سیمای پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وآله در آینة نهج‌البلاغه 

14 دی 1404
نهج‌البلاغه: پیامبر اکرم سخاوتمندترین مردم، و شجاع‌ترین آنها، و راست‌گوترین آنها، و وفادارترین انسان نسبت به وعده، و نرم‌ترین (انسان) از نظر خوى و کریم‌ترین مردم در برخورد و معاشرت بود، و هرکس در ابتدا او را مى‏دید از او دورى مى‏کرد(ولى) هرکس با او همراه مى‏شد و او را مى‏شناخت(به او علاقمند مى‏شد) و سخت به او محبّت مى‏ورزید، به‌گونه‏اى که مثل او قبل از آن و بعد از آن ندیده بود.»

بسم‌الله‌الرجمن‌الرحیم

 

 سیمای پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وآله در آینة نهج‌البلاغه 

نویسنده: سید جواد حسینی

منبع: پاسدار اسلام، شمارة 269

شرف و جلال پیمبران بُوَد از جلال محمدى‏

سبب وجود جهانیان همه از کمال محمدى‏

نرسد خرد بکمال او، نه بشر بکنه جلال او

شعف و صفاى بهشتیان همه از جلال محمدى‏

بلغ العلى بکماله کشف الدجى بجماله‏

حسنت جمیع خصاله صلّوا علیه و آله‏

محمد بن عبداللّه بن عبدالمطلّب(صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) در هفدهم ربیع سال عام الفیل پا به عرصة وجود گذاشت، در حالى که پدر را قبل از ولادت از دست داده بود.

این حادثه، بزرگ‌ترین حادثة تاریخ بشرى به‌حساب مى‏آید، دلیل آن حوادثى است که به‌دنبال حادثة ولادت آن حضرت اتفاق افتاد.

با ولادت آن بزرگ‌مرد عالم هستى، تمام بت‏هاى عالم سرنگون شده، و طاق کسرى به لرزه افتاده و چهارده کنگرة آن ریزش نمود، دریاچة ساوه که سال‌ها مورد پرستش قرار مى‏گرفت به زمین فرو رفته و خشکید، و وادى «سماوه» که سال‌ها حالت خشک‌سالى داشت آب در آن جارى گشت، و آتشکدة فارس که هزار سال خاموش نشده بود در آن شب به خاموشى گرایید، و تخت تمامى پادشاهان سرنگون گشته و شاهان خود لال گشتند، و دانش کاهنان زائل شده و سحر ساحران بر باد رفته، و از همه مهمتر نورى از سمت حجاز به شرق و غرب عالم تابید(و به رمز فراگیرى دین آن حضرت) تمام عالم را روشن نمود.1

این همه نشان از عظمت شخصیتى دارد که در چنین روزى به دنیا آمده است، لذا جا دارد جامعة اسلامى بیش از پیش با شخصیّت او آشنا شده و خصلت‏هاى او را الگو و سرمشق قرار دهند، آنچه پیش رو دارید نگاهى است به شخصیّت والاى نبوى در کلام بلند علوى در نهج‌البلاغه.

ضرورت شناخت آن حضرت‏.

هرجامعه نیاز به الگو دارد که شناخت آن ضرورى و لازم است، قرآن کریم برترین الگوى جامعة اسلامى را پیامبر اکرم(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) مى‏داند آنجا که مى‏فرماید: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا؛2 مسلماً براى شما در زندگى رسول‏ خدا سرمشق نیکویى بود، براى آن‌ها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مى‌کنند».

