وفای به عهد در سیرة نبوی
رسول خدا(ص) با مردی قرار گذاشت که در کنار صخرة معینی در انتظار آن مرد بماند تا برگردد. شدت گرمی آفتاب، پیامبر(ص) را در آن مکان رنج میداد. اصحابش به او عرض کردند: چه اشکال دارد که به سایه منتقل شوی؟ حضرت فرمود: وعدهگاه ما همینجاست. در این مکان میمانیم و اگر نیامد، خلف وعده از او خواهد بود.
بسماللهالرحمنالرحیم
وفای به عهد در سیرة نبوی
منبع: ویکی فقه
یکی از صفات برجسته و اخلاق کریمة پیغمبر خدا(ص) که در تمام مراحل زندگی ایشان نمود داشت، وفا به عهد و مهربانی بود، که تمام طبقات اجتماعی جامعة آن روز بهخصوص، یاران و پیروان ایشان از آن بهرهمند بودند.
1. مهرورزی پیامبر(ص)
اگر فردی از اصحابش در میدان جنگ کشته میشد، هرگز از اطفال و بازماندگان او غفلت نمیکرد و از هر جهت در تسلیت، آرامش و آسایش آنان میکوشید. به کسانی که در راه اسلام، فداکاری و استقامت فوقالعاده نشان میدادند، عواطف بیشتری ابراز میکرد. ایشان برای تفقد و دلجویی از امحبیبه که در راه اسلام غربت و مصیبت دیده بود، نامهای به پادشاه حبشه نوشت و در حالی که شوهر او به مفر بازگشته بود؛ لذا بنا بر قانون اسلام ازدواج آنها منفسخ شد. پیامبر(ص) امحبیبه را برای همسری و ازدواج در نظر گرفت و به نجاشی دستور داد که او را پس از اجرای مراسم عقد با سایر مسلمانان که در حبشه بودند به مدینه اعزام کند.1
2. متعهد به پیمان قبل از اسلام
شهر مکه از دیر باز مرکز تجارت ودادوستد در شبه جزیره و اطراف آن بود و مردم از نقاط مختلف به مکه میآمدند تا تجارت کنند، کالایی بخرند و یا بفروشند. بیست سال قبل از بعثت پیامبر(ص) درست در دورانی که پیامبر(ص) بیست سال داشت، بعضی از ساکنین مکه با استفاده از حق سکونت و یا مثل آن به مردم دیگر مناطق و مسافرین ظلم میکردند؛ از جملة آنان عاصبن وائل پدر عمروعاص بود که حق شخصی را پایمال کرد و آن شخص به داد خواهی بالای کوه ابوقبیس رفت و از جوانمردان دادخواهی کرد. مردانی که در آن جا بودند، تحریک شدند و در خانة عبداللهبن جدعان جمع شدند و پیمان بستند برای یاری محرومان، که نبیخدا(ص) در آن شرکت داشتند که بعد از آن جلسه، طبق مفاد آن پیمان، رفتند و پول آن شخص را گرفته و به او بازگردانند.2
3. وفا و اجر عظیم
ابن عباس نقل میکند که وقتی آیة شریفة «وَأَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ» نازل شد؛ رسولخدا(ص) فرمود: «حضرت آدم در آستانة رحلت از دنیا فرزند خویش شیث را جانشین خود کرد و از مردم خواست که به او وفادار بمانند؛ ولی پس از مرگ آدم مردم به عهدخویش وفا نکردند،... و سپس فرمود: من نیز بهزودی از میان شما میروم و با شما دربارة علیبن ابیطالب عهد میبندم... و به تحقیق تجدید عهد میکنم دربارة علیبنابیطالب که هرکس عهدش را بشکند خود را شکسته و هرکس وفادار به آنچه خداوند با او عهد بسته بماند به زودی اجر عظیم نصیبش خواهد شد.3
4. امانتداری و وفای بهعهد پیامبر(ص)
درباارظ امانتداری در سیرة رسول خدا(ص) از فرزندش امان صادق(ع) نقل شده است که؛ «اگر نخ و سوزنی را هم به رسول خدا(ص) میسپردند، به صاحبش رد میکرد».4
همچنین فرمودند: «رسول خدا(ص) با مردی قرار گذاشت که در کنار صخرة معینی در انتظار آن مرد بماند تا برگردد. شدت گرمی آفتاب، پیامبر(ص) را در آن مکان رنج میداد. اصحابش به او عرض کردند: چه اشکال دارد که به سایه منتقل شوی؟ حضرت فرمود: وعدهگاه ما همینجاست. در این مکان میمانیم و اگر نیامد، خلف وعده از او خواهد بود».5
ابوالحمیاء میگوید: «قبل از بعثت، چیزی را به پیامبر(ص) فروختم و وعده گذاشتم که در فلان مکان او را ببینیم؛ ولی آن روز و فردای آن روز فراموش کردم که به آنجا بروم. وقتی که روز سوّم رفتم، پیامبر(ص) فرمود: «ای جوان! بر من سخت گرفتی. من سه روز است که اینجا هستم».6
5. وفای به عهد
شاید مؤثرترین درس در مدرسة حدیبیه درسی باشد که پیامبر(ص) در زمینة وفای به عهد و محترم شمردن پیمان و مقید بودن به مقتضای قول و قرار تعلیم فرمودند و این همان درسی است که آن را از سرگذشت تاریخی و مهیج ابوجندل فرا میگیریم.
