نظم و انضباط در سیرة پیامبر اعظم(ص) ونقش آن در موفّقیّت ایشان در دعوت جهانى خویش*

12 شهریور 1405
رسول خدا(ص) چون به خانه می‌رفت، اوقات خویش را سه قسمت می‌کرد: بخشی را برای خدا و بخشی را برای خانوادة خود و بخشی را به خود اختصاص می‌داد؛ سپس بخشی را که به خود اختصاص داده بود، میان خود و مردم تقسیم می‌کرد و بخشی از آن را به مردم اختصاص می‌داد و عام و خاص را می‌پذیرفت و چیزی از آنان دریغ نمی‌داشت.
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

نظم و انضباط در سیرة پیامبر اعظم(ص) ونقش آن در موفّقیّت ایشان در دعوت جهانى خویش*
نویسنده: فیض‌الله اکبری دستک**
منبع: سفینه، سال هشتم، تابستان 1390، شمارة 31«ویژة نبوت»
چکیده
سیاست راهبردى نظم و انضباط در همة ابعاد شخصیّت و نیز حیات رسالى پیامبر اعظم را مى‌توان از جمله عوامل و مولّفه‌هاى اثرگذار بر روند حاکمیّت و نیز سیرة تبلیغى آن حضرت قلمداد کرد؛ به‌گونه‌اى که آن حضرت در تمامى شئون زندگى خویش فردى منضبط، هماهنگ و جدّى و با نظم بوده‌اند. ابعاد مختلف این نظم و انضباط در سیره و حیات فردى، حیات رسالى و تبلیغى، به‌ویژه در دوران تشکیل حکومت اسلامى در مدینه و نیز در مدیریت سیاسى و نظامى پیامبر اعظم(ص) از جمله مواردى است که نگارنده به بررسى و تبیین و تحلیل آنها مى‌پردازد.
1. مقدمه(طرح مسئله)
شأن انسان عاقل، نظم و برنامه‌ریزی است و سیرة پیامبران بر برنامه‌ریزی و نظمی الهی استوار می‌شود. مشی
آنان چنین نبود که بدون برنامه‌ای مشخص در دعوت گام نهند و در پیچ وخم روزمرگی‌ها اسیر شوند.
مقصد، راه، روش و جز این‎‌ها به اذن خدا برایشان روشن بود و در رویارویی با حوادث پیش آمده
و مشکلات اقتصادی و اجتماعی نیز با برنامه‌ای الهی عمل می‌کردند.
نظم و انضباط، نه تنها در زندگی و سیرة پیامبران الهی جاری و ساری بوده است، بلکه هستی، یعنی کتاب تکوینی خدا و نیز قرآن کریم، کتاب تشریعی و تدوینی خدا، از مظاهر بارز نظم کامل الهی‌اند. رسالت پیامبر اعظم(ص) نیز این بود که مردم را قرآنی کند و با نظم الهی خوی دهد و به سعادت رساند:
«إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَيُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا كَبِيرًا»(اسری(17)/9)
انسانی که تربیت قرآنی می‌یابد، به نظم و اضباطی همه‌جانبه می‌رسد و رسم و آئینش درست و استوار می‌شود؛ به همان دقت و استواریِ نظم حاکم بر هستی.
خداوند در قرآن کریم این نظم و نظم‌پذیری را یادآور می‌شود:
«وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلًا»(اسری(17)/12)
در همین راستا امیرالمؤمنین علی(ع) در نهج‌البلاغه نکاتی یادآور شده که بیانگر این حقیقت است؛ آنجا که وجود نظم و انضباط را در کتاب آفرینش، ساری و جاری می‌داند:
...آنچه آفرید، سنجیدو نیکش استوار کرد و پایان کارش را نگریست؛ پس به لطف تدبیرش راست کرد و بدانچه برایش آفریده شد، گسیلش داشت؛ چنان‌که از حد خویش گامی فراتر نتوانست گذاشت... گشادگی و پستی و بلندی آسمان را بدون قید و تعلیق منظم کرد، و آفتاب را نشانه‌ای قرار داد روشن‌کننده که به روز درآید، و ماه را نشانه‌ای قرار داد که تاریکی شب، نور آن بزداید. پس آفتاب و ماه را در منزل‌گاه‌هایشان روان کرد ومدت گردش آن دو را در خانه‌ها معین نمود تا بدین گردش، روز را از شب دانند و حساب سالیان و اندازه‌گیری زمان را توانند. (خطبة 91 و نیز: صدوق، التوحید، ص49)
