بعد از لفظ در جایگاه دوم قرار دارد، اما معتقد است که دلالتهای زبان بدن از زیان گفتاری رساتر میباشد. از نظر او چه بسا سخن کنایهآمیز رساتر از سخن فصیح و چه بسا اشاره و یا نگاهی، تجلی دهندة ضمیر ناخودآگاه انسانها است(جاحظ، 1418ق، ج1، ص83). ابن جنی نیز بر اهمیت زبان بدن تأکید داشته و علامتهاي غیرکلامی را در جایگاه کلام و زبان دانسته است: « فأما تجوزهم فی تسمیتهم الآراء قولا فلأنّ الاعتقاد یخفى فلا یعرف إلا بالقول، أو بما یقوم مقام القول: من شاهدالحال(ابن جنّی، 2001، ج1، صص73-74). منظور ابن جنی از شاهدالحال تمامی حرکتها و اشارههایی که فرد بهواسطة آن مقصود خود را میرساند. توجه به این دیدگاهها درک ضربالمثل قدیمی «رب إشارة أبلغ من عبارة»(ابن جنی، 2001، ج1، ص7) را قابل فهم میسازد. برابن اساس جستار پیشِ رو سعی دارد زبان چشم و نگاه را در سیره و سخنان پیامبر تبیین نماید. در اینجا باید اشاره کرد که سیره شامل قول، فعل و تقریر پیامبر است. از آنجا که زبان بدن در سیرة پیامبر و در دلالت و انتقال پیام جایگاه قابل تأملی دارد، مقالة پیش رو قصد دارد به این پرسش پاسخ گوید که زبان چشم در سیره و سخنان پیامبر چگونه تجلی یافته و چه دلالتی دارد؟ برای پاسخ به این پرسش و تبیین موضوع از شیوة تحلیلی-توصیفی استفاده شده است.
- پیشینة پژوهش
ماهیت موضوع ارتباط غیر کلامی در سیرة پیامبر یک ماهیت میانرشتهای است. مسئلة ارتباط غیرکلامی در علم ارتباطات داراي اهمیت فراوانی است، لذا از این منظر بسیاری از پژوهشگران بدان پرداختهاند؛ اما ارتباط غیر کلامی در سیرة پیامبر تازگی دارد. البته پژوهشهایی در زمینههای مشابه قبیل متون دینی و غیر آن انجام یافته است که برخی از آنها عبارتند از:
ولد النبیۀ یوسف(2010)، دلالۀ حرکات الجسدیۀ فیالخطابالقرآنی، رسالة دکتري، دانشگاه وهران الجزائر، در این رساله پس از تبیین ارتباط لفظی و غیرلفظی، به زبان بدن در اندامهایی چون سیما و صورت، تماس چشمی، حرکات ابروها و دستها بررسی شده است.
رضایی، ایرج(1389) بازتاب نشانهها و شیوههای ارتباطی غیرکلامی یا زبان بدن در شعر فارسی، رسالة دکتری، دانشگاه تهران، در این رساله پس از تبیین ارتباط کلامی و غیرکلامی، به زبان بدن در اندامهایی چون سیما و صورت، تماس چشمی، حرکات ابروها، پاها و دستها، گردن و غیر اینها بررسی شده است.
عطاشی، عبدالرضا و عموري، جعفر(1396)، بررسی دلالتهای مفهومی- بلاغی زبان چشم در نهجالبلاغه، مجلة مطالعات ادبی متون اسلامی، شمارة 13[ در این مقاله، دلالتهای مفهومی بلاغی زبان چشم در نهجالبلاغه در گزارههایی مثل ترس، حقارت، آمادگی رویارویی با دشمن، حیرت و سرگشتگی و غیر اینها بررسی شده است.
بهنام، مینا و همکاران(1393)گفتار بی صدا تأملی بر زبان بدن در غزلیات شمس، مجلة فنون ادبی دورة 6، شمارة2، برآیند تجزیه وتحلیل دادههای پژوهش نشان میدهد که مولوی در غزل تنها شاعری درونگرا نیست و از مقولات بیرونی از جمله علائم زبان بدن و گزارش آنها در متن غزلیات شمس نیز غافل نمانده است.
گلی، احمد و زاهدی، راضیه(1394) بررسی زبان نگاه در شعر فارسی، فصلنامة تخصصی درّ دری، سال پنجم، شمارة 15، در این مقاله پس از تبیین اهمیت زبان نگاه، به بررسی نقش نگاه در روابط مخلتف اجتماعی مثل رابطة عاشق و معشوق و رابطة والدین و فرزندان پرداخته شده است.
عطاشی، عبدالرضا(1397)، بررسی بلاغی زبان دلالتهای زبان بدن در قرآن کریم، دوفصلنامة زبان و ادبیات عربی، شمارة 18، در این مقاله علاوه بر تعریف زبان بدن و ارائة تاریخچة مختصری از این علم، به ذکر دلالتهای زبان بدن در قرآن کریم با تأکید بر زبان دست و شرح نکات بلاغی آنها پرداخته شده است. مهمترین دلالتهای زبان دست در قرآن را میتوان: بخل، تأسف، ترس، سکوت، غم، تعجب و حیرت برشمرد.
کشاش، محمد(1424ق)، الإشارة غیرالشفویة فی أحادیثالنبویه، رؤیة فی إبلاغ الرسول(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) من دونالقول. بیروت، الجامعةاللبنانیة، مجلةالاحمدیه، العدد13، در این مقاله ارتباط غیرکلامی و اشارههای غیر زبانی توسط انگشت، دست، سر، دست زدن، بینی و لحن بررسی شده است. و هیچ اشارهای به زبان چشم نشده است.
مرور پیشینه و جستجوي درگاههای اینترنتی نشانگر آن است که تحلیل زبان چشم در سیرة پیامبر تازگی دارد و مسبوق به سابقه نیست.
- زبان چشم
زبان نگاه و ارتباط چشمی همواره در بین جوامع مختلف انسانی حائز اهمیتی فوقالعاده بوده است. جملاتی مشابه «چشمهایش با من حرف میزد»، «از چشمهایش خواندم»، «قرأت الحب بعینیک» جملاتی چون اینها بر اعتماد انسان به چشمهای یکدیگر گواهی میدهند. اینها مفاهیمی هستند که در ضمیر ما نهفته شدهاند. ما گاهی به صورت ناخودآگاه، برای پیبردن به صدق و کذب سخنان طرف مقابل خود، بیشتر از آنکه به گوینده و کلام او توجه کنیم، در چشمان او به دنبال این مفهوم میگردیم. از طرفی دیگر رویکردی که نویسنده یا شاعر در گزارش از زبان نگاه شخصیت در اثر خود دارد، بسته به بافت و موقعیت دارای جلوههای متفاوتی است؛ از این رو در میان انواع ادبی مختلف، تفاوتهایی از حیث معنایی وجود دارد؛ برای نمونه، توصیف زبان بدن در نظام رفتاري شخصیتهای داستانی ساختاری کاملاً نشانهشناختی دارد ممکن است این رفتار آگاهانه در قسمتی از داستان بیاید یا بهطور ناآگاهانه نمود یابد؛ بدین معنا که نویسنده میتواند از آن با قصد قبلی و عمدی برای انتقال پیام استفاده کند. یا ممکن است استفاده از آن بیهدف صورت پذیرد. بنابراین زبان نگاه میتواند گاه یک مکمل معنایی باشد یا این که ورای ظاهر سخن گوینده، باتوجه به مفهوم این حرکات حقیقت پنهان در پشت واژههایی را که گوینده برای انتقال پیام به مخاطب بهکار میگیرد، آشکار کند. جاحظ قرنها پیش بر این مسئله تأکید داشته است که زبان چشم بدون بهرهگیری از هر نطقی، ترجمان حالات درونی صاحب آن است(جاحظ، 1418ق، ج1، ص84)
بر این اساس انسان به تجربه دریافته است که زبان چشم را باور کند به ویژه زمانی که زبان چیزی میگوید و چشم چیزی دیگر. در میان انسانها هر نگاهی دلالتی دارد که با نگاه دیگر متفاوت است؛ لذا میتوان چندین نوع نگاه را متصور شد ازآن جمله: نگاه عاشقانه، نگاه معنیدار، نگاه حسرت بار، نگاه حیران، نیمنگاه، نگاه گرم، نگاه شیفته، نگاه هرزه، نگاه شرمآور، نگاه دزدانه(زیر چشمی نگاه کردن)، نظربازی، نگاه نازآور، نگاه رازآلود، نگاه خشمناک، نگاه حسادتبار و غیره.
