او همواره به کودکان سلام میکرد
امام باقر(ع) مىفرماید: در عصر رسول خدا(ص) مردى از انصار[در مدینه] به آن حضرت شکایت کرد که: همسرم دختر عموى من است و خانواده و اجداد ما همه سفیدپوست هستیم و اینک او فرزندى به دنیا آورده که سیاه پوست و شبیه سیاهان حبشى است.
رسول خدا(ص) اندکى تأمل کرد و سپس از زن توضیح خواست. زن به پاکى خود سوگند یاد کرد. پیامبر(ص) فرمود: «بین هر انسان تا حضرت آدم(ع) 99 عرق (پیوند، ژن، ریشه) وجود دارد که در ساختمان فرزند فعالیت مىکنند... فرزند شبیه یکى از آنها مىشود.. . این نوزاد سیاه پوست شبیه یکى از اجداد دور شماست. کودک را بگیر که فرزند خود تو است»
بسماللهالرحمنالرحیم
او همواره به کودکان سلام میکرد
نویسنده: یوسف غلامی
منبع: فرهنگ کوثر، 1380، شمارة 50
مدت یک قرن است که غرب تحقیقات دامنهدار و عمیقى پیرامون روانشناسى کودک به انجام رسانده است که به واقع، نتایج چشمگیرى از آن پژوهشها بهدست آمده است؛ هرچند به بسیارى از پژوهشهاى آنان نمىتوان به دیدة اطمینان کامل نگریست. تا این زمان همچنان پیروان ژان پیاژه (زیست شناس، فیلسوف و روانشناس سوئیسى، متوفاى 1980م.)، اسکینر، باندوراف کلارک هالف اریکسون و هاینزوانرف با یکدیگر نسبت به عقاید استادان خود اختلاف عقیده دارند. جمعى کودک را بزرگسالى کوچک (به تعبیر آنان: مینیاتور بزرگسال) و بعضى او را کاملاً متمایز با بزرگسال تعریف مىکنند. عدهاى او را متمایل به بدى، و برخى او را پاک سرشت مىدانند.1
دربارة تربیت، تغذیه، رشد، عادتها و رفتارهاى کودک نیز نظریات متفاوت و متناقض بسیارى میان پژوهشگران وجود دارد که به واقع آدمى گاه در انتخاب نظریة درست میان آنان سرگردان مىشود. انبوه نتایج علمى که امروزیان بدان دست یافتهاند در سایة آزمایشهاى سالیان متمادى، استفاده از فنآورى و استمداد از تجربیات گذشتگان است؛ با این حال پیوسته طرحها و نظریات جدیدى بهدست مىآید که گاه بهطور کامل، ناقض نظریات گذشته است. اما در صدها سال پیش که هیچیک از این زمینهها و امکانات پژوهشى وجود نداشته است، از سوى حضرت محمد امین(ص) نسبت به کودکان، گفتارها و رفتارهایى مشاهده شده است که امروزیان در ژرفاى آن درمانده شدهاند و فهم عمیقى از آن بهدست نیاوردهاند. معجزة حضرت محمد امین(ص) تنها آیات قرآن نبود. گفتار و رفتارش همه معجزه بود. چه آنکه معجزه پدیدهاى است که بشر از ارائة نمونة آن ناتوان باشد.
در عقاید امروزیان متمدن و متفکر[؟] چنین آمده است که: اگر کودکان، وحشى و پرخاشگرند باید آنان را رام و مطیع گردانید. زیرا آنان ماهیت حیوانى دارند و غرایز نقش اساسى در انگیزش رفتارشان دارد.2
این در حالى است که ما بارها این جمله را از سخنان رسول اکرم(ص) شنیده یا خواندهایم که: «پنج چیز است که تا آستان مرگ آنها را ترک نمىکنم؛ یکى از آنها سلام کردن به کودکان است.»3
بهراستى، ژرفاى مفهوم این جمله را کدام متفکر روانشناس درک مىکند؟ در افکار خردسالان چه مىگذرد که حضرت امام صادق(ع) در پى نقل آنچه از رسول خدا(ص) فرا گرفته، مىفرماید: «احبوا الصبیان و ارحموهم و اذا وعدتموهم ففولهم فانهم لایرون الا انکم ترزقونهم؛ به کودکان محبت بورزید و مورد شفقتشان قرار دهید و هرگاه به آنان وعدهاى دادید، وفا کنید. زیرا آنها شما را روزى دهندة خود مىدانند».4 در این رفتار رسول خدا(ص) چه حکمتى نهفته بوده است که همهروزه که صبحگاه از خواب برمىخاست، دست محبت به سر فرزندان خود مىکشید!5
در این نوشتار بهطور گزیده به تشریح پارهاى از گفتارها و رفتارهاى حضرت محمد(ص) دربارة کودکان مىپردازیم.
نامطمئن بودن نظریات رایج کنونى و سرمشق بودن رفتار پیامبر(ص) براى ما ـ به تصریح آیة قرآن ـ6 ما را بر آن مىدارد که به فرمودهها و کردار حضرت رسول اکرم(ص) عمیقتر بنگریم و بهواقع اعتقاد داشته باشیم که آنچه او بهجاى آورده ـ به فرض درستى روایت ـ فراتر از اکتشافات علمى امروزیان است. کوچکترین عمل او در پى ارائة معیارى است که براى معاصران وى ناشناخته ماند و برخى تا این زمان نیز ناشناخته باقى مانده است. از آن نمونه، در جملهاى ساده از آن بزرگوار مىخوانیم:
«اکرموا اولادکم و احسنوا آدابکم؛7 فرزندانتان را گرامى بدارید و با آداب و روش پسندیده با آنان رفتار کنید».