آن که واجد تربیت الهی می‌شود و کتاب خدا را در وجودش جلوه می‌کند، به نظمی الهی همسان کتاب تکوینی می‌رسد. «رسالت همة پیامبران این بوده است که مردمان را پاک سازند و کتاب و حکمت آموزند و صفات و کمالات الهی را در آنان جلوه‌گر نمایند».(آل عمران(3)/164). قرآن کتاب نظم الهی است و هرکه اخلاق قرآنی یابد، نظم الهی در او جلوه کند. و هرچه حکمت الهی بر جانش نشیند، به قالب جهانی عقلی، در صورت و کمال، در می‌آید و همسانِ جهان خارج می‌گردد. از این‌رو، تلاش پیامبر اکرم(ص) برای ایجاد نظمی الهی، بخشی از هدف رسالت ایشان بوده است؛ همچنان‌که امیر مؤمنان علی(ع) در توصیف رسالت پیامبر(ص) و کتاب الهی فرموده است:
او را هنگامی فرستاد که پیامبران نبودند و امت‌ها در خوابِ غفلت می‌غنودند. رشته‌ها گسسته و بنای استوار دین شکسته بود. پس از آنان آمد، کتاب‌های پیشینیان را تصدیق‌کنان و با چراغی که ره جویند بدان. آن-کتاب خدا- قرآن است. از آن بخواهید تا سخن گوید و هرگز سخن نگوید.(نهج‌البلاغه، خطبة 158)
یوسف پیامبر(ع) با عنایتی که خداوند به او کرده بود، با شنیدن خواب ملک مصر، آن را تعبیر کرد و خود اجرای برنامة اقتصادی چهارده ساله‌ای را به‌عهده گرفت و آن را چنان اجرا کرد که هیچ بحران و نابسامانی اقتصادی و اجتماعی به‌وجود نیامد.
2. ضرورت نظم و انضباط و ریشة آن
بدون برنامه‌ریزی صحیح، هیچ کاری سامان نمی‌یابد. از این‌رو، پیامبر اکرم(ص) و اوصیای آن حضرت می‌کوشیدند که مسلمانان به نظمی الهی در زندگی خود دست یابند. ازجملة این توصیه‌ها، تقسیم کردن اوقات و داشتن برنامه‌ای مشخص در زندگی است. ابوذر غفاری روایت کرده که رسول خدا(ص) فرمود:
برهر عاقلی که زمام عقل از دستش بیرون نرفته، لازم است وقت‌هایی برای خود قرار دهد: وقتی برای راز و نیاز با پروردگار، وقتی برای محاسبه و سیدگی به اعمال و کردار خود، وقتی برای تفکر در آنچه خداوند دربارة او انجام داده است و وقتی به‌منظور خلوت خویش و بهره گرفتن از حلال؛ که این وقت، کمکی است برای اوقات دیگر و سبب خرسندی خاطر و آسودگی دل می‌شود.(صدوق، خصال، ج2، ص525؛ همو، معانی‌الاخبار، ص334؛ مجلسی، ج71، ص323).
در این‌باره امام کاظم(ع) چنین سفارش می‌نماید:
تلاش کنید اوقاتتان چهار بخش باشد: بخشی برای مناجات با خدا، بخشی برای زندگی و معاش، بخشی برای معاشرت با برادران و مردمان مورد اعتماد که عیوبتان را به شما می‌فهمانند و از دل با شما اخلاص دارند، و بخشی هم خلوت کنید برای درک لذت‌های حلال که به‌وسیلة این بخش بر انجام وظایف در آن سه بخش موفق می‌شوید.(مجلسی، ج78، ص321).
نظم و برنامه‌ریزی نزد پیشوایان حق، از چنان جایگاهی برخوردار است که برترین تربیت شدة قرآن و سیرة پیامبر(ص)، حضرت علی(ع) در آخرین وصایای خود همه را بدان فرامی‌خواند:
أُوصِيكُمَا وَ جَمِيعَ وَلَدِي وَ أَهْلِي وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي بِتَقْوَى اللَّهِ، وَ نَظْمِ أَمْرِكُمْ(نهج‌البلاغه، نامة27)
«مرابطه»، «مشارطه»، «مراقبه»، «محاسبه» و «معانبه» همگی تلاشی است برای نظم الهی یافتن و در انضباط حق قرارگرفتن. رسول خدا(ص) فرمود:
به حساب خود برسید، پیش از آن‌که به‌حسابتان برسند و کردار خود را بسنجید، پیش از آن‌که آن‌را بسنجند(نراقی، ج3، ص91)
3. نظم و انضباط در سیرة نبوی و ابعاد آن
نظم و انضباط در سیرة پیامبراکرم(ص) جایگاهی ویژه دارد. زمانی که پیامبر(ص) وارد خانه می‌شد، اوقات خود را تقسیم می‌کرد و هر بخش از آن را برای انجام دادن برنامه‌ای خاص درنظر می‌گرفت؛ همان‌طور که در خبر مشهور فریقین آمده است.