همانطور که گفته شد، گاهی زمانها یک نگاه ساده میتواند جای بسیاری از سخنها را پرکند. پژوهشها نشان داده اطلاعات و دادههای انتقالی به مغز در یک ارائه سازی بصری، 83 درصد از طریق چشم، 11 درصد از طریق گوش و 6 درصد از طریق حواس دیگر، اطلاعات را جذب میکنند. مخققان دریافتهاند که پاسخ ما به ارتباط چشمی، غیرارادی و غریزی است.
ارتباط چشمی مطالعة رفتار چشم، تماس چشمی، حرکتهای چشمی و کارکردهای رفتارچشم، ارتباطات چشمی (ارتباطات بصري) نامیده میشود، «چشم نشان دهندة علاقه، توجه و درگیري است. نگاه خیره دربردارندة اعمالی چون نگاه کردن هنگام صحبت، نگاه هنگام گوش سپردن، نگاه خیرة قابل توجه، تکرار، چندبار نظر انداختن در چهارچوب شیوههای تعلق خاطر و نیز گشادگی مردمک چشم است. تمامی این اعمال باید در بافت فرهنگی خاص خود فهمیده شود»(لیتل جان و فاس، 1394، ص123-124). هرچند چشم در مقایسه با کل اندامهای بشری، درصد بسیار ناچیزی از بدن انسان را اشغال کرده است، ولی اساسیترین عامل ایجاد ارتباط غیرکلامی و حتی کلامی بوده و پیامهای ارسالی از این عضو حساس به مراتب بیشتر و پرمعناتر از سایر اندامهای بدن میباشد. «نگاه در ایجاد ارتباط بین انسانها از اهمیت خارقالعادهای برخوردار است و چگونگی نگاه کردن، میتواند نیات درونی انسانها و یا چگونگی قضاوتشان درمورد دیگران را به نمایش بگذارد. چشمها بیانگر عواطف و نگرشهای درونی افراد میباشند و هر حرکت سادة آنها، اعم از اینکه چقدر از هم باز هستند، نگاه خیره، نگاه عمومی، چپ نگاه کردن، نگاه سربالا، نگاه پایین، نگاه افقی و... دارای معانی متفاوت و کاملی هستند و نقش مؤثری در ایجاد یا شکست ارتباط ایفا میکنند.
2-1. سرخی چشم
یکی از دلایل سرخی چشم، خشم وغضب است. خشم و غضب درواقع حالتی نفسانی و درونی است که آدمی را وادار به رفتارهاي پرخاشگرانه، غلبه و انتقام نسبت به دیگري میکند، اما انسان باید این قوة غضب را تحت کنترل خویش دربیاورد و از آن در جهت صحیح استفاده نماید وگرنه افراط در آن موجب ناکارآمدي فکر و عقل شده و خطرها و خسارتهای جبران ناپذیری را در پی خواهد داشت. رسول خدا میفرماید: «ألا إنّ الغضب جمرة توقدُ فی جوف إبن آدمَ ألی ترونَ إلى عینَیهِ وَانتِفاخِ أوداجِهِ فَإذا وَجَدَ أحَدُکُم شَیئاّ مِن ذلک فالأرضَ الأرض؛ بدانید که خشم لکة قرمزى در دل فرزند آدم است، مگر قرمزی چشم او، و حرکت رگهای او را نمیبینید، پس هرکس خود را در این حال دید باید صورت روى خاك بگذارد»(ابن قتیبه، 1998، ج1، ص243). در کلام پیامبر، سرخی چشم یکی از نشانههای خشم و غضب است و دلالت آن این است که اگر چشم کسی چنین خصوصیتی داشته باشد با زبان بدن میگوید که من غضبناك هستم و باید از شر انسان غضبناک ایمن بود. براي مقابله با این رفتار، آموزههای دینی بر فرو خوردن خشم و غضب تأکید مینمایند.
چشمها آینة روح هستند. این جمله بسیار پرمعناست و اهمیت چشمها در زبان بدن را برای ما مشخص میسازد. افراد عصبی خیلی زیاد و سریع پلک میزنند. در بیشتر مواقع مردمک چشم آنها بیشتر از افراد عادی گشاد است. آنها نگاههای آشفته و سرگردانی دارند و نمیتوانند نگاهشان را بر یک چیز متمرکز کنند. درواقع برقراری ارتباط چشمی برای افراد عصبی کار مشکلی است. از طرفی برخی افراد عصبی از عصبانیت چشمشان سرخ میشود.
2-2. چشم اشکبار
اشک، سرچشمة عاطفه و احساس است که بهدنبال احساسهایی چون شوق و شعف، دلتنگی، یأس و ناامیدي، غم و اندوه، محرومیت و ... از چشمهای انسان جاري میشود که از آنها با عنوان اشک شوق، اشک غم و... یاد میکنند. گریه مظهر شدیدترین حالات احساسی انسان است. این اشکها برای خود زبانی دارند. «این چشمة گویا که از اعماق دل سرچشمه میگیرد، گویی براي گفتن حرفهای ناگفتهای از چشمها جاری میشود، حرفهایی که زبان از بیان آن اظهار ناتوانی میکند یا از گفتن آن سر باز میزند»(گلی و زاهدی، 1394ص63). یکی از نشانههای چشم اشکبار، فقدان و از دست دادن چیزی یا کسی است که باعث میشود نشانههای اندوه عمیق و فراوان در قالب قطرههای اشک جاری شود. رسول خدا وقتی فرزند خویش، ابراهیم را از دست داد، فرمود: «إِنَّ العینَ تَدمع وَالقَلْبُ یحزَن،ُ وَ لَا نَقُولُ إِلَّا ما یرْضَى ربنَا، واللَّه یا إِبرَاهیم إنَّا بفراقک لَمحزُونُونَ؛ چشم میگرید و دل غمناك است، و هرگز جز آنچه موجب خشنودى پروردگار است بر زبان نرانیم، اى ابراهیم آگاه باش که در فقدان تو ما غمناکیم»(بخاری، 1999، ج2، ص83). پیامبر به هنگام از دست دادن فرزند نتوانست یا نخواست خویشتنداری کند و بارزترین نشانة حزن و اندوه را که اشک بود ازچشمانش جاري ساخت.
گریة حضرت، گریة انسانی بود، زیرا هر انسان دیگری هم از خویشان یا بیگانگان، اگر حال ابراهیم را داشت، موجب گریة رسول خدا میشد؛ چنانکه آن حضرت بر عثمان بن مظعون و شهداي موته گریست؛ زیرا گریة او گریة رحمت بود نه گریة حرص و طمع، یا احساس نقص یا خسران شخصی. این هم بر کمال پیامبر، خصائص، ویژگیها، احساسات و عواطف انسانی او دلالت دارد و نشان میدهد که نه تنها منصب پیامبری او را از این کمال محروم نمیکند، بلکه آن را تأیید و تقویت کرده، بر ژرفاي آن در عمق وجود تأکید میورزد.