در نظر سطحى، این فرموده تنها سفارش به احترام کودکان و رفتار صحیح با آنان است. اما این که چه رفتارى در شأن کودک نیست تا از آن پرهیز شود، و چه روشى نادرست است تا نسبت به وى انجام نگیرد جاى گفتگو است. آیا والدین و مربیان براى یافتن پاسخ صحیح این دو پرسش، خود نباید پیشتر پیرامون تربیت کودک آگاهىهایى بهدست آورند؟ پدر و مادرى که با آداب و روش صحیح زندگى ناآشنایند چگونه مىتوانند فرزندشان را با آداب درست تربیت کنند؟! آیا بوسیدن کودکان ـ دختر یا پسرـ تا چه سنى روا است؟ آیا بلند شدن در برابر بچههاى کم سن بهجا است یا نابهجا؟ آیا تنبیه و کتک آنان تا چه میزان سفارش مىشود؟ تفاوت گذارى میان آنان تا چه اندازه صحیح یا ناصحیح است؟ بازى کودک و «بازى با کودک» چه لزوم و فایدهاى دارد؟
بنابراین، سفارش به گرامیداشت کودک، تأکید بر تأسیس بنیادى است که به خانوادهها آموزش دهد چگونه با فرزندانشان رفتار کنند. خانواده و مجالس خانوادگى، آموزش و پرورش، صدا و سیما و مراکز فرهنگى، هریک بنیادى است که باید بدین مهم توجه کند.
از طرف دیگر باید مشخص شود که بىاحترامى به کودک و ترک آموزش وى چه پیامدهایى دارد! اگر اطرافیانش با آداب و روش درست با او برخورد نکنند چه پیش خواهد آمد؟ کودک در هر حال بزرگ خواهد شد. اگر او در بزرگسالى دریابد که بسیارى از رفتارهاى بزرگسالان با وى در کودکى، ناصحیح بوده است، نسبت به آنان چگونه خواهد اندیشید؟ آیا والدین چنین کودکى اکنون در بزرگسالى این کودک مىتوانند امیدوار باشند که وى آراى امروز آنان را بپذیرد و بدان عمل کند؟ چگونه بسیارى از والدین بدین امر توجه ندارند که یکى از علتهاى تمرد نوجوانان و جوانان، پى بردن آنان به اشتباه روش پدر و مادر در کودکى ایشان است!
به هر تحلیل، توجه رسول خدا(ص) به دنیاى کودکان را در چندین جنبه مىتوان جستجو کرد:
1. کوشش براى تولد فرزندان سالم
برخلاف عقیدة بسیارى از نظریهپردازان که تربیت کودک را از شش ماهگى یا دو سالگى به بعد نتیجهبخش مىدانند، تعالیم رسول خدا(ص) زمانى پیشتر از این را در تربیت کودک مؤثر یاد مىکند. نوزاد بیشتر صفات خوب و بد را از طریق ژن از پدر و مادر به ارث مىبرد. بنابراین، تربیت او نه از دوران حمل که پیش از ازدواج آغاز مىشود. دختر و پسرى که پیش از ازدواج به اصول اخلاقى و دینى پایبند نباشند بسیار دشوار مىتوان امید داشت که فرزند آنان درستکار تربیت شود. البته سهم محیط تربیتى و عوامل و استثنائات روزگار را نادیده نمىانگاریم.
اگر تربیت کودک از شش ماهگى یا دو سالگى آغاز مىشود، این دستور رسول اکرم(ص) چه مفهومى مىیابد که مىفرماید: «هرکس صاحب فرزندى شد در گوش راست کودکش اذان و در گوش چپ او اقامه بگوید تا از شر شیطان در امان باشد». امیرمومنان على(ع) مىفرماید: «زمانى که دو پسرم حسن و حسین(علیهماالسلام) تولد یافتند، آن حضرت همین عمل را انجام داد و دستور فرمود تا در گوش آنها سورة حمد و آیة الکرسى و آیههاى سورة حشر و سورة اخلاص و ناس و فلق را بخوانند».8
اگر کودک دو ماهه استعداد تربیت و پذیرش ندارد و مشاهدات و شنیدههاى او در درونش تأثیر نمىنهد به چه سبب رسول خدا(ص) مىفرماید: هرگز مبادا که کودکى در گهواره نظارهگر رفتار زناشویى زن و مرد باشد.9 اگر در چنین موقعیت صداى زن و مرد را بشنود به راه رستگارى [و پاکى و خیر] قدم نمىنهد.10
بهراستى، آیا سلامتى مادر در دوران حمل، تغذیه، ترس و نگرانىها و نیز اعتیاد وى بر سلامتى روحى نوزاد اثر نمىگذارد؟! آنگاه چگونه مىتوان نوزاد ناسالم را درست تربیت کرد؟!
امام باقر(ع) مىفرماید: در عصر رسول خدا(ص) مردى از انصار[در مدینه] به آن حضرت شکایت کرد که: همسرم دختر عموى من است و خانواده و اجداد ما همه سفیدپوست هستیم و اینک او فرزندى به دنیا آورده که سیاه پوست و شبیه سیاهان حبشى است.
رسول خدا(ص) اندکى تأمل کرد و سپس از زن توضیح خواست. زن به پاکى خود سوگند یاد کرد. پیامبر(ص) فرمود: «بین هر انسان تا حضرت آدم(ع) 99 عرق (پیوند، ژن، ریشه) وجود دارد که در ساختمان فرزند فعالیت مىکنند... فرزند شبیه یکى از آنها مىشود.. . این نوزاد سیاه پوست شبیه یکى از اجداد دور شماست. کودک را بگیر که فرزند خود تو است».11
هنگامى که نوزاد رنگ پوست خود را بهوسیلة ژن از اجدادش به ارث ببرد، آیا صفات خوب یا بد به همین وسیله از آنان به وى سرایت نمىکند؟!