امام حسین(ع) از پدر بزرگوارش امیر مؤمنان حضرت علی(ع) دربارة برنامه و وضعیت پیامبر اعظم(ص) در داخل خانه پرسید. امیرالمؤمنین(ع) چنین پاسخ داد:
رسول خدا(ص) چون به خانه می‌رفت، اوقات خویش را سه قسمت می‌کرد: بخشی را برای خدا و بخشی را برای خانوادة خود و بخشی را به خود اختصاص می‌داد؛ سپس بخشی را که به خود اختصاص داده بود، میان خود و مردم تقسیم می‌کرد و بخشی از آن را به مردم اختصاص می‌داد و عام و خاص را می‌پذیرفت و چیزی از آنان دریغ نمی‌داشت(صدوق، معانی‌الاخبار، ص81).
3-1. نظم و انضباط در حیات فردی پیامبر(ص)
گزارش سیره‌نویسان در احوال پیامبر(ص) وبرخوردهای آن حضرت حاکی از این است که حضرتش، در همة امور، منضبط و جدی بود و مدیریتی مبتنی بر انضباط و جدیت داشت. رسول خدا(ص) چنان در همة امور جدی بود که به هیچ‌وجه، اهل اتلاف وقت و پرگویی نبود و هرکاری را که او را به مقصد نمی‌رساند، ترک می‌کرد؛ چنان‌که در روایت امام حسن(ع) و امام حسین(ع) از هندبن ابی هاله و امیرالمؤمنین(ع) دربارة آن حضرت آمده است:
کان رسول الله(ص)... لا یتکلّم فی غیرحاجةٍ: رسول خدا(ص) جز به‌هنگام نیاز سخن نمی‌گفت.
یخزن لسانه لاّ فیما یعنیه: زبان خود را از سخنان بی‌مورد بازمی‌داشت و تنها در آنچه به او مربوط بود، سخن می‌گفت.
قد ترک نفسه من‌الإکثار و مما لا یعنیه: خود را از پرحرفی و گفتن حرف‌های بی‌فایده دور می‌داشت.
ولا یتکلّم إلاّ فیما رجا ثوابه: و سخن نمی‌گفت، مگر درجایی که امید ثواب در آن داشت (همان، ص83)
نیز، آورده‌اند: پیامبر(ص) چون کاری را شروع می‌کرد، آن را به انجام می‌رساند و چنان نبود که قسمتی از آن را انجام دهد و قسمتی را بگذارد.(ابن سعد، ج1، ص379).
رسول خدا(ص) بر کامل انجام دادن کارها تأکید بسیار داشت و برهمین منطق عملی امور را اداره می‌کرد. داستان تدفین سعدبن معاذ، نمونه‌ای درخور توجه بسیار است. امام صادق(ع) فرمود: نزد پیامبر(ص) آمدند و گفتند سعدبن معاذ درگذشته است. رسول خدا(ص) برخاست و اصحاب نیز به‌همراه حضرتش برخاستند. پیامبر(ص) فرمود تا سعد را بشویند. در این هنگام، به چارچوب در تکیه کرده بود. چون سعد راشستند و حنوط کردند و کفن پوشانیدند و در تابوت نهادند، رسول خدا(ص) پای برهنه و بی‌ردا در پی آن به راه افتاد و گاه طرف راست تابوت و گاه طرف چپ آن را می‌گرفت تا به قبرستان رسیدند. پس از کندن قبر، رسول خدا(ص) خود داخل قبر شد و لحد وی را چید و آن را با گل محکم کرد و پیوسته می‌فرمود: «سنگ بدهید، گل بدهید» و به وسیلة آن، میان خشت‌ها را محکم می‌کرد. چون از کار محکم ساختن لحد فارغ شد و بر آن خاک ریخت و گور را پر کرد، فرمود: «من نیک می‌دانم که این قبر فرسوده خواهد شد و دستخوش پوسیدگی خواهد گردید، ولی خداوند بنده‌ای را دوست دارد که چون کاری را انجام می‌دهد، آن را محکم و استوار کند.»(صدوق، امالی، ص314؛ حر عاملی، ج3، ص884)
نیز از امام صادق(ع) در حدیثی آمده است که چون ابراهیم فرزند رسول خدا(ص) درگذشت، پس از دفن او پیامبر(ص) متوجه شد که در قبر شکافی وجود دارد؛ حضرتش با دست خود آن را پر و محکم کرد، آنگاه فرمود: «إذا عمل أحدکم عملاً فلیتقن: هریک از شما چون کاری را انجام می‌دهد، باید محکم و استوار انجام دهد»(کلینی، ج3، ص263).