لذا لازم است در هرزمان با توجّه به نیازهاى ضرورى جامعه، ابعاد شخصیتى ختمى مرتبت مورد بررسى قرار گیرد و به جامعه عرضه شود.على(علیه السلام) نیز بر این امر تأکید دارد آنجا که مى‌فرماید: «وَ لَقَد کانَ فى رَسُولِ اللّهِ کافٍ لَکَ فى الاُسوَةِ، وَ دَلیلٌ لَکَ عَلى ذَمِّ الدُّنیا و عَیبها وَ کَثرَةِ مَخازیها وَ مَساویها اِذ قُبِضَت عَنه اَطرافُها وَ وُطِئَت لِغَیرِهِ اَکنافُها وَ فطِمَ عَن رَضاعِها...؛3 براى تو کافى است که راه و رسم زندگى پیامبر اسلام را اطاعت نمایى، تا رهنماى خوبى براى تو در شناخت بدى‏ها و عیب‏هاى دنیا و رسوایى‏ها و زشتى‏هاى آن باشد، چه این‌که دنیا از هر سو بر پیامبر باز داشته و براى غیر او گسترانده شد، از پستان دنیا شیر نخورد، و از زیورهاى آن فاصله گرفت». در ادامة همین خطبه دربارة اسوه بودن آن حضرت و لزوم اقتدا به او مى‏فرماید: «فَتأسَّ بِنَبِیّک الاَطیبِ الاَطهر، فَاِنّ فِیه اُسوَةٌ لِمَن تَأسّى وَ عَزاءً لِمَن تَعَزّى وَ اَحَبُّ العِبادِ اِلَى اللّه اَلمتأسّى بِنَبِیّه وَ المَقتَصّ لِاَثرِه؛4 پس به پیامبر پاکیزه و پاکت اقتدا کن، که در (راه و رسم) او الگویى است براى الگو طلبان و مایة فخر و بزرگى است براى کسى که خواهان بزرگوارى باشد، محبوب‏ترین بنده نزد خدا کسى است که از پیامبرش پیروى کند و گام بر جایگاه قدم او نهد و راز الگو بودن حضرت نیز اصالت و جامعیّت اوصاف آن حضرت است»، در این‏‌باره امیرمؤمنان(علیه السلام) مى‌فرماید: «...تا اینکه کرامت اعزام نبوّت از طرف خداى سبحان به حضرت محمد(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) رسید، نهاد اصلى وجود او را از بهترین معادن استخراج کرد، نهال وجود او را در اصیل‏ترین و عزیزترین سرزمین‏ها (و خانواده‌ها) کاشت و آبیارى نمود. او را از همان درختى که دیگر پیامبران و منتخبان خود را از آن آفرید به‌وجود آورد... در حرم امن الهى رویید، و در آغوش خانوادة کریمى بزرگ شد، شاخه‏هاى بلند آن سر به آسمان کشیده که دست کسى به میوة آن نمى‏رسید. پس پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) پیشواى پرهیزکاران و وسیلة بینایى هدایت خواهان است چراغى با نور درخشان و ستاره‏اى فروزان، و شعله‏اى با برق‏هاى خیره کننده و تابان است، راه و رسم او با اعتدال و روش زندگى او صحیح و پایدار، و سخنانش روشنگر حق و باطل و حکم او عادلانه است...»5 و فرمود: «هرکس از آن (پیامبر) پیشى گیرد از دین خارج شده و آن کس که از آن عقب ماند هلاک گردد و هرکس همراهش باشد رستگار شود.»6 شناخت آن حضرت و الگوپذیرى از روش و زندگى او نه تنها آثار گران‌بهاى دنیوى و آخرتى دارد، بلکه پاداش بى‏کران الهى را نیز در پى دارد، چنان‌که امیر سخن(علیه السلام) مى‏فرماید: «فَاِنَّه مَن ماتَ مِنکُم عَلى فِراشِهِ وَ هُو عَلى مَعرِفةِ حَقّ رَبِّهِ و حَقِ رَسولِهِ وَ اَهلِ بَیته ماتَ شَهیداً وَ وَقَعَ اَجرُهُ عَلَى اللّه وَ استَوجَبَ ثَوابَ مانَوى مِن صالِح عَمَلِهِ...؛7 پس به‌راستى کسى که در بستر خویش با شناخت خدا و پیامبر و اهل بیت آن حضرت بمیرد، شهید از دنیا رفته و پاداش او بر خداست و ثواب اعمال نیکویى را که قصد انجامش را داشته خواهد برد». با توجّه به ضرورت شناخت اوصاف آن حضرت و الگوپذیرى از آن، به گوشه‌هایى از اوصاف و ویژگی‌هاى آن حضرت از دیدگاه نهج‌البلاغه اشاره مى‌شود:

  1. زهد و پارسائى حضرت: «زهد» و «رغبت» (اگر بدون متعلق ذکر شوند) نقطة مقابل یکدیگرند، زهد

یعنى اعراض و بى‏‌میلى، در مقابل رغبت که عبارت است از کشش و میل.

بى‏میلى دوگونه است: طبیعى و روحى. بى میلى طبیعى آن است که طبع انسان نسبت به چیزى تمایلى نداشته باشد؛ همچون طبع بیمار که میلى به غذا و... ندارد. بدیهى است که این‌گونه بى‌میلى و اعراض ربطى به زهد اصطلاحى ندارد.

بى‌میلى روحى یا عقلى یا قلبى آن است که اشیائى که مورد تمایل و رغبت طبع است از نظر اندیشه و آرزوى انسان که در جستجوى سعادت و کمال مطلوب است هدف و مقصود نباشد، هدف و مقصود و نهایت آرزو و کمال مطلوب امورى باشد برتر از مشتهیات نفسانى و دنیوى، خواه آن امور از مشتهیات نفسانى اخروى باشد و یا اساساً از نوع تمایلات نفسانى نباشد بلکه از نوع فضائل اخلاقى باشد از قبیل عزت، شرافت، کرامت، آزادى و یا از نوع معارف معنوى و الهى باشد، مانند یاد خداوند، محبت خداوند، تقرب به پیشگاه ذات اقدس الهى. پس زاهد واقعى کسى است که توجّهش از مادیّات دنیا به عنوان کمال مطلوب و برترین خواسته عبور کرده متوجّه مشتهیات اخروى و یا فضائل اخلاقى و معارف معنوى شده است.8