آن حضرت در همین باره فرموده است: «انظر فى اى شىء تضع ولدک فان العرق دساس؛12 خوب بنگر که نطفة خود را در چه جایگاهى جاى مىدهى. زیرا ریشهها [و ژن آدمى] بهطور پنهان تأثیر گذار است. [و از طریق آن، اخلاق اجداد به فرزندان منتقل مىشود]».
نیز در جاى دیگر فرمود: «الشقى شقى فى بطن امه و السعید سعید فى بطن امه؛13 بدبخت در شکم مادر بدبخت مىشود و سعادتمند در شکم مادر چنین مىشود».
در روایتى دیگر آن حضرت به نقش برادر (دایى فرزندان) در تربیت فرزند اشاره مىکند و مىفرماید: «اختاروا لنطفکم فان الخال احد الضجیعین؛14 همسر[شایسته] براى نطفههاى خود انتخاب کنید. زیرا دایى یکى از دو ستون[مهم تشکیل دهندة] نوزادتان است».
و نیز فرموده است: «از ازدواج با زنان زیبارویى که در خانوادة بد پرورش یافته اند، بپرهیزید».15
2. توجه به سلامت جسمى و روحى مادر
فرزندان ما ـ بهویژه دختران ـ بیشتر اوقات خود را در کنار مادر سپرى مىکنند و از تعلیمات او چیزها مىآموزند. بر این اساس، آنان که دغدغة تربیت فرزند دارند نخست باید به تربیت همسر بپردازند. دختران و زنان نیز تأثیرپذیرتر از پسران و مرداناند. بنابراین در آستانة زندگى، مرد باید مهمترین همت خود را آموزش و تربیت همسرش قرار دهد. زمانى که مادر خانواده درست آموزش ببیند و تربیت شود، تربیت فرزندان او با سهولت انجام مىپذیرد. چنانکه اگر مادر نکوهیده خوى باشد، تربیت فرزند خیلى دشوار است. زیرا او اولین آموزگار کودک شماست.
رسول خدا(ص) در این باره فرموده است: «ایاکم و تزویج الحمقأء, فان صحبتها بلاء و ولدها ضیاعغ16از ازدواج با زنان کودن بپرهیزید که همنشینى آنها[نوعى] بلا و فرزندشان تباه است.»
پس از انتخاب همسر شایسته و توجه به آموزش و تربیت او، مهمترین وظیفه، ایجاد محیط روانى سالم در خانه است. این نخستین ابزار هر طرح تربیتى موفق است. هرکه دلسوز فرزند خود است پیش از هر کار باید بکوشد تا حد امکان فضاى خانه آکنده از آرامش و مهرورزى شود. تا زمانى که کودک شما خود را در چنین فضایى نبیند زمینهاى براى شکوفایى استعدادهاى خود نمىیابد و بیشتر توان او صرف مبارزه با ترس و اضطرابها و مقابله با عوامل رنجآور زندگى مىگردد. هرچه محیط آنان صمیمىتر و درسآموزتر و روان ایشان مطمئنتر و بىهراستر باشد، آموزش و تربیت آنها هموارتر و آموختنهایشان از محیط بیشتر و پایدارتر است.
حضرت محمد(ص) در این باره فرموده است: «حق الولد على والده... ان یسفره امه.. ؛17حق فرزند بر پدر این است که[پدر] مادر را احترام کند».
زمانى که فرزند، مادر را در نگاه پدر محترم ببیند، احساس امنیت و آرامش مىکند.
مادرى که در خانه از احترام پدر محروم باشد، نخواهد توانست نقش مادرى خود را بهدرستى ایفا نماید.
3. پیشگیرى بهتر از درمان
اصل نامبرده در روانشناسى تربیتى جایگاهى ویژه دارد و کوشش مىشود تا پیش از پدید آمدن ناهنجارىهاى رفتارى، عوامل پدید آورندة آن شناسایى و پیشگیرى شود.
از طرفى امروزه والدین از بسیارى از رفتارهاى فرزندان خود ناخشنودند و امید دارند که کسى از راه برسد و فرزندشان را به حقوق والدین آشنا کند، حال آنکه گاه کوتاهى خود والدین سبب بروز چنین مشکلى است. زیرا در تربیت و پرورش آنان سهلانگارى نمودهاند. رسول خدا(ص) در همینباره فرموده است: «رحم الله من اعان ولده على بره؛18 خداى رحمت کند کسى که فرزند خود را به نیک رفتارى کمک کند.»
از آن حضرت پرسیدند, چگونه؟ فرمود:
1. آنچه کودک در توان داشته و انجام داده، از او بپذیرند.
2. آنچه انجام آن در توانش نیست، از او نخواهند.
3. او را به گناه و طغیان وادار نسازند.
4. به او دروغ نگویند. رفتار نابخردانه[نسبت به وى و در مقابل او] انجام ندهند.
بهواقع هریک از ما دوست داریم فرزندانمان نسبت به ما چگونه رفتار کنند؟ با خود بیندیشیم که اگر ما خویشتن را براى نیل بدین منظور کمک نکنیم، دیگران چگونه و تا چه میزان خواهند توانست ما را در این هدف مدد رسانند! پس همان بهتر که فهرست همة انتظاراتمان را نسبت به فرزندانمان یاد داشت کنیم و آنگاه بیندیشیم که براى موفقیت فرزند در این برنامه، خود ما چه وظایفى بر عهده داریم.