رسول خدا(ص) بر انضباط و جدی گرفتن همة امور تأکید داشت و دربارة صف‌های نماز می‌فرمود: «میان صف‌ها را پرکنید و دوش به دوش یکدیگر بایستید تا شیطان بر شما غلبه نکند»(طوسی، ج1، ص333).
نیز می‌فرمود: «ای مردم صف‌هایتان را مرتب کنید و دوش به دوش بایستید تا فاصله و جدایی و خللی میان شما نباشد، و نامرتب نباشید وکرنه خداوند دل‌های شما را از یکدیگر دور می‌گرداند و بدانید که من شما را از پسِ سر می‌بینم»(برقی، ص80).
رسول خدا(ص) چنان بر این مسئله تأکید داشت که این‌گونه مسلمانان را هشدار می‌داد. آنان باید بدانند که جامعة منضبط و جدی در همة امور چنین است و نماز بالاترین تمرین برای یافتن نظم الهی است.
3-2. نظم و انضباط در سیرة تبلیغی پیامبر(ص)
سیرة تبلیغی رسول خدا(ص) راه و رسمی منظم و منضبط داشت و از ابتدای رسالت تا رحلت، نهضت تبلیغی خود را با نظمی الهی پیش برد. مواضع، اقدامات و برنامه‌های پیامبر(ص) در این‌باره کاملاً گویا است که به نمونه‌هایی اشاره می‌شود.
3-2-1. آشکار ساختن دعوت و برنامة رسالت
محدّثان، مورّخان و مفسّران شیعه و سنی روایت کرده‌اند که پس از نزول آیة نور «وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ»، بستگان خود را به خانة عمویش ابوطالب فراخواند. در آن روز(یوم‌الانذار) چهل نفر گرد آمدند. پیامبر(ص) در آن جمع فرمود:
ای فرزندان عبدالمطلب! خداوند مرا به‌سوی همة مردمان و به‌ویژه به‌سوی شما برانگیخته و فرموده است «خویشاوندان نزدیک خود را بیم ده». اینک من شما را به دو کلمه فرامی‌خوانم که برزبان سبک است و بر میزان سنگین؛ که به سبب آن زمامدار عرب و عجم شوید و امت‌ها پیرو شما گردند، و داخل بهشت شوید و از آتش نجات یابید: این‌که به یگانگی خدا و پیامبری من گواهی دهید. هرکس از شما امروز دعوت مرا بپذیرد و مرا در این امر یاری کند، به منزلة برادر، وزیر، وصی، وارث و جانشین من پس از من خواهد بود.
در آن روز، کسی از ایشان به پیامبر(ص) پاسخ مناسب نداد تا امیر مؤمنان(ع) برخاست و گفت«من یاری‌ات می‌کنم ای رسول خدا! من در این امر یاریت می‌کنم».
پیامبر(ص) فرمود: «بنشین!» و سخن خود را با آن جمع را تکرار کرد. پاسخ آنان سکوت بود! بار دیگر علی(ع) بود که برخاست و همان سخن را گفت و پیامبر(ص) مجدداً فرمود: «بنشین!» برای بار سوم دعوت خود را تکرار کرد و از کسی ندایی برنخاست؛ باز هم علی(ع) بود که برای بار سوم بلند شد و گفت: «من در این امر یاری‌ات می‌کنم ای رسول خدا». پیامبر(ص) فرمود: «إجلس! فأنت أخی و وصیی و وارثی و خلیفتی من بعدی» (احمدبن حنبل، ج1، ص120؛ طبری، ج2، ص320).
می‌بینیم که پیامبر اکرم(ص) در آغاز دعوت علنی، در ضمن بیان اصول ومبانی دعوت خویش و روشن ساختن افق حرکت و مقصد رسالت(عبودیت)، به مسئلة تداوم دعوت پس از خود نیز به صراحت پرداخته است. این درحالی بود که اسلام سال‌های نخستین را می‌گذراند و این برنامه در تصور سران قریش نیز نمی‌گنجید.
3-2-2. بیعت دوم عقبه وتعیین نقبا
سال‌های آخر دوران مکی، سال‌های نفوذ و گسترش اسلام در مدینه بود و پیامبر اکرم(ص) نخستین تشکل سیاسی را برای ایجاد نظم و انضباط و ادارة امور در آنجا به‌وجود آورد.
در سال سیزدهم بعثت، چون موسم حج فرارسید، کاروانی حدود پانصد نفر از مردم مدینه رهسپار مکه شدند. درمیان آنان، هفتاد و سه مرد و زن مسلمان نیز بودند.(ابن‌هشام، ج2، ص49).