گاهی اشک نشانة از دست دادن فرصت و محرومیت از چیزي است. شدت علاقه به امری گاه چنان ذوقی در انسان پدید میآورد که اگر از آن محروم شود اشک افسوس و حسرت را سرازیر میکند. در سیره و سنت نبوی آمده است که در جنگ تبوك هفت نفر از فقراي مسلمان خدمت پیامبر رسیدند و تقاضا کردند تا مرکب و اسلحه برای شرکت در جهاد در اختیار آنان گذاشته شود؛ اما چون پیامبر وسیلهای در اختیار نداشت، جواب منفی به آنان داد. آنها با چشمهای پر از اشک از محضر پیامبر مرخص شدند. آنها بعداّ به نام «بکائون» مشهور گشتند(ابن سعد، 1411ق، ج3، ص366). قرآن دربارة این عده که از شرکت در جهاد محروم گشتند، میگوید: «أَعْيُنُهُمْ تَفيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلاَّ يَجِدُوا ما يُنْفِقُونَ»(توبه، آیة92). این امر امر نشانگر آن است این گروه از یاران پیامبر به قدري شیفته و عاشق جهاد بودند که نه تنها از معاف شدن خوشحال نشدند، بلکه همچون کسی که بهترین عزیزانش را از دست داده است در غم این محرومیت اشک میریختند.
اشک ناشی از اندوه و از دست دادن عزیز، اشکی است که بیشتر افراد آن را تجربه میکنند؛ حتی اگر مدت زمان گریستن آنها بسیار کم باشد. گریستن همراه با دیگران ، همانند این است که در غذا و نوشیدنی دیگري شریک شویم. وقتی فرد دیگري تنها و آسیبپذیر است، با گریستن به او میپیوندیم. این شفافیت گریستن است که مارا با درد مشترک، با یکدیگر نگه میدارد و همین زمان است که ما احساس نزدیکی زیاد با آنها میکنیم؛ گویی عضوی از خانوادة آنها هستیم.
دومین کاربرد اشکهای ناشی از اندوه و از دست دادن عزیز این است که آهنگ زندگی را کند میکند و ما را برای مدتی به تأمل وامیدارد. اشکها به ما اجازه میدهند تا برای عزیزانی که از دست دادهایم، احترام قائل شویم و با آنها صحبت کنیم و تا آخر عمر، یاد آنها را زنده نگهداریم.
گاهی نیز اشک نشانة ایمان است که بدان اشک خوف هم گفته میشود، اگر انسان از چیزی بترسد، یکی از واکنشهای او میتواند گریه باشد. گریه در اینجا بیانگر عجز است؛ اما انسانهای با ایمان از آنجا که به قدرت الهی اعتقاد دارند، به راحتی مغلوب موارد کوچک و مشکلات بیارزش نمیشوند، آنها تنها از خدا هراسان هستند و خشیت الهی دارند. البته نه به خاطر اینکه خدا ترسناك است؛ بلکه به سبب رفتارهاي خودشان و نتیجة اعمالشان ترسان هستندو اشک میریزند. چنین کسانی در قیامت مورد توجه خداوند هستند. همانطور که پیامبر میفرمایند: «سبعۀٌ یظلُّهماللهُ فی ظله یوم لا ظلَّ إلَّا ظلُّه: إمامٌ عادلٌ کان قلبه معلَّقٌ فی وشابٌ نشَأ فی عبادةِ اللهِ تعالى وَ رجلٌ ذکَر اللهَ خالیاً ففاضت عیناه وَ رجلٌ کان قلبه معلقٌ فی المسجدِ و رجلانِ تحابا فیالله:ِ اجتمعاً علیه و تفرَّقاً و رجلٌ دعتْه امرأةٌ ذات منصبٍ و جمالٍ إلى نفسها فقال: إنی أخافاللهَ و رجلٌ تصدّّق بصدقۀٍ فأخفاها حتَّى لا تعلَم شِمالُه ما تُنفقُ یمینُه؛ هفت کس هستند که خداوند در روزى که سایهای جز سایة او نیست به سایهاش میبرد: پیشوای عدالتگر و جوانى که در کار عبادت بزرگ شود و مردى که وقتى از مسجد برون شود، دلش بدان پیوسته تا بدانجا باز گردد و مردانى که در راه خدا دوستى کنند و برآن فراهم آیند و برآن جدا شوند و مردی که به خلوت خدا را یاد کند و چشمانش اشکریز شود و مردى که زنى صاحب مقام و جمال از او کام خواهد و گوید من از خدا پروردگار جهانیان بیم دارم و مردى که صدقهای دهد و آن را نهان دارد که دست چپش نداند دست راستش چه انفاق میکند»(حرعاملی، بیتا، ج5، ص199). در حدیث شریف «وَ رَجلً ذکَر االلهَ خالیاً ففاضت عیناه» همان عبد صادق با پروردگار و به دور از ریا و نفاق است که باخود خلوت میکند و کرم و رحمت خداوند با بندگانش را یادآور میشود و چشمانش پر از اشک میشود. چنین کسی امید رحمت و مغفرت خدا و ترس از جبروت و عذاب الهی را دارد.
در قرآن نیز بر اشک از روی خشوع و ترس از خدا اشاره شده است آنجا که میفرماید: «أُولئِكَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْراهيمَ وَ إِسْرائيلَ وَ مِمَّنْ هَدَيْنا وَ اجْتَبَيْنا إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيًّا»مریم، آیة 85) علامه طباطبایی میگوید: این آیه کنایه است تا کمال خضوع و خشوع در برابر خداوند را نشان دهد. اینکه اشک ریختن در این آیه به پیامبران الهی نسبت داده شده، نشان میدهد که این عمل از نشانههای بندههای مخلص خداوند است(طباطبائی، 1367، ج14، ص102). پیامبر نیز چنین دعا میکرد: «اللَّهمارزقنی عینَینِ هطَّالَتینِ تَشفیانِ بذُروف الدّموع من خشیتک قَبلَ أن تَکونَالدّموع دما والأضراس جمرًا؛ خدایا مرا دو جشم اشکبار بخش که دل را از ریزش اشکهایی که از بیم تو میریزد شفا بخشند پیش آن که اشکها خون و دندانها آتش شود»(ابن قتیبه، 1998، ج2، ص304)
مولانا با تصویرسازي و نمادپردازي بینظیر خویش، تمثیل گریة طفل و شیر مادر را قابل تطبیق با زاري اولیاء و جوشش شیر رحمت الهی میداند. کودك تا وقتی خواب است، مادر با وی کاری ندارد، وقتی که گرسنه میشود و نیازش را به سینة مادر، با آه و افغان و گریستن اعلام میکند، فوراً مادر به فریادش میرسد و شیر را به لبهای وی میرساند، در عالم معنا نیز چنین است:
طفل یک روزه همی داند طریق که بگریم تا رسد دایه شفیق
تو نمیدانی که دایــه دایگــان کم دهد بیگریه شیر او رایگان؟
گفت: فلیبکو کثیرا گـوش دار تـا بریزد شـیر فضـل کردگــار
اولیاء الهی که انسان را فقیر محض دانستهاند، از سر مسامحه سخن نگفتهاند. واقعیت موجودها، جز نیاز نیست. لذا خداوند از هر پدر و مادر و دایهاي مهربانتر است و اساساً مهربانی همة دایگان عالم قطرهای از محبتی است که خداوند به جهانیان نصیب کرده است. همانطور که مادر همة وجودش وقف کودک است و پی بهانه میكردد تا خود را نثار کودک کند، حقتعالی نیز با کوچکترین بهانهای انسانها را به بهشت خواهد رساند. این بهانه از نوع قلدری و تکبر نیست؛ بلکه از سنخ شکستگی، زاری و نیاز بردن به جانب معشوق است؛ بنابراین گریه سرمایهای عظیم است که خلعتها و رحمتها را نصیب انسان میکند.
