بسماللهالرحمنالرحیم
زیستن محمدی
نویسنده: دکتر محمدرضا سنگری
جشنواره خاتم، ورود و حضور در فضای آفتابی«زیستن محمّدی» است، تنفَس در هوای پاکی و پارسایی است. بهرهگیری از ظرفیت شگرف و شگفت داستان برای ترسیم، توصیف و تفسیر زندگی کسی است که راستی، راستگویی، دانشوری، بردباری، خوشخویی، خوشگویی و خوشپویی مرام و منش و روش زندگی درسآموز اوست. جشنوارة خاتم، حکایت و روایت انسانی است که شکیبایی، امانتداری، عدالتورزی، نیکوکاری، مردم نوازی، حق مداری و سپاسگزاری او چنان بود که هرکه او را یافته بود و ادراک کرده بود میستود و فراتر از همه خدایش به پاس این همه زیبایی و رسایی در رفتار او را ستود که: «اِنَّکَ لعلی خُلُقٍ عظیمُ؛1 تودارای اخلاق والا و بزرگوارانه هستی» جشنوارة خاتم، فرصتی است تا الگو و اسوة زیبای زیستن و زیبا زیستن را بشناسیم و بشناسیم که خدایش دربارة او فرمود: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»2 جشنوارة خاتم، ورق زدن کتاب وجود کسی است که همة قرآن بود، قرآن ایستاده درهیئت یک انسان. وقتی از همسر پیامبر پرسیدند: منش پیامبر چگونه بود گفت: منش او قرآن بود. قرآن اقیانوسی است بیکرانه و صفات نیک رسول خدا نیز بیرون از شمارش قرآن است از آیههای متشابه که جز خداوند و بندگان ویژة او معنای آن را در نمییابند، و «محکم» که بر همة اندیشهوران روشن است، رفتار رسول خدا نیز آمیختهای است از منشهای «متشابه» که اسرار آن بر همگان آشکار نیست و «محکم» که انگیزههای خدایی، اجتماعی و عقلانی آن روشن است.3 دریغ نیست این همه زیبایی، برازندگی (ترجمة فارسی واژة مُحَمّد) فرارویمان باشد و آن را به زبان صمیمی و کششمند داستان نگوییم و نپردازیم! رسول خدا پیامبر تواضع، زلالی، سادهزیستی و مردمداری است. به همه احترام میگذاشت، ردایش را حتّی برای بیگانگان میگسترد تا بر آن بنشینند. هرکس در مجلس او بود گمان میکرد گرامیترین فرد نزد رسول خداست.4 در مجلسش صداها به تحقیر و توهین و تمسخر برنمیخاست و از کسی بدگویی نمیشد.5 خوش مجلس بود.6 نوزادان را برای نامگذاری نزدش میآوردند. مهربانانه در آغوش میکشید، گاه نوزاد دامن پیامبر را خیس میکرد؛ مادر نگران و مشوّش، کودک را از آغوش پیامبر بیرون میکشید، کودک میگریست و پیامبر میفرمود: نه، جدایش نکنید، آزادش بگذارید، من لباسم را میشویم، فریادتان باعث میشود این کودک بیگناه بترسد. چنین نکنید.7 اگر زبان، چنین پیامبری را نسُتاید اگر قلم از چنین اسوهای نگوید، به چه کار خواهد آمد؟ چرا داستان به این ساحت قدسی و نورانی و انسانی قدم نگذارد؟ چرا داستان از اسوهای سخن نگوید که هرجا بودو هرگاه، بذر محبت میافشاند، دعوت به صلح و سلم و همزیستی مهرآمیز میکرد و از هرچه ناروایی و زشتی بازمیداشت؟ چرا از پیامبری نگوییم که امین بود و میگفت: سخنانی که درمحافل و مجالس دوستانه رد و بدل میشود «امانت» است مگر سه مجلس:
- مجلسی که در آن تصمیم به ریختن ناحق خونی یا آبرویی گرفته شود.
- مجلسی که در آن تصمیم به تجاوز به حقوق کسی گرفته شود.
- نشستی که در آن مال و سرمایة دیگران را به مخاطره افکند.8
پیامبر رئوف و رحیم، واقعاً ستودنی است، پیامبری که خداوند او را «مهربان جهان» و مهرورز جانها شناسانده است؛ «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ»9 پیامبری که باران لبخند او جان ما را شکوفا میکرد. عبدالله بن حارث زبیدی میگوید: کسی را ندیدم که بیش از رسول خدا لبخند بزند.10 اگر داستان از پیامبر شکیب و شجاعت و شرم(حیاورزی) نگوید از که بگوید؟ اگر قلم و اندیشه، جانهای تشنة فهمیدن پیامبر را به جامی ننوازد و جرعهای ننوشاند به چه کار خواهد آمد. پس به شوقی و ارادتی برخیزیم و بنویسیم. معلوم است این کار اذنی میخواهد و عزمی، درنگی و تکاپویی و پویهای در زندگی آن بزرگوار و غواصی در سیرت و سلوک او و شکار گوهری ناب برای ایدهیابی و داستانپردازی. برخاستن، آغاز رفتن است و رفتن از همان نخستین قدم، رسیدن. بسم الله! جاده منتظر است.
منابع:
- سورة قلم، آیة 4
- سورة احزاب، آیة 21
- المواهب اللّدنیْه بالمسخ المحمدیّه: الشّیخ احدین محّمد القسطلانی، دارالکتب العلّمیه، بیروت، 416 ق- 1996 م، ج 2، ص 85
- همنام گلهای بهاری : حسین سیّدی، دفتر نشر معارف، 1392، ص 141
- مکارم الاخلاق: الحافظ ابی بکر عبدالله بن عبید بن ابی الدنیا، مکتبةالقرآن، 120، ص 45
- همنام گلهای بهاری، ص 142
- سیرة پیامبراکرم: محسن قرائتی، وزارت آموزش و پرورش، بیتا، ص 57
- بحارالانوار: علامه مجلسی، مؤسسةالوفاء، بیروت، 1403 ق- 1983 م، ج 72 ، ص 465
- سورة انبیاء، آیة 107
- الشمائل المحدیه و الخصائل المصطفویه: محمدبن عیسی بن سورة التّرمذی، مؤسسة الکتب الثقافیه، بیروت، بیتا، ص 186 و میند احمد: امام محمدبن حنبل، دار صادر، بیروت، ج 4، ص 190