مسلمانان با یکدیگر قرار گذاشته بودند که در حج با رسول خدا(ص) دیدار کنند. در آن زمان، اسلام در مدینه نفوذ یافته و آشکار شده بود. برخی از آن گروه با پیامبر(ص) دیدار کردند. آن حضرت در محل عقبة منی هنگام شب با آنان وعدة ملاقات گذاشت؛ و به آنان فرمان داد که فرد خفته را بیدار نکنند و منتظر غائبان نیز نشوند. پیامبراکرم(ص) تأکید داشت که این ملاقات کاملاً مخفی بماند و مشرکان وسران قریش از آن باخبر نشوند.
شب موعود، پس از آن‌که همه به‌خواب رفتند و ثلثی از شب گذشت، مسلمانان یکی پس از دیگری، پنهانی به‌سوی وعده‌گاه حرکت کردند. آنان بدون این‌که کسی از حرکت آنها آگاه شود، درون درّه‌ای در عقبة منی گرد آمدند.
در آنجا در منزلی که به عبدالمطلب تعلق داشت، با پیامبر(ص) دیدار کردند؛ درحالی که حمزه، علی(ع) و عباس همراه آن حضرت بودند.(مجلسی، ج19، ص12).
این اقدام، نخستین گام اساسی بود در ایجاد انضباط الهی، در شهری که به‌زودی مرکز جامعة دینی و حکومت اسلامی می‌شد. گام‌های بعدی در همین جهت بود.
3-2-3. مسجد مدینه
آن‌گاه که پیامبر(ص) به یثرب(مدینةالنبی) گام نهاد، نخستین اقدام تأسیس آن حضرت ایجاد «مسجد» بود. رسول خدا(ص) می‌خواست نظمی نوین و الهی برپا سازد و این نظم جز با همسویی قوای فرد و جامعه در جهتی الهی میسّر نیست؛ و مسجد سنگ زیرین نظام الهی پیامبر(ص) بود.
بدین ترتیب، پیامبر(ص) نظمی نوین و الهی را در میان امّت خود پی‌ریزی کرد و آنان را به‌سوی کمال مطلق فراخواند.آنچه به‌عنوان پیمان عمومی یا نظامنامة مدینه اعلام شد نیز اقدامی در این جهت بود.
3-2=4. نخستین نظامنامه
به‌وجود آوردن امّتی واحد و دولتی قادر، بدون فراهم کردن امنیّتی همه‌جانبه و نظمی فراگیر و از بین بردن کلیّة اختلاف‌ها میسّر نبود. با هجرت مسلمانان به مدینه و تأسیس دولت، نیاز به قانونی فراگیر بود تا اختلاف‌ها ونزاع‌ها را از بین ببرد و نظم و امنیت را حاکم کند.
پس از هجرت، بافت اجتماعی مدینه بیش از پیش، ناهمگون شده بود و وجود اقوام و قبایل و طوایف گوناگون و متعدد در آن ، مانعی جدی بر سر راه امت و دولت بود. از یک سو مهاجران که اهل مکه بودند و خلق و خو و آداب و رسوم خود را داشتند و از دیگر سو، انصار که اهل مدینه بودند و بر آداب و تربیتی دیگر بودند. علاوه بر این، میان خود مهاجران(قبایل و طوایف مختلف) و میان خود انصار(قبایل اوس و خزرج و طوایف گوناگون آنها) اختلاف‌هایی بود. یهودیان مدینه نیز با این امّت و دولت در تعارض بودند.
پیامبر خدا(ص) در همان سال نخست، پیمان عمومی مدینه (نخستین نظام‌نامه) را اعلام کرد. رسول خدا(ص) این پیمان را برای مهاجران و انصار از یک‌سو و یهودیان مدینه از سوی دیگر تدوین کرد و یهودیان را در دین و دارایی خویش آزاد گذاشت و شرط‌هایی برای آنان قرار داد.(ابن‌هشام، ج2، ص119) در آغاز این نظام‌نامه چنین آمده بود: «به نام خداوند بخشندة مهربان، این نامه‌ای است از محمد پیامبرخدا میان مؤمنان ومسلمانان قریش و یثرب و کسانی که از ایشان پیروی کنند و به آنان بپیوندند و همراهشان کارزار کنند. ایشان امتی واحدند و از امت‌های دیگر جدایند.»(همان، ص120) با این جهت‌گیری، حد و حدود و ضوابط لازم برای شکل‌گیری دولت مدینه اعلام شد.