در روایتی دیگر به نقل از عائشه آمده است (قحطانی، بیتا، ج1، ص20 به نقل از صحیح ابن حبان) که پیامبر نزد عائشه بود. در نیمههاي شب برخاست تا عبادت کند. ایشان از فرط عبادت و خشیت خداوند پیوسته اشک میریخت تا اینکه بلال براي اذان صبح آمد: «...فَجاءَ بَلالٌ یُؤذِنُهُ بِالصَّلاةِ فَلَمّا رَآهُ یَبکی قال: یا رَسُولَ اللهِ لِمَ تَبکی وَقَد غَفَرَاللهُ ما تَقَدّمَ و ما تأخّر؟ قالَ (أفَلا أکونُ عَبداً شَکُوراً لَقَد نزَلَت علَی اللَّیلۀَ آیۀ،ٌ ویلٌ لمن قرَأها ولَم یتفکَّرْ فیها إِنَّ فی خَلْقِ السَّمواتِ والْأَرضِ»(آل عمران، آیة190)
گریستن یکی از معدود نمایشهای احساسی است که تنها راه برای برقراری ارتباط با دیگران نیست؛ بلکه حیطة کار آن وسیعتر است. مهمتر از همه اینکه بعضی مواقع، انسانها مایلند تا بدون حضور شخص دیگری و در خلوت خودشان گریه کنند؛ در چنین شرایطی، اشکهایشان نهتنها تجلی نوعی ارتباط هستند، بلکه تراوش حالتهای درونی احساسات نیز میباشند.
2-3. اشک شادی
همواره اشک دلالت بر حزن و اندوه نمیکند و گاهی باعث میشود که انسان دجار احساس دوگانه شده و اشکی که جاری میکند بیانگر سرور و شادي میشود. یحیی جبر میگوید: چشم در میان مردم داراي زبانی است که شادي و خوشحالی و غم و ناراحتی را بیان میکند، مردم آنرا میفهمند(جبر، 1999، ص43). اینجاست که زبان چشم گویاتر از کلمات است و ارتباط غیر کلامی تأثیر بیشتری از ارتباط کلامی دارد؛ چرا که مخاطب در هنگام برقراري ارتباط با طرف مقابل، در حین ارتباط به راحتی متوجه میشود که اشکی که از دیدگان جاری شده است بر چه چیزي دلالت دارد. در سیرة پیامبر آمده است: «یحکی أنَس بنُ مالک رضی اللَّه عنه، أنَّالنبیّ(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) قالَ لأُبیِّ بنِ کَعبٍ رضیاللَّه عنه: إنَّ اللَّه عَزَّ وَ جَلَّ أمرَه أن یقرَأَ علَیهالقُرآن،َ وقَرَأَ علَیه: «لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ». فَسألَهُ أُبی رضیاللَّه عنه: هلاللَّه عَزَّ وَ جَلَّ سَمّانی لَکَ یا رسولَ اللَّهِ؟ فَأکَّدَ لَهُ کَلامَه: اللَّه سَمّاك لی. فَبکى أُبیّبنُ کَعبٍ رضیاللَّه عنه فَرَحا»(بخاری، 1999، ج8، ص87). براساس این روایت از چشمان ابیبن کعب از شدت خوشحالی و شادي اشک جاري شده است و او اگر میخواست خوشحالی خویش را با کلمات بیان کند، قابل بیان نمیشد؛ بنابراین زبان بدن در اینجا که زبان چشم باشد گویاتر از کلمات و زبان شفاهی است.
تا زمانی که ندانیم افراد با جاری کردن اشک چشمان خود چه چیزی میخواهند بگویند، هرگز نمیتوانیم با آنها احساس صمیمیت واقعی کنیم. وقتی دو دوست و دو شریک احساس کنند که به راحتی میتوانند افکار و احساسات خود را ابراز کنند، درک متقابل میان آنها بیشتر میشود. در بیشتر مواقع، وقتی فردی میگرید، هم میخواهد مشکلش حل شود و هم اینکه کسی به او گوش فرا دهد و او را درک کند و یا میخواهد خوشحالی خویش را از پیشامدي ابراز دارد؛ لذا ابتداییترین سطحی که با آن میتوان با افراد ارتباط برقرار کرد، جاری ساختن اشک است.
2-4. جمود عین
همانطور که اشک ریختن از چشم براي خود زبانی دارد و پیامی را میرساند، نریختن اشک و جمود عین نیز داراي زبانی است و پیامی را منتقل میکند و به عنوان عضوي از بدن داراي زبانی خاص است. معمولاً انسانهایی که دارای احساس هستند در برابر اتفاقها وحوادث ناملائمتها با زبان چشم نیز سخن میگویند، اما کسانی که فاقد این احساس باشند زبان چشم آنها به گونهای دیگر بیان حال خود را نشان میدهد و حتی در احساسیترین شرایط نیز قطرة اشکی از چشم جاری نمیکنند. پیامبر میفرماید: «َربع خصالٍ منَ اَلشَّقَاء جمود اَلْعینِ وَ قَساوةُ اَلْقَلْبِ وَ بُعدُاَلْأَملِ وَ حب اَلْبقَاء؛ چهار خصلت از شقاوت است: خشکى چشم و قساوت قلب و آرزوى دور و دوست داشتن جاودانگى در دنیا».(کلینی، 1363، ج2، ص290). پیامبر چهار خصلت را نشانة شقاوت میداند که یکی از آنها خشکی چشم است. اشک و گریه سلاحی است قوی بُرنده که میتواند در راه خودسازي کمک شایانی به ما داشته باشد. کسی که در سوگ عزیزانش و یا از روی خشیت و یا از روی ترحم و غیر اینها از چشم خویش قطرة اشکی جاري نمیکند، انسان سنگدل و بیرحمی است. آن حضرت در جایی دیگر انسانهای منافق را داراي چنین خصوصیتی میدانند: «المنافقُ یملک عینَیه یَبکی کَما یَشاء؛ منافق، چشمانش در اختیار اوست، هرگونه بخواهد گریه میکند».(محمدی ریشهری، 1386، ج12، ص344)
از نظر پیامبر از نشانههای منافق دراختیار داشتن چشم خویش است. بدین صورت که با افراد جامعه در بیان احساسات هماهنگ نیست. در جایی که باید اشک از چشمانش جاری شود خویشتنداری کرده و چشمانش خشک است.
وقتی لغات را فراموش میکنیم، بیاختیار اشک از چشمانمان سرازیر میشود و میگوید: «میدانم که از به زبان آوردن شرمنده شده، اما او به کمک نیاز دارد». بدین ترتیب، اشک دیدگان انسانها، بر پیام آنها مُهر تأیید میگذارد. اشکها، احساسات درونی افراد را به شیوة مؤثرتر، با قدرت و صادقانهتر بیان میکنند؛ حتی وقتی که سرشک دیدگان انسانها به جهت مددخواهی از دیگران سرازیر است. باز هم ماهیت تجربهای را که فرد در لحظة مخصوصی دارد، نشان میدهد. چه فرد، با شور وهیجان اشک چشمانش سرازیر شود و سوزناک باشد و چه به آرامی و بهطور تصادفی شروع به گریستن کرده باشد، درهردوصورت، حس حضور سرشک، محسوس است و انسان را متأثر میکند زمانی که از بودن در کنار افراد گریان ناراحت هستیم، باز هم شدت حادثه ما را تحت تأثیر قرارمیدهد. برخی افراد با مشاهدة اشک، تصور میکنند که آنچه را کلمات از بیان آن قاصر هستند، اشکها با جذابیت خاصی نشان میدهند و اعتباری را که اشک دیدگان در برقراری ارتباط با سایر انسانها به ارمغان میآورد، در، سخن وجود ندارد.