زهد و پارسائى پیامبراکرم از چنین زهدى بوده است، چنان‌که على(علیه السلام) مى‌فرماید: «اَلنَبىُّ قَد حَقَّرَ الدُنیا وَ صَغَّرَها و اَهوَن بِها وَ هَوَّنَها وَ عَلِمَ اَنَّ اللّهَ زَواها عَنه اِختیاراً وَ بَسطَها لِغَیره احتِقاراً، فَاَعرَضَ عَنِ الدُّنیا بِقَلبِهِ، وَ اَماتَ ذِکرَها عَن نَفسِهِ وَ اَحَبَّ اَن تَغیبَ زینَتُها عَن عَینِهِ لِکیلا یَتَّخِذَ مِنها ریاشاً او یَرجوا فیها مَقاماً...؛ نبى اکرم دنیا را کوچک و در چشم دیگران آن را ناچیز جلوه داد.(تا مردم به‌دنبال زهد واقعى باشند و لذا) آن را خوار مى‏شمرد و در نزد دیگران (نیز) خوار و بى‌مقدار معرّفى فرمود.(و مى‏دانست که خداوند براى احترام به ارزش آن حضرت دنیا را از او دور ساخت) و آن را براى ناچیز بودنش به دیگران بخشید. پس (پیامبراکرم زهد انتخابى داشت و) از دل و جان به دنیا پشت کرد، و یاد آن را در دلش می‌راند. (زهد او این‌گونه بود که) دوست مى‏داشت زینت‏هاى دنیا از چشم او دور نگه‌داشته شود، تا از آن لباس فاخرى تهیّه نسازد، یا اقامت و ماندن در دنیا را آرزو نکند، و براى تبلیغ احکامى که قطع کنندة عذرهاست تلاش کرد و امّت اسلامى را با هشدارهاى لازم نصیحت کرد، و با بشارت‏ها مردم رابه سوى بهشت فراخواند.»9 خوب است امّت اسلامى مخصوصاً مسئولان و هدایت‌گران جامعه به زهد و پارسائى حضرت توجّه کنند و گوشه‏هایى از آن را در زندگى خویش نیز به‌وجود آورند.

در بخش دیگر امیرمؤمنان دربارة زهد آن حضرت چنین مى‏گوید: «پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند، و به دنیا با گوشة چشم نگریست. دو پهلویش از تمام مردم فرورفته‏‌تر، و شکمش از همه خالى‌تر بود، دنیا را به او نشان دادند ولى او نپذیرفت، و چون دانست خدا چیزى را دشمن مى‏دارد، آن را دشمن داشت، و چیزى را که خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت، و چیزى را که خدا کوچک شمرده کوچک و ناچیز مى‏دانست (این یعنى بى‌میلى به دنیا بخاطر قرب الهى و محبّت به او).

و همانا پیامبر (که درود خدا بر او باد) بر روى زمین مى‏نشست و غذا مى‏خورد، و چون بردگان ساده مى‏نشست و با دست خود کفش خود را وصله مى‏زد و جامة خود را با دست خود مى‏دوخت... پرده‏اى بر در خانة او آویخته بود که نقش و تصویرها در آن بود، به یکى از همسرانش فرمود، این پرده را از برابر چشمان من دور کن که هرگاه نگاهم به آن مى‏افتد به یاد دنیا و زینت‏هاى آن مى‏افتم. پیامبر(زهد واقعى و انتخابى داشت لذا) با دل و جان از دنیا روى گرداند، و یادش را از جان خویش ریشه‌کن نمود. و همواره دوست داشت تا جاذبه‏هاى دنیا از دیدگانش پنهان ماند، و از آن لباس زیبایى تهیّه نکند و آن را قرارگاه دائمى خود نداند، و امید ماندن در دنیا نداشته باشد، پس(او حقیقتاً) یاد دنیا را از جان خویش بیرون کرده و دل از دنیا برکند و چشم از دنیا پوشاند.»10

هرکس مى‏خواهد زاهد واقعى باشد و پیرو حقیقى آن حضرت، در زندگى و رفتار او باید دقت کند و آن را الگو و سرمشق قرار دهد چنان که زاهدترین شاگرد مکتب او امیر بیان فرمود: «و لَقَد کانَ فى رَسُولِ اللّه(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) ما یَدُلُّکَ عَلى مَساوِىِ الدُنیا وَ عُیُوبِها اِذ جاعَ فیها مَعَ خاصَّتهِ، وَ زُوِیَت عَنهُ زَخارِفها مَعَ عَظیِم زُلفَتِهِ فَلیَنظُر ناظِرٌ بِعَقلِهِ: اَکرَمَ اللّهُ مُحَمَّداً بذلک ام اَهانُهُ فاِن قالَ اَهانَهُ فَقَد کَذَبَ وَ اللّهِ العَظیم بالافک العَظیم وَ اِن قالَ اکرَمَه فَلیَعلَم اَنّ اللّه قَد اَهانَ غَیرَهُ...؛به‌راستى در زندگانى رسول خدا(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) براى تو نشانه‏هایى است که تو را به زشتى‏ها و عیب‏هاى دنیا راهنمایى کند، زیرا پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) با نزدیکان خود گرسنه به‌سر مى‏برد(نه چون نزدیکان برخى افراد که از سیرى زیاد نمى‏دانند چه کار کنند) و با آن که مقام و منزلت بزرگى داشت زینت‌هاى دنیا از دیدة او دور ماند. پس تفکر کننده‏اى باید با عقل خویش به درستى اندیشه کند که: آیا خدا محمّد(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) را به داشتن این صفت‌ها اکرام نمود یا خوارش کرد؟ اگر بگوید: خوار کرد، دروغ گفته (به‌خداى بزرگ قسم) و بهتانى بزرگ زده است، و اگر بگوید: او را اکرام کرده، پس بداند، خدا خوار شمرد کسى را که دنیا را براى او گستراند چرا که از نزدیک‏ترین مردم به خودش(یعنى محمد(صلى اللّه علیه و آله و سلّم)) دور نگه‌داشت.