3-3. نظم و انضباط در مدیریت سیاسی – نظامی پیامبر(ص)
مسئولیت پیروان در برابر رهبران ایجاب می‌کند که هماهنگی کامل با آنان را حفظ کنند و در هیچ کاری و هیچ سخن و برنامه‌ای برآنان پیشی نگیرند و از نا بسامان شدن امور و بی‌نظمی بپرهیزند. مدیریت بدون رعایت انضباط و فارغ از جدیّت هرگز به سامان نمی‌رسد و چنانچه عناصر یک مجموعه خودسرانه یا سست عمل کنند، شیرازة کارها از هم می‌پاشد.(مکارم شیرازی، ج2، ص137)
آنچه در پیکار اُحد روی داد، محصول عدم رعایت این امر از جانب گروهی از مسلمانان بود. در جنگ احد رسول خدا(ص) پنجاه مرد تیرانداز را به فرماندهی عبدالله‌بن جبیر بر شکاف گماشت و به آنان فرمود: «شما مراقب پشت سر ما باشید، زیرا می‌ترسم دشمن از پشت سر حمله کند. بنابراین شما در جای خود استوار بمانید و تکان نخورید. اگر دیدید که ما آنان را هزیمت دادیم و حتی وارد لشگرگاه آنان شدیم، باز هم از جای خود حرکت نکنید. حتی اگر دیدید که ما کشته شدیم، بازهم فکر یاری و دفاع از ما نباشید. خدایا، من تو را بر ایشان گواه گیرم.» همچنین فرمود: «سواران دشمن را تیرباران کنید؛ زیرا سواران دربرابر تیر نمی‌توانند پیش آیند.». (واقدی، ج1، ص223)
عملکرد اصحاب در آن رویداد نشان داد که کسانی که برای اصحاب نوعی عصمت قائل‌اند و تمام رفتارهای آنها را حجّت می‌دانند، درچه خطایی هستند!
آنان بی‌انضباطی کردند و با مشاهدة پیروزی مسلمانان، برای جمع‌آوری غنائم، سنگر خود را خالی کردند. دشمنِ شکست خورده، از این بی انضباطی و سستی حافظان شکاف به‌خوبی بهره گرفت. خالدبن ولید که مترصّد فرصت بود، با دویست نفر کوه را دور زد و از پشت به مسلمانان حمله کرد. صحنة پیکار دگرگون و پیروزی به شکستی سخت تبدیل شد. بدین ترتیب، با سهل‌انگاری عده‌ای، مصیبتی سخت برای مسلمانان پیش آمد که سنّت خدا برهمگان یکسان جاری است و آن شکست و مصیبت، نتیجة قطعی عملکردشان بود.
در تاریخ مدیریت بیست و سه سالة پیامبر اکرم(ص) مواردی وجود دارد که افرادی بر فرمان او پیشی گرفته، یا عقب افتاده‌اند و به سبب بی‌انضباطی خود مورد ملامت و سرزنش شدید آن حضرت قرار گرفته‌اند.
از امام صادق(ع) روایت شده است: هنگامی که رسول خدا(ص) برای فتح مکّه حرکت کرد، ماه مبارک رمضان بود و آن حضرت و اصحابش روزه‌دار بودند. در آن میان جمعی نیز پیاده حرکت می‌کردند. وقتی به منزل «کراع الغمیم»1 رسیدند، حضرت دستور داد ظرف آب آوردند و بین ظهر و عصر بود که با آن آب افطار کرد و اصحاب نیز افظار کردند؛ اما جمعی حاضر به افطار نشدند و بر روزة خود باقی ماندند. پیامبر(ص) آنان را عصاة (جمعیت سرکش) نامید.(کلینی، ج4، ص127؛ همین مضمون در: واقدی، ج2، ص802). این تعبیر ضربه‌ای برآنان بود تا به خود آیند و منضبط شوند و نیز هشداری بود برای دیگران.
