بسماللهالرحمنالرحیم
پیامبر اسلام در نگاه مولوی
مقدمه
مولانا جلالالدین محمد بلخی، شاعر و عارف بزرگ قرن هفتم هجری، پیامبر اسلام(ص) را در آثار خویش نه صرفاً پیامآور شریعت، بلکه مظهر کامل انسانیت و تجلی عشق الهی معرفی میکند. نگاه مولوی به پیامبر(ص)، نگاهی عرفانی، عاشقانه و فلسفی است که از مرزهای ظاهر دین فراتر میرود و به عمق روح محمدی میرسد. او در مثنوی معنوی و دیوان شمس، با زبانی سرشار از شور و هیجان، به ستایش و تبیین مقام والای ایشان میپردازد. برای مولوی، پیامبر(ص) صرفاً یک شخصیت تاریخی نیست؛ بلکه یک واقعیت ازلی و ابدی است که تجلی صفات کمال الهی در قالب بشری است. این نگاه، پیامبر(ص) را به محور و قطب عالم هستی تبدیل میکند که همة هستی حول محور وجود او میچرخد.
- پیامبر به عنوان آیینة خداوند
مولوی پیامبر(ص) را تجلی ذات الهی در عالم بشریت میداند. در مثنوی، او را «آیینة حق» مینامد که در او صفات خداوند بیواسطه جلوهگر است. پیامبر(ص) برای مولانا، مظهر نور الهی است؛ انسانی که خود را از خواستههای نفسانی تهی کرده و تماماً بازتاب حقیقت شده است.
توضیح جایگاه آینگی: قابل درک مستقیم برای موجودات فانی نیست. اما از طریق پیامبر(ص)، این ذات بینهایت در قالب محدود بشری متجلی میشود. پیامبر(ص) همانند آیینهای صیقلی، تمام کمالات و صفات جمال و جلال الهی را بدون هیچگونه غبار و ناخالصی منعکس میکند.
«محمد چون آیینهای پاک است که حق در او خود را مینماید»
این آینگی، فراتر از تقلید یا نمایش است؛ بلکه یک اتحاد وجودی است که در آن، مظهر و مُظهَر به یکدیگر نزدیک میشوند. مولوی معتقد است که انسان برای شناخت خدا، باید به این آینه نگاه کند، زیرا جز از این طریق، دیدن نور مطلق ممکن نیست.
«به باور مولوی، شناخت پیامبر(ص) یعنی شناخت خدا، چرا که او واسطه بین عالم خاک و عالم جان است»
مقام اسماء و صفات: پیامبر(ص) تجلی تمام اسماء و صفات الهی است. او جامعترین کماالت را در خود جمع کرده است. این جامعیت، او را به محلی برای تجلی کامل الهیات تبدیل میکند. در نگاه عرفانی، این مقام "اَکمل التّجلی" است که در وجود محمدی به اوج خود رسیده است.
- پیامبر(ص)، محور عشق و رحمت
مولوی حقیقت پیامبر(ص) را در عشق و رحمت میبیند. لقب «رحمة للعالمین« (رحمت برای عالمیان) برای او نه عنوانی تشریفاتی، بلکه بیان حقیقتی وجودی است. عشق پیامبر(ص) به خدا و انسانها، جوهر دینداری از نگاه مولاناست.
عشق به عنوان جوهر آفرینش: مولوی معتقد است که جهان هستی بر پایة عشق شکل گرفته و پیامبر(ص) کاملترین عاشق است. این عشق، نه فقط یک احساس، بلکه نیروی محرکة کیهان است. پیامبر(ص) با عشق به خدا (معشوق ازلی) و با عشق به خلق (معشوقهای زمینی)، حلقة وصال را برقرار میکند.
«پیامبر(ص) نماد عشقی است که از دل انسان و خداوند سرچشمه میگیرد»
تجلی رحمت جهانی: رحمت پیامبر(ص) شامل تمام موجودات میشود. او مظهر عطوفت مطلقی است که خداوند برای هدایت مخلوقات فرستاده است. این رحمت، شامل حال مؤمن و کافر، دوست و دشمن است، زیرا هدف پیامبر(ص)، هدایت و نجات تمامی ابناء بشر از ورطة جهل و ظلمت است.
در مثنوی آمده است که پیامبر با عشق، راه ارتباط میان خلق و خالق را هموار کرد و از خشکی ظاهر دین عبور داد. این عشق، همان «عشق محمدی» است که سالکان باید آن را در دل خود بیدار سازند تا به سرمنزل مقصود برسند.
- پیامبر ومفهوم انسان کامل
در اندیشة عرفانی مولوی، انسان کامل کسی است که همة مراتب وجود را در خود به وحدت رسانده باشد. محمد(ص) در این دیدگاه، مظهر انسان کامل است؛ کسی که جسم، روح، عقل و عشق را در اعتدال و هماهنگی کامل گرد آورده است. راه رسیدن به کمال نزد مولوی، اقتدا به مسیر پیامبر(ص) است.
