گذشت در سیرة نبوی
پس از بعثت نبیاکرم(صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و آغاز رسالت الهی ایشان، قریش رفته رفته، بر آزار و اذیتشان بهپا خاستند و با مرگ ابوطالب بیباکانه بر شدت این آزارها افزودند؛ قریش وقتی به حضرت میرسیدند، زبان به ناسزا میگشودند و در حماقت زیادیروی نموده، به طرف حضرت شکمبه و خونابه پرتاب میکردند و در مسیرش خار و خاشاک میریختند و به سر و صورت مبارکشان خاک و خاکستر میپاشیدند
بسماللهالرحمنالرحیم
گذشت در سیرة نبوی
منبع: ویکی فقه
عفو و بخشش، یکی از صفات ارزشمند انسانی و از خصیصههای بارز اخلاقی یک انسان خودساخته و با ایمان بر شمرده شده و مستلزم صبری عظیم و درکی عمیق است. پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در تمام دوران رسالتش، مدارا کرد و رفق ورزید و گذشت کرد. ایشان هیچگاه، بدی را با بدی پاسخ ندادند و حتی ابوسفیانی را که از بزرگترین دشمنان او بود هم عفو کرد.1
1. صفت بخشش
بخشش و گذشت و پیوند با آنان که رشتة پیوند گسستهاند از بزرگی روح، حکایت دارد و عزتآفرین است؛ هرچه این صفت در انسان افزونتر، بر قرب و عزتش نیز افزوده میشود. اوج این صفت نفسانی و کمال اخلاقی در وجود نازنین رسول خدا(صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، تجلی یافته بود؛ ایشان با روشی اسلامی و بر مبنای شناختی درست، از انسان و جامعه، به همراه نرمخویی پیامبرانه، زمینة تحول عظیم انسانها را فراهم ساختند.
2. گذشت پیامبر(صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)
پیامبراکرم(صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در تمام دوران رسالتش، مدارا کرد و رفق ورزید و گذشت کرد؛ هرگز به درشتی و خشونت دست نیازید؛ چرا که بر قلة کمالات انسانی ایستاده بود و از چنین جایگاهی مردم را، هدایت و راهبری مینمود. گذشت و بخشششان آنقدر فراگیر بود که با آنان که سالها با او دشمنی کرده و کینه ورزیده بودند، نیز ملایمت ورزید و گذشت نمود.
حضرت(صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) حلیمترین و بخشندهترین مردم بودند. با اینکه هیچکس مانند او، در راه خدا آزار و اذیت ندید.2
با این حال کسی صبورتر، حلیمتر و بخشندهتر از او بر اذیتهای مردم نبود. ایشان اگرچه از قومش اذیتهای زیادی دیدند؛ اما هرگز در هلاکت قومش تعجیل نکردند، بلکه امید داشتند که خدا آنها را هدایت کند؛ روایت شده است که چون در جنگ احد دندانهای میانی پیامبر(صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) شکست و صورتش شکافته شد، این حادثه بر یارانش سخت گران آمد و گفتند: «کاش نفرینشان کنی.» فرمودند: «انی لم ابعث لعاناً و لکنی بعثت داعیاً و رحمةً اللهم اهدی قومی فانهم لایعلمون؛ من برای لعن و نفرین مبعوث نشدهام، بلکه برای دعوت به حق و از سر مهر برانگیخته شدهام، بار خدایا قوم مرا هدایت فرما که آنان سخت نادانند».3و4
میفرمود: جوانمردی و مردانگی ما خاندان، در گذشتن از کسانی استکه به ما ستم کردهاند و بخشش، به کسانی است که ما را محروم ساختهاند.5
3. پاسخ دادن به بدی
ایشان هیچگاه، بدی را با بدی پاسخ ندادند و در کارهای خود انتقامجویی نکردند6 بلکه همواره عفو میکردند و بخشش از خود نشان میدادند؛ مگر آنکه حرمتی الهی، خدشهدار میشد که در آن صورت به پاس حفظ حرمت الهی انتقام میگرفتند؛7 ایشان حتی، از کلیة اموری که برای آنها در شرع حد معین نشده بود، عفو و گذشت میفرمود.8