سهیلبن عمرو رئیس هیأت اعزامی قریش، پسری جوان داشت که خدا او را به اسلام هدایت کرد؛ ولی پدرش که از اسلام آوردن بهشدت خشمگین و ناراضی بود، او را در مکه زندانی ساخت، و بهمنظور باز گرداندنش به کیش بتپرستی تحت شکنجه قرار داد؛ ولی او در برابر انواع آزار و اذیت صابر و استوار ماند و دین خود را حفظ کرد.
از قضا این پسر- که ابوجندل نام داشت - فرصتی بهدست آورد و از زندان فرار کرد و با همان حال که دستان او بسته بود خود را به مقر مسلمین در حدیبیه رساند و از برادران مسلمان خود حمایت و پناه خواست، و مسلمین آغوش گرم و پرمهر خود را بروی او گشودند، و مقدمش را گرامی داشتند؛ ولی سهیل بن عمرو پدر آن جوان چون او را در میان مسلمین یافت، بر سرش فریاد کشید، و ضربتی سخت بر او بزد، و آنگاه گریبانش را گرفت و با شدت و غلظت او را بهطرف خود کشید، و بهطرف مکه بهراه افتادند، تا بهزندانش بازگرداند.
در این میان ابوجندل فریاد استغاثه برآورد و برادران مسلمان خود را ندا داد و گفت: آیا روا میدارید که مرا به زندان شرک باز گردانند تا از دین خود منحرف سازند؟!
آیا نمیبینید که بر من چه میگذرد؟!
برادران مسلمان ابوجندل در برابر این صحنة تأثرانگیز تاب مقاومت نیاوردند و شتابان بهحمایت او برخاستند و کوشیدند تا او را از دست پدر ستمگرش برهانند، تا او را در پناه اسلام حفظ کنند.
ولی سهیل بن عمرو برای استرداد پسر و بیرون آوردنش از جمع مسلمین متوسل بهزور نشد، بلکه با احتجاج به پیامبر(ص) توسل جست، و از آن حضرت خواست تا بهمقتضای مادة هشتم از قرارداد صلح پسرش را از جمع مسلمین بازستاند، و به او بازگرداند و آنگاه گفت: این نخستین آزمایش وفا به عهد و محترم شمردن پیمان است، زیرا پیش از آمدن این پسر مواد پیمان میان ما به مرحلة قطعیت رسیده است.
پیامبر(ص) که بارزترین مظهر وفاء به عهد و پاسداری پیمان بود - چارهای جز این ندید که به قول و قرار خود عمل کند، و مواد مورد اتفاق را مو به مو بهکار بندد، از این رو سخن سهیل را تصدیق کرد، و به او اجازه داد تا پسر مسلمان خود را دستگیر کند، و به مکه بازگرداند، در صورتی که میدانست که این کار احساسات مسلمین را بهشدت جریحهدار میکند، و بیش از همه خاطر حساس و قلب رئوف خود آن حضرت را آزرده و متأثر میسازد.
مگر اینکه پیامبر(ص)، بنا به شفقت و رحمتی که در جان و دلش سرشته بود از سهیل بن عمرو خواهش کرد که پسرش را در جمع مسلمین بگذارد، و بهعهدة لطف و مرحمت او بسپارد، و اینگونه تقاضا در میان عرب امری شایع و سنتی قدیم بود؛ ولی سهیل، برخلاف رسم و سنت عربی، این خواهش را رد کرد، و با صراحت گفت: من او را در پناه تو نمیگذارم.