پس پیروى کننده باید از پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) پیروى کند، و به دنبال او راه رود، و قدم برجاى او گذارد، وگرنه از هلاکت ایمن نباشد. سپس براستى خداوند محمد(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) را نشانة قیامت، و مژده دهندة بهشت و ترسانندة از کیفر جهنم قرار داد، او با شکمى گرسنه از دنیا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد و سنگى بر سنگى نگذاشت (و کاخ و خانه‏هاى مجلّل نساخت) تا آن‌روز که جهان را ترک گفت و دعوت پروردگارش را اجابت نمود»11 راستى فرسنگ‏ها بین ما و پیشوا و الگوى ما فاصله است، ما کجا و رفتار پیامبر کجا؟ تنها پیرو راستین او امیرمؤمنان بود که اولاً به داشتن چنین رهبرى، افتخار مى‏کند آنجا که مى‏گوید: «وه! چه بزرگ است منتى که خدا با بعثت پیامبر بر ما نهاده، و چنین نعمت بزرگى را به ما عطا فرمود، رهبر پیشتازى که باید او را پیروى کنیم و پیشوایى که باید راه او را تداوم بخشیم.»12 و ثانیاً در عمل مانند پیامبر زاهد بود چنان‌که خود مى‏فرماید: «به خدا سوگند آنقدر این پیراهن پشمین را وصله زدم که از پینه کنندة آن شرمسارم. یکى گفت: آیا آن را دور نمى‏افکنى؟، گفتم: از نزد من دور شو، صبحگاهان رهروان ستایش مى‏شوند (یعنى آینده از آن استقامت کنندگان و زاهدان روز و شب زنده داران است).13

  1. ویژگی‌هاى اخلاقى آن حضرت:‏

قرآن کریم از میان تمام اوصاف آن حضرت، وى را به اخلاق نیکویش تحسین مى‏کند آنجا که مى‏فرماید: «وَ اِنّکَ لَعَلى خَلقٍ عَظیم؛14و یقیناً تو داراى اخلاق عظیم و برجسته‏اى هستى» و اساساً خود آن حضرت بر این باور بود که فلسفة بعثت براى تکمیل مکارم اخلاق بود و لذا مى‏فرمود: «اِنَّما بعثتُ لاتَمِّمَ مَکارِم الاَخلاق؛15همانا من براى به سامان رساندن فضائل اخلاقى مبعوث شده‏ام.»

این‏ها نشان از عظمت و ارزش اخلاق، و همین‌طور والائى و برترى آن حضرت دارد به نمونه‏هایى از اخلاقیات آن حضرت اشاره مى‏شود:

الف: نرم خویى و مهربانى: از دیدگاه قرآن شاخص‏ترین ویژگى اخلاقى آن حضرت اخلاق زیبا و برخورد شفقت‏آمیز آن حضرت با دیگران بود. آن پیامبر رحمة للعالمین با داشتن این خصلت ستودنى دل‌هاى بسیارى را به خود شیفته ساخته و به راه راست هدایت نمود، در حالى که هیچ قدرتى توان انجام چنین کار شگرفى را نداشت، خداوند متعال در این زمینه مى‏فرماید: «فَبِما رَحمَةٍ مِن اللّهِ لِنتَ لَهُم وَلَو کُنتَ فظّاً غَلیظَ القَلبِ لانفضّوا مِن حَولِک؛16 پس به برکت رحمت الهى (در برخورد) با مردم نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگ‌دل بودى، از اطراف تو پراکنده مى‏شدند.»

و على(علیه السلام) دربارة اخلاق آن حضرت و نرم‌خویى و مهربانى او چنین مى‏گوید: «کانَ اَجوَد النّاسِ کَفّاً وَ اَجرَأُ النّاسِ صَدراً، وَ اَصدقُ النّاس لَهجَةً، وَ اَوفاهم ذِمّةً وَ الَینهُم عَریکَةً وَ اکرَمَهُم عِشرَةً و مَن رآهُ بَدیهَةً هابَهُ وَ مَن خالَطَهُ فَعَرَفَهُ اَحَبّهُ، لَم اَرَقَبلَهُ وَ لا بَعدُه مِثلَه؛17 (پیامبر اکرم) سخاوتمندترین مردم، و شجاع‌ترین آنها، و راست‌گوترین آنها، و وفادارترین انسان نسبت به وعده، و نرم‌ترین (انسان) از نظر خوى و کریم‌ترین مردم در برخورد و معاشرت بود، و هرکس در ابتدا او را مى‏دید از او دورى مى‏کرد(ولى) هرکس با او همراه مى‏شد و او را مى‏شناخت(به او علاقمند مى‏شد) و سخت به او محبّت مى‏ورزید، به‌گونه‏اى که مثل او قبل از آن و بعد از آن ندیده بود.»