از موارد دیگر بی‌انضباطی اصحاب پیامبر(ص) که نتیجه‌ای جز ندامت برای آنان نداشت، مخالفت آنان با پیمان‌نامة صلح حدیبیه بود؛ صلحی که سودمندتر و پر برکت‌تر از آن در تاریخ زندگی پیامبر(ص) نبود و خدا آن را «فتح مبین» خواند و به سبب آن بود که راه فتح مکه هموار شد. واقدی به اسناد خود آورده است که چون صلح کردند و فقط نوشتن صلح‌نامه باقی مانده بود، ناگهان عمربن خطاب از جای برجست و گفت: «ای رسول خدا! مگر ما مسلمان نیستیم؟»
رسول خدا(ص) فرمود: «چرا، مسلمانیم.» عمر گفت: «پس چرا در این خود اظهار خواری و کوچکی کنیم؟»
حضرتش فرمود: «من بندة خدا و فرستادة او هستم و هرگز با فرمان خدا مخالفت نمی‌کنم و او هم هرگز مرا تباه نخواهد کرد.» ولی این قضیّه برای عمر بسیار سنگین بود و از آن سخت ناراحت بود. بدین روی، مرتب به رسول خدا(ص) اعتراض می‌کرد و می‌گفت: «چرا باید چنین کنیم و در دین خود اظهار خواری و کوچکی نماییم؟» و رسول خدا(ص) نیز می‌فرمود: «من فرستادة خدا هستم و او هرگز مرا تباه نمی‌کند.» و عمر همچنان پاسخ پیامبر(ص) را می‌داد. ابن عباس گوید: «عمر هنگام خلافت خود این قضیه را برایم تعریف کرد وگفت: در آن هنگام، دچار چنان شک و تردیدی شده بودم که از ابتدای مسلمانی خود تا آن روز گرفتار چنان تردیدی نشده بودم، و اگر در آن روز گروهی را می‌یافتم که به سبب آن قضیه از مسلمانی دست برمی‌داشتند، من نیز دست از مسلمانی می‌کشیدم. ولی خداوند تبارک و تعالی سرانجام آن را خیر و رشد قرار داد. و رسول خدا داناتر بود.» ابوسعید خدری نیز گوید: «روزی نزد عمر نشسته بودم و عمر این قضیه را برایم تعریف کرد و گفت: در آن رو گرفتار چنان شک و تردیدی شدم که پاسخ پیامبر را آن‌گونه دادم که هرگز چنان نگفته بودم...به خدا سوگند، در آن روز چنان شک و تردیدی به دلم راه یافته بود که با خود می‌گفتم اگر صدنفر هم‌رأی می‌‌بودیم، هرگز تن به آن صلح نمی‌دادیم.»(ابن‌هشام، ج3، ص366)
البته پس از فراغت از صلح‌نامه وقتی پیامبر(ص) به اصحاب خود فرمود: «برخیزید و قربانی‌های خود را بکشید و سرهایتان را بتراشید»، باز تعلل ورزیدند و بی‌انضباطی نشان دادند، اما به‌زودی، به‌سامان آمدند و فرمان پیامبر(ص) را اجابت کردند.(واقدی، ج2، ص607)
بدین ترتیب مشاهده می‌شود که چگونه بی‌انضباطی موجب پشیمانی وندامت می‌گردد و ممکن است اساس یک مدیریت صحیح را درهم ریزد و مانع تحقق برنامه‌ها شود.
در حجةالوداع نیز پیامبر(ص) فرمان داد که هرکس قربانی با خود نیاورده، ابتدا باید عمره به‌جا آورد و از احرام بیرون آید، سپس مراسم حج را انجام دهد؛ و آنان که با خود قربانی به همراه آورده‌اند باید بر احرام خود باقی بمانند. برخی از این فرمان پیروی کردند و برخی مخالفت. پیامبر اکرم(ص) از تخلف و بی‌انضباطی آنان به شدت ناراحت شد و آنان را سخت سرزنش کرد.(مفید، ص93)
آن حضرت خواهان آن بود که نظمی الهی بر یارانش حاکم باشد و برای رسیدن به این مقصد هرگز از شیوه‌های غیر الهی بهره نجست. مدیریت آن حضرت، مدیریت بر قلب‌ها بود. بدین روی، یارانش را با شیوه‌های استبدادی منضبط نمی‌کرد؛ بلکه آنان را به‌گونه‌ای سیر می‌داد که ضرورت حیاتی انضباط و جدیت را دریابند. رسول خدا(ص) در پیِ آن بود که مردمش تربیت قرآنی یابند که قرآن کریم، کتاب نظم الهی است. اخلاق رسول خدا(ص) قرآن بود و پیروان خود را چنین می‌خواست. تربیت یافتگان سیرة آن حضرت نیز همین‌گونه بودند، منضبط و جدی در همة امور، چنان که آن اسوة کامل بود.
المؤمن یعاف اللهو و یألف الجد.
مؤمن بیهودگی را کنار می‌زند و جدیت را به‌کار می‌بندد.(آمدی، ج1، ص74)

پی‌نوشت‌ها:
*این مقاله از طرح پژوهشی نگارنده، با عنوان «عوامل موفقیت پیامبر اعظم(ص) در دعوت جهانی خویش، در دانشگاه آزاد اسلامی، واحد کرج، استخراج و تدوین شده است.
** استادیار دانشکدة الهیات، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد کرج، مرکز تحقیقات علوم اسلامی و انسانی
Email: f.akbari@kiau.ac.ir
1. «کراع الغمیم» نام وادی‌ای میان مکه و مدینه، در دو منزلی مکه است.(حمودی، ج4، ص443)

فهرست منابع
- قرآن کریم ترجمه و توضیح سیدجلال‌الدین مجتبوی.
- نهج‌البلاغه. ترجمه و توضیح محمد دشتی.
1. آمدی تمیمی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم. بی‌تا. بی‌جا.