چندى پیش، دوستى از فرزندانش سخت گلهمند بود که آنها بیشتر اوقات روزانهشان را به تماشاى تلویزیون مىگذرانند. به وى گفتم: کمى به جاى گله از آنها خود را نکوهش کن. چون غیبت طولانى شما و همسرت از محیط خانه، سبب دلتنگى آنها را فراهم مىآورد. آنها براى رفع این دلتنگى بهتماشاى تلویزیون پناه مىآورند و زمانى که بدین روش عادت کردند، دیگر در وقت حضور شما نیز نمىتوانند از عادات خود دور شوند.
4. درمان روحى با اعطاى شخصیت
احساس ضعف شخصیت، نه فقط بزرگسالان را رنج مىدهد و به ناهنجارى رفتارى وامىدارد، کودکان را نیز دچار مشکل مىکند. بعضى مىپندارند چون کودک پیکرى کوچکتر از بزرگسالان دارد، شخصیت خود را هم کوچک مىپندارد؛ حال آنکه چنین نیست و چه بسا بىتوجهى به شخصیت کودکان زیانبارتر از بىتوجهى به شخصیت بزرگسالان باشد. زیرا احساس ضعف شخصیت در کودکى سبب بروز رفتارهاى ناصواب و ویرانگر در بزرگسالى است. به همین سبب است که امام هادى(ع) فرموده است: «از شر آنکه خود را حقیر و بىمقدار بپندارد، در امان مباش.»19
از رفتارهاى متداول حضرت رسول اکرم(ص) در مقابل فرزندش فاطمه(س) و نیز نوههاى عزیزش امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام)، احترام وصف نشدنى و برخاستن در مقابل آنان است. شیعه و سنى نقل نمودهاند که آن جناب پیوسته با حضور دختر خردسالش، تمام قامت در برابرش مىایستاد و احترامش مىکرد.20
گاه به احترام و نیز مراعات خردسالى نوادگانش، سجدة نماز را طولانى مىساخت یا براى برآوردن حاجت آنان، نماز را با سرعت به پایان مىبرد. هر روز صبح بر سر فرزندان و نوادگانش دست نوازش مىکشید و مهربانى و عطوفت نسبت به کودکان، خوى همیشگى آن حضرت بود.21
با این همه، در بزرگداشت شخصیت کودکان باید همواره توجه داشت که این امر براى ارضاى حس شخصیت طلبى آنان است. بدین سبب باید در انجام آن به شیوهاى گام برداشت که زمینة غرور و نازپرورى کودکان فراهم نشود و این امر زمانى است که ما همة شیوههاى تربیتى را همگام عمل کنیم؛ چنانکه رسول خدا(ص) عمل مىکرد.
5. توجه به بهداشت روانى کودکان
در مباحث روانشناسى عمومى، در بخش «یادگیرى، حافظه و فراموشى» به عوامل تأثیرگذار بر رشد بدن و حافظه پرداخته مىشود و یادآورى مىکنند که یکى از مهمترین عوامل اختلال در حواس و حافظة کودکان و مانع جدى از رشد استعدادهاى آنان، و بلکه عامل عقب ماندگى ذهنى، محرومیت از بهداشت روانى است. کودک به هر علت آرامش روان خود را از دست دهد، بخشى از فعالیتهاى مغز وى که تنظیم کنندة رشد ذهنى اوست مختل و آیندة وى دچار مخاطره مىشود. مشکلات خانوادگى، فقر، بدرفتارى والدین با یکدیگر و با فرزندان، خشونت، تأکید بىاندازه بر رعایت نظم و مقررات و ترسهاى موهوم، همه عواملى است که روان کودک را نابسامان مىنماید.
اگر رسول خدا(ص) هر صبحگاه که از خواب بر مىخیزد و دست نوازش بر سر فرزندان و نوادگانش مىکشد، این رفتار از هر هدیهای براى کودک مناسبتر است و ما بهدرستى نمىتوانیم تأثیر عمیق این رفتار ساده را لمس کنیم. کودکى که در آغاز صبح از چنین نوازشى بهرهمند شود احساس آرامش، امنیت، پذیرفتگى، امید و شادى مىکند. اطمینان مىیابد که وجودش در خانه زاید نیست. جایگاهش نزد والدین شناخته شده و محفوظ و مورد توجه است.
روانشناسان معتقدند بهرهمندى از محبت والدین در ماههاى آغاز طفولیت و آغاز هر روز, از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر تأمین بهداشت روانى کودک است. کودکى که از مهر و محبت مادر و پدر برخوردار است، نگرش مطلوبى نسبت به خود مىیابد و روابط سالمتر و پذیرفتهترى با دیگران برقرار مىکند.22 و ترسهاى موهوم و بىپایه را که مانع شکوفایى استعدادهاى او ست، از وى دور مىسازد.
6. مهرورزى، مهمترین ابزار تربیت
زمانى که آهن، نرم و گداخته شود به هر صورت که بخواهیم شکل مىپذیرد. «مهر ورزى» به افرادـ به ویژه کودکان ـ همان حرارتى است که افراد را نرم، تسلیم و گوش به فرمان مىسازد.
تربیت نوعى کوشش براى نفوذ در ناخود آگاه افراد است. رنج و اندوهها، آرزوها، شکستها و گفتههاى ناگفته پیوسته در ضمیر ناخودآگاه جاى مىگیرند. پیرامون این ضمیر، مأمورانى آماده به خدمت وجود دارند که مانع از نفوذ دیگران بدان مىشوند. از طرفى تا فردى به درون آن راه نیابد نمىتواند به اسرار آن پى ببرد و راه حلى براى مشکل آن ارائه کند.