و از عائشه نقل شده است که دربارة اخلاق آن حضرت گفت: «کانَ اَحسَنُ النّاسِ خُلقاً؛ بهترین مردم بود در خلق و خوى.»18 و على(علیه السلام) در نهج‌البلاغه فرمود: «وَ اَطهَر المُتَطَهِّرینَ شیمَةً وَ اَجوَدُ المُستَمطِرینَ دیمَةً؛19 اخلاقش از همة پاکان پاک‏تر و باران کرمش از هرچیزى بادوام‌تر بود».

ب: دل‌سوزى و خیرخواهى: از دیگر خصوصیات آن حضرت دل‌سوزى و خیرخواهى و علاقه به انجام وظیفه بود، این ویژگى در رهبران الهى و پیشوایان جامعه از اهمّیت ویژه‏اى برخوردار است، قرآن مجید پیامبر گرامى اسلام را با این خصلت پسندیده معرّفى مى‏کند آنجا که مى‏فرماید: «لَقَد جاءَکم رَسولٌ مِن اَنفسکم عَزیزٌ عَلَیه ما عَنتّم حَریصٌ عَلیکُم بِالمُؤمِنین رَئُوفٌ رَحیمٌ؛20 همانا فرستاده‏اى از خود شما به سویتان آمد که رنج‌هاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت و راهنمایى شما دارد و نسبت به مؤمنان دل‌سوز و مهربان است». دل‌سوزى حضرت ختمى مرتبت به حدّى بود که گاهى از شدّت غصّه و ناراحتى در آستانة هلاکت قرار مى‏گرفت، قرآن در این رابطه مى‏فرماید: «فلَعلّک باخِغٌ نَفسَک عَلى آثارِهم اِن لَم یُؤمِنوا بهذا الحدیث اَسَفاً؛ گویى مى‏خواهى به خاطر اعمال (نامناسب) آنان، اگر به این گفتار ایمان نیاورند، خود را هلاک کنى.» امّا على(علیه السلام) در نهج ‏البلاغه جملات زیبایى دربارة دل‌سوزى و خیرخواهى آن حضرت دارد که به نمونه‏هایى اشاره مى‏شود:

1. نهایت تلاش و خیرخواهى: «خدا پیامبر اسلام را به هنگامى مبعوث فرمود که مردم در حیرت و سرگردانى بودند، در فتنه‏ها به‌سر مى‌بردند، هوى‏ و هوس بر آنها چیره شده، و خود بزرگ بینى و تکبّر به لغزش‏هاى فراوانشان کشانده بود، و نادانی‌هاى جاهلیّت پست و خوارشان کرد و در امور زندگى حیران و سرگردان بودند، و بلاى جهل و نادانى دامنگیرشان بود. «فبالَغ (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) فى النّصیِحة وَ مَضى عَلى الطَّریقَةِ وَ دَعا اِلَى الحِکمَةِ وَ المَوعِظَة الحَسَنَة؛21 پس پیامبر اکرم(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) در نصیحت و خیرخواهى نهایت تلاش را کرد، و آنان را به راه راست راهنمایى، و از راه حکمت و موعظة نیکو، مردم را به خدا دعوت فرمود.» در جاى دیگر فرمود: «محمد(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) بار سنگین رسالت را بر دوش کشید، و به فرمانت قیام کرد، و به سرعت در راه خشنودى تو گام برداشت، حتى یک قدم بر عقب برنگشت و ارادة او سست نشد، و در پذیرش و گرفتن وحى نیرومند بود، حافظ و نگهبان عهد و پیمان تو بود و در اجراى فرمانت تلاش کرد تا آنجا که نور حق را آشکار و راه را براى جاهلان روشن ساخت، و دل‏هایى که در فتنه و گناه فرو رفته بودند هدایت شدند پرچم‏هاى حق را بر افراشت و احکام نورانى را بر پا کرد.»22

2. طبیب دوّار:  طبیب دل‌سوز آن است که سراغ بیماران مى‏رود، پیامبر رحمت چنین بود، براى طبابت روحى افراد خود به سراغ آنها مى‏رفت. على(علیه السلام) در این‏باره مى‏فرماید: «طَبیبٌ دَوّارٌ بِطِبّهِ قَد اَحکَمَ مَراهِمَهُ وَ اَحمى (اَمضى) مَواسِمَهُ یَضَعُ ذلِکَ حَیث الحاجَة اِلَیه، مِن قُلُوبٍ عُمى، وَ آذانٍ صُمٍّ وَ السَنَةٍ بکُم مُتَتَبِّعٍ بِداوئه مَواضِعَ الغفلة و مَواطِنَ الحَیرَة؛23 پیامبر طبیبى است که براى درمان بیماران سیّار است (و خود نزد بیماران مى‏رود)، مرهم‏هاى شفابخش او آماده و ابزار داغ کردن زخم‌ها را گداخته براى شفاى قلب‏هاى کور و گوش‏هاى ناشنوا و زبان‏هاى لال آماده، و با داروى خود در پى‏یافتن بیماران فراموش و سرگردان است.»24

