کنار رودخانه بلخاب گپ نمیزدیم. صدیقه میخواست صدای ترانه دریا را گوش کند. اولبار از خالهام اجازه خواستم با او قدم بزنم. پیاده رفتیم تا بلخاب. پایپوشها را زیر بغل زدیم. ریگهای ساحل رودخانه کف پایمان را مومور کرد. چیزی از ریگها به وجودمان جریان ...