2-5. خیره شدن
نگاه کردن به چیزي نشان دهندة علاقه به آن است، خواه آن چیز یک نقاشی باشد میز باشد یا یک آدم. وقتی به چیزي نگاه میکنید، آنگاه دیگران به چشمهای شما نگاه میکنند، در این صورت احساس خواهند کرد مجبور هستند به آنچه زل زدهاید پی ببرند. این مهارت قابل توجهی است که قادر هستیم با دقت بسیار به آنچه فرد دیگر زل میزند پی ببریم. وقتی به طور طبیعی به یک فرد نگاه میکنید، زل زدن معمولاً در سطح چشم یا فراتر از آن است. این زل زدن همچنین میتواند بهصورت نگاه بدون تمرکز به یک فرد عادی باشد؛ به هرحال خیره شدن و زل زدن یکی از دلالتهای زبان چشم و نگاه است. «زبان نگاه زبانی رمزي و اشارهای میان انسانهاست که در شرایط مختلف با حرکات و سکنات چشم با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند(گلی و زاهدی، 1394، ص33). خیره شدن و زل زدن به چیزي یکی از اقسام زبان نگاه است. گاهی انسان به خودش خیره میشود و گاهی به دیگران و گاهی به جنس مخالف خود، درهرکدام از اینها خیره شدن زبانی دارد که با دیگری متفاوت است. در سیرة پیامبر آمده است: «أَردَفَ رَسُولُ اللَّه صلَّىاللهُ علیه و سلَّم الفَضْلَ بن عَباسٍ یوم النَّحرِ خَلْفَه علَى عجزِ راحلَته، وکانَ الفَضْلُ رجلاً وضیئًا، فَوقَفَالنبی صلَّىاللهُ علیه و سلَّم للنَّاسِ یفْتیهِم، وأَقْبلَت امرَأَةٌ من خَثْعم وضیئَۀٌ تَستَفْتی رَسُولَ اللَّه صلَّىاللهُ علیه و سلَّم، فَطَفقَ الفَضْلُ ینْظُرُ إلَیها، وأَعجبه حسنُها، فَالْتَفَت النبی صلَّىاللهُ علیه و سلَّم، والفَضْلُ ینْظُرُ إلَیها، فأخْلَف بِیَدهِ فَأخَذَ بذَقَنِ الفَضْل،ِ فَعدلَ وَجهه عنِ النَّظَرِ إلَیها، فَقَالَت: یا رسولَالله إنَّ فَرِیضَۀَ اللَّه فِی الحَج علَى عباده، أدرکَت أبِی شیخًا کَبِیرًا، لا یستَطیع أنْ یستَوِي علَى الرَّاحلَۀ،ِ فَهلْ یقْضی عنْه أنْ أحُج عنْه؟ قَال:َ نَعم؛ رسول خدا در عید قربان سوار بر مرکبش بود و فضل بن عباس را بر ترك مرکبش سوار کرده بود. فضل مردي خوش سیما بود. پیامبر ایستاده بود و به سؤالهای شرعی مردم پاسخ میداد. زنی از قبیلة خثعم که خوش سیما بود از پیامبر سؤالی کرد و فضل به اوخیره شده بود و از او خوشش آمده بود. پیامبر متوجه شد که فضل به آن زن خیره شده، لذا با دست خویش چانة فضل را گرفت و صورتش را از نگاه کردن به آن زن برگرداند. آن زن گفت: اي رسول خدا! خداوند حج را بر بندگانش واجب کرده است و من پدر پیري دارم که نمیتواند سوار مرکب شود. آیا من میتوانم به جای او حج بگذارم؟ پیامبر فرمود: آری».(بخاری، 1999، ج7، ص126). از این روایت مستفاد میشود که پیامبر فضل را از خیره شدن و زل زدن به صورت آن زن مسلمان برحذر داشته و روی او را برگردانده تا او به این کار ادامه ندهد. چراکه شاید دلالت این نوع نگاه بر تمتع و کامجویی باشد و فرد را به گناه اندازد. پرواضح است که چشم دریچهای برای ورود به وادي گناهان بزرگ و بزرگتر است از همین روست که ما را از نگاه به آنچه خدا منع کرده است، نهی کردهاند. از جمله آیاتی که مردان و زنان را به مراقبت از چشم فرا خواندهاند، آیات مربوط به نگاه در سورة نور است. به پیامبر دستور میدهد که به مؤمنان بگو چشمان خود را از نگاه خیره به زنان مؤمن فرو بندید. «چشم نشان دهندة علاقه، توجه و درگیري است. نگاه خیره دربردارندة اعمالی چون نگاه کردن هنگام صحبت، نگاه هنگام گوش سپردن، نگاه خیره قابل توجه، تکرار، چندبار نظر انداختن در چهارچوب شیوههای تعلق خاطر و نیز گشادگی مردمک چشم است. تمامی این اعمال باید در بافت فرهنگی خاص خود فهمیده شود»(لیتل جن و فاس، 1394، صص123-124). پس خیره شدن نوعی از نگاه مستقیم است که چشم در این حالت از حالت عادی گشادتر شده و نشان میدهد که فرد در موضوع مورد بحث به صورت عمیق به فکر فرو رفته است و کمتر پلک میزند.
این موضوع نشان میده فرد مورد نظر از نظر ذهنی و قلبی درگیر موضوع شده است و به آن تا حدي علاقهمند شده است.
2-6. چشم خیانتکار
اگرچه هر عضوي از بدن را خیانتی است چه در عیان و چه در نهان؛ ولی جز چشم هیچیک از اعضاي بدن بهعنوان عضو خائن معرفی نشده است؛ زیر اولاً نگاه چشم سرّیتر و نفوذش سریعتر و فرجامش از سایراعضاء خطرنکتر است؛ ثانیاً، چشم در خیانت خود نیاز به مباشرت ندارد و از راه دور هم میتواند از دیدن صحنهها لذت ببرد؛ ثالثاً چشم منشأ خیانت سایر اعضاء یا دست کم یاریبخش آنهاست؛ ولی سایر اعضاء چنین نیست (نساجی زواره، 1383، ص14). در قرآن نیز برخی چشمها خیانتکار معرفی شدهاند و آگاهی از آنها در علم خداوند است: «یَعلَمُ خَائنَۀَ الْأَعیُنِ وَما تُخْفِی الصُدور»(غافر، آیة19) مفسران دربارة خیانت چشم نظرهای گوناگونی را مطرح کردهاند که برخی از آنها با زبان بدن ارتباط دارد. طبرسی معتقد است که خیانت چشم عبارت است از دزدیده نگاه کردن به چیزي که نگاه کردن بدان حلال نیست و نیز گفتهاند که آن رمز و غمزه با چشم است.(طبرسی، 1997، ج8، ص335) قرطبی آن رمز و غمزه با چشم میداند و نیز چشم پوشی از چیزي که خداوند آن را نمیپسندد.(قرطبی، 1995، ج15، ص198)
چنین نگاهی در موارد دیگري هم امکان دارد که ما را از آن برحذر داشتهاند. پس از فتح مکه پیامبر به همة مردم امان داد جز چهار نفر که، یکی از آنان عبداالله بن سعدبن ابی سرح بود که به عثمان بن عفان پناه برد و نزد او پنهان شد. هنگامی که رسول خدا مردم را به بیعت فراخواند، عثمان هم عبدالله را نزد آن حضرت آورد و تقاضاي بیعت کرد پیامبر فقط نگاهی به او کرد، ولی از بیعت امتناع ورزید. بار دوم و سوم تقاضای بیعت کرد و پیامبر بالاخره پس از بار سوم بیعت نمود. سپس به اصحاب فرمود: آیا یک مرد رشید در بین شما پیدا نشد که وقتی امتناع مرا از بیعت با او دید، او را مجازات کرده و به جزای رفتارهای گذشتهاش به قتل برساند؟ گفتند: یا رسول الله ما از نیت شما بیخبر بودیم چرا با چشم به ما اشاره نکردید؟ فرمود: پیامبران داراي چشم خیانتکار نیستند. جایز نیست حتی با اشاره حکم قتل کافر مهدور الدمی را صادر کنند.(طبرسی(بیتا)، ج3، ص319). مجلسی هم به نقل از پیامبر چنین آورده است: ما کان للنبی أن الأعینِ یکونَ لَه خَائنۀ(مجلسی، 1403، ج16، ص388) و نسائی نیز آورده اسـت: «إنّه لا ینبغی لنبی أن یکُون لَه خَائنۀ أعین»(نساوی(بیتا)، 4067). حدیث شریف نیز با تأسی از قرآن عدم جواز چشم خیانتکار را تبیین مینماید. از طرفی بیانگر آن است که صحابة پیامبر نیز با زبان چشم آن حضرت آشنایی داشتند و اقدامی در آن رویداد بهجا نیاوردند. چشم ما ابزاری برای دیدن و رشد کردن و ثواب کردن است. لکن گاهی از چشم سوء استفاده میشود و گناهان زیادی با چشم انجام میشود. یکی از آن گناهان را قرآن «خیانت چشم» معرفی کرده است.