2. ابن احمد السمهودی، نورالدین علی، وفاءالوفاء بأخبار دارالمصطفی، تحقیق محمد محی‌الدین عبدالحمید، بیروت، دارإحیاءالتراث العربی، 1404ق.
38 ابن‌الجوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی، الوفاء بأحوال‌المصطفی، تحقیق مصطفی عبدالواحد، مصر، دارالکتب‌الحدیثه، 1386ق.
4. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل‌بن عمر، شمائل‌الرسول، شرح مصطفی عبدالواحد، بیروت، دارالرائدالعربی، 1407ق.
5. ابن سعد، ابوعبدالله محمد، الطبقات‌الکبری، بیروت، داربیروت، 1405ق.
6. ابن هشام، عبدالملک، سیرةالنبی، تحقیق محمد محی‌الدین عبدالحمید، بیروت، دارالفکر.
70 ابن حیان، ابوحاتم محمد، السیرةالنبویه و أخبارالخلفاء، تصحیح سید عزیز بک، بیروت، مؤسسةالکتب‌الثقافیة، 1407ق.
8. ابی شیخ، ابومحمد عبدالله، اخلاق‌النبی وآدابه، تحقیق عبدالله محمد الصدیق، قاهره، مطابع‌الهلالی، 1378ش.
9. بخاری، محمدبن اسماعیل، صحیح‌البخاری، تحقیق قاسم الشماعی، بیروت، دارالقلم، 1407ق.
10. برقی، احمدبن محمدبن خالد، المحاسن.
11. بلاذری، احمدبن یحیی، فتوح البلدان، تعلیق رضوان محمد، بیروت، دارالکتب‌العلمیه، 1398ق.
12. ---------------، أنساب‌الأشراف، تحقیق محمد حمیدالله، قاهره، دارالمعارف، 1959م.
13. ترمذی، محمدبن عیسی، الشمائل‌النبویه، تاشکند، 1400.
14. حرّ عاملی، محمدبن حسن، وسائل‌الشیعه، تصحیح عبدالرحیم ربانی شیرازی، بیروت داراحیاءالتراث‌العربی.
15. زواوی، احمدبن عبدالفتاح، شمائل‌الرسول، اسکندریه، دارالقمه، بی‌تا.
16. صدوق، محمدبن علی، الأمالی، بیروت، مؤسسةالأعلمی، 1400.
17. --------------، الخصال، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران، مکتبةالصدوق، 1389ق.
18. --------------، عیون اخبارالرضا(ع)، تصحیح مهدی حسینی لاجوردی، تهران، انتشارات جهان.
19. --------------، معانی‌الاخبار، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران، مکتبةالصدوق، 1379ق.
20. طبری، محمدبن جریر، تاریخ‌الطبری، بی‌تا، بی‌جا.
21. طوسی، محمدبن حسن، تهذیب‌الأحکام، تحقیق سیدحسن خرسان، تهران، دارالکتب‌الاسلامیه، 1390ق.
22. غزالی، ابوحامد محمدبن محمد، إحیاء علوم الدین، بیروت، دارالعلم، بی‌تا.
23. قشیری نیشابوری، مسلم‌بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، دارالکتب العربی، 1407.
24. قاضی عیاض، عیاض‌بن موسی، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، تحقیق لی محمد البجاوی، بیروت، دارالکتب العربی.
25. کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388ق.
26. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب‌الاسلامیه، بی‌تا.
27. مالک‌بن انس، ابوعبدالله، الموطأ، تصحیح محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، دارالتراث العربی، 1406.
28. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، بیروت، دار احیاءالتراث‌العربی، 1403.
29. متقی هندی، علاءالدین، کنزالعمال، بیروت، مؤسسةالرسالة، 1409.
30. مفید، محمدبن نعمان، الإرشاد، تهران، دارالکتب‌الاسلامیه، 1377ق.
31. نراقی، محمدمهدی، جامع‌السعادات، تحقیق سید محمد کلانتر، منشورات الجامعة النجف الدینیه، 1383ق.
32. الواقدی، محمدبن عمر، المغازی، بیروت، مؤسسةالأاعلمی، 1409.
33. یاقوت حموی، شهاب الدین، معجم‌البلدان، بیروت، 1408.
 نظم و انضباط در سیرة پیامبر اعظم(ص) ونقش آن در موفّقیّت ایشان در دعوت جهانى خویش*
5
| | |
| 0 رای

نظرات

  • نظرات ارسالی پس از تایید منتشر خواهد شد
  • پیام‌های حاوی توهین و تهمت منتشر نمی‌شود

آرشیو مطالب

Skip Navigation Links.

دسته بندی ها

Skip Navigation Links.