پدر و مادرى که ابزار نفوذ به ناخودآگاه فرزندان خود را نشناخته و شیوة ورود به آن را ندانند هیچگاه نخواهند توانست ارتباط صمیمى با ایشان برقرار سازند؛ دردهایشان را بشناسند و درمان کنند.
«مهرورزى به کودک» از مهمترین ابزار نفوذ به ضمیر ناخودآگاه اوست. زمانى که فردى به کودک محبت و مهربانى مىکند، قلب او را در اختیار مىگیرد و آرام آرام مىتواند از رنجهایش آگاه شود و راه درمانش را شناسایى و دنبال نماید.
امیرمومنان على(ع) مىفرماید: از همان کودکى، پیامبر خدا(ص) مرا از پدرم برگرفت و من شریک آب و نان او شدم و پیوسته مونس و همسخن وى بودم.... او مرا در کنار خود مىنشانید و بر سینة خویش جاى مىداد و در بسترش[کنار خود] مىخوابانید, بهطورى که تنم را به تن خویش مىچسباند و بوى خوش خود را به مشامم مىرساند.23
من پیوسته در پى او روان بودم، مانند بچه در پى مادر. هر روز براى من از اخلاق خود نمونهاى آشکار مىساخت و مرا به پیروى از آن وامىداشت. در سال[چند روزى را] در غار حرا خلوت مىگزید. من او را مىدیدم و جز من کسى او را نمىدید....او مرا از کودکى در دامن خود پروراند و... هزینة زندگى مرا بر عهده گرفت. در هر صبح و شام یک نشست خصوصى با او داشتم که در آن احدى جز من و او شرکت نمىکرد. در این اوقات، من با او بودم و هرجا که او مىرفت و از هر درى که سخن مىگفت، من با او همراه و هماهنگ بودم.24
نیز در همین باره مىنویسند: زمانى که رسول خدا(ص) کودکان انصار را مى دید بر سر آنان دست مىکشید و به آنان سلام مى کرد و دعایشان مىفرمود.25 روزى پیامبر(ص) از راهى مىگذشت که کودکان بازى مىکردند. چون نگاهش به یکى از آنها افتاد نزد او نشست و پیشانى او را بوسید و به وى محبت نمود...و فرمود: روزى دیدم این کودک با فرزندم حسین بازى مىکند و خاکهاى زیر پاى حسین را برمىدارد و به صورت خود مىمالد. چون او از دوستان حسین است من هم او را دوست دارم.26
گاه مىشد کودکى را نزد آن حضرت مىآوردند و او در دامن حضرت، خود را خیس مىکرد. اطرافیان با پرخاش به کودک مىکوشیدند از کار او جلوگیرى کنند و وى را از دامن رسول خدا(ص) جدا سازند، که آن حضرت آنان را از این کار بازمىداشت و مىفرمود: با تندى از ادرار کردن کودک جلوگیرى نکنید. سپس کودک را به حال خود رها مىکرد تا حاجتش برآورده شود. آنگاه خود مىرفت و لباسش را تطهیر مىکرد.27
روزى آن حضرت با گروهى از مردم نماز جماعت مىخواند. در هنگام سجده، حسین(ع) که کودکى خردسال بود، بر پشت رسول خدا(ص) مىنشست و پاهایش را حرکت مىداد. وقتى پیامبر(ص) سر از سجده برمىداشت او را مىگرفت و کنار خود روى زمین مىگذاشت و در سجدة دیگر این رفتار حسین(ع) و آن حضرت تکرار مىشد. فردى یهودى که شاهد این صحنه بود پس از نماز به رسول خدا(ص) گفت: با کودکان خود طورى رفتار مىکنید که ما هرگز رفتار نکردهایم. حضرت فرمود: اگر شما به خدا و فرستادة او ایمان داشتید با کودکان خود مهربان بودید.
آن مرد پس از مشاهدة آن رفتار و شنیدن این سخن، مسلمان شد.28
7. مفهوم دیگر بوسیدن
بزرگترى که کودکى را مىبوسد بدینوسیله به او اظهار علاقه مىکند و به کودک احساس آرامش، امید و شادمانى دست مىدهد. با بوسة دیگران درمىیابد که هستند کسانى که به وى علاقهمندند و خواهان اظهار محبت به اویند.
این عمل نوعى اظهار علاقة غیر زبانى است. در جایى که زبان به هرعلت از اظهار علاقه بازمىایستد، لب این نقش را ایفا مىکند. شاید یکى از علتهایى که کودکان بیش از بزرگسالان از بوسه لذت مىبرند، به همین سبب است که آنان را ـ بهویژه در سنین طفولیت ـ نمىتوان چندان با اظهار علاقههاى زبانى خشنود ساخت و علایق خود را به ایشان ثابت کرد و بدینوسیله بدانها آرامش و امید بخشید.
آنان با بوسة والدین به علاقة ایشان به خود پىمىبرند و چون خود را مورد علاقة کسى مىبینند آرام مىگیرند، پرخاش نمىکنند، فریاد نمىزنند و با دروغ و شیطنت نمىکوشند سبب جلب توجه والدین را فراهم آورند. آنها از این بوسهها اطمینان مىیابند که محبوب پدر ومادرند و آنان از وجود ایشان ناخرسند نیستند. این اظهار علاقه وقتى در حضور دیگران باشد تأثیرگذارتر است.