2-7. چشم حسود
حسد آن است که انسان بخواهد نعمتی را که خداوند به دیگري داده، از او بگیرد. به بیانی دیگر حسود کسی است که چشم دیدن نعمت و آسایش دیگران را ندارد و اگر آنها به نعمتی برسند ناراحت و غمگین و اگر مصیبتی دچار شوند شادمان میشوند.(نراقی(1378)، ص226). صفت حسد با غبطه و منافسه تفاوت دارد. غبطه و منافسه صفتی در انسان است که شخص نمیخواهد نعمتهایی را که خداوند به دیگران داده از میان برود، بلکه دوست دارد همان نعمتها را او نیز داشته باشد؛ بنابراین حسد از صفتهای رذیله است، اما غبطه و منافسه نهتنها مذموم و ناپسند نیست در برخی موارد ممدوح نیز است. برخی از دانشمندان اخلاق از جمله ملا احمد نراقی براي حسد چهار مرتبه بیان میکنند: مرتبة اول که از همه بدتر است این است که شخص حسود دوست دارد نعمتی که در اختیار دیگري است از میان برود، هرچند که هیچ سودي به خود او نرسد؛ مرتبة دوم آن است که دوست دارد نعمت دیگري زایل شود تا خود او آن را به دست آورد. این مرتبه از حسد نیز صفتی ناپسند و حرام است؛ مرتبة سوم آن است که او دوست دارد نعمتی را که دیگري دارد داشته باشد، اما بدان سبب که توانایی به دست آوردن آن را ندارد، دوست دارد نعمتی که در اختیار دیگري است نیز از میان برود و اگر خود او توان از میان بردن نعمت محسود را داشته باشد، آن را از میان میبرد و مرتبة چهارم نیز مانند مرتبة سوم است با این تفاوت که اگر او توانایی نابود کردن نعمت محسود را داشته باشد آن را از میان نمیبرد. همة این مراتب حرام ناپسند هستند، هرچند شدت رذالت و حرمت در مراتب پایینتر کمتر است.(نراقی، 1378، ص229). چشم ابزاري است که حسادت با آن اتفاق میافتد و وسیلة ابراز حسادت است و در آن حالتی است که از روي چشم انسان حسود تشخیص داده میشود و انسان حسود با استفاده از ابزار چشم، نعمت محسود را چشم میزند. وقتی که چشم چنین کاری میکند بقیة اعضاء نیز در اختیار او قرار میگیرند و تسخیر چشم واقع میشوند؛ بنابر این وجود انسان حسود لبریز از حس حسادت میشود. لذا قرآن دربارة کفار قریش که وجودشان پر از حسادت نسبت به پیامبر است، میفرماید: «وإِنْ یکَادالَّذینَ کَفَرُوا لَیزْلقُونَک بِأَبصارِهم لَمّا سَمِعوا الذِّکْرَ ویقُولُونَ إِنَّه لَمَجنُونٌ»(قلم، آیة 51) تحلیل این آیه در نزد مفسران تقریباً یکسان است. برخی میگویند آن نگاه توأم با خشم شدید است و چشم برنمیدارند تا اینکه او را به زمین بزنند یا بکشند(طبری، 2001، ج29، ص55).برخی دیگر معتقدند که منظور از آن نگاهی است که چشم سموم خود را به چیزي پرتاب میکند و آن را مبتلا میگرداند. همچنان که کسانی که چشم زخم دارند با چشم زدن آن کار را میکنند. بر همین اساس جبرئیل براي پیامبر، رقیهای شرعی را برای جلوگیری از چشم زدن یاد داد: «بِسمِاللهِ أرقیکَ، منْ کُلِّ شَیءٍ یؤْذیک، مِن شَرِّ کُلِّ نَفسٍ أو عَینٍ حاسِدٍ، ِاللهُ یَشفیکَ، بِسمِاللهِ أرقیک؛ به نام خدا تو را از هر چیزى که آزارت دهد، از شرّ هر جان یا چشم حسدورز پناه میدهم و خدا تو را شفا میدهد. به نام خدا تو را پناه مىدهم. (طوسی، بیتا، ج1، ص638) یعنی دعا میکنم الله تو را از شر هر بشر و جنی و یا هر جانداري و از شر چشم زخم حسود در پناه خویش قرار دهد؛ زیرا نفس حسود که دوست ندارد الله متعال نعمتهایش را نصیب بندگانش کند، خبیث و شرور است و گاهی چنین نفس خبیث و شروري سبب زیان دیدن محسود میشود؛ و بر این اساس است که جبرئیل میگوید: «أو عینِ حاسدٍ اللهُ یشْفیک؛ یعنی الله متعال آن را از تو دور گرداند و رنجش را از بین ببرد». و اینکه میفرماید: «بسمالله أُرقیک» در واقع دعا را با بسمالله آغاز نموده و به پایان میبرد. پیامبر نیز فرمودهاند: «انَّ العینَ لَیدخُلُ الرجلَ القَبرَ والجملَ القدر»(مجلسی، 1403، ج63، ص26) از نظر پیامبر چشم زخم آنقدر مؤثر است که میتواند باعث مرگ یک مرد و کشته شدن یک شتر شود. اثر عمیق چشم در دیگران که موجب هلاکت یا بیماری شود از نظر عقلی محال نیست. چه اینکه بسیاری از دانشمندان معتقدند در بعضی از چشمها ، نیروی مغناطیسی خاصی نهفته که کارایی زیادی دارد حتی با تمرین و ممارست، میتوان آن را پرورش داد. خواب مغناطیسی از طریق همین نیروی مغناطیسی چشمهاست.
در سیرة نبوي آمده است: «مَرَّ عامرُ بنُ ربیعۀَ بسهلِ بنِ حَنیفٍ وَ هُوَ یَغتسِلُ فقالَ لم أرَ کالیومِ و لا جِلد مخبأةٍ فما لبثَ أن لُبِطَ بِه فأتی بِه النَّبی صلَّى اللَّه علیه وسلَّم فقیلَ لَه أدرِك سهلًا صریعاً قالَ من تتَّهمونَ بِه قالوا عامرَ بنَ ربیعۀَ قالَ علام یقتلُ أحدکم أخاه إذا رأى أحدکم من أخیه ما یُعجبُهُ فَلیَدعُ لَه بِالبرَکۀِ ثُمَّ دعا بماء فَأمرَ عامرًا أن یتوضَّأَ فیغسلَ وَجههُ وَ یَدیهِ إلى المَرفقینِ و رُکبتیه و داخلۀَ إزارِه وأمرَه أن یصبَّ علیه؛ عامربن ربیعه از کنار سـهلبن حنیف درحالی که او بدن خود را میشست گذشت، آنگاه گفت، تا به امروز بدنی به این زیبایی ندیدهام، دیری نگذشت که سهل بیهوش شد و او را نزد پیامبر آوردند و گفتند: یا رسولالله سهل را دریاب که بیهوش شده است، گفت چه کسی را متهم میکنید؟ گفتند: عامربن ربیعه. فرمود: چرا یکی از شما برادرش را میکشد؟! هرگاه کسی از شما چیزي از برادرش دید که مورد پسند او واقع گردید برایش دعاي برکت کند. آنگاه پیامبر آب خواست و به عامر فرمان داد که وضو بگیرد و چهره و دستهایش را تا آرنجها و زانوها و عورتش را بشوید و فرمان داد که آن آب را روی سهل بریزند». این روایت نشان میدهد که حسادت چقدر کارگر است. وقتی که چشم عامر به پوست سهل افتاد شگفتزده شد و آن حرف را زد، معلوم شد که عامر حسادت میکند و بنابراین متهم گردید. ازطرفی پیامبر نیز حسد و چشم زدن از روي حسادت را تأیید میکند و با عامر آنگونه رفتارمیکند. در صحیح بخاري نیز آمده است که پیامبر فرمودند: «العینُ حقٌ؛ چشم زخم حق است»(نوری، بیتا، ج8، ص120) پیامبر در اینجا به وجود حسادت در چشم انسان اشاره میکنند و درواقع چشم ابزار و آلت حسادت است. با این همه، درمییابیم که چشم زخم، مسئلهای است که در اسلام و مبانی دینی و تمدن اسلامی باوری خرافی و تلقین، تلقی نشده و نه تنها انکارپذیر نیست، بلکه در مبانی دینی ما نیز از آن سخن به میان آمده است. روایات متعددی نیز وجود چشم زخم و تأثیر آن را تأیید کرده و دعاهایی را در جهت مصون ماندن از تأثیرهای بد آن آموزش دادهاند؛ اما وجود برخی خرافهها که به شکل اِلِمان و نماد از بین بردن چشم زخم در جوامع امروزی مورد استفاده قرار میگیرد، هیچگونه وجه تسمیهای با آيهها و روایتهای ذکر شده ندارند.