4. آزار قریش بر حضرت
پس از بعثت نبیاکرم(صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و آغاز رسالت الهی ایشان، قریش رفته رفته، بر آزار و اذیتشان بهپا خاستند و با مرگ ابوطالب بیباکانه بر شدت این آزارها افزودند؛ قریش وقتی به حضرت میرسیدند، زبان به ناسزا میگشودند و در حماقت زیادیروی نموده، به طرف حضرت شکمبه و خونابه پرتاب میکردند و در مسیرش خار و خاشاک میریختند و به سر و صورت مبارکشان خاک و خاکستر میپاشیدند9و10و11 و ساحر و مجنون و دیوانهاش میخواندند،12 با اینحال در جریان فتح مکه، ندا در دادند که احدی از مردم را نکشید؛ مگر چهار نفر را، که مرتکب گناهان کبیره شدند، این در حالی بود که مکه پر بود از دشمنانش بود، دشمنانی که او را از خانه و دیارش بیرون کردند و بین او و خویشاندان و وطنش، فاصله انداختند و در راه کشتن او، از هیچ حیله و مکری دریغ نکردند. در گرما گرم نبرد فتح مکه ندا در داد، هرکس داخل خانة ابوسفیان شود او در امان است و هرکس در خانهاش بماند در امان است؛13 و چون مکه فتح شد به سخنرانی در جمع مردم مکه، ایستادند و بعد حمد و سپاس الهی فرمودند: «شما چه میگویید و چه تصور میکنید؟» گفتند: «خیر و نیکی میگوییم و گمانی جز نیکی نداریم، که تو برادری بزرگوار و برادرزادهای گرامی هستی و اکنون به قدرت رسیدهای.» پس اشک در چشمان حضرت، حلقه زد و فرمود: «من اکنون همان سخنی را با شما میگویم که برادرم یوسف گفت:14و15 «قَالَ لَا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ؛16 [یوسف] گفت: امروز هیچ خجل و متأثر نباشید که من عفو کردم، خدا هم گناه شما را ببخشد که او مهربانترین مهربانان است».
5. بخشیدن ابوسفیان
او حتی ابوسفیان را هم عفو کرد،17 ابوسفیانی که از بزرگترین دشمنان او و از تحریک کنندگان مردم بر قتل حضرت در قبل هجرت و جنگهای بعد بود؛ کسی که دشمنان را در روز احد و دیگر غزوات قبل فتح مکه، علیه حضرت جمع کرده بود و از کسانی بود که اموالش را در راه جنگ با حضرت خرج میکرد. حضرت، هندبن عتبه - همسر ابوسفیان - که شکم حمزة سیدالشهداء را دریده بود را هم عفو کرد.18کسی که حتی ابوسفیان، او را بهخاطر کار زشتش توبیخش کرد. و نیز از وحشی- غلام جبیربن مطعم - کسی که حمزه را کشت، گذشت کرد.19 حضرت در فتح مکه، صفوانبن امیه را که شدیدترین عداوتها را نسبت به حضرت داشت، بخشید؛ کسی که عمیربن وهب وقتی گفت «یا نبی الله همانا صفوان بن امیه فرار کرده تا خودش را در دریا غرق کند، او را امان ده».20و21 حضرت او را امان داده و عمامة خود را به او دادند که با آن داخل مکه شود. رسولخدا(صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) شاعرانی را هم عفو کردند که هجوش کرده بودند و مردم را با شعرشان علیه حضرت، برانگیخته بودند،22 شعرایی چون عبدالله بن زبعری23 و کعببن زهیر24و25و26 و نیز بسیاری دیگر از آن شاعرانی که هجوش کردند.27 حضرت نه تنها از آنان، بلکه از بسیاری از دشمنانش که مرتکب اعمال پلید شده بودند در گذشت؛ گذشت و عطوفتش چندان ابوسفیان را شگفتزده کرده بود که به حضرت گفته بود: «ما راینا منک یا رسولالله».