افزون بر این همه، بوسه براى کودکان معناى حیات دارد، در سنین طفولیت بیش از حس بویایى، بینایى و شنوایى، حس چشایى و لامسة او فعالیت مىکند و مفهوم بودن خود را با این دو حس درک مىکند. بوسهها براى کودک مفهومى بسیار لطیفتر و عمیقتر از آن دارد که ما مىپنداریم. هر بوسه براى او مفهوم و اثرى ویژه و تازه دارد و تکرار آن برایش تکرارى نیست. به همین میزان که بزرگسالان از بوسه بیش از اندازه دلتنگ مىشوند، خردسالان ـ به ویژه نوزادان ـ از آن خشنود مىگردند.
حال شاید تعجب انگیز باشد اگر بشنویم که رسول خدا(ص) در این باره فرموده است: کسى که فرزند خود را ببوسد خداوند براى او یک حسنه[در قبال هر بوسه] مىنویسد.29 بر پایة همین رهنمود است که امام صادق(ع) مىفرماید: فرزندان خود را بسیار ببوسید. زیرا بهخاطر هر بار بوسیدن، خداوند درجهاى به شما عنایت خواهد کرد.30
ابن عباس مىگوید: من نزد پیامبر(ص) بودم. بر زانوى چپ خود، فرزندش ابراهیم قرار داشت و بر زانوى راست، حسین(ع). آن حضرت هر دم گاه ابراهیم را مىبوسید، گاه حسین را31 نیز در روایت مىخوانیم: آن حضرت دخترش فاطمه(س) را خیلى زیاد مىبوسید.32 شبها پیش از خوابیدن، او را مىبوسید و صورت خود را بر سینة دخترش مىنهاد و براى او دعا مىکرد.33
نیز مىنویسند: روزى مردى نزد پیامبر خدا(ص) آمد و گفت: من ده فرزند دارم که تاکنون هیچیک از ایشان را نبوسیدهام [برطبق روایتى دیگر گفت: تاکنون هیچ کودکى را نبوسیدهام] همین که او از نزد رسول خدا(ص) دور شد، آن حضرت فرمود: این مرد از نظر من از دوزخیان است.34
8. راهى براى ورود به دنیاى کودکان برخى مىپرسند: براى پرورش مذهبى و اخلاقى کودکانمان چه شیوهاى پیش گیریم؟
راستى چگونه مىتوان به دنیاى کودکان نفوذ کرد؟
براى نیل بدین هدف، به ابزارى نیاز داریم که برخى بدین قرار است:
الف. همانند کودکان شوید.
آیا تا به حال از خود پرسیدهاید که چرا برخى بزرگسالان به آسانى مىتوانند با بچهها صمیمى شوند و بعضى در این کار ناموفق اند؟
زیرا یکى نمىتواند یا نمىخواهد هنگام همراهى با بچهها، از بزرگسالى خود اندکى فاصله گیرد و کودک شود. و برخى به آسانى مىتوانند با حفظ شأن بزرگسالى، همچون یکى از کودکان، رفتار کودکانه کنند و با آنها صمیمى شوند.
کودکان خیلى زیرکتر از آن هستند که ما مىپنداریم. آنها تا کسى از جنس خودشان نشود او را به جمع خود راه نمىدهند, با وى صمیمى نمىشوند و رازهایشان را با او در میان نمىنهند. شاید در بیان همین راز است که رسول خدا(ص) فرموده است: «من کان عنده صبى فلیتصاب له؛35 هر کس کودکى نزد اوست باید با وى کودکانه رفتار کند». شاید تعجبآور باشد اگر بشنوید که این روایت پایة تحقیقات چندین سالة مارگارت دونالدسون (پژوهشگر و روانشناس کودک) است. به اعتقاد وى: همة آنچه به پندار ما فراتر از قوة درک کودک است[اگر به واقع درک آن براى وى محال نباشد] در صورتى که به شیوه و زبان خود کودک بیان شود، بهطورى که برایش معنادار باشد، وى از عهدة درک آن برخواهد آمد.36
بارها رخ مىداد که رسول اکرم(ص) کودکان را بر مرکب خود سوار مىکرد و لحظاتى با ایشان هم سخن مىشد. جابر بن عبدالله مىگوید: روزى نزد رسول خدا(ص) رفتم، دیدم آن بزرگوار به زانو خم شده است و دو نوهاش حسن و حسین(علیهماالسلام) را بر دوش گرفته، در اتاق بر روى دست و پا راه مىرود و مىفرماید: وسیلة سوارى شما خوب مرکبى است و البته شما هم خوب سوارانى هستید.37
مرحوم فیض کاشانى مىنویسد: هر زمان رسول خدا(ص) از سفرى باز مىگشت و در راه به کودکان برمىخورد لحظهاى درنگ مىکرد و به کسى از اطرافیان مىفرمود تا یکایک بچهها را بلند کند و بر مرکب او بگذارد. بعضى را پشت سر خود و بعضى را جلو مىنهاد. هنگامى که بچهها پس از عبور پیامبر(ص) با هم خلوت مىکردند این خاطره را براى یکدیگر نقل مىنمودند و برایشان جالب بود که آن حضرت براى سوار کردن کودکان به اصحابش دستور داده است.38
ب. راز همبازى شدن با بچهها
بچههاى خردسال مفهوم زندگى کردن و زنده بودن را به «بازى» مىشناسند. وقتى کسى آنها را از بازى کردن محروم کند گویا از زندگى کردن بازشان داشته است و شاید شدیدترین محرومیت براى آنان همین باشد؛ چنان که امروزه بازى کردن اطفال را یکى از علایم سلامتى جسمى و روحى او برمىشمرند.