این همان طبیب سیّار است که به دنبال بیمار دلان مکّه مى‏رفت و برخى از آنها آن حضرت را سنگباران مى‌نمودند، و گاه حضرت مجبور مى‏شد که مکّه را ترک نموده به کوه‌ها پناه برد، خدیجة کبرى و امیرمؤمنان به‌دنبال آن حضرت وقتى او را مى‏یافتند، زخم‌هاى پاى او را (که بر اثر سنگ‌هاى بیماران غافل و ناآگاه زخمى شده بود) پانسمان مى‏کردند، امّا در همان حال آن دل رئوف و مهربان مى‏گفت: «اللهُم اِغفِر قَومى فَاِنَّهُم لا یَعلَمُون؛25 خدایا قوم مرا (هدایت کن و آنها را) ببخش چرا که آنها ناآگاهند».26

ج - صبر و بردبارى حضرت: مطالعة تاریخ انبیاء به‌خوبى نشان مى‏دهد که آنان در راه انجام رسالت خویش با سخت‌ترین رنج‌ها روبه‌رو بوده‌اند، و در این میان حضرت ختمى مرتبت بیش از سایر انبیاء در معرض بلاها و آزمایشات قرار گرفت، چنان که خود فرمود: «ما أوذِىَ اَحَدٌ مثلُ ما اوذیت فى اللّه؛27 هیچ کسى (و پیامبرى) همانند من در راه خدا آزار و اذیت ندید.» لذا صبر او نیز از همه بیشتر بود اسماعیل بن عیاش مى‌گوید: «کانَ رَسُولُ اللّه(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) اَصبَرُ عَلى اَوزار النّاس؛28 رسول خدا بردبارترین انسان بر وزر و وبال مردم بود».

د: شجاعت: بسیارى از رهبران بوده‏اند که در صحنه‏هاى جنگ حضور عملى و فیزیکى نداشته‏اند و همیشه با فرمان و دستور جنگ‏ها را اداره کرده‏اند، و امّا پیامبر اکرم(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) اینگونه نبود، بلکه در تمام صحنه‏ها در خط مقدّم جبهه حضور فعّال داشت و شجاعت واقعى خویش را به نمایش مى‏گذاشت و به دیگران روحیه مى‏داد، على(علیه السلام) در این زمینه مى‏فرماید: «کُنّا اِذا احمَرّ البأسُ وَلَقِىَ القومُ اَلقومَ اِتَّقینا بِرَسُول اللّه فَما یَکُونُ اَحَدٌ اَقرَبُ اِلى العَدُوِّ مِنه؛29 همیشه این‏گونه بود وقتى (که تنور جنگ داغ مى‏شد) و سختى شدّت مى‏گرفت، و دو گروه (مسلمان و کافر) مقابل هم قرار مى‏گرفتند(ما به حضرت پناه مى‏بردیم) و او را سپر بلاى خویش قرار مى‏دادیم(چرا که) از او نزدیک‌تر به دشمن کسى نبود (و او در خط مقدم قرار داشت.)

  1. موفقیّت‏هاى پیامبر اکرم(صلى اللّه علیه و آله و سلّم):

گذرى کوتاه به تاریخ پیامبران الهى نشان مى‏دهد، که پیامبر خاتم موفّق‏ترین آنها در انجام رسالت الهى و هدایت انسان‏ها بوده است او در مدّت کمتر از 23 سال عرب جاهلى را متحوّل ساخت و به اوج و قلّه سعادت رساند و اختلاف‏ها را به وحدت تبدیل نمود و مى‏رفت که مکتبش جهانى شود.

الف: عزّت جهانى یافتن مسلمانان: امیرمؤمنان در این زمینه مى‏فرماید: «مردم! از سر نعمت بعثت پیامبر و لطف خداوند بزرگ به مقامى رسیده‏اید که حتّى کنیزان شما را گرامى مى‏دارند و به همسایگان شما محبّت مى‏کنند، کسانى براى شما احترام قائلند که شما از آنها برترى نداشته و بر آنها حقّى ندارید، کسانى از شما مى‏ترسند که نه ترس از حکومت شما دارند و نه شما بر آنها حکومتى دارید».30

ب: اختلاف‏ها تبدیل به وحدت، و کینه ‏ها تبدیل به الفت گشت: در بخشى از خطبة 96 چنین فرمود: «قرارگاه پیامبر بهترین قرارگاه و محل پرورش و خاندان او شریف‏ترین پایگاه است. در معدن بزرگوارى و گاهوارة سلامت رشد کرد «قَد صَرِفت نَحوَهُ اَفئِدَةُ الاَبرار وَ ثُنِیَت اِلَیه اَزِمّةُ الاَبصارِ دَفَنَ اللّهُ بِهِ الضّغائِنَ وَ اَطفَأَ بِهِ التَّوائِر اَلَّف بِه اِخواناً وَ فَرَّقَ بِهِ اَقراناً اَعِزَّ بِهِ الذَّلَّةَ وَ اَذَلَّ بِهِ العِزَّةَ کَلامهُ بَیانٌ وَ صَمتُه لِسانٌ؛ دل‏هاى نیکوکاران شیفتة او گشته، توجّه دیده‏ها به سوى اوست. خدا به برکت وجود او کینه‏ها را دفن کرد و آتش دشمنى را خاموش کرد. با (وجود مبارک) او میان دل‌ها الفت و مهربانى ایجاد کرد و نزدیکانى را از هم دور ساخت، انسان‏هاى خوار و ذلیل و محروم در پرتو (ایمان به) او عزّت یافتند، و عزیزانى خودسر(بر اثر کفر او) ذلیل شدند، گفتار او روشنگر واقعیّت‏ها و سکوت او زبانى گویا بود.»31 در خطبة 231 فرمود: «پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) آنچه را که به او ابلاغ شد آشکار کرد و پیام‏هاى پروردگارش را رساند. او شکاف‏هاى اجتماعى را به وحدت اصلاح، و فاصله‏ها را به هم پیوند داد و پس از آن که آتش دشمنى‏ها و کینه‏هاى برافروخته در دل‏ها راه یافته بود، میان خویشاوندان یگانگى برقرار کرد».32