2-8. چشم طالب
دلالت بر طلب است و آن زمانی است که انسان خواستة خویش را با اشارة چشم بیان کند؛ مثلاً وقتی که شخصی بیمار است و حال صحبت کردن ندارد، طلب و عدم طلب خویش را با حالات چشم بیان میکند، یا وقتی که در میان جمعی یا بر سر سفرهای است برای اینکه حرفی به زبان نیاورد با نزدیکترین فرد به خود با زبان چشم صحبت کرده و خواستة خویش را مطرح میکند. در سیرة پیامبر نیز آمده است که آن حضرت در بستر بیماري مسواک میخواست و چون نمیتوانست حرف بزند، با اشارة چشم خواستة خویش را به اطرافیان میفهماند. بخاري در این زمینه روایتی بدین مضمون آورده است: «إنَّ من نعمِ اللَّه علَیّ: أنَّ رَسُولَ اللَّه صلَّىاللهُ علیه وسلَّم تُوُفِّیَ فی بَیتی، وَ فی یَومی، وَ بینَ سَحرِي ونَحرِي، وأنَّ اللَّه جَمع بَینَ رِیقی ورِیقِهِ عِنْدَ مَوتِهِ: دَخَلَ علَیَّ عَبدُ الرَّحمن،ِ وَ بِیَدِهِ السِّواكُ، وَ أَنَا مُسنِدَةٌ رَسُولَ اللَّه صلَّىاللهُ علیه وسلَّم، فَرَأَیتُه ینْظُرُ إلَیه، وَعَرَفْتُ أنَّهُ یُحِبُّ السِّواکَ، فَقُلت: آخُذُه لَکَ؟ فأشَار بِرَأْسِهِ: أنْ نَعَم فَتَنَاوَلْتُهُ، فَاشْتَد علیه، وَ قُلتُ: أُلَیِّنُهُ لَکَ؟ فأشَارَ بِرَأْسِهِ: أنْ نَعم فَلَینْتُه، فَأمَّرَهُ وَ بَینَ یَدَیهِ رَکْوةٌ أو عُلْبۀٌ - یَشُکُّ عُمَرُ- فِیها ماءٌ، فَجَعَلَ یُدخِلُ یَدَیهِ فِیالماءِ فَیَمسَحُ بِهِما وَجهَهُ، یَقول:ُ لا إلَه إلَّا اللَّهُ، إنَّ لِلْمَوتِ سَکَرَاتٍ ثُمَّ نَصَبَ یَدَهُ، فَجَعَلَ یَقول:ُ فِی الرَّفیقِ الأعلَى حَتّى قُبِضَ وَ مَالَت یَدَهُ؛ خداوند آب دهان من و آب دهان ایشان را به هنگام مرگ با یکدیگر جمع و مخلوط کرد. عبدالرحمنبن ابوبکر درحالی که مسواکی در دست داشت پیش من آمد و و پیامبر را برسینهام تکیه داده بودم. دیدم که به مسواك نگاه میکند و میدانستم که ایشان مسواک زدن را دوست دارد، پس به او گفتم: یا رسولالله مسواك را از او برایت بگیرم؟ با سرش اشاره کرد: بله ]بگیر[. دستم را دراز کردم و آن را گرفتم و با جویدن آن را نرم و خوشبو کردم. سپس آن را به پیامبر دادم و ایشان با آن مسواك زد. بعد از اتمام کارشان مسواك را گرفتم و براي آخرین بار آب دهان ایشان را مکیدم. پس خداوند آب دهان من و او را در آخرین روز دنیا و اولین روز آخرت ]با یکدیگر[ جمع کرد. ظرف آبی در مقابل ایشان بود، پیامبر دستش را در داخل ظرف فرو برد و بر صورت خود کشید و فرمود: هیچ خدایی جز «الله» نیست، به راستی که مرگ سختیها و دشواریهایی دارد، خداوندا مرا در تحمل جان دادن و در لحظههای آخر زندگی یاری ده. (https://noorlib.ir/book/view/20197).
مسلم نیز در صحیح خویش روایتی آورده است که در آن نیز معناي درخواست با زبان چشم هویداست: «بینَما نحنُ فی سَفرٍ مع النَّبی صلَّىاللهُ علیه وسلَّم إذ جاءَ رجلٌ على راحلته قال: فجعل یضرِب یمینًا وشِمالًا فقال النَّبی صلَّىاللهُ علیه وسلَّم: مَن کانَ مَعهُ فضلُ ظَهرٍ فلْیعُد به على من لا ظهرَ له و من کان معه فضلُ زادٍ فلْیعُد به على من لا زاد له. فذکَر من أصناف المالِ ما ذکَر حتَّى رأَینا أنْ لا حقَّ لأحد منَّا فی فضلٍ؛ در سفری که با پیامبر اکرم بودیم، مردی بر شتر خود آمد و گفت: او شروع به زدن راست و چپ کرد، پیامبر فرمود: هرکه مرکبی اضافه دارد، آن را به کسی که ندارد، بدهد» (مسلم، 2001، ج5، ص138) شاید یکی از قدیمیترین نشانههایی که انسانهای اولیه از آن براي بیان خواستههای خود استفاده میکردند، اشاره با چشم بود. آنها با استفاده از ابزار چشم طالب به همنوعان خود میفهماندند که چه چیزی را میخواهند. همین دلالت مفهومی چشم مورد استفادة کودکان نیز است. کودکانی که هنوز چشم باز نکردهاند، طلب و خواستة خویش را با استفاده از اشارة چشم بیان میکنند. استفاده از این روش درمیان انسانها بهخصوص اعضای خانواده در هنگام حضور در جمع خیلی مشهود است و این سریعتر و گویاتر به مقصود است تا استفاده از زبان.