6. سختیهای مدینه
در مدینه هم حضرت متحمل سختیها و دشواریهای بسیار شدند. دشمنیها و خیانتهای قوم یهود از یک سو و کار شکنیهای منافقین مدینه، به سرکردگی عبداللهبن ابی از سوی دیگر، بهشدت حضرت را آزرده خاطر میساخت با این حال تا زمانی که علیه دولت تازه تأسیس نبوی، قد علم نکرده، به جنگ برنخاسته بودند، همواره به دیدة اغماض به اعمالشان مینگریستند و بر توهینها و آزارهایشان صبر کرده، بزرگوارانه عفو میفرمودند. چشمپوشی از کارشکنیهای منافقین در غزوة احد و نیز واقعة افک28و29 و دهها مورد دیگر، از جملة این موارد است.
ایشان، حتی از کسانی که قصد جانش را هم میکردند، بزرگوارانه، گذشت میکردند چنانچه دختر یهودی را که بعد فتح خیبر، غذایی زهرآلود برای ایشان آورد تا حضرت را بدینگونه به شهادت برساند، مورد عفو قرار دادند.30و31
7. نقل چند روایت
از جابربن عبدالله انصاری نیز، نقل شده که روزی حضرت برای استراحت زیر درختی رفته بودند و شمشیرش را به کناری نهادند و خوابیدند در این زمان اعرابیای آمد و شمشیر حضرت را گرفت و گفت: «ای محمد! اکنون چه کسی تو را از دست من نجات میدهد؟» حضرت فرمود: «خدا»، پس اعرابی به لرزه افتاد و شمشیر از دستش افتاد،32و33 در خبرهای دیگر، آمده حضرت همانطور در جای خود نشسته بودند و حتی او را تعقیب هم نکرد تا اینکه اعرابی از آنجا دور شد.34
بدویان و تازهواردان به مدینه نیز، از جمله کسانی بودند که با اخلاق تند و زنندة خود موجبات اذیت و آزار نبیاکرم(صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را فراهم میآوردند و حضرت با صبوری و گذشت بخصوصی نسبت به آنها، با آنها رفتار میکردند. در برخورد با آنها بهقدری صبر و تحمل از خود نشان میدادند که به نقل امام علی(علیهالسلام) اصحاب تصمیم میگرفتند، آنها را توبیخ کرده مورد مؤاخذه قرار دهند، تا موجبات آزار حضرت را فراهم نیاورند.
اسحاقبن عبدالله از انسبن مالک خادم پیامبر(صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نقل میکند که با حضرت قدم میزدیم، در حالیکه حضرت بردی با حاشیههای ضخیم به تن کرده بودند؛ پس اعرابیای به حضرت نزدیک شد و برد آن حضرت را چنان کشید که حاشیههای برد، برگردن حضرت اثر گذاشت. سپس گفت: «ای محمد! از مال خدا که نزد توست به من بده؛ پس حضرت خندید و آنرا به او بخشد».35و36و37
پانویس
۱. راوندی، نجم الدین، شرف النبی، تهران، انتشارات بابک، ۱۳۶۱، ص۷۴.
۲. هندی، علاءالدین علی، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، تصحیح صفوة السقا، بیروت، مؤسسة الرساله، چاپ پنجم، ۱۹۸۵، ج۳، ص۱۳۰.
۳. ابن سیدالناس، محمدبن محمد، عیونالاثر، بیروت، دارالقلم، 1414، چاپ اول، ج2، ص398.
۴. ابن جوزی، علی بن محمد، الوفا با حوال المصطفی، ج۲، ص۴۲۱.
۵. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، تهران، اسلامیه، ج۷۴، ص۱۴۳.
۶. بیهقی، ابوبکر، دلائلالنبوة، بیروت، دارالکتبالعلمیه، 1405، چاپ اول، ج1، ص310.
۷. ابن سعد، محمد بن سعد، طبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۰، چاپ اول، ج۱، ص۲۷۸.
۸. ابن سعد، محمد بن سعد، طبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۰، چاپ اول، ج۱، ص۲۲۷.