حضرت رسول خدا(ص) فرموده است: «دع ابنک یلعب سبع سنین؛39 بگذار فرزندت تا هفت سال بازى کند.» این سفارش حکایت از آن دارد که آن رسول برگزیده، بازى را نوعى ابزار سرگرمى و اتلاف عمر نمىداند. هفت سال نخست زندگى، دورة شناخت جهان پیرامون خود است. کودکان در این دوره گویا نه با یکدیگر، که با جهان و پدیدههاى اطراف خود بازى مىکنند تا آنها را بشناسند، بیازمایند و بدانند که باید با پدیدهها چگونه برخورد کرد. در همین دوره است که در پى بازى، حس بینایى و لامسة آنها بهتر به کار گرفته مىشود، ذهنشان قدرت ابتکار و روحشان اعتماد به نفس مىیابد.
بازى فرصتى براى متعادل کردن تمایلات عاطفى، آموزش جمعى و عامل تقویت روحیة جمعى است. آنها با بازى مىآموزند که چگونه با دیگران رابطة صحیح برقرار سازند، حقوق افراد را مراعات کنند و به فعالیت گروهى بپردازند.
زمانى که این دوره با روش صحیح به بازى سپرى شود و کودک توان نهفته در درون خود را در این دوره بروز داده و از بازى سیراب شده باشد، در بزرگسالى به انجام کارهاى ویژه دورة خردسالى نمىپردازد. رسول خدا(ص) در همین باره مىفرماید: «عرامه الصبى فى صغره زیاده فى عقله فى کبره؛40 جنب و جوش و ستیزهجویى کودک در دوران خردسالى، نمایانگر فزونى عقل و اندیشة او در بزرگسالى است.»
زمانى که شما با کودک همبازى مىشوید گویا به وى تفهیم مىکنید که شما احساس کودکىاش را درک مىکنید و کارهاى کودکانهاش را بىمقدار و بیهوده نمىدانید. اگر شما با آنها همبازى نشوید و پیوسته به آنان تلقین کنید و هشدار دهید که رفتارهایشان همه بىفایده و جاهلانه است، نه فقط منزلت و جایگاه خود را در ذهن آنان از دست مىدهید، در ایشان این باور را تقویت مىکنید که وى فردى بیهودهگرا و بازیگوش است که ارزش خود و عمرش را نمىداند. باور این تلقین نه تنها آنان را از بازى متنفر نمىسازد، ایشان را ناخواسته به بیهودهگرایى سوق مىدهد. و بهعکس، هرچه بیشتر در بازى آنان شرکت کنید با شما احساس تفاهم و صمیمیت بیشترى مىکنند.
مرحوم علامه مجلسى در ضمن نقل روایتى مىنویسد: پیامبر اکرم(ص) هر روز با نوهاش حسین(ع) بازى مىکرد41 روزى آن بزرگوار به مهمانى دعوت شده بود و عدهاى در راه با ایشان همراه شدند. ناگهان حسن(ع) را در کوچه دید که بازى مىکرد. پیامبر در حضور مردم دوید و کوشید تا وى را بگیرد. کودک به این طرف و آن طرف مىدوید و مىگریخت و رسول خدا(ص) را مىخنداند. سرانجام حضرت وى را گرفت و پیوسته او را بوسه زد...42
روزى حسین(ع) در دامن آن حضرت نشسته بود و رسول خدا(ص) آنقدر با وى بازى کرد و خندید که عایشه به اعتراض گفت: چقدر با او بازى مىکنى! حضرت فرمود: واى برتو! چطور او را دوست نداشته باشم، درحالى که او میوة دل و نور چشم من است.43
ج. سلام به بچهها
پنج چیز است که تا پایان زندگى آنها را ترک نمىکنم؛ یکى از آنها سلام کردن به کودکان است.44
این فرمودة حضرت محمد(ص) است، در عصرى که بزرگسالان براى یکدیگر ارزش و احترامى قائل نبودند و حقوق یکدیگر را مراعات نمىکردند. گویند: آن والا مقام بر کوچک و بزرگ سلام مىکرد و در سلام کردن بر همگان ـ حتى به کودکان ـ پیشى مىگرفت و به آنان دست مىداد و مىفرمود: پیوسته در سلام کردن به بچهها مراقبت دارم، تا پس از من به صورت یک سنت میان مسلمانان باقى بماند و بدان عمل کنند.45
زمانى که در پى برخورد با بزرگسالان به آنها سلام کنیم و در ملاقات با کودکان از سلام به آنها دریغ ورزیم ناآگاهانه در روش تربیتى خود دچار تناقض رفتار شدهایم. ما از یک سو براى آرام کردن کودکان و دعوت آنان به انجام کارهاى خوب و ترک کارهاى بد، به آنها مىگوییم که بزرگ شدهاند و دیگر نباید رفتار نادرست انجام دهند؛ از طرفى از سلام کردن به آنان دریغ مىورزیم و گویا ایشان را تا این میزان بزرگ نمىشناسیم که سزاوار سلامشان بدانیم. آنان گرچه خردسال باشند این تناقض رفتار ما را درک مىکنند و مىپندارند که بزرگسالان پیوسته آنچه به صلاح خود بدانند عمل مىکنند، نه آنچه به واقع صلاح است.
دیگر آن که آنها خوب متوجه مىشوند که سلام نشان دهندة وجود ارتباط، تفاهم و صمیمیت است. دو فرد که به یکدیگر سلام نمىکنند یعنى که میان ایشان پیوند عاطفى برقرار نیست. همین احساس در اولین برخورد، میان کودک و بزرگسالان فاصله و بیگانگى پدید مىآورد.