ج: فراوانى نعمت‏ها، و ایجاد شادابى‏ها و نشاط‌ها: حال به نعمت‏هاى بزرگ الهى که به هنگام بعثت پیامبر اسلام(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) بر آنان فرو ریخت بنگر که چگونه اطاعت آنان را با دین خود پیوند داد. و با دعوتش آنها را به وحدت رساند! چگونه نعمت‏هاى الهى بال‌هاى کرامت خود را بر آنان گستراند و به چویبارهاى آسایش و رفاه برایشان روان ساخت! و تمام برکات آیین آنها را در برگرفت. در میان نعمت‏ها غرق گشتند، و در خرّمى زندگانى، شادمان شدند امور اجتماعى آنان در سایة قدرت حکومت اسلام استوار شد، و در پرتو عزّتى پایدار آرام گرفتند، و به حکومتى پایدار رسیدند، آنگاه آنان حاکم و زمامدار جهان شدند و سلاطین روى زمین گردیدند و فرمانرواى کسانى شدند که در گذشته حاکم بودند، و قوانین الهى را بر کسانى اجرا مى‏کردند که مجریان احکام بودند. و در گذشته کسى قدرت درهم شکستن نیروى آنان را نداشت و هیچ‌کس خیال مبارزه با آنان را در سر نمى‏پروراند».33

د: نمونه‏هایى از تربیت یافتگان مکتب او: از بزرگ‌ترین موفقیّت یک رهبر آن است که بتواند براى تحوّل در اجتماع در گام اوّل افراد سالم و ساخته شده تربیت کند و به اصطلاح امروز کادرسازى درستى داشته باشد. پیامبراکرم(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) در دوران سیزده سال در مکّه و ده در سال مدینه افراد بسیارى را تربیت نمود. از جمله تربیت شدگان امیرمؤمنان على(علیه السلام) است، در این باره خود او مى‏گوید: «پیامبر مرا در اتاق خویش مى‏نشاند، در حالى که کودک بودم مرا در آغوش خود مى‏گرفت، و در بستر مخصوص خود مى‏خوابانید... و بوى پاکیزة خود را به من مى‏بویاند و گاه غذا را لقمه لقمه در دهانم مى‏گذاشت... و من همواره با پیامبر بودم چونان فرزند که همواره با مادر است پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) هر روز نشانة تازه‏اى از اخلاق نیکو را برایم آشکار مى‏فرمود، و به من فرمان مى‏داد که به او اقتدا نمایم.»34 دربارة اصحاب پیامبر اکرم(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) فرمود: «لَقَد رَأَیتُ اَصحابَ مُحَمَّد(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) .... وَ قَد باتُوا سُجّداً وَ قِیاماً یُراوِحُونَ بَین جِباهِهِم وَ خُدُودِ هم وَ یَقفُون عَلَى مِثلِ الجَمرِ مِن ذِکرِ مَعادِهِم کَاَنَّ بَین اَعیُنهم رکب المعزى مِن طُول سُجُودِهم اِذا ذَکِرَ اللّهُ هَمَلَت اَعیُنُهم حَتى تَبُلَّ جُیُوبُهم...؛ به‌راستى من اصحاب پیامبر را امّا هیچ‌کدام از شما(خطاب به اصحاب خود) را همانند آنان نمى‏نگرم... شب را تا صبح در حال سجده و قیام به عبادت سپرى مى‏کردند، و پیشانى و گونه‏هاى صورت را در پیشگاه خدا برخاک مى‏ساییدند، با یاد معاد چنان ناآرام بودند گویا بر روى آتش ایستاده‏اند، بر پیشانى آنها از سجده‏هاى طولانى پینه بسته بود (همچون پینه‏هاى زانوى شتر) اگر نام خدا برده مى‏شد چنان مى‏گریستند که گریبان آنان‏ تر مى‏شد. و چون درخت در روز تندباد مى‏لرزیدند، از کیفرى که از آن بیم داشتند یا براى پاداشى که به آن امیدوار بودند.»35

  1. دعاى على(علیه السلام) در حق پیامبر: حسن ختام سخن را دعاهایى قرار مى‏دهیم که على(علیه

السلام) در حق پیامبراکرم(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) نموده است.

شایان توجّه است که دعاى معصوم در حق معصوم از منزلت و ویژگی‌هایى برخوردار است که درک آن نیاز به دقت و ژرف‌اندیشى دارد.