اما قلب رئوف پیامبر(ص) اجازه نداد که قضیة ابوجندل را در همینجا پایانیافته تلقی کند، بلکه بار دیگر خواهش خود را در میان نهاد؛ ولی سهیل این بار نیز با سرسختی تمام این خواهش را رد کرد، و در این حال حویطب بن عبدالعزی و مکرز بن عمرو - دو عضو دیگر هیأت - که شدت تأثر پیامبر(ص) از حال ابوجندل را مشاهده کردند، تحت تأثیر واقع شدند، و ابوجندل را در پناه خود قرار دادند، و متعهد شدند که در مکه هیچگونه آزاری به او وارد نشود و آنگاه این پناهندگی را بهطور رسمی اعلام کردند.7
6. برسر پیمان
مسلمانان طبق یکی از مفاد صلحنامة حدیبیه توانستند، پس از یک سال از زمان انعقاد پیمان به مکه روند و سه روز در آنجا بمانند و اعمال عمره بهجای آورند و سپس مکه را ترک کنند. بنابراین رسولخدا (ص) بهجای عمرهای که در سال ششم از وی فوت شده بود، در ذیالقعدة سال هفتم هجری با همان عدهای از اصحاب که در حدیبیه شرکت داشتند ـ بهجز چند نفر که در این مدت بهشهادت رسیده و یا فوت شدند ـ رهسپار مکه شد. اهل مکه با شنیدن خبر رسیدن مسلمانان، مکه را خالی گذاشتند و رسولخدا(ص) و همراهانش وارد مکه شدند و سه روز در آنجا ماندند و مراسم عمره بهجا آوردند. روز چهارم نمایندگان قریش؛ سهیل بن عمرو و حویطب بن عبدالعزی آمدند و گفتند: سه روز تمام است و بر حسب قرار داد باید هرچه زودتر سرزمین ما را ترک کنید. برخی از یاران پیامبر(ص) از صراحت گفتار قریشیان ناراحت شدند؛ اما پیامبر(ص) - کسی نبود که بهخاطر این جسارت از عهد و پیمان برگردد و یا به آن اشکال کند - طبق پیمانی که بسته بود فرمود: که هیچیک از مسلمانان نباید تا شب در مکه بماند. ندای کوچ در میان مسلمانان داده شد و همگی بلافاصله سرزمین حرم را ترک کردند.8
7. عاقبت فریبکاری
ابوعزّه یکی از شاعران عرب و از مشرکین مکه بعد از چند بار عهدشکنی دوباره با تحریک «صفوان بن امیه» عهدی را که با رسول خدا(ص) بسته بود. شکست و دیگران را علیه مسلمانان تحریک کرد و خود هم به جنگ آمد، «ابو عزّه» در غزوة «حمراء الاسد» اسیر شد و چون دیگر بار تقاضای عفو و اغماض از رسول خدا(ص) کرد، حضرت در پاسخ وی فرمود: نه بهخدا قسم! دیگر نخواهد شد که در مکّه دست به ریش خود بکشی و بگوئی که: من دوبار محمّد را فریب دادم و به روایت دیگر: «گفت: همانا مؤمن دوبار از یک سوراخ گزیده نمیشود». آنگاه به «زبیر» یا «عاصمبن ثابت» فرمود، تا گردن وی را بزنند، و او را گردن زدند.9
پانویس
1. ابن سعد، محمد، طبقاتالکبری، ج1، ص259، بیروت، دارصادر.
2. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلامالنبلا، ج۱۲، ص۱۷۱، بیروت، مؤسسة الرساله، ۱۴۱۳ق.
3. صدوق، محمدبن علی، معلنیالاخبار، ص372، قو، انتشارات اسلامی.
4. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۶۳۲، قم، دارالکتب الاسلامی، چ دوم.
5. صدوق، محمدبن علی، عللالشرایع، ج1، ص78، نجف، مکتبةالحیدریه.
6. طبرسی، حسنبن فضل، مکارمالاخلاق، ص21، قم، منشورات شریف رضی، چاپ6، 1393ق.
7. ابن شهر آشوب، محمدین علی، مناقب آل ابیطالب، ج1، ص175، نجف، مطبعةالحیدریه، 1376ق.
8. طبری، محمدبن جریر، تاریخ طبری، ج3، ص23.
9. بیهقی، احمدبن حسین بن علی، سننالکبری، ج۹، ص۶۵، بیروت دارالفکر.