2-9. نگاه استنکار
از دیگر حالات و دلالتهای زبان چشم، نگاه استنکاری است؛ بدین معنی که کسی رفتاري یا حرکتی را انجام میدهد که از نظر اخلاقی در آن جمع مورد پسند نیست، لذا با طرز نگاه انکاري به او فهمانده میشود که این رفتار یا حرکت درست نیست. معمولاً در آموزش و تربیت کودکان از این حرکت چشم بیشتر استفاده میشود و به جای این که حرفی به زبان آورده شود، با حرکت نگاه منظور را به او میفهمانند. در روایتی از پیامبر به نقل از صحیح مسلم آمده است: «بَینَا أنَا أُصلِّی مَعَ رَسُولِاللهِ صلَّىاللَّهعلیه وسَلَّم، إذ عَطَسَ رجلٌ منَ القَومِ، فَقُلت: یرْحَمُکَ اللَّهُ فَرَمانِی القَومِ بأَبصارِهم، فَقُلتُ: واثُکل اُمیّاه، ماشأنُکُم؟ تَنظَرونَ إلَیّ، فَجعلُوا یضْرِبونَ بأَیدیهِم علَى أفْخَاذهم، فَلَمّا رَأَیتُهم یُصَمِّتُونَنی لَکنِّی سَکَت، فَلَما صَلَّى رسولُاللهِ صلَّىاللَّهعلیه وسلَّم، فَبِأَبِی هو وأُمی، ما رأَیت مُعَلِّماً قَبلَه ولَا بعده أحسنَ تَعلیماً منه، فَواللَّه، ما کَهرَنی ولَا ضَرَبنی ولَا شَتَمنی، قال:َ إنَّ هذه الصلَاةَ لا یصلُح فیها شیء من کَلَامِ النَّاسِ، إنَّما هو التَّسبِیح والتَّکْبِیرُ وقرَاءةُ القُرْآن...، همراه رسولالله نمار میخواندم که فردي از میان مردم عطسه زد. من «یرحَمَکَالله» گفتم. پس همة مردم با تعجب به من نگاه کردند. پس گفتم: مادرم به عزایم بنشیند، چرا اینگونه به من نگاه میکنید!؟ آنگاه مردم شروع به زدن دستهایشان بر روی رانهایشان نمودند. هنگامی که متوجه شدم مرا به سکوت دعوت میکنند، سکوت نمودم. وقتی رسول خدا سلام داد ـ پدر و مادرم فدایش باد؛ هیچ معلمی را قبل و بعد از او ندیدم که در آموزش دادن بهتر از ایشان باشد – به خدا سوگند، نه سرم داد کشید، نه مرا کتک زد و نه بد و بیراه گفت؛ بلکه فرمود: هیچیک از سخنان مردم، شایستة این نماز نیست؛ بلکه نماز، عبارت از تسبیح و تکبیر و قرائت قرآن است»(مسلم، 2001، ج2، ص80). یکی از پرکاربردترین نشانههای زبان چشم در ارتباط و تعامل روزمرة انسانها استفاده از زبان انکار چشم است. تقریباً همة ما به کرات در طول زندگی خویش از کودکی تا بزرگسالی با کاربرد این ابزار مواجه شدهایم و معنا و دلالت آن برای ما کاملاً روشن و آشکار است. بیشترین کاربرد این زبان چشم، زمانی بود که میخواستند ما را از انجام کاري که در شرف عمل به آن یا در حین عمل بدان هستیم باز دارند. معمولاً این نشانه با نشانة دیگر که گزیدن لب پایین میباشد همراه است. روایت فوق نیز نشان میدهد که چگونه صحابه با استفاده از زبان چشم، فردی را که دچار خطا شده بود، متوجه خطاي خود نمودند و این شیوة ارتباطی گویاتر از تصریح و تکلم با زبان است.
نتیجهگیری
دانشمندان علوم ارتباطات، ارتباط غیر کلامی را مکمل ارتباط کلامی میدانند. چه بسا ارتباط غیرکلامی، گویاتر و رساتر از ارتباط کلامی باشد. چشم یکی از اعضای پر کاربرد در ارتباط غیرکلامی یا زبان بدن محسوب میشود. افراد بشر بسیار پیشتر از روانشناسان اهمیت زبان بدن را درك کردهاند. زبان بدن در متون دینی همچون زبان گفتار به عنوان یک ابزار در کنار زبان رسمی جا افتاده بود.
بررسی سیرة نبوي نشانگر آن است که آن حضرت در برخی مواقع هنگام ارتباط با صحابة خویش ناراحتی خود از موضوعی را با زبان چشم و نگاه بیان میکردند، لذا استفادة دقیق و مناسب از نگاه و زبان آن در رفتار حضرت باعث شده انتقال مفاهیم به مخاطب بسیار موفقیتآمیز باشد. به همین دلیل در بسیاري از مواقع از رفتارها و نمادها بهرة بیشتري گرفتهاند.
زبان نگاه در حالتهای مختلف آن، مثل گریان، گویا، نگران و حتی طلب و استنکاری، بیشتر بیانکنندة مکنونات درونی و حالتهای روحی و روانی افراد است که زبان تکلم از بیان آنها قاصر است. ازطرفی برخی از نگاهها مثل نگاه حسود و نگاه خائنانه مورد تأیید پیامبر نبوده است.
کتابنامه
قرآن کریم
ابن جنی،ابوالفتح عثمان(2001)، الخصـائص، تحقیق عبدالحمید هنـداوي، بیروت منشورات دارالکتب العلمیة
ابن قتیبه، عبداللهبن مسلم (1998) عیونالأخبار، بیروت، دارالکتب العلمیة.
ابن سعد، محدبن سعد (1411ق) الطبقاتالکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة.
بخاری، محمدبن اسماعیل(1999) الجامعالصحیح المسند من حدیث رسولالله و سنته وایامه، ترقیم محمد فؤاد عبدالباقی، دمشق، دارالفیحاء.
پهلوان نژاد، محمدرضا(1386) ارتباطات غیرکلامی و نشانه شناسی حرکات بدنی، مجلة زبان و زبان شناسی، سال سوم، (2)، 13-34.
جاحز، امربن البحر(1418ق) البیان و التبیین، بیروت، دارالجبل.
جبر، یحیی(1999) اللغة والحواص، نابلس] بیتا.
حر عاملی، محمدبن حسن(بیتا) تفصیل وسائلالشیعه إلی تحصیل مسائلالشریعة، قم، مؤسسة آلالبیت.
رضایی، ایرج(1389) بازتاب نشانهها و شیوههای ارتباطی غیرکلامی یا زبان بدن در شعر اسلامی(رسالة دکتری) دانشگاه تهران، تهران، ایران.
طباطبائی، محمدحسین(1367) تفسیر المیزان، ترجمة مکارم شیرازی و دیگران، قم، بنیاد فرهنگی علامه طباطبائی.
طبرسی، فضلبن حسن(1997) مجمعالبیان فی تفسیرالقرآن، بیروت، دارالکتب العلمیة.
طبری، محدبن جریر(2001) جامعالبیان عن تأویل آی القرآن، ضبط محمود شاکر، بیروت، دارالاحیاءالعربی.
طوسی، محمدبن حست(بیتا) الأمالی، قم، دارالثقافة.
عطائی، عبدالرضا و عموری، جعفر(1396) بررسی دلالتهای مفهومی – بلاغی زبان چشم در نهجالبلاغه، مجلة مطالعات ادبی متون اسلامی، (13)، 145-162.
قحطانی، سعیدبن علی(بیتا) عظمةالقرآن و تعظیمه و أثره فیالنفوس فی ضوءالکتاب والسنة، الریاض، مطبعة سفیر.
قرطبی، محمدبن احمد(1995) الجامعالاحکامالقرآن، تحقیق عرفات العشا، بیروت، دارالفکر.
کشاش، محمد(1424ق) الاشارة غیرالشفیة فیالاحادیثالنبویة، رؤیة فی ابلاغالرسول(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) من دونالقول، بیروت، الجامعةاللبنانیة، مجلةالحمدیة، (13)، 12-52.
کلینی، محمدبن یعقوب(1363) الکافی، تهران، دارالکتبالاسلامیه.
گلی، احمد و زاهدی، راضیه(1394) بررسی زبان نگاه در شعر فارسی، فصلنامة درّ دری، سال پنجم،(15).
لیتل جان، استیفن و فاس، کارن(1394) دائرةالمعارف نظریههای ارتباطات، ترجمة امیر حسام اسحاقی، تهران، اطلاع رسانان.
مجلسی، محمدباقر(1403ق) بحارالانوار، ، بیروت، مؤسسة الوفاء.
محمدی ریشهری، محمد(1386) میزانالحکمه، قم، مؤسسة علمی فرهنگی دارالحدیث.
مسلم، ابوالحسین بن حجاج(2001) صحیح مسلم، بیروت، دارالکتبالعلمیه.
نراقی، احمد(1378) معراجالسعاده، قم، هجرت.
نساجی زواره، اسماعیل(1383) جشم و نگاه، ماهنامة مکتب اسلام(4).
نوری، حسینبن محمدتقی(بیتا) مستدرکالوسائل، بیروت، مؤسسة آلالبیت لاحیاءالتراث.
، احمدبن شعیب(بیتا) المجتبی منالسنن بشرحالسیوطی و وحاشیةالسندی، ترقیم عبدالفتاح ابوغده.