در خطبة هفتاد و دوّم مى‏خوانیم: «اَللّهُمَّ افسَح لَهُ مَفسحاً فى ظِلِّک وَ اَجزِهِ مُضاعَفات الخیر مِن فَضلِک اَللّهُمَّ واَعلِ عَلى بناءِ البانِین بِناءَهُ وَ اکرِم لدیکَ مَنزِلَتَهُ وَ اَتمم لَهُ نورَه...؛ پروردگارا! براى پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) در سایة لطف خود جاى با وسعتى بگشاى و از فضل و کرمت پاداش او را فراوان گردان خداوندا! کاخ آیین او را از هر بنایى برتر و مقام او را در پیشگاه خود گرامى‏تر، و نورش را کامل گردان و پاداش رسالت او را پذیرش گواهى و شفاعت و قبول گفتار او قرار ده، زیرا که داراى منطق عادلانه و راه جدا کنندة حق از باطل بود.

بار خدایا! بین ما و پیغمبرت در نعمت‏هاى جاویدان، و زندگى خوش، و آرزوهاى برآورده و خواسته‏هاى به انجام رسیده، در کمال آرامش و در نهایت اطمینان (همراه با مواهب) و هدایاى با ارزش جمع گردان».36 در خطبة دیگر چنین در حق ختمى مرتبت دعا فرمود: «خداوندا! پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) امین و مورد اطمینان و گواه روز قیامت است، نعمتى است که برانگیخته و رحمتى است که به حق فرستاده‏اى. خداوندا! بهرة فراوانى از عدل خود به او اختصاص ده، و از احسان و کرم خود فراوان به او ببخش خدایا! بناى دین او را از آنچه دیگران برآورده‏اند عالى‏تر قرار ده، او را بر سرخان کرمت گرامى‏تر دار، و بر شرافت مقام او در نزد خود بیفزا و وسیلة تقرّب خویش را به او عنایت فرما، و بلندى مقام و فضیلت او را بى‏مانند گردان و ما را از یاران او محشور فرما چنان‌که نه زیان‌کار باشیم و نه پشیمان، نه دور از حق باشیم و نه شکنندة پیمان، نه گمراه باشیم و نه گمراه کنندة بندگان، نه فریب هواى نفس خوریم و نه وسوسة شیطان.»37

پاورقی‌ها:

1. ر.ک اعلام الهدایة، المجمع العالمى لاهل البیت، چاپ اوّل، 1422 ه.ق ج 1، ص 25 - 27 و شیخ عباس قمى، منتهى الآمال، کتابفروشى علمیة اسلامیه، ج 1، ص 11.

2. سورة احزاب، آیة 21.

3. نهج‌البلاغه، محمد دشتى، نشر پارسایان، خطبة 160، ص 298.

4. همان، ص 300.

5. همان، خطبة 94 ،ص 176، شمارة 3.

6. همان، خطبة 100، ص 186.

7. همان، خطبة 190، ص 374، شمارة 18.

8. ر.ک مرتضى مطهرى، سیرى در نهج ‏البلاغه، انتشارات صدرا، ص210، با تلخیص و تغییر.

9. نهج البلاغه (همان)، خطبة 109، ص 208، شمارة 35 - 37.

10. همان، خطبة 160، ص 300، شمارة 24 - 31.

11. همان، خطبة 160، ص302.

12. همان، شمارة 35 - 36.

13. همان، ص 302، شمارة 37.

14. سورة قلم، آیة 4.

15. مکارم الاخلاق، ص8؛ فتح البارى، ج 6، ص 419.

16. سورة آل عمران، آیة 159.

17. مکارم الاخلاق، ج 1، ص 51، حدیث 20.

18. الطبقات الکبرى، ج 1، ص 365.

19. نهج البلاغه، خطبة 105، ص 192.

20. سورة توبه، آیة 61.

21. سورة کهف، آیة 6.

22. نهج البلاغه، خطبة 95 (همان)، ص 178.

23. نهج البلاغه (همان)، خطبة 72، ص 120، شمارة 4 - 5.

24. همان خطبة 108، ص 200.

25. منتخب میزان الحکمه، ص 499 و الترغیب و الترهیب، ج 3، ص 419، حدیث 21.

26. کنزالعمال، حدیث 5818 و کشف الغمّه، ج 2، ص 537.

27. الطبقات الکبرى، ج 1، ص 378.

28. مکارم الاخلاق، ج 1، ص 53، حدیث 26 و منتخب میزان الحکمه، ص 497.

29. نهج البلاغه ، خطبة 106، ص 196 - 197، شمارة 10.

30. همان، خطبة 96، ص 178، شمارة 2.

31. همان، خطبة 192، ص 396، شمارة 98 - 102.

32. همان، خطبة 231، ص 468.

33. همان، خطبة 192، ص 398، ش 115 - 121.

34. همان، خطبة 97، ص 182.

35. همان، خطبة 72، ص 122، شمارة 7 - 9.

36. همان، خطبة 106، ص 196، شمارة 6 – 9.

 سیمای پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وآله در آینة نهج‌البلاغه 
10
| | |
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود

آرشیو مطالب

Skip Navigation Links.

دسته بندی ها

Skip Navigation Links.