تکامل بشری: از طریق تجربة حسی، بلکه از طریق تزکیة نفس و اتصال به منبع وحی به کمال میرسد. پیامبر(ص)، تجسم این سیر و سلوک است. او بالاترین مقام روحانیت را همراه با بالاترین مقام انسانیت (تجربة زیست در جهان مادی) جمع کرده است.
«این انسان کامل، پلی است میان عالم ماده و جوهر قدسی»
تأکید بر سیرة عملی: مولانا اصرار دارد که انسان باید در زندگی روزمرة خود، سیرت و صورت پیامبر(ص) را سرمشق قرار دهد. این اقتدا، نه فقط در امور عبادی، بلکه در تمام ابعاد زندگی شامل اخلاق، شجاعت، صبر، و تواضع باید صورت پذیرد.
به بیان مولوی، قلب پیامبر(ص) ظرفی بود که تمام کمالات ممکن در آن جای گرفت و او از هرگونه نقص مبرا بود.
- تفاوت دیدگاه مولوی با نگرش فقیهانه (ظاهر و باطن)
از نظر مولوی، پیامبر(ص) تنها آموزگار احکام نیست، بلکه راهبر سلوک روحانی است. شریعت در نگاه او همان پوستهای است که باید ما را به مغز حقیقت برساند. پیامبر(ص) چراغ هدایت است تا دل انسان به خورشید معنا برسد.
تعارض شریعت و حقیقت: مولوی هرگز شریعت را نفی نمیکند، اما آن را غایت نهایی نمیداند. شریعت، مانند پل یا قایقی است که ما را از رودخانة هستی (دنیای فانی) به ساحل حقیقت (لقاءالله) میرساند. پس از رسیدن به ساحل، دیگر نیازی به قایق نیست، هرچند که باید به قایقساز (شارع) احترام گذاشت.
«شریعت، صورت است و حقیقت، معنا؛ پیامبر(ص) راه میان این دو است»
فراتر از احکام: در حالی که فقه بر اجرای دقیق احکام تمرکز دارد، مولوی بر روح حاکم بر این احکام تأکید میکند. پیامبر(ص)، خود شارع و مجری احکام بود، اما مهمتر آنکه، پیامبر(ص) نشان داد که چگونه میتوان با عشق، آن احکام را با تمام وجود زیست. برای مولوی، پیامبر(ص) راهنمای رسیدن به مقام «عشق به ذات واجب الوجود» است و احکام ابزاری برای این سفرند.
- پیامبر الگویی برای تحول معنوی
در مثنوی، سفر زندگی پیامبر(ص) نماد تحول درونی انسان است. هجرت او از مکه به مدینه، تعبیر ِ عرفانی حرکت روح از ظلمت جهل به روشنی معرفت است. در این معنا، پیامبر(ص) الگوی کامل سلوک عاشقانه و تغییر روحی است.
هجرت به مثابه ترک تعلقات: هجرت پیامبر(ص) از مکه، نمادی از رها کردن تعلقات دنیوی و ترک وطن نفسانی است. برای سالک، هجرت به معنای ترک "منییت و رفتن به سوی خداست". پیامبر(ص) این مسیر را با موفقیت پیمود و مدینه (شهر پیامبر(ص)) نمادی از قلب پاک و آماده برای دریافت حقیقت شد.
صبر و استقامت در مسیر: تحمل سختیها و آزارها در دوران مکی، برای مولوی نشان دهندة استقامت پیامبر(ص) در برابر نفس و جامعة جاهل است. این صبر، درس بزرگ مولوی به پیروانش است که راه رسیدن به حق، خالی از دشواری نیست.
معراج به مثابه بالاترین سلوک: سفر معراج پیامبر(ص)، اوج سیر و سلوک عرفانی است که هیچ انسانی به آن درجه دست نیافته است. این سفر نشان میدهد که انسان، با تهذیب نفس و اتصال به نور الهی، میتواند به سطوح وجودی دست یابد که فراتر از ادراک زمینی است.
نتیجهگیری
مولانا محمد(ص) را نه تنها به عنوان پیامآور دین، بلکه به عنوان تجلی عشق و حقیقت مطلق میبیند؛ انسانی که توانسته است میان زمین و آسمان، جسم و روح، ظاهر و باطن، شریعت و حقیقت، پیوند برقرار کند. از این منظر، پیروی از سنت پیامبر0ص) برای مولوی یعنی حرکت از خود به سوی خدا، از ظاهر به گوهر.
پیامبر(ص) در دیوان و مثنوی مولوی، بیش از آنکه یک معلم تاریخی باشد، یک حقیقت زنده، یک سرمشق عاشقانه و مهمتر از همه، تجلی کامل و بینقص خداوند در قالب انسان است.
در نگاه مولوی، پیامبر اسلام(ص) مظهر عشق، رحمت و کمال است؛ چراغی که راه سالک را از تاریکی به روشنایی هدایت میکند.
پیروی کن از محمد تا شوی دارا صفا
گر شوی دور از طریقش، از حقیقت بینصیب
آن رسولی که رهِ حق را نمود
از ظلمات و دام نفس رَه گشود
ما اگر از خط او یک گام دور افتادیم
در دلِ شب مانده و از صبح محرومیم