افزون بر اینها ترک سلام به بچهها سبب مىشود که آنان احساس کنند «نزدیک شدن و به تفاهم رسیدن با بزرگترها دشوار است. بزرگترها دنیاى مخصوص به خود دارند که در آن مىتوانند با یکدیگر تفاهم برقرار کنند و این زمینه اصلاً براى کودکان فراهم نیست که به دنیاى آنان نزدیک شوند.»
نکتة پایانى این که: سلام بزرگتر به کودک، عامل احساس امنیت و اعتماد به نفس کودک است. این تواضع بزرگسال گویى به کودک تلقین مىکند که وى خود را برتر از کودک نمىداند و حاضر است همة مراتب احترام را به وى تقدیم نماید.
د. ترک تنبیه
هرگاه «تنبیه» به معناى آگاه ساختن، هشیار نمودن و عامل اظهار انزجار از رفتار نادرست دیگرى باشد، باید آن را یکى از ابزارهاى تربیت و پرورش کودکان دانست. اما اگر به معناى «کتک زدن و مجازات کردن» باشد، باید اعتراف کرد که چنین چیزى در رفتار حضرت محمد(ص) هرگز نسبت به کودکان مشاهده نشد.
از شگفتىهاى زندگى حضرت محمد(ص) یکى آن است که هرگز هیچ کودکى را تنبیه بدنى ننمود. بهراستى، او با کودکان چگونه رفتار مىکرد و تربیتشان مىنمود که هیچگاه نیازمند تنبیه بدنى ایشان نشد؟! مىنویسند: زمانى که آن حضرت پس از وفات ابوطالب(ع) و شدت گرفتن فشار قریش بهسوى مردم طائف رفت تا شاید حمایت آنان را جلب کند، اهالى طائف وى را از خود راندند و با تحریک کودکان، از ایشان خواستند که پیامبر را سنگ بزنند. بچهها به آن حضرت سنگ مىزدند، اما رسول خدا(ص) کمترین واکنشى نسبت به آنان انجام نداد و تنها على(ع) بچهها را از آن حضرت دور مىنمود.46
پىنوشتها:
1. ر.ک: روان شناسى رشد، دکتر حسن احدى، شکوه السادات بنى جمالى، ص 110 ـ 164.
2. این دیدگاه فرویدگرایان است. ر.ک: همان، ص 111.
3. بحار الانوار، ج16، ص 215.
4. کتاب من لا یحضره الفقیه، ج3، ح 4702.
5. بحار الانوار، ج23، ص114؛ وسائل الشیعه، ج15، ص126.
6. «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا». (سورة احزاب، آیة 21).
7. بحار الانوار، ج23، ص114.
8. مستدرک الوسائل، ج2، ص619.
9. وسائل الشیعه، ج14، ص95.
10. همان، ص93.
11. همان، ج15، ص128.
12. المستطرف، ابشیهى، ج2، ص218؛ به نقل مسئولیت تربیت، محمد دشتى، ص41.
13. بحار الانوار، ج77، ص115؛ ج5، ص9.
14. فروع کافى، ج5، ص332؛ به نقل فرهنگ تربیت فرزند در اسلام، محمود ارگانى، ص16.
15. فروع کافى، ج5، ص332.
16.بحار الانوار، ج103، ص237.
17.کافى، ج6، ص48، باب حق الاولاد؛ وسائل الشیعه (30 جلدى)، ج21، ص481.
18. بحار الانوار، ج4، ص86.
19. تحف العقول، ص512.
20. السیرة الحلبیه، ج3، ص48.
21. المحجة البیضاء، ج3، ص336؛ به نقل رفتار پیامبر با کودکان و جوانان، ص31.
22. در این باره، ر.ک: روان شناسى رفتار غیر عادى، دکتر پروین بیرجندى؛ نقش نیازهاى روانى در بهداشت روانى و آموزش و پرورش، على میرزا بیگى.
23. الخصال، شیخ صدوق، ص686؛ نهج البلاغه، خطبة قاصعه؛ به نقل مشاهدات امیر مؤمنان(ع)، ص12.
24. مشاهدات امیرالمؤمنین(ع)، ص14ـ16.
25. رفتار پیامبر با کودکان و جوانان، ص31؛ به نقل از شرف النبى، خرگوشى، ج1، ص115.
26. بحار الانوار، ج44، ص242.
27. همان، ج6، ص240.
28. همان، ج43، ص294ـ296.
29. همان، ج23، ص113.
30. وسائل الشیعه، ج15، ص126.
31. بحار الانوار، ج43، ص161.
32. همان، ج8، ص142. باید توجه داشت که بوسیدن دختر بچة بزرگتر از شش سال براى مردان، و بوسیدن پسر بچهاى در این سن براى زنان، کراهت دارد.
33. همان، ج43، ص42.
34. وسائل الشیعه، ج15، ص202.
35. همان، ج15، ص203.
36. وى در کتابش (ذهن کودک) این نظریه را به اثبات رسانده است.
37. بحار الانوار، ج43، ص285.
38. المحجة البیضاء، ج3، ص366؛ رفتار پیامبر با کودکان و جوانان، ص52.
39. الکافى، ج2، ص94.
40. بحار الانوار، ج14، ص378.
41. همان، ج43، ص285.
42. همان، ص306.
43. همان، ج44، ص260.
44. همان، ج16، ص215.
45. وسائل الشیعه، ج3، ص209.
46. بحار الانوار، ج104، ص99؛ به نقل رفتار پیامبر با کودکان و جوانان، ص31.