۹. ابن اسحاق، محمد، سیره نبوی، دفترمطالات تاریخ و معارف اسلامی، قم، ۱۴۱۰، چاپ اول، ص۲۱۱.
۱۰. بلاذری، احمدبن یحیی، انسابالاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1996، ج1، ص123.
۱۱. ابن سعد، محمد بن سعد، طبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۰، چاپ اول، ج۱، ص157.
۱۲. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، ۱۹۶۷، ج۲، ص۳۳۲.
۱۳. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، تحقیق مصطفی السقا و ابراهیم الابیاری، بیروت، دار المعرفه، بیتا، ج۲، ص۴۰۵ -۴۰۶.
۱۴. واقدی، محمدبن عمر، المغازی، ترجمة محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر دانشگاهی، 1369، چاپ دوم،، ج2، ص835.
۱۵. راوندی، قطبالدین، الخراج والجرائح، قم، مؤسسة امام مهدی(عجلاللهفرجهالشریف)، 1409، چاپ اول، ج2، ص885.
۱۶. یوسف/سورة12، آیة29.
۱۷. راوندی، نجم الدین، شرف النبی، تهران، انتشارات بابک، ۱۳۶۱، ص۷۴.
۱۸. رازی، ابوحاتم، اعلام النبوه، تهران، مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۸۱، چاپ دوم، ص۷۸.
۱۹. بلاذری، احمدبن یحیی، انسابالاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1996، ج1، ص363.
۲۰. ابن کثیر، اسماعیلبن عمر، البدایة والنهایة، بیروت، دارالفکر، 1986، ج4، ص308.
۲۱. ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، اسد الغابة، بیروت، دارالفکر، ۱۹۸۹، ج2، ص406.
۲۲. رازی، ابوحاتم، اعلام النبوه، تهران، مؤسسة پژوهشی حکمت و فلسفة ایران، ۱۳۸۱، چاپ دوم، ص۷۹.
۲۳. ابن عبدالبر، یوسفبن عبدالله، الاستیعاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دارالجیل، چاپ اول، 1992، ج3، ص902.
۲۴. ابن عبدالبر، یوسفبن عبدالله، الاستیعاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دارالجیل، چاپ اول، 1992، ج3، ص1314.
۲۵. ابن حجر عسقلانی، احمدبن علی، الاصابة، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت، دارالکتبالعلمیة، چاپ اول، 1995، ج5، ص444.
۲۶. ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، اسد الغابة، بیروت، دارالفکر، ۱۹۸۹، ج۴، ص176.
۲۷. ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، اسد الغابة، بیروت، دارالفکر، ۱۹۸۹، ج۴، ص۸۰.
۲۸. واقدی، محمدبن عمر، المغازی، ترجمة محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر دانشگاهی، 1369، چاپ دوم،، ج2، ص318-320.
۲۹. زواوی، احمد، شمائل الرسول (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) اسکندریه، دارالقمه، ۲۰۰۶، چاپ اول، ج۱، ص۲۱۵.
۳۰. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵، ج۶، ص۲۶۵.
۳۱. راوندی، نجم الدین، شرف النبی، تهران، انتشارات بابک، ۱۳۶۱، ص۷۱.
۳۲. بحرانی، سیدهاشم، حلیةالابرار فی احوال محمد(صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، وآلهالاطهار(علیهمالسلام)، قم، مؤسسةالمعارفالاسلامیة، 1411، چاپ اول، ص303.
۳۳. سروی مازندرانی، ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب،قم، انتشارات علامه، 1379، ج1، ص63.
۳۴. سروی مازندرانی، ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب،قم، انتشارات علامه، 1379، ج1، ص63.
۳۵. ابن سعد، محمد بن سعد، طبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر عطاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۰، چاپ اول، ج۱، ص354.
۳۶. ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۴۰۹، چاپ دوم، ج۱، ص۴۵۶.
۳۷. طبرسی، فضل حسن، مکارمالاخلاق، قم، شریف رضی، 1412، ص17.